X
تبلیغات
روشنگر

روشنگر

سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و تحلیلیpolitics-Social- Cultural analyzes.

فساد اداری ، علل ، انگیزه ها و شیوه های مبارزه با آن

 

 

فساد اداری ، علل ، انگیزه ها و شیوه های مبارزه با آن

             

                        به آنانی که می توانند؛ نمی خواهند، وآنانی که می خواهند؛ نمی توانند.

                                                                                                            خلیل رومان

با پشتیبانی وتاکید براین نکته، برکناری یک مقام های بلند پایه دولتی، ومعرفی یکی ا  زآنان به حارنوالی برای ارائۀ پاسخ به اتهام، اولین، شایسته ترین  ودرذات عمل، نادرترین اقدام  در مبارزه با فساد می باشد که با استقبال مردم نیزمواجه شده است. آرزو برده می شود، این شجاعت عملی، هرچه زود تروهرچه زیاد تر ادامه یابد ومقدمه یی برای ایجاد ادارۀ سالم درکشورباشد. فساد شاهرگ هرنابه سامانی اجتماعی واداریست؛ فشاربرفساد، راه های مفاسد اداری وسیاسی را می بندد.

 

مکافات ومجازات اصل زرین ادارۀ علمیست، که منشای خود را از نظام ازلی آسمانی گرفته است.  پاداش نیکوکاران را وکیفر کژروان را باید بی درنگ عملی کرد. سزاوراست که رهبری دولت افغانستان به دنبال تحمل ها و فرصت دادن ها که شاید شانس اصلاحی آن مطمع نظربوده ، به این تصمیم واراده سرعت عمل معقول ومناسب دهد؛ فساد را که به زخم خونین ونقطۀ ضعف ما نزد جهانیان مبدل شده ، ازمیان بردارد ویا حد اقل جرئت پیوستن به صف فسادیان اداری واجتماعی را ازتازه پردازان سلب کند. عمل نمونه یی، خوب است، اما با توجه به عمق فساد جاری، تندی لازم نیزضرور می باشد. برای مبارزۀ موثر، به تشخیص ودرک جامع فساد نیازاست. بنابرآن تحلیل حاضر شاید مقدمۀ تحلیل های بیشتربرای شناخت فساد و شیوه های مبارزه با آن باشد.

  

برای بیان فساد اداری بحیث یک مجموعه، تعریف های زیاد عرضه شده است . دانشمندان اداره،  وجامعه شناسی، با توجه به گسترده گی انواع و اقسام فساد و شیوه های مروج آن در نظام ، اداره ، سازمان دولتی یا اجتماعی ، اظهاراتی نموده اند. ازآن جمله فرهنگ وبستر، فساد اداری را پاداش نا مشروع میداند که برای وادار کردن کارمند دولتی به تخلف از وظیفه، داده میشود تا این تخلف به نفع پاداش دهنده انجام یابد.

اقدامات کارمندان دولتی که به هدف نفع برداری شخصی یا برای اشخاص دیگر، در ازای دریافت پول یا جنس به گونه های ذیل صورت می گیرد:

- نقص قوانین، مقررات و قواعد اداری ؛

- تعبیرو تفسیر سؤ قوانین و مقررات ؛

- کارشکنی، کند یا تند کاری، بی تفاوتی و اهمال خواسته های مراجعین و مردم؛

- تبعیض دراجرای خدمت، با توسل به تعلق های مختلف .

 

فساد بحیث یک پدیده، همزمان با ایجاد دولت ها بوجود آمده ، بارشد و تخصص سازمانها ، ابعاد و انواع آن نیز دستخوش تغییر شده است، که به اصول رفتار سازمان سیاسی ، اداری ، اخلاقیات ، تضمین های اجتماعی مانند بیمه، تقاعد وغیره رابطۀ مستقیم دارد. اما قدر مسلم این که، باوجود  کوشش افکارعامه و موجودیت بیمه ها، حقوق تقاعد، تقسیم کار، آگاهی اجتماعی، نقش مطبوعات ومشارکت مردم، فساد بطورکلی ریشه کن نگردیده است.

درکشورهای جهان سوم که افغانستان جزء آن است، دامنه فساد وانواع آن، با انگیزه وعلل بسیار زیاد ، گسترده گی بیشتردارد. زیرا عاملان، برای تضمین آینده خویش با استفاده ازعدم تطبیق قانون ، خلای مدیریت ، عدم مجازات و مکافات ، نا کار آمد بودن ارگانهای عدلی و قضایی ، سطح پائین مشارکت مردم ، تأثیراندک رسانه ها، کمبود پاسخگویی ، شفافیت ، خودکنترولی، آموزش وغیره که فکتورهای بازدارنده محسوب می شوند ، با فکر آرام به فساد مبادرت می ورزند.

ازلحاظ تاریخی افغانستان دارای فساد بوده و شدت آن مانند هر کشور دیگر، به عوامل فوق  بسته گی دارد. این امر در دوره های مختلف از سلطنت «بابای ملت» گرفته تا امروز به نحوی از انحا ادامه یافته و سیر نزولی  مقطعی وعموماً تکاملی را پیموده است . اما اراده دولتمردان و اداره کشور درتندی و کندی این پدیده نقش مهم ایفا نموده است .

فساد از دوره های بی ثباتی سیاسی نمایان گردید؛ هرزمانیکه تغییر درهیأت حاکم از راه جنگ، رونما می شد ، فساد نیز مسیر تند را می پیمود و با استفاده از مصروفیت های متصدیان در موارد رجحانی، رونق بازار استفاده جویان و اختلاس گران افزایش می یافت.

بعد از رویداد ثور، فساد اداری ازدفاترمرکز و ولایات به محافل شخصی ، دعوت ها ، پارتی بازی ها و رابطه های خانواده گی، قومی، سمتی، زبانی و وفاداری های شخصی به اشخاص و مقام های صلاحیت دار انتقال کرد. اما رشوت و اختلاس همزمان با رشد ، نکوهش رسمی و عامه نیز داشت. بیاد دارم، وزیری  دردوره حاکمیت ح . د . خ . ا. ، معادل تقریباً سه هزار دالر امریکایی را، طلا خریداری کرده بود. این اطلاع بزودی به محافل حزبی و اداری سرایت کرد . کسانیکه اورا می شناختند، از وی مانند یک شخص مبتلا به مرض جذام دوری میکردند. این نفرت و انزجار، اورا وا داشت تا چندین بار توضیح دهد و از اتهامی که  نسبت به او ایجاد شده بود ، خودرا پاک سازد. اما اتهام مذکور به موقف اجتماعی ، سیاسی و اداری او ضربه شدیدی زد. مهم این است که نفرت عامه از مفسد، نیز موجود بود. امروز قضیه برعکس است[1].

 

با سقوط رژیم داکترنجیب الله و پیروزی مجاهدین، بر فساد اداری تکان شدید وارد گردید. انواع  مختلف فساد اداری شیوع یافت که رشوت، اختلاس و سؤ استفاده ازموقف دررأس زنجیره بهم پیوسته فساد قرار گرفت. درینباره از توضیحات بیشتر بدلیلی خود داری میورزم که پی آمد ها و مظاهر فساد ایندوره به مردم افغانستان، ازبدیهیات است. بدین جمله اکتفا می کنم که متأسفانه سکوت معنا دار مقامات مسئول بازدارنده گی ، به لجام گسیخته گی فساد اداری درهمه ابعاد آن می افزود.

 

نمیتوان ازتقش طالبان در کاهش فساد اداری انکار کرد؛ خط رشوت و اختلاس  باریک تر شده بود و متصدیان امور به ساده گی نظم آهنین! را در کنترول فساد تأمین کردند.[2] مواردی که اینجا و آنجا به صورت پراگنده  مشاهده می شد ، ناشی از در آمیختگی اداری  ادارۀ قبلی با طالبان بود که با مهارت توأم با هراس شدید، عملی میگردید.

 

واما امروز فساد اداری افغانستان، به اوج رسیده است. متأسفانه چنانکه نیازاست، ارادۀ لازم و کافی برای مهار کردن آن درهمه استقامت ها وجود ندارد.( نمونه های اخیرمی تواند منبع امید واری باشد.) قبل از اینکه به مثال های مشخص اشاره کنم ، ضروری میدانم درباره انواع و اشکال فساد اداری در حال حاضر، توضیحاتی دهم و مهمترین آنها را برشمارم.

                                                

من فساد را به 3 نوع  مالی یا اقتصادی، سیاسی واداری تقسیم میکنم . عمدتاً در ادارۀ افغانستان امروز شاخص ترین انواع فساد که همه به گونه ای در فساد اداری شامل اند ، همین هاست. درین جا، صرف فساد اداری شامل بحث است ، فساد اجتماعی بخش کاملا جداگانه می باشد.

 

الف-  فساد مالی یا اقتصادی و اشکال آن

1- رشوت:  وجه مادی وجنسی درقبال اجرای خواسته های غیرقانونی که در رابطه آلوده و فاسد داده ویا گرفته میشود. امروزه شنیده می شود که تقریباً تمام ارگان های دولت، به اخاذی های کلان درین عرصه مصروف و معروفند.[3]

2- اختلاس: دستبرد به دارایی عامه، به غرض استفاده شخصی، یا خیانت در امانت مالی، اجناس و اماکن دولتی . اختلاس بعد از رشوت درهمه جا عمومیت دارد.[4]

3- فساد مالی : این نوع فساد معمولاً در معاملات قراردادی، فروش های امتیازی، مشتری گرایی که ظاهراً مهر خدمت نیز بدان زده  می شود ، صورت می گیرد. درین فساد سازمانهای خارجی ، تمویل کننده گان، انجوهای داخلی وخارجی، با مؤسسات و اشخاص داخلی شریک اند و از طریق امتیاز دادن و فروش پروژه های کلان صورت میگیرد. یک پروژۀ یک میلیون دالری، با فروش و دست به دست شدن بین آنها، تا آخرین فرد، به دوصد هزار کاهش می یابد. هشت صد هزارآن حیف ومیل می گردد.

یک نوع دیگر فساد مالی ، تجویز جستجوی بودجه، بطورمستقیم از جانب وزارت ها و ادارهای دولتی و دادن صلاحیت مصرف بی رویه آن ، بدون ارزیابی و نظارت میباشد.                        

افغانستان در7 سال گذشته این نوع فساد راهم پای رشوت و اختلاس وگاه بیشتر از آن تجربه کرده است. ادارۀ کشورازهر سه شکل فساد، به شدت رنج میبرد. عقیده عمومی آن است که بدون رشوت، هیچ کاری صورت نمی پذیرد.  حتی گاه گاهی ارگان های دولتی به همدیگر رشوت می پردازند. مظاهراختلاس نیزبه وضوح مشاهده می شود. تغییر دراماتیک سطح زندگی برخی از ماموران بلند پایه به گونه غیر قابل تصور، از رشوت، اختلاس و فساد مالی پرده برمیدارد.

مثال زنده آن شیرپور، بلند منزل ها، دکانها، سرای ها، حساب های بانکی ، شرکت های تجارتی در داخل و خارج کشوراست. هیچ مامور دولت، با معاش وکار طولانی، که برای بخورونمیرکفایت نمیکند ، صاحب چنین سرمایه ها وملکیت ها نه شده است.

       

                      اگرازباغ رعیت ملک خورد سیبی         ++     برآورند غلامان او درخت از بیخ

                   به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد    ++     زنند لشکریانش هزارمرغ به سیخ

 

اگرسلطان وملک دوران شاعر را با حاکمان امروز مقایسه کنیم، نتیجه گیری وی مصداق می یابد. جالب این است که زمامدارافغانستان، درحالیکه همۀ این جفا ها به ملت را خوب می داند، نه تنها به جلوگیری موثروکافی نمی پردارد، بلکه گاه گاهی اعمال مذکوررا حربۀ تبلیغاتی ساخته، درمحافلی که ازرسانه ها نیزپخش می شود، با آب وتاب عوامفریبانه، پرده ازروی مفاسد وفساد برمی دارد وگوییا برحریفان می تازد. اوفراموش می کند که اگردرمقام مسوول کاری انجام نمی دهد، درواقع نقش پرورش دهنده وبه نحوی شریک را انجام داده است.[5]زیرا هموست که این پیلان مست را به جان ملت افکنده، برای تاختن های سیاسی، جولان عربده جویانۀ آنان را درمیدان های مختلف فساد ، منفعلانه تماشا می کند.    

 

4- غصب: شکل دیگرفساد، تصرف زورگویانه جایداد ها ، اموال، زمین، باغهای مردم وهمچنان ملکیت دولتی یا عامه است که با استفاده از قدرت و اشتراک مستقیم یا غیر مستقیم در حاکمیت عملی شده است .

دادوفریاد مردم ازین ناحیه بلند گردیده و تقریباً هیچ اقدامی برای جلوگیری از آن صورت داده نه شده است.

 

ب- فساد سیاسی

بعد از اجلاس بن که سنگ بنای افغانستان باثبات را گذاشت و درتاریخ سی سال اخیر ، انتقال قدرت را از مجاری صلح آمیز وبا موافقه نیروهای مؤثر سیاسی ، مهیا ساخت ، معماران افغانی، کار اعمار این بنا را خراب ساختند. چگونه؟

- باتقسیم قدرت وکرسی ها بحیث یک غنیمت؛

- باچانه زنی برتقرر اشخاص طرفدار خود، در پست های کلیدی بدون درنظر داشت تخصص ، سابقه ، تقوا و تعهد به وطن؛

- باقوم گرایی  (نیپوتیزم)  و حمایت گری (پروتکسیونیزم)؛  

- با روابط  سیاسی بعضی از اشخاص و نیروهای متشکله حکومت با برخی از سازمانها و دولت های خارجی  دوست و دشمن افغانستان به طرق مخفی؛

- باسهمیه دهی و سهمیه گیری ، به عنوان شرط اشتراک در حاکمیت.

 

حاکمیت از رأس تا قاعده آن، بین مدعیان نمایندۀ  قوم ها، احزاب و گروه ها تقسیم شد. به نحوی که وزارتخانه ها و ادارات دولتی، امروزمؤسسه ملی شمرده نمی شوند. این کار حسن وقبح دارد. حسن آن مشارکت وقبح آن، ازآن خود شمردن کرسی ها ومقامات بحیث یک غنیمت است که فاقد هرنوع کنترول وجلوگیری ازمضرات آن میباشد.

- اجندا یا برنامه واحد  سیاسی وجود نداشت وندارد؛ هرکس حتی همراهان قدرت، وسایل آن را برای حضورتوانمندتر درفردا استعمال می نماید.

- سند یا پلاتفرم همکاری و اشتراک در ساختار دولت برای یک هدف معین، ترتیب وروی آن موافقه نشده است.

- مردم ، جامعه مدنی و احزاب سیاسی بحیث آئینه فعل و انفعالات کنار گذاشته شده اند.

 

اینها عمده ترین مظاهر فساد سیاسی اند. شاید بتوان این فهرست را با مطالعه بیشترعمق و پهنا داد. 

 

ج ـ  فساد اداری

بنظر میرسد این نوع فساد درسراسر ادارۀ افغانستان سایه افگنده باشد. میخواهم در باره برخی از مهم ترین مظاهرآن مکث نمایم:

فساد ساختاری اداره : علی رغم ادعاهای مبنی برایجاد ظرفیت و بازسازی ساختاری، متأسفانه ساختار اداره افغانستان بطور شایسته صورت نپذیرفته است. ما عمدتاً به سه نوع ساختار برمیخوریم : هرم تشکیلاتی ، ساختارهای مماثل ، ادارات انجویی، سازمانهای ملل متحد و مؤسساتیکه از کشورهای مختلف برای کار در یک عرصه معین مصروفند.

- اختصاص وجوه قابل ملاحظه برای ساختار مماثل و عدم توجه به ارتقای کمی و کیفی نهاد سابقه ، نوعی تکرار وظایف، رقابت و حتی ضدیت را بار آورده است. برخورد افراط - تفریطی در توزیع منابع باعث جدال های لفظی ورسانه یی شده و توانایی هردونهاد را بی جا مصرف کرده است.

 

- درچندین مورد، با تبدیلی وزیر یا والی، جاگزین وی از همان قوم ، منطقه و تنظیم انتخاب شده است . این  بدعت جدید در افغانستان، پی آمد بسیار بد دارد.  

- تبدیلی یک وزیرازیک وزارت به وزارت دیگر، بدون توضیح قانع کنندۀ موجب آن، باعث انتقاد های وسیع می گردد.

- تورم تشکیلاتی و سیاسی سازی ها، متأسفانه افغانستان را از داشتن موسسه ها و ادارات ملی محروم ساخته است. چنانکه اشاره شد هراداره و موسسۀ افغانستان درمرکز و ولایات به شدت سیاسی ، قومی ، تنظیمی ، خانواده گی ، سمتی و زبانی شده اند.

- نقص ضوابط دسپلینی، عدم رعایت سلسله مراتب اداری از بالا به پائین و از پائین به بالا ، تطبیق نکردن اصل مجازات و مکافات ، اغماض و چشم پوشی آگاهانه و مصلحت گرایانه نسبت به جرایم ، تخطی ها، خودسری ها و سؤاستفاده ها، نبود بازپرس شدید از زیر دست تا بالا دست وگزارش دهی منظم برای مردم ، به فساد اداری میدان باز داده اند.

- یکی دیگر از مظاهر فساد اداری ، خود بزرگ بینی و اگوئیزم مقام هاست. اگر به وزارت ها و اداره های افغانستان سری بزنیم، مشاهده می شود که هر مسئول از 15 تا 160 نفرمحافظ شخصی، سکرتر و پیش خدمت دارد. چندین اتاق و دفتر را بنام های مختلف مصروف ساخته اند، درحالیکه چند مامور دریک دفترغرفه مانند ، بدون تجهیزات گرم کن و سرد کن با تحمل فلاکت ها کار می کنند. حتی ارتباط کاری بین مقام بالایی و مامورین وجود ندارد. تمام امتیازها و سهولت ها بوسیلۀ نزدیکان افراد مسئول، بدون کوچک ترین تعلل ربوده میشود. بازیردستان حتی با حقوق برده ها، برخورد نمیکنند. حلقه محافظان ، رتق وفتق، تشریفات ویک سلسله تعاملات دست و پا گیر، فاصله ای برزخ گونه بین آمر ومامور ایجاد کرده است. مردم باید ازهفت کوه قاف بگذرند تا خدمت گزاران خود را ملاقات کنند. مقام های بلند پایه، هیچ تماس منظم هفته وار و ماهوار بامامورین زیردست ندارند تا مشکل، پیشنهاد و نظرهمدیگر را برای بهبودی امور تبادله نمایند.

-  فسادیکه تقریباً سراسر اداره افغانستان را فرا گرفته، تجمل پرستیست . هیچکسی با بودجه ملی، برخورد صرفه جویانه ندارد. برعکس خریداری های تجملی ، تزئینی ، استفاده و فشار شخصی برای آماده ساختن موترهای لوکس و آخرین مودل به نوعی مسابقه بین مقام های حکومتی و دولتی مبدل شده است.

بارها مشاهده شده  که با تبدیلی یک شخص به اداره دیگر یا ازیک ولایت به ولایت دیگر، قطارهای طویل عراده ها برای مشایعت ترتیب گردیده؛ گل آوردن های بی رویه و تبریکی دادن های نمایشی در برخی موارد تا یکماه و بیشتر از آن ادامه داشته است. قانونی وطرزسلوکی وجود ندارد تا ازضیاع وقت رسمی و مصارف پولی درین موارد جلوگیری کند. ای بسا که همچو مقام های تشریفاتی، به هیچ درد این ملت نمی خورند، نبود شان درکرسی ها به مراتب سود مند تر ازبودن شان است.

به هراندازه ایکه مقام ها از لحاظ درجه بندی بالا میروند، به همان اندازه نقض قانون، لا قیدی مالی واداری به ملاحظه میرسد.

خودنقادی، خودکنترولی ، شفافیت واقعی و نه لفظی ، رعایت تخصص ، تجربه وسابقه ، شناسایی و ارتقا برمبنای لیاقت، صداقت و کاردانی در ادارۀ افغانستان، به سراب نایاب مبدل شده است. امروز توصیه ، سهمیه دهی ، سفارش داخلی و خارجی درتقرر و استخدام درمقام ها ، امر رایج است. داشتن مهارت کمپیوتر و بلدیت به زبان انگلیسی درکنار مسائل فوق معیارترجیحی وبرتر گزینش و انتخاب است.

 

- اجراآت برپایه اطلاع ، سرگوشی ها وگزارش های غیر مستدل ، غرض آلود ، انتقام جویانه ، تخریبی و توطیه آمیز صورت می گیرد . دربسا موارد اطلاع  وگزارش با حقیقت قضایا منافات داشته اند.

- چاپلوس پروری ، استقلال اراده ، خرد ورزی، تعقل و تدبیر را از میان برداشته و فضای اداره را مسموم میسازد. 

- کارهای نمایشی برای به رخ آمر کشیدن ، با استفاده زیرکانه از دانش و مهارت زیردستان  به هدف کسب قدرت و شهرت بیشتر، در همه سطوح ، سلسله مراتب و وظیفه شناسی را محدود کرده است.

 

فساد دیگرعدم هماهنگی کاری بین مؤسسه ها و اداره های خارجی و ارگان های داخلیست. دربسیاری موارد این اجراآت ناهمآهنگ منجر به تقابل ، اقدامات دوگانه و چندگانه و ترویج سیاست اتکایی برخارجیان میگردد. استقلالیت اداری و تصمیم گیری های ملی تحت سوال قراردارد. بیگانه پرستی امروز بدتر از موجودیت مشاورین اتحادشوری، درزمان حاکمیت حزب دمکراتیک خلق است.

 

- شنیده میشود که برخی از مسوولین یا اقارب شان، به تجارت مواد مخدر دست دارند؛ وسایل وامکانات حکومت را برای فراهم آوری تسهیلات درین تجارت استفاده میکنند؛ زارعین را تشویق به کشت خشخاش نموده ، عشر وسهم خود را به زور اخذ مینمایند.

 

- یک فساد دیگر، تشکیل حلقه ها ودایره ها ی ایدیالوژیک، سمتی ، فامیلی وقومی درادارهای دولتی است که هرصدای افشاگر رشوت، اختلاس وسوء استفاده را با  توطئه، تفتین وبدنام سازی، تهدید، تخویف و حتی برکناری ازوظیفه، درگلوخفه میسازد.

به خاطرباید داشت که فساد مالی، اداری وسیاسی در بسیاری عرصه ها، رابطۀ تکمیلی و علت معلولی با همدیگر دارند؛ یکی بردیگری متکی می باشد.

 

چه باید کرد ؟  

1 – نخستین وعمده ترین اقدام، ایجاد وتقویت ارادۀ همسان و محکم، برای مهارساختن فساد است. من بدین باورم که هنوزهم چنین اراده بحد کافی موجود نیست.

2 ـ دومین گام را باید با اقدامات نمونه یی و تنبیهی بیشتر، به پیش نهاد. باید بلادرنگ، درباره آنانی که بافساد سروکار دارند، مجازات قانونی  عملی شود. درهمه جا اعم ازکابینه ، بیانیه های رئیس جمهور، رسانه ها، صحبت ها و نشست ها از فساد حرف زده میشود، ولی اقدام  کم ترصورت می گیرد. تشخیص، اعلان وکمسیون سازی ها وغیره یک طرف قضیه، ولی کوتاه ساختن دست مفسدان از گلوی مردم طرف دیگر ومهم آن است.

3- هنوز ارزیابی دقیق از فساد سیاسی ، اقتصادی ، مالی واداری نداریم. روشن نیست ازمجموع کارمندان دولت، چند فیصد آن مصروف فساد اند؟ در کدام اداره، کدام نوع فساد وجود دارد؟ ازموجودیت فساد تذکرمیدهم ، اما زبان احصائیه و ارقام ، تحلیل و شیوه های اثرگذاری برمبنی آن را بکار نمی بریم . اصولاً فرصت مهارت این کار در اداره افغانستان فراهم نه شده است. بعد ازاینکه ارادۀ  ثابت ، تاثیر ناپذیر وعزم جزم تثبیت گردید؛ باید به جستجوی ارقام وحقایق پرداخت.

 

تدابیر ستراتیژیک علیه فساد

1- ارزیابی دقیق وعملی ارگانهای دولتی به منظور تنظیم وظایف و کوچک ساختن آن. باید به بررسی فساد در محاکم ، حارنوالی ها ، پولیس و شاروالی ها اولویت عاجل وفوری داده شود. فسا د  لجام گسیختۀ ارگانهای مذکور، به کفر برخاسته از کعبه شباهت دارد؛

2- هماهنگ سازی عاجل فعالیت های خارجی و نهادهای داخلی؛

3- ساده وقابل فهم ساختن قوانین؛

4- ارتقای احساس مسئولیت کاری آمرین شعبات ، از میان بردن تفاوت فاحش در امتیازات؛

5- تنظیم عاجل سیستم معاش و معقول ساختن توزیع منابع. یک مامور حدود 50 دالر معاش می گیرد . معاش امتیازی یک مامور دیگر 2000  تا 2400 دالراست. مواردیکه یک مامور همزمان ازچند ادارۀ داخلی وخارجی به اصطلاح معاش می گیرد، کم نیست؛

6- رعایت شایسته سالاری درتقرر، تبدل و استخدام؛ گرچه این کارظاهراً از طریق کمیسون اصلاحات اداری و خدمات ملکی به گونه غیرموثرو مایوس کننده صورت می گیرد، اما هیچ مؤثریت قابل وصفی نه درکیفیت و نه درکمیت، نداشته است.

7- معیارگزینش کادر، اصل خدمت ، صداقت ، پاکی ، تقوا وتعهد به وطن باشد؛

8- ارتقای پاسخگوئی بیشتربه رسانه ها، مردم و مقام های دولتی، در مجالس عمومی گزارش دهی؛

9- ترویج و تعمیم وجدان کاری از طریق ایجاد نمونه های وظیفه شناسی؛

10- ایجاد کورس های ارتقای ظرفیت درهر اداره با آموزش قوانین ، مقررات و اخلاق عمومی؛

11- تقویت نظارت مردمی برعملکردها، ازراه جامعه مدنی ، احزاب ، مردم وشوراهای ولایتی؛

12- رفع برخورد سیاسی اداره بامردم . هرچه زودتر ادارۀ اففانستان به اداره ملی مبدل شود. ما از تحلیل اوضاع حاکم براداره، درمی یابیم که متأسفانه ادارۀ دیوان سالار نداریم .

13- تقویت فرهنگ دموکراسی دراداره ، امروزمامورین به موجودات بی تفاوت نسبت به هرعمل یکتعداد گرداننده گان مبدل شده اند. درهراداره، میکانیزم خود کنترولی ایجاد گردد.

14-ارتقای نظارت مردم و جامعه مدنی با ارزشدهی به انتقادها و پیشنهاد های آنان . باید بخاطر داشت که منتقد دشمن تلقی نشود و بزودترین فرصت امنیت ، ماموریت و شغل خودرا ازدست ندهد؛ نباید فراموش کرد که انتقاد سالم و راه گشا نقش یک پیرایش گر ماهر را در نظام ایفا میکند.

15- به ترس از زیردستان آگاه خاتمه باید داد؛ تجمع چاپلوسان ، بلی قربان گویان بی ابتکار از اهمیت اداره و اداره کننده میکاهد. کارمند نقاد با ابتکار، بمراتب از کارمند متملق بی ابتکار ترجیح دارد. آنها آگاهی و فهم خویش را برای دگرگونی و تغییر بکار میبرند.

16- باید نظام اداری کشور را یکپارچه بسازیم. اهداف دورنمایی آنرا معین کنیم و توافق عمومی را برای تحقق اهداف فوق حاصل نمائیم.

17- تأمینات اجتماعی بوجود آورده شود. تقاعد و بیمه های اجتماعی مامورین و کارمندان دولت ارتقا یابد.

18- یک سلسله قوانین و مقررات اداری و اخلاقی برای ازبین بردن فساد و تقویه نظام اداری ترتیب و عملی گردد. هرقدردرجه اداره روبه بالا میرود، سطح احساس مسئولیت تنزیل میکند. مامور پاسخ ده و مسئول است؛ اما آمر معافیت هایی را بخود اختصاص داده است.

19- تازمانیکه در درازمدت به نوعی خودکنترولی برسیم، ضرورت کشف ، تعقیب ، تثبیت و نشاندهی سازمان یافته فساد و مفسدان به وسیله اداره های مسئول حکومت، درچهارچوب قانون مطرح است.

20- مردم و فقط مردم باید در شناسایی عوامل و عاملان فساد همکاری نمایند. جلب این همکاری هنر اداری و صداقت رفتاری میخواهد. هر مسئول امور مردمی و اداری باید از آئینه مردم دیده شود. ، ارتقا وعزل و نصب آنان، به مشوره مردمی مربوط و منوط ساخته شود. آخردموکراسی تنها انتخابات نیست ! به مردم باید فرهنگ نفرت به جاسوس، مختلس ، سواستفاده گر ومفسد را تلقین کرد، تا به تجرید اخلاقی در محیط مواجه گردند و در جامعه جای پای نداشته باشند.

 

با توجه به آنچه گفته شد ، بعضی اقدامات  باید درکوتاه مدت ، برخی درمیان مدت و قسمتی هم در درازمدت طبقه بندی و اجرا شوند. این نکته نیز مهم است که اقدامات برای کاهش و محدود سازی دامنۀ  فساد سیاسی ، فساد اداری وفساد مالی و اقتصادی در عرصۀ مربوطه پلان گذاری و عملی گردد. اگر عوامل اجتماعی ، سیاسی ، روانی و اقتصادی فساد درست و دقیق شناسایی نشود و راه کارهای سیاسی ، اداری ، اجتماعی ، فرهنگی و ملی – مردمی متناسب با تشخیص هریک، طرح و عملی نگردد ، یادآوری از فساد مانند آب در هاون کوبیدن یا مشت به هوا زدن ، نه تنها دردی را دوا نمیکند ، بلکه آنانی را که مشغول و مصروف فساد اند، تشجیع میسازد.

 

بدون از بین بردن وکاهش فساد ، بدون داشتن ادارۀ سالم ، بدون طرح برنامه عاجل ، درین زمینه که بقای نظام و سلامت کشور بدان وابسته است، باوجود نیت خیر کارگزاران ، توسعه اقتصادی و اجتماعی ، مردم سالاری و دموکراسی ناممکن است.    

 

 

 



-[1] نصب واستخدام ما ریشه در فساد پروری دارد. مردم به عنوان قوای باز دارنده ء فساد از راه فشار اخلاقی فراموش گردیده اند .

 

[2] - تمام آمرین همه در یک دسترخوان ماست ونان میخوردند. ازمردم عادی در لباس، رفتار و اخلاق، فرق نداشند (این به معنای تایید مواضع سیاسی آنان نیست.)

 

[3] - داشتن  ان، جی، او ها ، سپردن قرارداد ها به اقارب، رشوت های میلیون دالری چیز های ایست که هر روز شنیده میشود.

 

[4] - تیلفون های مکرر یک شخص وپرسیدن در باره  تبدیلی یک وزیردرآستانۀ تغییرکابینۀ انتفالی به انتخابی و تذکر اینکه از دادن پول زیاد به وزیر مربوط درهر پنجشنبه، به جان آمده است. معینان ودیگران هم شامل این حق گیری ها بودند.  وزارتی که شخص در آن کار میکرد،عاید زا بود. از تذکر نام ها به خاظری خود داری میکنم که:  مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ----  ورنه در محفل رندان خبری نیست که نیست.

درینجا نه خود اشخاص، بلکه اعمال بد آنان مطرح بحث است.                 

 

 

[5]  اظها رات رئیس جمهور کرزی د ر دیدار با اعضای شورایملی در باره  اخراج جاسوس ها از اداره . انتقال تیلفونی جریان مجالس کابینه طور مخفی و مستقیم به بیرون از کشور. شکایات مکرر در دو  کابینۀ قبلی از رفتن وزرا به سفارتخانه های بعضی از کشورها صورت میگرفت.

 

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

فصل نوین مناسبات؛ شانس ها، چالش ها وامید ها

فصل نوین مناسبات؛                                                     

                              شانس ها، چالش ها وامید ها

 

 

خلیل رومان عضو مرکزفکری برشنا، دررابطه با سفراخیررئیس جمهورکرزی به پاکستان برای اشتراک درمراسم تحلیف آصف علی زرداری بحیث رئیس جمهورآنکشوروآماده گی های افغانستان، پاکستان وجامعه جهانی برای مبازه با تروریزم، گفتگویی را با چندتن ازاعضای  این مرکزانجام داده است. درین نشست داکتر محمد داود راوش، امین وکیلی، داکتر نادی ومحمود کرزی نظریه های شانرا ابراز نموده اند که تقدیم می گردد.

 

 

خلیل رومان: دوستان محترم، خوشحالم با یک تعداد ازاعضای مرکز فکری برشنا به گفتگوی ویژه میپردازم. میخواهم دربارۀ سفراخیر رئیس جمهور افغانستان به پاکسان،  ملاقات ها با رئیس جمهورمنتخب پاکستان، پیام ها وپیامد های که این دیداردرقبال خواهد داشت؛ وهمچنان چگونگی مبارزه با تروریزم بحیث یک کل ، شیوه ها وترتیب پیشبرد آن بحث کنیم.

اهمیت پیشنهاد افغانستان مبنی براجرای اقدامات همه جانبه درمورد مراکزمسلح سازی، سربازگیری، منابع تمویل وتربیه ترورستان ، عکس العمل های داخلی، منطقه یی وبین المللی آن ، اظهارات مقامات افغانستان، پاکستان وامریکا درزمینه، یکی دیگرازموارد این گفتگو را تشکیل می دهد.

تشکر می کنم که شما زحمت کشیده وخواهش ما را برای انجام این بحث قبول فرمودید.

محترم داکترراوش! سفراخیرآقای کرزی به پاکستان واظهارات شان درموردآماده گی های دوکشوردرمبارزه با تروریزم و پیامی مساعدی که ازآصف علی زرداری رئیس جمهور منتخب پاکستان دریافت کردند ، چه بود و پی آمد خواهد داشت؟

 

داکترراوش::خدمت شما عرض شود که سفر جناب رئیس جمهورافغانستان به پاکستان اقدام بزرگ حسن نیت وتأمین روابط مزید هردوکشوراست. به خصوص بعد از تحولات اخیری که در پاکستان رخ داده وعمدتا پاکستان بعداز سپری کردن حوادث بسیارداغ ومشکل ودشوارگذر، به مرحله ای رسید که مجموع روابط پاکستان سبب آن شد که آنکشورازدرون به یک تحول با یک استحاله درونی روی بیاورد. روی آوردن پاکستان ودرمجموع ملت ومردم آن کشور برای انتخابات مدنی یک دست آورد بزرگ درتاریخ سیاست ده سال اخیر پاکستان به شمارمی رود. به این دلیل که دورئیس جمهور نظامی – دوجنرالی که قبلا درحکومت های پاکستان زمام اموررا بدست داشتند، دارای خصوصیات نظامی گرانه بودند؛ ازراه های غیردموکراتیک وبدون آرای جامعه مدنی به قدرت رسیده بودند. اما آقای رزداری با نظرداشت روابطی که درجریان زندگی سیاسی وکاری خود داشت، بیشترینه محصول مجموع مناسبات مدنی به شمار میرود.

سفرآقای کرزی، رئیس جمهورافغانستان به پاکستان وبخصوص حضوریابی درمراسم تحلیف درچنین لحظه های حساس که طرفین حرف های مساعدی را تعاطی کردند؛ وهردوطرف درزمینه زدودن تروریزم وکاهش حضور نیروهای نظامی گردرپاکستان ازاهمیت برخورداراست. آقای زرداری بطور تلویحی گفت که پاکستان ازین حالت خسته است وباید ازآن بدرشود؛ نوارمرزی آن با افغانستان تحت کنترول بیاید ودهشت افگنی، تروریزم ووپی آمدهای بدی که پاکستان را نیز ضربه زده است، جلوگیری شود.

 

خلیل رومان: تشکر. جناب وکیلی صاحب ، لطف نموده، یک مقایسه ای ارائه نمائید، راجع به اینکه دررابطه با مبارزه با تروریزم درمنطقه، آیاحکومت ملکی زیاد به این هدف نزدیک است ویا حکومت نظامی  چانس بیشتر درین زمینه داشت؟

 

وکیلی: تشکر قبل ازپاسخ به سوال شما، میخواهم خلاصه ای ازپس منظربیان کنم. پاکستان ازدهه نود تا سال 2001 یک دولت کاملاً سردرگم وروبه ورشکستگی تدریجی بود.

تنها چانسی که یاری کرد، حوادث سال 2001 بود. همزمان با آنکه نظامیان حاکم همسویی شان را درمبارزه با تروریزم نشان می دهند، یک بازی دوگانه را تاسال های اخیربراه می اندازند. حال ببینیم که نظامیان چه می خواستند؟ درحالیکه نظامیان ونیری استخباراتی آنکشوردرتجهیز، تمویل، آموزش ، ساختن کمپ ها وآماده سازی نیروهای طالبان درگذشته ودرجریان 6-7 سال گذشته نقش فعال ایفا کردند. ازطرف دیگر دولت افغانستان درین مدت بسیارتلاش کرد که جامعۀ جهانی وکشورهای حامی خویش را متقاعد بسازد که کمپ ها ومحل های تجهیز نیروهای مخالف دولت درخارج از افغانستان وآنطرف دیورند درواقع قراردارد؛ بنابراین امروز وحتی تغییردرپاکستان بصورت بسیار دموکراتیک صورت می پذیرد ، مسلماً حکومت غیر نظامی به نفع مردم، منطقه ، جهان وخصوصا به نفع افغانستان خواهد بود. زیرا هرقدر نیروهای غیرنظامی وملکی درکشور همسایه پاکستان سلطه پیدا کند وبتواند ارتش ونیروهای استخباراتی را کنترول کند، به نفع افغانستان خواهد بود. یکی از بخش های سیاست خارجی افغانستان را تلاش دراینکه حکومت ملکی به نفع منطقه ، مردم دوکشور وجهان می باشد ، تشکیل می دهد.

بنابراین دریک مقایسه، حکومت ملکی نه تنها به نفع منطقه وجهان است ، بلکه به نفع مردم پاکستان هم است. درواقع حکومت نظامی مردم آنکشوررا ازپیشرفت اقتصادی وتحرکاتی که درمنطقه برای شان ایجاد می شد، بازمانده است. مانند گذشتن پایپ لین گازترکمنستان وغیره که به نفع مناطق محروم پاکستان هم می باشد. مخصوصا مناطق بلوچ ها ومناطق دیگری که کالاهای ترانزیت ازطریق کراچی وسرحدات به افغانستان می آمد، اهمیت می داشتند واین باعث رونق اقتصادی می گردید.

 

خلیل رومان: تشکر. داکتر صاحب نادی، با توجه به اینکه به خصوص در6سال اخیردرحکومت نظامی پاکستان، ما شاهد یک سلسله برخوردهای دو رویه یعنی رفاقت درلفظ واجرای عملیات، کمک به تروریست ها، اعزام، مسلح سازی، آموزش دهی، درعمل بودیم. ازجانب دیگر نظامیان واستخبارات پاکستان به عنوان یک قشر یا طبقه نیرومند اجتماعی هستند وشاید به این ساده گی ها میدان را برای حکومت ملکی خالی نکنند. چه فکر می کنید، از نظرشما آیا حکومت ملکی به تنهایی خواهد توانست ستراتیژی های تجاوزگرانه نظامیان واستخبارات غلبه کند؟

 

داکترنادی: تشکرازسوال شما، باید عرض کنم، درست است بعدازحادثه یازدهم سپتامبر یک تحول درسیاست خارجی پاکستان ایجاد شد. پاکستان یکی ازکشورهایی بود که نظام طالبان را برسمیت شناخته بود وبه تمام معنی آنها را درعرصه های سیاسی ونظامی مساعدت می کرد. باتحول سپتامبرتغییر180درجه ایجاد شد. متأسفانه جنرال مشرف یک سیاست دوگانه اتخاذ کرد. ازیکطرف درمبارزه با تروریزم موافقت وهمراهی کرد وازجانب دیگر آهسته آهسته به تجهیز، تمویل وآموزش دوباره طالبان وسایر مخالفان درآنطرف خط دیورند پرداخت. این موضوع واقعاً وضع رادرمنطقه ودرپاکستان به تهدید مواجه کرد ومردم پاکستان از آن رنج بردند. اما با استعفای رئیس جمهور مشرف که با کودتا به قدرت رسیده بود، موقفی که رئیس جمهور فعلی بدست آورده است ، حتی درمقایسه با سایر روسای جمهور آنکشور، استثنایی است. درواقع یک تغییر اساسی درجامعه پاکستان رونما شده که به واقعیت های آن مطابقت دارد.

درقانون اساسی پاکستان نیز درزمان رئیس جمهور مشرف تعدیلاتی وارد شد که رئیس جمهور زرداری ازآن مستفید می شود.

مسئله دیگر، حمایت مردم و نیروهای دموکراتیک پاکستان است. مردم پاکستان براساس انتخابات مطابق قانون، شامل این پروسه شدند. حزب مردم پاکستان یک محبوبیت دارد؛ اولین رهبر حزب مردم توسط جنرال ضیاء الحق اعدام شد، بعد دختر وی درحوادث اخیرترورشد. مشاهده می شود که این حزب همیش مورد ضربات نظامیان وآی. اس. آی بوده است. بنابرآن این یک تغییرمثبت است وحتمالا پی آمد های موثری به نفع مردم منطقه درقبال خواهد داشت. فکر می کنم اگرتغییر بوجود آمده تقویت شود، به نفع پاکستان ، منطقه ودرمجموع گام موثر دراستقرار صلح خواهد بود.

 

خلیل رومان: تشکر نادی صاحب.

آقای محمود کرزی! درصحبت دوستان یک اندیشه عمومیت داشت. اینکه ازتروریزم منطقه  افغانستان، پاکستان، درگام اول، وجهان درگام بعدی آسیب می بیند. مهارکردن تروریزم بحیث یک ضرورت، نه تنها وظیفه افغانستان وپاکستان بلکه وظیفه جامعۀ جهانی نیزاست. به همین سلسله امروزبرخی ازرسانه ها گزارش کردند که درماه جولای آقای بوش یک سند محرمانه را امضا کرده که براساس آن به نیروهای نظامی مستقردرافغانستان اجازه داده می شود تا بدون اینکه مقامات پاکستان درجریان باشند، دست به عملیات برقرارگاه های القاعده وطالبان درخاک پاکستان بزنند. اول تعریف شما ازتروریزم درمنطقه وعملیات تروریستی چیست وافغانستان، پاکستان وجهان با کدام شیوه ها میتوانند با تروریزم یک مبارزه موثر را انجام دهند؟

 

محمود کرزی: تشکر. تروریزم یک مفکوره افراطی است واین ها کسانی اند که میخواهند از طریق زور، دهشت، کشتاروفجایع ضد بشری، نظریات خود را درمنطقه پیش ببرند. البته این نظریات مخالف تمام پیشرفت بشریت است که درچند هزار سال صورت گرفته است. اینها موفق نمی شوند، زیرا بمثابه آن است که یک جوی بسیارکوچک بخواهد درسمت مخالف جریان یک دریای بزرگ حرکت کند.

نظریات بسیارفرسوده وعقب مانده نمی تواند پاسخ گوی جریان عمومی باشد. درچنین حرکتی اهمیت انسان مساوی به صفراست؛ خون ارزش وبها ندارد؛ وظلم پایان ندارد.

مبارزه برضد این اشخاص برتمام بشریت ومسلمانان لازم واهم است. درمورد مبارزه افغانستان، پاکستان وغرب با تروریزم، نظرمن این است که برای اولین بارخوشبین ومعتقد هستم که یک پالیسی جدی درین باره اتخاذ شده است وزمینه آن بوجود آمدن جمهوری منتخب درپاکستان ومخصوصاً انتخاب آقای زرداری ایجاد کرده است. ببینید حکومت جدید وانتخاب محترم زرداری درحقیقت یک تغییر واقعی وآغاز یک عصرجدید درپاکستان است.

اظهارات وموضعگیری ها درغرب نشان میدهد که غرب میخواهد حکومت سیاسی ملکی تسلط مکمل خود را براردو واستخبارات پاکستان داشته باشد. این امرحتی ازآغاز تشکیل دولت پاکستان وبخصوص درسی سال گذشته مطرح نبوده است. این طرح برای اولین بارپیش کشیده می شود ونشان دهنده آن است که آقای زرداری وغرب به دموکراسی واقعی وتسلط مردم درآنکشور معتقد شده اند. اگردربارۀ شخصیت آقای زرداری بحث شود، می بینیم که اوقطعاً درنظام سیاسی پاکستان درگذشته نقش نداشت. صرف خانم موصوف وفامیل خانمش مطرح بودند. نه نظرمن بعضی اوقات بسیار خوب است که شخص بیرون از یک نظام سیاسی مطرح می شود وافکاری جدیدی را باخود می آورد. افکاری که ازاستبداد ودهشت گری وکارهای که درسی سال گذشته درپاکستان اجرا می شده ، بکلی مبراست. افکارتازه می آید. نکتۀ مهم این است که تغییرجدید وحکومت ملکی بخصوص رئیس جمهورمنتخب محصول دسیسه ها، نیرنگ ها وقدرت رسیدن ازراه ترور ودهشت که درسی سال درپاکستان مطرح بود، نمی باشد. این از نکات بسیارعمده است.

دنیا شاهد است که تمرکز قدرت سیاسی ومالی دراردوی پاکستان باعث شده که نه تنها نظامیان بمردم خود کاری نتوانسته اند، بلکه هندوستان وافغانستان را دچارمشکلات زیاد کرده اند. درنتیجه فعالیت خود، فقط یک زنده گی مرفه برای نظامیان واستخبارات پاکستان آماده شده است. درحقیقت حکومت مستبد، حکومت هائیکه دردنیای امروز بسیار کمتر پیدا میشود، محصول تفکرنظامی گرانه درآن کشوربود. خداکند که تغییرات جدید بتواند، چنین تفکر را محدود کند ومحونماید. من فکرمیکنم تروریزم ازچند جهت میتواند، مهارشود. اول- اگرغرب کمک بتواند ومردم پاکستان پشتیبانی نمایند که نظام ملکی بالای اردو واستخبارات سلطه داشته باشد. این به خودی خود همنوا با پالیسی غرب وپالیسی پاکستان است. درپاکستان یک دیموکراسی است مردم، رسانه ها وگروه های سیاسی از تحولات جدید استقبال کردند. این تحول مورد پشتیبانی مردم ما نیز قراردارد. زیرا ما مردم صلح پسند هستیم وازآن حمایت می کنیم. تا کنون یک نمونه وجود ندارد که دولت افغانستان حتی کوچکترین عمل تخریبی را برضد پاکستان انجام داده باشد. حتی مردم پاکستان به این امراعتراف دارند. ما کشوری هستیم که میخواهیم درصلح با همه کشورهای جهان وبخصوص همسایه های خود قرارداشته باشیم

نظرمن این است که افغانستان ، پاکستان وغرب متفقاً طوری پالیسی راتنظیم می کنند که برضد تروریزم مبارزه مشترک انجام دهند.

یکی از دلایلی که بمباردمان امریکا در قرارگاه های تروریستان درپاکستان آغازشده است، نتیجه همین پالیسی  است. مبارزه مشترک برضد کسانیکه بشریت را تهدید می کند.

 

خلیل رومان: تشکر آقای محمود کرزی. جناب داکتر صاحب راوش! درمورد ابعاد نظامی مبارزه با تروریزم آقای محمود صحبت کردند. اگربه عنوان یک پروسه فکرشود که برخورد صرفاً نظامی دورکردن وبرچیدن تروریزم ازمنطقه شاید بسیاردوراندیشانه نباشد. اما فکرمیکنید که اقدامات همزمان تکمیلی مانند بستن مدارسی که نیروی فزیکی تروریزم را تقویت می کنند، یا مبارزه برای از بین بردن فقر، بیکاری وطرح برنامه های فرهنگی که تنویر مردم را تأمین کند، نیز ضرورت واهمیت دارد یاخیر؟ عملیات نظامی بسیار مهم است. اما آیا اقدامات تکمیلی که از آن یاد شد ، نیز مبرم خواهد بود که دردستور کار افغانستان – پاکستان وجهان باشد یا نباشد؟

 

داکترراوش: خدمت شما عرض شود که هردو اهمیت دارد. نه این به تنهایی ونه آن. اقدامات مدنی درجوامع حاضرخیلی ضروری است. ملت ها ومردم نیاز به رفاه، آرامش وتأمینات اقتصادی دارند. حزب مردم پاکستان درتاریخ 50-60 سال درآن کشورعمدتاً طرفداررشد سرمایه داری اعم از بزرگ ومتوسط وکوچک بوده است. دست آوردهای هم داشته است؛ ارتقای سطح رفاه داشتند وبخصوص درعرصه تآمین انرژی ، زراعت ، تعلیم وتربیه وغیره نمایان بوده است. آب وهوای گوارا، امکانات طبیعی وشرایط اقلیمی زمینه خوب کاربرای 70- 80 درصد نفوس آنکشور فراهم می سازد.

بدون شک جلوگیری ازفقر، بیکاری، بی امنیتی همه نقاط مهمی اند که میتوانند برای ثبات کمک کنند. مهم این است که مشارکت سیاسی وهم سویی با نیروهایی که  موثراست، بوجود آید. سیاست کنارآمدن ها نسبت به سیاست نفی کردن ها، درجهان نتیجه بیشترداده است. متأسفانه مشرق زمین ازنظردسپوتیزم یا استبدادی که درنفس ملت ها ترسب کرده، حکومت ها یک نوع قدرت گرا اند. درحالیکه مردم با این قدرت گرایی متمرکز چندان موافق نیستند. اگر دولت ملکی بتواند اردو، استخبارات وپولیس را بطور همآهنگ رهبری کند وازنیروی هنگفت نظامی که برای مقابله باهند سرمایه گذاری میشود، بکاهد، مسلما درزنده گی مردم پاکستان تأثیرخواهد داشت. به این ترتیب باید گفت که اقدامات مدنی درعرصه های اقتصادی، تعلیم وتربیه، فرهنگ وغیره همه ضرور است. پاکستان یک دموکراسی خود انگیخته که شاید ازعنعنه تاریخی نیم قاره باشد، دارد. همه اینها برای رشد کامپلکسی پاکستان موثراست. یقیناً این سیاست دراوضاع واحوال تأثیرخود را دارد ولی آنچه مهم است، توجه به منطقه قبایل می باشد. همه اقدامات که دربخش جنوبی مطرح است، درشمال نیز رویدست گرفته شود ومناطقی مانند صوات ، کوهات، بلوچستان وپشتونستان وغیره نیز بهره مند شوند.

 

خلیل رومان: تشکرازشما. آقای وکیلی ! باتوجه به صحبت های دوستان، درگذشته ها گفته می شد که دولت ها دارای یک اردواند. اما اختصاصاً به پاکستان گفته میشود که اردوی پاکستان دولت دارد وآنرا می سازد. با اینکه همه خوشبین هستیم که حکومت ملکی بمراتب ازحکومت نظامی بهتراست. فکرنمیکنید که شانس درنیمه راه توقف دادن حکومت ملکی نخواهد بود؟ جزء دوم سوال این است که بیشترینه روشنفکران ومبصرین افغانستان درین باره خوش بین به نظر نمیرسند. آنها از ضعیف بودن حکومت ملکی، شکننده بودن آن ونقش کودتاگروخفه کننده اردو هراس دارند. اگرازین دیدگاه هم تبلیغاتی وجود داشته باشد وشانس هم نداشته باشد، آرایش نیروهای ملکی را دربرابر نظامیان چگونه ترسیم می کنید؟

 

وکیلی: ببینید، اگراز سال استقلال پاکستان 1967 به این سو بررسی شود، دقیقاً درهرده سال یک کودتا صورت گرفته است. روند دموکراسی وملکی سازی را متوقف ساخته اند. متأسفانه دوبار حکومت بینظیر بوتوبا برکناری وتبدیل به حکومت نظامی مواجه شده، کودتای مشرف در1999 وغیره نمی تواند ما یه نگرانی ها نباشد. زیرا نظامیان پایگاه بلندی درسیاست پاکستان دارند. طبیعی است وبصورت واقعی اگرهردولت مردمی که بخواهد درپاکستان حکومت کند، لزوماً با اردو وخصوصا با استخبارات پاکستان به یک توافقی برسد. ازطرف دیگرآقای زرداری از حزبی آمده که صدراعظم نیزاز همان حزب است. یکدست شدن این دومقام درگذشتۀ پاکستان سابقه نداشته است. این امرمی تواند به نفع حزب ومردم باشد که بتواند به تدریج ساختارهای پیچیده اردو واستخبارات را کاهش بدهد وقانون مند بسازد. این قانون مندی بدون شک کنترول حکومت ملکی براردو واستخبارات را درقبال دارد.

بخش دوم سوال شما که به بدبینی روشنفکران ما دررابطه با قضایای پاکستان است، این ها هم حق بجانب اند. زیرا تاهنوزهیچ حکومت ملکی درپاکستان نتوانسته موفقیت نسبی هم بدست بیاورد. بنابراین وقتی آقای زرداری با آرای بالا، به ریاست جمهوری میرسد، این بدبینی ها همچنان وجود دارد. ولی همکاری افغانستان درجهت سمت وسودادن حکومت ملکی می تواند بسیارمفید باشد. چراکه توجه افکارعمومی جهان به این نکته جلب شده که عوامل بی ثباتی افغانستان خارج از مرزها، درآنطرف دیورند قراردارد. اگرعوامل بررسی شود، نقش دولت افغانستان در شکل گیری این افکار جهان یک دست آورد بوده است. ولی از جهت دیگرچنانچه دولت افغانستان بتواند، مقامات دولت پاکستان را متقاعد بسازد که برای زیرکنترول آوردن اردو واستخبارات پاکستان، تلاش کند، می توان به آینده خوشبین بود.

 

خلیل رومان: تشکر. داکترصاحب نادی! درگذشته افغانستان از پاکستان وجامعه جهانی خواسته است که درمبارزه با تروریزم یک مبارزه فعال داشته باشند. البته این خواست به جایش برحق است. ولی حالی که یک تحول جدید درپاکستان آمده است وعلایم جدی وامیدوار کننده برای این مبارزه مشترک به مشاهده می رسد، آیا افغانستان بحیث حسن نیت کدام گامها را برداشته می تواند.

 

داکترنادی: شما می دانید که بعد از انتخاب رئیس جممهور جدید پاکستان آقای زرداری ، رئیس جمهور کشور ما پیام تبریکی ارسال کدند. این خود مواردی است که از حرکت آن کشور درمسیر دموکراسی استقبال می شود. سفر رئیس جمهورما به پاکستان نمایانگرآن است که افغانستان روابط حسنه داشته باشد. مطلبی دیگر اینکه ازطرف افغانستان هیچگاه عملی صورت نگرفته که خلاف مصالح پاکستان باشد. ازابتدا تا حال افغانستان همیشه خواهان صلح، دوستی وهمزیستی مسالمت آمیزبوده است. لیکین متأسفانه هراقدام مثبت با عکس العمل نامناسب پاسخ داده شده است. سیاست خارجی افغانستان ازگذشته ها تا حال مثبت بوده وحتی رئیس جمهورافغانستان ازسه سال پیوسته اعلام نموده که لانه های ترورستان درآنطرف مرزاست. حتی نام پاکستان را صراحتا ذکر نمی کرد. این نمایانگر آن است که نمیخواهد اوضاع متشنج شود وآنطرف را خشم گین سازد. بلاخره جامعه جهانی معتقد شد که واقعا لانه های تروریستی درجایی که هستند باید ریشه کن شوند. این به حکومت جدید ورئیس جمهور جدید پاکستان مربوط است کدام نوع اقدامات را رویدست گیرد. به نظرمن دومسأله بسیارمهم است. یکی اینکه ازپارلمان حمایت کنند ودوم ریشه کن ساختن تروریزم  باشیوه های جدید حمایت شود. اگر رئیس جمهور پاکستان خواهان ایجاد حکومت با ثبات باشد، باید لانه های تروریستی را خود شان به هرشیوه ایکه می خواهند،ازبین ببرند. ما ازین جا برایشان دکتورین نمی دهیم.

 

خلیل رومان: تشکر. منظور من داکتر صاحب این بود که چون فضا بسیار نوشده وامید واری ها وجود دارد، افغانستان به نوبۀ خود چه گامهای را به عنوان حسن نیت بحیث یک کشورعلاقه مند و متضرراز تروریزم می تواند، بردارد؟

 

داکترنادی: خوب، طوری که پیشترهم اشاره کردم ما درین قسمت باید محتاط باشیم. چرا؟ به خاطر یکه  ما از گذشته تجربه داریم. افغانستان هرنوع پیشنهادی را که مطرح کرده ، مثلا جرگه قبایل یا ترتیبات دیگری رویدست گرفته شده ، پاسخ نامناسب دریافت کرده است. اگر اقدامات یک جانبه باشد، غیر ممکن است. اما مطلب دیگر، جامعه بین المللی پاکستان را مجبور بسازد که اقدامات خود را درمبارزه با تروریزم تشدید نماید. زیرا درغیرآن رشد تروریزم به ضرر افغانستان ، پاکستان ومنطقه وحتی صلح جهانی است. جامعه جهانی برای تأمین صلح وثبات به منطقه آمده است. شرط این است که کشورپاکستان بحیث معروض درخطر نیز حسن نیت تبارز دهد.

 

خلیل رومان: تشکر. آقای محمود کرزی! نظامیان پاکستان هرنوع عملیات را درخاک آنکشور برضد لانه ها وپایگاه های تروریست ها پیوسته رد می کند. اخیراً اعلام کردند که اردوی پاکستان چنین عملیاتی را هرگز اجازه نخواهند داد. درحالیکه مردم افغانستان وپاکستان قربانی تروریزم درمنطقه اند. اگرطوری واقع شود که مردم پاکستان ازین خواست وعمل پشتیبانی کنند ونظامیان نکنند، عواقب وپی آمدها درجامعۀ آن کشور چه خواهد بود؟

 

محمود کرزی: اردوواستخبارات پاکستان تحت هیچ شرایطی نمی توانند مبارزه علنی را برضد غرب انجام دهند. اردو ومخصوصاً استخبارات پاکستان ازطرف غرب متهم به همکاری مخفی با تروریست ها شده اند. دلیل آغاز عملیات امریکا درخاک پاکستان این است که نظامیان پاکستان درین مبارزه بی تفاوت بوده اند. اینها درچوکات ملل متحد ودرچوکات بشریت، مبارزات را درخاک پاکستان ادامه میدهند. اگراردوواستخبارات طرفداری غیرمستقیم را یا اینکه اقدامات جلوگیری کننده ازین مبارزه را دامن بزنند، به نظرمن موقف شان بیش از پیش ضعیف تر می شود وحملات غرب زیاد تر می شود واینها دچار مشکلات گوناگون می شوند. بهترین راه برای اردو واستخبارات پاکستان این است که ازخواب غفلت بیدارشوند؛ تخریب منطقه را بس کنند وراستی نظام مردمی را آغاز کنند که مردم پاکستان وافغانستان ومردمان منطقه از آن امنیت وثبات را احساس کنند. اینها با دنیا،با بشریت، با ملل متحد همکاری کنند وتروریزم را از منطقه ریشه کن کنند. من فکر نمی کنم که اردو واستخبارات مجال آنرا داشته باشدند که با اکثریت کرۀ زمین مخالفت کنند. یک قسمت درمورد سوال قبلی، پالیسی افغانستان درقبال تغییرات اخیر پاکستان این باشد که درمورد ایجاد وپخته شدن نظام مردمی درپاکستان برنامه های همکاری خود را داشته باشد. نه تنها درپاکستان، هرحکومت ملکی درهرجایی که باشد، وظیفه خود باید بداند که از نظام مردمی درجهان استقبال وحمایت کند. باید به طرفداری ازکسانی بود که تسلط مردم  را در جامعه خود می خواهند واز آن نماینده گی می کنند.

 

خلیل رومان: تشکر. خوب سوال های من ختم شد. اگر دوستان تبصره ای داشته باشند وتکرار نباشد، می توانند ، مختصراظهار کنند.

 

داکترراوش: طوریکه کرزی صاحب اشاره کردند، بسیارمشکل است، اردوواستخبارات وضعیت جدید جهانی را بحیث یک تفکردرذهن خود بپذیرند. ولی درچوکات تفکرعام منطقوی تأمین امنیت درمنطقه، اردوی پاکستان دریک تنگنا قرارمیگیرد.این ها نمی توانند خلاف تمام منافع جهانی قراربگیرند وحرکت کنند. نکته مهم این است که بادرنظرداشت ذهنیت قبلی اردوواستخبارات، آنها همسویی خود را با جهان غرب تبارزدهند وآن را جدا از منافع ملی پاکستان ندانند.

 

وکیلی: تصور من این است که اردوی پاکستان ، کماکان نقش فعال خود را خواهد داشت وسیاست های را که برای تداوم وتسلط اعمال میکردند، کوشش به دنبال کردن آن خواهند نمود. اینها از ابتدا تا حال در دوجبهه شامل جنگ اند که میتواند عامل بسیج کننده وتحرک دهنده باشد. یکی جبهه کشمیرودیگر مسأله افغانستان. اگر این دوجبهه را ازدست بدهند، بمثابه آن است که عوامل بسیج مردم وجنرالان ازمیان برداشته میشود. بنابراین حکومت ملکی باید اردو واستخبارات را که حیثیت دولت درداخل دولت را داراست ، تحت کنترول دولت مرکزی قراردهد. یعنی هراقدام درچهارچوب پارلمان، وزارت دفاع ودرکابینه باشد. عملکرد های شخصی جنرالان درواقع هم برای مرم آن کشور وهم برای افغانستان ومنطقه مصیبت زاست. بنابرآن من پشنهاد می کنم که دولت افغانستان به ادامه گذشته طوریکه افکارعامه جهانی را برضد لانه های تروریزم بسیج کرده است، درخصوص سامان دهی اردو واستخبارات آنکشوربذل مساعی کند. حتی نمایندگی ما در ملل متحد وگروهای توضیحی ودپلمات های ما درکشورهای مختلف افکارعمومی را روشن بسازند که تا زمانیکه نظامیان درپاکستان قدرت داشته باشند، هیچ گاه صلح وثبات منطقه وخصوصاً مبارزه با تروریزم به دست آورد قطعی نمی رسد.

داکترنادی: شما بهتر می دانید که مهار کردن آی. اس. آی ونظامیان کارساده نیست. زیرا از بدو پیدایش تا حال به نحوی به قدرت بوده اند وتمام اهرم ها را دردست داسته اند. این مربوط به اراده ، جرئت وامکانات رئیس جمهور منتخب پاکستان می شود که چقدر می تواند از صلاحیت های قانونی خود استفاده کند.

مطلب دیگر اینکه پروژه طالبان به یک ستراتیژی درعملکرد آی. اس. آی مبدل شده است. آنها ازین پروژه برای جلب کمک های خارجی استفاده میکنند. ازسال 2001 تا حال 10 میلیارد دالر کمک شده است. فعلا پروژه هنوزهم رویکاراست ودرمناطق قبایلی کمک ها در جریان است. امید وارم این کمک ها واقعا درمناطق قبائلی استفاده شود، نه برای تقویت اردو وآماده گی های جنگی برضد هند وسایرکشورها.

 

محمودکرزی: نظام سیاسی پاکستان مخصوصاً که اردو دررأس آن باشد یک فورمول جدید نیست.

این نوع نظام ها دردنیای امروز میان ازمیان برداشته شده اند. درسابق  سلطان ها بودند، سلطان برای منفعت خود واشخاص پیرامون خود ، یک ملت را به خاک وخون می کشاندند. درپاکستان کاری که شده، جای سلطان را اردوواستخبارات گرفته است. آنقدر که آنها به ملت خود از دیده گاه های مختلف مضر هستند، کمتر نسبت به هندوستان وافغانستان وسایر کشورها مضر اند.

من برای اولین بار خوشبین هستم که یک مفهوم نو در پاکستان معرفی می شود وآن اینکه موجود یک سلطان ویک پادشاه مطلق العنان را که عبارت ازاردواست ، ضفیف بسازد ویک نظام مردمی بیاورد. ممکن اردوواستخبارات مقاومت کند که بسیار به ضرر مردم آنکشور خواهد بود، اما شاید نه بزودی بلکه درطی دوسه سال تغییرات اصولی درمنطقه رونما شود وسراسر منطقه آرام گردد. یک خطر وجود دارد، اگراردو این را نخواهد یکی از بد بختی ها درپاکستان شروع خواهد شد وآن اینکه حکومت منتخب را ترور کند. آقای زرداری وصدر اعظم را. این یک بازی بزرگ درمنطقه خواهد بود وعواقب خطرناک خواهد داشت.

 

خلیل رومان: تشکر ازهمۀ تان. ازصحبت های شما به این نتیجه رسیدم واین پیام را گرفتم که ما طی 40-50 سال همیشه برخوردهای نظامی وخشونت آمیزرا امتحان کرده ایم. امروز اظهار امید واری می کنیم حکومت ملکی یک تجربه نو را که عبارت ازگذار ازرقابت های نظامی به رقابت های اقتصادی، رونق تجارت، ترانزیت، توریزم وغیره کارهای تمدنی است ، آزمایش کند. منطقه ما مخصوصاً ذخیره های بالقوه این امکانات را داراست. شانس آن وجود دارد که ازین فرصت ها برای رونق تجارت وبهبود اقتصادی مردم دوکشوراستفاده شود. این امکانات به دروازه های افغانستان وپاکستان دق الباب می کنند. ما آرزوداریم تا عوض جنگ به تجارت، سیاحت، کار وزندگی وسازنده گی دراین منطقه بسر ببریم ونه تنها جنگ وکشتن وکشته شدن ، بلکه با الهام از جهان حتی موضوع ویزه وسرحد وقید وبندهای ازین قبیل درمیان نباشد. ضروراست مردم وبه خصوص آنهایی که درسمت وسو دادن سیاست ها نقش دارند، باید بدانند که عصرمنطق نظامی دربرخورد ها، جای خود را به منطق همکاری داده است. آنانیکه این تغییررا درک میکنند با حرکت تاریخ همراه وهمگام اند. به این آرزو وبا تشکر مجدد از حوصله مندی شما باردیگر تشکر میکنم. خوش آمدید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

دانستنی ها: دربارۀ انتخابات

 دانستنی ها:          

                    دربارۀ انتخابات                                       خلیل رومان

                                                                                                                  میزان87  

                                                 

      

 

مدخل

گزینش حکمرانان به وسیلۀ انتخابات،عمر درازی درتاریخ بشردارد. شیوه های برخورد با این  دراصول مراحل اولیه چنان نبوده است که امروز مشاهده می شود؛ اما جوهراصلی آن، یعنی مشارکت مردم درتعیین برنامه ها ومتصدیان پیوسته چنان که بود، تاهنوزپا برجاست. به عبارۀ دیگرروش انتخابی وتحولی که درتفکیک قوای سه گانه بوجود آمد، تا امروزبهترین وتکامل یافته ترین نوع قاعده هاست که بشرآن را تجربه نموده است. شکی وجود ندارد که بشردرآیندۀ تاریخ به شیوه های بهتردست خواهد یافت که البته نمایانگرخصلت سیال ذهن جستجوگر دراین یا آن زمینۀ دانش بشری است.

هفته نامۀ باختر، درنظردارد مفکوره ها، انواع، شیوه ها، اهداف، طرزالعمل ها، چگونگی مشارکت مردم، وسایل وابزار قدرت وتفکیک قوا، برنامه های انتخاباتی وراه های آسان نیل به آرمانهای مردم را با چشم اندازهای ولو کوتاه ومقدورتاریخی، مرورکند وبه خواننده گان عرضه بدارد. یکی ازاهداف این هفته نامه ازتوضیح مسایل فوق این است تا به خواننده گان خویش حالی کند که علی رغم پخش بیزاری های عامیانه دربارۀ انتخابات که گاه وناگاه به وسیلۀ بعضی ها به خورد مردم داده میشود، واضح سازد که روش انتخابی چنانکه درگذشته ازکمبود ها عبورکرده است، درآینده نیزبا سهم گیری مردم وآگاهان این عرصه بسوی کمال میرود. وجود نقص وکمبود های اجرایی دال برموجودیت نقص درکمال مقصود نیست وکسانیکه درطلیعۀ انتخابات درافغانسنان نوعی گوشه گیری وکم رغبتی را تبلیغ می کنند، بدانند که این پروسه درطول تاریخ پیوسته زیا وپویا بوده ؛ ودرحال حاضر وسیلۀ  مهم مردم سالاری است. ایکاش این دوستان می توانستند بدیلی را به مردم نشان دهند تا خلای اظهارات به اصطلاح کارشناسنانه را پرمیکرد. انتخابات وسیله وابزارنیل به قدرت، انتخاب بهترین برنامه، تحدید میعاد حاکمیت، نظارت براعمال بازیگران، تفکیک قوا، مشارکت مردم، تشویق رقابت برای داشتن بهترین برنامۀ کاری، وسهم دهی مردم درتعیین سرنوشت شان است که این وجوه درسایرطرزالعمل های تاریخی به مشاهده نمیرسد. بنابرآن بشریت تا اکنون این شیوه را بحیث بهترین وسیلۀ تامین دموکراسی اختیارنموده وعملی میگرداند.

افغانستان ومردم آن که می خواهد پا به پای بشریت حرکت کند ووسایل مشارکت مردمی را درتعیین سرنوشت خویش آزمایش نماید؛ طوعاً به این شیوه متمایل میگردد وعلیرغم زمزمه های نامساعد وبی بنیاد، این وسیله را با سهم گیری آگاهانه وازروی تعهد استفاده مینماید تا بهترین ها را برای خدمت گزاری برگزیند.

هفته نامۀ باخترنشراین سلسله را ادامه خواهد داد وامید واراست ازین راه خدمتی درتوضیح عمده ترین مسایل گرهی انتخابات واجزای به هم پیوستۀ آن انجام دهد. آرزو داریم نشراین سلسله برای خواننده گان گرامی هفته نامۀ باخترودرمجموع شاملان پروسۀ انتخابات، مفید وموثر واقع گردد.

 

پیشینۀ تاریخی انتخابات

1- پیش ازعصرروشنگری، همان طوریکه بلاهای طبیعی، آفات، سیلاب ها، تغییرات اقلیمی وامراض ورنگ وپوست، قدری وطبیعی بودند، فرمان روایان وحاکمان نیزدراکثر جوامع  خارج ازارادۀ مردم تحمیل می گردیدند.

بلاخره مردم، درپی مبازرات دامنه دار توانستند بخشی ازصلاحیت ها را درزمینه های مالی ومالیاتی به رایزنی انتقال دهند وسرانجام دستگاه های حاکمه، با تحول وسایل تولید وتوسعۀ تجارت، قوت گرفتن سرمایه داری شهری ورشد تقاضاها درجهت مشارکت درتصمیم گیری ها، تن به جا خالی کردن وشناخت این مطالبات دادند.

 

2- با آنکه نمونه های انتخابات کاملاً ابتدایی ودخالت مردم درگزینش مسوولان دریونان باستان به چشم می خورد، اما مفهوم تطبیقی آن، به عنوان وصول به ابزارقدرت واینکه مردم درتعیین متصدیان، صلاحیت تعیین کننده داشته باشند، پدیدۀ جدید است. با مطالعۀ تاریخ سیاسی انگلستان، اولین بارسنگ بنای انتخابات نزدیک به روش های امروزی، دربریتانیا گذاشته شده است. با نظرداشت تحولات فوق، انتخابات نماینده گان مطرح گردید وموافقه به عمل آمد تا نماینده گان سرمایه داری صنایع، تجارت، روشنفکران ودارنده گان مشاغل آزاد به پارلمان بریتانیا راه یابند.

 

3- استقرار حقوقی وسیاسی انتخابات درقرن های هفدهم وهژدهم انجام یافت. قبل ازین،اندیشه های ژان ژاک روسو وهمفکران وی، اعمال  مستقیم قدرت توسط مردم  واصل حاکمت مردم[1] را برمبنای « قرارداد اجتماعی» توصیه می نمودند. اما بنابربردلایل متعدد ازجمله عدم امکان جمع آوری تمام مردم زیریک چترتصمیم گیری ها وقانون گذاری، هراس اندیشمندان ازسپردن قدرت به دست مردم غیرآمادۀ شهرها ودهات، فکرحاکمیت ملی[2] که اعمال غیرمستقیم قدرت توسط نماینده گان انتخابی مردم را درقبال داشت قوت بیشترگرفت. البته این امرهم ازدیدگاه تئوریک وهم ازنظرعملی، پذیرفتی به نظرمی رسید.

امروز با نظرداشت بعضی استثنا ها ، شیوۀ غیرمستقیم اعمال قدرت ، تقریباً دراکثریت قریب به اتفاق ممالک دنیا رواج دارد. مهم این است که بزودی جای وراثت ها، انتصاب ها را گرفته وسایر شیوه ها را یا درخود منحل گردانیده یا بطورکلی درحاشیه قرارداده است.

 

4- منظورازبحث انتخابات درواقع ودرحال حاضر دو گونۀ آن است: یکی انتخاب رئیس دولت- کشور- عمدتاً رئیس جمهور ودوم انتخاب اعضای پارلمان یا شورای ملی که هدف ازآن قوۀ مقننه  میباشد. درین موارد توضیحات مفصل دربخش های آینده ارائه میشود.

اهمیت دیگرانتخابات درآن است که هرشخص واجد شرایط رای دهی بمثابۀ شهروند مسوول وذی سهم درسرنوشت آتیۀ کشور، درواقع به رقم زدن چند وچون حیات ملی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی کشورخویش می پردازد. بنابرآن رای دهی یکی ازپروسه های مهم ودقت طلب انتخابات است، ورای دهنده درهردوانتخاب به نحوی درموفقیت وعدم موفقیت انتخاب شونده گان ذیدخل اند. به عبارۀ دیگرانتخابات، مسوولیت وارتباط دایمی وموثر متقابل برای انتخاب شونده گان وانتخاب کننده گان ایجاد میکند. ایفای این مسوولیت ازجانب انتخاب کننده گان عمدتاً ازراه شورای ملی که درواقع نماینده گان ملت اند، صورت می پذیرد. درعین حال روابط قوای مجریه با مردم ازراه شوراهای محلی یا مشاوره های غیرازشورای ملی نیزامکان پذیراست.

5- موضوع مهم ، پذیرش کارکردی وموثریت اندیشۀ نماینده گی می باشد. این امرریشه درحقوق مدنی دارد. به این معنی که ارادۀ نمایندۀ قانونی یا عضو شورای ملی دراصل، عین ارادۀ شخص درسطح ملت است؛ یعنی نماینده گان ازجانب ملت وبه نام ملت اظهاروجود وابرازنظرمی کنند. نظریۀ فوق پیش ازانقلاب کبیرفرانسه وجود داشت؛ اما انقلاب مذکور ازسال1879به بعد، به نهادینه کردن آن پرداخت. آنچه نماینده گان، درمواردی مانند نظارت وبازبینی اعمال فرمانروایان وکارگزاران حاکمیت، یاعملیۀ قانون گذاری، انجام می دهند، نیازی به تصویب مجدد شهروندان ندارد ودرواقعیت همۀ این اموربه وسیلۀ ملت انجام شده تلقی می گردد.

6- مشخصۀ دیگرانتخابات، خصلت گزینشی آن است. درینصورت هم انتخاب شونده وهم انتخاب کننده درچهارچوب قانون آزاد است. به این معنی که کاندیدا ها با طرح برنامۀ کاری ودرمطابقت با شرایط وضع شدۀ قانون انتخابات، ازمیان قاطبۀ ملت می تواند بدرشود وانتخاب کننده گان با توجه به سلیقۀ خود، برنامۀ وعلاقۀ مندی شخصی می توانند ازمیان آنها، به کسی که می پذیرند، رای دهند.

یکی ازچهاراصل انتخابات همین آزادی آن است. ( آزاد، همه گانی، مستقیم وسری). ریمون آرون آنرا «انتخابات متعارض[3]» وآندره موریو« انتخابات مبارزه یی[4]» می نامد.

دربعضی ازکشورها این شرط نادیده گرفته می شود. طوریکه درسیستم های یک حزبی که فعالیت سایراحزاب ممنوع است، لست کاندیدان اعلام می گردد وچون آزادی انتخاباتی وجود ندارد،انتخاب کننده گان ناچاربه یکی ازآن ها رای می دهند.این گونه انتخابات جنبۀ تائیدی وخصلت پله بیسیتی[5] دارد وازگزینش ازمیان نامزد های گوناگون با برنامۀ های مختلف محروم است.

صورت معارضه یی ومبارزه یی انتخابات درجریان رقابت انتخاباتی درکشورهای مانند بریتانیا تا آن حد ازاهمیت برخورداراست که بدون آن تمام عملیات این جریان، کارعبث وحتی بدون محمل منطقی پنداشته میشود. دراوایل اقدام به انتخابات، هرگاه کاندیدای رقیب دربرابریک کاندیدا درحوزۀ پیدا نمی شد، رای دهی را مجازنمی شمردند ونامزد واحد، برنده اعلام می گردید وبه پارلمان راه می یافت.

  

 (2)

چهاراصل انتخابات- آزاد، همه گانی، سری ومستقیم.

- اصل آزادی: درین باره قبلاً کمی توضیح داده شد. منظورآن است که اشخاص واجد شرایط مطابق به قانون انتخابات، بی هیچ امتیازوتبعیض، از آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردارباشد.

دربعضی حالات ودربعضی کشورها، این آزادی درعملیۀ انتخابات تامین نمیگردد. مثلاً حزب برسراقتدارفهرست نامزدان حزبی یا لست اشخاص موافق با برنامۀ حزب را اعلام می کند وازمردم می خواهد تا بهرشخص شامل لست که خواسته باشند، رای بدهند. درین صورت آزادی انتخاب شونده وانتخاب کننده سلب میگردد وامکان انتخابات معارضه یی ومبارزه یی را ازمیان برمیدارد. روش مذکوربا آنکه ظاهراً با انتخابات همخوانی دارد، اما درواقع آن را ازروح رقابتی، امکان پسندیدن بهترین برنامه درکلیت ملی،  نفی میکند وآنرا درحلقۀ حزبی واحتمالا اشخاص طرفدار حزب، محدود می گرداند. نامزد  بیرون ازحلقۀ حزبی، آزادی ندارد تا برنامۀ غیرازآنچه تجویزشده، اعلام بدارد؛ امکان تعارض راه ها وشیوۀ های نیل به خدمت را عرضه کند ونه انتخاب کننده امکان می یابد خارج ازاشخاص قبلاً معین شده، رای دهد. این نوع انتخاب درواقع درداخل حزب صورت گرفته ومردم به تائید آن مجبورمی گردند.

اما شیوۀ متداول ترو پسندیده ترنامزادی حزبی درایلات متحدۀ امریکا رواج یافته، اینست که دوحزب عمده، دموکرات وجمهوری خواه، عملیات وسیع را برای انتخاب درون حزبی براه می اندازند. برندۀ انتخابات مذکور، نامزد حزب درانتخابات عمومی معرفی میشود. این روش امکان میدهد تا حتی دردورمقدماتی درون حزبی دویا چند نامزد رقابت کنند. طرزالعمل فوق انتخابات تعارضی ومبارزه یی را به خوبی تمثیل می کند. هدف عمده آن است تا شخص       دارای بهترین برنامه، برای احرازکرسی ریاست جمهوری معرفی شود.

 

- اصل همه گانی: درانتخابات مبتنی براصل مذکورتمام شهروندان یک دولت- کشور، مطابق مقتضیات قانون انتخابات مانند سن معین، داشتن سند تابعیت یا کارت شهروندی وغیره شامل میگردند وحق دارند خود را برای انتخاب شدن نامزد نمایند؛ وهمچنان به همۀ آنها حق رای دهی مطابق قانون داده شده است. هیچ قیدی دربرابر شهروندان یک کشور وضع نمی گردد تا مانع استفاده ازحق نامزدی یا رای دهی آنان گردد. این حق درمراحل اولیه روش های انتخاباتی محدودیت هایی داشت. مهمترین آنها، قید های مالیاتی یا دارا گزینی، شایستگی یا شایسته گزینی، محدویت جنسی، نژادی، تابعیت وغیره بود که عمدتاً به مرورزمان متروک شدند وقاعده عمومی به سود رای همه گانی انکشاف نمود. درحال حاضر نه به عنوان محدویت بلکه شرایطی، آنهم مسجل وبا پیشبینی منطق عملی اعمال می گردد. برخی ازین شرایط، تابعیت، سن معین، آماده گی روانی، اهلیت اخلاقی ومحرومیت بعضی ازگروه ها می باشد.

هیأت های دیپلوماتیک کشورهای پیشرفته که درکشورهای جهان پراگنده اند وحاضرشدن شان به کشورمتبوع برای شرکت درانتخابات خالی ازدشواریهای کاری ومالی نیست، درین جریان سهم می گیرند. واجدان شرایط رای دهی ازقبل معلوم است، ترتیبی داده میشود تا آنان نیزآرای خود را مطابق طرزالعمل ها،به کشورمتبوع ارسال نمایند. مسافرانی که تعداد شان معلوم است وسایرشهروندان که درزمان انتخابات درخارج اند، به سفارت خانه های کشورمقیم مراجعه میکنند و به کاندیدان دلخواه رای می دهند. منظورآن است تا اصل همه گانی بودن انتخابات بطوروسیع درعمل رعایت شود. 

قاعدتاً با پیروی ازاصل دموکراسی تمام اشخاص واجد شرایط رای دهی حق دارندخود را نامزد نیزنمایند. درحالیکه درعمل چنین نیست ودربرابر انتخاب شونده گان شرایط سختگیرانه  وضع می گردد تا ازورود اشخاص نا آماده، تصادفی، بی تجربه وفاقد بعضی ارزش های تحصیلی، اخلاقی واجتماعی جلوگیری شود. عمده ترین شرایط انتخاب شونده گان، تحصیلات عالی، تابعیت، سن معین، عدم محرومیت ازحقوق مدنی، اخلاق حسنه وشهرت نیک میباشد. برخی ازین اصول درقانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان درج گردیده اند. البته قوانین سایرکشورهای شرایط مختلف را مدنظرداشته اند که هدف ازآن رعایت جانب احتیاط های لازم می باشد، نه تحمیل محدویت ها وتبعیض ها.

 

- اصل مستقیم بودن: این قاعده تقریباً درهمه کشورها معمول است. افغانستان نیزازروش مستقیم بودن انتخابات استفاده میکند. طبق این اصل انتخاب شونده وانتخاب کننده خود با حضورمستقیم وبلا واسطه وارد عملیه انتخابات میشود. کسی یا نیرویی صلاحیت نماینده گی ومعرفی غیابی را ندارد. قاعدۀ مذکورعمدتاً دربارۀ رای دهندهچ گان اعمال میگردد. یعنی خود با حضوربالفعل درپروسۀ رای دهی اشتراک می کند.

درگذشته ها، مثلاً اعضای خانواده یا نماینده ای که سند حاوی صلاحیت تحریری داشت، می توانست به نماینده گی ازشخص مریض یا ناتوان بنا برهرعلتی که بود، نیزرای دهد. اما قاعدۀ عمومی مایل ومصمم برمستقیم بودن، بوده است. درین صورت اصل هرشخص یک رای، آنهم به گونۀ حضوری ومستقیم متحقق می شود. دررای دهی های مستقیم امکان جعل کاری ها درتعداد رای دهنده گان محدود می گردد. همچنان حرکت اجتماعی شهروندان را برای اشتراک درمسایل اجتماعی تشویق می نماید؛ احساس مسوولیت ملی وفردی را ارتقا داده به شهروندان طریقه واهمیت انتخاب را می نمایاند. این یکی ازشیوه هایی است که شهروندان دربرابرسرنوشت اجتماعی با احساس مسوولیت بارمی آیند ودرک می کنند که رای شان درتعیین این سرنوشت ازچه اهمیتی برخورداراست.

 

- اصل سری بودن: ابراز سری رای متضمن بسا خوبی ها، قبل ازرای دهی، درجریان رای دهی وبعد ازآن می باشد. کشورهایی که مدت های درازی انتخابات را تجربه کرده اند، برسری بودن رای تاکید دارند. زیرا ازتجربه دریافته اند که علنی بودن رای دهی تلاش  سوءاستفاه کننده گانی را که بسیاری ها را مجبور به رای دادن به نفع خود کرده بوده اند، به نتیجۀ محتوم می رساند وخود داری ازآن ناممکن بود. همچنان رای دهنده گان قبل ازرای دهی به معامله های سود جویانه دست زده وانتخاب کننده بااستفاده ازعلنی بودن رای دهی نتیجۀ مطلوب بدست می آورده است. گرچه وجود معامله درصورت سری بودن رای نیزمتصوراست، اما درجۀ اطمینان ازدادن رای وعده داده شده به حد اطمینان رای علنی نیست وسری بودن، برخورد دست ودل بازدرین باره را محدود می گرداند. رای علنی باعث سوء استفاده وتحت تاثیرقرار دادن انتخاب شونده درآینده نیزمی گردد. زیرا شخص انتخاب شده مجبورساخته می شود به توصیه ها ومطالبات شخصی رای دهنده گوش فرا دهد. رای سری وجدان رای دهنده را ازفشارها، تهدیدها، مصلحت ها، وقول وقرارهای معامله گرانه آزاد می سازد. درعین حال به انتخاب شونده امکان می دهد، خود را ازتاثیر پذیری ها واعمال نفوذ سود جویانۀ رای دهنده گان فارغ البال احساس کند و نیازهمگانی را که هدف مهم نماینده گی میباشد، پاس دارد. پس نتیجه این است که رای سری به نفع هردوجانب جریان انتخابات ودرمجموع سالمیت آن است. کسی که رای سری میدهد به جزخود او، کسی دیگری نمیداند که به کدام کاندید رای داده است. این طرز،که  رفته رفته توقع دوجانبه را تقلیل می دهد به یکی ازمحمل های قضاوت درست برمبنای کار، شایسته گی، لیاقت واستحقاق مبدل میشود.

 

خاطرنشان میگردد که اصول چهارگانه فوق، درارزیابی های تجربی تاریخی متحول  گردیده ومسایل بسیاری را که می تواند برسالم بودن جریان تدارک، راه اندازی واقدامات بعد ازانتخابات، مایۀ کژروی ها، سوء استفاده ها وحرکت های ضد دموکراسی ومردم سالاری گردند، جلوگیری نماید. این اصول باتوجه به اهمیت ومبرمیت آن، درهمه کشورهای جهان مروج است. بنیاد هایی که برای انکشاف پهلوهای دموکراتیک ومردم سالارانۀ انتخابات کارمی کنند، سعی میورزند، تجربه های جدید وجدید تربرآن بافزایند و پا به پای ترقی ساینس وتکنالوژی مولفه های دموکراسی وازجمله طرزالعمل های انتخابات را به مدد آن انکشاف دهند.

(3)

 

افغانستان وانتخابات:  همزمان با پیدایش نخستین جرقه های انتخابات دموکراتیک دراروپا وامریکا، افغانستان زیرسیطرۀ نظام های ملوک الطوایفی، امارت های غصب شده با زوروجنگ ونظام های شاهی میراثی، بسرمیبرد. روشنفکران کشوردرآن زمان، با تحلیل شرایط محیطی، اجتماعی واقتصادی به این نتیجه رسیدند که درگام اول اصلاحاتی درجامعه بعمل آید ودرست بعد ازفراهم سازی مقدمات دموکراسی ومردم سالاری به انجام اقدامات بنیادی ترپرداخته شود. شرایط فوق به روشنفکران اجازه نمیداد تا فوراً به تقلید وکاپی نمونه های اداره وساختن نظام ها براساس شیوه های متداول درغرب بپردازند. بنابرآن درحالیکه دراروپا وامریکا پله های تکاملی بسوی ترقی وانکشاف مبانی دموکراسی پیموده میشد، اصلاح طلبان درافغانستان برمشروطه خواهی وآرایش نظام های شاهی به سود مردهم می اندیشیدند.

سید جمال الدین افغان، یکی ازبرجسته ترین شخصیت های کشورکه درفش اصلاحات وروشنگری را درافغانستان بلند کرد، روحیۀ حاکم درنظام را موافق این اصلاحات نیافت وضمن توصیه های سودمند دراموردولت داری، قانون سازی واصلاحات درمجموع، راهی دیارهجرت شد واین مفکوره را درسایرکشورها توسعه داد. بعد ازوی مشروطه خواهان اول ودوم با سرنوشت اسفباری مواجه شدند. با این وجود سیمای انتخاب های ریاست جمهوری های افغانستان درسی سال اخیرتا امروز می شرح داده میشود.

 

دردوران حاکمیت محمد داوود اولین رئیس جمهوراولین نظام جموری افغانستان (1352-1357) مسئلۀ انتخابات ریاست جمهوری آنهم توسط لویه (1355) جرگه مطرح گردید. لویه جرگۀ دیگری (1366) نجیب اله، دومین رئیس جمهورکشور رابرگزید که ازلحاظ نوعیت با لویه جرگه قبلی فرقی ندارد؛ شورای اهل حل وعقد (1371) استاد ربانی را بحیث رئیس جمهوردولت اسلامی مقررنمود وسرانجام انتخابات سال (1383) حامد کرزی را رئیس جمهورکشورانتخاب کرد.

 البته مدت ها قبل ازانتخابات ریاست جمهوری، انتخابات شورای ملی، با شیوه های عنعنوی، زیرتأثیراربابان، ملکان وزمینداران بزرگ تحت حمایت ادارۀ دولتی، صورت می گرفت وسهم گیری داوطلبانه وآگاهانۀ مردم درآن کمرنگ می بود. به هرحال این انتخابات ازعمرنسبتاً درازتر برخورداراست.

                                            

مشاهده می شود که دموکراسی ومولفه های آن مانند انتخابات آزاد ودموکراتیک درتاریخ افغانستان نه تنها سابقه ندارد، بلکه علیرغم عمردراز دراروپا وامریکا، بنابرعللی که اینجا محل ذکرآن نیست، تاحد زیادی ناشناخته باقی مانده است. با آنهم بی ارزش نخواهد بود اگرشیوه های برگزاری انتخابات اول، دوم، سوم وچهارم، باچهاراصل آزادی، عمومی، مسقیم وسری بودن، ازناحیۀ انطباق هریک درعمل، مورد اریابی قرارداده شود. 

 

1- انتخابات 1355: این انتخابات به دلیل آنی وفوری بودن آزاد نبود؛ زیرا هیچ کاندیدای جدی دربرابرمحمد داوود، خود را قبلاً نامزد این پست نکرده بود. بدون رقابت، بدون تعارض برنامه ها وبدون مبارزۀ انتخاباتی بود. حتا اشتراک کننده گان لویه جرگه خود نمیدانستند به چه کاری (حداقل دربارۀ انتخاب رئیس جمهور) خواسته شده اند.

عمومی نبود؛ زیرا رئیس جمهور توسط لویه جرگه (باآنکه لویه جرگه ها مظهرارادۀ مردم افغانستان شناخته می شوند، اما درینجا تحقق اصل عمومی انتخابات مطرح است.) برگزیده شد. اشخاصی که واجد شرایط رای دهی بودند وهمچنان اشخاصی که قانوناً حق انتخاب شدن را داشتند، ازآن محروم شدند. حتا قوانین ومقرره های واضح برای انتخاب کردن وانتخاب شدن وجود نداشت.

مستقیم نبود؛ مردم واشخاص واجد شرایط رای دهی ورای گیری، درپروسۀ انتخابات مستقیماً اشتراک نداشتند ولذا به گونۀ غیرمستقیم ازطریق لویه جرگه ایکه خود نیزانتخابی نبود، رئیس جمهوررا فی المجلس انتخاب کردند.

مرزبین سری بودن وعلنی بودن رایدهی ها نیزچندان مشخص نبود. درمواردی رای علنی ودرموارد محدود رای سری انجام  می یافت.

با این همه این مرحله، علیرغم نواقص وکمبود هایی که برشمرده شد، آغاز یک تجربۀ بزرگ به سوی دموکراسی وتغییرسکوت مرگبارسیاسی درافغانستان به حساب می آید. انتخابات مذکورنقطۀ عطف جدایی سلطنت وراثتی وایجاد جمهوری درافغانستان است که درسایرکشورها، مردم برای این انتقال بهای گرانی پرداخته اند.

 

2- انتخابات 1366: این انتخابات نیزبعد ازیک وقفۀ یازده ساله که درآهنگ دموکراسی آغازشده، گسستی را تحمیل نمود، بازهم درلویه جرگه ازسرگرفته شد ونجیب اله را بحیث رئیس جمهورانتخاب کرد. انتخابات مذکورکه با اقدام قبلی فرق چندانی دراجراآت ونظریات نداشت، ازلحاظ تطبیقی، با انتخابات دورۀ اول مشابه می باشد. یعنی ازنظر رعایت اصول  آزادی، عمومی بودن ، مستقیم وسری بودن جریان هردو انتخابات همانند بودند.

 

3- شورای اهل حل وعقد 1371:  نماینده گان اقوام، ازولایات مختلف ونماینده گان تنظیم های جهادی در شورای اهل حل وعقد، استاد برهان الدین ربانی را به صفت رئیس جمهور دولت اسلامی افغانستان برگزیدند. باآنکه شورای مذکور ازلحاظ ترکیب با لویه جرگه ها تفاوت زیاد نداشت، هیچیک ازاصول انتخابات دموکراتیک درآن به ظهورنرسید.

   

4- انتخابات 1383: این انتخابات ازلحاظ شکل وماهیت با آنچه درگذشته ها صورت گرفته اند، فرق کلی دارد.اما بخاطرباید داشت که امتیازاین تفاوت های ماهوی به جامعۀ جهانی، ارادۀ  جمعی افغانها وشخص حامد کرزی ( اوتا کننون جداً طرفدار انتخابات مطابق چهاراصل یاد شده، تفکیک قوا وتقویۀ آزادی های دموکراتیک درحرف وعمل است.)  برمی گردد. به کمک این فضای مساعد، ثبت نام دارنده گان شرایط رای دهی انجام یافت؛ تعدد انتخاب شونده گان ( 18 تن به شمول یک خانم- مسعوده جلال) تامین گردید؛ حوزه های مناسب انتخاباتی درنقاط مختلف کشورکشوده شد؛ نظارت مردمی وبین المللی برجریان انتخابات عملی گردید؛ وبلاخره مهمترازهمه انتخابات وجریان نامزدی با رقابت وتفاوت های نسبی برنامه ها، ازراه رسانه ها به دسترس عامۀ مردم گذاشته شد.

سرانجام این انتخابات آزادبود؛ عمومی بود؛ مستقیم وسری نیز بود. یعنی هرچهاراصل انتخابات دموکراتیک درآن رعایت گردید.

باید یاد آورشد که با مروربرانتخاب های گذشته وگسست هاییکه که متأسفانه خواه ناخواه برجریان آنها تحمیل گردیده است، تکامل وتقرب انتخابات اخیربه سوی مردم سالاری ورعایت اصول چهارگانۀ آن، مال تاریخی مردم وازاجزای مهم منافع ملی کشور به شمار می آید. افغانستان درگذشته تجربه های دموکراسی را که با کودتا، انقلاب! وجنگ برای کسب وحفظ انحصاری قدرت ناکام ساخته شده اند، سپری کرده است. ضرورت است مردم یکباروبرای همیش تصمیم اتخاذ کند که دیگراجازه بازگشت دموکراسی به زورگویی را نمیدهد. این امرممکن ومقدورنیست مگراینکه مردم وبخصوص روشنفکران، جامعۀ مدنی، دانشمندان، علما، جوانان، احزاب، مشران اقوام وکافۀ ملت به توافق برسند که نظام مردم سالاری مطابق به اساسات اسلام، مقتضیات عصرحاضرومنافع علیای ملی، نیازامروزوفردای کشوراست واین نظام به وسیلۀ انتخابات دموکراتیک میسرمی گردد.

بدون شک درین عملیه، تنها یک شخص زمام امورمملکت را بدست میگیرد؛ اما با این تفاوت که اوبرنامۀ مشخص اقدامات خود وحکومت مربوط را درمعرض دید وملاحظۀ همگان قرارمیدهد. درگذشته ها یک شخص یا ازراه وراثت یا ولیعهدی یا کودتا یا اعمال زور قدرت را بدست می گرفت وبرای مدت نامعین به سلطۀ خویش ادامه می داد. مردم درین نوع نظام ها بنده گان شاهنشاه، غلامان شهریارو رعایای سلطان  بودند که هیچ نوع ارادۀ  در تعیین سرنوشت مملکت نداشتند؛ مالیه دهنده گانی بودند که چرخ حاکمیت را بدون اینکه خواسته باشند، می چرخاندند. اما درنظام مردم سالاری وانتخابات دموکراتیک، نمایندۀ مسوول خود را برمی گزینند که نه تنها برآورندۀ خواست های آنان است، بلکه درصورت تخلف میتوانند، اعتماد خود را از اوسلب کنند وعنان اختیارقانونی را به شخص مناسب دیگری بدهند. برعلاوه مدت این حاکمیت محدود است ومردم دردوره های کوتاه می توانند یا همان شخص یا شخص دیگری را انتخاب کنند. اصولاً انتخاب شونده برکرسی تکیه نزده، بلکه برای پاسخ گویی به مردم و اشتراک دررقابت های جدید، احساس مسوولیت می کند.

درمردم سالاری ودموکراسی که مرکز ومحوربزرگ آن مردم است، انتخابات شانس شرکت درتعیین سرنوشت را به همه می دهد. لذا ضروراست تا همه رموز وفنون انتخابات درک شود وبا سهم گیری مردم بیشترغنی گردد.

 الف- انتخابات ریاست جمهوری

درشماره های گذشته تذکرداده شد که دونوع انتخابات مورد بحث قرارداده می شود. انتخابات ریاست جمهوری وانتخابات شورای ملی. درین جا نخست ضروری ترین مباحث انتخابات ریاست جهموری وبعداً انتخابات پارلمانی توضیح داده میشود. البته ذکرمواردی که بین انتخابات ریاست جمهوری وپارلمانی مشترک اند، ناگزیربه نظرمیرسد. تعداد این موارد نیزکم نیست. قبلاً می خواهیم به اطلاع برسانیم که جدایی این مشترکات، ضمن آنکه دورازامکان می باشد، این تصور را به وجود می آورد که خاصۀ انتخابات ریاست جمهوری یا پارلمانی باشد ونه متعلق به هردوی آن. 

براساس اصل مادۀ شصتم قانون اساسی « رئیس جمهور در راس دولت جمهوری اسلامی افغانستان قرار داشته،‌ صلاحیت های خود را درعرصه های اجرائیه، تقنینیه و قضائیه، مطابق به احکام قانون اساسی، اعمال می کند.»

ازین مادۀ قانون وشیوه های اعمال شده به تاسی ازآن، استنباط میگردد که شکل نظام اجرایی درافغانستان، ریاستی است. براین مبنا، با مجریۀ پارلمانی یا نیمه پارلمانی که ازانواع دیگرقوۀ اجرائیه می باشد، فرق دارد.

مشخصات مجریه ریاستی

- قوۀ مجریه وتقنینیه ازجهت سازمانی ووظایف ازهم دیگر جدا ومنفصل است. حاکمیت ملی به طورمساوی ومتناسب به خصلت وظایف هریک، میان آنان تقسیم می گردد؛ 

- رئیس دولت که لزوماً رئیس جمهوری است با رای مستقیم وعمومی مردم درانتخابات جدا ازانتخابات پارلمانی، انتخاب می گردد؛

- مجریۀ ریاستی یک رکنی است. یعنی اختیارات وصلاحیت های اجرایی واداری کسب شده ازقانون اساسی را درهیئت رئیس دولت توأم ویکجا اعمال میکند. بدین معنا که مجریۀ ریاستی مساوی است به اختیارات وصلاحیت های رئیس جمهور جمع اختیارات وصلاحیت های صدراعظم؛

- قوۀ مجریه نمیتواند پارلمان را منحل کند؛ همچنان قوۀ مقننه نیزاختیارقانونی سلب صلاحیت وانحلال حکومت را، درکل ندارد.البته استماع واستیضاح هریک ازاعضای حکومت بروفق یک سلسله تشریفات خاص که درقانون اساسی پیشبینی شده است، مسئلۀ جداگانه ازین امراست؛

- برخورداری ازاستقلال قوۀ مجریه وقوۀ تقنینیه دربرابریکدیگر، به این معنی که اصل عمده هم ترازی، برابری، استقلال وعدم دخالت درامورمتقابل است. چون هردو منبعث ازارادۀ مردم به وسیلۀ رای اند ونه ازیکدیگر، لذا وابستگی اندامی یکی به دیگری منتفی می باشد.

 

قانون اساسی کشور شرایط نامزدی اشخاص را برای احرازمقام ریاست جمهوری طورذیل تذکرداده است: 

- تبعۀ افغانستان، مسلمان و متولد از والدین افغان بوده و تابعیت کشور دیگری را نداشته باشد؛

- در روز کاندید شدن سن وی از چهل سال کمتر نباشد؛

- از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری،‌ جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد  هیچ شخص  نمی تواند بیش از دو دوره به حیث رئیس جمهور انتخاب گردد؛

     حکم مندرج این ماده در مورد معاونین رئیس جمهور نیز تطبیق می گردد.

 

با اینکه حق انتخاب شدن درواقع ازحقوق مربوط به همه است، اما درعمل بین انتخاب کننده گان وانتخاب شونده گان تفاوت هایی مشاهده میشود. دستۀ اول براساس حق شهروندی، با سهم گیری واشتراک درانتخابات، درتعیین نظام وگرداننده گان آن سهم می گیرند. درحالی که دسته دوم باید ازبهترین ها باشند تا بتوانند خواسته ها ونیازهای مردم را جمعبندی، پلان گذاری واجرا کنند. محدویت ها وتفاوت های مذکورجنبۀ فنی وتخصصی دارد نه جنبۀ محروم کننده ازلحاط سیاسی، اجتماعی وغیره. درهرحال اکثرقوانین اساسی کشورها شرایط پیشگیرانه ومآل اندیشنانه را دربارۀ نامزدان ریاست جمهوری وضع کرده اند تا تضمینی برای جلوگیری ازسپردن قدرت بسیارسازنده  بدست افراد ناشی، نابلد، بی تجربه وغیره وضع کرده باشند.

این شرایط درمسئلۀ سن؛ به منظورنیل به تجربۀ بیشترزنده گی وکمال عقل وتدبیرسیاسی، اجتماعی وکاربا مردم، درمسئلۀ تابعیت؛ به منظوروابستگی فزیکی وفکری به وطن وبذل توجه به سعادت وترقی اجتماعی- اقتصادی هموطنان وخود بحیث جزوآنان ودرمسئلۀاخلاق؛ به منظوربرخورداری ازحسن سابقه، والا تربودن دررفتاروکردار، امانت داری، تقوا وعدم ارتکاب حتی کوچکترین جرم، تبلورمی یابد.

 برای تکمیل این بحث بی فایده نیست اگرکمی دربارۀ دونوع دیگرمجریه یعنی مجریۀ پارلمانی ونیمه پارلمانی معلومات داده شود.

مشخصات مجریۀ پارلمانی 

- این ساختار دارای دورکن متمایزدرسطح سیاسی می باشد؛ رئیس جهموریا پادشاه موروثی یا شاهی مشروطه با نقش واختیارات سمبولیک وتشریفاتی؛ و نخست وزیر یا رئیس شورای وزیران یا صدراعظم که دربرابر پارلمان مسوولیت سیاسی دارد؛ و قوۀ اجرائیه که دربرابرپارلمان نیزمسولیت دارد.

- تفکیک قوا بصورت نسبی درآن وجود دارد. قوای مجریه ومقننه ازحیث ساختاری ازهم جدا اند ولی ازحیث وظایف واختیارات، تخصصی عمل نمی کنند.

- پارلمان حق دارد حکومت را ملغی سازد، وقوای مجریه نیزمی تواند پارلمان را لغو نماید.

مشخصات مجریۀ نیمه پارلمانی

- این مجریه نیز دورکنی است، رئیس جمهورعلاوه بررئیس دولت کشوربودن، دارای اختیارات گسترده تردراموراجرایی است. رئیس شورای وزیران که ازجانب رئیس جمهوری منسوب می گردند، پاسخ گو وواجد رای اعتماد پارلمان اند.

- پارلمان میتواند درصورتی که مشی حکومت مورد قبول  قرارنگیرد، به عوض استیضاح مستقیماً به رای عدم اعتماد متوصل شود. درین صورت شورای وزیران استعفای خود را به رئیس جمهورارایه می دهد.

- این ساختاربراساس مشترک بودن اختیارات مجریۀ ریاستی وپارلمانی بوجود آمده است.

 

لازم به یاد آوری است که  دررژیم ریاستی افغانستان با آنکه وزنۀ تعادل به سوی قوای مجریه سنگینی دارد، برخی ازصلاحیت های رئیس این قوه، به پارلمان بنام تائید وصحه گذاری موکول گردیده است. مانند دادن صلاحیت تصویب قانون درصورتی که علیرغم مخالفت رئیس جمهور، دوثلث مجلس آن را مجدداً تصویب کند؛ یا تائید برخی ازموارد شامل صلاحیت رئیس جمهوربه وسیلۀ پارلمان درعزل ونصب های متعدد وغیره.

درحالیکه برخی ها از تصادم ها بین قوۀ مجریه وقوۀ مقننه افغانستان،ابرازنگرانی می کنند این تصادم ها طبیعی می باشند. درکشوریکه جنگ وخشونت درذهن مردم ومخصوصاً دست اندرکاران سیاست وادارۀ امروزی، ته نشین شده است، نمی توان ازبرخورد های احساساتی، آنی ونا عاقبت اندیشانه به آسانی خود داری ورزید. اما این رویکرد ها چندان مایۀ تشویش نمی باشند. زیرا تکرار چنین برخورد ها باعث بی رونقی آن میگردد. ازجانب دیگر دعوت جانبین به برخورد تعقل گرایانه تر توسط رسانه ها وطرف مقابل نیزعامل مساعد گذار به رویۀ غیراحساساتی محسوب می شود. ومهم اینکه احساس اهمیت وبزرگی وظایف وپرداختن به مسایل ملی به طرف ها فرصت می دهد تا درسطح توقع عامه ومقتضیات قانون کاروعمل کنند. زیرا مردم دیریا زود ازجنجال های سود طلبانه وپرخاش های موقف طلبانه که درپی تعقیب هدف ملی نباشد، بیزارمی گردند وبه این سروصدا نه تنها وقعی نمی گذارند، بلکه با خرد جمعی آنان را به راه راست همراهی وهدایت می کنند.

آنچه مهم است نه موجودیت اختلاف نظرها، بلکه منطق قانونی وارزشی که برای این اختلاف ها داده می شود، می باشد. مردم درک می کنند که وقت، سرمایه وفرصت های برابرشده برای تسویه حساب ها به آنها پرداخته نمی شود، بلکه برای عرضۀ خدمت مهیا می گردد. درین راستا می توان از تیوری توطیه به نظریۀ سازنده گی پرداخت. درین صورت هرطرف بی آنکه به جدال های بی محل، نامناسب وبی مقدار مشغول شوند، سعی میورزند با پوشاندن جامۀ منطقی وبخردانه به طرح های خود، مردم را به سوی خویش جلب نمایند. زیرا درهرحال فیصلۀ نهای بامردم است و صلاحیت داران منبعث ازین راه، حق ندارند قضاوت مردم را دربارۀ اعمال خود نادیده بگیرند. مردم سالاری ودموکراسی این است که حرف آخر درهمه مسایل اعم ازکوچک وبزرگ، درموارد سرنوشت کشور، باید وبطورمحتوم ازآن ملت باشد ولاغیر.

رئیس جمهور: رئیس دولت- کشورمی باشد که درراس قوۀ مجریه قراردارد. درکشور ما برطبق مادۀ شصتم قانون اساسی درراس هرسه قوه یعنی مجریه، تقنینیه وقضائیه قراردارد. رئیس جمهور درهرحال باید ازجانب مردم ازطریق انتخابات درراس قدرت قرارگیرد. بدون انتخابات واشتراک مردم یا نماینده گان آنان ، نمی توان نام رئیس جمهور را بردارندۀ این پست ونام جمهوریت را بردولت- کشور مربوطۀ آن گذاشت. بنا برآن برای تحقق جمهوریت که براساس اندیشۀ متفکران باستانی از معادل حکومت مردم یا مردم سالاریست، . اراده و نقش مردم دررویکارآوردن ریاست جمهوری وجمهوریت امرلازمی شمرده می شود. ازجانب دیگر گزینش سایرنهاد های قدرت مانند ارکان قانون گذار، اجرایی و قضایی نیز به گونۀ دموکراتیک انتخابی می باشد.

 

مدت دوام ماموریت: دربعضی کشورها دانشمندان ازمدت نسبتاً طولانی ریاست جمهوری پشتیبانی می کنند. دلیل آنها این است که طویل بودن مدت ریاست جمهوری را عامل ثبات حکومت وحفظ خطوط کلی حاکم برکشور می دانند. به پندار این دسته هرچه این دوره طولانی ترباشد، امکان تغییرات وتحولات سریع، وامکان برهم زنندۀ حکومت، کمترخواهد بود. بطورمثال درآلمان فدرال این مدت 5  سال، درفلاند 6  سال ودرایتالیا 7 سال است. درحالیلکه دربعضی ازکشورهای افریقایی وآسیایی مادام العمربودن آن نیز رواج داشته است. (مثلاً تونس درزمان حبیب بورقیه ومصر دردوران سادات).

اما بعضی ها طرفدارمدت کوتاه اند. استدلال این گروه با روح  دموکراسی سازگارتراست. آنها انتخابات ریاست جمهوری را درمقاطع کوتاه تربا روحیات درحال تغییر شهروندان موافق می دانند وبرآنند که طولانی بودن این دوره، صاحب مقام را به سوی تمرکزطلبی یا محافظه کاری سوق می دهد وبین او ورای دهنده گان فاصله ایجاد می کند. بطورمثال این مدت درایالات متحده امریکا 4 سال ودریوگوسلاویا نیز4 سال است که درقانون اساسی این کشورها پیشبینی شده است. 

 به هرحال با تحول مبانی دموکراسی این مدت بین 4 تا 5 سال محدود شده است. درحالیکه یک رئیس جمهور می تواند برای دور دوم نیز نامزد گردد. 

درکشورما مطابق قانون اساسی، مدت دوام ماموریت رئیس جمهور4 سال درنظرگرفته شده است. زیرا قانون اساسی آغاز انتخابات را جوزای سال پنجم پیشبینی کرده است. همچنان رئیس جمهورمی تواند صرف برای دور دوم نیزخود را نامزد این مقام کند.

 

چگونگی انتخاب: نحوۀ انتخاب رئیس جمهور دو نوع است. یا ازطریق قوای مقننه انتخاب میشود که به نام انتخابات غیرمستقیم مسما است. ویا ازطریق رای دهی با اشتراک مستقیم مردم که به استثنای برخی ازشرایط رای دهی، هیچ محدودیتی برآن مرتب نمی باشد. درافغانستان انتخاب رئیس جمهور دراثررای دهی مستقیم مردم صورت می گیرد.

 

رای واهمیت آن: رای یک عمل سیاسی وحقوقی است. یعنی دارنده این صلاحیت ازجهت سیاسی رئیس جمهور وبرنامۀ وی، اعضای شورای ملی، شوراهای ولایتی وولسوالی ومسوولان سایرارگان ها را که درقانون پیشبینی شده است، انتخاب می کنند. عمل حقوقی ازآن سبب است که رای دهنده ویا مردم واجد شرایط رای دهی با اشتراک درانتخاب های مذکور به ساختارنظام، اقتدارواعمال قدرت وصلاحیت ازجانب آنان، مشروعیت می بخشند.

اهمیت رای درآن است که نوعی مشارکت مردم درتعیین رئیس جمهور، معاونین اعضای شورای ملی وسایران و همچنان تثبیت راه های خدمت به آنان به عمل می آید. رای دهنده درین صورت به سرنوشت کشورسهیم می گردد وخود را جزء جدا ناشدنی سرنوشت ملت می داند. بنابرآن باآنکه درقانون برای انتخاب راهنمایی هایی وجود دارد، اما رای دهنده بنابر مکلفیت ملی وامانت داری اجتماعی مسوولت اخلاقی دارد تا به کسی رای بدهد که ازهرلحاظ شایسته گی داشته باشد. بدون شک همه مردم عملاً امکان آنرا ندارند تا کاندیدا ها را طوری که لازم است بشناسند، اما دراعتماد کردن رای خود به آنان، حق دارند دربارۀ سلوک ورفتارهای اداری، اجتماعی وحتی شخصی وی معلومات بدست آرند. رای دهنده درین مورد ازسبقت دادن احساس ها، خوشبینی ها، وچشم پوشی ازحقایق دربارۀ کاندیدا ها خود داری می نماید وفقط منافع ملی را در ابراز رای درنظرمی گیرد. زیرا رای او تعیین کنندۀ یک اقدام ملی است وباید بحیث یک امانت به کسی داده شود که ازهرلحاظ قابلیت آنرا درعمل حاصل کرده باشد. مردمان مسوول ودارای احساس بلند شهروندی درابراز رای دقت واحتیاط بیشترمی کنند. البته تعداد آنانیکه برای مقاصد شخصی، منافع وچشم داشت ها رای میدهند کم نیست. اما گرایش عممومی به سوی رای دهی آگاهانه، از چشم اندازهای مورد انتظاربه سود جامعه می باشد. درهرحال رای دهی ازاهمیت بسیارزیاد وتعیین کننده برخورداراست که رای دهنده باید به آن پی برده باشد.

به کسی باید رای داد که نسبت به همه کاندیدان ازتقوای سیاسی واجتماعی برخوردارباشد؛ دست آلوده به خون ومال مردم نداشته باشد؛ ازسوابق خوب سلوک ورفتاراجتماعی برخوردارباشد؛ به اختلاس، رشوت، سوء استفاده ازموقف، حیف ومیل داریی عامه، مشغول نبوده باشد؛ به خیروصلاح جامعه وفادارومتعهد باشد؛ به نقض حقوق بشر، کشتن انسانها وظلم برآنها مشهورنباشد؛ وبلاخره این که ازفهم وتجربه کافی، مهارت، تخصص و توانمندی مدیریت جامعه برخورداربوده، قابلیت های رهبری و ایفای وظایف دشوار را درشرایط مهم داشته باشد.

اگررای دهنده با تفکرعمیق براین مسایل، جستجوو تفکیک به ازبهتر وانتخاب بهترین، عمل نماید، نتیجه آن می شود که کشورازسطح بلند شعورسیاسی واحساس مسوولیت اجتماعی برخورداراست؛  درموضوعات تعیین سرنوشت خود وملت سهم آگانه می گیرد وبلاخره دموکراسی ومردم سالاری تحقق می پذیرد. یکی ازخصوصیت های نظام های دموکراتیک این است که مردم درانکشاف آن به سوی بهبودی اشتراک دارند واین مشارکت تضمین می کند تا نظام دراستقامت های تمدن وترقی سوق گردد. پس رای یک عملیۀ صرفاً تشریفاتی وتفننی نبوده، بلکه تهداب همه تحولات را درآیندۀ نظام ازلحاظ اجرایی وبهبودی اقتصادی مردم تشکیل می دهد.   

 

رای دهی حق، وظیفه یا تکلیف اجتماعی؟

مادۀ سی وسوم قانون اساسی کشوربه اتباع افغانستان حق انتخاب شدن وانتخاب کردن را تسجیل کرده است. ازجانبی هم رای دهی درقانون انتخابات افغانستان اززمرۀ حق مردم تثبیت شده است. یعنی هرشهروند حق دارد به کاندیدای مورد نظرخود مطابق ارزش های معین رای بدهد. این حق درهیچ موردی محدود نمی گردد، مگرمطابق مقتضیات قانون که ازقبل به اطلاع عامه رسانیده میشود. درین صورت حاکمیت مردم ازمجموع سهم های هرشهروند تشکیل می گردد. لذا هرشهروند درتعیین چگونگی وچند وچون این حاکمیت دارای سهم است واختیار دارد درآن مشارکت کند. این مشارکت ازراه انتخابات تحقق می پذیرد. پس هرشهروند برمبنای رای، حق دارد حاکمیت را انتخاب کند.

چون رای حق فردی است واصالتاً قابل انتقال نیست، پس فرد دراستفاده وعدم آن مخیراست. ارادۀ اشخاص می تواند این تصمیم را به عزم جزم مبدل کند. حق رای عمومی است ومحدودیت سنی وتابعیت فقط ازجهات تخنیکی حایزاهمیت می باشد وبس. زیرا دارنده گان این شرایط قانونی بخصوص ازلحاط سن، پیوسته در دوره های مختلف زمانی، دریک جامعه ازدیاد می یابند واین حق هیچ نوع محدودیتی نمی پذیرد.

درکناراینکه رای حق مربوط به شهروندان کشوراست، نوعی وظیفۀ اجتماعی وملی نیزبه حساب می آید. زیرا با استعمال این حق می توان جامعه را درشاهراه ترقی وعدالت، بازسازی وشگوفایی قرارداد ویا دراستعمال یا استفادۀ نادرست آن مسوولیت خرابی ها وزیان های ناشی ازعدم مشارکت معقول را متناسب به حق رای خویش پذیرفت.

گفته می شود که درجریان انتخابات گذشته بعضاً تاثیرپذیری هایی ازقبیل ترساندن مردم درصورت رای ندادن به کاندیدای معین، تطمیع ، دادن مهمانی ها، وعده ووعید ها وغیره وجود داشت. تاجاییکه به کارزارفعالیت تبلیغاتی ومساعی برای معتقد سازی مردم به منظوررسیدن به هدف ازراه سخنرانی وتبلیغات ((Lobbying ارتباط دارد، این یک امرمعقول ومشروع است. زیرا کاندیدان برنامه واهداف خود را به مردم توضیح می دهند وازآنان می خواهند تا برای تحقق آن رای بدهند. اما ترساندن مردم، اعمال فشارهای روانی، توزیع پول، وتاثیرگذاری های نامعقول بالای رای دهندگان امرناپسندیده وغیرمشروع است. مردم افغانستان که شانس انتخاب حاکمیت وگرداننده گان آنرا درسطوح مختلف یافته اند، واقعاً پذیرش هدیه وپیشکش یا تحفه ورشوت را درازای دادن رای به کاندیدای مشخص ننگ می دانند. زیرا امانت ملی واجتماعی را به اهل آن می سپارند ومیل ندارند به این امانت خیانت کنند. ازجانب دیگر بخوبی قابل فهم است، آنانیکه پول توزیع می کنند وبه اصطلاح رای میخرند، به عوض آن انتظاردارند با رسیدن به قدرت پول های گزافی بدست آرند که نه تنها جبران مصارف، بلکه زمینه کسب درآمد های ناجایزرا برای خود مهیا کنند. لذا چنین کاندیدان خدمت گزاران نیستند، بلکه سود جویانی اند که چشم طمع به مال ملت دوخته اند. نباید به این اشخاص استفاده گر رای داد وخود را با عذاب وجدان وملامتی مردم مواجه کرد.

یا شنیده می شود که برخی ازکاندیدان درتبانی با کشورهای غرض دار ومداخله گر، مصارف وهزینه های مربوط را ازآن طریق بدست آورده، برای برنده شدن درانتخابات خرج میکنند. درهردوحالت شناسایی ومعرفی عمیق کاندیدان به مردم، هم به وسیلۀ مراجع رسمی مانند کمیسیون انتخابات وغیره وهم به وسیلۀ  رای دهنده گان، خاصتاً جامعۀ مدنی، رسانه ها، علما ودانشمندان که به روشنگری  وارشاد مردم سروکاردارند، ضروری می باشد. 

وظیفۀ ملی آنهاست تا همزمان با اتخاذ تدابیر جلوگیری کننده قانونی، مردم را آگاه گردانند که رای شان ارزش والا دارد؛ آیندۀ ما وفرزندان ما بآن رقم میخورد؛ حاکمیت خدمت گزار ازراه مشارکت به وجود می آید؛ ازبرنده شدن اشخاص مغرض، وفاداربه عزایم بیگانه  وسوء استفاده گرجلوگیری می کنند؛ اهمیت هررای معادل ترقی، رفاه، انتخاب خوب، سپردن امانت اجتماعی به اهل آن، حفظ سلامت کشور وامید نسل های ماست. حیف است این گوهر گران دربرابرمتاع ناچیزکه نقص دنیا وآخرت را درقبال دارد، تبادله شود.

اگرمردم ما می خواهند رئیس جمهورشان عدالت کند، شواری ملی شان وظایف خود را درسطح توقع انجام دهد وهریک به نوبه وبه صلاحیت خویش اشخاصی را برای خدمت برگزینند که شایسته گی، خبره گی، تقوا ودرستی داشته باشند، پس باید خود دردادن رای به چنین اشخاص دقت کنند؛ عدالت کنند؛ تقوا بیشه کنند؛ وبه اهل آن رای بدهند. درچنین حالت است  که می توان به موثریت انتخابات ومفدیت رای دهی امیدواربود. درین صورت است که می توان اساس یک جامعۀ مبتنی برعدالت وانصاف وقانون را گذاشت. این امربه مسوولیت اجتماعی وجامعه پذیری رای دهنده گان ارتباط کامل دارد.         

 

تحریم:  این امردرواقع شامل سیستم واصول میتودیک طرزالعمل های انتخابات نیست، اما بعضاً برای جلوگیری ازتخطی ها ویقینی ساختن بیشتر شفافیت پروسۀ انتخابات، به وسیلۀ احزاب وسازمانهای مهم وذی نفوذ اجتماعی استفاده می گردد. اما تحریم نیز رویۀ بی قاعده نیست. برای این کار نخست طرح جامع پیشنهاد ها برای جلوگیری ازمواردی که احتمالاً باعث تخطی می شود، ضروری می باشد. این طرح ها به وسیلۀ کمیسیون انتخابات ارزیابی میگردد؛ حتی الامکان شفاف ساخته می شود وبه اطلاع اعتراض کننده گان می رسد. درصورتی که بازهم طرف رضایت معترضان واقع نگردید، موضوع به حکم های که درزمینه به اشتراک واتفاق نظر نماینده گان جانبین تعیین می شوند، محول می گردد. هردوطرف با توجه به اصول ورفتارهای انتخاباتی، به نتیجه وشیوۀ ایکه درمورد یا موارد مشخص می رسند، گردن می نهند.

ازآنجائیکه انتخابات یک وسیلۀ مهم تحقق مردم سالاری ودموکراسی است، مآل اندیشی، عاقبت نگری ودقت تمام عیار لازم دارد. هر نوع سبک سری و حادثه جویی درقبال تحریم انتخابات می تواند عواقب ناگواری برجریان آن وارد آورد. درحالیکه تحریم ها ویا تهدید به آن، یکی ازاشکال اصلاح آوری می باشد، مبالغه وابهام درطرح تحریم باعث به کندی مواجه ساختن انتخابات می گردد که دربعضی حالات نتیجۀ معکوس بارمی آورد. ازجانب دیگر درحالاتی که ندرتاً تحریم بکارگرفته می شود، میزان اثربخشی آن مسوولانه سنجش می گردد ونیروهایی که ازتحریم استفاده می کنند، نخست طرح هایی را که اسباب تحریم اند، ازراه های دیگری مانند، رسانه ها، گفتمان ها، مجالس مشترک، لایحه ها پیشنهادی، بحث ها با کمیسیون انتخابات وغیره، ارایه می دهند. درست بعد ازآن، درحالیکه ازهمه موارد مذکورنتیجۀ دلخواه بدست نیاورند، به تحریم دست می یازند.

ازجانب دیگر، تحریم کننده گان درصورتی که اشخاص منفرد یا درشمارنامزدان انتخابات ریاست جمهوری یا پارلمانی باشند، شخصاً کناره گیری خویش را بنابردلایل معین اعلام می نمایند واختیارمسلم طرفداران خود را مبنی بر اشتراک در انتخابات ورایدهی به شخص مورد نظر، احترام می گذارند. آنان به هیچ عنوان حق ندارند به طرفداران فشاروارد کنند که ازتصمیم شان پیروی نمایند. به سبب اینکه رای، حق بلا منازعۀ شهروندان است؛ هر شهروند حق استعمال وعدم آن را خود، دارا می باشد. اما اگرتحریم کننده حزب سیاسی باشد، با وجودیکه مراحل بحث وتبادل نظر را طی میکند، درصورت تصمیم به تحریم، خواه ناخواه به اعضای خود دستورعدم اشتراک درانتخابات را می دهد. باآنکه این عمل نیزبا روحیه دموکراسی وحق استعمال دلخواه رای مغایرت دارد، درعمل طوری وانمود می گردد که گویا حزب سیاسی درتفاهم با اعضای خویش به نتیجۀ تحریم نایل شده است. تحریم کننده، اعم ازاشخاص یا احزاب به هیج وجه حق تبلیغات ووارد نمودن فشاربرمردم را مبنی برکناره گیری ازانتخابات وپیوستن به صفوف تحریم کننده گان ندارد. زیرا انتخابات درواقع عملیۀ ایست که به وسیلۀ آن نظام مردم سالار برگزیده می شود وتحریم کننده نمی تواند معادل یا بدیل این عملیه را ارایه دهد.

تحریم تا جاییکه برنصاب اشتراک کننده گان ورای دهنده گان نقص وارد نکند، علی العموم درانتخابات ریاست جمهوری تاثیرچندان برجریان انتخابات ندارد. زیرا اکثر مردمی که واجد شرایط رای دهی اند، به سخنان تحریم کننده گوش فرا نمی دهند وازجانب دیگر تبلیغ منع شرکت درانتخابات قانوناً ممنوع می باشد. اما درانتخابات پارلمانی ومخصوصاً زمانیکه صدراعظم وکابینۀ وی ازکنگره یا شورای ملی رای می گیرند، تحریم ها می توانند کارسازترباشند.

به هرحال چون تحریم علی الاصول یک وسیلۀ فشاردرجهت تدویر شفاف انتخابات وبرگزاری آن به بهترین وجه می باشد، تحریم کننده گان سعی می ورزند درهمچوحالات پیشنهادات مستدل را توأم با نواقص تدابیر اتخاذ شده وشناسایی امکان ها وراه های سوء استفاده ازآن مطرح کنند. افکار عامه می تواند بردرستی یا نادرستی شیوه های انتخاباتی یا موارد مبهم قضاوت کند وتصمیم بگیرد. هرنوع ماجراجویی وغرض ورزی، مبالغه وافراط در تحریم انتخابات، درافکارعامه مردود است وبنابرآن  مناقض اصل اساسی اشتراک مساعی برای تدویرموفقانۀ انتخابات می باشد.    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - Souveraineté du peule

[2] -  Souveraineté du national

[3] -  élection contestée

[4] -  élection disputée

[5] -Plébiscité 

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

تعصب؛ آسیب برزگ

تعصب؛ آسیب برزگ

 

سخت گیری وتعصب خامی است

تا جنــــــــینی کار خــــون آشــامی است

                                                                                                مولوی

رومان- سنبله87

 

تعصب درفرهنگ عمید، جانب داری کردن ازکسی یا ازطریقه ومذهبی، حمایت ویاری کردن، به چیزی دلبسته ومقید بودن وسخت آزآن دفاع کردن، معنی شده است.

همچنان دیگرفرهنگ ها تعصب را جانب داری کردن، حمایت کردن، حمیت داشتن، پرخاش کردن، سخت گرفتن، حمیت، عصبیت وسختگیری ترجمه کرده اند. تا این جا فکرنمیشود نقصی کلی یا جزیی درآن متصورباشد ومورد نکوهش قرارگیرد. چه بسا که درمواردی مثبت وپسندیده نیزمی باشد. اما کاربرد این واژه دراصطلاح درواقع مغایرومناقض معنای لغوی آن است.

 

تعصب دراصطلاح سختگیری خود خواهانه، پرخاشگرانه وگاه ستیزه جویانه برای نشان دادن برتری غیرواقعی نسبت به همتاها درشرایط وموقعیت های همسان است. ازین دید گاه تعصب رنگ منفی به خود می گیرد وباعث ایجاد مشکل های اساسی دریک اجتماع، دربین اقوام، مذاهب وسایرگروهای انسانی می گردد.

 

نمادها ونمودهای کاربرداین نوع تعصب درمیان اقوام وملل، گروههای مذهبی، سیاسی، اجتماعی، قومی، زبانی، سمتی و نژادی برپایۀ بی اساس رنگ، خون، سمت، مذهب، کیش، سیاست، طریق وروش زنده گی وحتی مسایل فرقه یی وعشیره یی درجهان وافغانستان، متناسب به سطح رشد آگاهی، فرهنگ واقتصاد به کثرت مشاهده شده وهنوزهم به ملاحظه می رسد. با مطالعۀ تاریخ، کشورهای پیشرفتۀ امروز، درگذشته ها ازپله های خشن وپرغوغای تعصب ورزی نسبت به هموطنان وغیرهموطنان خودعبورکرده اند. به گونۀ مثال درسال 1630م، جان وینسروپ(Johan Winthrop)، اولین والی دولت شاهی امریکا درماساچوست، یک پنداردیرینۀ کتاب مقدس را چنین تصویرکرد:« باید مانند شهربالا بلندی باشیم که چشمان تمام مردم بسوی ما دوخته شوند!»

 

یا به نقل ازابن کثیردر" الکامل"، سلطان محمودغزنوی قرامطه ورافظیان را که ازفرقه های مذهبی آن زمان بودند، ازروی تعصب شدید، بیدریغ می کشت. شاه محمد مظفرکه " شاه محتسب" نام داشت وخم می شکست وزه طنبور می گسست، درحالیکه به تلاوت قرآن مشغول بود، موافق روایت یکی ازنزدیکان اوبه نام لطف اله صدرالدین عراقی ( وبنا به نقل ازفارسنامه ) مصحف را یک سو می نهاد ومحکوم را با دست خویش سرمی برید وسپس بازمی گشت وکلام الله می خواند! وگویا این حادثه درزنده گی این دژخیم هفتصد بار رخ داده است!"

 

بلای بزرگ ومدهش تعصب درافغانستان، جان های بسیاری ازدانشمندان، فلاسفه، هنرمندان، پیروان صدیق دین ومذاهب، دگراندیشان، روشنفکران، آزادی خواهان، مشروطه طلبان، مخالفان فکری، نقادان، وآزاد منشان را گرفته است. سلسلۀ این عصبیت هنوزهم به نوع دیگری وبه نحو دیگری مانند تلف کردن حق دیگران، افزون طلبی ها، دفاع ازخودی ها، پامال کردن اندیشه ها وحقانیت غیراندیشان، نبود یک دیدگاه کلان ملی که بتواند معیارخوب وبد قرارداده شود؛ ادامه دارد. تعصب ورزی درحال حاضربه وسیلۀ مهم امتیازطلبی، موقف خواهی، خود خواهی ودرنتیجه زراندوزی ورسیدن به مکنت وثروت های بی شمار مبدل شده است. برعلاوۀ موارد محدود، انواع مهم  وعمده تعصب مروج درافغانستان که براجتماع یا بخشی ازآن تأثیر می گذارد، این هاست:

1- تعصب قومی؛ 2- تعصب زبانی؛ 3- تعصب حزبی گروهی؛ 4- تعصب مذهبی 5- تعصب سنت ومدرنیته و6- تعصب جنسیتی

سعی میگردد، درمورد هریک آن به اجمال توضیحی داده شود.

 

1- تعصب قومی- عصبیت قومی درافغانستان ریشۀ درازی دارد، اما خوشبختانه این ریشه ها درعمق جامعه ودربین مردم ندویده است. قدرت طلبان واستفاده جویان فاقد مهارت کاری واستعداد وشایستگی به منظور قرارگرفتن دراهرم های قدرت یا تداوم آن ازراه نفی سایراقوام، سعی درآن داشته اند تا خود را درعقب شعارهای ظاهرفریب قومی وسمتی جابه جا سازند. درحالیکه حمایت تعدادی ازقوم را کمایی کرده اند؛ زماینکه مطلوب خود را دریافته اند؛ درگام نخست برحمایت کننده گان خود پشت کرده اند. این ها فقط گروه کوچکی ازاعضای خانواده واقربای خویش را درچاپیدن ها، تقسیم اقطاع، زمین، دارایی، کرسی ومقام با خود شریک ساخته ودیگران را فراموش کرده اند. هرگاه این دارایی ها وامتیازات باد آورده ازمدرک توان مندی  وبازوی حامیان را ازدست داده اند، باردیگربا لطایف الحیل به بخشی ازقوم پناه برده وباردیگر به گدایی حمایت پرداخته اند. درحالیکه هیچ قومی هیچ کسی را قیم وکفیل خود تعیین نکرده واختیار خوب وبد خویش را به آنان نه سپرده اند.

هدف پنهان، حفظ انحصاری وکسب انحصاری قدرت شخصی وخانواده گی، ترفند اصلی عصبیت قومی را تشکیل میدهدکه باشعارهای ظاهرفریب آراسته وارائه می گردد. عصبیت مذکورمتأسفانه درمقاطع مختلف زمینه سازتشنج ها ورویارویی خونین برخی ازاقوام کشورگردیده است.

 

2- تعصب زبانی- درعمل به مشکل می توان عرصه های عملکردی متعصبان قومی وزبانی را ازهم تفکیک کرد. مسلم این است که تعصب ورزان زبانی برای نیل به اهداف ذکرشده، رجحان وقدامت تاریخی زبان را بازیچه قرارمی دهند و جنگ خودساختۀ " دستور، گرامروقدامت زبان" را وسیلۀ خواهش های ناجایزخود می سازند. بی خبرازآنکه هیچ زبانی ميراث خوار،آنهم درمحدودۀ اشخاص انگشت شمارندارد و گوینده گان هیچ زبانی، اشخاص را قیم وکفیل زبان خود نه گمارده اند. زبان ها در واقع میراث مشترک ودارایی فرهنگی و یکی ازنماد های هویتی یک ملت می تواند بود.

 

3- تعصب حزبی وگروهی-  ضدیت های حزبی- گروهی ضربه های مهلکی برروند توسعۀ اجتماعی کشور وارد آورده است. هرچند این پدیده عمرطولانی درتاریخ ندارد، اما ساحۀ تخریب ودامنۀ فساد ناشی ازآن گسترده بوده است. بارها اتفاق افتاده که منافع علیای ملی درپای خواسته های فرکسیونی، حربی، گروهی وتنظیمی قربان شده اند.

یکی ازمولفه های روشنگری ملی این است که هرشهروند افغان با اتکا به خرد وتعقل کسبی وتجربی به این نتیجه برسد که منافع ملی والاترواولی ترازمنافع گروهی وحزبی یا تنظیمی است وآنرا درمحاسبۀ همکاری وهمیاری خویش دررابطه با گروه های سیاسی ملاک عمل قراد دهد.

4- تعصب مذهبی- تضاد های دینی در آزمنۀ قبل ازاسلام وتضاد های مذهبی بعد ازاسلام نیزبه گونۀ بسیار فعال ساری وجاری بوده است. بسترگرم آن را نبرد آهورا مزدا واهریمن، نوروظلمت، یکتا پرستی ودوآلیستی یا دوتا پرستی، الاهیون ومادیون قبل ازاسلام وفرقه های شیعی مانند زیدیه وامامیه ودیگران ، تسنن وانواع تشیع بعد ازاسلام، تشکیل می دهد.

رویایی های مذهبی حتی با وجود ایفای نقش های اصلاح گرانۀ علمای کرام هردو فرقۀ اسلامی ما نمونه های کشتن وکشته شدن دارد که برخورد های سال 1385 شهرهرات نمونۀ آن است. درهرحال تعصب مدهبی نیزیکی ازاسباب وابزار ستیزۀ اجتماعی به حساب می آید.

 

5- تعصب سنت ومدرنیته- اختلاف محافظه کاری وتجدد پسندی یکی ازمانع های مهم درراه ترقی اجتماعی واقتصادی کشورما حد اقل اززمان مشروطیت اول، دوم ودوره های بعد ازآن بوده است. اصلاح گری ومحافظه کاری، مقاومت دربرابرهرتحول ونوآوری، خردگرایی وخرافات گرایی،علت های عمدۀ قرارگرفتن کشوردریک دایرۀ سرگردان می باشد. کشوربه نسبت مصروفیت های بسیط روزانه، ازدریافت نقطۀ وصل این دوعاجزمانده وتفکرروشنگری نیزبه سبب اشتغال دردفاع وحمله، وجوه پیوند دهندۀ سنت ومدرنیته را درنیافته است. افراط تجدد با تفریط سنت مواجه بوده ودرین نبرد نابرابر برد ازآن تفریط می باشد. زیرا اصلاح طلبان پایگاه  وسیع اجتماعی نداشته اند وبا توجه به فهم وسواد وآگاهی عمومی، تعصب سنتی نتوانسته است همراهان زیادی را با خود همزبان وهمدستان سازد.

 

6- تعصب جنسیتی- این تعصب درجامعۀ ما به حدی عمومیت دارد که نگارنده می ترسد چیزی بربدیهیات آشکار بافزاید وبدین سبب، رنجش خاطرخواننده را فراهم آورد. ازتساوی زن ومرد استفادۀ ابزاری وشعاری صورت میپذیرد وبنا بردلایل معلوم به این تساوی درسطوح محدود ازخانواده تا اجتماع بهای لازم گذاشته نمی شود.

 

چرا چنین است؟ درآسیب شناسی های اجتماعی گفتن حرف آخرآنهم درمواردی که بسیارناشگافته مانده اند؛ ازچند جهت کاردشواراست. برای ارائۀ پاسخ نسبتاً جامع واجمالی که ضروتاً کاوش های دقیقتری را بایسته است، برعوامل داخلی وعوامل خارجی اشاره میگردد.

 

عامل داخلی قسماً درهربخش توضیح داده شده اند. موجزاینکه فرصت طلبان، استفاده جویان وآنهایی که توان رقابت سالم سیاسی، اجتماعی، اداری ومدیرتی را ندارند وصعود به رأس اهرم  سیاست، اقتصاد، اداره واجتماع را نوعی منبع درآمد ناجایز برای خود وگروه مربوط خود میدانند، درعقب شعارهای قومی، زبانی، سمتی، مذهبی وغیره سنگرمیگیرند. این شیوۀ  برخورد نه تنها ازبال پروازتا فاصله های دورمحروم است، بلکه برنامۀ همه شمول ندارد و خود ایجادگر تعصب های رقیب وپرورش دهندۀ تنازع جدید است که دیریا زود به هم آورد وحریف آن مبدل می شود. درنتیجه سوگمندانه مشاهده می شود که مفاخرفرهنگی وتاریخی کشور با سنجش های پیش پا افتادۀ قومی، رنگ قومی میگیرد وکارنامۀ شخصیت های تاریخی، به خانواده ها وقوم شان منحصر ومحدود ساخته می شود. یکی برآن می نازد ودیگری برآن می تازد.

 

واما عامل خارجی بسیارعمده ومتنوع اند. افغانستان ازین منظر خاطرۀ بد دارد. این کشوربسترمساعد تحریک وپرورش امراض عصبیت هاست. دررقابتهای داخلی مداخلۀ بیگانگان دورونزدیک وسیعاً برای خراب کردن خانۀ مشترک وغلبه برحریفان کارگرواقع شده  است. حتی کشورهای استعماری رقیب با تشخیص استعداد فوق العاده، وسایل وقوای ارزان جنگ منافع،  میدان این جنگ را ازمیان عده یی ازافغان ها وافغانستان برگزیده اند. اگراسکندرمقدونی، چنگیز، تیمور، اموی ها، عباسیان وقسماً انگیس ها، با لشکرآماده ازکشورخود وارد افغانستان می شدند؛ شوری ها، عرب ها، پاکستانی ها، روسها و دیگران با پرورش ستون های پنجم ازخود افغانها وبا صرف وسایل وتجهیرات جنگی وارد شدند. ریشۀ این تحول منفی ناشی ازگسست پیوند های ملی افغانها ازاثرتعصب هاست. امروز کشورازلحاظ اجتماعی پارچه پارچه وهرپارچه تشنۀ خون آندیگراست. پیوندهای اجتماعی ما تا درازمدت ازمداخله وسرمایه گذاری همسایه های ما متأثرخواهد بود واگربراین ناحیه با آسیب شناسی درست وتدبیروتدابیر درست ومعقول نظراندازی نه شود؛ بعید است ما به ثبات واقعی، آرامش، امنیت، واستقرار اوضاع سیاسی واقتصادی نایل آئیم.

چه باید کرد؟ دربارۀ آنچه باید برای توقف وجلوگیری تحول منفی ناشی ازتعصب های یاد شده  انجام شود؛ متناسب به هرعرصۀ مشخص، بحث وفحص اختصاصی ترضرورت است. اما آنچه عناصرشامل درهمه را به حیث ماده های مشترک  تشکیل می دهد، این ها را پیشنهاد می نمایم:

- داشتن اراده -  قبل ازهمه عزم جزم ملی وسراسری برای داشتن یک ارادۀ آزاد ونیرومند که با هیچ حرکتی خلل نپذیرد، ضروراست تا همه احاد ملت دریک تعهد داوطلبانه وازروی یقین واعتقاد برای جلوگیری ازتعصب های مضرونا مناسب، با هم همکاری نمایند.

- ایجاد دیدگاه- منظره ایکه منافع ملی وتمامیت کشور را انعکاس دهد وزنده گی، عزت نفس، تساوی حقوقی، امتیازشخصی، تأمینات مادی وسایرحقوق شهروندی را تأمین وتضمین کند، ایجاد شود؛ تا هرباشندۀ کشوربا مطالعه وکاربست آن منفعت بدست آرد واحتیاج شخصی خود را رفع کند. این دیدگاه نه تنها محدود به قشرها وتعداد محدود، بلکه نتیجۀ یک گفتمان همه گانی وسراسری است که همه مردم درایجاد وانکشاف آن سهم ونقش دارند.این دیدگاه همچنان بیانگر دورنماهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی وهویتی همه باشنده گان افغانستان می باشد.

- ایجاد موسسات ملی- جامعۀ مدنی آزاد ومستقل ممثل آرادۀ مردم ودید گاه کلان توافق شدۀ  ارزش های ملی را تثبیت وتبیین میکند. به پیمانۀ بسیاروسیع، این جوامع مدنی می توانند خرد ورزی وبرخورد تعقلی را برای جامعه ومجریان دید گاه ها وبرنامه ها تلقین کنند.

- قانون پذیری-  طرح، تثبیت وتطبیق یکسان قوانین اجرایی وترویج اخلاق شهروندی، مسوولیت پذیری ازبالا به پایین وازپایین به بالا ضرورت حیاتی جامعۀ ماست. تعهد اخلاقی به قانون وجامعه پذیری، بدون درنظرداشت موقف ومقام، فقروغنا، واسطه داروبی واسطه، وتساوی حقوقی شهروندان ازاهم مسایل است.

- رعایت اصل شایشتگی وقطع امتیازهای اختصاصی- برای رساندن کشوربه ترقی اجتماعی واقتصادی، لازم است، تبعیض ها میان تحصیل کرده گان افغان در کشورهای شرقی وغربی، شمال وجنوب برداشته شود وجای خود را به شایستگی، تقوا، پاکی، صداقت عملی، کاردوستی وعدالت پسندی بدهد.

- جستجوی هماهنگ کننده ها- برای رفع بحران سنت ومدرنیسم وجوه عام که توافق هردورا شامل گردد وطرفداران هردو را ازجبهه سایی درمقابل هم، به همکاری جلب کند، خیلی اهمیت وضرورت دارد. درین صورت تلاش های خنثی کننده سنت وعنعنه  برعیله مدرنیزم به مساعی برای برآورده سازی هدف مشترک مبدل میشود.

- هم سطح سازی اداره ها- اداره های محلی ومرکزی که ازلحاظ ارائه خدمات عامه هم سطح باشد ومهارت ها، قابلیت ها، شایستگی ها وتوانایی های یکسان ومشابه راعرضه کند، رشد متوازن اداری تامین خواهد شد.

- وبلاخره دانستن این نکته های زرین برای همه ضروراست: كه ته وایی چه ته یی؛ اوکه زه وایم چه زه یم؛ نه به زه یم؛ نه به ته یی؛ او که ته وایی چه ته یی؛ او زه وایم چه ته یی ؛ هم به زه یم؛ هم به ته یی.  یا :

 

عرض ما ومن چه دارد جز به روی هم زدن -----  موج این دریا شکست شیشۀ یک دیگر است.   یا  :

 

یکه آته چنگه چغ میده " مفهوم تقریبی – خاکباد تنها یک اسپ  چندان معلوم نمی شود."

 

رویکرد ها:

-          تاریخ طبری چاپ تهران؛

-          احسان طبری برخی بررسی ها درباره جنبش های اجتماعی و...؛

-          کلکسیون سال 1386 نیویارک تایمز؛

-          افغانستان درمسیرتاریخ – غبار؛

-          دیوان مثنوی مولوی؛

-          دیوان حافظ؛

-          دیوان بیدل؛

-          یادداشت های پراکنده نویسنده.

 

      

                                                                                         

 

   

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

برزخ مخو ف رسانه ها وحکومت

 

                      

                            برزخ مخو ف رسانه ها وحکومت

خلیل رومان

 

دانشمندان و پژوهشگران دربارۀ تاریخ پیدایش، تطوروتکامل رسانه ها به شکل امروزی، تحقیق های مفید انجام داده اند. درین نوشته قرارنیست ازین دیدگاه تحلیلی عرضه گردد. اما حاصل عمده تحقیق وکاوش ها، تثبیت نقش واهمیت رسانه ها، همراهی ونهادینه سازی آگاهی رسانی، رهنمایی، سرگرمیها، ارتقای سطح فرهنگی ودرنهایت بسیج افکارعامه درجهت تحقق آرمانهای بشری بوده است. لذا ازآنجائیکه رسانه ها با اشکال وانواع مختلف اعم از تصویری، صوتی ونوشتاری محصول شرایط خاص تمدن های جدید است، آزادی رسانه یی درافغانستان به پیمانه وسیع وحجم بلند فعالیت ها نیز محصول تحول بعد از جدی 1380 می باشد.  این زایش جدید به اندازۀ توانمند است که خاصتا ازنظر کمیت درمرحله کاملا متعالی قرار گرفته است. باید افزود که ازنظر کیفیت چنانکه خاصۀ هرحرکت تازه می باشد، گاهگاهی درفعالیت رسانه ها چالشها، دشواریها، بی تجربه گی ها وعبور از خطوط وموازین اخلاق ژورنالستی ومسلکی به مشاهده رسیده ومیرسد که بدون شک محل توجه ودقت همگانی وبخصوص مسوولان ودانشمندان این عرصه میباشد.

نکتۀ حایز اهمیت عملی این است که رسانه های مسلکی وهدفمند باگذشت هرروز سیرتکاملی می یابند ودرذهن خواننده گان وشنونده گان جای خاص باز می کنند. نتیجه کاررسانه ها درین عرصه روشنگری، حقیقت یابی، ارتقای ذهنی، قضاوت برپایۀ مستندات، دوری ازفریب، غبن، دروغ، سالوسی، ریاکاری، واتفاق، اتحاد، دستگیری ازمستمندان، تربیۀ اجتماعی، تلقین فروتنی، گذشت متقابل، همدیگرپذیری وسایر محاسن اجتماعی می باشد. درعین حال رسانه های که باهدف غیر از چهارچوب علمی وعملی رسانه یی فعالیت دارند، باتوجه به وسعت ودامنۀ اثرگذاری، می توانند ضربه سهمگین برروان واذهان عامه بزنند وحتی امراض روانی مانند عقده مندی، نفرت، پرخاشگری، لجاجت، بی باوری وعدم اطمینان، نفاق های قومی، مذهبی، ملی، سمتی، زشت گویی، سستی، بی تفاوتی اجتماعی وغیره را موجب گردند. از همین رو رسانه ها را زمانی درکسه قوۀ ساختاری دولت – کشورهای متمدن، قوۀ چهارم نامیدند. امروزبا انکشاف تکنالوژی ووسایل تخنیکی ارتباطات، اهمیت رسانه ها بمراتب بیشتر از توصیف دیروزی آن است. رسانه ها درعصر حاضر به چیزی غیر قابل تشبیه درارکان قوای ثلاثه وگاه حتی مافوق آن ها مبدل شده اند.

رسانه ها درهریک ازین حوزه ها تأثیر خاص دارند ومی توانند بطور همزمان همه وهریک را از منظرهای مختلف ارزیابی کنند وچگونه بودن آن را باز تاب دهند. درحالیکه قوای سه گانۀ دولت – کشورها از لحاظ حیطۀ مسوولیت، تامین اقتدار وتفکیک صلاحیت محدودیت  دارند، رسانه ها تا جائیکه به موارد محدود قانونی ارتباط نداشته باشد، از اختیار ودسترسی های بیشتر درهمه امور برخور دار اند. باتوجه به اهمیت رسانه هاست که دولت – کشورهای مختلف سعی برآن دارند تا آنها را آگاهانه وبا برخورد عقلانی، درمسیر تبلیغ وانعکاس اجراآت خود به سود ملت ها وبرنامه ها، باخود همراه وهم نوا سازند وحد اقل درمواردی به هماهنگی هایی دست یابند. برعکس آن نیز امکان دارد. برخورد غیر عقلانی با رسانه ها وکم بها دادن به ذهنیت سازی ها ودامنۀ اثر گذاری آن ها ، موجب رویارویی رسانه  وبالتبع کتله های مردم با دولت – کشورهاست که نمیتواند درپی آمدهای بعدی بی اثر باشد. دولت های دموکراتیک با اتکا به اصل اولی، پل رابطه با مردم بوده واقدامات بی شماری را ازین راه انجام داده اند. همه پرسی های رسانه یی دربارۀ انتخابات عمومی ومصالح عامه، قضاوت دربارۀ دولت مردان، تبلیغ های تجارتی، تمرکز مردم درنکته های قابل توجه شان، دعوت های همه گانی، آموزش ها وغیره ازین زمره اند.

 

بنابراین رسانه به تیغ دو دم ماناست که یک لبۀ آن متوجه انسان سازی و لبۀ دیگر متمایل به انسان سوزیست. یک دم آن جامعه را بسوی تعالی فکری، ارتقای معنوی، اخلاقیات، روح مثبت اجتماعی، همکاری، همیاری، تساند وهماهنگی سوق میدهد، دم دیگر جامعه وانسان را به گمراهی، تباهی، خودخواهی، سقوط معنویت واخلاق ، فرد محوری، شخصیت سازی کاذب، تفرقه وانجماد فکری می کشاند. درین میان نقش گرداننده وشیوه های کاربردی، موازین علمی ، قوانین وقاعده های ملی و راهبردی نقش تعیین کننده دارند.

گفتیم درافغانستان درست بعد ازجدی 1380، رسانه ها به پیمانه امروزی پا از چهار چوب های رسمی فراتر نهادند. گرچه درگذشته ها به پیمانه های محدود تر ومحتوای غنی تر نیز مطبوعات ونشریه های ملی ایجاد شده بودند که مورد بحث این مقال نمی باشد. اما امروزاین وسایل با توجه به کمیت وکیفیت ونوعیت رسانه ها ونحوۀ فعالیت بدون شک بی سابقه اند.

ما درافغانستان چندین نوع رسانه داریم که ازلحاظ کمی وکیفی درسطوح مختلف قراردارند. بطورعمده میتوان صنف بندی محتوایی رسانه های کشور را چنین ترسیم کرد:

 

الف- رسانه های پول ساز: این رسانه ها باهمه انواع موجود آن، با استفاده از روزنه های امید بخش آزادی  رسانه ها به هدف اساسی پول سازی مشغول اند. برای آنان هیچ حدو مرزی وگاه حتی قواعد وموازین اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی وغیره اهمیت درجه اول ندارد. آنچه را برای رسیدن به هدف خود صلاح می دانند، بدون هیچ دلهره ونگرانی ازعواقب واثرات قانونی واجتماعی انجام میدهند. ضعف دولت- حکومت ونهادهای سیاسی – اجتماعی را درمیابند وبا توجه به روحیۀ آرمانگرایی اجتماعی، بدون راهگشایی درخورد افکارعامه میدهند. فورمول ساده درحال گردش دراین رسانه ها پول – فعالیت – پول است. البته این کاردرحد خود قبح ندارد ولی همه چیزرا زیر شعاع آن بردن وازجمع وضرب آن پول را مدنظرداشتن کارنا صواب پنداشته می شود. زیرا نقض قانون وتبلیغ مواردی که سالمیت اجتماغی را برهم زند وباعث تخدیر اذهان عامه شود، خلاف رفتاری قانونی واجتماعی محسوب می شود.

 

این رسانه ها برای تحقق هدف شان هیچ حدومرزی را پاسداری نمیکنند، حتی مرز مسلکی وتخصص را برای پول سازی بیشتر عبور میکنند. ابتذال، اختناق، شعبده بازی های مضحک، شخصیت سازی وشخصیت کشی، لاقیدی مذهبی – فرهنگی وسوی استفاده ازعقب مانده گی فرهنگی مصالح ووسایل کمایی آنهاست. برای این رسانه ها وگرداننده گان اهمیت ندارد که در درازمدت اثرات وپی آمدهای این زهر پراگنی های اجتماعی چه آسیب های را بار می آورد. البته با ابتذال مروج، بازار این رسانه ها گرمتراست. نتیجۀ آنی فعالیت این چنین رسانه ها درشش سا ل اخیر پرورش نوعی عیب جویی درهمه سطوح اجتماعی است که خواسته یا نا خواسته، غیرنقادی سبک سرانه را به شکل غیرموثر گسترش داده است.

 

ب- رسانه های روشنگر: شمار اندکی از رسانه ها با بی حالی و کساد بازار، مشتری وعلاقه مند، با صیانت ازارزشهای سالم فکری ووطنی مصروف کار روشن گری اجتماعی اند. خط عمدۀ کارشان را ایجاد نظام مبتنی برعقل وعدالت تشکیل می دهد واز بروز احساسات درمسایل عام جلوگیری می کنند. معارف پروری وتجدد، مبارزه با دگم های مسلط بر روش وذهن اشخاص، راندن خرافات وجهل ازبرنامه های تعاملات سیاسی واجتماعی، بخش مهم کارهای روشنگری است. این رسانه ها با توجه به ذوق عامه وکشش به فیشن های پرزرق وبرق فراورده های صنعتی، جاذبۀ چندان ندارند. هرچند محتوای وعظ گونه، تربیتی، راهنمایی کننده وموثردارند، نسبت گرایش عمومی به سوی ابتذال فکری وتفرج گرایی بی بندو بار خریدار وطرفدار زیاد نیز ندارند.

 

ج- رسانه های مبلغ: برخی ازرسانه ها مبلغ شیوۀ خاص فعالیت های گروهی – مذهبی اند؛ چندان به میل عمومی پاسخ نمیدهند، به استثنای تأثیر پذیران همان شیوۀ خاص تفکرمذهبی – قومی دیگران راازدایرۀ جاذبۀ شان خارج می سازند. گوییا بیننده، شنوند ه وخوانندۀ خود را ازقبل انتخاب کرده اند وبه دیگران کاری ندارند.  تبلیغ کیش شخصیت، خود بزرگ بینی، مبالغه های اغراق آمیز واختصاص وقت زیاد برای بیان دست آورد های گذشته ونقش های بدون نقد وداوری خودی ها واشخاص خاص جزء فعالیت روزانۀ این رسانه هاست.

 

د- رسانه های دولتی: این رسانه ها نسبت به همه درکساد محتوایی بسرمی برند. آنهایی که رسمی نیستند، لااقل درکوبیدن حکومت وعمال واعمال آن همدستان اند. رسانه های دولتی گاهگاه نیزتحت تأثیر افکارعمومی پا ازخط دولتی- حکومتی بودن بیرون می نهند وبه انتقاد های بی روح ورنگ می پردازند تا پسوند یا پیشوند "ملی" را که با نام های خویش پیوند داده اند، مراعی خاطرکنند وازکاروان نقد وانتقاد عقب نمانند. مجبوریت های مسلکی، مالی واعمال سلیقۀ های مختلف درکار نشراتی وحتی مداخله درنحوۀ تعیین وتثبیت بعضی ازعناوین وبرنامه ها، باعث عقب مانی این رسانه ها با رسانه های غیردولتی می باشند.

 

با حفظ روشنگری هایی درموارد بسیار اندک وخاص وبا توجه به تبارز وتحفظ صوری اهمیت آزادی رسانه یی درافغانستان، حاصل این همه، به تنگناه قراردادن حریف های سیاسی عمدتاَ حكومتداران، کیش شخصیت پروری، تبلیغ پرخاشگری عنودانه، پول سازی، جلب جوانان به ابتذال فرهنگی واجتماعی، برجسته سازی نقش خودی، تکرار مکررها وبعضاً تقلید گرایی بدون لحاظ داشتن ظرف مکانی وزمانی کشوربوده است. درمجموع رسانه های ما به نوعی بازپس دهی تقلید گونۀ بدون ابتکار، حریف کوبی ونوآوری توأم با کاپی ازرسانه های بیرونی مشغول بوده اند. البته ژورنالیستان ونویسنده گان مسوولیت گرا، نوآور وجستوگر درین میان کم نیستند وهرچند گاهی صدای روشنگرانۀ ملی شان را علی رغم کساد شنوا وخریدار بلند میکنند.

رسانه های امروزی افغانستان را می توان ازحکایت تمثیلی مولانای بزرگ بلخ درداستان پیل، بهتر بازشناسی کرد. قصه چنین آغازمی شود که هندوان پیلی را می آورند ودرتاریکی شب مردم را به نمایش آن دعوت می کنند. هرکس قسمتی ازاندام پیل را با دست لمس می کند. یکی بر خرطوم دست می کشد وبرپیل خیال ناودان می بست؛ دیگری که برگوشش می مالید، آن را باد بزن می پنداشت؛ سومی که دستش برپای پیل رسید، اورا ستون عمود تصور کرد، دیگری که پشتش را می مالید، او را تخت قیاس می کرد.

چند بیت زیبای این تمثیل چنین است:

                

            

             دیدنش با چشم چون ممکن نبود

             اندرآن تاریکیش کف می بسود

             آن یکی را کف به خرطوم  افتاد

             گفت همچون ناودان است این نهاد

             آن یکی را دست برگوشش رسید

             آن براو چون باد بیزن شد  پدید

             آن یکی را کف چو بر پایش  بسود

             گفت شکل پیل دیدم  چون عمود

             آن یکی بر پشت  او بنهاد  دست

             گفت خود این پیل  چون تختی بدست

 

دربازارسیاست امروزی افغانستان که سنگ محک وامتحان پنهان شده ، هرکسی یا هر نیرویی که به بخشی از واقعیت( ونه تمام آن) دست یافته است، قیاس کل را ازآن می گیرد؛ فکرخود را جامع ترین ومانع ترین پندارد که هست. اما درواقع مانند تماشا بینان فیل فقط قسمتی وبخشی را دریافته ونه کل آن را. اختلاف ها وجدال های رسانه یی وگاه سیاسی واجتماعی ازآن ناشی می شود که هر که یافته های خود را "بدر منیر" وقرص کامل چهرۀ واقعیت تمام عیار جا می زند ویافته های دیگری را ناقص می گمارد. این اختلاف ها وطرزناقص دید رفته رفته به عناد های دامنه داروانتقام جویانه ارتقا می یابد وبا وجود همراهی های بزرگ برای دریافت حقایق وطی طریق به سوی منزل مقصود، راه ها وشیوه های جدا جدا، دورازهم، پیچیده وپرکنش وواکنش پرتنش اختیارمی گردد.

حکومت که به هر حال موجد آزادی رسانه ها وبیان آزاد است وقوانین نیزبه آن صحه می گذارد، قصد دارد پروردۀ خود را فرو برد. گاه گاهی تحت تأثیر وتلقین های موذیانه واعمال ناعاقبت اندیشانۀ بعضی ازصاحب غرضان حقیقت را زیرچماق سانسور وتوقیف می برد؛ مرتکب نقض خشن زادی هایی می گردد که بدان معتقد است. تصورمی شود که فهم بعضی ازمتصدیان حکومت ازآزادی رسانه ها وآزادی بیان تا سرحد  عملکرد های آنان است. فرا ترازآن آزادیئی  را درین زمینه نمی شناسند. درحالی که حدود وثغور آزادیهای دموکراتیک درجامعه به وسیلۀ قوانین مربوط معین می گردد وهیچ استثنا یی را درعملکرد  دولتمردان نمی پذیرد. نکتۀ مهم این است که حکومت از نشروپخش آسیب های که به مردم میرسد، با بی توجهی رد می شود وهیچ عکس العمل مناسب تبارز نمی دهد، اما چنانچه نقص وکمبود یا خلاهای وزیران وعمال حکومت برجسته شود، وضع را تا سرحد دراماتیک وخیم می نمایاند وبه اصطلاح پای نقض قوانین رسانه ها را به میدان می کشد.

بازهم تمثیل مولانای بزرگ دربارۀ برخورد حکومت داران با رسانه ها مصداق دارد. آنجا که قزوینیئی نزد سوزن زن رفت تا صورت شیر را درشانه اش نقش کند. سوزن زن ازدم شیر آغاز کرد، مرد تاب درد سوزن نیآورد وفرمود ازجای دیگری شروع کند. او گوش شیر را به نقش بستن گرفت. مرد فریاد برآورد که درد دارد، خواهش کرد جای دیگری را امتحان کند. سوزن زن بطن شیر را به رسامی سوزنی برگرفت. قزوینی بازهم تاب نیاورد و گفت بگذار شیر ما بی شکم باشد. سرانجام سوزن زن حیرت زده سوزن برافکند وفریاد کرد که شیربی دم وسر واشکم را کسی ندیده وخدا هم چنین شیری پیدا نکرده است. 

 

                               

                            چونکه او سوزن فروبردن گرفت

                             درد آن درشانه گه مسکن گرفت

                             پهلوان در ناله آمد کای سنی

                             مرمراکشتی چه صورت میزنی

                             گفت آخر شیر فرمودی مرا

                             گفت از چه عضو کردی ابتدا

                             گفت از دمگاه آغازیده ام

                             گفت دم بگذار ای دو دیده ام                                     

                             جانب دیگر خلش آغاز کرد

                             باز قزوینی فغان را ساز کرد

                             گفت تا اشکم نباشد شیر را

                             گشت افزون درد  کم زن زخم ها                                

  برزمین زد سوزن از خشم اوستاد

                            گفت درعالم کسی را این فتاد؟

                            شیر بی دم  و سر و اشکم که دید

این چنین شیری خدا خود نافرید

 

محتوای این دوداستان بطور دقیق حالت رسانه ها وحکومت وفاصله برزخ مخوف آنان را می نمایاند. یکی دریافت های ناقص، ابتدایی ، غرض آلود وتخطئه آمیز، جزیی وانتزاعی را کل حقیقت می پندارد وحاضر به فحص و کنکاش بیشتر نیست. دیگری حریم ها وزاویه های غیر قابل لمس ، بالاتر از قانون ودور از دسترسی رسانه ها را پیش می کشد وتاب شنیدن حقیقت دربارۀ خود را ندارد. آنچه را که خود خواسته ودرقوانین مسجل ذکر کرده است، برنمی تابد. آیا برای کوتاه کردن این برزخ مخوف چاره ای وراه حلی هست؟

صد البته که هست وآن شمع روشن ، روشنگران ملی است که بدون نوسان میان این دوگرایش با صدای بلند درکرانۀ تاریخ فریاد برآورد وهردو را از رفتن به بیابان سراب گونۀ حقیقت بازدارد. این شمع روشن امروز وفقط امروز ضرورت حیاتی دارد. مانند آب و هوا برای زندگی ونه کمتر از آن .

اگر اراده داریم تا دولت – کشور مقتدر ومتحد بناکنیم که درآن فقط ارادۀ جمعی وتوافق شده درهیئت نظم اجتماعی وقانون حکمروایی داشته باشد، باید با خود خواهی های غرض آلود که نفی دیگران را دیکته وتلقین می کند، وداع کنیم. حقایق را آنطوری که هست بازشناسیم وبدون وارد کردن تغییردرجهت مطلوب خود درآن، آن را منعکس کنیم. چه با ک اگراین واقعیت ها حتی برضد هیجانات، افکارواعمال شخص مان باشد. صداقت وامانت داری به حقایق این دین را برما می گذارد تا خود را با آن انطباق دهیم. تا حال قضیه وارونه است. طوریکه حقایق را به سود خود، حزب خود، جمعیت، زبان، سمت وگوند خود تغییر می دهیم وتفسیرنادرست می کنیم. بی خبرازآنیم که حقایق براساس قانونمندی های خود درگردش اند ونمی توان آن را تا ابد وبرای همیشه تغییرداد. شاید بتوان با تفسیر نادرست وغرض آلود حقیقت، یکبار مردم را فریفت، اما مژده این است که گردش چرخ برمنهج عدل است. مولانا علاج بیننده گان فیل را چنین زیبا می نمایاند:   

 

      درکف هریک اگر شمعی بدی

        اختلاف از گفتشان بیرون شدی

               این جهان همچون درختست ای کرام

     ما بروچون میوه های نیم خام

      سخت گیرد میوه ها مرشاخ را

     زان که در خامی نشاید کاخ را

              چون بپخت و گشت شیرین لب گزان

        سست گیرد شاخ ها را بعد از آن

          سخت گیری وتعصب خامی است

        تا جنینی کار خون آشامی است

 

باید با شمع بینش ودانش روشن شد؛ پخته شد؛ شیرین ولب گزان شد؛ به جستجوی کل حقیقت پرداخت یا حداقل یافته های دیگران را قیمت نهاد؛ مقدمۀ خدمت گزاری به مردم وجامعه را فرا گرفت ودرست بعد ازآماده گی ها وپرورش ها، لایق عروج برکاخ گردید. درغیراین صورت ازتعصب وخامی وخون آشامی، نفی دیگران، یکه تازی، تبختر، عناد وسرکشی، عهد شکنی، ریا وبی تفاوتی، وپرداختن به ظلم وانواع خلاف رفتاری ها که خاصۀ خامان است، گزیری وگریزی نخواهد بود.

 

رویکردها:

1-         مثنوی مولوی

2-         روان شناسی  اثر داکتر رود فیلد، چاپ ایران.

3-      جهان دل انگیزخبر، اثر منیژه باختری.

4-        حقوق اساسی ونهاد های سیاسی ، اثر داکترسید ابوالفضل قاضی شریعت پناهی.

5-       یادداشت های نویسنده.

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان: انتخابات ریاست جمهوری آینده، شایدها وبایدها

افغانستان:

                 انتخابات ریاست جمهوری آینده، شایدها وبایدها

 

                    " زنده گی عرصۀ یکتای هنرمندی ماست

                         هرکسی نغمۀ خود خواند وازصحنه رود

                              صحنه پیوسته به  جاست

                                    ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد".

         

                          

·        درنگی برتجارب ودست آورد های کشور بعد ازانتخابات سپری شده؛

·        کفایت ها و کیفیت های انتخاب شونده گان ،شانس ها و چالش های داخلی وخارجی؛

·        اولویت های ملی بعد از انتخابات.

 

بعد از تحولات و انکشافات داخلی، منطقه یی و بین المللی در اوضاع و احوال افغانستان ، کنفرانس بن میکانیزم هایی را برای تأسیس موسسات ملی ، ازجمله تصویب قانون اساسی و ایجاد دولت- کشور داری قوای سه گانه مطرح نمود. انتخابات برای احراز کرسی ریاست جمهوری و شورای ملی یکی ازین طرزالعمل ها بود. چنانکه دیده میشود این انتخابات صورت گرفتند وافغانستان برخودارازرئیس جمهوروپارلمان انتخابی، در سال 1388 انتخابات مجدد را برای این منظور برگزار خواهد نمود.

مدتی که از انتخابات سپری شد، دارای دست آوردها و کمبودهایی است که بایست مورد تحلیل و ارزیابی نقا دانۀ متصدیان قرار گیرد وراه های بسط موفقیت ها و توقف ناکامی ها جستجو گردد. درینجا برخی از آنها اجمالا تذکر داده میشود:

 

دست آوردها :

·        باوجود چالش های امنیتی ، روند های سیاسی و روبنایی در مسیر رضایت بخش قرار داده شده است. دموکراسی، فعالیت های احزاب ، جامعه مدنی ، آزادی بیان و ایجاد حاکمیت متشکل از سه قوا نمونه های بارز آن میباشد.

·        به انزوای سیاسی افغانستان بعد از سالهای فراموشی از جانب جامعۀ بین المللی خاتمه داده شد و اکنون مناسبات و حضور جامعۀ جهانی درافغانستان غنیمت بزرگی پنداشته میشود.

·        روند جمع آوری اسلحه در مرحله اول اجرا گردید و خلع سلاح گروه ها در چهارچوب دایاگ ادامه دارد.

·        از لحاظ اقتصادی به دوران و چلند چندین بانکنوت با ارزش های متفاوت تبادلوی خاتمه داده شد و افغانستان در سراسر قلمروخود صاحب بانکنوت جدید گردید. گام هایی جهت رونق دادن اقتصاد بازار آزاد برداشته شده است که همزمان با فراز و فرودها ادامه دارد.

 

 

 

   کمبودها:

·        برای اسا س گذاری حاکمیت سالم درمرکز و محلات توجه اعظمی مبذ ول نگردیده است. عدم توازن در توزیع منابع مادی و بشری میان مرکز ومحلات خلای عمیق و نا همآهنگی ایجاد کرده است. طی سالهای اخیر بارها گزارش شده که ارگانهای حکومتی نتوانسته اند بودجه های انکشافی شانرا بمصرف برسانند. کمبود شدید ظرفیت در عرصه های مختلف از جمله دروزارت خانه ها و اداره های مرکزی و محلی دولت به مشاهده میرسد.

·        کمک های جامعۀ بین المللی از چندین کانال صورت می گیرد که در پلان گذاری واحد رشد اجتماعی – اقتصادی نا موثر است. در تولید، مصرف ، سرمایه گذاری و زیربنا سازی مشکلات عمده موجود است. جلب سرمایه گذاریهای خارجی و داخلی موانع عمده دارد که هم در چهار چوب قانون گذاری و هم در عملیۀ بیروکراسی تجدید نظر را ایجاب ُمینماید. دربرخی موارد تعهد ها ی جامعۀ بین المللی به وقت وزمان آن ایفا نمی شود وحتی نقض می گردد یا بازگدشت می کند

·        ضرورت تأ مین همآهنگی فعالیت های سیاسی، نظامی، اجتماعی و بازسازی مجامع بین المللی و موسسات ذیربط کشورهای خارجی موجود درافغانستان به گونه مشهود مطرح است.

·        دررقابت های سیاسی گاه گاه منافع ملی افغانستان تحت تأ ثیر ذهنیت های قومی، حزبی و تنظیمی قرار می گیرد. مداخلۀ منفی درامورشورای ملی وبرخورد ها ی واکنش منفی زمینه سازتضعیف موقعیت دولت وپارلمان نزد افکارعامۀ داخلی وخارجی گردیده است.

·        سعی می گردد با نوعی فرا فگنی ، کمبود ظرفیت های اجرایی کتمان و ناتوانی ها به گونۀ نا  معقول پرده بوشی شوند. ایجاد کمیسیون ها ،استخدام مشاوران متعدد وتعیین وزیران ناکارآمد مواردی قابل دقت اند.  

·        اختلاس ،ارتشا و فساد اداری بلند ترین شاخص های تاریخ ادارۀ افغانستان را پیموده است. اقتصاد مافیایی ناشی از فعالیت های مذکور ودوران اقتصاد  ناشی مواد مخدر زنده گی مردم عامه ودارنده گان عواید ثابت را تهدید می کند.

 

یکی از مصیبت های افغانستان در صده ها و دهه های اخیر این بوده است که دولتمردان افغانستان به گونه نا آماده وارد عرصۀ کار زار رهبری و مدیریت در قدمه های مختلف شده اند. بعضی ها آموزش در جریان کاررا خوب سپری کرده، به رهبران و مدیران مساعد مبدل شده اند. برخی دیگرازین شانس استفاده موثر نکرده به آگاهی ها و توانایی های قبل از رهبر و مدیر شدن اکتفا نموده اند. برخی دیگر از تخصص، تجربه ها و تیم های عملیاتی آگاه، مدبر وموثرکمال استفاده را برده اند. عدۀ دیگر به اطرافیان، مداحان، بلی قربان گویان، اقارب، رفقا و دوستان محفلی و گروهی تکیه کرده اند. به هرحال اسلوب ها ومیتودلوژی رهبری و مدیریت جامعه، دولت ،حکومت ووزارت با آنکه معیارهای عملی دارد،  به سلیقه ها و ترجیحات هریک مربوط بوده است.

 

صرف نظرازینکه درانتخابات آینده چه تعداد کاندیدا ثبت نام خواهند کرد وازجمله چه کسی برنده خواهد شد، انجمن فکری برشنا بدین باوراست که معیارها و میتودهای ذیل می تواند، بنیاد کاررهبر جامعۀ افغانستان قرارگیرد:

 

 

 

1-درعرصۀ سیاسی :  

·        رئیس جمهور طوریکه هویداست ، رئیس عموم مردم است. او باید علما و عملا به برابری، برادری، تساوی حقوقی همه اقوام و باشنده گان این سرزمین معتقد باشد و مافوق رابطه های قومی ،سمتی ، زبانی و گروهی قرارگیرد. رئیس جمهور آیندۀ افغانستان باید قانون را ملاک عمل خود و کارگزاران خود قرار دهد. موارد قانون گریزی و نقض آن را با شدت  مانع شود و پیوسته مشروعیت کسب شده از جانب مردم را با مشوره و بحث های مردمی تجدید نماید. با سلیقه های شخصی ، ترجیح  رفافت ها، مصلحت ها ، توصیه ها، سهمیه دهی  وسهمیه گیری درمناصب و مقامات حکومتی و دولتی وداع کند. ائتلاف ها واتحاد های نا مطلوب وبی هدف را که حاوی معاملۀ کرسی وامتیازباشد، مردود شمارد.

·        برای رئیس جمهور آیندۀ افغانستان داشتن تیم همکاران معتقد به برنامۀ تثبیت شده در چهارچوب حزب سیاسی فراقومی، فراسمتی وهمه شمول ضروری میباشد.

·        مبنای مخالفت و موافقت در همکاریها و تشریک مساعی باید منافع ملی افغانستان باشد. او باید همکاران نزدیک و مدیران عرصه های مختلف را از میان نماینده گان همه اقشار اجتماعی دارای تخصص، تجربه ، تدبیر، تعهد به وطن و مردم  برگزیند. روابط کج دارومریزبا همراهان متزلزل وتمامیت خواه قومی – سیاسی و به اصطلاح نماینده گان فلان یا بهمان قوم ،سمت ،زبان و گروه به نفع مردم افغانستان نمی باشد. معیار این همراهی باید منشوری باشد که نیروهای سیاسی بدان موافقه نمایند و برای بسررسانی برنامۀ اعلام شده رئیس جمهوربذل مساعی کنند. در صورت تخلف از تعهد ارایه شده به مردم افغانستان باید اطلاع داده شود و سهم و نقش آنان درپیش برد اهداف ویا عدم آن، شناسایی و واضح ساخته شود.  

 

·        مخالفت های سیاسی بحیث یک اصل قبول شدۀ دموکراسی درچهارچوب منافع ملی افغانستان، سنن و اخلاق مدنی فارغ از اتهام زنی، تخریب کاری و ترور شخصیت های سیاسی عیار گردد. واقع بینی و صداقت، شناخت کار شناسانۀ نواقص و کمبودها توأم با نشاندهی راه های ممکن و مقدور بیرون رفت، از اصول مبارزۀ ملی است که باید بطورهمه جانبه رعایت گردد.

 

·        تحمل دگراندیشی های واقع بینانه، همکاری متقابل دربسررساندن اصول مخالفت های سیاسی با ذرایع تمدنی باید به اصل تخطی نا پذیرمبارزۀ هدفمند سیاسی- اخلاقی مبدل گردد.

 

·        رئیس جمهور آیندۀ افغانستان از همه کانال ها، نفوذ و اقتدار دولتی برای تقویۀ احزاب سیاسی فراگیر، جامعۀ مدنی و استحکام پایه های دموکراسی که تضمین معتبر حاکمیت مردمی می باشد، استفاده نماید.

 

·        مشوره های مهم با مردم ، حل مشکلات مقدوروممکن آنان از اهم مسایل اجتماعی است. رئیس جمهور آینده کشور باید به مشوره با مردم درایجاد بنیاد های حکومتی خدمت گزار، تابع قانون و مسؤول در برابر ملت بذل مساعی کند.

 

 

 

 

 2 - درعصۀ اجتماعی:

 

·        یکی از دشواریهای متراکم اجتماع افغانستان، تجزیۀ روحیه مردم بدور محورهای قومی، سمتی ، زبانی ، محلی و... است . اعتماد ملی تقریبا در افغانستان وجود ندارد. نقش اجتماعی مردم در پیشبرد اهداف مهم ملی تقلیل قابل ملاحظه یافته است. وظیفۀ رئیس جمهور آینده افغانستان است تا برای اعادۀ اعتماد ملی از راه تبارز اراده و عمل مطابق به منافع علیای کشوز کارمتداوم را آغاز کند.

 

·        تلقین و ترویج روحیاتی که ایجاد گر همبستگی ملی و گرایش نیرومند به سوی اقتدار و توسعۀ نفوذ اجتماعی موسسات ملی میگردد، یکی ازوظایف عمدۀ رهبری آیندۀ کشور میباشد.

·        کارهای مهم در تعلیم و تربیۀ عمومی از راه رسانه های ملی، نهادهای تعلیمی وآموزشی در پیشروست. ستراتیژی معارف وتحصیلات عالی بررفع عاجل ضرورت های کشورمتمرکزگردد.

 

·        برای رشد فرهنگ و کارهای هنری- آفرینشی فعالیت پلان شده ضرورت میباشد. نویسنده گان، هنرمندان، شاعران و دریک کلام آفرینش گران اجتماعی که نقش عمده یی در تغییر روان اجتماعی دارند، از فراموشی مطلق بدرشوند و از نفوذ آنان برای تغییر استفاده موثر بعمل آید. در حال حاضر یک نوع لجام گسیخته گی بی هدف ( حداقل از لحاظ اجتماعی ) برفضای کاریکتعداد رسانه ها حاکم است. این فضا می تواند اثرات بسیاربد اجتماعی ایجاد کند. استعمال زور، تعصب وتحکم نمی تواند، اثرات سوء تخریب روان اجتماعی را کاهش دهد. رئیس جمهور آیندۀ کشور از طریق طرح دیدگاه های ملی، باید بتواند فعالیت رسانه های دولتی و غیر دولتی را به گونۀ داوطلبانه همآهنگ سازد.

        3 - درعرصۀ نظامی :

 

·        جنگ مسلحانه بر ضد دولت و متحدان خارجی آن یکی از چالش هاست. با وجودیکه تناسب قوای دوطرف به نفع دولت می باشد، هنوزهم مزاحمت های مسلحانه می تواند ادامه یابد. فراموش نباید کرد که از بین بردن فعالیت های جنگی در سراسر کشور، تا حد زیادی بستگی به خشکاندن لانه های اکمال، تجهیزوتجدید قوای مقاومت گران دربیرون ازکشور و عمدتا بخش هایی از پاکستان دارد. برخورد سیاسی با مسا لۀ جنگ افغانستان می تواند از رویارویی بکاهد. دولت ورهبری جدید افغانستان باید، در تفاهم با جامعۀ بین المللی و ابر قدرت ها، سرکوب قاطع نظامی را با فشار سیاسی بردولت پاکستان برای برچیدن بساط اکمالاتی، تجهیزاتی ومنابع سربازگیری، توأ م سازد. البته اقدامات سخت گیرانۀ قانونی و محاکمه های آنی تخریب کاران ، مطابق طرزالعمل های زمان جنگ ، می تواند درین مسیر موثر واقع شود.

·        مدیریت مبارزه برضد تروریزم و مخالفان مسلح از چندگانه گی بدرساخته شود. قوای مسلح افغانستان و قوت های مسلح جامعۀ جهانی باید همآهنگی کامل را در پیشبرد عملیات، تبادلۀ اطلاعات و سایر عرصه های مربوط ، تآمین کنند. تقلیل ورفع عواقب روانی و تبلیغاتی ایکه از اثر فعالیت های محاربوی بروز می کند، یکی از وظایف بزرگ قوای مسلح کشور میتواند بود.

·        دولت ورهبری جدید باید جامعۀ جهانی، ملل متحد ومخصوصا شورای امنیت را برایجاد فشارها و حتی وضع تعزیرات بر حامیان منطقه یی و کشورهای دورونزریک مخالفان، تشویق کند.

·        به موافقنامه های درازمدت همکاری با ایالات متحدۀ امریکا، انگلستان، اتحادیۀ اروپا وغیره ، خصلت های عملی داده شود. تا کنون تبعات این موافقنامه ها برافغانستان اثر ناگوار داشته است. به گونه ایکه کشورهای همسایه با هراس ودرک نادرست ازآتیۀ تطبیق مفاد این موافقنامه ها، موانع معتددی را در قطع جنگ افغانستان بحیث یک عکس العمل ایجاد کرده اند. دولت جدید باید با اقدامات موثر و کاربرد مفاد موافقنامه ها وحتی انکشاف آن تا سرحد همکاریهای نظامی دوجانبه وچندین جانبه درصورت بروز خطر احتمالی ، ترس همسایه ها را از این که مبادا افغانستان پایگاه حمله بر آنان قرارگیرد، مرفوع سازد.

 

·        به مفاد درازمدت افغانستان است تا طرح جامع غیر نظامی سازی کشور به مجامع بین المللی، شورای امنیت و کنفرانس های منطقوی ارایه گردد. درصورتیکه تعهد عدم مداخله در امور کشور نهایی گردد، ثبات دایمی و استقرار تضمین شود، افغانستان از مسابقه های نا برابر نظامی با همسایه ها ، به رقابت ها و همکاریهای اقتصادی گذارمی نماید. شاید مقدور نباشد که این طرح درسالهای دول جامۀ عمل بپوشد، اما اصرار پیگیر افغانستان می تواند در مدت نسبتا طولانی به عملی شدن این مامول بانجامد.

4- درعرصۀ حکومت داری:

 

·        حاکمیت های انتخابی ، ضرورتا مظهر ارادۀ مردم است. تجسم آرزومندی های مردم در عملکرد موسسات مربوط به حاکمیت امر طبیعی به نظر میرسد. لذا چنین حاکمیت ها اصولا ازدوعنصر آمادگی های لازمی وکیفی بر خوردار می باشند. لازمۀ حاکمیت شفافیت ، تقوا، تعهد ، کاردوستی ، صداقت وآماده گی های ارادی و عملی میباشد . انتخاب کننده گان و نهادهای مسوول انتخابات باید از رای دادن و نامزدی اشخاص فاقد این ارزش ها خود داری کنند. یکی از راه های موثری که از به قدرت رسیدن اشخاص تصادفی جلوگیری می کند، آگاهی رای دهنده گان از شخصیت، سابقه و صفات اخلاقی نامزد میباشد. راه دیگر طرح موانعی مشروح در قانون انتخابات میباشد که به درستی باید انعکاس یابد و مورد تطبیق قرار گیرد.

شرط دیگر آمادگی های کیفی می باشد. شرط های لازمی اهمیت انتخابی دارند. به عبارۀ دیگر این شرط ها در جریان انتخابات مورد استفاده قرار می گیرند. درحالیکه شرط های کیفی شامل فعل و انفعالات اجرایی وعملکردی تمام دورۀ تصدی میگردد. مشروعیت انتخابی درین دوره زمانی تحت سوال میرود که آمادگی های کیفی برای تغییر تبارز داده نشود. کفایت رهبری شامل تخصص، تجربه، اراده برای تغییر و مدیریت مناسب همه اقدامات دگرگون کننده میباشد.

·        حاکمیت جدید انتخابی باید همزمان با شرایط لازمی به شرایط کیفی توجه خاص مبذول کند. ازین دیدگاه باید نهاد های حاکمیت وارگانهای تطبیق کنندۀ پلان ها مورد تجدید نظروتجدید ساختمان قرارداده شود.

·        یکی از چالش های اساسی حاکمیت انتخابی آینده مبارزۀ بی امان با فساد اداری وسیاسی است. اگر حاکمیت ها فساد را از بین نبرند، فساد آنها از میان بر می دارد.

·        قانون سازی و انطباق قانونیت بر اعمال و روش های اداری یک عرصۀ دیگر اصلاح اداره است. دربسیاری عرصه ها ارگانهای دولتی به مراکزآزار و اذ یت مراجعه کننده گان ودرنتیجه به مراکز رشوت گیر مبدل شده اند. کمیشن کاری های رسمی و غیررسمی،  طرزالعمل های وقت گیر در ادارۀ محلی ومرکزی مانع بزرگی در راه حاکمیت سالم می باشند.

·        باید متذکر شد که ادارۀ کنونی افغانستان علی رغم تجربۀ سالهای اخیرو مساعدت های جامعۀ جهانی برای ارتقای ظرفیت هنوزهم نتوانسته است پاسخگوی نیازهای اداری خدمت گزار وسالم باشد. حاکمیت آیندۀ افغانستان ضرورت دارد تا سیاسی سازی اداره را به متخصص سازی متحول سازد. البته ضرورت پست های سیاسی را نباید منتفی ساخت. اما اداره ایکه محل مراجعه مردم و حل مشکلات آنان است باید متکی به قانون، تخصص، تجربه وروح خدمت گزاری باشد.

 

·        حاکمیت افغانستان در برخی موارد با دشواری موجودیت وفعالیت نا هنجار انجوها، سازمانهای بین المللی و موسسات خارجی مواجه است که بعضا مانع نهادینه کردن اساسات ادارۀ سالم میشوند.

 

5- درعرصۀ مناسبات بین المللی :

 

·        با همه موفقیت هایی که درین عرصه بدست آمده ، هنوزهم مناسبات دولت افغانستان با جامعۀ جهانی در چهار چوب مناسبات بین الدول و سازمانهای بین المللی درچهارچوب روارط با تابعان حقوق بین المللی ، تعریف و تبیین نگردیده است. یکی از ابهام هایی که مطرح است، فعالیت سازمانهای بین المللی نه به عنوان ممدو کمک کنندۀ دولت افغانستان، بلکه دربعضی عرصه ها به عنوان رقیب و همتای آن می باشد. این امر باعث گردیده تا دولت افغانستان از توانایی کمتر عملی نسبت به سازمانهای مذکور برخودار گردد. تبلیغ نبود و کمبود ظرفیت ازجانب آنان و همکاران افغان شان سبب گردیده تا مساعد ت ها ی بین المللی به افغانستان کماکان در اختیار ایشان قرار گیرد ودولت افغانستان حدود 25 تا 30 فیصد مساعدت ها را به دست آورد. این مساله شاید تجدید نظراساسی را از راه مذاکره و قانع ساختن جامعۀ جهانی و سازمانهای بین المللی دررابطه با توانایی کاری ارگان های دولتی، میطلبد. به خاطر باید داشت که سازمانهای بین المللی به دلیل ارائه گزارش های سالانه به منابع تمویل کننده، عملا توانایی پلان گذاری و سرمایه گذاری بیشتر از یکسال را ندارند . بنابرآن کمک های بیش از هفتاد درصد صرف نیازمندی های بشری وبرنامه های یکساله میشوند. سرمایه گذاری در زیربناها که زمان گیر است ، همچنان به تعویق می افتد و احتیاج کشور به موجودیت این سازمانها برای درازمدت ( آنچه آنان می خواهند) باقی می ماند. وقت آن فرا رسیده است تا حاکمیت های انتخابی بر نقش وفعالیت آنان در افغانستان و حد اقل کانالیزه سازی این فعالیت ها زیر چتر همآهنگی با ارگانهای مماثل دولت به نتیجه و موافقۀ مثبت برسند.

بهر حال نکات مذکور میتواند، اساس یک برخورد واقع بنیانه نسبت به منافع علیای کشور            باشد. انجمن فکری برشنا آماده است تا درآینده طرحهای مشخص تر و عملی تررا در هر مورد یاد شده تهیه کندو در اختیار مجامع علاقه مند به مسایل افغانستان قرار دهد.

 انتخابات آینده افغانستان بستگی به دقت و احساس مسوولیت انتخاب شونده گان ، انتخاب کننده گان و نهادهایی مانند کمیسیون مستقل انتخابات دارد. هنوزهم کارهای زیادی برای روشنگری رأی دهنده گان باقی است تا اهمیت رای آنا ن برای انتخاب رئیس جمهورآینده ونهاد های انتخابی کشور واضح گردد .

 

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

طرحی دربارۀ :قانون مند شدن فعالیت نظامیان خارجی درافغانستان

           

       طرحی دربارۀ :                                                        

                          قانون مند شدن فعالیت نظامیان خارجی درافغانستان

 

رومان-  سنبله-87

 

ازمدتی بدینسو مسالۀ قانون مند شدن فعالیت قوای نظامی خارجی درکشورازجوانب مختلف مطرح می گردد.  جبهۀ متحد ملی که ائتلاف چندین حزب مخالف حکومت خوانده می شود؛ این نظریه را به گونۀ رسمی پیش کشید؛ اما تفصیلی برای آن ارائه نکرد. به دنبال شهید شدن یک تعداد ملکی ها درعزیزآباد شیندند، کاپیسا وهودخیل کابل، شورای وزیران مصوبه ای را دربارۀ بحث برای ترتیب چهارچوب های حقوقی وعملی قوای ناتووضرورت موافقتنامه های جدید، تصویب کرد؛ همچنان  سنای افغانستان این موضوع را دریکی ازمجلس های نوبتی مطرح نمود.

دربارۀ قانون مندی عملیات این قوا، به ترتیب سناریوی فعالیت آنان ازسوی خارجیان نیزتوافق نظرضمنی ابرازشده است.

اما این مساله علی رغم نیازجدی، به زمان وارزیابی های کارشناسانه مرتبط ساخته شده که تصورنیمرود درکوتاه مدت حدود آن شناسایی وجزئیات موافتنامه به امضای طرف های داخلی وخارخی برسد. هنوزنکته نظرها وطرزالعمل های عملی درین زمینه ابراز نه نگردیده است. قانون مندی حضورناتوبا قانون مند شدن فعالیت آنان فرق فاحش دارد؛ ونمی توان هردو را ازیک دیدگاه مورد مطالعه قرارداد.    

بنابرآن موسسۀ فکری برشنا  سه سوال عمده را قابل بررسی می داند: 

 

اول -  آیا حضور قوای خارجی درافغانستان قانون مند ومشروع است؟

دوم -  آیا فعالیت این قوا قانون مند ومشروع است؟

سوم -  چه طرح های میتواند، اساس یک توافق همه جانبه قرارگیرد؟

 

اول- نظامیان امریکا درافغانستان که بعد ازحادثۀ یازدهم سپتامبر 2001، زیرنام ائتلاف مبارزه با تروریزم وارد کارزارنابودی گروه ها وافراد القاعده وهمقطاران آن گردیده اند؛ بر« حق دفاع ازخود» استناد می کنند.

ناتو فرماندهی هم آهنگی نیروهای بین المللی تامین امنیت درافغانستان ((ISAF را دراگست 2003،  که اولین ماموریت خارج ازساحۀ اروپا- اتلانتیک می باشد، به عهده گرفت. این فعالیت ها تحت قیمومیت ملل متحد؛ براساس قطع نامۀ شورای امنیت که هرسال تجدید می گردد، ادامه می یابد. چنان که قطع نامۀ شماره 1510، 13 اکتوبر2003، به آیساف انجام حمایت ازدولت افغانستان را درخارج ازکابل  تجویزنمود.

برعلاوه، موافقنامه های همکاری بین دولت افغانستان امریکا، انگلستان، اتحادیۀ اروپا وبرخی ازکشورهای دیگر، بسترهمکاری های اقتصادی- نظامی راهموارگردانید که ظاهراً برحضورمشروع وموافقه شدۀ دوجانبه وچندین جانبه دلالت دارد.

حضورقوای خارجی، درحال حاضربا توجه به توانایی دفاعی کشورومیزان روبه رشد مداخلۀ مسلحانۀ همسایه ها والقاعده (با وجود استدلال های مخالف آن)، ضرورت حیاتی وغنیمت بزرگ درحفظ توازن امنیتی و ثبات نسبی اوضاع محسوب می شود.

بدیل نبود این قوا، حاکمیت مزدور با عملکرد قرون وسطایی، رکود وجمود داخلی وتهدید خارجی خواهد بود. ستراتیژی ازپا درآوردن نظام سیاسی درافغانستان، تضعیف ودرتنگناه قراردادن جامعۀ جهانی ازنظر سیاسی ونظامی درصدرمداخلۀ  القاعده وهمسایه گان قراردارد. لذا موجودیت نظامیان خارجی دروطن ما معطوف برمبارزه با تروریزم، تأمین امنیت وکمک دربازسازی کماکان به حیث نیازامنیت ملی کشور استوار باقی می ماند.  

 

دوم- اما اعمالی مانند کارهای مغایربا فرهنگ محلی، تلاشی های خود سرانه، عملیات شبانه وبدون اطلاع مقام های کشور، گرفتاری ها، موجودیت زندان دورازدسترسی واشراف مقام های ذیربط دولت افغانستان، بمباردمان هوایی، وشهید ساختن اهالی ملکی به شمول اطفال وزنان درمرکزوولایات وازجمله درقریه عزیزآباد شیندند هرات، کاپیسا، لوگر وهودخیل؛ یک بار دیگراهمیت مساعی ناتو درحفظ امنیت ملی را درحاشیه برد؛  حساسیت وتقاضای قانون مند شدن فعالیت های آنان را برجسته ساخت.

بدون شک باید نه تنها عمل های سرکوبگرانۀ نظامی داخلی، بلکه اقدامات نظامیان خارجی نیزازطرزالعمل ها یا میکانیزم های کاری برخوردارگردد. این امرباعث کاهش تنش های مردمی گردیده به یکی ازانتقاد های شدید مردم، نیروهای سیاسی واهالی متضررپاسخ شایسته می دهد.

 

سوم-  نظریه هایی اولیه دربارۀ انکشاف وترتیب راه کارهای عملیاتی که ازتلف شدن جان اهالی ملکی جلوگیری کند، ارائه میشود:

 

الف- هم آهنگی سیاسی

پیشنهاد می شود درگام نخست ازمسوولان قوای نظامی خارجی خواسته شود تا اهداف وبرنامه های شان را درکمک به دفع خطرهای جنگ درافغانستان ودرنقاط مختلف آن بین خود هم آهنگ سازند. درین صورت دولت به عوض مواجهه با نظریه های مختلف ومخالف، با یک طرح تنظیم شده که تثبیت کنندۀ هدف ها و جوازدهندۀ فعالیت های قوای نظامی ناتو می باشد، سروکارخواهد داشت واجراآت موافق ومخالف آن را تثبیت وتبیین تواند کرد. تمام مسایل مربوط  به جنگ وصلح افغانستان اعم ازتعیین  جهت ها، نیروها، اشخاص، محل های عملیات وشیوه های آشتی وجنگ درتفاهم با مقامات دولت افغانستان درین برنامه شامل ساخته می شود.

مبارزۀ گرم وسرد توأم با دپلماسی فعال با سرچشمه ها ومنابع تمویل اسلحه، مراکز سربازگیری، محل های آموزش فن های جنگی، کانون های تشویق به انتحار، وسایر بند وبست های مداخله گرانه نیزدربرنامۀ سیاسی جامعۀ جهانی وقوای نظامی آنان جای خاص احراز می کند. اکنون مسلم شده که بدون پرداختن به این نکته ها نمی توان به آسانی وبزودی به برچیدن پایگاه های تقویتی تروریستان وخرابکاران موفق شد. بی نیازازاثبات است که بدون یک برنامۀ تعریف شده وتثبیت شده که راهنمای اقدامات قوای نظامی خارجی باشد، نمی توان به هدف ازمیان برداشتن خرابکاران وجلب همکاری مردم با دولت نایل شد.

همزمان با آن با ارائۀ این اهداف درساحۀ منطقه یی به ترس موهومی همسایه گان ناشی ازموجودیت ناتودرکشور، که البته بازسازی وتامین امنیت درافغانستان را با اقدامات مداخله گرانه ومانع شوندۀ نقب گذاری می کنند، نکته پایان گذاشته می شود. زیرا آنها اطمینان حاصل می کنند که افغانستان ازموجودیت ناتوبه ضررکشورهای همسایه مساعدت نه نموده وقلمرو کشورمورد استفاده برضد آنها، قرارداده نمی شود.

 

ب- هم آهنگی نظامی وعملیاتی  

ایجاد وفعال سازی سرقوماندانی اعلی قوای مسلح یا شورای عالی دفاع وطن با اشتراک نماینده گان با صلاحیت قوماندانی قوای خارجی یکی ازضرورت هاست. این نهاد های مهم می توانند، اطلاعت را تحلیل کنند؛ وضعیت های سیاسی ونظامی را تثبیت نمایند؛ وقرار اقدامات نظامی را با استخدام مناسب نیروهای مشترک صادرکنند. شعبات وابسته به قوماندانی اعلی یا شورای دفاع وطن درولایات با اهداف مشابه ازترکیب نهاد ها وقوت های موجود، ایجاد شده می توانند. این ستاد ها فعالیت های نظامی را هم آهنگ می سازند وبه اجراآت خود سرانه اجازه نمی دهند. درین صورت عملیات خود سرانه وبدون هم آهنگی درولایات مختلف باعث کشتن اهالی ملکی گردیده است، کاهش می یابد. درعین حال قوماندانی اعلی قوای مسلح وقرارگاه های ولایتی درمحلات روابط را با سران اقوام ومتنفدان تأمین نموده ازآنان دربارۀ مسایل مختلف اطلاعت ومعلومات کسب نموده وازنفوذ شان درتامین امنیت استفاده می نمایند. قوماندانی اعلی قوای مسلح درشناخت وتثبیت دشمنان وتعیین اولویت های مبارزه با آنان تصمیم مطابق با واقعیت های محلی اتخاذ می کند.

 

ج- هم آهنگی اطلاعاتی

ضروراست تا مرکزواحد ومشترک ارزیابی وتحلیل اطلاعات به وجود آید. درحال حاضر این اطلاعات ازمنابع مختلف وصول می گردد وبدون تثبیت صحت وسقم، بروفق آن عمل صورت می گیرد که گاه گاه نادرست، غرض آلود وفتنه برانگیز ازآب بدر می شود؛ وتلفات ملکی به بارمی آورد. حتا دربرخی موارد، اطلاعاتی که مبنای اقدام های نظامی را تشکیل می دهد، معلومات جعل شده وپرداختۀ سازمان ها وافراد دشمن است که ازمجاری به ظاهردوست دراختیارقوماندانان ناتو قرارداده میشود. ایجاد وترکیزبراین نهاد به پراگنده گی اطلاعتی وبالتبع عملیاتی خاتمه می دهد. به طورمثال دربارۀ تعداد تلفات ناشی ازعملیات اخیردرعزیزآباد شیندند شاید اطلاعات ازچندین منبع اخذ شده باشد که غیرواقعی به نظرمی رسد.

    

د - هم آهنگی رسانه یی واطلاع رسانی

با فعال ساختن ارگان های فوق الذکر، خبررسانی ودادن اطلاع ضروری به مردم تقویت می شود؛ ازچند دسته گی معلوماتی درافکارعامه جلوگیری می گردد؛ مخصوصاً نتیجۀ حاصله ازعمل های نظامی، تلاشی ها، گرفتاری ها، رقم ودلایل تلفات خودی، غیرخودی وملکی وسوق وحرکات قوت های ناتو وافغان با هم آهنگی وازمنبع واحد به خورد رسانه ها داده می شود.

 

یادآوری: مانند سایرعرصه ها، پیش کشیدن سوال معیاد موجودیت قوای نظامی خارجی از لحاظ زمانی، تعداد ونوعیت این نیروها، اگراستفاده ازحربۀ تبلیغ سیاسی تلقی نه شود، با توجه به جنگ جویی ها وآماده گی های القاعده ومداخلۀ همسایه گان که خودغیرقابل پیشبینی است، چندان منطقی به نظرنظرنمی رسد. زیرا گروه های مخالف هیچ تعهدی ومعیادی برای ختم عملیات خرابکارانه اعلان نکرده اند، تا به موازات آن تاریخ ختم حضورناتودرکشورتعیین شود. مدت زمان موجودیت وتعداد این قوت ها کاملاً به انکشاف اوضاع آینده  بسته گی دارد. شاید یگانه اظهار این باشد که هرگاه دلایل واسباب حضور قوای ناتو رفع گردد، ناتو نیزدرمورد تعیین جدول زمانی خروج خود ازافغانستان تصمیم خواهد گرفت.

این نکته مهم است که برای دریافت یک میکانیزم عملی وهم آهنگ با قوای ناتو درکشور نسخۀ ازپیش تعیین شده، کارا وموثرنخواهد بود؛ باید درتفاهم ورای زنی با نماینده گان آنان به موافقه رسید. اما عناصر مهم وقابل بحث ارائه شده است تا درصورت تمایل وداشتن ارادۀ لازم طرف های ذیربط، با اشتراک متخصصان به غنای نظری وعملی آن افزوده شود وسرانجام مبنای حقوقی فعالیت قوای نظامی ناتو ومعیارسنجش ها را تشکیل دهد. ازتذکرجزئیات ووارد شدن به عمق تحلیلی وعملی هربخش آگاهانه جلوگیری به عمل آمده واین کار به مشاورۀ تخنیکی وتخصصی واگذارشده است. البته درصورتی که تصمیم به نهایی سازی طرح اتخاذ گردد، موسسۀ فکری برشنا ازسپردن مشوره دربارۀ دقایق باریک وظرایف دقیق هربخش مضایقه نخواهد کرد.     

                                                  

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان: بحثی دربارۀ استقلال ووابستگی

افغانستان:

    بحثی دربارۀ استقلال ووابستگی

87/2/20                                

                                                            

رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان درمراسم افتتاح اجلاس تقنینی سال سوم شورای ملی كشور دربیانیه‌یی پیرامون دست آوردها وكمبودهای اجرایی سال گذشته وجاری به مسأله مهم استقلال ووابستگی اشاره كوتاهی نمود. مفاهیم استقلال و وابستگی یكی ازمسایل مهم كشور ماست كه باید درباره آن ها بحث هایی صورت داده شود.

اول – استقلال:‌ دریك دید كلی این مفهوم بیان، اظهار وابراز خود ارادیت درتصمیم گیری های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی درروابط دوجانبه، چندین جانبه و یا مناسبات بین المللی می باشد. البته ناگزیری ها، محدودیت ها و احتیاج های اقتصادی- سیاسی میتواند از عوامل نیرومند سد كننده این خود ارادیت باشد. رعایت نظریه ها، موازین ومطالبه های كشورهای كمك كننده وذیدخل درمسایل كشور، تا جاییكه منافع ملی اجازه بدهد، امر پسندیده ومعقول است. هیچ كشور محتاج مانند افغانستان تا زمانی كه منافع مشروع طرف های دیگر را مد نظر نگیرد، نمی تواند با استقلال كامل درتعاملات منطقوی وبین المللی وارد شود.

شعار استقلال بی قید وشرط های معقول ومتقابلاً مفید در همچو موارد درحكم خودكشی سیاسی، تجرید اقتصادی وانزوای بین المللی است كه هیچگاه به نفع افغانستان نمی باشد.

اما عامل دوم عمده دیگر این روابط قرار ومدار وزدوبندهایی اند كه تصمیم گیرنده گان درهمسویی با منافع و دیكات دیگران، با نادیده انگاشتن منافع ملی كشور خود بدان متوسل می شوند.

ا منظور آن نیست كه تأمین مناسبات به صورت شفاف، از مجاری قانونی وبا سبك وسنگین كردن منافع خود ودیگران مغایر داشتن استقلال تلقی گردد. هدف از آن حفظ و انعكاس همان رابطه های فاقد كركتر وماهیت استقلال طلبانه است كه بر پایه احتیاج های دیروزی شكل گرفته اند و تاهنوز به بقای خودادامه می دهند. بخش آسیب پذیر روش ها وشخصیت هاست كه در «مواردی وابستگی» ایجاد كرده است و آن به ضرر مردم افغانستان می باشد. این موارد همانا سازش با عزایم بیگانه ها وهمسایه ها برای تحقق آمال ضد افغانی آنهاست. هرچند رئیس جمهور واضح وروشن به آن موارد اشاره نكرد، اما فحوای كلام وجملات بعدی آشكارا نشان می دهد كه این «موارد وابستگی چه ها اند.

دربیانیه گفته شده است: «زمانیكه كشورما مورد تهاجم شوروی قرار گرفت، ما مجبور بودیم از كمك های خارجی درمبارزه با اشغالگران استفاده كنیم. بیشتر از دو دهه مهاجرت ونیاز شدید به كمك های خارجی موجب شد تا ما محتاج كشورهای همسایه شویم. تداوم این احتیاج زمینه ساز روابطی معین شد. روابطی كه در دوران جهاد وبعد از آن باعث وابستگی شد. امروز ما به كشور خود برگشته ایم، صاحب خانه وكاشانه‌ خود شده ایم.  ملت افغان ملت مغرور وسربلند است. ملتی كه در طول تاریخ طولانی خود هرگز تن به مزدوری واسارت نه داده است. وقت آن است كه به سنت آزاده گی ونفرت از وابستگی بیش از هرزمان دیگر ارج بگذاریم و روح استقلال طلبی خود را تقویت كنیم.»

افغانستان امروز از انقطاب سیاسی وقومی رنج می برد. سررشته های این انقطاب ها در دست مقامات معین كشورهای همسایه است كه دست پرورده گان نیرومندی در داخل نظام وبیرون از آن دارند. انعكاس عملكرد این دست پرورده گان در داخل وبیرون نظام گاه این پندار را ایجاد می كند كه گویا این مباحث سرچشمه های عینی وواقعی درجامعه نیز دارند. درحالیكه هرگز چنین نیست. این چشمه ها و سرچشمه های نفاق داخلی درواقع ایجاد می شوند. هم استقلال طلبی وارج گذاری به سنت آزاده گی ونفرت از وابستگی و هم وابستگی وتعلق خاطر نیروها، سازمانها، واشخاص درطرف دیگر ماهیت تحریكی دارند. درین میان حلقه مفقوده منافع ملی ارزیابی شده وتوافق شده افغانستان است كه درهردو قطب تحریك شده، بوسیله بیگانگان مورد مخاصمت ها واقع گردیده است. جنگ مسلحانه ونحوه دفاع آن شاید مثال روشن جنگ منافع كشورهای دور و نزدیك درافغانستان باشد كه فقط كشور ما میدان آزمایش ورو در رویی بخشی از این منافع قرار گرفته باشد. درغیر آن چه از راه جنگ، چه از راه صلح وچه از راه جستجوی یك عملیه بین المللی، قضیه افغانستان بخودی خود، مساله یی نیست كه راه حل پیدا نكند. توازن وتناسب نیروهای درگیر به هیچ وجه مساوی وهمسان نیست. تنها طالبان وحزب اسلامی نمی توانند همآورد جدی وقابل محاسبه دربرابر دولت افغانستان باهمه «متحدان» داخلی وهمكاران بین المللی دولت باشند. 

در صورتی كه اولویت اهداف دولت، متحدان داخلی وخارجی، ملل متحد وغیره تأمین صلح درافغانستان (بمثابه ضرورت ملی افغانها) باشد، شكی وجود ندارد كه مخالفان مسلح با همه پشتوانه های تروریزم ومنابعی ایكه درهمسایگی كشور وجود دارند، محكوم به انحلال یا پذیرش  راه معقول غیر از جنگ. خواهند بود. حتی درصورت ترجیح راه نظامی همآورد مساوی وجدی به شمار نمیروند.

تأمل بركلمات اظهار شده رئیس جمهور (با قید ملاحظه كاربرد موضوعی آن) واقعاً روح بزرگی را درانسان می پروراند. اما بدواً باید پرسید چه احتیاجی، زمینه ساز كدام روابط شد؟ واین روابط تاكدام حد «وابستگی» ایجاد كرد؟ روی سخنان باكی یاكی هاست؟ طرف های دیگر این روابط ووابستگی غیر ازعده یی از افغانها كدام مقام ها وارگانها واشخاص كشورهای همسایه است؟

اگر در دوران جهاد زمینه سازی چنین روابط یك ضرورت بود وچنانكه گفته شده احتیاج مبارزه با اشغالگران، استفاده از آن راتوجیه می كرد، موارد وابستگی ها به كشورهای همسایه در كدام ابعاد وعرصه ها پیش رفت.

آیا واقعاً اشخاص ونیروهایی كه به چنین وابستگی هاتن داده اند، می توانند «به سنت آزاده گی ونفرت از وابستگی» ارج بگذارند؟

مصداق عملی ارج گذاری به سنت آزاده گی ونفرت از وابستگی دركدام عرصه یی از حیات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اداری ونظامی دولت وحكومت افغانستان نمایان است. مگر غیر از این است كه هر روز آزاد اندیشان و با انواع شكنجه های روحی، روانی واقتصادی به حاشیه رانده می شوند و در عوض دارنده گان رابطه های آشكار وپنهان با بیگانگان، سازمانهای جهنمی كشورهای همسایه وغیرهمسایه یك شبه به قدرت ومكنت رسانیده می شوند؟

درچنین حالت مخاطب در می یابد كه یك هدف دیگر شاید به جا نشاندن حریف های سیاسی وحداقل تلقین این نكته است كه ضعف های شان شناسایی گردیده باشد. دراین صورت نتیجه می شود كه حق وابستگی بریك تعداد مشروع و بر تعداد دیگر ممنوع است. این نتیجه خود بامنافع ملی افغانستان منافات دارد.

نگارنده هزار بار باور دارد كه باید «به سنت آزاده گی و نفرت از وابستگی» اشخاص و نیروها به بیگانه ها وهمسایه ها نه تنها ارج گذاشته شود، بلكه عملاً پرداخته شود وباید قبل از اینكه فرصت های زیاد تلف می شد وتلف شود، به این امر مهم پرداخته می شد. بنابراین درخور تأمل است كه استقلال واستقلالیت فكری وعملی میدان داران هر دو طرف خط منازعه مورد سوال است. برنامه های عملی متضاد ومتناقض یكدیگر، اظهار های بدون پشتوانه عملی، پیشگامی در پیاده سازی اهداف دیگران، وابستگی های غیر شفاف به كشورها وسازمانهای مخالف ومختلف، دستورگیری ازبیگانه ها برای ایفای نقشی خرابكارانه در روند سیاسی وبازسازی وطن، دامن زدن به اختلافات سیاسی وقومی، روابط ناسالم وغیر ملی وغیر علنی با سازمان های سیاسی ونظامی همسایه ها وتبارز امیال آن ها در بازار مكاره سیاست وتفكر، مخالفت مسلحانه وغیر مسلحانه جز در بدری ملت، جز خرابی بیش از پیش اقتصاد، فرهنگ، سیاست، اداره ودرمجموع نظام وجامعه حاصل دیگری در پی ندارد. درین میان با صراحت باید گفته شود که نصیحت های بهی خواهانه و پدرانه، ترمیمی و تربیتی نیز راهی بجایی نمی برند.بعید است آنهائیکه سالهای دراز در خوان نعمت بیگانگان پرورده شده اند و به آب و نانی رسیده اند و در هر  حرکت، فعل و انفعال سیاسی و شخصی شان اثر های ملموس اقتصادی، مالی، سیاسی و حمایت های حاتم وارانه حامیان پشت پرده و ولی نعمتان خود را درک و حس می کنند، با نصایح پدرانه و دعوت های عام به راه منافع ملی افغانستان باز گردند و به آن همه قرار و مدار های با پشتوانه پشت پا بزنند.            زمین خاره حاصل بر نیارد- در و تخم عمل صنایع مگردان

  شاید خوبترین مشوره این باشد که نخست باید روش روشن، عملی، مناسب با تقاضا های واقعی افغانستان و مطابق با منافع ملی کشور شناسایی و تثبیت گردد. تسامح و تجاهل بر سر تثبیت این راه و همزمان کوبیدن به میخ و به نعل سرانجام جز بن بست، از دست دادن همه چیز ها و فرصت ها و سقوط پی آمد دیگری ندارد.

مرحله دوم دو راه دارد، یکی انطباق دهی  روش ها با نیرو ها و انتخاب آنها و تثبیت اینکه با چه کسانی به کدام سمت و سو در حرکت باید بود. این رفتار از پیرایش و آرایش ناگزیر است. در پیرایش است که آرایش بوجود می آید. دیگر اینکه به همه رونده گان این راه و روش مستند و مستدل چارچوب فکری و عملی حداقل در محدوده اجرایی حکومت و دولت تببین و تعیین گردد تا از لاقیدی ها، قانون شکنی ها، ارتشأ، فساد، تناقص و تخریب همدیگر با استفاده  از وسایل و جایگاه دولتی- حکومتی خود داری شده باشد. درین صورت بدون پیش داوری ها و فرضیه ها و توجه به پیشنه وابستگی و عدم استقلال فکری و عملی همرا هان، دوسیه های سفید برای هریک معین شود و فقط عملکرد شان در چهار چوب برنامه یی، میزان قضاوت های بعدی باشد.در هر حال در ادامه وضعیت موجود نه از استقلال میتوان سراغی گرفت و نه از وابستگی توان به جایی رسید.

دوم- وابستگی: باید خاطر نشان گردد که استقلال و وابستگی دو مفهوم سیاسی اند که کاربرد آشکار و حساب شده در روابط بین المللی میان دولت ها، سازمانها و سایر تابعان حقوق بین المللی دارند. شاید در برخی موارد پافشاری بر اصل استقلال منطقی و موجه باشد، البته در مواردی اصرار بر وابستگی اصل درستی خواهد بود. اما آنچه در بیانیه رئیس جمهور ذکر شده نه استقلال ونه وابستگی به گونه روابط دولتی در چار چوب حقوق بین المللی است. متأسفانه این  مفاهیم در گرو خاطر داری مخاطبان، به اندازه ای تنزیل داده شده اند و به اندازه یی رعایت ادب حضور مراعات شده است، که به طور بسیار غیر مستقیم رابطه نامشروع اشخاص، نیرو ها و سازمانها را با اشخاص، نیروها و سازمانهای کشور های بیگانه و همسایه بیان می کند. تا زمانیکه با عنایت جمله های پس و پیش بیان، عطف توجه نگردد، کسی یا کسانی به جز آنهائیکه همدیگر را و روابط همدیگر را می شناسند و یا آنانیکه مفهوم اصلی مقوله های علمی را میدانند، چیزی از آن بر نمی دارند. درست همان مورد تسامح پیش می آید که به جای ذکر رابطه نا مشروع، غیر مفید و نا مطابق با  منافع علیای ملی که بدون شک نام اصلی این مفاهیم خیانت ملی است، «وابستگی» آنهم در«مواردی» که از آن نام برده نمی شود، تعریف میگردد. در حالیکه اگر نیک بنگریم در ده ها و صد ها مورد دولت افغانستان با دول جهان دریک وابستگی منطقی، ناگزیر و طبیعی قرار دارد. هم حقوق معاهدات بین المللی و هم عرف بین المللی بر این مناسبات صحه می گذارند و آنرا تأئید می کنند. از جانب دیگر تأکید نگارنده برآن است تا این وابسته گی ها با شناخت اهداف و منافع همدیگر به وابستگی های متقابل صعود کند. افغانستان چاره ای جز آن ندارد. اگر این مسامحه ها پی گرفته شوند و رابطه های منافی منافع ملی «وابستگی» قلمداد گردند، نمیدانم تناقض وابستگی دولت افغانستان با دول جهان، با زد و بند های اسارت بار و ننگین اشخاص و نیرو ها چگونه رفع خواهد شد. مناسباتی كه دولت افغانستان باكشورهای جهان، سازمانها وبانك های بین المللی دارد و شرایط آنها را متقبل میگردد، از نوع وابستگی با هنجار وقانونمند است. رابطه های مخفی وپشت پرده وزیر فرمان بودن بعضی نیروها و شخصیت ها با كشورهای همسایه كه «درمواردی باعث وابستگی شد» صاف وروشن خیانت ملی است وهیچ ربطی به وابستگی ندارد. در بیانیه رئیس جمهور آمده است «ملت افغان، ملت مغرور وسربلند است، ملتی كه در تاریخ طولانی خود هرگز تن به مزدوری واسارت نه داده است. وقت آن است كه به سنت آزاده گی ونفرت از وابستگی بیش از هر زمان دیگر ارج بگذاریم وروح استقلال طلبی را در خود تقویت كنیم.» صرف نظر از شیوه استدلال بیان وابهامی كه بین ملت وبیان كننده گان ایجاد میگردد نوعی شتر بردن وخم خم رفتن- كه كار عبثی است تجسم می یابد. مگر خلاف توقع جناب رئیس جمهور وحكومت، نهادهای برتر و قدرت مند تر دیگری دست به این وابستگی های نفرت انگیز زده اند كه از آنان چنین دعوتی بعمل می آید؟ آیا چنین نیروهای برتر و نیرومندتر وجود خارجی دارند. و یا می توان چنین برداشت نمود كه مناسبات وروابط بین المللی جاری برافغانستان تحمیل شده است و اقلاً رئیس جمهور از وابستگی اسارت بار بیزار است، مشاهده می شود كه با كار برد مسامحه آمیز مفاهیم تناقض های شدید سیاسی وعملی بروزمی كند. بعد چگونه است كه نخبه گان سیاسی كشور ودولتمردان به بستن كمر همت با روحیه وطندوستی وعشق به این آب وخاك وكار خستگی ناپذیر دعوت می شوند.

آن همه وابستگی ها ، به یكبارگی كجا رفتند. گویا تا اینجا هیچ چیزی نبوده و آب از آب تكان نخورده است.

نه تنها طرف های افغان آن رابطه ها با همان قوت موجود اند، بلكه طرف های غیر افغان آنها نیز دست بالای دست نگذاشته اند و نخواهند گذاشت، رابطه هایی كه با سرمایه گذاری های هنگفت صورت داده اند واز تمام آن اسناد بدنام كننده وتضمین های بدست دارند، با  افاده های دپلماتیك «ز در می گویم از دیوار بشنو» به یكباره گی منافع ملی افغانستان را ترجیح دهند وبرای... كمر همت ببندند.

 وسخن آخر. اگر این اظهارات برای سخنرانی در افتتاح مجلس صورت داده شده بود، سند مصرف آن گذشت. ولی در صورتی كه افاده های دور، نامستقیم ناشی از واقعیتهای دیروز وامروز افغانستان است، باید برای تحقق آنچه به عنوان مشوره از آن یاد شد كار بیشتر، دقیق تر و عملی تر آغاز گردد. با این اقدام از فاصله حرف وعمل كه به برزخ مخوف ماناست كاسته می شود، ملت وجامعه روشنفكری از تناقض ها، تضادها، كشمكش ها وبی باوری ها به امروز وفردا رهایی می یابند وبرای تثبیت خط روشن وطی طریق به صراط مستقیم و ساحل نجات وطن همكار وهمراه می شوند.

++++++++

 

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

انتخابات آینده: آماده گی ها، انتظارها ودشواری ها

                  انتخابات آینده:  

آماده گی ها، انتظارها ودشواری ها

                                                                                                                                           خلیل رومان

مقدمه                                                                                                        میزان87

افغانستان ازبدوپیدایش، طالع آن را نداشته است تا همزمان با رونق یافتن نظام های سیاسی انتخابی درجهان، این نوع رژیم ها را اختیارکند. زمانیکه تحولات دموکراتیک ومردم سالارانه پله های تکاملی را می پیمود، این کشورزیرسیطره نظام های استبدادی قرون وسطایی، پادشاهی های خود کامه وامارت های خارج ازکنترول ورایزنی های مردم، دراوج تشنج قدرت خواهی برادران وبنی اعمام به سرمیبرد.

تحت تاثیراندیشه های مشروطه خواهان اول ودوم، مفکوره های ملهم ازنوعی مردم سالاری غربی، درچهارچوب شاهی مشروطه، حضوربسیارکمرنگ اصلاحات عنوان گردید وبزودی نسبت خصلت ضد استعماری وبه دلیل نبود پایگاه وسیع اجتماعی با مداخلۀ استعمارمواجه واین دولت مستعجل بزودی درهم نوردیده شد. بعد ازسرکوب وسقوط جبش محدود مشروطیت،  با ردیگرنظام های شاهی عمردرازی یافتند.

با رویداد سرطان1352، اولین با ردرتارخ افغانستان درسال1355 نظام جمهوری اختیارگردید ومحمد داوود، نخستین رئیس جمهور، به گونۀ غیرمستقیم ازراه شورایملی درراس جمهوریت قرارگرفت. درسال 1357، کودتا طومار آن را برچید و تا 1366 نظام جمهوری دموکراتیک خلق، بدون میکانیزم های دموکراتیک ودرحالیکه شخص اول رئیس شورای انقلابی خوانده می شد، زیررهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان که رئیسان انتصابی آن شورا، یک پی دیگرازراه زوروقتل عوض می شدند، ادامه یافت.

درسال 1366 داکترنجیب الله، یکی ازچهار رئیس انتصابی شورای انقلابی، علی الرغم مخالفت های درون حزبی باردیگرنظام جمهوری انتخابی را برقرارساخت وخود به حیث رئیس جمهورانتخاب گردید؛ با دعوت لویه جرگه قانون اساسی را تصویت نمود؛ با انتقاد ازتکروی، یکه تازی وراه طی شده بوسیلۀ رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان، بنیاد کثرت گرایی سیاسی را گذاشت وبا راه اندازی انتخابات شورای ملی تفکیک قوا وجمهوریت  را به میان آورد.

با روی  کارآمدن حکومت مجاهدین نظام های موقت وریاست های دوماهه وشش ماهه انتصابی بدون نظرداشت شیوه های انتخابی که البته فرصت وزمان لازم نیازداشت، ادامه یافت. درزمستان 1371 زمانیکه میعاد ریاست شورای قیادی استاد برهان الدین ربانی به انجام رسید، نوعی انتخابات درونی بنام شورای اهل حل وعقد، اورا به صفت رئیس جمهور دولت اسلامی برگزید. با تصرف کابل ازسوی طالبان این نظام هم سقوط کرد وجای آنرا امارت انتصابی اسلامی طالبان گرفت.

سرانجام درختم ادارۀ انتصابی موقت بن؛ وانتقالی برگزیده شده بوسیلۀ لویه جرگه، درسال 1383 انتخابات ریاست جمهوری با شفافیت بالنسبه بیشتروحضورگسترده ترکاندیداها، نظارت کننده گان جامعۀ مدنی وبین المللی با اخذ آرای آزاد، همه گانی، مستقیم وسری دایرشد وحامد کرزی رئیس جمهورکشورانتخاب گردید.

درین نوشته قراربرآن نیست تا شیوه های عملکردی، میکانیزم ها، میزان اشتراک مردم وچگونگی هریک ازانتخابات فوق ارزیابی گردد. اما نکتۀ اساسی درین جاست که (به استثنای دورۀ اخیرالذکرکه ادامه دارد)، نه تنها مدت زمان هریک بطورعادی به سرنرسیده، بلکه قبل ازمیعاد با کودتا وبراندازی زورگویانه ختم گردیده ودرمواردی با قتل رئیس جمهورهمراه بوده است.   

مشاهده می شود که درتقریباً سی سال اخیرکه ازعمراولین ریاست جمهوری (به هرحال انتخابی) می گذرد، این شیوه با تاریخ چندین هزارسالۀ کشور نوعی  بیگانگی دارد وهربار(بازهم به استثنای دورۀ جاری ) با شکست وسقوط جیری مواجه بوده است. این یاددهانی تأثر آوربرای آن است تا ازمساعی بیدریغ ولو ناکافی ایکه نسل های کشوربرای نهادینه سازی جمهوریت به خرچ داده اند، درس عبرت بدرآید وازطی کردن دورباطل درسایۀ نظام های توتالیترواستبدادی که دمارازروزگارمردم کشوربرآورده اند، بیزاری برحق متبارزگردد.

 

نظام انتخابی، دلخواه مردم

ازلحاظ عملی ونظری مفکورۀ داشتن نظام انتخابی مبتنی براصل تفکیک قوا، بهترین نمونۀ حکومت داریها دراستحالۀ تاریخی نظام های اولیه، قرون وسطی ودوران معاصر شناخته شده است.

مردم افغانستان فقط پس ازتجربه های ناکام دوره های قبلی، درحال حاضرفرصت یافته اند تا ازراه مشارکت درعملیۀ انتخابات ریاست جمهوری وشورای ملی، برسرنوشت خویش حاکم شوند وتازه درراهی قرارگیرند که ازصد ها سال به اینسو به وسیلۀ مردمان جهان پیموده شده است. البته این دست آورد بزرگ ولی نیم بند، محصول تفکروجان فشانی های درازمدت راهیان مشروطیت اول، دوم، نسل های روشنگردیروزوامروز ومردم افغانستان بوده است که با مشارکت پربارشان این نهال امید را آبیاری کرده اند. اما برای گسترش این شیوه ها به سهمگیری هرچه بیشترمردم ضرورت است تا آنرا به پروسۀ بی برگشت مبدل سازند.   جمهوریت وسهم گیری یا سهم دهی مردم درعملیه های عقبه دارآن، یگانه طرزموثرنظام  سیاسی است.

فکرمیشود افغانستان می تواند با انکشاف این عملیه به شکل افقی یعنی انتخاب قوای اجرائیه، مقننه وقضائیه وعمودی یعنی ازرأس هرم تا والیان، شاروالان، ولسوالان، مدیران نواحی شهری وبعضی ازموسسات خدمات عامه، آنرا دراجزای مولفه های اساسی منافع ملی افغانستان شامل سازد. درینصورت یکی ازعناصر بسیارمهم منافع ملی کشورتثبیت وتبیین می گردد ومردم افغانستان، احزاب سیاسی ونیروهای مخالف وموافق پیرامون این اصل به اجماع نظروعمل نایل میگردند وانتخابات را رکن مشروع مشارکت عمومی درتعیین ساختارنظام سیاسی قبول مینمایند وعدول ازآن را تخلف ازقانون رشد اجتماعی وخلاف منافع ملی کشور میپندارند. درین صورت مردم تا درازمدت حق قانونی خود می دانند تا هرنوع عروج به حاکمیت را غیرازتوسل به انتخابات مردود شمارند وبه آن تمکین نه نمایند. درعین حال قبول آن دریک اجماع ملی راه کودتا گری واحراز قدرت سیاسی را با توصل به زور تا حد زیاد محدود می سازد وجرأت توسل به اندیشۀ کسب قدرت ازراه غیرانتخابی را سلب میکند. همزمان با آن رقابت مشروع درعرضه داشت بهترین برنامه ها وستراتیژی ها به میان می آید وازکسب قدرت توسط نیروها واشخاص تصادفی وبدون برنامه جلوگیری میشود.

 

انتخابات آینده وچالش ها

اراده: یکی ازنگرانی های اساسی انتخابات آیندۀ کشور را داشتن ارادۀ قاطع تشکیل می دهد. فکرمی شود مردم برای به سامان رساندن خواسته های برحق وتاریخی شان مصمم باشند که این کاربهرقیمت صورت گیرد. آنان می توانند انتخابات را با اشتراک فعال دایرکنند ومیزان های تهدید کننده را تا حد زیاد کاهش دهند. زمزمه های به تعویق اندازی، معطل قراردادن، تعلیق وغیره، زیان های جدی را براین پروسۀ نسبتاً جوان وارد می آورد. بی جهت نیست که حامد کرزی رئیس جمهورافغانستان ازراه رسانه ها باردیگرتعهد کرد که حاضرنیست حتی یک روزازمدت زمانی که مردم وقانون تعیین نموده اند، درسمت ریاست جمهوری ادامه دهد. نگارنده برآن است که اقدام موافق ومتعاقب این بیان واقعاً حرکت تمدنی درنهادینه سازی   قانون درمورد زمان تدویرانتخابات می باشد.

البته چنانچه درمسیرتدویرانتخابات سال آینده، مشکل معین درعرصۀ معین بروزکند، کمیسون موظف ودستگاه هایی که صلاحیت قانونی درین امردارند، تصمیم مقتضی برای ازمیان برداشتن مشکل، یا ارائۀ طرح بدیل آن اتخاذ مینمایند؛ ولی به هیچ صورت تعویق، تعطیل وتعلیق انتخابات، تازمانیکه تهدید جدی دال بر تحت شعاع بردن کل پروسه، رونما نگردد، مجازپنداشته نمیشود.

 

امنیت: امنیت وانتخابات لازم وملزوم یکدیگراند؛ دوروی یک سکه اند؛ یکی دیگری را التزام می کند. اما شرط کافی برای راه اندازی انتخابات، تنها امنیت ( باآنکه ضروراست) نمی باشد. فرایند انتخابات امنیت است. موسساتیکه بعد ازآن به وجود می آیند، خود وظیفه دارند ازراه وضع قانون ونظارت براعمال قوۀ اجرائیه کاربرخورداری ملت ازامنیت اقتصادی واجتماعی راسهل گردانند. برعلاوه قوای اجرائیه وقضائیه با عملکرد های قانونی می توانند تا حدی زیادی شرایط را برای امنیت مهیا نمایند.

تامین امنیت انتخابات آینده ازدوبعد تشکیل گردیده است: بعد داخلی وبعد خارجی. انتظارنمیرود تا زمانیکه اردو وپولیس ملی به حد خود کفایی وتوانایی دفاع مستقلانه برسد، این مامول را برآورده سازد. اما دربعد خارجی اهم آن قطع مداخله ازخارج است. قوای بین المللی که درحال حاضر درکشورحضوردارند، باید تمام هم وغم خود را متوجه قطع وختم بی برگشت مداخله نمایند. زیرا مقامات حریص ومداخله گرخارجی درافغانستان، به شهادت تاریخ، نه تنها به حاکمیت برخاسته ازارادۀ مردم مجال نمی دهند، بلکه با لطایف الحیل این راه را با استفاده ازهروسیلۀ ممکن ومقدور سد میکنند. درآستانۀ تدویرانتخابات سال 1383، جورج بوش رئیس جمهورایالات متحدۀ امریکا ازپرویزمشرف رئیس جمهورپاکستان قول تامین امنیت وبه عبارت واضح ترعدم مداخله درافغانستان را گرفت ومشرف تعهد سپرد که درجریان انتخابات برای تامین امنیت همکاری میکند. معنای دیگرقول مشرف این است که ریشۀ مداخله درپاکستان، زیرنظروبه ارادۀ آنان است. هرگاه خواسته باشند، میتوانند آنرا تند یا کند نمایند؛ واین خود شاهد مداخلۀ دوامداربیرونی است.

 

مصارف وسازماندهی: دومسئلۀ عمدۀ تامینات مالی وسازماندهی مصارف انتخابات پیوسته مایۀ تشویش است. افغانستان کشوریست که توانایی پرداخت خرج بسا مسایل ازجمله انتخابات را ندارد. بیم آن میرود که عملیۀ انتخابات ازجهت تمویل کننده گان تحت شعاع قرارگیرد وسلیقه های مختلف اعمال گردد.

بحث دیگرسازماندهی جریان انتخابات واقدامات متعاقب آن است. بسیارمهم است اگربتوان این پروسه را افغانیزه ساخت. افغانیزه سازی انتخابات به معنای قطع مداخلۀ خارجی درجریان انتخابات وعمل های بعد ازآن میباشد. موسساتیکه بعد ازانتخابات، باکسب صلاحیت دموکراتیک وارد عرصۀ عمل می شوند، مانند گذشته نهاد های بی اراده نباشند وبرهرمسئلۀ خورد وبزرگ ازمراجع مختلف دستورنگیرند؛ بلکه با اتفاق نظروعمل مساعی را برای محقق ساختن برنامۀ اعلام شده به خرج دهند. درغیرآن مشروعیت عملی ومقبولیت نظام انتخابی، با بازیگران جدا جدا واشخاص بی باوربه برنامۀ اعلام شده انتخابی، محروم ازپایگاه مردمی، شبیه به غرش آسمان ورعد وبرق بی باران است که نتیجۀ ملموس بارنمی آورد.

مایۀ تأسف است که گاهی ازناکامی پروسۀ انتخابی، عدم موثریت آن یا ازعدم علاقه مندی مردم درسهم گیری انتخابات، سخن برده می شود. این حرف ها اگر تلقین دشمنان مردم افغانستان نباشد( دشنمان ما را به نداشتن لیاقت درین ساحه متهم میکنند وطوری وانمود می گردانند که ما شایستۀ داشتن چنین نظامی نیستم) کم ازکم بیانگر درک نادرست ازمزایای نظام انتخابی خواهد بود که آگاهانه یا نا آگاهانه درخدمت عزایم آنان قرارمی گیرند. چرا حتی مخالفان مسلح دولت، اگر درچانته چیزی برای خدمت به مردم دارند، آنرا د رمعرض آرای مردم نمی گذارند. بدترآن است که با همصدایی با دشمنان استحکام وثبات کشور ازموهوم هایی پشتیبانی می گردد که اولین فرمان های آن بازگشت به قرون وسطی و به گورسپردن هرنوع انتخابت ومردم سالاری است، که خدا هرگزچنین مکناد ومردم هرگزچنین مباد.

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

گفتگو با مخالفان، تاکتیک، ضرورت یا بازی سیاسی

 

گفتگو با مخالفان، تاکتیک، ضرورت یا بازی سیاسی

            خلیل رومان

 

افغانستان درمرحله یی قراردارد که بایست به تجدید حیات سیاسی، اقتصادی واجتماعی خویش بپردازد. این شانس با حضورجامعۀ جهانی وبذل مساعدت های بی دریغ، به کشوری که خود درهیچ فرصتی، دارای چنین توانمندی های اقتصادی نبود، بیش ازهروقت دیگر نزدیک تربوده و اهمیت حیاتی دارد. اما لازمۀ تحول وتجدید ساختمان، فراهم بودن اوضاع و تسهیلات داخلی ازجمله امنیت، ثبات واستقرارصلح درکشورمی باشد.

روی این منظور ماموریت جامعۀ جهانی و مساعی دولت افغانستان، به تامین صلح وثبات متمرکزگردیده که یکی ازجنبه های آن جستجوی راه ها وشیوه های مذاکره ومفاهمه با مخالفان مسلح می باشد. رهبری دولت، طرح مذاکره با طالبان را پیش کشیده که ازتشویق جامعۀ جهانی نیزبرخورداراست. ولی این تفکر درجامعۀ ما بازتاب های گوناگون ومتناقض دارد.

 

مخالفان غیرمسلح، درآغاز هرنوع مذاکره با مخالفان را مردود شمردند؛ بعدها با اعلام مذاکرۀ دولت با طالبان،  به نوعی مسابقۀ لفظی ورسانه یی پرداخته از داشتن تماس با طالبان، بی آنکه اجندای مذاکرات ومیزان پیشرفت وپس رفت آن روشن باشد، خبردادند. درگام های بعدی، اساس گفتگوها را پذیرفتند و خواهان شفافیت وروشنی بیشترآن گردیدند. هنوز این پافشاری ها که محل، اجندا، نوع، سطح وحتی چهره های طرف ملاقات واضح باشند، ادامه دارد. برخی ها، این طرح را به نسبت نزدیکی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری وپارلمانی آینده، ترفند های سیاسی می دانند وبرآنند که این اقدامات به منظور دریافت همراهان انتخاباتی ودرتنگنا قراردادن مخالفان سیاسی براه انداخته شده است.

هردوطرف مذاکره نظرهایی دارد. دولت افغانستان قبولی قانون اساسی را شرط مذاکره قرار داده است. طالبان، خارج شدن قوای نظامی خارجی را پیش کشیده اند. درحالیکه چند گانه گی وعدم وحدت رهبری سیاسی، این گروه را به شدت دچار پراگنده گی کرده، حد اقل درین باره همداستانند. به نظرمی رسد این طرح ها بدون آن که جدی باشند، نسخه های آماده شده برای بن بست سازی، گره اندازی و طفره روی ازاصل ماجراست. این نسخه ها نه برای  صلح، بلکه به منظور خالی ساختن میدان نبرد است که با کجدار ومریزهایی به همراه می باشد. ازنظر موسسۀ فکری برشنا، چند نکته درین باره تعمق بیشترنیاز دارد.

 

اول- با توجه به نقش دشمنان پنهان وآشکارافغانستان ازجمله دربارۀ مصالحه میان نیروهای درگیر، شفاف بودن وآشکارساختن مواردی که مخالفان سیاسی تقاضا می کنند، درمرحلۀ جاری مذاکره، ناممکن ونا معقول به نظرمی رسد. زیرا این مذاکره ها که درپله های اولیه قراردارد، مورد سبوتاژ وتاثیر تخریب کننده وزیان بار قرارمیگیرد. باید بیاد داشت که مداخله گران ودستگاه هاییکه به نحوی ازانحا درقضایای کشور دست دارند، با آشکاربودن چند وچون گفتگو، جریان را حسب دلخواه خود شکل می دهند.  تضمینی وجود ندارد که درحال حاضرنیزاین تاثیرسایه خود را نداشته باشد.

ازجانب دیگر، مردم افغانستان علاقه مند آگاهی از جریان مذاکره و چند وچون آن نمی باشند. آنها می خواهند صلح تامین شود و بازسازی با سرعت تمام درهمه ساحه های حیات کشور رونق یابد. لذا نگرانی برای امر مبهم و پخش پرابهام این نگرانی ها به منظور استفاده های سیاسی، کاری موافق با منافع ملی افغانستان نیست. خلاصه اینکه افشای پیش ازوقت جریان تفاهم های ابتدایی نه تنها خواست مردم نیست، بلکه به عوض سود،  موجب ضرر می شود. این طرح ها به نگرش ساده لوحانه وعوام فریبانه شباهت دارد، تا طرح واقعبینانه ومسوولانه  ازدیدگاه کارشناسانه وعاقبت اندیشانه.

دریک مشارکت ملی، باید تمام نیروهایی که درتغییرتوازن نظامی وسیاسی وضعیت اثرگذاراند، شامل گردند؛ هیچ استثایی قابل قبول نباشد. منتهای مراتب، لازم است خط سلوک، قاعده  وروش عملکردی، درچهارچوب مشخص وازقبل معین شده، مورد قبول مشارکت کننده کننده گان قرارگیرد. این خط باید براساس تفاهم عمومی، اتفاق نظر وبااشتراک  شان مرزبندی گردد.

 

دوم- شرایط مذاکره ازهردوجانب، با درجه های  متفاوت، دارای نقص هایی است. قبولی قانون اساسی تا آخر، معنای تسلیمی طرف مقابل را می رساند که مخالفان آن را نمی پذیرند. درحالی که پذیرش برخی ازموارد قانون اساسی درمرحلۀ کنونی مبرمیت خود را دارد، حتی تغییرآن طبق طرزالعمل های پیش بینی شدۀ طرف ها، می تواند درتفاهم بین الافغانی مورد بحث قرارداده شود. اما این امر، به داشتن استدلال منطقی وتثبیت ضرورت هایی که قانون اساسی حاضر آن را درخود ندارد، مربوط می گردد. نباید راه هایی را که باعث بهترسازی حیات قانونی می گردد، درابتدای کارمسدود کرد.

مخالفان نیزخروج قوای نظامی خارجی را مانع مذاکره می دانند. این فورمول جدید نیست. زمانیکه داکترنجیب الله  طرح مصالحۀ ملی را پیش کشید، حامیان مخالفان همین نسخه را مطرح کردند که باعث عدم تفاهم بین الافغانی گردید. اینبارنیزهمان بازی ازسرگرفته شده است؛ مداخله ، تحریک وتلقین موضع گیری غیرقابل قبول برمخالفان.

 

افغانستان به صلح نیاز دارد. صلحی که باید براساس تفاهم بین الافغانی به وجود آید وانکشاف داده شود. شرط های ارایه شده از دوطرف منازعه، به خصوص آنچه ازجانب مخالفان مطرح شده اند، نه پیش شرط ها، بلکه اجندای مهم مذاکرات اند. به عبارۀ دیگر سخنانی که باید درجریان مذاکرات درآخر به میان آیند، درمراحل ابتدایی آورده شده اند. این چیزیست که بنابرعدم معقول بودن، پیش رفت به سوی تفاهم را مخدوش می سازد.

ازنظراصول سازمان دهی مذاکره، ایجاد فضای تقویه کنندۀ اعتماد متقابل، خیلی اهمیت دارد. درین راستا، پیش شرط ها طبق معمول با حسن نظر وگام های خود گذرانه ارایه می شوند. این اقدام هاهم ازتمایل طرف ها به ادامۀ مذاکره نماینده گی می نمایند وهم درفراهم سازی فضای مورد اعتماد موثراند. مانند تضمین امنیت جانی ملاقات کننده گان، انفاذ آتش بس های موقتی، دست گیری ازادامۀ جنگ ها،  قطع عملیات برمواضع یکدیگر، جلوگیری ازتبلیغ های متقابل، حتی عفو ورهایی برخی اززندانیان ودستگیرشده گان به عنوان حسن نیت وتبارز اخلاص در مذاکرۀ نهایی.

با آنکه مذاکره وتفاهم جادۀ دوطرفه می باشد، دولت افغانستان باید بدون توجه به انتقاد های سیاسی، نیمه راه مربوط به خود را با دلیری بیشتر طی نماید؛ حسن نظر بیشترنشان دهد؛ فضای مطمین ترایجاد کند؛ وبلاخره ذهنیت عامه را برای وارد آوردن فشار برمخالفان دربرداشتن گام های مماثل بسیج کند.

 

موسسۀ فکری برشنا بدین باوراست که مذاکره وآشتی با تمام مخالفان، بزودی نتیجه نخواهد داد. زیرا متاسفانه هنوزهم قدرت تصمیم گیری های عمده بدست نیروها ودستگاه های استخباراتی همسایه ها وگروه القاعده می باشد.  اما ادامۀ این سیاست بحیث بدیل جنگ  ازبعضی جنبه ها، اهمیت دارد. دیریا زود مخالفانی که با دستگاه های مذکور تبانی ورابطه ندارند، یا درادامۀ  مذاکره ومصاحه عواملی را که باعث مقاومت گردیده، منتفی می دانند، راه خود را از دیگران جدا می نمایند.

اما تفکیک طرف ها ازنظر رابطۀ آنها با استخبارات کشورهای همسایه والقاعده ، تلفیق جنگ وصلح با هریک و برخورد تفاضلی با بخش هایی که دراثرتحلیل وتجزیه مسلکی بدست آید، ضرورمی باشد. فشارنظامی نیز وسیلۀ کشاندن مخالفان را مصالحه  تشویق می کند. جنگ برای صلح، مساعی برای دفاع از مردم، مکتب ها، اماکن دولتی وملی  نیزاهمیت دارد.

 

سوم-  مسلم است، هیچ نیرویی با نیروی ضعیف وناتوان مصالحه نمی کند. اگر مخالفان ازتوانمندی های معین برخوردارنبودند، ضروتی دیده نمی شد تا با آنان مذاکره صورت گیرد. زیرا هماورد شمرده نمی شوند. بنابرآن همزمان با راه اندازی مذاکره با مخالفان مسلح، داشتن نهاد های برتر، قانون پذیری بیشتر، حاکمیت سالم درمحلات،  ادارۀ خوب وموثر، قاطعیت درمبارزه با رشوت واختلاس وهمگرایی با مخالفان غیرمسلح برای دفاع مشترک ازاساسات ملی، امر ضروری بشمار میرود. تا زمانیکه برتری های سیاسی، عملی واجرایی یک طرف برطرف دیگر، محسوس نباشد، پی آمد یک مذاکرۀ موثر درهالۀ ازابهام قرارخواهد داشت. این امربه خصوص حاکمیت افغانستان را دربرمی گیرد، که به عنوان قدرت مشروع شامل تعامل داخلی وبین المللی می باشد.

 

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

پیشنهادی دربارۀ: نصاب وشیوه های آموزش درکشور


  

خلیل رومان

   

       پیشنهادی دربارۀ:       

        نصاب وشیوه های آموزش درکشور 

 

                              سرچشمه شاید گرفتن به بیل

                        چو پرشد نشاید گذشتن به پیل                  

                                                                          «سعدی علیه رحمه»

                                                                                                                   

نقش تعلیم وتربیه درحیات ملی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی کشورها، برجسته غیرقابل انکار واظهرمن الشمس می باشد. ملت هاییکه که امروز درمرحلۀ معینی ازتکامل ،تمدن وترقی اجتماعی – اقتصادی رسیده اند ومردم خود را خوشبخت ساخته اند، درابتدا به مجرد قبول یک اندیشۀ دگرگون کننده، تعلیم وتربیۀ نسل های بعدی خویش را اساس تغییرهای آینده تلقی نموده؛ تهداب ها واساسات محکمی درین امرمهم گذاشته اند. مطالعۀ تاریخ نهضت ها دراروپا وامریکا بصورت عموم وبرخی نمونه ها درآسیا نمایانگرآن است که با سرمایه گذاری های ضروری ونسباً هنگفت درین راه، نتایج به مراتب بزرگتر وبا اهمیت تربدست آورده اند.

باری اندیشه های دینی ما، فراگیری تعلیم وتعلم تا سرحد فرض عین بالا برده و مردم به کسب معرفت وآموزش علم ترغیب شده، درفرهنگ غنی کشور، آموزش دانش ازگهواره تا گور توصیه گردیده است.

با توجه به مبرمیت واهمیت ارشاد های فوق وبرای آن که راهنمایی های دینی- فرهنگی ازحالت بالقوه به حالت بالفعل درآید، طرح یک سلسله برنامه ها ضروری میباشد. زیرا آموزش وپرورش مدرن شامل بخش های آسان پرور(دوران کودکی ونوجوانی یعنی قبل ازمکتب، ابتدائیه ، لیسه وبعد آزآن) ودشوارپرور( مراحل بعد ازتحصیلات عالی وزمان نزدیک به سن میانه وبعد ازآن) می گردد. هریک ازمراحل فوق مستلزم برنامه های مختص به خود است که درآن ایجابات سنی، اجتماعی،اقتصادی، علاقه مندی ها وانگیزه های شخصی ومحیطی شامل میباشد.

بی جهت نیست که توماس جفرسون سومین[1] رئیس جمهورایالات متحدۀ امریکا بعد ازحل مشکلات دشوار، هنگامی که متقاعد گردید، برنامۀ مهم آموزش را آماده ساخت که بعد ها اساس تعلمیات قرارگرفت. اومطابق نیازهای محیطی آن زمان، طرح خویش را درسه مرحله ارائه کرد:

مرحلۀ اول - مکاتب ابتدائیه که درآن اطفال، خواندن ونوشتن،حساب وجغرافیه یاد میگرفتند. البته اعمارمکاتب وجستجوی تامینات مالی نیزمطرح بود؛

مرحلۀ دوم - کالج ها ( معادل تعلمیات عالی امروزی یا لیسه) که درآن ساینس، زراعت ومسایلی که به وسیلۀ آن بتوان شامل کارشد، تدریس شود. اوپیشنهاد اعمار9 لیسه را ارائه کرد.

مرحلۀ سوم- پوهنتون دولتی، که دارنده گان بهترین قابلیت ها درآن به تحصیلات عالی مشغول گردند. این دانشگاه، حقوقدان، وکیل، داکتر، آموزگار، عالم ورهبران ومدیران دولتی، فارغ میداد. بنابرآن اعمارپوهنتون ویرجینیا را پیشنهاد کرد وتا آخرین روزهای حیات، ازجریان کارها مراقبت نمود. شوق وعلاقۀ اوبه حدی بود که هرگاه ازاثرمریضی شدید به نزدیک تعمیررپوهنتون رفته نمی توانست، ازدوربه وسیلۀ دوربین جریان کاررا مشاهده می کرد وبرای بهترشدن آن سفارش می داد.

 درافغانستان شیوۀ های تدریس اززمانه های قدیم به طورعنعنوی وگاه پلان شده ودرچهارچوب نصاب، رواج داشته است. درین اواخرمساعی برای ترتیب نصاب تعلیمی وتحصیلی رویدست گرفته شده است. اما نقیصۀ کلی ومهم، نگاه پروژه یی ویک کارمقطعی برآن است که متأسفانه

نه تنها نتیجۀ دلخواه نمی دهد، بلکه بازارنقد ودفاع وحمله - گریزهای رسانه یی وغیررسانه یی را گرم وگرمترمی سازد. نگارنده به آن که این روند به کجا خواهد انجامید، کاری ندارد اما تأکید موکد دارد که دید پروژه یی به دید پروسه یی، چنانکه درشیوۀ جفرسون ذکرآن گذشت، مبدل شود. برای این کار پیشنهاد ذیل شاید اساس گفتگوهای مثبت را درتدوین نصاب وارتقای موثریت آن تشکیل دهد. پس چگونه است این پیشنهاد؟

اول- به ابتکاروتشویق وزارت تعلیم وتربیه، حمایت حکومت وهمکاری وزارت حج واوقاف، مردم کشورترغیب گردند تا اطفال شان را قبل ازشامل نمودن به مکتب، به مساجد بفرستند.  درآن جا ازطرف ملاامان، ازقاعدۀ بغدادی تا آموزش هجایی وروانی قرآن کریم تعلیم ببینند. با آنکه این کارجزونصاب نیست اما به سود مندی آن وآماده گی ابتدایی شاگرد وفهم وی ازمبادی اصول دین وقرآن کمک شایان مینماید.

همچنان میتوان ازتجربۀ کودکستان ها درآماده سازی وتقویت علاقه مندی اطفال درجاهای که ممکن است، استفاده نمود. به تجربۀ این نهاد ها به حیث اساس آماده گی ذوقی وراهنمایی استعداد اطفال  توجه بیشتروجدی ترنیازمیباشد.

درمکتب ابتدائیه، آموزش قرآن کریم، نوشتن وخواندن، زبان های مادری ورسمی، حساب، قواعد ترافیکی، مبادی حقوق بشر، جغرافیه، تاریخ، دینیات وادبیات  که تلقین کننده سنن خوب ومثبت اجتماعی، عدم خشونت، امانت داری، صداقت وخصایل حاوی کمال اخلاق بشری را احتوا نماید، ازاهم نصاب شمرده شود. نیک می دانیم که برخی ازین مسایل همین اکنون نیزشامل نصاب اند. هدف ازتکرار توجه به اهمیت وکارگیری فعالانۀ آنها ست.

دورۀ ابتدایی، مرحلۀ آزمایش ذهن، استعداد وقابلیت ادامۀ درس ها تشخیص شده میتواند. بعد ازسپری نمودن کانکورشفاف وعادلانه می توان، زمینه را برای راه یابی بهترین ها به لیسه ها آماده ساخت. سایران به مکاتب حرفوی که اساس آموزش های عملی تخنیکی، مهارت های عملی وفنی را مطابق نیازبازارتشکیل میدهد، راهنمایی گردند. درینجا  به سروی  نیازبازارازلحاظ حرفه ها، ضرورت می افتد که بدون شک همکاری وزارت های تجارت، کارواموراجتماعی، معادن وصنایع وسایرارگانهای داخلی وخارجی را که به این منظورکارمی کنند، جلب می نماید. این آموزشگاه ها درتربیۀ کادرتخنیکی وفنی مورد ضرورت بازسازی افغانستان، تربیۀ متخصصان وحتی صدورمهارت به خارج ازکشورنقش مهم دارند. آخربهترین امتعه ایکه کشورهای نادار میتوانند صادرکنند، مهارت است. چرا ما به این امرمهم توجه ومداومت نداریم که می توانیم بخش عظمی ازنیازهای بازارکاررا با تربیۀ ماهران وطن خود اکمال کنیم وبخش دیگررا به خارج اعزام نمائیم. این ها خواب وخیال واهی نه بلکه توانایی های شدنی وعملی اند. اراده وتصمیم قاطع ضرورت است تا ازقوه به فعل درآید. برعلاوه با این شیوۀ مفید ازبارکردن فارغان به دوش نهاد های تحصیلات عالی وباردوش گردانیدن فارغان مکاتب وتحصلات عالی برجامعه جلوگیری می نمائیم. با یک محاسبۀ تقریبی درصورتی که سالانه ازیکصد هزارفارغ صنف دوازده، چهل هزارتن به موسسات تحصیلات عالی جذب شوند، سرنوشت شصت هزارتن باقی مانده دریک سال، دوسال، پنج وده سال آینده چه خواهد شد؟ تازه صورت جذب فارغان موسسات تحصیلات عالی درهمین مدت که غالباً مطابق نیازهای بازارکارنیست، چگونه خواهد بود؟ پاسخگوی سیل بیکاران تحصیل کرده ونیروی آماده به کارکی ها خواهند بود؟ آیا این خود به بحران بیکاری واجتماعی نسل مستعد وآماده بکار مبدل نمیشود؟

دوم- همزمان با شمولیت یک تعداد به مکاتب حرفوی ومسلکی، تعداد دیگر که با توجه به نتایج امتحان کانکوردارای دورنمای امیدوارکننده اند واستعداد خوب برای ادامۀ تحصیلات دارند، به تعلیمات ثانوی شامل می گردند. نصاب این دوره ادامۀ نصاب قبلی با ازدیاد مضامین ضروی ومفید، مانند، ساینس، کامپیوتر، اقتصاد، تجارت، زبان های خارجی وغیره می باشد.

بازهم با جلب همکاری وزارت های ذیربط سکتوری وتنظیم کنندۀ پالیسی کارودریافت کنندۀ ضرورت های بازار، زمینه برای آنانی که به پوهنتون ها راه نمی یابند درمراکزفراگیری حرفه ها به سویۀ بالاترازشیوه اول مساعد می گردد. این آموزش پاسخگوی بازاز ونیازهای مطالبه شده بازازهای بین المللی است. فارغان با اکمال معیارهای بین المللی کاروقرارداد هاییکه که قبلاً تدارک شده اند، به کاراعزام می شوند. به این طریق ما به یکی ازبحران های عمده که دامنگیرقشرمستعد به کاراست، راه حل معقول ومفید درمی یابیم وزنده گی دهها هزازجوان را ازهیچی وپوچی نجات می دهیم.

سوم- درپوهنتون ها نصاب سختگیرانه ترو مدرن با دقت وجدیت لازم طرح وتطبیق گردد. ترجیحاً زبان تدریسی پوهنتون ها مخصوصاً بخش های ساینس، انگلیسی  باشد تا محصل بتواند ازدست آورد های علمی جهان به آسانی استفاده نماید ودررقابت با سطح تحصیلات کشورهای همسایه لااقل ایستاده گی واظهار وجود وحتی رقابت کند. برعلاوه نصاب ها وشیوه های تدریسی سازگاربا ضرورت های کشورودنیای معاصرتدارک وتهیه گردد که همزمان با رفع احتیاج کادرملی می تواند ازراه رقابت به مارکیت های بین الملی وارد شود.

چهارم- یکی ازروش های معمول تدریس خاصتاً درنهاد های بلند تر، شیوۀ نوت دادن ازروی لکچرنوت ها وکتاب هایست که سالها قبل آماده شده اند. ضرورت است تا مأخذ های جدید به آن علاوه گردد ودرغنای محتوا وکیفیت درسها افزایش داده شود.

مسئلۀ مهم دیگر فارغ سازی هردورۀ تدریسی ازابتدائیه تا دانشگاه از( معلم یا استاد محوری)   که بارعظیم تدریس را به عهده دارد، به (معلم- شاگرد محوری) می باشد. با فعال ساختن وتشویق شاگردان به سهم گیری درتهیۀ مواد ممد درسی ، استادان ازارائۀ نوت یک نواخت، به آماده کردن موضوعات متنوع ومتمم گذار مینمایند. این طریق هم کیفیت را بالا می برد ومتنوع می گرداند وهم شاگرد را به تحقیق وپژوهش مستقل عادت می دهد. قابل یاد آوری  می باشد که درهر دوره می توان این روش را متناسب با سویه، سن وسال وچهارچوب های نصاب همان دوره بکاربرد.

بسیارمهم است که دربرنامه سازی وآماده کردن نصاب درهربخش تعلیمی وآموزشی اعم ازابتدائیه، لیسه وتحصیلات عالی به مهارت ها وتخصص سابقه داران این عرصه مراجعه شود. همچنان درهرسه بخش، آموزش اصول تدریس برای مربیان واستادان ضرورت می باشد. تشدید، تجدید وتقویۀ اصول تدریس ورساندن آن درهمه ولایات وشامل ساختن آن درهمه قدمه های تدریسی گذارازکمیت به کیفیت است که می تواند شکل لازم، واحد وهمه شمول را درمکاتب ابتدایی، لیسه وموسسات تحصیلات عالی پیاده کند.  

 دراخیرذکراین نکته را لازم می شمارم که برای بحث وتصمیم گیری عملی روی این طرح به بودجۀ اضافی، مکان ها ومراکزجدید وغیره که خاصیت پروژه سازی های زود گذراست، ضرورت نمی باشد. امکانات دست داشته وحاضربا سازماندهی درست وروحیۀ همکاری می تواند درین زمینه ممد واقع شود. مهم این است که پروژه سازی درهمه عرصه ها ازجمله درعرصۀ مورد بحث، که مدت کم وکارنمایشی غیربنیادی خصیصۀ آن است، به پروسه سازی که مدت زیاد، کارعمیق وتفکرمحیطی ناشی ازضرورت ها لازمۀ آن می باشد، مبدل گردد.  پروژه ها می توانند تند کننده یا کند کننده باشند، ولی هرگزجای یک پروسه یا دورۀ دارای چندین مرحله را پرنمی تواند کرد. اگرامروز برای کنترول بحران تعلیم وتحصیل فکروکارنکنیم، فردا شاید ازین ناحیه به مصیبت های بدترو پردامنه ترمواجه گردیم که گذشتن ازآن امکانات مادی، معنوی، سرمایه های بشری ومهم ازهمه فرصت زمانی به مراتب بیشتررا می طلبد.


 

      رومان

                                                                                                                                                                 میزان 87


[1] Thomas Jefferson-(1743-1826) یکی ازدولتمردان امریکا، یکی ازنویسنده گان اعلامیۀ استقلال، سومین رئیس جمهورامریکا وپدریونیورستی ویرجینیا ( 1801- 1809)

 

 


بالا
 
بازگشت
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

قوای مسلح مدافع ارزشهای ملی

                                     قوای مسلح مدافع ارزشهای ملی

رومان –قوس 87

 

·        سربازوافسری که در دفاع ازوطن جان خود را ازدست می دهد، ایثارگر وشهید ناز افغانستان است.  قربانی های مدافعان وطن شایستۀ  تجلیل وتکریم می باشد.

·        سفراخیرسرکوزی، رئیس جمهورفرانسه به دنبال کشته شدن ده عسکرآنکشوردرسروبی، نشانۀ عالی حمایت ومواظبت قوماندان اعلی قوای مسلح یک کشورنسبت به منسوبان این  قوا ،منبع فراگیری این نمونه وتعمیم آن است.

·        حمایت معنوی ازمدافعان وطن، جویبار روند پسوستن به صف آن  را پیوسته جاری وساری نگهمیدارد.   

·         

بی نیازازاثبات است که اصولاًهرکشوری، دارای هر نوع نظامی، برخودار ازهرگونه حاکمیتی، درحال حاضردارای قوای مسلح می باشد. البته استثناءً بعضی ازکشورهای خیلی محدود، بنا برخصوصیت نظام سیاسی ودرچهارچوب مقاوله های بین المللی قوای نظامی  معمول ندارند.

افغانستان نیزازجمله کشورهائیست که همیشه قوای مسلح داشته است. دفاع ازتمامیت ارضی، حراست ازاستقلال ملی،حفظ امنیت ملی وپاسخ گویی درمقابل دشمنان افغانستان ازوظایف درجه اول قوای مسلح کشوراست.

ازگذشته های دورمواظبت وپرورش مادی وروحی مدافعان این خته مورد توجه قرارگرفته است. سعدی در گلستان ، باب اول ، حکایت چهاردهم درسیرت پادشاهان حکایتی شیرنی می آورد که: « یکی ازپادشاه پیشین را رعایت مملکت سستی کردی ولشکربه سختی داشتی، لاجرم چون دشمنی صعب روی نمود همه پشت دادند.

                                                    چو دارند گنج ازسپاهی دریغ

                                          دریغ آیدش دست بردن به تیغ

یکی ازآنان که عذرکردند با منش دوستی بود، ملامتش کردم وگفتم دونست وناسپاس وسفله وحق ناشناس که باندک تغییرحال ازمخدوم قدیم برگردد وحقوق سالیان قدیم درنوردد. گفت: اربه کرم معذورداری شاید، که اسبم درین واقعه بی جو بود ونمد زین بگرو، وسلطان که به زر با سپاهی بخیلی کند با اوبه جان جوانمردی نتوان کرد.

                                                   زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد

                                         وگرش زر ندهی  سر بنهد در عالم »

 

واقعاً از سرباز ولشکریئی پیرشان حال، پریشان دل، دل واپس ونگران خوراک وپوشاک ومعیشت اطفال وخانواده نمی توان آرزوی یپکار وفداکاری داشت. اگرازاو سامان معیشت ومعاش کافی ونوازش های روحی دریغ ومذایقه گردد، او از فدا کاری وجان بازی درراه دفاع ابا می ورزد.

  

درتاریخ نه چندان دور، متاسفانه با هرتغییردرساختارسیاسی کشور، وضع وحالت قوای مسلح نیردستخوش تغییرات دلخواه شده وتداوم ونضج گیری قوای مسلح بیطرف  به مشکل تغییر کادری وساختاری گرفتارآمده است. درین بی ثباتی ها عمدتاً دوعامل کلیدی نقش برجسته داشته اند.

 

عامل اول: با هرتغییرمخصوصاً با رویداد ثور1357 ، قوای مسلح به مدافع وحامی سیاسی منافع قشروحزب حاکم مبدل شده وساختارهای تحمیلی را که تضمین چنین هدفی را به دنبال داشته باشد، پذیرفته است. اما بدون شک دروظایف اصلی ملی نیزمداومت کرده است. ضمن دادن امتیازهای نسبی سربازوافسرقوای مسلح ازآماده گی های روحی نیزبرخوردارمی گردید. سینما برای تبارزرشادت های آنان فلم تهیه می کرد، هنرمندان نغمه های حماسی می سرودند وبرای آنان مدال ها ونشان های وطنی داده می شد  که همه به نحوی هیجان را درنهاد های رزمی ارتقا می داد.

 

درتغییر8 ثور1371، قوای مسلح رژیم گذشته ازریشه دگرگون شد وبی هیچ ارزبابی و جدا سازی سره ازناسره، با تجربه ازبی تجربه، تحصیل کرده ازغیرآن، درقوای مسلح یک تصفیۀ عمیق به عمل آمد وبدون اینکه آینده نگری وضرورت حفظ آن برای مبادا ها که بزودی احساس گردید، مد نظرباشد، این قوا ومخصوصاً اردو- عمدتاً ازسرباز تاجنرال رخصت شدند. جای آن را بازهم کسانی گرفت که با اهداف سیاسی حاکمیت سیاسی همخوانی داشتند ودرعین حال تجربه وآگاهی آنها که سالها درجنگ های چریکی وحملۀ وگریزاشتغال داشتند، ازداره ومدیریت یک نهاد مجهربا تحنیک، سلاح ومهارت دفاع منظم ازاهداف ملی وبزرگ نیزفرق داشت. بزودی این کمبود ها دربرخورد های میان تنظیمی هویدا گردید که نه تنها برای مدت های طولانی خبری ازغبلۀ کامل یک طرف برطف دیگرنیمداد، بلکه حمله ودفاع یا ضد حمله های متواترباعث ویران سازی بیشترشهرکابل وسایرمحلات مورد درگیری میشد.

 

عامل دوم: روابط سیاسی، نظامی واکمالاتی بعضی ازترکیب کننده گان حاکمیت جدید با پاکستان وهمکاری های تنگا تنگ آن کشور دردوران جنگ با این نیروها با قوای شوروی، مجال برخورد با تفاریق زمانی وحالت های متغیر را به طرف های افغان نمیداد. یعنی احرازبه حاکمیت افغانستان نزد بسیاری ازنیروهای حاکمیت جدید نوعی سخاوت، حمایت وموافقت پاکستان ودرواقع هدیۀ توأم با منت آنکشور شمرده می شد. این طرز تلقی ازبرخورد های بسیارظریف حلقات پاکستانی وازجمله تلقین های آنان مبنی برخلع وطرد قوای مسلح سابقۀ افغانستان که درواقع یکی ازاهداف ستراتیژیک آن کشوربرای بی ثبات سازی وبی دفاع سازی افغانستان بود، تحت تأثیر روابط رفیقانۀ دوران گذشته قرارمی گرفت. این امردرکنارزدن اردوی سابق افغانسان بی اثرنبوده است. بنا برآن عامل دوم را میتوان مداخلۀ ظریف خارجی درازمیان برداشتن قوای مسلح ودرنتیجه تضعیف نیروهای دفاعی کشور به شمارآورد. پاکستانی ها که بعد ازتسلیم گیری حاکمیت توسط مجاهدین خود را قیم وولی مستقیم وهمه کارۀ افغانستان می دانستند ودرعمل نیز ازچنین امکاناتی برخورداربودند، کوچکترین کسری را در احتیاج نگهداشتن همه جانبۀ افغانستان باقی نگذاشتند. حادثه ها وواقعه های بعدی ومداخله های پی درپی مقامات پاکستان، جنگ های تحرک شده به وسیلۀ آنان و بازی های دورویه درقبال مسایل کشورنشان داد که متأسفانه تا به خود آمدن همه چیزازدست رفته است.

به هرحال با تحول جدید، بعد ازجدی 1381، توجه اساسی ومطابق ضرورت های دفاعی در مورد قوای مسلح کشورازجانب حاکمیت ومقامات خارجی ذیدخل درمسایل نظامی صورت نگرفت. همزمان بآن کشور دربرابر حمله های پیهم مخالفان مسلح با پشتوانۀ های اکمالاتی وحتی نیروی انسانی اجیران خارجی قرارگرفت. سرباز وافسر قوای مسلح چنانکه باید، مواظبت شایسته را حاصل نمی کند وبرعلاوه برای ارتقای روحی ومهارت های رزمی رابطۀ منظم تربیتی میان اداره کننده گان واجرا کننده گان به طور پیگیر وهدفمند وجود ندارد. حتی بعضی از رسانه ها با بی تفاوتی نقش ایثارگرانۀ سربازان وافسران وطن را کم ترین بها می دهند ودرپخش خبرها جان نثارکردن آنها را "کشته شد" می خوانند که بدون شک بر روحیۀ سایران تأثیر منفی وارد می کند. یا رهبری قوای مسلح ازانتقال به موقع شهدای عزیزقوای مسلح وزخمیان با نا توانی اظهار عجزمیکنند.

تنها تادیۀ معاش آنهم درحالتی که دولت افغانستان با ده مشکل مالی مواجه است، کافی نخواهد بود تا سطح آماده گی قوای مسلح ارتقا داده شود. این امرشاید یک عامل مهم باشد، اما درکنارآن تربیۀ روحی ومساعی برای جلوگیری ازنفوذ تبلیغی های دشمنان افغانستان، رخنۀ فساد مالی، اختلاس، سوء استفاده ازموقف، ظلم، بی عدالتی وده ها نقض مزمن اجتماعی ومسلکی که اهمیت واعتبارقوای مسلح را شدیداً پائین می آورد؛ نیزباید مورد توجه باشد.      

فکرمیشود بهتر ومناسب تر است اگررسانه های افغانستان، دربرنامه های شان بخشی ازکارنامه ها ودست آورد های قوای مسلح را جا دهند وسعی کنند رابطه های اجتماعی منسوبان قوای مسلح را با یکدیگر وبا مردم نزدیک سازند. نشرآگاهی ها دربارۀ  مدافعان وطن، تبلیغ به نفع این یا آن کس یا مقام دولتی یا غیردولتی نبوده، بلکه وسیلۀ تشویقی وآگاهی دهنده برای الهام دهی والهام گیری است. درشرایط نوین ودموکراسی های نهادینه شده ، رسانه ها تعمیم آرزوهای ملی وهمه گانی را توأم با نشر انگیزه های اجتماع پذیری یک امر مهم تلقی می کنند وبه آن می پردازند.

ازجانب دیگر مسوولان قوای مسلح برنامه های ارتقای ظرفیت وکفایت قوای مسلح را همزمان با برنامه هایی که همکاری مردم درآن برجسته باشد، طرح وتطبیق می کند.  درینصورت مردم خود را ازقوای مسلح وقوای مسلح را ازخود تصور می نمایند وزمینه ها وبسترهای جدایی وفاصله میان آنها  کوتاه می گردد.

 

حرکت اخیرنیکولای سرکوزی، رئیس جمهورفرانسه وسفروی به کابل به منظور روحیه دادن به سربازان کشورخویش واظهار همدردی به فامیل های شان، انتقال عاجل وبلا وقفۀ زخمی ها به فرانسه وشخصاً یکجا با کشته شده ها به فرانسه رفتن، علامۀ عالی مواظبت ودلجویی ازقوای مسلح است و این حرکت سرمشق خوبی پنداشته می شود .     

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

شمۀ دربارۀ: انتقاد، قضاوت، نفرت

                                 شمۀ دربارۀ:        

      انتقاد، قضاوت، نفرت

رومان - سنبله87

مدخل

ازدیدگاه جامعه شناسی، آسیب های اجتماعی نظیرقضاوت های من درآوردی، انتقادهای تخریبی و نفرت های ناموجه، غالباً درجوامع وبطورخاص درجامعه های شرقی که کاربرد برخوردعلمی درزمینه های حیات بشری به پایۀ اجتماعات غربی نیست؛ به کثرت مشاهده می شود.

درافغانستان نیزبحیث جامعۀ عقب ماندۀ شرقی نمادهای این آسیب ها درمیان مردم وحتی دربین روشنفکران، سیاست گران وقشرهای فوقانی دولتی– حکومتی دیده می شود؛ وچه بسا که بعد ازبرخورد های قومی، خانواده گی، هم گوندی، رفاقت، سفارش وواسطه بازی های نیرومند، بستر موضع گیری ها، تقرروتبدل، انتخاب ها، حب وبغض ها، دشمنی ها ودوستی ها را تشکیل می دهد. این امراض ومیدان دادن آن ها درعملکرد های اجتماعی– دولتی کارناصواب وعبث است که دردرازمدت نه تنها ازابتکارورشد آن می کاهد؛ بلکه بخش اعظم جامعه را مقلد، متکی بردیگران، چاپلوس، دلقک نما، بی اراده، غیرآزاد، بلی قربان گو، سوءاستفاده گر، گروه باز، غیرمسوول، بی علاقه به آموزش وپرورش، عاطل، لجوج، چانه زن، بی بند وبار، گوشه گیر، خود محور، متعرض، کینه جووعقده مند بارمی آورد. این ها به نوبۀ خود، چشمه های نوآوری، پرورش علمی، کاردوستی، اجتماع پذیری، عدالت پسندی، حقانیت، واقعبینی، خرد ورزی وخرد دوستی را می خشکاند وعلت معلول های آسیب های مضاعف اجتماعی قرار می گیرد.

 

طرح مساله

همان گونه که درحوزۀ مسایل اقتصادی، تقاضای بازارباعث عرضۀ کالاهای متنوع می گردد؛ درساحۀ اجتماعی، سیاسی، اداری وآموزشی- فرهنگی نیز، تقاضا وانگیزه نقش کلیدی را دربارآوردن استعداد ومهارت های مختلف، گرایش ها، برنامه ها واشخاص اجرا کننده دارد. این موضوع با مثالی ازگرایش اجتماعی دیروز وامروزافغانستان به وضاحت آشکارمی گردد. زمانی که شوروی ها درکشورحضورداشتند، آموزش زبان وفرهنگ روسی، دانستن شیوه های مبارزه وکاررهبران شوروی، ودرآوردن ادا واطوارخوش آیند برای روسها نزد پیروجوان، مرد وزن، به خصوص نزد بخش معتنابهی ازحزب حاکم ورهبران آن درحد نیازهای اولیه بود. درحالیکه درمقایسه بااین گرایش، ادارۀ دولتی– مثل وزارت خارجه، برخوردارازچند تن انگشت شمار انگیسی دان بود. امروز این قضیه برعکس است، کی می داند، شاید فردا به گونۀ دیگری باشد.

سوال عمده این است که به قول معروف، نیازواحتیاج مادرایجاد می باشد. آیا این نیازها به خوبی ودرمطابقت به واقعیت ها انتخاب می شوند؟ پاسخ صد درصد آری یا نخیر، غیرموجه خواهد بود. دشواراست، همه نیازاجتماعی را شناسایی کرد وراه نیل به رفع آن را نشاندهی نمود. برعلاوه  موضوع این مقاله بررسی کامل همه مسایل دشواراجتماعی نبوده، صرف بخش های که ناگزیری تذکردارد، یادآوری می گردد. اما آنچه محل توجه بحث است، ازجملۀ آسیب های اجتماعی، بررسی انتقاد، قضاوت ونفرت میباشد.

قبل ازآن، توضیح زمینه ها وپیش زمینه هایی که درشکل گیری این موضع گیری های نادرست اجتماعی اثرگذاراند، ضروری پنداشته میشود.

یکی ازآن ها، وابسته گی اختیاری است که به اشکال تعصب های حزبی، سمتی، قومی، زبانی، گروهی، جنسیتی، مذهبی وغیره بروز میکند وبه جای برخورد های بیطرف، علمی وواقعبینانه تکیه می زند. انتقاد، قضاوت ونفرت برپایۀ این وجوه نه تنها سود مندی وکارایی ندارد، بلکه بسترعکس العمل منفی وحملۀ متقابل را فراهم می آورد.

دوم ناگزیری وجبرهای اجتماعی اقتصادی است. امرارحیات، ترس ازدست دادن موقف ووظیفه، اندیشۀ ناراض ساختن دوستان، اقارب، اعضای خانوداه، احساس خطرازمصوونیت جانی وغیره تاحد زیادی برشیوۀ قضاوت، انتقاد ونفرت تأثیردارد؛ وبه نوعی خود داری معنی دار، منفعل بودن، گریزاز همراهی واقعیت وخود سانسوری یاجانب داری برخلاف میل درونی را بازتاب می دهد. بدون شک این نمادها درموضع گیری مثبت یا منفی متبارزمی گردند. منتهی درانگیزۀ قرارگرفتن برله وعلیۀ آن، مطلوب موضع اتخاذ کننده آنست تا بروابسته گی ها یا جبرهای اقتصادی- اجتماعی پاسخ بدهد ویا آن را مدنظرداشته باشد. غیرازآن حرکت برخلاف این خواست ولوکه حقیقت درخشان ترازآفتاب هم باشد، برایش سودی بارنمی آورد. زیرا نه با وابسته گی ها هم خوانی دارد ونه میتواند جای احتیاج ها وجبرها را پرکند.

      

انتقاد درفرهنگ ها، نقد گرفتن پول، جداکردن پول خوب ازبد، سره کردن، وآشکارکردن عیب شعر، بحث کردن دربارۀ مقاله یا کتاب به طوریکه خوبیها وبدیهایش آشکارشود؛ معنی گردیده است. درعمل یک فیصدی بلند انتقاد ها براساس اندیشۀ های غلبه برحریف، عیب جویی، تجرید گری، حمله برشوونات شخصی، انتقام گیری، خود نمایی، رقابت ناسالم، بلند پروازی، تفنن، تمسخروعوام فریبی صورت می پذیرد. این نوع نقد وایراد ها برعلاوه که سازنده گی ندارند وکاری را ازپیش نمی برند، انتقاد شونده را برحملۀ متقابل تشویق می کنند وبازار بگو مگوهای دلسرد کننده را گرم می سازد.

باید یاد آوری گردد که درافغانستان مانند هرعرصۀ دیگر، نقد وانتقاد اجتماعی نه تنها ترویج منظم نیافته، بلکه غالب آن برموضعگیری های ناردست بنا شده اند که ایراد گیری های درست را زیرشعاع برده اند. بسا وقت ها انتقاد کننده ازاصول بی طرفی وتعمیری آن غافل مانده، ذهنی گری ونیت درونی توأم باخبث ظاهراً پنهان را درآن میدان داده اند. درعین حال انتقاد شونده به مجرد متوجه شدن به هدف غیراصلاحی انتقاد، ازترتیب اثردهی وتبارزعکس العمل مساعد وسپاسگزارانه برآن، یا درصدد ترمیم آبروی آسیب دیده ازانتقاد برمی آید ویا با بی تفاوتی ازکنارآن رد می شود. این خود عرصۀ دیگری ازکارزاررقابت منفی است که سراپای جامعه را به دشواری بی اعتمادی برمقولۀ عملی انتقاد یا سوء استفاده ازآن برمی انگیزاند.

 

قضاوت درلغت حکم کردن، داوری بین دویا چند تن معنی میدهد. امروزازمسایل جزیی رابطه های خانواده گی، محیطی، کاری و اجتماعی گرفته تا رابطه های کلی ترسیاسی وعمومی قضاوت با نسخه های ازپیش معین شده صورت می گیرد وحب وبغض، شناخت ورفاقت ها می تواند نقش عمده را درباطل کردن حق وحق گردانیدن باطل ادا کند.

درجامعه های پیشرفته ودارای سطح بلند فرهنگی تا حدی ازسرزدن به مسایل شخصی، خانواده گی ودرمجموع ارزش های خصوصی اشخاص احترازمی جویند. کسی به خود حق نیمدهد تا درقضاوت روی عملکرد اشخاص بدون مبررعلمی ویا ابرازنظر موسسه های موظف این کاررا (اگربه آن علاقه بگیرد) بدون جمع آوری، تعمیم وانتزاع معلومات انجام دهد.

متأسفانه دربخش اعظم جامعۀ ما داوری ها ازبرخورد های جانب دارانه تأثیروتأثرمی پذیرد وبه شیوۀ نادرست به روش تقلیدی مبدل می شود.اظهارهای غیرواقعبینانه درموردنقش وعمل اشخاص ازیک منبع صاحب غرض به دسته ها وگروه های دیگرسرایت می کند که بعد طوطی واربه پخش آن توسل می جویند. به این ترتیب استقلال ذهنی وقدرت سبک وسنگین گردن داوری ها متناسب به سطح درک وفهم مقلدان، زیرسوال میرود. درتجربۀ زنده گی مشاهده شده است که اکثرقضاوت ها دربارۀ مسایل تاریخی واجتماعی به نسبت جهت گیری های غرض آلود، بی اساس ازآب بدرشده اند.

  

نفرت به معنی یکباررمیدن، کراهت داشتن، ناپسند داشتن، بیزاری ورمیدگی آمده است. درین بحش نیزراه افراط وتفریط پیموده می شود. ملاک رمیده گی وانزجار معیارهای واقعی نبوده بلکه ازارتباط ، منفعت وموقعیت نفرت کننده ناشی می شود که درصورت لحاظ داشتن آنها نفرت به محبت مبدل می شود. به عبارۀ دیگر حب وبغض انسان ها نسبت به همدیگر براساس واقع بینی ها وازروی ناروایی های که مرتکب، سزاوارآن است، نبوده بلکه برپایه روادید ها ومنفعت های شخصی استوارمی گردد. غالباً محبت ها ازروی پاسخ دهی به مطالبۀ یکدیگرشکل میگیرند ونفرت ها ازروی آن سنجش می شوند. ازاین منظر، آثارعملکرد اجتماعی وزیان های که به مردم وهمنوع بشروارد کرده اند، معیارمنطقی بغض نیست واقدام های خوب ودلخواه اجتماعی سبب دوستی ها بوده نمی تواند.

  

نتیجه گیری

جنگ ها، نقض قوانین، کمبود ارشاد احکام وشعایردینی- مذهبی، اخلاقی واجتماعی، تسلط دوامدار فرهنگ خشونت وزورگویی، سنت های ناپسند اجتماعی، نبود مجازات ومکافات، پاسخ ندادن به انتفادها، مسوولت ناپذیری، اباحت اداری- سیاسی، رشوه پروری واختلاس گری، سازش کاری های منفعت طلبانه، همه وهمه دست به دست هم داده، آسیب های بزرگ اجتماعی ازجمله انتقاد غیرسازنده، قضاوت من درآوردی ونفرت بی اساس را بارآورده اند.

موسسۀ فکری برشنا بدین باوراست که شاید همزمان با بازسازی زیربنا های مادی- اقتصادی جامعه، بازسازی معنوی وروانی اجتماع نیزازاهمیت برخوردارباشد. تشخیص وتحلیل این آسیب ها وکاربست شیوه های علمی پرورش اجتماعی به مساعی همه جانبۀ نهاد های مسوول دولتی واجتماعی وابسته است. تا زمانی که اخلاقیات عمومی وخوبی های سرشتی انسان وانسانیت با مراجعه به اصول دینی وبشری به نیروی محرکۀ مردم مبدل نشود وانسان ها به حقوق حقۀ یک دیگرتمکین نه نمایند، بعید است ازجامعۀ سالم سخن برزبان راند.

یکی ازراه های تقویۀ نقش شهروندی دراصلاح کژی ها وبد رفتاری های اجتماعی، کاربرد شیوۀ های تلقین،آموزش وخوداصلاحی است. همزمان با آن نصاب درسی مکاتب وکانون های تربیتی کشورباید به این نکتۀ مهم توجه مذول دارند که بدون کاردوامداردراستقامت تربیۀ معنوی فرزندان، نمی توان ازآیندۀ خوب وعاری ازخشونت ها وامراض روانی مطمین بود. البته ناممکن است همه شهروندان را با یک خصوصیت ازقبل تعیین شده ومعیاری دریک قالب درآورد. اما تلقین روحیات ملی که به انساندوستی، قانون پذیری، احترام متقابل، جامعه پذیری، خود اصلاحی وغیراصلاحی، قضاوت منصفانه وعادلانه درمواردی که ضروراست، کاریست ممکن وعملی که باید به آن توجه مبذول گردد. نقش علما، روشنفکران، جامعۀ مدنی، رسانه ها واندیشمندان امورتربیتی واجتماعی درین عرصه نهایت بااهمیت تلقی می شود تا با تبلیغ، نگارش، آفرینش های هنری وسایر فعالیت ها این آرزوها محقق گردند.    

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان:هنوزهم از ستراتیژی واحد محروم است.

 

 

  افغانستان:

              هنوزهم از ستراتیژی واحد محروم است.

                                                                                                                        رومان

                                                                                                                       

 

·       رفتن حدود 6 میلیون پسرودختر به مکاتب ازبهترین دست آوردها حساب میشود ؛ اما وزیرمحترم کارواموراجتماعی، شهدا ومعلولین داکتران، حقوق دانان و... را اضافه از ضرورت میداند.

·       دولتمردان و خارجیان آزادی بیان و آزادی مطبوعات را از دست آوردهای عمده کشور می شمارند، اما وزیرمحترم اطلاعات و فرهنگ آنرا حرف مفت می پندارد.

·       سلیقه گرایی وتحمیل آن از موضع زور برای آینده کشور بحران می آفریند.

 

مردم افغانستان شاید در شش سال اخیر شاهد پررونق ترین آمدو شد مکرر دولت مردان، صدراعظمان، وزیران خارجه، دفاع وهیأت های بلند پایه کشورهای مختلف درین کشورباشند. برعلاوه موسسه های ملل متحد، سازمان ها و نهادهای بین المللی ، انجو ها و ارگان های مختلف دولتی وغیر دولتی خارجی به پیمانه   وسعیی درین کشور فعالیت های بازسازی، اموراجتماعی، قانون گذاری، تربیۀ اردو وپلیس ملی و ... راهمه روزه انجام میدهند.

 

تقریبا درهمه جا و ازهرزبان گفته میشود که برای نیل به  فلان هد ف یا منظور ستراتیژی منظم باید داشت. هرکسی دانسته یا نا دانسته نبود آنرا یکی از کمبودهای حاکمیت کنونی می داند. درواقع برای رسیدن به هدفی، داشتن یک ستراتیژی تعیین کننده راه های تقرب ونیل به آن، اهمیت علمی وعملی دارد. امروزه درجهان همه اهداف خورد وبزرگ را هم درساحه تدریسی وهم درساحه تطبیقی به ستراتیژی ارتباط می دهند. طرح ستراتیژی برای دسترسی به مقاصد معین درمقیاس یک مجموعۀ نسبتا محدود کارساده تلقی می گردد که کارشناسان واهل خبره همان ساحه ازعهدۀ آن بدرمیشوند. اما مقاصد ملی اجتماعی – اقتصادی که دارای ضریب های مختلف و ابعاد گسترده تراست، خواهان توحید خرده  ضریب ها وابعاد متعدد دارای توافق، سخنیت و همخوانی بیشتر میباشد. تعارض این خرده ضریب ها و تقاطع آن در مقاطع معینی با عث عدم دسترسی به هدف و درنتیجه بلا تکلیفی ، ندانم کاری و بی روحیه گی می گردد و سرانجام، تناقض آشکارو ناکامی را در قبال دارد.

کشورهای نظیرافغانستان آن که ازعقب مانده گی رنج می برد و عاید کافی ملی هم ندارد، سعی میورزند تا بخشی ازظرفیت مورد نیاز بازارجهان را با داکتر، انجنیر، محاسب، تکنیشن واخیرا تکنالوژی معلوماتی و حتی کارگران ماهرفزیکی پاسخ گویند وهمزمان با ترقی اقتصادی و بلند بردن سطح اقتصاد خانواده ها ازین مدرک، مقادیر قابل ملاحظه اسعاررا به کشور جلب کنند. اما مایۀ تأ سف اینجاست که درجلسۀ گزارشدهی اعضای کابینه، محترم وزیرکارواموراجتماعی بدون اینکه تعداد کل دکتوران را با تعداد نفوس کشور مقایسه کند و توضیح بدارد  که همین اکنون به چند هزار نفر، یک داکتر می رسد وآیا سیستم طبابت ما با عادی ترین سیستم های طبابت دنیا قابل مقایسه خواهد بود؟ اظهارکرد که ما به داکتر، ضرورت نداریم . حتی درصورت معقولیت آن، ارایۀ چنین گزارش از صلاحیت های وزارت صحت عامه است.

همچنان درحالیکه بد ترین و زشت ترین تخطی ها از حقوق بشرصورت می گیرد ومیزان آگاهی ها ی عمومی از حقوق بشر، قانون، تکالیف و حقوق شهروندی در سطح بسیار نازل قراردارد، اظهار می دارند که این همه حقوق دان به چه درد می خورد.  فهمیده نمی شود که آیا چه زمانی  به کلی  گویی ها وبی ربط  گویی های عامیانه پایان توان داد. 

 

به همین ترتیب محترم وزیر اطلاعات و فرهنگ درمجلسی اظهار داشته  که آنچه بنام آزادی بیان وآزادی رسانه ها ازغرب واروپا آورده اند، حرف های مفت است. چنین نمونه ها اینجا و آنجا به وفرت دیده میشود.

جالب این است که هیچیک ازمقامات گزارش دهنده از ستراتیژی واحد که از آن پیروی نماید ، یاد آوری نکرد.  به این اظهارات چه میتوان نام نهاد ؟

بدون اینکه کوچکترین قصدی دال برتحقیر شخصیت آنان درکار باشد، باید تأکید کرد که نمی توان ملک را با تحمیل چنان سلیقه ها به سامان رساند. درصورتیکه اظهارات مذکورواقعا دیدگاه شخصی شان باشد، خوب یا بد، قابل احترام است. درحالیکه رئیس جمهوری و سایر دولتمردان و کمک کننده گان با یک صدا از ضرورت ارتقای تعلیم و تربیه و کسب علم داد سرمی دهند، آزادی بیان و رسانه ها را دست آورد می شمارند، بیانیه های خلاف آن ازموضع وزیر حاکمیت، تناقض آشکار، نبود ستراتیژی ، سلیقه گرایی حتی ضدیت  را نمی رساند؟

لابد وزیر یا وزیران کابینه مجبوراند که نه تنها به حکم موقف ووظیفه ، پالیسی های عمومی وپلان های حاکمیت را پاس بدارند، بلکه در تطبیق واجرای آن سهم گیرند.

اگراین سخنان جدی تلقی شوند، شاید افغانستان اولین کشوری باشد که برخی ازدولت مردان آن، درحالیکه ظاهرا همدیگر را حمایت و تقویت می کنند، درواقع از جایگاه اشتراک درحاکمیت، بااستفاده ازوسایل وامکانات دولتی وحکومتی برضد همدیگر به مبارزه برخاسته اند و از داخل بر ضد سیاست های کلان دولت و دولتمردان درجه اول نقب زنی می کنند. و بازهم اگراین حرف ها جدی گرفته شوند نمیدانم ملت افغانستان درکدام مسیرها و سراب ها سرگردان خواهند بود ودرگام اول چه حرفی را ازچه کسی، با چه درجۀ ثابت کنندۀ نقش وی درحاکمیت خواهند پذیرفت.

     

 اما یک نتیجۀ مهم همانا عدم داشتن یک ستراتیژی است. مجریان مدعی تناقض ها نه تنها اظهارات بزرگان شانرا فراموش می کنند، بلکه آنرا اهمیت نیز نمی دهند. از جانب دیگر ترتیب کنندگان وطرفداران ستراتیژی های کلان کشوربه حدی مصروف امورغیر از آنچه گماشته شده اند، می باشند که وظایف اولیه در تقسیم اوقات شان در درجه های سومی و چهارمی قراردارد.

نبود بازپرسی و گزارش گیری منظم و کارشناسانه به مجریان جرئت بیشتر میدهد تا هرچه دلشان خواست و هرچه به سلیقه شان برابر بود ، انجام دهند و اعلام کنند.

 

انجمن فکری برشنا با توجه به عواقب تلخ وزیان باراین پراگنده گی ها، پیشنهاد می نماید تا ستراتیژی ملی – افغانی، بوسیله افغانها و نه به وسیله خارجیان یا کسانی که با افغانستان و واقعیت های آن نیز بیگانه اند، آماده شود و از جانب همه مجریان بطوربلا انقطاع و بلا استثنا عملی گردد. درغیر آن ادامۀ این وضع به هیچ روی به نفع آیندۀ خوب ما و فرزندان ما نخواهد بود.

 

     

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

رویا های مارشا ل افغانستان

رویا های مارشا ل افغانستان

 

 

خلیل "رومان" عضو انجمن فکری برشنا گفتگوی اختصاصی ایرا درمورد اوضاع جاری کشور با مارشال فهیم انجام داده است که تقدیم می گردد:

  

 

خلیل رومان: جناب محترم مارشال صاحب فهیم بسیارتشکرکه با وجود مصروفیت های تان بار دیگر برایم وقت دادید تا خدمتتان حاضرشویم و درباره اوضاع جاری افغانستان یک مصاحبه اختصاصی با شما داشته باشیم.

چنانکه میدانید، افغانستان رفته رفته با بحران های متعددی درعرصه های اقتصادی، امنیتی، اجتماعی وغیره مشکلات مواجه است که هرکدام آن بمثابه یک تهدید بسیار جدی حیات ملی واجتماعی افغانستان را تحت فشار قرارمی دهد. از جمله بحران سیاسی وعمدتا امنیتی بجایی رسیده است که انفجارها ، حمله ها وسیروحرکت مخالفان در افغانستان وحتی درشهر کابل، طوریکه گفته میشود پنجاه فیصد افزایش یافته است.

 بفرمائید از نظر شما دلایل واسباب این حالات چه ها اند؟   چه راه های وجود دارد تا این اقدامات را مهار کنند. 

مارشال فهیم: بسم الله الرحمن الرحیم ، با تشکر از شما، زمانیکه می خواهیم در رابطه با اوضاع جاری افغانستان صحبت کنیم ، باید کمی به عقب برگردیم و ببینیم  عواملی که کشور را به بحران ها مواجه ساخت چه ها بودند ، کدام زمینه ها و پیش زمینه های داخلی، منطقوی وبین المللی، مقدمه وبستر مساعد را برای حالات کنونی فراهم آورد.

شما  میدانید که در دوره تسلط طالبان کشور درحالت بسیار بدی قرار داشت. هم از لحاظ سیاسی ، هم از لحاظ اقتصادی هم از لحاظ اجتماعی و مناسبات بین المللی . این ها امروز از بدیهیات اند ومن نمیخواهم روی آن زیاد صحبت کنم. زمانیکه فضا وزمینه مساعد شد تا در کشور صلح و آرارمش تأمین شود ، تمام اساسات اعتماد مردم افغانستان در سالهای جنگ از میان رفته بود. بحران اعتماد جدی بود ، بنیاد کشور نیز برمبنای یک اعتماد ملی باید ساخته میشد . آغاز این اعتماد ملی مفاهمۀ نیروی های مجاهدین وگروههای مقاومت ملی، با نیروهای سیاسی بیرون که تحت زعامت ظاهرشاه، پادشاه سابق افغانستان قرار داشت، بود. قرار شد این ها بعد از آزاد شدن افغانستان ، بعد از یازدهم سپتامبر وحضور جامعۀ جهانی و ائتلاف بین المللی ضد تروریزم باهم مذاکره نمایند.

مجلس بن تشکیل شد. بالای نکات واساسات خوبی درین مجلس فکر شده بود. گرچه بسیاری از تحلیل گران ما درباره چگونگی مجلس نقدهایی دارند؛ اما با توجه به اوضاع آنزمان ، واقعیت این بود که افغانستان با نظرداشت ترکیب اجتماعی وسیاسی ایکه دارا بود به یک اعتماد ضرورت داشت.

درمجموع فرازونشیب های که صورت گرفته بود وتغییراتی که بوجود آمده بود ، این نیاز را برجسته میساخت تا یک حکومت وحدت ملی در کشور ایجاد گردد.

بعد از کانفرانس بن هرسه مرحله پیش بینی شده آن عملی شد ، یعنی ، حکومت موقت که دربرگیرنده تمام نیروهای موثر در قضیۀ افغانستان اشتراک داشته باشند؛ تمام بی اعتمادی ها با تشکیل حکومت موقت از بین رفت؛ وطالب ها وتروریست ها شکست کردند واز افغانستان رفتند، پایه های حکمیت ملی و ممثل اراده مردم گذاشته شد؛  بازسازی ها آغازگردید ونهادینه سازی سیاسی بوجود آمد. خلاصه تمام زیربناها واساسات یک جامعه پایدار دارای نظام ویک دولت نیرومند گذاشته شد. اینها بیشتر، مرهون ایثار طرفها بود. ایثار طرف مقاومت این بود که با وجود یکه همه چیز را دراختیار داشتند، مصمم شد تا با سعۀ صدر متقابل کارهای زیربنایی بنیادی صورت بگیرد. لذا با طرف های دیگر کمال همکاری  را انجام داد.

بعد دولت انتقالی تشکیل شد. این دو دوره  که محصول یک ائتلاف  یا اشتراک یا وحدت بود ، باوجودیکه بعضا حساسیت هایی درباره آن تبارز داده می شود، درکشور بنیاد های اعتماد سازی به وجود آمد وافغانستان قدم های مهمی را برای استحکام وثبات آینده برداشت که اگر ادامه داده می شد ، بدون شک ما شاهد توسعه اقتصادی وسیاسی می بودیم. قانون اساسی ساخته شد ، لویه جرگه ها دایر شدند وعلاقه مندی های رفتن به سوی باز سازی وانکشاف درهمه عرصه ها وبخصوص درمیان مردم خسته از جنگ به مشاهده می رسید.

متأسفانه زمانی که معیاد دوره انتقالی به پایان نزدیک می شد، درجریان آن معلوم شد که یک تعداد عناصر چه درداخل و چه درخارج به این فکر شدند که به شکل یک بعدی وتک جانبی حکومت ونظام بسازند. درحالیکه در افغانستان ظاهرا زمینۀ انتخابات مساعد شده بود وفقط گام های بسیار ابتدایی بود. شما میدانید که سی سال بحران باهمه پی آمد های آن در شش ماه یا یک سال ودوسال از بین نرفته بود ومایه  جنجال ها کاملا محو نه شده بود. یک فرصت ووقت طولانی ضرورت داشت تا همه مردم افغانستان درنظام و حکومت شریک باشند و با اتفاق واتحاد وهمبستگی ملی بتوانند عواقب بحران سی سال را آهسته آهسته ازمیان بردارند.

زمانیکه آقای کرزی درنتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری موفق شد ، وحتی قبل از آن بد بختانه خواستند طرف نیرو مند و به اصطلاح ستون های استوار نظام ودولت، یعنی مجاهدین را کنار بگذارند و به تنهایی به انتخابات بروند.

روحیه تفاهم را زیر نام اینکه حکومت ائتلافی نمی خواهند وچیزهای دیگر که کاملا فکر سطحی وناپخته بود، ترک کردند.

دررأس مجاهدین یا در رأس مقاومت واطرافی که از داخل افغانستان نماینده گی میکردند، من بودم. بدون نظر داشت این موقف ، آنها انتخابات را براه انداختند؛ بازهم بدنه اساسی افغانستان یعنی مجاهدین جدا ساخته شدند وبخش ضعیفی که باقی مانده بود، یک تیم کامپاینی را که فقط برای ریاست جمهوری آقای کرزی کامپاین کرده بودند، حفظ کردند ودر قدرت آمدند. درینجا نه شایستگی مطرح بود ، نه مسأله حقانیت ولیاقت وغیره مطرح بود.

کسانیکه درولایات ومحلات کار کمپاین را انجام داده بودند، رویکارآمدند. درست چهره های ناتوان، نابلد، نا آشنا که به  یکباره گی مردم افغانستان متحیر ومتعجب ساختند.

شما میدانید که مادر همه بحران ها بحران سیاسی است. این بحران از همین جا شروع شد، یعنی افغانستان که به یک دوره طولانی  حد اقل پنج ساله، اعتماد ویک دولت ائتلافی قوی که همه مردم دست بدست هم میدادند ودرعرصه های مختلف باهم کار می کردند، ضرورت داشت. و هیچ سوراخی باقی نمی ماند تا نفوذ بیگانه صورت بیگیرد . فقط کار درنیم راه یکجانبه شد. ازیک طرف یک حکومت ضعیف ونابلد کامپاینی بوجود آمد که فاقد پایه های اجتماعی بود، از طرف دیگر دشمنان افغانستان شامل همه آنانیکه جنگ گرم می کردند و آنانیکه دارای نیت منفی بودند ، به فکر آن شدند تا از اوضاع استفاده کنند وسهم مربوط به خود را بردارند.

پاکستان درقضیه افغانستان از بسیار قدیم از زمانیکه شوروی ها از افغانستان در صدد خارج شدن بودند ، مداخله داشت . آنها به فکرسیادت سیاسی ونظامی درکشور شدند. جنرال حمید گل رئیس استخبارات نظامی آنوقت پاکستان طرحی را ریخت که باید پاکستان جای شوروی را در افغانستان پرکند. بنا براین طالبان وتروریستانی را که محو شده بودند وتقریبا وجود نداشتند ، دوباره رشد دادند ، احیا کردند و به بحران آفرینی های سیاسی ونظامی آغاز کردند.

خلیل رومان: جناب مارشال صاحب ، من درین موضوع خواهم آمد. اما هنوز هم نمی خواهم از دوره موقت وانتقالی دوربرویم. شما فرمودید که دوره موقت وانتقالی، ازاینکه یک مشارکت ملی تمثیل می شد، آغاز خوبی بود. بعد به گونه ای کنار زده شدید ویکی از عوامل بحران های سیاسی وامنیتی این کنارزدن بود. اما طوریکه مشاهده می کنیم جناب شما وطرفداران شما درمخالفت سیاسی قرار دارید واین جای خوشی است از آن استقبال می شود. جهت دیگر اینکه چه فکر می کنید اگر در دوره موقت وانتقالی کارهای بیشتر انجام می شد وبستر سازی میشد، نسبت به اینکه از پیروزی کاذب نتیجه گیری های نادرست بعمل آمد ، آیا نمی شد که برای امنیت بیشتر ملی کار شود. جناب شما که در رأس تمام مسائل امنیتی قرار داشتید، واز نیات حلقات پاکستان درقبال کشورما هم آگاهی دارید، نمی شد که انکشاف یک سلسله پروگرامها وبرنامه های، طوری تنظیم می شد که امنیت افغانستان در دراز مدت تأمین  وتضمین می گردید.  آیا این امکانات وجود داشت؟

مارشال فهیم: بلی! این امکانات کاملا وجود داشت. با شناخت عمیقی که از طرف مقابل یعنی به قول شما حلقات پاکستان وکسانیکه مخصوصا در دوره مقاومت درقضیه افغانستان صریحا با ما مقابله کرده بودند، داشتم (البته نه شخصی با ما، بلکه با کشورمان) می دانستیم واصرارمی کردیم که اردوی برحال وقت که متشکل از مجاهدین وصاحب منصبان متخصص و مسلکی اردوی افغانستان بودند، به هیچ صورت منحل نشود. اصرار وپافشاری شخصی من هم همین بود، مسائل امنیتی، حفظ آرامش و موضوع های سرحدی بدوش همین اردو باشد تا مدت طولانی حفظ شود وآهسته آهسته اروی ملی تربیه ، تجهیز ، تکمیل وآماده شود.

تا آن زمان این اردو که امتحان خود را داده بود ، فعالیت های دفاعی را ادامه دهد.

میخواستم حد اقل در سطح یکصد هزار نفر حتی با معاش ناکافی ایکه داشت، درتشکیلات باقی بماند. مگر یک تعداد خارجی ها وداخلی ها صرف نظر از هر برنامه یی که داشتند، اصرارمی کردند که اردوی سابقه باید لغو شود. بهانه های شان این بود که یکجانبه است ، یک طرفه است ، تنظیمی است، وغیره. درحالیکه قطعا چنین نبود.

من یقین دارم که درملغی شدن این اردو، پاکستانی ها صد فیصد تاثیر خود را هم بالای امریکایی ها که ساختن اردوی ملی را بدوش داشتند وهم بالای آقای کرزی که سرخود را از یخن برادری پاکستان بیرون میکرد، وارد کرده بودند.

یکتعداد اشخاص که دراطراف آقای کرزی بودند، به هرمقصد ونیتی که بود، پافشاری کردند که اردوی سابقه لغو شود واردوی ملی ساخته شود. چنین هم شد، درحالیکه اولین کندک اردوی ملی ایجاد گردید. این یک اشتباه بزرگ بود. البته موضوع دی. دی. آر وغیره مشکل نبود، انجام می شد؛ ما بحیث یک عملیه خوب، طرفدارآن بودیم. اما انحلال اردو یک حرکت کلاملا منفی و به ضرر کشور بود. درینصورت دشمنان افغانستان وقتی با ترفندها واطلاعات فریب کارانه وبا تلقین های داخلی ، اردو را از سر راه برداشتند ، آزادانه به هر سمت و سویی که خواسته باشند ، به سیروحرکت های نظامی آغاز کردند وکسی نبود که جلو آنان را بگیرد. نتایج آن را عملا در ناامنی های جاری مشاهده می کنیم.

خلیل رومان : جناب مارشال صاحب! بازهم در دوره موقت. این دوره ورئیس آن توسط شما، یعنی مجاهدین ودرراس شما بسیارحمایه شد. اگر حمایت شما نمی بود ، شاید وضع بگونه دیگری انکشاف می کرد. موفقیتهای نسبی واساسگذاری های نسبی هم صورت گرفت، معلومدار از لحاظ سیاسی وضع خوب بود، از لحاظ امنیتی نیز یک ثبات نیم بند بوجود آمده بود. اما چند دلیل وعامل را ذکر می کنند که در کنار رفتن شما ومجاهدین نقش دارد.

برخی ازین دلایل را  یاد آوری میکنم . اگر شما می خواستید زیاد و کم کنید. دلیل اول، زیادت خواهی های مجاهدین بود. البته شما می پذیرید که گذار به فساد واختلاس ها، عدم تجربه، تخصص وغیره؛ دوم ، شاید حرکت مغرورانه تلقین شده به آقای کرزی که گویا به پیروزی رسیدند ونیازی به شما ندارند، سوم ومهم، مداخله پاکستان درعرصه نظامی وسیاسی که باید نیروهای نوتشکیل یافته را به جان هم بیاندازند و گروه ها وعناصر نیرومند ودارای نقش درآینده را به شکلی از اشکال از کنار دولت دور کنند؛ وبلاخره یک سلسله عوامل مربوط به سلیقه ها وامثال آن. آیا تایید می کنید که این عوامل نقش داشته اند؟ شما ازین جمله کدام یک را عمده میدانید؟

مارشال فهیم: عواملی را که برشمردید ، همه بطور قسمی و ضمنی نقش داشته اند. اما درین شکی نیست که آقای کرزی چه بپذیرد چه نپذیرد، حتی دراجلاس بن درحالیکه آقای سیرت به نماینده گی از تیم مربوط به ظاهر شاه کاندید ریاست اداره موقت بود( پشنهاد ما بود که ریاست از جانب آنها باشد)  آقای سیرت در انتخابات داخلی شان رأی لازم را کمایی کرده بود. ولی شخصا من مخالفت کردم که مشکل درین است که در افغانستان ظاهرا جنجال بالای پشتون وغیر پشتون است، باید رئیس جمهور یک پشتون باشد. ازکابل خود ما یاد داشت دادیم که آقای کرزی که جوان اند ، مدنی روشنفکر و شهری اند ، باید بحیث رئیس اداره موقت بیاید. شاید ایشان این حرف را قبول نکند. شنیدم که می گویند مرا بن آورده است ونه اینها.

به هرحال وقتی انتخاب شدند ما هر نوع همکاری را کردیم. یک فرد بودند، آمدند، حکومت موقت ساخته شد. اما در ارتباط با انتخاب شان در لویه جرگه اضطراری بازهم قطعاً وصدفیصد ما نقش داشتیم. درآنوقت شخص ظاهرشاه که باید حامی کرزی می بود ازوی بریده بود، خودش خود را کاندید می کرد. همچنان ازمجاهدین، خصوصا استاد ربانی کاندید می شد که درمقابل آقای کرزی برنده هم می شد.

ما بالای همه فشار می آوردیم و زمینه را مساعد ساختیم که آقای کرزی انتخاب شود. شاید درین امر خود شان اعتراض ونظر منفی ورد کننده نداشته باشد. زیرا مسئله را بهتر میدانند.

مسئله یی را که شما بحیث عوامل یاد کردید ، بدون شک مجاهدین در افغانستان آمده بودند، ملک نبودند، همه به نظام و حکومت داری آماده و بلد نبودند، ولی تعدادی زیادی خصوصا کسانیکه نقش کلیدی داشتند، حتی در دوره مجاهدین اززمان آمرصاحب شهید ، نقش خوب داشتند.

نمی خواهم یکجانبه صحبت کنم که کمبودی نداشتند، جداً داشتند وما سعی می کردیم دریک پروسه آنرا نیز برطرف واصلاح کنیم. قابل اصلاح بود ورفته رفته اصلاح می شد.

اما حرکت مغرورانه آقای کرزی، اینکه چقدر به غرور شخصی خودش تعلق داشت یا نداشت ولی کسانیکه در آن وقت دراطراف شان بودند، شدیدا اورا به این غرور دعوت می کردند که باید از خود یک حرکت وگویا جرئتی تبارزدهد که گویا آقای کرزی درچنگال مجاهدین نیست ویک شخصیت مستقل است. بالاتر ازین هیچ هدفی نداشتند.

عامل دیگر، شما گفتید تحرکات پاکستان بود. فکر میکنم خیلی عمده باشد. صدفیصد برملا ومبرهن بود. پاکستانی ها علناً درمجالس رسمی شان چه در افغانستان و چه در اسلام آباد، همچنان مشرف باربار با آقای کرزی درین رابطه صحبت کرده بود. بارها امریکایی ها را تحریک می کردند.

این مسأله درگذشته ها هم پیوند دارد. حتی زمانیکه افغانستان آزاد شد وخارجی ها پافشاری می کردند که مجاهدین داخل کابل نشوند. زیرا تعهداتی به پاکستان داده بودند که گویا مجاهدین را درحوزه نفوذ پاکستان که آنکشورادعای عمق ستراتیژیک خود را تا جنوب هندوکش دارد ، نمی گذارند.

برای آنها کارگردانان آنوقت نیروهای بین المللی وعده داده بودند که اجازه داخل شدن به کابل را نمی دهند. وقتی که داخل کابل شدند، معلوم شد که با پافشاری شان همین بود. درکتاب بوش درجنگ صریحا گفته اند که اجازه دخول درکابل را برای مجاهدین نمیدادند. اما شخصی بنام فهیم ( باتمرد وکله شخی ) داخل کابل شد.

معلوم بود که برای پاکستان اطمینان داده شده بود که مانع داخل شدن ما به کابل خواهند شد.

باور راسخ داریم ، مثل کسی که به یک کتاب ویک حقیقت باورداشته باشد که دراز بین بردن اردو وسازوبرگ نیم بند نظامی که درکشور مانده بود، به پاکستانی ها وعده داده شده بود. زیرا کسانی که برای ساختن اردوی ملی آمده بودند ، آنقدر پافشاری در از بین بردن اردوی سابقه داشتند که حتی پاکستانی ها و حتی کرزی از خود تبارز نمیدادند.

پاکستان تا آخر آقای کرزی وتیم او را تشویق می کرد که اگر شما به اصطلاح حضور پنجشیری ها واتحاد شمال را از دولت کم کنید، ما وشما برادریم وافغانستان و پاکستان دوکشور برادراست. بارباربه آقای کرزی وهمراهان وی تصریح میکردیم که ما در کشمکش ها پرورده شده ایم. وتجربه داریم که شما را پاکستانی ها فریب می دهند. اگرما رانده شدیم ، اطراف تان صاف می شود، فاقد پایگاه وسیع اجتماعی وملی می شوید وتیر اصلی به شما اصابت میکند. دیر یا زود با شما نیز تصفیه حساب می کنند. آنها نمیخواهند که افغانستان قوی مرکزی ونیرومند درهمسایگی شان که خود صدها مشکل دارند، وجود داشته باشد. بدون شک این عامل خیلی تاثیر گذاربود.

 

خلیل رومان: خوب ، به نکته بسیارجالب اشاره کردید، بفرمائید که تحلیل های خود را از فعالیتها ومداخله های پشت پرده سیاسی که ازجانب مقامات پاکستانی واحتمالا کسانیکه درگروپ آقای کرزی وظیفه داشتند و چنین تشنجات را دربین شما و آقای کرزی دامن میزدند ، چند بار به آقای کرزی سپرده اید.

بیاد دارید درکدام سالها وکدام تاریخ این تحلیل ها به ریس جمهور سپرده شده و رد عمل شان چه بوده است؟

مارشال فهیم : من بطور دوستانه وبرادرانه ویک جانبه همیشه وقتی با ایشان کار می کردم ، این مسایل را گفته ام. درمجالس رسمی نیز مطرح می کردم . حتی زمانیکه درصحنه نبودم نیز باربار نزدشان رفتیم و به ایشان حالی کردم که اگر درگذشته فکرمیشد که این حرف را بخاطر خود می گویم ، اکنون ما نیستیم، وموضع  وتحلیل ما همان است. دسیسه ها وتوطئه های عمیق درجریان است تا افغانستان در یک سلسله بحرانهای ظاهرا داخلی غرق گردد. برای اینکه درافغانستان باقی بمانیم وبه منظور اینکه بقای کشور حفظ گردد ، به حرف ها وتحلیل های ما توجه کنید. زیرا کسانیکه بد بین افغانستان آزاد ومستقل اند ، دیر یا زود شما را به این حال نمی گذارند. متاسفانه این سخنان تاثیری نداشت.

خلیل رومان: مارشال صاحب! پاکستان معلومدار یک ضدیت تاریخی دراز مدت با افغانستان دارد که هیچ حاکمیت ملی را نمی خواهد وکمتر از کنفدراسیون یا کمتر از یک حکومت ضعیف ونوکرمآب در افغانستان راضی نمیشود. پلان های مختلف خود را درسطوح مختلف دارد که شما درمورد آن اشاره کردید. فکر نمی کنید که این پلان ها دریک حجم قوی تر ومنطقوی هم مطرح شده باشد و بعضی استعمار گران  علاقه مند تجزیه افغانستان بوده اند. علایمی را مشاهده نکرده اید وحتی پشنهاد رسمی درین عرصه به جانب شما یا از طریق کسانی دیگری به گونه غیر مستقیم به شما نرسیده باشد؟

مارشال فهیم: به استثنای مداخله های پاکستان در سه سال دوره موقت وانتقالی از هیچ کشوری درمنطقه در ارتباط به قضیه افغانستان هیچ نوع حرفی نه مخفی نه علنی چه رسمی و چه غیر رسمی نه شنیده ایم. با هرطرفی رابطه هایی داشتیم،  با کشورهای منطقه تماس داشتیم. مشوره های شان این بود که ثبات افغانستان به نفع ثبات منطقه است . به استثنای اینکه پاکستان از این امر پیوسته ناراض بود.

خلیل رومان: بعضا گفته می شود که در مورد تجزیه افغانستان پاکستانی ها پلان داشتند که سرحد تا متک باشد ، برخی از کشورها ی دیگر همسایه نیز با این نظریات وعلاقه مندی داشتند وتحریکات غیر ملموس میکردند. نظر شما درین باره چیست؟ قضیۀ اتک ومتک چگونه بوده است؟

مارشال فهیم: افغانها تا اتک می خواهند وپاکستانی ها تا متک ، این سخن هم در یک برخورد خنده آور خلاصه میشود وهم اگر درمورد آن تحلیل های کلان داشته باشیم ، همین نتیجه بدست می آید. من درمورد سایر کشورها چیزی نمیدانم ، اما در سه سال اول، پاکستانیها ممد وکمک کننده طرز دید وتفکر امریکایی ها وانگلیس ها بودند. شاید حال تغییراتی به وجود آمده باشد. اما درگذشته چراغ دست شان درقضایای

افغانستان  پاکستانی ها بودند. ویقیناً از طرف پاکستان، طبق دلخواه توجیه می شدند.

زیرا توانستند نیروهای وبدنۀ اصلی نظام وحاکمیت افغانستان را به زعم خود شان از صحنه بکشند.

خلیل رومان: درهمین راستا اگر به شما پیشنهاد شده باشد یا پشنهاد شود که درشمال به نوعی حاکمیت را بدست بگیرید که گویا خدای ناخواسته تجزیه افغانستان مطرح باشد، با توجه به سابقه ونقش تان در جهاد ومقاومت، دراداره موقت وانتقالی ، جواب شما درین مورد چه بوده است یا چه میباشد؟

مارشال فهیم: اعتقاد وباور من این است که افغانستان، خانۀ مشترک مردم آن است. این باور جزء وجود وجزء خاصیت های وجودی ماست. این کشور بحیث یک میراث گرانبها به همه افغانها تعلق دارد ونباید در آن کوچکترین اختلاف وکشمکش  وجود داشته باشد. برای من وهمه همراهانم ریگ های ارزگان، وپکتیا وپکتیکا ، دایکندی وقندهاروهرات مانند لعل بدخشان ارزش دارد. هروجب خاکم برایم ارزش مساوی دارد. من خود را فرزند این خاک میدانم ونه مربوط به یک محل مشخص آن.

نیت های وجود داشت . برداشتی کرده ام  درگذشته از روی کتابها ومعلومات ها آنقدر به آن باورنداشتم، اما زمانی شخصا خود بحیث یک طرف مسوول بودم. وقتی که آمرصاحب شهید شد ، من جانشین شان شدم ، وزارت دفاع بدوشم بود. مبارزه علیه تروزیزم آغاز شد، چیزهای را دریافتم که تصمیم گیرنده مراجع کلان وقدرتهای بزرگ می باشند. مردم افغانستان اصلا تصمیم گیرنده نبوده اند. مخصوصا در ابتدا پیش ازینکه جنگ علیه تروریزم آغازشود، دید و وادیدهای بین سران امریکایی ها وروس ها وکشورهای منطقه صورت گرفته بود. ما ازتوصیه ها ونظریات شان درک کردیم که آنها به بسیار خوبی راضی اند که افغانستان تقسیم شود. یک قسمت آن تحت نفوذ پاکستان وقسمت دیگر تحت نفوذ کشورهای شمال افغانستان باشد. درحالیکه این امر به هیچ  صورت درخور مردم افغانستان نیست و به خیر مردم افغانستان نمی باشد. این تجزیۀ افغانستان است که به هیچ صورت وبه هیچ قیمت ما خواهان آن نبوده ایم ونیستیم. برعلاوه دربرابرفکرتجزیه وتجزیه طلبی وتبلیغاتی که علیه تعداد اشخاص درین رابطه می شود، ایستاده گی کرده ایم وازین افکار با حرص وولع نفرت داریم. اما این جدا از طرح سیستم ها ونظامهای علمی وفلسفی مثلا فدراسیون یا انتخابی بودن والی ها یا نظام پارلمانی است. همه اینها قابل بحث وتعمق اند. زمانیکه اساسات ملی افغانستان کاملا پا برجا باشد ، کشور دارای اردوی ملی باشد ، سرحدات آن آسیب پذیر نباشد ، مردم از لحاظ فکری آماده باشند، همه اینها شرایط وزمینه ها اند. درآنوقت می توان درباره هریک از طرح ها بحث های را انجام داد ، اما درحالت فعلی افغانستان که کشور دربحران ها غرق است، طرح شمال وجنوب زهریست برای هر افغان، هروطن پرست وهر کسیکه کوچکترین احساس نیک به کشور دارد. به فکر این سمت و آن سمت شدن هیچ درد این ملت را مداوا نمیکند.

ما می گویم افغانستان خانه مشترک ومال مشترک همه مردم افغانستان است. اگر خوبی می آید به همه مردم افغانستان تعلق دارد واگرسختی هم است همه به آن شریک باشند که احساس هموطنی ویک وطنی را از دست نداده باشند.

خلیل رومان : چند سوال درمورد جبهۀ متحد ملی ، شما یکی از رهبران برجسته آن هستید. وجوه اختلاف جبهه با دولت وحکومت افغانستان بطور خلاصه در چی ها متمرکز است؟

مارشال فهیم: زمانیکه دولت افغانستان بحیث یک اساس درحرکت شد؛ آقای کرزی  به اصطلاح یکجانبه وتک روانه حرکت کرد وهمۀ مردم مخصوصا جانب مجاهدین و سایر نیروهای ملی - مترقی را نادیده گرفت و تنقیص های تشکیلاتی موج وار بوجود آمد ، دی.دی. آر صورت گرفت وازطرفی هم دشمنان افغانستان به سرباز گیری شروع کردند ، فضا طوری آمد که یک نوع نا امیدی در وجود همه مستولی شده بود. این پندار بوجود آمد که دولت یک طرفه ویک جانبه درحرکت شده است. من ازین بیشتر تبصره نمی کنم. مردم به یک جایگاه وآدرس دیگری نیاز داشتند که لا اقل به ندای آنان پاسخ گوید. من برای ساختن جبهه اصرار کردم . درابتدا چندین بار با آقای کرزی مطرح کردم که فضایی را که بوجود آورده اید ، ایجاب می کند تا جبهه یی ایجاد شود. چه خوب است که شما پیشگام شوید. ازین طرح استقبال میکرد وآنرا خوب تلقی می نمود وصحبت بالای آنرا به امروز وفردا موکول می کرد. ما تلاش کردیم ، درین وقت که مخالفین مسلح از مردم سرباز گیری می کردند. مردم که ناامید شده بودند ، جایگاه دومی برای شان وجود نداشت. ناگزیر همه برای حل عقده های خود به آنان مراجعه میکردند. لذا ما با سرعت تلاش کردیم ومجمع بزرگی را با اشتراک شخصیتهای کلان ساختیم. بدینترتیب به مردم یک اطمینان داده شد.

درمورد اختلافات باید بگویم که ما درتجربه دریافتیم که سیستم موجود کارآمد نیست.

لذا پشنهادهای اصلاحی به دولت دادیم ودربرنامه خود گفتیم که بر اساس تعدیل قانون اساسی نظام ریاستی به نظام پارلمانی تبدیل شود، تقسیم قدرت صورت بگیرد وهمه مردم خود را درقدرت سهیم بدانند. اینها خواست جبهه ملی اند که دولت را برآشفته ساخت وعلیه آن به تبلیغات پرداخت.

شما ببینید ، اگر درپکتیا والی توسط مردم انتخاب شده باشد ، یقین دارم که درکارهای ولایت همکاری میکنند. همینطور درجوزجان درهمه ولایات. درینصورت درعین حال که قدرت مرکزی می شود، مردمی هم می شود. والی ها درچوکات قانون صلاحیت دارند واز طرف مردم انتخاب می شوند. این به مفهوم فدرالیزم یا مرکز گریزی نیست.

یا چندین کاندید ازطرف مردم می باشد ، بهترین آنها از جانب رئیس جمهور برگزیده میشود. صحیح نیست، کسی که دربین مردم خودش رفته نمی تواند ، درآنجا پایگاه مردمی ندارد ، بالای یک ولایت دیگری حاکم گردانیده شود وشخصیت های خود شان از صحنه دور باشند.

خلیل رومان: طوریکه گفته می شود آقای کرزی از سالها به اینطرف روابط ومذاکراتی با طالبان دارد وشاید به مفاهمه بانجامد. تا مدتی جبهه یا حداقل شخصیت هایی درجبهه کما کان به مخالفت شان با طالبان ادامه میدادند ، ولی درین اواخر دیده می شود که یک نوع مسابقه وپیشدستی درداشتن مذاکره ورابطه با طالبان صورت گرفت. بعضی از شخصیت های جبهه اعلان کردند که تماسهای با طالبان دارند وبزودی نتیجه خواهد داد. فکر نمی کنید که این امر خود یک نیرنگ سیاسی پاکستان باشد که طالبان را به شکلی از اشکال مطرح کردند، قوی ساختند و برعکس نیروهای سیاسی دولت را به جان هم انداختند واکنون می خواهند درین مسابقه ازهمدیگر سبقت کنند؟ آیا ارتباط با طالبان ویا مبالغه ها دربارۀ آن، راه حل تمام مشکلات افغانستان است؟ استفادۀ ابزاری برای ترساندن طرف مقابل است؟ یا همسویی با فضای بوجود آمده دربیرون ازکشور؟

مارشال فهیم: به نظر من راه حل تمام مشکلات افغانستان یک مذاکره ویک تفاهم کلان است . یک اتفاق کلان است. نظر من راجع به انتخابات هم همین است که سوال می شود آیا براه می افتد یا نه. پاسخ من این بود که برنده شدن درانتخابات مشکل کشور را حل نمی کند. یک تفاهم ملی ، یک اتفاق همگانی می تواند این مشکل راحل کند. درینصورت شخص منتخب با یک اتفاق کلان میتواند کاری را از پیش برد. قضیه افغانستان  به مذاکره ضرورت دارد وحتی اگر یک نفرهم از دائره آن بیرون بماند ، جنجال درکشور باقی خواهد ماند.

درمورد مذاکره باطالبان باید نخست بدانیم طالب کیست، من یک روز درنظریاتم به آقای کرزی گفتم که درجهان سازمانی بنام القاعده وجود دارد که اعضای افغانی آنرا طالب می نامند. آنها از دوگروه متشکل اند. گروهی که سرشناس بودند؛ قوماندانان بودند، براساس مصلحت های منطقوی وقومی به آنها پیوستند. با اینها ممکن است تفاهم شود وبراساس اهداف ملی وکلان افغانستان می توانند شامل یک پروسه صلح و سازنده گی شوند. یک گروه که مستقیما با القاعده درارتباط اند، مخصوصا رهبری طالبان سرمویی کمتر ازتمامیت سلطه شان چیزی رانمی خواهند. ملاعمر عملا اعلان نکرده که به مذاکره آماده است ، نه به آقای کرزی ونه به جبهه ملی. آنها میگویند، ملاعمر امیرالمومنین است، به بیعت مردم قانع می شوند نه به چیزی کمتر ازآن. بدین لحاظ ما طالبان را به گروه میانه رو ومصلحت بین که هم آقای کرزی با آنها تماس دارد وهم ما با ایشان مذاکره داریم.

اما برداشت شما بسیار قوی است. این یک بازی است که پاکستان براه انداخته است، همین گروه هاهم درحد خودشان به فکر بازی کردن هستند. به فکر اینکه ازما چه نفعی را می توانند ببرند. هرکس که به فکر آن باشد تا از وجود طالبان دراثر مذاکره بدون پذیرش اساسات وقواعد ملی افغانستان مانند قانون اساسی وچهار چوب های ملی نفع میبرد، شاید تصور نادرست باشد. اما تفاهم وجود دارد. این خوب است ، من هم صحبت دارم . با همان منابع که آقای کرزی صحبت دارد ، من هم رابطه دارم . خود آقای کرزی هم بدین باور است که طالبان به هیچ صورت به شکل دسته جمعی از طریق مذاکره به افغانستان نمی آیند. اگر بیایند و به ارزش های مردم معتقد شوند وهمسو با آن درحرکت شوند ، مشکلی باقی نمی ماند.

خلیل رومان: ازتوضیحات شما واز اظهارات سخنگوی جبهه ملی معلوم می شود که دیگر جبهه راه خود را از راه دولت جداکرده است.

یعنی باحفظ اینکه ما نظام انتخابی آوردیم وجناب شماهم درآن نقش داشتید ، افغانستان هم استقبال می کند که درنفس خود نظام انتخابی به خاطری خوب است که ما از یک سیطره سی سال و چهل سال وچهل و پنج سال خلاص شدیم. فکر نمی کنید که اگر جبهه ملی حمایت خود را از آقای کرزی بگیرد ، اوضاع به گونه دیگری تحول خواهد کرد؟

مارشال فهیم: در بارۀ انتخابات، ما بدین باور هستیم که درافغانستان انتخابات یک دست آورد است. اگراین پروسه را حذف کنیم  درحکم باز گشت به شش، هفت سال قبل است. یعنی تقریبا هیچ است. زحمت های که ما ودنیا کشیده ایم واستقبالی که از آن شده است همه هدر میروند. هم جبهه ملی وهم دولت به اصل انتخابات باور دارند. از طرف دیگر ما فکر می کنیم که نقاط برجسته اعلان شده دربرنامه جبهه ملی این است که اگر جبهه ملی درنتیجۀ انتخابات برنده شود، زمینه را برای تعدیل قانون اساسی درباره ایجاد نظام پارلمانی وانتخابی شدن والی ها مساعد میکند.جبهه ملی چنین تصریح نکرده است که راه خود را از انتخابات جدا خواهد کرد. خواهش ما از دولتمردان وسیاست مداران افغانستان وهم ازجامعۀ جهانی که کشوررا حمایت وپشتیبانی میکنند این است که درپروسه انتخابات سکتگی وارد نشود. باور و تصمیم جبهه ملی این است که کاندید واحد خود را خواهند داشت.

شاید آقای کرزی کاندید باشد. کسانی دیگری که سروصدای شان بلند است، کاندید خواهند شد وکسانی دیگری که هنوز اعلان نکرده اند، شاید شامل  پروسه شوند. هرکس حق دارد خود را کاندید کند . ولی جبهه ملی کاندید واحد خواهد داشت. اما به خاطر مصالح ملی وکلان افغانستان (البته این نظرشخصی من است) کاندید واحد خواهیم داشت. یقین داریم که طبق ارزیابی های ما ، پیروز خواهیم شد." کل حزب بمالدیهم فرحون" ، هرکس هرچه دست آورد دارد به آن میبالد . مجاسبه ما این است که پیروز خواهیم شد . با ضعف های که دولت آقای کرزی دارد ، با ناتوانی هایی که وجود دارد، بامخالفت های که هست، با حالتی  که درجنوب کشور است ، امتحان شش ساله وغیره درمجموع همه اینها جمع می شوند ونتیجه این است که افغانستان یک جامعه اسلامی است ومردم بدین باوراند که چهره های ملی و جهادی باید شخصیت ها مطرح شوند وخودرا معتقد می دانند که کارشان درآیندۀ کشورنتیجه میدهد و افغانستان را ازین بحران ها بیرون می کنند. ما مطمین هستیم که درانتخابات یک نامزد واحد داشته باشیم و برنده شویم. ولی من شخصا بدین باورم، زمانیکه آقای کرزی برنده شد وما را حذف کرد، نتوانست که امروز یک حکومت کلان در کشوربسازد. فعلا دست آوردی وجود ندارد، جزاینکه کشوررا بحران ها تهدید می کند. دولت فراگیر ایجاد کرده نتوانستند. اگر فردا ما برنده شویم و جناح های دیگر حضورنداشته باشند، حتی جناحی که امروز درصحنه است، اگر حضور نداشته باشد، باز هم یک نقیصه است . بناءً تکرار میکنم که نظر شخصی من اینست که هم طرف دولت وهم طرف های که کاندید دارند، هم جبهۀ ملی باید به اتفاق ملی به یک نتیجه برسند. اولویت های ملی را تثبیت وتشخیص کنند وبعد بطرف تعیین زعامت سیاسی بروند. درین صورت مشکل افغانستان حل خواهد شد. اما به این شکل تنش ها زیاد میشود. هرگروپی که برنده شود گروپ دیگر ولو که خورد باشد یا کلان به مخالفت خود ادامه خواهد.

خلیل رومان: جناب مارشال صاحب ؛ شما آگاهی دارید که انجمن فکری برشنا شش، هفت ماه قبل ایجاد شده است. این انجمن مبلغ وانعکاس دهندۀ افکار ملی است که ازمنافع و مصالح علیای افغانستان نماینده گی میکند. سراپای صحبت های شما هم درهمین محوربود که منافع ملی و مصالح ملی برای شما ارزش بالا تر از هر چیز است. اگرروزی این انجمن ازشما دعوت کند که روی تثبیت مولفه های منافع و مصالح ملی با هم مشترکا کارکنیم و از تجارب و نظریات شما مستفید شوند و پیشنهادات ونظریاتی برای شما داشته باشند، موضع گیری شما چه خواهد بود ؟

مارشال فهیم: نه تنها انجمن فکری برشنا بلکه انجمن های زیاد ایجاد مفکوره ها، توحید مولفه های همسو ونزدیک با هم کارکنند و بلاخره درافغانستان به یک مجمع کلان ملی پاسدار وعلم بردار منافع و مصالح علیای کشور مبدل شوند. این کار بسیار خوب است، من ازآن استقبال می کنم.

ما به هیچصورت دروطن خود تماشا بین نیستیم. ما مراقب اوضاع و احوال کشور هستیم. سرنوشت شخص ما، یک یتیم یا بیوه زن، خورد وبزرگ این کشور مشترک است. اعتقاد ما این است. به عنوان مارشال یک جایگاه اجتماعی ایکه دارم ، ایجاب می کند روی همه مصالح کشورفکرکنم. هر چیزیکه به خیر کشورباشد ویک جانبه نباشد، ما آماده هستیم که باآن همکاری کنیم. البته باید تفاهمی بوجود آید و به اصطلاح قناعت های ایجاد شود.

خلیل رومان: تشکرمارشال صاحب؛ حال که درخانه هستید و فرصت خوبی برای یک ارزیابی پیدا کرده اید، جریان کار تانرا درحکومت های دورۀ اول مجاهدین یا ادارۀ موقت چگونه ارزشیابی کرده اید. چه فکر میکنید اگر بار دیگر شروع کنید، کدام کارها را نمیکنید و کدام های آنرا بیشتر انجام میدهید؟

مارشال فهیم : درین شکی نیست که هرروززنده گی یک تجربه جدید است. به قول معروف گذشت روزگاز آموزگار بزرگ است. از دوره کارهایم درحکومت مجاهدین وحکومت های قبل ازآن، مطالعه و دریافت من این است که نقطۀ مشترک ضعیف درهمه حکومت ها وهمچنان تا حال، این است که درافغانستان درهیچ حکومتی تنوع افکارو سلیقه ها از اقوام مختلف و اقشارمختلف مدنظرگرفته نه شده است. این ضعف تا به حال ادامه دارد. درحکومت های داکتر نجیب اله، مجاهدین، طالبان وحکومت فعلی همه این نکته مشترک ضعف بوده است. کشور عقب مانده و سنتی است. تعصب هنوزدرخورد وکلان کشوراوج کامل خود را دارد.

هیچ کس نمی تواند، بطور یکجانبه به ادارۀ معقول کشور موفق شود. اگر در دورۀ حکومت استاد ربانی یک حکومت وسیع البنیاد و گسترده به وجود می آمد، سعه صدر می بود و با سینه باز همه مردم افغانستان درآن سهیم می شد، یقین دارم مشکل به این سرحد نمی کشید. دورۀ طالبان نیز همینطوربود، جزطالب نیروی دیگری را مجال ندادند. امروز نیز جزآقای کرزی و کارمندان وی که ازتعداد انگشتان دست زیاد نمی شوند، دیگران درصحنه نیستند. امروز این یک نقیصه است. من این موضوع را دیروز نقیصه می دانستم، امروزهم می دانم و درآینده هم اگر کسی به همان شیوه پیش برود، نمی تواند به سر منزل مقصود برسد.

خلیل رومان: مارشال صاحب! به عنوان حسن ختام این صحبت ضمن تشکرمی خواهم خود شما بیانی داشته باشید. ترجیح می دهم ازفلسفه،عرفان وتمثیل مولای بزرگ باشد.

مارشال فهیم: به ارتباط موضوعاتی که بحث شد وشما دربارۀ آرمانها وافسوس ها جمع بندی و ارزیابی تجربه ها وکامیابی ها و ناکامی گفتید، بدون شک آرزوهایی مانده است و تحقق نیافت. البته عوامل آن هم زیاد است. همه چیز طبق آرزو پیش نمی رود. ابیات مولانا فعلاً درذهنم آماده نیست، اما متناسب به وضعیت کنونی غزل یکی از جوانان روشنفکر و مجاهد بدخشان بیادم آمد، برای تان میخوانم.

 

دل خون گریست قصه دل نا شنیده ماند

نجوای دل به گوش فلک نارسیده ماند

آهنگ آستان حرم داشت مرغ دل

دربادیه به خاک هوس ها تپیده ماند

شهباز آرزو ز افق های بیکران

شهپر شکسته در دل هستی خزیده ماند

صاحبدلی نبود که داند طریق مهر

اشک نیاز بر رخ « سامع» چکیده ماند.

 

 

  

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

تروریزم: علل پیدایش آن درمنطقه وشیوه های مبارزه باآن

                        تروریزم

                                     علل پیدایش آن درمنطقه وشیوه های مبارزه باآن          

                                                                                                                                                                         خلیل رومان

تعریف ها

کاربرد خشونت که امروزبرخی ازانواع آن، تروریزم نامیده می شود، با پیدایش جنگ ها ارتباط دارد؛ اما شیوه های پیشرفته تروریزم بااستفاده ازتکنالوژی وتخنیک، ساینس وفکر معاصرمحصول چند دهۀ اخیراست. این امر ارائۀ تعریف جامع ومانع برای تروریزم را با توجه به جنبۀ های تطبیقی آن، برهریک ازاعمال کننده گان، تا جایی دشوارمیسازد که عملاً نمی توان وجهه و حد  تمایز علمی ومنطقی میان دوعمل مخالف را دریافت نمود وتعیین کرد. به هرحال تازه ترین تعریف ها یی که فرهنگ آکسفورد درین مورد ارایه میدهد این هاست:

الف - استعمال  تهدید  وخشونت، شامل ترساندن مردم برای نیل به مقصد سیاسی. استعمال یا اعمال تهدید شامل خشونت جدی درمقابل شخص یا تخریب ملکیت ها ودارایی ها، به مخاطره افگندن حیات شخص، ایجاد خطروخیم به صحت یا امنیت مردم یا بخشی ازمردم، دخالت یا انقطاع سیستم الکترونیک؛

ب- استعمال تهدید وخشونت برای تحت تاثیرآوردن دولت یا ترساندن مردم یا بخشی ازآن به منظوردست یابی به مقاصد سیاسی، مذهبی وایدیالوژیکی.

با توجه به عنوان مقاله، عامل های پیدایش خشونت گرایان و خشونت گرایی را میتوان چنین رده بندی نمود:

اول- عامل سیاسی: جنگ سرد، رقابت جهانی ابرقدرت ها ورویارویی پیمان های نظامی ناتو وورشو، مخصوصاً بعد ازمداخلۀ نظامی شوروی درافغانستان، باعث ایجاد جبهه یا جبهه های نیرومند با اشتراک مخالفان نظامی افغانستان به شمول جنگنده های پاکستان، کشورهای عربی ، مسلمانان آسیای میانه و فلسطین گردید. اعضای پیمان ناتو وازجمله ایالات متحدۀ امریکا درآن زمان  برایجاد جبهۀ قوی که بتواند شوروی را درین منطقۀ جهان  به زانو درآورد، بالای اسلام سیاسی بحیث متحد خود محاسبه، سرمایه گذاری وسربازگیری وسیع نمود. لذا تعدادی ازآنانیرا که امروزتروریست مینامند، دیروزمبازران آزادی وفرشتگان نجات ازهیولای کمونیزم می خواندند وبا مصرف سالانه صد ها میلیارد دالر به تجهیز، تمویل وآموزش آنان می پرداختند. بنابراین تروریزم واوضاع منطقه محصول  ومولود خود آنهاست.

دوم-  عامل جغرافیایی ووضع جیشی :  نزدیکی افغانستان وپاکستان به اتحاد شوروی وقت، کوهستانی بودن منطقه ونبود راه های هموار انتقالاتی، محلات مصوون را برای تربیه وجابجا سازی گروپ های ضد شوروی وحکومت افغانستان، تشکیل می داد. مناطق غیرقابل کنترول ، درپاکستان وافغانستان که اززمانه های قدیم به شکل خود گردان اداره میشد، امکان آنرا فراهم می ساخت تا نیروهای ضد اتحاد شوروی با خاطرآرام درآن جابجا گردند. بزودی محلات مذکوربه کمپ های پرورشی، ذخیره گاه های اسلحه ومهمات واقامتگاه های امن برای سران نیروهای فوق مبدل گردید. درافغانستان وپاکستان محلات طبیعی  وکوهستانیی وجود دارند که ازلحاظ وضع الجیشی، سترواخفای نیروها وتجهیزات و پنهان شدن ازدسترسی نیروی مقابل، اهمیت ستراتیژیک دارند.

سوم- عامل فقر،احتیاج شدید وجهل وبی سوادی:  عقب مانده گی اقتصادی، بیکاری وعدم پای بندی به قوانین حتی نیم بند دولتی، بی سوادی وجهل زمینه های خوب شکارشدن نیروی فزیکی ارزان ومقاوم برای مقابله با کمونیزم بود. عدم دسترسی مردم به سواد، نبود معلومات دربارۀ جهان ومردم منطقه، سیستم خود گردانی عنعنوی، وابسته گی ارباب رعیتی را نیزباید به این زمینه های مساعد افزود. مردم بعضی ازدهات افغانستان وپاکستان فرزندان شان را ازفرط فقر وبرای سیرشدن شکم های گرسنۀ شان به مدرسه هاییکه مصروف آماده گی وتامین نیروی بشری جنگ اند، میفرستند.  

چهارم- عامل فرهنگی: سرسختی طبیعی، تحمل دشواری ها، عادت به کوهنوردی حوصله مندانه، مقاومت دربرابرگرسنگی وتشنه گی، رشادت وسخت کوشی درایستاده گی به قول وعمل، تعصب شدید،  توانایی مقاومت بلند، آشتی ناپذیری وقوی بودن مهارت های دشمن داری عنعنوی مردم این منطقه، امکان های مساعد دیگری اند که نمی توان نظیرآن را درهیچ نقطۀ جهان دریافت.

این عوامل ازیک جانب، وسرازیرسازی امکانات وافر به شمول پول، اسلحه، افکار تلقینی ضد شوروی ودامن زدن به ضدیت اندرونی با توسل به شیوه هایی که آموزش آن نیز براساس دکتورین وارداتی بوده است، منطقۀ مارا به بحرانی ترین وخطرناک ترین تهدید مبدل نمود. بعد ازشکست وتجزیۀ شوروی، خطری که برای غربی ها ازآن ناحیه متصوربود، رفع گردید و آرایش وانکشاف بعدی نیروهای خطرناک دست کم گرفته شد.

درین تعاملات ادارۀ استخبارات نظامی پاکستان که درگذشته نقش همآهنگ کننده وتنطیم کننده این فعالیت ها را به عهده داشت، بعد ازبه فراموشی سپردن منطقه توسط غربی ها، اخیتاراستعمال کامل این نیروها، امکانات، ذخایراسلحه وقدرت مالی، وبد ترازهمه ریزرف فزیکی رشد فکری خشونت گرایی را بدون این که نیازی به آن وجود داشته باشد، تصاحب نمود. نیروهای شکل گرفته دردوران رقابت با شوروی، رویکرد منطقه یی وگاه بین المللی اختیارنمود که ایجاب می کند برای انحلال آن، قدرت هاییکه آن ها را رویکارآورده اند، بیش پیش ازفعال شوند.

بنابرآن نمی توان با این تلقی موافقه نمود که بنیاد گرایی وخشونت منطقه، محصول خود آن، یا مربوط به یک قوم خاص است ویا به اسلام رابطه وریشه دارد. ایجاد آن بدون مداخلۀ غربی ها امرممکن وآسان نبود وازمیان برداشتن آن بدون مداخلۀ اقتصادی و نظامی درازمدت جامعۀ جهانی نیزممکن ومتصورنمی باشد.

مردم منطقه وافغانستان حق اخلاقی وطبیعی خود می پندارند تا جامعۀ جهانی را در انحلال بنیاد گرایی وتروریزم مسوول بدانند. این مردم برای تامین پیروزی غرب درمنطقه وبرای ازمیان بردن اتحاد شوروی نقش بزرگ ایفا نموده اند. چگونه می توان درکوتاه مدت ودرازمدت خطر بالقوۀ بنیاد گرایی را ازمنطقه وافغانستان رفع نمود:

تدابیر: برای مبارزه با تروریزم باید کارهای ذیل به کمک جامعۀ جهانی انجام یابد:

1- تنظیم ستراتیژی نظامی مشترک ناتو وافغانستان –پاکستان مبنی بر وارد کردن فشارقوی وطرح مذاکره، طوریکه مذاکره ازموضع ضعف به مذاکره ازموضع قدرت مبدل شود.

باید به قوای نظامی افغانستان امکانات واختیارات اضافی فراهم گردد تاعملیات مستقلانه را اجرا کرده بتواند.

2- درین ستراتیژی به همسایگان افغانستان وکشورهای نزدیک منطقه اطمینان بیشترفراهم گردد تا به عدم استفاده ازحضورنظامی غرب برضد شان مطمین گردند. بهتراست این حضوربیشترازگذشته زیر چتر وبرنامۀ ملل متحد درآورده شود.

- ازملل متحد تقاضا شود تا درمبارزه برضد بنیاد گرایی کشورهای منطقه مانند پاکستان، ایران، هند، روسیه، ازبکستان، تاجکستان وترکمنستان نه تنها همکاری نمایند، بلکه عملاً سهیم گردند. درین صورت تبلیغات وهمکاری های مخفی بعضی از کشورهای همسایه با مخالفان، به منظورناکام سازی جامعۀ جهانی پایان می یابد.

3- ملل متحد ازکشورهای عربی تقاضا کند تا نیروهای نظامی شان را برضد تروریزم، درچهارچوب آیساف وبرنامۀ ملل متحد به منطقه وافغانستان بفرستند. این اقدام اثرات مثبت نظامی، سیاسی، تبلیغاتی وفرهنگی دارد ومخالفان را ازتبلیغ جهاد با کفارخلع سلاح میسازد.

4- تجرید مخالفان به نیرو های مخالف افغان، پاکستانی وخارجیان وتنظیم برخورد تفاضلی ودرخور با هریک. زیرا بسیاری ازمخالفان افغان فقط وظیفۀ پیشبرد جنگ وختم آن را براساس دساتیر بیرونی وحلقات استخباراتی همسایه گان انجام می دهند وصلاحیت بیشترازآنرا ندارند. اجرای فعالیت های کشفی متناسب با عملکرد مخالفان یکی ازمسایل عمده می باشد. این بخش ها به جزئیات زیاد نیازمند است که محل بحث آن درین مقال نمی باشد.

5- پلان گذاری های وسیع برای مبازه با فقر منطقه، توأم با طرح شیوه های ارتقای فرهنگی، آموزش وشامل ساختن ساکنان مناطق پرآشوب به زنده گی مدنی. هدف عمده تدابیرمذکور توجه به خشکاندن ریشه های خشونت وبنیادگرایی می باشد. کاریابی، دسترسی به خدمات مانند برق، آب، سرک، شفاخانه، رسانه ها وارتباطات، موارد مهمی اند که به مردم کمک می کنند تا همزمان با فاصله گیری ازخشونت وبنیاد گرایی، زمینه های آن، بخصوص زمینه های خارجی را با سهم گیری خود ازمیان بردارند. اگرفقر وجهل که دومنبع بزرگ تمویل نیروی فزیکی خشونت وبنیاد گرایی اند، محونگردند، محال است براین مبارزه، پیروزی قاطع بدست آید.

6- کمک به حکومت های افغانستان- پاکستان در ازمیان برداشتن نفاق های درونی وغلبه برضعف هاییکه در مبارزه با مخالفان مسلح، کندی ایجاد می کند.

7- تامین حاکمیت درمحلات افغانستان، تقویۀ تاسیستات دولتی وحکومت درآن جا ها به گونه ایکه بتوان قدرت برتر را تمثیل کرد. اگرمردم به برتری اقتدار حاکمیت باور حاصل کنند، بزودی روابط خود را با مخالفان مسلح قطع می کنند وحتی درکناردولت برضد آنان قرار می گیرند. درحال حاضر دربرخی ازمحلات قضیه برعکس است. باید دولت افغانستان کمک شود تا حکومت داری خوب را با تقویۀ پولیس محلی، جا بجایی قطعات اردو که دارای عکس العمل سریع باشند، محاکم، خارنوالیها، شعبات بانکی وخدمات عامه ارتقا دهد.

8- حفاظت نظامی- امنیتی وعرضۀ خدمات عامه ازباشنده گان محلات درتقویۀ همکاری آنان بادولت وقطع رابطه با مخالفان اهمیت به سزایی دارد. لذا جامعۀ جهانی بایست دولت را در تقویۀ نظم ، امنیت وخدمات عامه درمحلات مساعدت بیشترنماید.

9 – با آنکه سرک سازی درقطار وظایف درجه اول قرار دارد، اما احداث راه های مواصلاتی محلات دوردست به مراکزولایات وولسوالیها که دسترسی قوت های دولت را به  محفیگاه های مخالفان تامین کند؛ بسیارمهم است. اگرمخالفان ازامکان دراختیارداشتن مغاره ها، سوف ها و دره ها که درحال حاضر قوای دولت به آن رسیده نمی تواند، محروم ساخته شوند، فکرایجاد  پایگاه های دایمی ذخایروپرورش افراد خویش را عوض می نمایند.

10- کاردایمی با مردم محلات وسران اقوام وقبایل برای مبارزه با ویران کننده گان موسسات عامه درمحلات، حمایت وتقویت مبارزان محلی دربرابر مخالفان.

11- کمک جامعۀ جهانی درایجاد نظام بهتر ازمخالفان، که امنیت، خدمات عامه، کار، آزادی، تطبیق قانون، رفع مظالم اجتماعی، رعایت حقوق بشر، تعلیم وتحصیل، تجارت ودریک کلام همه مولفه های حاکمیت متمدن را دربرداشته باشد. این امرمستلزم اتخاذ تدابیر نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، تبلیغاتی وخدماتی بیشترمی باشد.

براه اندازی مذاکرۀ پروصدا با مخالفان آنهم درسطح رسانه ها، چیزی بیش، جزجستجوی شیوه های ناعاقبت اندیشنانۀ راه خروج نیروهای نظامی خارجی نیست. درحالیکه با مداخلۀ خارجی تضاد های بین الافغانی ومخالفت های منطقه یی حاد گردیده اند، مذاکره به هرقیمت، خطر سقوط ارزش های بدست آمده برای باردوم به نفع بنیاد گرایی را درقبال دارد. اگرجامعۀ جهانی، امروز برمشکلات افغانستان ومنطقه ازرهگذر مبارزه با خشونت، بنیاد گرایی وتروریزم، با دید ستراتیژیک وعمیق برخورد نه نماید ودرازمیان بردن آن مساعی ضرور به خرج ندهد، فردا بازهم برای اینکار قیمت به مراتب گزافتر ازآنچه امروزبایست بپردازد، خواهد پرداخت. به عبارۀ دیگر مصوون سازی منطقه وافغانستان درواقع تضمین امنیت پایتخت های کشورهای غربی درآینده میباشد. این درس ها ازحوادث یازدهم سپتامبرباید بدست آمده باشد.

       

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان:تأملي برساختار اداره وچشم انداز آينده


 

 

رومان

افغانستان:

          تأملي برساختار اداره وچشم انداز آينده

·                                       ادارة افغانستان معاصر ازنبود مديريت كارا وموثر رنج ميبرد

·                                       ساختار اداره بر قوم پروري، حمايت گري، رفاقت بازي، سهميه دهي وسهميه گيري استوار است

·                                        شايستگي،كفايت كاري، تجربه،تحصيل، لياقت و تعهد اخلاقي، سراب هاي نايابند

·                                        اصلاحات اداري وتقوية بنيادهاي ساختاري دركشور، نويدي از آيندة تضمين شده، مفيد وموثر نميدهد.

بحث هاي مفصلي در بارة ساختار ادارة  افغانستان، پس از كنفرانس بن ،‌صورت گرفته است. نگارنده درگذشته در بارة انواع مديريت هاي موجود در افغانستان تذكار هايي داشته ام. عمده  ترين آنها، ادارة حكومتي، مديريت انجويي و مديريت مشابه به سازمانهاي ملل متحد ميباشد.  دربعضي جا ها تركيب هرسه نوع  مديريت به مشاهده ميرسد كه البته يكي متناقض اهداف ومقاصد ديگري است وبعوض پيشبرد هماهنگ امور مخل جريان آن واقع ميگردد.

 درادارة‌موقت ساختار  برمبناي  مصلحت ها گذاشته  شدوبا آنكه تااندازه يي نا گزير هم  بود درهيچ  سطحي  از مديريت، قرار بر آن گذاشته نشد تا ازمرحلة مصلحتي  اداره بسوي  ايجاد مديريت معياري و پايه گذاري آن براي آينده گذار صورت بگيرد.

  از سطح رهبري مصلحتي در ارگانها وادارات تا تبعات  دومي وچندمي آن در مركز وولايات ، متأسفانه، قوم گرايي، تنظيم گرايي ورحجان منفعت هاي شخصي بر اجتماعي، حمايت گري وسهميه  گيري، مسلط گشت. دست اندركاران امور باسوء استفاده از خلاي آجنداي واحد و همه شمول، تلاش  ورزيدند تا ارگان و نهاد زير دست خويش را نوعي مالكيت، غنيمت وسهميه تصور نموده،  به جابه جايي افراد  مربوطه  به خانواده، تنظيم و ... مربوط  به خود،  مبادرت نمايند. اين امر بعد ها به سلسلة همرشته  مانع درحيات اداري كشورمبدل گرديد و  بازار سوء استفاده  سازمان  يافته، اختلاس، رشوت و فساد توأم با حمايت را ببار آورد.

 اداره بزودي به مشتي از چاپلوسان ، بلي قربان گويان ومداحان  كه به جز تحكيم كيش شخصيت رأس هرم وارگان هاي مربوطه ، كاري  ديگري  نداشتند،‌ مبدل  گرديد. دراين جاست كه به جاي حركت به سوي يك چشم انداز وهدف واحد، چند گانگي و سود جويي به نفع اهداف  متعدد، متضاد ومخالف به وجود آمد؛  هريك در صدد تحكيم  مواضع حزبي ، تنظيمي وقومي دركادر  مديريت حكومت در داخل وخارج  برآمدندوحتي نوعي مسابقه يي  دراين زمينه به وجود آمد . درحيف وميل  از دارايي عامه، در اختلاس هاي بزرگ، در رشوت  دهي ورشوت گيري هاي كلان، اغماض آگاهانه صورت ميگرفت. سرانجام  افغانستان كه در گذشته  نيز ادارة ملي و موسسات خدمتگزار ملي  نداشت ،  از لحاظ مديريت كشور به ستاد حمايت  منافع قوم ها، تنظيم ها وگروه هاي  مختلف تقسيم شد. يكي از پيامد هاي نا هنجار آن نبود روحية ملي درعملكرد هاست. بدينترتيب كشوراز حاكميت قانون وروية‌ملي در مديريت سالها عقب افتاد.

 در دورة انتقالي ،  نا تواني مشهود در برابر تحكيم حركات فعال مايشايي، نيرو هاي كه در بالا تذكار داده شد، به  نوعي عكس  العمل انجاميد  كه آنهم پيامد  موثر نداشت  .اين عكس العمل ها عمدتاً  كدام  ها اند:‌

 الف:‌عكس لعمل ساختاري:

 گاهيكه نهاد ها وموسسات دولتي وحكومتي ، براي تثبيت منافع مردم و تحقق آرمانهاي  كه انتظار آن برده مي شد ، مفيد واقع نه شدند؛ و حتي دربسياري عرصه ها برضد ومخالف  آن قد علم  كردند  در بعضي عرصه  ها  بكار ساختاري  و تعويض مديريت آن دست يازيده شد.  و بعضي  عرصه هاي ديگر به اختيار   خود گذاشته شدند.  يعني نوعي دولت درداخل  دولت ونهاد موازي به نهاد ايجاد گرديد. به گونه يي كه  نهاد سابق به حال  خود رها شد و نهاد جديد نتوانست تمام وظايف  آن را به خود اختصاص دهد. درينجاست که نوعي دو گانگي وحتي چندگانگي دراجراآت به وجود آمد. نهاد  هايي جديد ايجاد شده نتوانستند به يكباره گي جاي نهاد هاي قبلي را بگيرند  ونهاد هاي سابق نسبت  عدم تأمين  عدالت درتوزيع  معاشات وامتيازات از جانبي و از سوي ديگر   براي مقاومت  در برابر نهاد جديد، دست به تخريب  وسبوتاژ  زد. ارگانها يي كه مماثل آنها ايجاد نشده بودند، نيز در بلاتكليفي، قانون  گريزي و سوء استفاده مشغول مانندوبراي سرنوشت محتوم  رانده شدن از دستگاه انتظار بردند وبااستفاده از فرصت انتظار دست به هر كاري  زدند.

 ريفورم واصلاحات  نه شامل حال نهاد هاي  جديد گرديد ونه هم در نهاد هاي سابق تحول چشمگير به عمل آورد. روند اصلاحات   خود به كانون  سوء استفاده حداقل  از تخصيص دادن  اميتازات معاش  بلند براي  منسوبان  خود وگماشتن  اعضاي خانواده، اقارب ونزديكان در پست هاي اساسي به سرحد يك نهاد اجرايي فاسدواختصاص برخي از وظايف  نهاد هاي ديگر به خود تنزيل كرد.

 بنابراين عكس العمل ساختاري نه تنها  سودي  درمديريت  كلان جامعه به وجود نياورد، بلكه رونددوگانگي، مقاومت منفي، بيكاري و تراكم بيش ازحد اداري را برگرده  بودجة ملي تأمين  نمود.

 ب : ورود و حضوربه اصطلاح تكنوكراتان:

 دراين  مرحله حركت ورود به اصطلاح برخي از روشنفكران وتكنوكراتان  افغان مقيم خارج سرعت يافت.  اينها كه سالهاي زياد از كشور دور وبه واقعيت هاي آن غير آشنا بودند؛ سعي نمودند  تاخودرا بركرسي هاي پردرآمد برسانند وبراي سپري نمودن آينده خود وفرزندان  شان درديار دومي كه عمري به حرمان گذشتانده بودند،پول سازي نمايند. ( البته عدة انگشت شماري كه براي خدمت  واقعي آمده اند و عملاً مظاهر خدمت شان نمايان است ، ازاين زمره جداست.) اما گرايش عمومي  همان است كه پول سازي، اختلاس، استفاده وازفرصت خدا داد انگيزة اصلي ميباشد.

 اين عده" روشنفكران  وتكنوكراتان" نه تنها فاقد پايگاه  اجتماعي اند، بلكه به داشتن  آن نيز علاقه مند نيستند.زيرا داشتن   پايگاه  اجتماعي مستلزم  تماس دايمي بامردم، شناخت روحيات  آنان، برابري  سطح زنده‌گي اقتصادي،‌فرهنگي و... است كه سالهاست ازآن محروم اند.

 برنامة آنان كوتاه مدت است  وبعد از چند صباحي كه به مكنت وملكيت رسانيده شدند، عودت  مي نمايند.

 در چنين اوضاع واحوال، ازوحدت  رهبري، وحدت برنامه، وحدت  انگيزه ووحدت آجندا براي رفاه كشور اصولاً  سخني نميتوان به زبان آورد. زيراهريك بااهداف جداگانه دريك مسير قرارگرفته اند وشيوه هاي را هبردي واحدي براي پيروي وجود ندارد. اين بخش اداره كننده گان  كه عمدتاً دررأس هرم قدرت قرار گرفته  اند، به حل اساسي خواستهاي مردم علاقه مند نيستند و درواقع از گفت وشنود بامردم طفره ميروند. درنتيجه آهسته آهسته دردورة انتقالي  ودرجريان  رياست جمهوري فاصله بين مردم ومقامات دولتي به نسبت بي توجهي  به مردم  عميق تر شده ميرود. رهبري رأس هرم كه زماني  براي مردم  نياز داشت، وعده هاي بلند بالايي  ارائه كرد واكنون  بااين قاعده يي كه  دراختيار دارد.  عملي نمودن آن و عده ها ممكن ومتصور نيست.  چنين به نظر ميرسد كه مقامات براي احداث حاكميت  به رأي مردم  بحيث يك وسيله ضرورت  داشتند وآن را  بدست آوردند.  ديگربراي بقاي اين حاكميت وتضمين  بقاي آن نه رأي مردم ، بلكه وسايل ديگري از قبيل همسويي با قدرت های جهاني، تدارك و سايل سركوب وگذار به ديكتاتوري درلباس دموكراسي، نياز  اول آنهاست.

 اكنون كه بيشتر از يكسال  از حاكميت انتخابي ميگذرد، روال اداره به گونة ادارة موقت وانتقالي  ادامه مييابد.  لااقل  تانوشتن   اين  سطور ارادة مثبتي  درجهت دگرگوني  به مشاهد  نميرسد.  دراين حال مديريت كشور وادارة  افغانستان يك ضريب متحول كسب نموده است وآن ايجاد پارلمان است. با آنكه  باتركيب اجتماعي، قومي، حزبي، تنظيمي و سياسي موجود درشوراي ملي ، اميد چنداني در كوتاه مدت وجود ندارد  تا همه امو را  به سامان آورد ولي دردراز مدت به حيث يك نهاد موظف بايد كيفيت هاي نوين را در راستاي وظايف قانوني ناشي از قانون اساسي ايجاد نمايد. تا جاييكه  از فعاليت هاي پنج ماهه پارلمان برميآيد، اين نهاد هنوزهم درگير يك سلسله دشواريهاي دست وپاگير است . مهمترين اقدامات آن را ميتوان در ابراز نظر ها درمورد  رأي تأييد اعضاي كابينة  پيشنهادي واعضاي ستره محكمه ارزيابي نمود. جريان معرفي ومطالعه كار كرد هابه تشريفات ومسايل  حاشيوي  محدود  گرديد. حتي درروز هاي اول سؤال وجواب از كانديدان  ازعمق ومضمون خالي بود. درروز هاي بعدي اين نقيصه تاحدي رفع ساخته شد؛اما هيچ يك ازكانديدايي در باره وظايف  اجتماعي حكومت كه ميبايست  طي يك برنامه  واحد ارائه ميگرديد، بررسي ای به عمل نگذاشت. هركانديدا ، به طور  مجرد پلان كاري خودرابدون  اين كه پيوند  آنرا با برنامه عمومي حكومت بداند وجايگاه  اجرايي خويش را در آن محدوده  در يابد، بيان مي نمود ؛ كه گاهگاهي متناقض و متضاد  واقع ميگرديد. گويي هريكي  براي خود پلان شخصي آماده كرده باشد.

  ازبيمة اجتماعي، صحت، كاريابي، ايجاد اشتغال ، پرداخت  حقوق  تقاعد و...  كه رويكرد  اجتماعي مثبت داشته باشد ، سخني در ميان نبود. حتي به استثناي كانديداي ناكام وزارت تجارت  يكي دو موردخاص، كانديدان به مبارزه عليه رشوت  وفساد اداري  كه به يك چالش  بزرگ در اداره مبدل شده است،  اشارة ولوگذرا هم نداشتند.  به نظر ميرسيد كه اين پديده را امر قبول شده وپذيرفته  شده تلقي  نمودند و از كنار آن نگذشتند.  درحالي كه  مهمترين وجهة بي اعتباري حكومت نزدمردم وجامعه بين المللي  موجوديت  فساد دردستگاه  اداري كشور است  . به همين مناسبت كشورها ، سازمانها و ادارات كمك كننده به افغانستان ترجيح ميدهند تا مساعدتهاي شانرا ازطريق انجو ها مصرف  نمايند كه خود به بازار بزرگ حيف وميل اين كمك مبدل گرديده است.

در جريان تأييد يا رد كانديدان پست‌هاي وزارت‌خانه‌ها، يكبار ديگر زدوبندها، معاملات پنهاني، وابستگي‌هاي ديروزي و ميتود نيش و نوش جاي مهم را در رايزني‌ها اشغال كرد و در نتيجه رأي از محور ملي و منافع علياي كشور به مسير نادرست طي طريق نمود.

اينكه در معرفي كانديدان از كدام معيارها استفاده برده شد، نزد بسياري از ناظران روشن نيست. اما بدون شك سهميه بندي‌ها، رفاقت‌بازي‌ها، توصيه‌ها و رجحانات قومي، قبيلوي و ساير مظاهر متضاد و مخالف قانون اساسي تبارز نمايان داشت.

از قيد تخصص، تجربه و شهرت نيك، به گونه امانت دارانه استفاده به عمل نيامد. درينمورد دو طرز استدلال موجود است. يكي اينكه رياست جمهوري را در معرفي مخير و تام ا‌لاختيارميداند و جاي حرفي دربارة سبك و سنگين كردن آن باقي نميگذارد؛  ديگر اينكه آنرا مقيد به خواست و اراده قا طبة ملت، پاسخگو در برابر ملت دانسته، مطابق به سوگند ادا شده مبني بر رعايت قانون اساسي، رئيس جمهور را مسؤول دانسته، تطبيق تجربه، تخصص و شهرت نيك را در معرفي تعداد زياد كانديدان بدون مصداق ميداند. به هر حال هر تلقي‌يي كه منظور نظر باشد، بخشي از كابينه و دوتن از اعضاي ستره محكمه از جانب شوراي ملي رأي گرفتند. بودجة ملي نيز با تغييرات اندك به تصويب رسيد.

اما‌ آنچه بسيار مهم است، ادامة كار دوتن از وزيران كه رأي معياري بدست نياوردند و رئيس ستره محكمه كه آن هم نيز رأي معياري بدست نياورد، به وظايف قبلي‌شان ميباشند. درين باره نيز دو طرز ديد موجود است. برخي از صاحب نظران ميگويند كه رئيس جمهور ميتواند دوباره آنها را به وظايف شان بگمارد. كدام نص صريح قانوني براي منع اين كار وجود ندارد. حتي سرو صداهاي در اين جا و آنجا شنيده ميشود كه رئيس جمهور كشور بار ديگر به اصطلاح وزيران ناكام و رئيس ستره محكمه را به شوراي ملي پيشنهاد خواهدكرد.

برخي ديگر ادامه كاروزير (فرهنگ وجوانان و اقتصاد وكار) و رئيس ستره محكمه را ولو كه با اوامر سرپرستي و يا تجاويز ديگر صورت گرفته باشد، امر باطل ميدانند و استدلال ميكنند كه اين عمل خود اعلان چلنج در برابر پارلمان است. آنها عقيده دارند كه فرق بين وزير تأييد شده و تأييد ناشده و فرق بين قاضي تأييد شده و تأييد ناشده، نه در صلاحيت، نه در امكانات و نه در اختيارات وجود ندارد. علي لاصول كانديدايي كه نتوانست رأي معياري را بدست آورد، به هيچ روي نميتواند دوباره براي مدت طولاني به وظيفه برگردد. بازگشت او مستقيماً از شورا به منزل است و تا زماني كه رئيس جمهور به اين اقدام نادر- يعني معرفي مجدد در همان پست بپردازد، كانديدان ناكام در انتظار بدون معاش به سر ميبرند.

فرضية ديگر اينكه اگررئيس جمهور كانديدان ناكام را در همان پست معرفي نمايد، دو مسأله را بار مي آورد: اول در صورتيكه اعضاي ولسي جرگه با محاسبه دقيق عملكردها رأي داده باشند با در نظر داشت تعداد كمي رأي دهنده‌گان در اظهار رأي مجدد فرق فاحشي رونما نميگردد و اگر فرق فاحش رونما گردد و منجر به كاميابي ـ ناكام قبلي شود، همه اعضاي ولسي جرگه نزد مردم بي اعتبار ميشوند. زيرا مردم به خوبي مشاهده ميكنند كه نه در زمان، نه در كاركرد، نه در برنامه، نه در سلوك و نه در نظام تغيير ي مشاهده نشده است. پس چگونه است كه وزير ناكام از همان ولسي جرگه با همان برنامه در زمان معيني رأي موفق اخذ ميدارد. درينصورت بدون شبهه دست كاري‌ها، رشوت‌دهي‌ها و مظاهر فساد در مقامات عاليه بر سر زبان‌ها مي افتد. ولي اگر روال به گونه رأيدهي اولي سير كند، دور باطل و بي لزوم طي ميگردد.

ازين تعبيرها مشاهده ميشود كه ادارة افغانستان تا حدي زيادي نابه سامان است، قانون و تعهدات اخلاقي،‌ سلوك امانت داري و روحية خدمت بعد از قدرت نقض ميشود و نقش انحصارگري در سطوح مختلف قدرت متبارز می گردد.

حاكميت انتخابي با شعار دموكراسي و نساختن مقامات ائتلافي، محتواي جديد را در قالب‌هاي كهنه ريخت. چيزي كه به ندرت اتفاق افتاده و به ندرت مثمر ثمر واقع شده است. با اندك تعمق بر سوابق افراد كليدي مشاهده ميشود كه در كانديدان نه تنها سازشهاي داخلي، بلكه حتي توصيه‌هاي خارجي نيز نقش تعيين كننده داشته است. سهميه بندي به وضوح مشاهده ميشود كه گاه با استحقاق، شايستگي، لياقت و كارداني درتضاد واقع ميشود. نتيجه اين كه نقص از رأس هرم قدرت تا پايين ميرسد. در هر قدمه قدرتمندان در جستجوي كسب اهميت بقاي قدرت و موقف از كانال‌هاي مردمي نيستند، زيرا مردم در تعيين و تقرر آنها نقش با واسطه يا بلاواسطه ندارند.حتي برخي از "روشنفكران و تكنوكراتان" نيز با تشخيص منابع قدرت ساز و سهميه بگير در صدد دست بوسي و آستان بوسي بر مي‌آيند تا بر اريكة قدرت تكيه زنند.

در چنين فضا و با چنين محتوا سخن از مديريت موثر و سيال به نفع دموكراسي و مردم سالاري حداقل در كوتاه مدت، ناممكن و محال است.

شايد برخي از خواننده گان كه تحليل‌هاي فوق لذكررا مناسب حال شان ندانند، برآشفته شوند و برنگارنده خرده گيري كنند كه اين سياهه جز تبارز عقده مندي و لجاجت چيز ديگري نميتواند بود. اما با ديد مسؤولانه و پيگير و تحليل از خاستگاه منطقي و ملي نميتوان به نتيجة جز اين امر ناگزير،‌ رسيدکه گفته شد. محتواي جديد در قالب‌هاي كهنه ريخته شده است. اين نكته بايد بيشتر پي گرفته شود. دموكراسي، مردم سالاري شعارهاي عمده محتواي جديداند. اما وسايل و انتخاب شيوه هاي راهبردي – همانند گذشته بوده است. به عباره ديگر ظرف و مظروف هم خواني و تناسب ندارند. در جامعة پر تضاد، حاكميت تفنگ، نفوذ مواد مخدر، سلطه قومي، قبايلي و فرهنگ خشونت برقرار است. حاكميت‌هاي محلي بيداد ميكند و در مواردي كه كارد به استخوان برسد تغييرپست و مكان ميدهند. روش سلطه جويانه، ظلم گرا، زور پرور و قانون شكن ادامه دارد. مجازات و مكافات برحق شامل سيستم اداري كشور نيست. بخش هاي از حكومت بدست خانواده‌ها سپرده شده، بي عدالتي در تقرر و امتياز مادي ـ معنوي دا من گسترده است. نماينده‌گان و اجنتان كمپني‌هاي خصوصي خارجي و بخش‌هاي سياسي آن آجنداهاي خود را در قالب طرح‌هاي دلسوزانه به حاكميت تلقين مينمايند. نحوة پرداخت معاشات چندين گانه دالري به بي تفاوتي ديگران و بدنة عظيم اداره مي انجامد. درز و شگاف عميق بين فقر جانكاه و غنا از مدرك غارت هاي بزرگ، فاصله بين حاكميت و مردم را با گذشت هر روز افزايش ميدهد. ادارة كشور را مشتي از مداحان با ندانم كاري هاي روز افزون پرساخته است كه سعي دارند به هر قيمتي كه شده حتي با صرف دارايي عامه در صدد كسب نوعي رضايت بالايي‌ها شوند. هيچ اميدي به تقرر و ارتقا از راه خدمت وجود ندارد. لذا سراپاي ادارة كشور را معامله گري، تطميع و نوشاندن از ساغر پر ملت احتوا نموده است. دروغ، شايعه، معلومات نادرست دربارة اوضاع واحوال كشور و سازش متحدانه در حيف و ميل دارايي هاي بيت المال امر مروج اداره امروزي افغانستان است.

شايد يكي از عرصه‌هاي آشكار عدم تناسب محتواي جديد و قالب‌هاي كهنه، بالنده‌گي مطبوعات و رسانه‌ها باشد. در چهارسال اخير رسانه‌ها با عنايت بزرگ شعور اجتماعي مردم را ارتقا دادند. اين يگانه دردسر جدي در برابر دستگاه حاكمه محسوب ميشود. متأسفانه چنان كه پيداست. نقش اصلاح گرانه رسانه‌ها كارگر نيفتاده است. اما شايد احتمال برخورد سانسور گرانه با آن دور از امكان نباشد. زيرا رسانه ها با افشاي ماهيت عملكردها و نشاندهي نواقص و كجروي‌هاي روزا نه سنگ عظيم را فرا راه دست اندركاران اجرايي، قضايي و تقنيني كشور قرار ميدهند. چون ظرفيت برداشتن اين صخره‌هاي عظيم را در خود نمي‌بينند، اصولاً راه مقابله با آن را در پيش ميگيرند.

اين است كه به حيث يكي از چالش‌ها و راه‌هاي بقا در حالت سكون، تصفيه حساب با رسانه‌هاست كه دير يا زود بايد به منصة اجرا گذارده شود. با آنكه اسنادي در دست نيست ولي از اوضاع چنين حدس زده ميشود كه بايد با  رويكرد استبدادي جلو رسانه‌ها گرفته شود. زيرا اين مطبوعات است كه طشت رسوايي را از بام فرو مي افگند.(مقاله قبل ازپخش نامه منسوب به امنیت نوشته شده است.)

اداره و مديريت كشور شايد تا دراز مدت به تقليد و كاپي كاري بي ثمر ادامه دهد. نسخه‌هاي بيروني براي اصلاح مديريت و اداره به تعداد «طراحان» مقلد، متعدد است. با گذشت هر روز عصبيت و تك روي بيش تر از گذشته به نمايش گذاشته ميشود و اجراآت جدا از انتظار و پندارهاي مردم كه مصرف احداثي و ايجادي براي نظام داشت، با پشت كردن به مردم دنبال ميشود.

ذكر اين نكته را لازم ميدانم كه برخي از خواننده‌گان با مطالعه انتقادها در رسانه‌ها، مشتاقانه طالب راه هاي حل ميشوند و يك تعداد را به خاطر عدم نشاندهي راه حل ها ملامت ميكنند. آنان نيز حق به جانب اند.

زيرا بسياري از انتقادها بدون تذكار راه‌هاي بيرون رفت عرضه ميشود. درينمورد بايد به سه نكته ذيل اشاره گردد:

نكتة اول: صاحبان درايت و تدبير در سياست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ‌و... دنبال لقمه جويده نميروند. اگر ارادة قوي براي پذيرش و اصلاح وجود داشته باشد، راه حل را ميتوان از هر انتقادي كه هر روز به نحوي از انحا بروز داده ميشود،‌دريافت. بنابر آن شايد ضروري نمي‌پندارند تا راهي را بگذارند.

نكتة دوم: برخي ديگر فقط عقده گشايي ميكنند و از چپ و راست بر رژيم حمله ميبرند. مدح خود را ضمن ذم يار جلوه ميدهند. براي آنها اصلاح هدف نيست. مطرح كردن خود و استفاده از خلاها و بزرگ جلوه دادن آنها هدف است. اين نوع انتقاد دلسوزانه نيست، سودجويانه است. درين كاري ندارند كه طرف آنرا جدي بگيرد، بشنود يا خير. فقط هر جايي نكته‌يي ضعيف‌گير مي آورند  بر آن ميتازند.

نكته سومي اينست كه برخي از احزاب و سازمانهاي رقيب البته نكته گيري‌ها ميكنند و راه حل را نشان نميدهند. زيرا خود در يك مرحلة ديگر دستگاه را تحويل ميگيرند ولابد برنامه را براي خود محفوظ نگهميدارند. اين گروه نيز حق دارند...

و اما آنچه درين جستار نوشته آمد،‌ از كدام نوع اين نكته‌هاست؟ آيا براي آن همه راه حل معقولي وجود دارد؟ پاسخ روشن است. آري وجود دارد. زيرا اين تذكارها نه سودجويانه است، نه بر مبناي حب و بغض و نه از ديدگاه تعصب رقم زده شده‌اند. به نظر ميرسد كه نكته اول بهترين انتخاب مناسب باشد. در گام بعدي اگر اراده و تمايل براي طرح ميكانيزمي وجود داشته باشد، جستجوي راه‌ها براي همآهنگ سازي افكار و طرح ها كار دشواري نخواهد بود.

به هر حال توجه به مديريت در اداره حساس ترين و شايد كليدي ترين مسأله هاست كه براي حال و آينده افغانستان اهميت حياتي دارد. اگر با فساد مبارزه نشود،‌ عوامل، انگيزه ‌ها و عواقب آن نا بود نگردد، اين موريانه موذي در تار و پود نظام رخنة بيشتر خواهد كرد و روزي آنرا از پاي در خواهد آورد. وآن روز دور نیست.

     



 
 
 
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان:ادارهء بحرانی... بحران اداری... هردو

خليل رومان 

افغانستان:

                                             ادارهء بحرانی...  بحران اداری...  هردو                  

 

خدا آن ملتی را سروری داد ----- که تقدیرش بدست خویش بنوشت                      

به آن ملت سرو کاری ندارد ----- که دهقانش برای دیگران کشت                         

 

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما با نفسهیم                                              

در ابتدا شاید به آسانی ممکن بود ضمن طرح و تطبییق یک تعداد برنامه های ملی – اداری، جلو فساد مشبک گرفته می شد.  امروز هم با تصور و ارادهء دوچندان، بدون در نظر داشت تعلقیت ها، وابستگی ها، توصیه ها و حتی تهدید ها امکان عملی رفع تدریجی فسادیکه دیگر اظهر من الشمس شده و سراپای ادارهء افغانستان را فرا گرفته است، موجود می باشد.  

مشکلاتی که در برابر حاکمیت افغانستان قرار داشت و مراحل اولیه سیر منفی و انکشاف وارونه را می پیمود، بعداز گذشت پنج سال به بحران های تهدید کننده این حاکمیت مبدل گشته است.  مدیریت مایشایی و غیرقانونمند، نبود ظرفیت های موثر و کافی، موجودیت تورم اندیشه های برتری خواهانه و عدم تجانس فکری در ارگانهای رهبری کننده دولت و حکومت، همه دست بدست هم داده بحران های عدیده ایرا بوجود آوردند. سعی می گردد به پارهً از این بحران ها اشاره های ولو ناکافی صورت داده شود:

الف: بحران حاکمیت ؛

گرچه در اثر موافقتنامه های بن با اشتراک ا شخاص و چهار نیروی سیاسی نوعی ساختار ارتجالی بوجود آمد، اما انکشاف آیندهً این ساختار تحت شعاع خواسته های شخصی، تنظیمی، حزبی، گروهی ، سمتی و ملی قرار گرفت و جلو رشد و توسعه طبیعی حاکمیت ملی را سد نمود. بدنبال دایر شدن لویه جرگه اضطراری و لویه جرگه قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی، روزنهء امید بخش آغاز یک حرکت ملی در افغانستان باز شد. شعار عمده ً این طرز جدید اداره  نظام دموکراسی، مردم سالاری و گسترش حاکمیت مردم بود. بزودی باوجود همه امکانات داخلی و خارجی، این مفاهیم به کلمات میان تهی مبدل ساخته شدند و به آن ها قلب ماهیت عجیب داده شد. مواردیکه اکنون حاکمیت را از ناحیهً نارضایتی های مسلحانه و صلح جویانه مورد چالش قرار می دهد اینهاست:

اول: مشروعیت؛

 با آنکه ریاست جمهوری و شورای ملی کشور در یک انتخابات نهایت پرمصرف و کمرشکن که چانس های آینده انتخابات را دست کم از ین ناحیه ملتوی میسازد، از جانب مردم برگزیده شدند، هنوزهم بعداز گذشت دو سال مشروعیت این عملیه تحت سوال قرار دارد.  اگر ادعاهای مخالفین مسلح را از محاسبه کنار بکشیم ، مخالفان غیرمسلح با ابزار سیاسی و دیموکراتیک نیز برمشروعیت این دو عملیه شک و تردید دارند.

از نظر نگارنده، زمان اندیشهء مشروعیت و عدم مشروعیت را از اولویت ها کنار زد.  در هماهنگی با زمان و الویت ها نخواهد بود، اگر آهنگ عدم مشروعیت بعداز دو سال تا دراز مدت ادامه داده شود. البته جای طرح این سوال باقی می ماند که مشروعیت باید در کل نظام ساختاری مطالعه شود.  ازین دیدگاه با توجه به قوم گرایی، تقسیم کرسی ها بر اساس روابط فامیلی ، تنظیمی، سفارش های داخلی و خارجی و نظر انداز کردن شایستگی وکاردانی نمیتو ان از مشروعیت ساختاری نظام دفاع عاقلانه بعل آورد. در هر صورت عمده ترین سوال های که در برابر نظام بعداز انتخابات برخاسته است ،در کنار حل مشروعیت در نخستین روزهای انتخابات به مقبولیت و موثریت نظام باید تمرکز اساسی صورت می گرفت.

دوم : مقبولیت؛ این اصل حاوی یک سلسله اقدامات نظری و عملی میباشد.  یعنی طرح تیوری و برنامهً فراگیر ملی به نحوی که نقریباً همه باشنده گان افغانستان و شهروندان آن منافع و مسوولیت های خود را در آن به روشنی درک کنند. البته آشکار است که تمام شهروندان به طور مستقیم در عملیهً ساخت و ساز سهم نمی گیرند. اما ارائه تصویر دورنمایی در خط منافع ملی بطور الزامی آنها را به همسویی و وحدت فکری نیرو می بخشد و تشویق می کند. مرحلهً دوم تحقق این مفکوره در عمل است. چیزیکه در فعالیت نظام ها سنگ محک محبوبیت و نفرت محسوب می شود. بنابراین در اوضاع و احوال جاری افغانستان بحیث اقدام تاکتیکی و نه ستراتیژیکی مشارکت همگانی در اداره و ساختار آن برای آزمایش استعداد و بخت خدمت گزاری مهم است. البته کمال ایده آل که در اثر کار دوامدار بر محور مشارکت برمنافع علیای ملی عیار گردد، این است که از محاسبه و سبک و سنگین کردن نقش این یا آن قوم و تنظیم و جمعیت انصراف آگاهانه بعمل آید. برای این کار راه دراز و پرحوصله ودرایتی در خور لازم است که با تاًسف در حال حاضر به پرداختن این مامول امید چندانی وجود ندارد.

از لحاظ مقبولیت، مشارکت عملی شده، طرز جدیدی نیست.  همان اشخاص که در گذشته با محاسبه های قبلی وارد ساختار شده بودند،  بعداز انتخابات با تفاوت های اندک دوباره  وارد کارزار شدند.

این مشارکت در واقع سیر منفی و قهقرایی دارد. زیرا پایهً فکری ندارد و انگیزه های متعددی مانند تفوق طلبی، ازدیاد قدرت برای دست بازداشتن به ارتشاً و فساد مالی، سهمیه دهی و سهمیه گیری، سفارش،پرداخت  حق السکوت و سوً استفاده در ان دخالت نیرومند دارد. این امرجامعه و در حقیقت بخش های در حال انتظار ونهادهای  نظارت داخلی و خارجی را حساس تر ساخته و براتخاذ موضعگیری های انتقاد گرانه و پر- پرخاش می کشاند. در نتیجه بعوض داشتن نتیجهً دلخواه و مثبت نقش معکوس اجرا نموده، بخشی از جامعه و سازمانهای حقوق بشر را به اظهارات علنی مخالفت گرانه واداشت.

اظهارات متعدد سازمان های حقوق بشر، عکس العمل های مطبوعات غربی در بارهً عدم کفایت موثر حاکمیت، مخالفت های سیاسی داخلی (البته بخشی از فعالیت های مسلحانه نیز) و عدم رضایت عامه از مشارکت های مصلحتی کنونی سرچشمه گرفته اند.  در عین حال نیروهای شامل مشارکت برای حفظ احتیاج حاکمیت و دوامدار ساختن حالت (ستاتسکوی) نظام، نقش دوگانهً تضعیف و همکاری را اختیار کرده اند.  جنگ های لفظی اجزای مشارکت و خطاب "جنگ سالار و ...شوی" به همدیگر ناشی از همین نقش دوگانه است. تضاد ها و اختلاف های اجزای مشارکت با گذشت هر روز عمیق تر می شود . عامل بازدارندهً رویارویی، موجودیت نیروهای خارجی پنداشته می شود که به نحوی به آشتی "گرگ و میش" انجامیده است.   البته صرف مساعی این نیروها برای تضعیف طرف مقابل، امکانات، چانس ها و فرصت های مساعد داخلی و خارجی را برای اعمار اقتصادی – اجتماعی افغانستان که در طول تاریخ به این پیمانه نبوده است، به هدر میدهد. این امر در صورتیکه بدان توجه نشود، زمینه را به طور طبیعی برای زایش فوری و قوی شدن یک نیروی سومی (اعم  از مسلح و غیر مسلح) مساعد می گرداند.

سوم: موثریت:  بعداز مشروعیت و مقبولیت، عامل سومی بقای هر حاکمیت موثریت است.  مشروعیت یک اقدام نوبتی برای رسیدن به مقبولیت و موثریت می باشد. چنانچه در نقطه مشروعیت متنازع پافشاری گردد و دو عامل دیگر فراموش شوند، در یک مرحلهً دیگر خود مشروعیت متنازع نیر دچارچالش سیاسی (ونظامی در مثال افغانستان) می شود و حداقل مانع دسترسی به اهداف مطروحه پیشکش شده در آستانهً کسب مشروعیت می گردد. اگر مشروعیت نظام به نحوی از انحا سپری و تامین شد، موثریت میتواند، بقای آن را تامین کند. موثریت از ایجاد همسویی فکری و عملی آغاز می گردد و در انجام تعهدات ملی و بین المللی در چارچوب و عده های داده شده در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی و ... ادامه می یابد. از همین عامل است که مسئله توازن رفتاری بین قوی سه گانه دولت، مبارزه با فساد، محو و تهدید فعالیت های مواد مخدر، دموکراتیزه سازی حیات اجتماعی، ایجاد موازنه و کنترول، هماهنگی بین شهر و ده، تطبیق پلان های عمرانی، محارکردن قانون شکنی و پاسخ دهی عملی به خواسته های مردم در صدر وظایف حاکمیت و نظام دولتی قرار می گیرد.  هر نوع چربیدن و چربانیدن بخشی از نیروهای حاکمیت، رویارویی ها، بلندپروازی ها، خودخواهی ها و قدرت طلبی ها، دیر یا زود به عکس العمل منفی مبدل می شود. در حال حاضر از لحاظ موثریت نه تنها اقدام بزرگی صورت نگرفته است، بلکه شکایت های روز افزون مجامع بین المللی وداخلی در ناکافی بودن مدیریت پروسه های صلح و جنگ از یکجانب و  مشارکت مصلحت گرایانه وناشفاف حاکمیت در پاسخ دهی به خواستهای مردم از جانب دیگر، نظام را به چالش عمده مواجه ساخته است. برای انجام موثر موثریت دنبال کردن یک خط فکری قبول شده و عملی از جانب همه نیروهای شامل "مشارکت" لازمی به نظر می رسد.  در غیر آن تعقیب اجندای های متناقض، بی رویه و جدا جدا که در بعضی استقامت متضاد هم واقع می شوند، کار ساخت  و  ساز اجتماعی – اقتصادی را تاحد زیاد نا ممکن می سازد. به توجه باید رسانده شود که مسوولان مهم یکتعداد از وزارت خانه های حکومت، در حالیکه خود در کابینه و سایر مجالس و محافل، سمت گرایی، پروتکسیونیزم(حمایت گرایی) و نیپوتیزم(خویش و تبار پروری) را نکوهش می کردند، درعمل در اولین جابجایی ها خلاف انتظار مردم بسوی تبار و سمت خویش رفتند. لست های از اعضای تنظیم مربوط خود را ترتیب و آنها را به کار گماشتند. دعوت ها هنوز هم از امریکا و اروپا در جریان است. مشاهده می شود که وزارت بحیث یک غنیمت حزبی، تنظیمی، سمتی، قومی و گروهی در گرو متصدیان قرار دارد. استثناهای هم شاید وجود داشته باشد. مساله براین است، تا زمانیکه سیستم بحیث یک کل تغیر نپذیرد، تغیر و تبدیل اشخاص نمیتواند در راستای اصلاحات اداری یا تقویهء مدیریت ادارهء افغانستان نقش مهمی داشته باشد و تحول مثبت ایجاد کند.

نتیجه این بخش: میتوان گفت که مشروعیت یک عملیه  انتخاباتی صرف با طرزالعمل ها و میکانیزم های یک دوره انتخاباتی تکمیل نمی گردد.  لازمه ارزیابی و سنجش مشروعیت مخصوصاً در دراز مدت قابلیت قابل قبول بودن مشی نظری و عملی انتخاب شوند گان است که خواه با تشکیل کابینه، تیم کاری، مشاوران و بدنه اداری که مدیریت های ادارات را در اختیار می گیرند و خواه با اقدامات پلان شدهء نظریه های اعلان شده دردوره کامپاین گزینش مطرح می گردند، می باشد. در عین حال موثریت پایه دیگری است که مشروعیت را امکان پیشرفت و توسعه می دهد. بدون این دواصل عمده مشروعیت جا میزند و توقف می کند. از این دیدگاه مشاهده می شود که شبح نامفهوم بر فضای سیاسی افغانستان در حال گردش است که حداقل دورنمای دموکراسی و مردم سالاری را مغشوش می سازد. اصل مشروعیت با زبان دیگر، مفهوم و مولفه احداثی است. هر بنایی که احداث شد باید تضمین بقای خود را جستجو کند. این تضمین ممکن و مصور نیست مگر با گسترش مقبولیت و موثرنظام حاکمیت که شرح آن در بالا گذشت. البته در حال حاضر نیروهای متشکلهء      حاکمیت تضمین بقای خویش را در روابط خارجی تدارک می بینند که در دراز مدت ودر فرایند دموکراسی از رونق حالیه می افتد. درین شکی نیست که روابط خارجی قدرت ساز، تا حد زیاد نقش دارند. اما در هر حال مشروعیت ، مقبولیت وموثریت هرگز وهرگز با رابطه ها ی خارجی قدرت ساز نمی تواند قابل تعویض دایمی باشد.

ب: بحران اقتصادی؛

 در این مورد بازهم در چار – پنچ سال گذشته انکشاف منفی پیموده شده است. علی الرغم مساعدت های بی سابقهء مالی، کشور هنوز هم به حالت مدحش استهلاکی قرار دارد و با شدت به سوی وابستگی به کالای های خارجی و کشور های همسایه برده می شود. فهرست طویلی از نابسامانی ها اقتصادی را میتوان عرضه کرد؛ اما در اینجا فقط به چند نمونه بارز بسنده میگردد. 

1-  تزریق دالر برای نجات موقتی از تورم؛  

افغانستان در پنچ سال اخیر شکل  ترافیک بندری دالر را بخودگرفته است. به نحویکه مقادیر هنگفت کمک های جهانی به افغانستان سرازیر می شود؛ بخشی را فساد اداری می بلعد، قسمت دیگر صرف کالا های استهلاکی و مصرفی می شود . در نتیجه گام های مهمی برای احیای زیربناهای تولیدی وحمایت تولیدات داخلی برداشته نمی شود. وابستگی افغانستان به گاز، روغنیات وسایر کالاهای مورد ضرورت و تجملی به طور روز افزون ازدیاد می یابد.  جالب است که مسوولان امور رقم عاید سرانه افغانستان را در مقایسه با سالهای گذشته افزون اعلام می دارند.  در حالیکه هیچ محاسبه از میکانیزم این افزایش که محققاً همانا تولید، صادرات تولید داخلی است، سخنی بمیان نمی آورند. این ارقام یا گمراه کننده اند یا مصرف تبلیغاتی دارند. ترانسپورت شهری و بین ولایت ها خارج از هر کنترول و نظارت به بیدادگری ادامه میدهد. ورود موترهای فرسوده افغانستان را به موزیم  انواع عراده های جهان مبدل کرده است. هیچ تدبیر موثر و تغیر دهندهء اوضاع طرح و عملی نه شده است. رشد اقتصادی ادعا شده شکل وماهیت حبابی دارد که با فروکش کردن وقطع شدن باران، حباب  ها نیز نابود می شوند.

  2-  تقویهء صادرات و کاهش واردات:

  در این مورد رقم های وحشت آور به ملاحظه میرسد.  بسیار دور از امکان است که بتوان یک شبه توازن بخشی صادرات و واردات را تأمین  کرد. اما بازهم ظالمانه خواهد بود اگر نتوان از واردات بی لزوم کاست و به تقویهً صادرات پرداخت. کشور در حالیکه نصف بودجه عادی را از کمک های جهانی بدست می آورد، میلیون ها دالر را برای وارد نمودن آب آشامیدنی به مصرف می رساند.  تجمل پرستی اداره های یک کشور فقیر مانند افغانستان بی سابقه است. عدم تامین عدالت در توزیع معاشات و پرداخت چند نوع امتیاز برای یک تعداد و فراموش شدن برخی دیگر آنها بیداد می کند؛ سرمایه گذاری های داخلی و خارجی بنابر عوامل امنیتی و فساد اداری از رونق اولیه افتاده است. مالیات برعایدات غیرعادلانه و حتی ظالمانه است. اندازه و فاصلهً مالیه بر عاید از حد ابتدایی تا گذر به نرخ دیگر مالیه بسیار تفاوت دارد. این همه در حالیست که دارنده های عاید ثابت بیشتر از گذشته به حالت رقت بار قرار دارند.

3-   اقتصاد مافیایی؛    

دوران اقتصاد مواد مخدر فساد و پول سازی در افغانستان بی سابقه است. رشوت و اختلاس به شیوهً معمول و غیر قابل کنترول مبدل شده است. گفته می شود که بدنهً حاکمیت و حتی مقامات بلند پایهً آن در قاچاق مواد مخدر دست دارند. در این صورت نمی توان از رشد اقتصادی و ارتقای عاید سرانهً ملی سخن قابل قبول گفت. 

ج: بحران مدیریت؛

 نگارنده در یادداشت های قبلی در باره ً مدیریت و انواع آن در افغانستان امروز تذکراتی داشته است. خلاصهً بحران حاضر مدیریتی کشور را کمبود ظرفیت اداری، به قضا سپردن، چشم پوشی از خیانت ها، چپاول ها، اختلاس ها، عدم تصویر و تصور درست و منطقی از رشد و بازسازی نیروی فعال جامعه، مدیریت انجویی، مدیریت کاپی شده و مدیریت های پروازی تشکیل می دهد. اکثر مدیران فاقد ظرفیت اند؛ عمده ترین بخش های اداره کشور بدست ناتوان مدیران نابلد، بیکاره، استقاده جو، توصیه شده، سهمیه ای و مهاجران افغان مقیم امریکا و اروپا سپرده شده است.  برای بخشی از بدنه مهم اداره سهمیه تنظمیی داده شده ، برخی دیگر با روابط پنهان و آشکار از غرب و سازمان های بین المللی وارد اداره کشور گردیده اند. 

سازش و سکوت مرگبار در چشم پوشی از بی کفایتی های مدیران، کار را از انتقاد آرام و سرو صدای مطبوعات به استعفا های احتجاج آمیز بالا برده است. بنام اصلاحات اداری و شایسته سالاری مقامات مهم اداره در داخل و خارج کشور بین خانواده ها، احزاب و تنظیم های معین تقسیم گردیده است. برخی از اداره کننده گان قاقد پایگاه مردمی اگر از نیروههای داخلی برگزیده شده اند، نسبت اختلاس و خیانت ها اهمیت و محبوبیت خود را از دست داده اند و حتی در میان گروه و خانواده خود، ارزش قبلی را ندارند. عده دیگر از جمله فرصت طلبان خارجی بنام های متخصص و غیره با امتیاز های کلان برای پول سازی از مدرک رشوت ومعاش دالری، با تمام سعی و تلاش مصروف اند. در این صورت اگر روزگار بدی برای کشور رخ کند، انها دوباره با پول و سرمایه هنگفت به کشور های دومی بر می گردند و در افغانستان همان "سنگ های زیرین آسیاب" باقی میمانند.

فساد بیداد می کند، هیچ ارادهء قوی برای ازبین بردن آن وجود ندارد. اگر اداره های بدون امکان و ناتوان در این عرصه چند موضوع کوچکی را دنبال هم می کنند، به مقاومت مقامات، تبدیلی و مجازات! مواجه می شوند.  حمایت از متهم با استفاده از موقف و مقام رسمی معمول شده است. همه از فساد فریاد می کشد، اما سوگمندانه کسی جلو آنرا گرفته نمی تواند. زیرا تشخیص عوامل، انگیزه ها و محرک های فساد به طور عملی و علمی بعمل نیامده است. فساد اداره در افغانستان در انواع سیاسی، مالی و اداری در جزوه جداگانه به نشر رسیده است. به منظور جلوگیری از اطاله بحث ، تکرار آنها لازم دانسته نمی شود. در ادارهء افغانستان گزارشدهی، گزارش گیری، مکافات و مجازات، بازپرس و ارتقا از رونق افتاده است. کارکن اداره کشور اعتقاد به ارتقای خود را از راه کار، تبارز شایستگی، اخلاق حمیده و سایر اصول مدیریتی از دست داده است. معیار گزینش، بلدیت به زبان انگلیسی، سند اقامت در اروپا و امریکا، شناخت با موسسات آشکار و پنهان آن،دانستن فن کامپیوتر، دست بوسی اشخاص صاحب نفوذ و نوشانیدن از ساغر ملت به صاحب قدرت و صلاحیتدار مقرری هاست.

تکلیف دیگری که بر شانه های اداره کشور گرانی می کند، عدم شناخت مناسبات، عنعنات و سطح آگاهی ها و علاقه مندی های مردم است.  تعدادی زیادی از مدیران کشور فقط مصروف کاپی کاری و تحمیل برداشت های انتزاعی خود از کشور ها و مدل های خارجی است. در حالیکه هر نوع تقلید و تحمیل را نمیتوان دربست مورد تردید قرار داد، تطبیق کماهوی آن نیز قبیح و ناپسند است. شیوهء کاپی کاری از بیرون بدون در نظر داشت مکان و زمان ان به امر معمول مبدل شده است. حتی در این اواخر شیوهء Past) ( Cut and    اقتباس و انتقال  در مراسلات اداری معمول شده است. کاربرد غلط رسم الخط زبان دری با انشاء و املای غلط ، از بی کفایتی  وبی توجهی  مدیران به اداره واصول فنی مدیریت پرده برمیدارد.درین روزها نوشتن مکتوب ، پلان ها ، گزارش ها و تحلیل ها به زبان انگیسی عمومیت پیدا کرده است. موارد صحبت های مخلوط شفاهی و سکته سکته شدن ها مضحکه های شده اند که هر شنونده را در درک آنچه میشنود ، دچار حیرانی می کند.

د: بحران فرهنگی؛

 بعداز سقوط طالبان، در عرصهء آزادی بیان و تعدد رسانه ها اعم از رسمی ، نیمه رسمی و غیررسمی، تحولات شگرف به وجود آمد. نسلی از نویسنده ها و تحلیل گران جوان وارد عرصه مطبوعات و رسانه  ها شدند. تلویزیون ها، رادیو ها و نشرات چاپی شروع به فعالیت نمودند. آزادی بیان و آزادی فعالیت های رسانه یی بدون اینکه مدیون شخص یا اشخاص باشند، با بپای روند سیاسی ایجاد شده در کشور به وجود آمد ند. نقش عمده تر را در نهادینه سازی اساسات آزادی بیان و رسانه ها، ژورنالستان، خبرنگاران، نویسنده گان، تحلیل گران و ...  دارند که درین عرصه قلم و قدم زدند.  با این وجود ما بحران فرهنگی داریم. تضاد میان نبود برنامهً مدون فرهنگی و حرکت های فرهنگی جداجدا هنوز حل نگردیده است؛ فرهنگ زدودن خشونت بحیث یکی از منهیات دینی – مذهبی مدنظر قرار نگرفته است. ظالم پروری، ظلم پذیری، تجاوز پسندی، خود بزرگ بینی و خود کوچک بینی، عدول و سرکشی از اخلاق اجتماعی وارشادات دینی ، مصروفیت های عمده را تشکیل می دهد. وسایل رسانه ای دولت و خصوصی برای ترویج صداقت با هدفمندی دورنمایی کارنمی کنند.  جالب این است که دست اندرکاران برخی از وسایل خود بحیث مجریان، از فرهنگ، ادبیات، تاریخ و حوادث تاریخی افغانستان اگاهی و بهره کافی ولازم  ندارند. نه تنها حکومت، بلکه کمیسون های متعدد در این باره به طرح و تطبیق لایحهً عمل دارای دورنما، قادر نگردیده اند.

سرقت آثار تاریخی – فرهنگی که معرف سابقه، مصروفیت و مدنیت است با بیرحمی تمام ادامه دارد. برخی از بخش های جامعه  در مقایسه با چند دههء گذشته از لحاظ فرهنگی سقوط داده شده اند. حتی در برابر کامره های تلویزون و خبرنگاران کاربرد کلمات زننده و غیراخلاقی نسبت به همدیگر مروج شده است. پرداخت به اخلاق اجتماعی، تربیهً خانواده گی، تربیه در مدارس و آموزشگاه، تحت شعاع حالت دشوار جنگی، خشونت و بی قاعده بودن نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی قرار داده شده است.

ه:  بحران نظامی؛

 افغانستان از دیر زمانی، معروض تجاوز ها و تهدید ها قرار گرفته است. در حال حاضر چالش بحران نظامی کشور، مداخله مستقیم و غیر مستقیم پاکستان است. این کشور بدون در نظر داشت ماهیت نظامهای افغانستان سیاست دوستی در لفظ و دشمنی در عمل را در قبال افغانستان پیشه کرده است. علت آن فقط معضلهً دیورند است. سیاست گذاران پاکستان می دانند اگر افغانها متحد، نیرومند و ثروتمند شوند، مسئله دیورند را تقاضا و مطرح می نمایند. لذا به انواع حیله ها و نیرنگ ها دست می زنند تا مردم اینکشور متحد نباشد؛ تا اقتصاد ویران شده داشته باشد، تا احتیاج و دست نگر پاکستان باشد و هییچ روزی نتواند چنین تقاضایی را در سطح منطقه و جهان مطرح کند. از اینرو ایجاد احزاب و تنظیم های مختلف و مخالف هم و تقسیم آنها به بنیادگرا ومیانه رو، طرح کنفدراسیون افغانستان – پاکستان، مسلح سازی، تربیه و آموزش نظامی بخشی از مردم و اعزام آنان برای خراب کاری در کشور، تقویه روحیهء حکومت ستیزی در میان مردم ، تحریک رویارویی اقوام ؛ و در مجامع دپلماتیک و جهانی معرفی افغانستان به عنوان یک کشور فاقد اساسات ملی ، تفرقه جو      و غیرمتمدن که فقط باید از طریق پاکستان تحت کنترول قرارداده شود ، از پلان های آن کشور در قبال افغانستان است.

بحران نظامی کشور در هرزمان وازجمله امروز از همین اهداف و عزایم برخاسته است. بنابراین تا وقتیکه مردم افغانستان نتوانند بر یک راه حل معقول و نافع برای همه طرف ها بموافقه برسند، مداخله حکومت ها و مقامات پاکستان در افغانستان به شکلی از اشکال ادامه خواهد یافت. البته در صورت داشتن یک حکومت مطیع و دست نگر و گوش بفرمان، مقاصد و اهداف پاکستان  طور دیگرعملی خواهد شد.

ز: بحران اعتماد؛

 یکی از مهمترین بحران ها که جامعه ما را فرا گرفته است، همین است. شاید بتوان بحران اقتصاد یا بحران مدیریت یا چند بحران دیگر را که در بالا از آنها نام برده شد با تدبیر و درایت درخورحل کرد. اما بحران اعتماد در کوتاه مدت و حتی در دراز مدت به مشکل درمان پذیراست. عمق این بحران بحدی است که نمی شود با چند نسخه و موعظه انرا از همه سطوح برداشت. ازین منظر آفت های متعددی جامعه را تهدید می کند. بحران اعتماد اجتماعی، بحران اعتماد در داخل اداره، بحران اعماد با همسایه ها، بحران اعتماد با خارجی     ها ی دور  نزدیک و غیره.

همه اینها را باید با کار، پلان گذاری و عمل سازنده و قانع کننده رفع نمود که کار بس مشکل می طلبد. اما از نظر اجتماعی از میان برداشتن بحران اعتماد فقط از راه اعتماد سازی تدریجی امکان دارد. در حال حاضر خواستهای آرمانی مردم ووعده های بلند بالایی که به آنها داده شده است، در نتاقض اجرایی و عملی قرار گرفته و نوعی بی اعتمادی کتلوی را سبب شده است. در عین حال رشوت گیری، اختلاس و حیف و میل دارایی عامه در روز روشن و در برابر چشم مردم، عدم موثریت در حل مشکلات آنها، بی پروایی به پیشنهادات و انتقادات مطروحه در وسایل ورسانه های جمعی، ترتیب اثرندادن به فیصله های حکومت و وعده های آن با نماینده گان مردم ، خلای مدیریت عادلانه در کشور، فاصله برزخ گونه میان حرف و عمل، عواملی اند که به بحران اداره ملی انجامیده اند. در بعد اجتماعی سقوط اخلاقیات روزانه در دادوستد، مسافرت های طولانی ، مهاجرت ها و برداشت از فرهنگ و سنت های بیگانه، به جان زدن ها، تقلب، فریب، تزویر، و سایر مظاهر منفی جامعه افغانستان را از یک جهتی های گذشته بازداشته است. در حال حاضر بحران عمومی بحدی رشد ،  عمق وپهنا دارد که هیچ کس بر هیچ کس اعتماد نمی کند. از جانبی هم سیاست  ها و برداشت ها از رشد جامعه و انکشاف آن به اندازه ء سلیقه ها وذوق های اشخاص متفاوت است . هنوز هم بخشی از ادارهء جامعه را اتهام زنی ، دو سیه سازی ،  یاد آوری ومنسوب سازی توهین آمیز و  تفتین آمیز به احزاب و دولت های گذشته ، شکل وسازمان میدهد. انتقام گیری با ساطور قدرت و استفاده از وسایل حکومت علیه رقیبان دیروز وضع را به حالت انفجاری ارتقا داده است. درحالیکه محکمهء  عادلانه هیچ کس را در ارتباط با    اشتراک وعضویت در احزاب گذشته محکوم نکرده است ، هر قدرت مدار سلف خود را مورد نکوهش      قرار میدهد وبدون ارزیابی علمی از مثبت ومنفی همه عملکرد ها را نادیده انگاشته ، از صفر شروع میکند و پیمودن دور باطل دیگری آغاز میشود.   

در هر حال در افغانستان چه در اداره و بیرون آن دشواری ها و مشکلات دیگری وجود دارد که به سطح بحران ارتقا نیافته اند. رفع و تغییر هر یک وقت زیاد را به خود اختصاص میدهد.  که امیداست بوسیله روشنگران در زمینه گام های برداشته شود.

و اما در باره این یاداشت باید خاطر نشان گردد که همه ساله نگارنده ضمن نوشته ای این پرسش را مطرح میکند  که آیا راه حل وجود دارد؟ یا چه باید کردها کدام اند؟

پاسخ سوال را آگاهان علم سیاست و جامعه شناسی میتوانند بخوبی دریابند. نگارنده این پاسخ را با پرسش دیگر جواب میدارد و آن اینکه آیا اراده برای جستجوی راه حل وجود دارد؟ . چنانچه ارادهء قاطع وعزم جزم ملی که کمبود ونبود آن مشهود است ، بمیان آید، نیمه راه مهم طی شده است. درین صورت فارغ از مداخله گری های مداخله گران نیم راه باقی مانده را می توان با حسن نیت واعتماد کامل پیمود

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 


 

 

خليل رومان 

کرزی واحمدزی

                 دوكركتر مقابل هم

 

·           شخصیت های افغان زمانیكه در موقعیت  اپوزسیونی قرار گیرند، طرح های خوب وجذاب میدهند،اما به مجردرسیدن به قدرت و مقام، بیروكراسی،‌ عناد، خودسری، رفاقت بازی واحیای اربابی سنتی را پیشه میكنند.

·        دردوره انتقالی كه داكتر اشرف غنی احمدزی عضو كابینه بود، مسایل پیچیده اقتصادی ومالی پیوسته بفردا وآینده موكول میگردید.

·          بسیار ساده است باهم مخالف بود ومسایلی رااز نواقص همدیگر ردیف كرد.

 

در این روزها داكتر اشرف غنی احمدزی سابق وزیر مالیه  وعضو كابیة اداره انتقالی افغانستان كه همكار نزدیك آقای كرزی دركابینه مذكور بود، نظریاتی رادررسانه های معتبر دنیا مطرح كرده است .

نگارنده كه درآن دوره در دارالانشای كابینه مصروفیت داشتم، جریانات را ازنزدیك مشاهده نموده وخاطراتی رااز چگونگی مجالس،اظهارات، موضعگیری ها واجراآت هر یك از وزیران بیاد دارم. دراین نوشتار سعی میورزم پارهً ‌ازاین خاطرات را در باره كركتر های كاری آقای كرزی و احمدزی بیاورم وقضاوت خودرا در این باره بیان دارم.

 

 كركتر، خصلت وبرخورد:

 آقای كرزی دارای شخصیت  ملایم، قدرت مهاركننده، نیروی سازش وكار درهر شرایط باهریك از گروه ها، شخصیت ها ، نماینده‌گان اقوام و گروه های اجتماعی است. این سجیه دراین مرحله حیات اجتماعی افغانستان  بسیار مفید  پنداشته میشود شرایط گذار ازجنگ ،ایجاد جواعتماد وتأمین همبستگی برای   همكاری دراز مدت وآماده گی درمساعد ساختن زمینه تساند ملی از ضروریات مهم این مرحله است . او باهمه خوب برخورد میكند، باور خود را زود انتقال میدهد، توانایی ها وناتوانی های  خودرا سریع آشكار میسازد. رفاقت را دوست دارد وسعی میكند با همه رفیق، دوست ومحرم باشد. مسایل رااز دیگران پنهان نمیكند ،اماكسانی كه اورا به منظورهای مختلف از جمله القای مقام وپیشبرد  اجندا های شخصی غافل میسازند، كم نیستند.  كار را دوست دارد. از ته دل میخواهد موفقیتی بدست آورد، لیكن در انتخاب همكاران لایق، سازماندهی عملی و اداره یك كارمشخص بخت زیاد ندارد.پیوسته ازاعتماداوسواستفاده میكنندونمیتواند میكانیزم بااعتماد توأم با كنترول رامرعی بدارد. از كار پلانی وبرنامه یی خسته می شود. سیستم رایج در ادارة وی استماع گزارش های شفاهی وارائه بیانه های شفاهی است كه بدون  پیگیری لازم یا درنیمه راه توقف میكند  یا اصلاً براه انداخته نمی شود.

 شخصاً به امور دور وبرش اعم از كوچك وبزرگ رسیده گی میكند و به كسی استقلال  عمل نمیدهد. اهل مشوره است، همزمان نظریات متضاد را با توجه به نحوة ادای ان تایید میكند. گاهگاهی از مشاوره زیاد به بلاتكلیفی عجیب میرسد و خود طرحی برای آن پیشبین نمی شود. به میكانیزم منجمنت سلسله مراتب و داشتن حزب یا گروه طرفداران  یك نظریه مستقل علاقه مندنیست.

 شوخ مزاج وطنز گو است، ‌اما زود زود بر مسایل خرده می گیرد. از كسی نمی رنجد ورنجش ها را فراموش میكند. قلب پاك وظریف دارد. خوشباوری واعتماد بیش از حدلازم ازضعف های اوست. كمتر اتفاق می افتد به كسی وظیفه ای بدهد ونتیجه آنرامطالبه كند، گزارش  بگیرد و راهنمایی كند. علنیت را می پسندد وهیچگاه بدون همكاران  ودوستان به  تنهایی كار نمیكند  به هر طرف که میرود، چندتن او را بی سبب همراهی میكنند.

– آقای داكتراحمدزی،: خصوصیت مقابل نرمی وبی آلایشی آقای كرزی رادارد ، بامسایل تخنیكی ارزش زیاد میدهد. قدرت تحلیل بیشتر دارد  امابه نظریات دیگران و قعی نمیگذارد.

 عصبانیت، تندی مزاج وتوهین طرف مقابل راخوب عملی میكند. عقیده خودرا با هرنوع زوری می قبولاند. صاف وصادق است. از خیانت واختلاس بیزار بوده به رفع آن تلاش سخت  گیرانه می كند. قدرت وحوصله كار بادیگران را ندارد. بخصوص كه اشخاص همكار را خود ازجمله دوستان  و رفقایش انتخاب نكرده باشد. به برخورد های میكانیكی بدون در نظر داشت شرایط بخصوص علاقه مند است، سعی میكند دست آورد های خودرابزرگ جلوه دهد و بر دیگران فخر بفروشد. بار بار وعده میدهد اما كمتر به اجرای آن میپردازد.

زمانی كه درمجالس كابینه به سؤالات مشخص عملی مواجه میگردید وعده میداد كه درمجلس آینده باطرح جامعی حاضرمی شود. لیكن كمتر چنین می شد. سفر های خارجی ومسایل عمدة دیگر باعث ركود آن میگردید. زمانی كه بالای پروژه ی كار میكرد،ازلحاظ تخنیكی خوب سنجیده میبود وكوچكترین ظرافت هارا با دقت ارزیابی میكرد. برموفقیت های خود مغرور میبود، خندة قهقه را حتی درجلسات كابینه دریغ نمیكرد، بدون آنكه  دیگران اورا  همراهی میكردند.  پرخاش گری ویك دنده گی تاسرحد جنگ وجدال خصلت اوبود. درهنگام سبك وسنگین كردن و توزیع تخصیص های كمك یك ملیارد دالری امریكا به افغانستان در حالی كه زلمی خلیل زاد وبعضی امریكاییان  دیگر نیز حضور داشتند، برمعین وزارت آب وبرق ومخصوصاً معین وزارت  معارف چنان تاخت كه ازاستعمال سخنان ركیك باصدای بلند تاسرحد چیغ زدن اجتناب نكرد. بعدها معین معارف درمجلس كابینه تقاضای معذرت خواهی كرد وتهدید به استعفا نمود. باری گل آقا شیرزی در پی برخورد های لفظی بر سرعدم اجرای تخصیص اوراتهدید كردوكار با پا درمیانی آقای كرزی به پایان رسید.  دوراندن اجرای تخصیص منسوبان تنقیض  شده وزارت دفاع و تظاهرات پی درپی آنان از كار های نا كام اوست.

 هردو در شناسایی اداره افغانستان موفقیت چندان ندارند. یكی از اقدامات  داكتر احمدزی توزیع نادرست وظالمانه كار و امتیازات دالری به اشخاص گمنامی كه ازخارج آورده میشد،است.دومعین وزارت مالیه و چند تن كارمندان بلند پایه كه بامعاشات و امتیازات بلند استخدام شده بودند، بعداز تبدیلی وی از پست وزارت، راهی دیاراولی شدند ووطندوستی ومردم دوستی شان به پایان رسید. حتی اعتراض كنان استعفادادند ورفتند.

كرزمای رهبری:  مردم افغانستان در شناخت و معرفی شخصیت هامتفاوت ومخصوص بخوداند. ما خیلی آرمانی دراین ساحه عمل میكنیم، شعار میدهیم وشعر میخوانیم، اما غربی ها واقع گراتراند . به عمل و پیشینه اهمیت میدهند  وواقعیت شناسی راتاحد زیادی مدنظر دارند.

  این شعر و شعار زمانی یك شخصیت را برجسته می سازد و بزودی به زمین میزند. مردمی كه در یاس وحرمان زنده گی می كنند خودرا دردنیای آرمانی شعار دهنده گان ، خوشبخت  ومرفه احساس می كنند،اماچون درعمل تجربه بیكاره گی وفرصت كشی را دریافتند، فاصله میگیرند ودر پی دیگری  میروند. بنابرآن  مشكل است مردم درباره شخصیت ها قضاوت  ثابت داشته باشند وآنرا حفظ كنند.

  كرزمای شخصیت هاو زعمای معاصر ومتأخر افغانستان وجهان دارای یكسلسله خصوصیات  كسبی است كه شانس خوبی برای موفقیت های بعدی محسوب میشود.ازاین دیدگاه باید دید كه این دوشخصیت دركدام درجه كرزماتیك قرار دارند:

  1 -  انگیزه قدرت:  این معیار درآقای كرزی بخوبی ثابت نمی شود. زیرا بدنبال  مجالس بن درحالی كه دركوه های ارزگان بود، رئیس ادارة موقت اعلام گردید. درحالی كه انگیزة قدرت خواهی در داكتر اشرف غنی احمدزی به صورت واضح مشاهده میشود. جریان اخیر دراداره موقت نشان داد كه آقای كرزی باهر وسیلة ممكن خواهان حفظ وتداوم قدرت است، اما داكتر احمدزی بزودی به باخت روی آورد.

2 – تجربه ودانش: تقریباً هردوازتجربةطولانی كار درافغانستان محروم اند. ضریب ها ومعیار های مشخص بیرونی آنها را به یكباره گی به مقامات  بلند رسانید . لذا شناخت تجربی از اوضاع دگرگون شده افغانستان در موفقیت آنان نقش مهمی میتوان داشته باشد. مهمترین چیزیكه موفقیت آینده را تضمین میكند، گزینش همكاران خوب، اهل كار وبا تجربه است. تقسیم كار به اهل تجربه وتلقین تعهد به كامیابی دراداره نقش مهم دارد.  آقای كرزی از انتخاب كادرهای معیاری هراس دارد. اداره های مصلحت گرا، سهمیه یی وناهمگون وهمچنان سكوت در برابر قلدری ها وزورگویی های دیگران اورا در حصار محدودیت ها قرارداد. درنتیجه هراداره اعم از بزرگ وكوچك به نحوی سیاسی شد واین سیاسی سازی درتاروپود اداره افغانستان تنید. درنقطه مقابل آقای احمدزی برگروه رفقا،دوستان واعضای افغان ملت بسنده كرد. عنصرعمده تخصص،ارتقا وانتخاب كادرهای وطندوست خارج دایرة روابط درهردو شخصیت فراموش شده است.

3 -  مزاج وطبعیت: درآقای كرزی درمراحل اولیه حكومت داری خویشتنداری و اداره نفس  نمایان بود. بسیارها او را به سبب خویشتن داری زیاد انتقاد می كنند كه توازن وحد معین رامراعات نكرده است. درعین حال او از صحت خوب برخوردار است.  صحت همانطوری كه غنیمت بزرگ الهی است  در احراز موفقیت نقش بارز دارد.  شنیده می شودكه دراین اواخر بی سبب قهر میشود وزودزود سرزنش میكند. اما آقای داكتر متأسفانه چنانكه در سطور بالا اشاره شد، تند مزاج، متعرض وخشن است ، برعلاوه بیماری آزار دهنده مانع او در اجرای كار های مشكل است. گرچه این مأمول درحالت  صحت بودن آقای كرزی نیز برآورده نمیشود. به هرحال الزاماً  صحت و برخورداری از سلامت روحی وروانی به شخصیت های مطرح تعادل می بخشد.

 4 – شجاعت: آقای احمدزی ازاین رهگذر امتیاز دارد. با شجاعت تصمیم میگیرد وعملی میكند. نقص كار دراین است كه هرگز مشوره  نمیكند. گاه این تصامیم مضر  نیز از آب بدرمی شود. اما آقای كرزی درهر تصمیم تعلل بخرج میدهد. گاهگاهی كه خود بحیث رئیس جمهور منتخب دارای جمیع صلاحیت های قانونی ومشروع است ، مانند ثالث باالخیرشكوه وشكایت میكند. بطور مثال چندین باراز موجودیت رشوت،اختلاس وفساد اداری درجلسات كابینه بحث نمود. اما رشوت نیز چندین بار صعود كرد. اطرافیان خودراكه زمین های شیرپور را گرفته بودند، تهدید به برطرفی نمود. شبی حتی حكم بر طرفی چهارتن را مطالبه كرد ولی عملی نساخت. چندی بعد یكی ازاین چهار تن رابااعطای نشانی از دستان "بابای ملت"  معزز داشت. برای یكی دیگر ازآنان یك عراده موتر لوكس باعجله خریداری كرد. او تصامیم خویش راتحت تاثیر اشخاص ذی نفوذ داخلی وخارجی تغییر میدهد.

5 – اعتماد:

آقای كرزی دركسب اعتماد مامورین ومردم موفقیت ندارد. حتی نزدیكان وهمكاران از اودلخوش نسیتند. در اداره بر روابطی زیاد تكیه دارد كه یا شخصاً ایجاد كرده است ویا از جانب مقامات ودستگاه های موثر بالای وی ،‌معرفی  شده باشد. درصدد توسعه همدستان  از راه ضوابط ، صداقت، كار دوستی وامثالهم نیست. در ابتدا مردم از جانبی برای اینكه از اداره طالبان نفرت داشتند واز جانب  دیگر با وعده هایی  كه ارائه می شد به وی اعتماد كردند. او شانس  خوب داشت تاازاین فضا استفاده میكرد وآن را  با مشوره  بیشتر وتوجه بیشتر به آنان  گسترش میداد. اما چنان كه مشاهده می شود این اعتماد روبه كاهش نهاده است. آقای داكتر تاحد زیادی  بنابر تندی وخشونت ازاین شانس  برخوردارنیست. درهرحال هردو در صدداند  اعتماد خارجیان، بخصوص  دستگاه های اثر گذار در ایالات متحده امریكا را جلب كنند. این كه ازاعتماد مردم برای انتخابات ریاست جمهوری استفاده ابزاری شده و متعاقباً خواسته ونیازمندیهای معقول آنان فراموش گردیده است، به شدت نگران كننده  میباشد.

 6 – ابتكار وترقی خواهی: آقای كرزی بحیث  شخص اول كشور فاقدابتكاروترقی خواهی است. هنوزهم كه تجربه چند ساله را پشت سرگذاشته بسیارآرمانگراست ونمی تواند تحولی دراداره  ایجاد كند. تذبذب، تردد وبی تفاوتی بروی مستولی است . دردستگاه دولت وهمكاران  امر دهی و حكمرانی سنتی قبلیوی  حاكم است. گاهی در هیأت یك دموكرات، زمانی درقالب یك حكمران سنتی دارای خدم وحشم ووقتی در چهرة یك مذهبی جلوه میكند. اما آقای احمدزی به نوآوری های تقلیدی و كاپی شده خود نمایی وتبارز غرور بی جااهمیت میدهد. او درامورتخصصی وتخنیكی مهارت زیاد  بخرج میدهد اما به شدت فاقد كرزمای رهبری های بزرگ است.

 7 – گوش شنوا:  شنیدن اهمیت بخصوص دارد. اما این خصلت در هرجا وهركس مشاهده نمی شود. آقای كرزی  میل شدید به شنیدن دارد اما همان میزان را در فراموش كردن بكار میبرد. درحالی كه آقای داكتراحمدزی هرگز گوش شنوای خویش را به كار نمی اندازد.

فراموش نباید كرد كه درشرایط كافی كرزمای شخصیت های  درجه اول یك تعداد سجیه های دیگرمانند، روانی زبان،  دانستن ارزش وقت، تقوای سیاسی، بازپرسی و كنترول،‌مكافات ومجازات، دوراندیشی، پیگیری برنامه ها ، خستگی نا پذیری و... شامل اند. رهبر و شخصیت هایی كه مدعی مدیریت  و اداره جامعه اند، در صورت  فقدان این سجایا نباید به این امر خطیر دست بزنند.

 اززمانی بدینسو  شنیده  می شودكه شرایط واوضاع افغانستان آبستن یك تغییروتحول است. این امر مخصوصاً  به كرشمهء قدرت ودست غیب  بیگانگان نسبت داده میشود.

 اما انتخاب آنان هرچه باشد ، مدنظر داشتن كرز مای  یاد شده درآن بسیار ضروری ومحتوم بنظر میرسد. باآنكه نمیتوان از روند شكل گرفته موسسات مشروع مانند انتخابات ، شرایط وضع شده قانون اساسی و افكار عامه افغانستان  چشم پوشید. نگارنده  بر آن است كه هیچ تغییری دركنار رفتن  وكنار كشیدن شخصیت ها به آن حدی كه آرمان گرایان  تصور دارند،  مثمر ثمر واقع نمی شود. كار را بایداز تغییرات  مثبت، سیستم سازی وایجاد مدیریت  قوی آغاز كرد وادامه داد. افغانستان اكنون بحد بلوغ سیاسی رسیده است كه  میتواند منافع وسرنوشت كشور را درك كند وباآنكه بیچاره ودست نگر است به ترفندها وتوطئه های« دلسوزانه» دیگران دست رد بزند.

 


 
 
 

 
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان : فساد روبه تزاید، میکانیزم های محار کننده.


 

خلیل "رومان"

 

افغانستان : فساد روبه تزاید، میکانیزم های محار کننده.

·       انواع و اقسام مشهود فساد ؛

·       چرا فساد در افغانستان روبه رشد نهاده است ؛

·       عوامل عمده رواج فساد در افغانستان کدام ها اند؛

·       چگونه میتوان با فساد مبارزه کرد.

افغانستان کنونی بیش از هر وقت دیگر ، معروض خطر امحای اعتبار اداره است. فقدان مدیریت علمی و عملی ، عملکرد فعال مایشای بدون مواخذه  پیکر اداره افغانستان  و جامعه آنرا مانند موریانه ، از درون پوسیده ساخته است. در کنار مشکلات عدیده ایکه جامعه و دولت افغانستان بدان مواجه است، فساد اداری و مبارزه با آن یکی از چالش های اساسی محسوب میشود.

آنچه مربوط به اقسام و انواع فساد می شود ، باید متذکرشد که با توجه به عدم موجودیت سروی و ارزیابی های نشر شده در باره فساد، این پدیده با شیوه ها و نماد های گونا گون در دولت و جامعه گسترش دارد که عمده ترین آنها قرار ذیل است:

الف : ارتشاء ؛

این پدیده تقریباءً در اداره افغانستان عام و واگیر است. اگر در گذشته های نه چندان دور ، نها دها و ارگانهای موظف باشیوه ها و میتود های مسلکی درجستجو و کشف عاملین رشوت گیر در اداره مصروف بودند ، حال مسله  وارونه است. به شکل میتوان شخصی را در یافت که به نحوی از انحا و به شکلی از اشکال در فساد و رشوت و اختلاس ارتباط نداشته باشد. گویی سراپای اداره کشور را مرض واگیر فرا گرفته باشد.

رشوت بدرجات مختلف موجود است. رشوت های خرد و کوچک ، رشوت های متوسط ور شوت های بزرگ . در حال حاضر اداره ای و نهادی را نمیتوان سراغ کرد که این پدیده در آن رخنه نکرده باشد. اجرای امور قانونی و غیر قانونی همه بطور یکسان با رشوت دهی و رشوت گیری ارتباط دارد. متاسفانه ارگانهای مصروف در قطع و جلوگیری ازین عمل ناشایسته خود در آن ملوث اند.

ب : اختلاس ؛

  پدیده اختلاس بر خلاف رشوت که از مراجعین و مردم اخذ میگردد ؛ از بودجه دولت تغذیه میکند و صرف حیف و میل میگردد. سؤ استفاده از مال بیت المال و دزدیدن محصول اشک و بیچارگی های ملت را وسیله و سامان تعیش شخصی قرار دادن اختلاس است. ارتشاء فقط در اخذ پول از مشتری و مراجعه کننده ایکه بدولت آمده است خلاصه می شود و عمدتاً فعل و انعفال بسیط دارد. امام اختلاس پروسه تقریباً پیچیده تر دارد و شامل پول ، مال ، اسباب و همه دارای های عامه میشود.

اختلاس نیز مانند رشوت ، خرد ، متوسط و برزگ است که از ملیارد ها تجاوز می کند.

ج : مواد مخدر ؛

 مصروفیت در کار و بار ، تجارت ، ترافیک ، شراکت ، اخذ عشر و ده یک، اجازه کشت تریاک بطور مشروط ، همه و همه شامل این نوع فساد اداری و اجتماعی میگردد. طوریکه ملاحظه میشود عمده ترین اضلاع مثلت فساد در افغانستان را همین سه نکته یاد- شده در بالا تشکیل میدهد. البته سؤ استفاده های کثیری وجود دارد که در آخرین تحلیل بدان منتهی می شود. میتوان این فهرست را با ذکر نمونه هایی چون ، غصب زمین های دولتی و مردم ، فروش غیر مجوز سلاح و اموال دولتی ، استفاده از معاشات  وسایر مصارف پرسونل زیر دست، زیاد نشان دادن ارقام کارمندان ما تحت و به جیب انداختن امتیازات ارقام اضافی ، عقد قرار داد دولتی با دوستان و سهم گیری مادی در آن ، سپردن خدمات عمارتی ، تجارتی و اکمالاتی به ارقاب، کار سازی در سؤ استفاده های دیگر و شراکت در آن همه ، شیوه های اند که یا به ارشتا ، یا به اختلاس وسایرانواع فساد رابطه مستقیم دارند. قابل یاد آوری میدانم که دست اندرکاران امور فساد اداره بحدی در کار های شان ماهر شده اند که شیوه ها و اسالیب جدید و جدید تر را ابداع کرده اند. شناخت و نشاندهی همه آن کار دشوار و وقت گیر است. البته به هیچ روی نا ممکن نخواهد بود. چنانچه اراده ملی برای تشخیص انواع فساد و مبارزه با آن وجود داشته باشد، میتوان هر اداره و موسسه را بطور جداگانه ارزیابی نمود ور یشه های فساد را کارشناسانه و با میتود های صیحح در یافت.

عواملیکه به ایجاد فساد وسیر ارتقایی آن میدان میدهد زیاد اند. میخواهم به عمده ترین آن ذیلاً اشاره نمایم:

1- ضعف اداره در تطبیق قانون ؛

 متاسفانه مصلحت جویی و سهمیه دهی در اداره افغانستان بحدی رشد نمود که نوعی توافق تحریر ناشده بوجود آمد تا همه برای ازبین بردن و نادیده انگاشتن قانون و مقررات همدستان شوند. هرمسوول مصلحتی، مسوول پایان تر را از جمله ارقاب ، اعضای خانواده و تیم مربوط خود تعین نمود تا در تطاول مردم و ربودن اموال دولت دست باز داشته باشند.  

2- قوم و خویش درستی در اداره ؛

بر هیچکسی پوشیده نیست که هر موسسه دولتی و حکومتی به نحوی به قرارگاه اعضای خانواده، دوستان و اقارب مسوول مبدل شده است. مقرری ها در داخل و خارج در استقامت های مختلف بر پایه همین بدعت جریان یافته است.

3 ـ عدم رعایت و تطبیق عدالت در توزیع امتیازات ؛

 حق تلفی ها، عدم احساس مسوولیت ملی و جولان دادن به پر ساختن جیب های خود از حساب مردم و یک سلسله عوامل دیگر باعث شده اند تا کار بدینجا که رسیده است، کشانیده شود.

البته هر مشاهده کننده ای میتواند فهرست های طویل از علل و اسبابیکه باعث فساد در اداره میگردد، آماده سازد. اینکه چگونه میتوان راه حل جامعی ارایه کرد، مسله بازهم به کارشناسی و داشتن اراده قاطع بر میگردد. با آنهم عمده ترین نکات برای جلوگیری از فساد و مبارزه با آنرا بطور خلاصه تذکر میدهم:

1- اگر از شوخی های مطبوعاتی بگذریم و در عمل زندگی اداری و اداره توجه کنیم، فکر میکنم، ایجاد فضائیکه قانون و رعایت اصول وضابطه های پسندیده و اصولی در آن حاکم باشد، از اهم مسایل درین بحث است. این اصل به اندازه ای گفته و نوشته شده است که اکنون به شوخی میماند و هیچکس آنرا جدی تلقی نمیکند. تا زمانیکه نخواهیم قانون حاکمیت کند، هیچ کاری روبراه نخواهد شد و مشکل بحالت اصلی خویش باقی خواهد ماند.

2- من پیشنهاد می کنم که با توجه به ندانم کاریها تساهل ، وقت گذرانی و استفاده جویی از زمان، مکان و امکانات از جانب سیاست گذاران و متصدیان امور ، مردم افغانستان، اقشار چیز فهم و نیروهای سیاسی دموکرات دست به ایجاد جامعه مدنی قوی بزنند. مبارزه با فساد اگر در دستگاه دولت مورد توجه قرار ندارد، باید شرایطی ایجاد گردد که مرتشع و مختلس در جامعه افغانستان با تحریم اخلاقی مواجه شود. متاسفانه تاکنون قضیه بر عکس است. مختلس ، مرتشع ، قاچاقبر مواد مخدر، سؤ استفاده گر و چپاول گر دارایی های عامه از احترام محیطی و اجتماعی برخوردار اند. اگر در دستگاه دولت پستی و مقامی را برای خود دست و پا کرده اند، دیگر اسب مراد را زیر پا دارند و در جامعه قدر و منزلتی . درد دهنده تر آن است که سؤ استفاده کننده گان و دست اندر  کاران فساد، موقف دولتی و امکانات آنرا برای سهل سازی کار و بار سیاه شان مورد استفاده قرار میدهند. مانند دزد چراغ بکف  به جان و هستی مردم و دولت افتاده اند و میگیرند و می خورند و میبرند و میروند....

در باره میکانیزم های علمی و میتودیک محار کننده فساد چیزی نمی نویسم ، زیرا تکرار آن ملالت خاطر خواننده را بار میآورد و گوش شنوا و چشم بنیایی را تحریک نمیکند. اما بحیث یگانه میکانیزم و مهمترین آن بر شکستن خاموشی جامعه مدنی و مردم در تشویق مبارزه اجتماعی و محیطی بر ضد رشوت ، اختلاس و انواع دیگر فساد مصرانه تاکید میکنم . حق حقه مردم است تا مفسدین را تحریم اخلاقی کنند. اگر دولت نا کار آمد است ، مصلحت گراست و خود بحیث یک نهاد دست بکار نمی شود؛ مردم باید تکلیف آنرا نیز بدوش گیرند و بانیروی دوچندان کار کنند. در غیر آن من درین عرصه در حالیکه همه برای خود و آینده خود در تلاش و تکاپوست، دورنمای خوب و دلخواه مشاهده نمیکنم.

وظیفه دینی ، ملی ، انسانی و اجتماعی ماست تا :

منکر را با دست منع کنیم، اگر نتوانستیم با زبان و اگر ا ینراهم نتوانستیم در دل از آن نفرت داشته باشیم . با توجه به اینکه اخری ضعیف ترین علامت ایمان است.

 


بالا
 
بازگشت
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان: وضع نا بسامان اداره و مدیریت


 

خلیل "رومان"

 

افغانستان:

 

وضع نا بسامان اداره و مدیریت                  

 

1-     فرار و نشیب های اداره و مدیریت بعد از کودتای 26 سرطان چگونه بوده است؟

2-     سیستم کنونی اداره افغانستان برچه معیار ها و اساسات استوار است؟

3-     رویکرد جدید نمایش قدرت در اداره، دارای چه اهدافی میتواند بود ؟

4-     ظرفیت چیست، چگونه باید به ارتقای آن پرداخت ؟

5-     آیا اصلاح اداری یک ضرورت مبرم تلقی می شود ؟

اداره افغانستان قبل از کودتای ثور 1352 ارزشمندی ها، مشکلات، بی معیاری ها  و بی توازنی های داشته است. چون ارزیابی کلی آندوره مطمع نظر این نوشته نیست، لذا بدین مختصر اکتفا بعمل آمد. اما با آغاز کودتای ثور تغییراتی در ساختار اداره بوجود آمد که هدف از آن ارتقای ظرفیت کاری و پایه گذاری یک اداره معاصر بجای دستگاه عنعنوی بوده است. درین مرحله اداره به شدت مرکزی ساخته شد و باوجود تمایلات گریز از مرکز رتق وفتق روال اداری کشور به گونه موثر و مطلوب نسبت به گذشته پیش برده میشد. دولت جمهوری بدنه اساسی ساختار اداری را حفظ نمود و فقط در دستگاه هائیکه ضروری پنداشته میشد، خرده تغییراتی بوجود آورد. البته حساب کادر های شامل صلاحیت رئیس جمهوری در استقامت های کلیدیکه با ذوق ها و سلیقه و اعتماد معین گماشته شدند، ازین مسله جداست.

روی همرفته انحراف از اصول و معیار های علمی و فنی گزینش کادر ها آغاز یافت و چون در مراحل ابتدایی قرار داشت، اثرات چندانی در جامعه ایجاد نکرد.

رئیس جمهور فقید با ایجاد حزب از بالا، سعی بعمل آورد، بازهم از بالا به اصلاحات اداری اقدام نماید. پا بپای اولویت هاو ارجحیت ها به تربیه دراز مدت کادر جدید اداری توجه مبذول گردید. اما  میتوان گفت که در اداره کشور بطور کل سلسله مراتب جدی، مکافات و مجازات، مبارزه برضد رشوت واختلاس مراعات میگردید.

با حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در ثور 1357 برای اولین بار یک چرخش عظیم و رویکرد  نوین در ساختار اداره بوجود آمد. حزبی سازی دستگاه دولتی آغاز گردید و این پلان در سراسر دستگاه دولتی اعم از ملکی و نظامی پیاده ساخته شد. بر علاوه کمیته های حزبی در ولایات و مرکز به نهاد رهبری کننده دولت مبدل گردید. یک اشتباه تاریخی ح.د.خ.ا در آغاز پیروزی این بود که مانند سایر عرصه های حیات اجتماعی، در اداره کشور دگراندیش و غیر حزبی را تحمل نکرد. یک تعداد کادر های دولتی تحت تاثیر تبلیغات ترک وظیفه کردند و عده ای دیگر بنام دشمنان خلق و .... جبراً اخراج گردیدند. شمار دیگر دستگیر و زندانی شدند. آهسته آهسته بحران اداری افغانستان وارد یک مرحله دیگر از شدت خود گردید. این رویکرد از اداره به جامعه سرایت نمود و آنرا به حزبی ها و غیر حزبی ها که اولی بر خوردار از هر نوع امتیاز آنزمان و دومی محروم از حقوق اساسی بود، تقسیم کرد.

علی الرغم کوشش های فراوان در مراحل بعدی در عرصه کادری ، از آنجائیکه یک نوع رمش سیاسی توام با هراس از حاکمیت مطلق ح.د.ج.ا بوجود آمده بود، اداره کشور بهبود کسب نکرد وماشین دولتی لنگ لنگان به حیات خود ادامه میداد.

مصروفیت ح.د.خ.ا در جنگ با مخالفین داخلی و خارجی، آرایش و پیرایش دستگاه دولت را از لحاظ اولویت بدرجات دومی و سومی انتقال داد. با آنکه جامعه سیاسی شده افغانستان گاهگاهی از مدیریت و نحوه اجراآت عاملین دولت شکایت ها و انتقادات داشتند، میکانیزم درست و دقیق برای حل دشواریهای اقتصادی – اجتماعی و کادری بمیان نیامد. میتوان گفت که ح.د.خ.ا در سرازیز ساختن طیف نسبتاً وسیع اجتماعی در اداره دولت و بخصوص وارد ساختن جوانان شهری و دهاتی غیر از خانواده های شناخته شده نقش مهمی ایفا کرده است.

در سالهای آخر حاکمیت ح.د.خ.ا سعی فراوان بخرچ داده شد تا دستگاه دولت از حاکمیت مطلق ح.د.خ.ا رهایی یابد. مقدمات تربیه کادر های جوان که در داخل و خارج قبلاً فراهم شده بود، به این عملکرد زمینه بهتر داد. قضاء و حارنوالی غیر حزبی ساخته شدند و دامنه دفاتر سازمانهای حزبی از ادارات دولتی بر چیده شد. کنترول ، پیگرد و نظارت علنی و مخفی از اجراآت مامورین و متخصیصن تا حد زیادی کاهش یافت و حتی اقداماتی در ایجاد حداقل دو کابینه غیر حزبی صورت داده شد. باوجودیکه در دستگاه دولت بی کفایتی ها، خود سری ها، قانون شکنی ها ، رشوت ، اختلاس و بیروکراسی کم و بیش وجود داشت،  این اعمال بحیث یک رویه زشت و نا معقول مورد سرزنش و مزمت  اداری قرار می گرفت. رشوه ستان و مختلس پیوسته از دستگاه در هراس میبود و با عکس العمل جدی تا سرحد فرستادن به داد گاه مواجه ميگردید. ناگفته نباید گذاشت که فرزندان و اقارب مقامات از امتیازاتیکه برای سایرین مهیا نبود، بر خوردار بودند و مرض واسطه بازی و قوم پرستی نیز گاهگاه بمشاهده میرسید.

با اینهمه بدنه اساسی ساختار اداره دولت بر پایه دستور پذیری از مرکز، انضباط داخلی ، مکافات و مجازات و سلسله مراتب برخوردار بود. اگر بر بعضی نمونه ها با اغماض نگریسته شود، در دستگاه دولتی تقدیم خدت ، سابقه تجربه ، مهارت و کاردانی پلکان گزینش و ارتقا را تشکیل میداد.

با رویکار آمدن مجاهدین ، اداره بیمار افغانستان روبه ضعف مدحش نهاد و با سرازیر شدن طالبان چهار تکبیر آن را خواندند و جنازه اش را مدفون کردند.

پیش از رویکار آمدن اداره موقت زمانیکه حکومت مجاهدین برای بار دوم بکابل مستقر شد، فرمان بازگشت تمام مامورنیکه بعد از سال 1375 سکبدوش شده بودند، صادر گردید. در واقع هرم تشکیلاتی دولت مجاهدین قبل ازسقوط بوسیله طالبان اعاده گردید که فاقد نورم و مدیریت علمی و عملی بود.

اداره موقت در حالیکه توانانی پرداخت معاشات را نداشت ، دستگاه عریض و طویل و غیر ضروری قبلی و استخدام شده گان دوره حاکمیت مجاهدین را به میراث گرفت . بر علاوه آنچه گفته شد، اداره جدید به نصب مامورین جدید پرداخت. اینبار به بدنه دستگاه دولتی ، مدیریت انجویی و ساختار بیگانه با طرز ادارات قبلی افزوده شد که غیر کار آمد، تورم، تکرار وظایف و سود اندوزی از مدرک، رشوت، اختلاس و معاشات دالری خصیصه بار از آن است. 

نظری به اساسات و معیار های اداره : 

قبل از همه اداره افغانستان در حالی اعاده گردید که فساد اداری بیداد میکرد. در دستگاه اداری کشور گویی مسابقه ای برای چپاول و غارت براه افتاده باشد. رشوت و اختلاس با انواع جدید و وارداتی از کشور های بیرونی و شیوه های بی بندوبار دوران جنگ به شکل بی سابقه ای رونق یافت. اگر در گذشته ها توسل به فساد اداری ، اختلاص و رشوت بحیث یک عمل ناجایز نکوهش عامه داشت، متاسفانه امروز به رسم و رواج اداری و  مایه تبختر و مباهات مبدل گشته است. فساد اداری در گذشته عمل فردی بود، اما امروز به شبکه نیرومند مافیایی در ابعاد افقی و عمودی دستگاه بدل شده است. کسی ، نیروئی و میکانیزمی برای جلوگیری موثر از آن وجود ندارد. باز دارندگی یا در سازش با آن است یا توجیه گراست و یا ندرتاً به خاموشی و تسلیمی گرایش دارد.هر چند گاهی در مقامات بالایی از فساد و رشوت شکایت شنیده میشود و اداراتی برای جلوگیری از آن ایجاد میگردد ولی اقدامات به تناسب کثرت فساد ناکافی، ناپیگیر و بی ثمر است. 

انواع ادارات و مدیریت ها : 

یک بخش عظیم کارمندان وکارکنان رسمی و در داخل تشکیلات هر نهاد است که از معاش نا چیز ماهانه (1800 تا 3000) افغانی بهره  میبرند. تمام اینها لزوماً مصروف فساد اداری و اختلاس نیستند. در میان این تعداد هستند کسانیکه هنوز هم تقوا، قناعت و ساختن و سوختن پیشه کرده اند و از سرناچاری بدین اقل مزد اکتفا نموده اند. در حالکیه شمار مصروف به اخذ رشوت ، اختلاس و انواع سو استفاده ها نیز کم نیست. در حال حاضر هر دو کتگوری بدست سرنوشت سپرده شده اند. میکانیزم بازدارندگی از فساد بیداد گر وجود ندارد و در عین حال نیت و عمل غمخواری کننده و تامین کننده معیشت یک بخش بزرگ نیز بچشم نمیخورد. مدیریت و راهنمایی کاری درین میان نیز شکل عنعنوی و خود بخودی دارد.

بخش دیگر مامورین بظاهر قرار دادی و معیادی است که عمدتاً از بیرون کشور آمده اند و در پست های حساس دولتی با امتیازات زیاد مادی و معنوی جابجا شده اند. هر چند انگیزه بسیاری از آنان وطندوستی و خدمت بمردم نمایش داده میشود ولی در واقع محرک اصلی سود جویی ، پول سازی و دست و پا کردن سامان معیشت در کشور های بیرون از افغانستان است. این گروه با حفظ اختلافات سرشتی، بر تعیین امتیاز برای خود اتحاد نظر دارند و در صدد آنند تا پیوسته شعار نبود ظرفیت در اداره را سردهند و از آب گل آلود نبود اداره کشور ماهی بگیرند.به نظر نگارنده چپاول گران دارائی ملت و پول سازن تازه سروته یک کرباسند. زیرا هر دو از حساب مردم افغانستان چپاول میکنند. هیچ وجه تفریق بین ایندو کتگوری وجود ندارد.

این در حالیست که هم برای کارکنان و کارمندان سابق امکان بذل توجهی به رونق اداره مهیا نمی شود و هم تازه به قدرت رسیده گان که بوی سود بیشتر آنها را به افغانستان آورده است ، نسبت نداشتن پایگاه اجتماعی فاقد تمایل بنیاد گذاری اساسات اداره و مدیریت در کشور اند.

عرصه دیگر را موجودیت ادارات بی شمار ملل متحد و نمایندگی کمپنی های دول خارجی احتوا میکند.این سازمانهای بیروکرات و دارای دفاتر عریض و طویل نیز مصروف تدارک بعضی از خدمات در بازسازی افغانستان اند. نبود یک ستراتیژی واحد، کار هماهنگی بین ادارات دولتی ، نهاد های انجویی و ادارات سازمان ملل را مختل میسازد.

آنچه زیاد باعث اختلال اداره افغانستان شده است، موجودیت کانون های متعدد تمویلی است. هم در پرداخت معاشات و هم در تمویل بودجه ها مرکزیت واحد وجود ندارد تا با توازن، هم آهنگی و تناسب خدمات مصروف تامین بودجه و معاش گردد. در چنین حالت کار آیی دولت و شعبات مسوول تمویل بودجه عادی و انکشافی مختل و بی اعتبار میگردد.

سازمانها و ادارات مختلف خارجی در افغانستان مصروف استخدام و پرداخت معاش و بودجه اند. توجه از اصل اداره و تقویت آن بحیث یک نهاد اساسی منحرف گردیده به نهاد های مماثل که در عمل موثریت چندان ندارد، معطوف میگردد. واضع است که میزان حیف و میل و مصرف بیجا در موارد نابجا افزایش یافته، نهاد موقتی تقویت می یابد و نهاد اساسی در همانجا که قرار داشت باقی میماند. البته تعویض کلی نیز عملی و متصور نیست. زیرا اندیشه تغیر بنیادی طراحی نگردیده و هدف نیز در بر گیرنده اقدامات فرصت طلبانه و دفع الوقت گونه است.

آنچه واقعآً بحران اداری را تشدید میکند، وجود مشاورین و مستشاران خارجیست. خارجیان نیز مانند آنجه در بالا گفته شد، برای پول سازی به کشور سرازیر می شوند. از مدیریت ضعیف و فقدان برنامه سؤاستفاده نموده در هیات مشاور مدت های طولانی را صرف امور غیر ضروری مینمانند ، زمان کماهی میکنند و برای طویل ساختن معیاد کارشان در افغانستان پروژه های مختلف را طراحی نموده از جریان عمیق بیروکراسی زمانگیر عبور میدهند. درختم پروژه خواه طراحی ها کار آمد باشد یا نباشد، آنها به معاشات بلند دست یافته اند و هدف را بدست آورده اند. ضعف مدیریت و عدم کار آیی باعث عدم نظارت بر معیاد قرار داد ها و مطابقت عملی کار ها شده و از موثریت استخدام ها درین زمینه میکاهد. متاسفانه قسمت مهم کمک ها و مساعدت ها برای اینمنظور به مصرف میرسد.

با تاسف اداره افغانستان امروز شدیداً مرکز گریز است. در واقع نمیتوان از مرکزیت قوی و نیرومند که جاذبه دفع و جذب داشته باشد، سخنی  بمیان آورد. انتصاب های مصلحتی  و سازش کارانه اداره را به مایملک متصدیان بدل کرده است. هر متصدی در ساحه مربوط از اختیارات خود ساخته و بلا مانع بر خوردار است. تقسیمات بر پایه سهمیه هاست و این کار تا رده های پائینی اداره بطور مشهود به نظر میخورد. معیار گزنیش یکسان وجود ندارد. در بعضی عرصه ها به بلدیت لسان خارجی، کامپیوتر و گذراندن چند صباحی در امریکا و اروپا ارزش داده میشود، برخی دیگر را به نسبت تعلق تنظیمی و نمایش قدرت و نفوذ در جهاد امتیاز میدهند، عده ای بر اساس تعلقیت های قومی، خانوادگی ، تنظیمی و محیطی یک شبه رئیس و مدیر و متصدی امری میشود که هرگز گذشته کاری در آن عرصه نداشته است . یک عده بر اساس روابط مرموز بیرونی بر گرده پست های مهم اداره سوار می شوند، و قس علیهذا. 

نگار من که بمکتب نرفت و خط ننوشت   -   به غمزه مسله آموز صد مدرس شد

در چنین اوضاع و احوال پرآشوب اداری چگونه میتوان به اصلاح اداره پرداخت. 

آنچه مهم است باید کار را از اراده و تصمیم برای اصلاحات آغاز کرد. اقدامات موقتی و گذرا، پیوند زندن ها و ایجاد ادارات موازی و مماثل به درد اصلاح بنیادی اداره کشور نمی خورد. برای اصلاح امور اداری  به موارد ذیل باید توجه اساسی مبذول گردد: 

- تجدید نظر بنیادی  بر تشکیلات اداری دولت و مجال دادن به انتخابی بودن بسیاری از ارگانها؛

- انفاذ و رعایت اکید قانون کار و قانون مامورین دولت؛

- مواظبت معیشتی ماموران و کارکنان دولتی؛

- ترویج و رعایت اصل شایستگی کاری بجای قوم پرستی، مصلحت جوئی، واسطه بازی ، سهمیه دهی ، استخدام بر اساس تجربه، لیاقت، تخصص و سابقه.

- ارتقای سطح بازپرس با در نظر داشت سلسله مراتب دولتی؛ از بالا به پائین و از پائین به بالا؛

- رعایت سلسله مراتب در صدور هدایات و احکام و حصول خدمات و همچنان در مقرریها و ارتقای کارمندان دولتی؛

- ترویج اصل مکافات و مجازات متناسب بر ارزیابی ؛

- رفع بی بندوباریهای اداری، تعاملات بیروکراسی و روحیه مردم آزاری.

- اتخاذ تدابیر جدی برای رفع فساد اداری، اختلاس و سؤ استفاده.

- تامین و تعمیم عدالت یکسان در توزیع کار و امتیازات در اداره

- ایجاد مرکزیت واحد استخدام، تفویض صلاحیت و مسوولیت به وزارتخانه ها و ادارات دولتی درین امر.

باید خاطر نشان گردد که هر یک از موارد فوق الذکر به ارزیابی و طرح میکانیزم ها و طرزالعمل های جداگانه نیازمند است. اکنون زمان آن فرا رسیده است تا دستگاه اداری را که در بحران عمیق بسر میبرد، یاری رساند و بدینوسیله نهاد خدمت گذار دولت – ملت را که خواست قاطبه مردم است ایجاد نمود.

 


بالا
 
بازگشت
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان :فساد اداری ، علل ، انگیزه ها و شیوه های مبارزه با آن


 

 

خليل رومان 

افغانستان :

فساد اداری ، علل ، انگیزه ها و شیوه های مبارزه با آن

                  

·                               تعریف ها:

·                               نگرشی بر موجودیت فساد درسایرکشورها:

·                               سیرتاریخی فساد درافغانستان:

·                               انواع فساد اداری در افغانستان :

·                               شیوه های مبارزه با فساد:

 

·                               درکوتاه مدت ؛

·                               در میان مدت ؛

·                               در دراز مدت .

 

این بیانیه در سمینار مورخ 19 اسد 1385 مطابق 10 اگست 2006 منعقدهء هوتل ستارهء کابل که از جانب " مجمع ملی افغانستان" برگزار شده بود ، ارایه گردید. با توجه به استقبال برگزار کننده گان واشتراک کننده گان  متن بیانیه در خدمت خوانندگان قرار داده میشود.

 

شرکت کننده گان محترم سمینار و دوستان عزیز!

الحق که تدویر این سمینار و بذل مساعی برای دریافت نتایج بحث ها گام مهمی درشناخت علمی پدیده فساد و شیوه های مبارزه با آن که بطور طبیعی بقا وفنای نظام افغانستان ، حال و آیندهء مناسبات ما در داخل و خارج به آن بستگی دارد ، از اهمیت اساسی برخوردار است. لذا ضمن استقبال و قدر شناسی از نیت برگزار کننده گان ، موفقیت مزید شانرا در تحقق و تطبیق آنچه بحیث ثمره سمینار بدست می آید ، خواهانم.

                                               ***

برای بیان و تعریف فساد اداری بحیث یک مجموعه کامل و شامل ، تعاریف زیاد عرضه شده است . دانشمندان اداره ، منجمنت و جامعه شناسی با توجه به گسترده گی انواع و اقسام مختلف فساد و شیوه های کار بردی آن در نظام ، اداره ، سازمان دولتی یا اجتماعی ، اظهاراتی نموده اند.

فرهنگ وبستر فساد اداری را پاداش نا مشروع میداند که برای وادار کردن کارمند دولتی به تخلف از وظیفه ، داده میشود تا این تخلف به نفع پاداش دهنده انجام یابد.

    اقدامات کارمندان دولتی که به هدف نفع برداری شخصی یا برای اشخاص دیگر در ازای دریافت پول یا جنس به گونه های ذیل صورت می گیرد :

·                               نقص قوانین ، مقررات و قواعد اداری ؛

·                               تعبیر و تفسیر سؤ قوانین و مقررات ؛

·                               کار شکنی ، کند یا تندکاری ، بی تفاوتی و اهمال از خواسته های مراجعین و مردم؛

·                               تبعیض دراجرای خدمت با توسل به تعلقیت های مختلف .

فساد بحیث یک پدیده، همزمان با ایجاد دولت ها بوجود آمده ، بارشد و سازمان یابی تخصص سازمانها ، ابعاد و انواع آن نیز دستخوش تغییرات شده است که

به سازمان سیاسی ، اداری ، اخلاقیات ، تضمین های اجتماعی مانند بیمه ، تقاعد و غیره رابطه مستقیم دارد. اما قدر مسلم این است که باوجود همه کوشش های افکار عامه و موجودیت بیمه ها ، حقوق تقاعد ، تقسیم کار ، آگاهی اجتماعی ، نقش مطبوعات و مشارکت مردم ، فساد بطورکلی ریشه کن نگردیده است.

درکشورهای جهان سوم که افغانستان جز آن است ، دامنه فساد و انواع آن با انگیزه و علل مختلف و بسیار زیاد ، گسترده گی بیشتر دارد. زیرا عاملان برای تضمین آینده خویش با استفاده از عدم تطبیق قانون ، خلای مدیریت مسلکی ، عدم مجازات و مکافات ، نا کار آمد بودن ارگانهای عدلی و قضایی ، سطح پائین مشارکت مردم و تأثیر ناچیز مطبوعات و رسانه ها از یکجانب و کمبود پاسخگویی ، شفافیت ، خودکنترولی ، آموزش و غیره که فکتور های بازدارنده محسوب می شوند ، با فکر آرام به انواع فساد مبادرت می ورزند.

از لحاظ تاریخی افغانستان دارای فساد بوده است و مانند هر کشور دیگر شدت و حدت آن به عوامل فوق بسته گی داشته است. این امر در دوره های مختلف از سلطنت بابای ملت گرفته تا امروز به نحوی از انحا ادامه یافته و سیر نزولی  مقطعی وعموماً تکاملی را پیموده است . اما اراده دولتمردان و اداره کشور درتندی و کندی این پدیده نقش مهم ایفا نموده است . فساد با چهره کریه خود از دوره های بی ثباتی سیاسی نمایان گردید. هرزمانیکه تغییرات در هیأت حاکم از راه کودتا ها رونما می شد ، فساد نیز مسیر تند را می پیمود و با استفاده از مصروفیت های متصدیان در موارد رجحانی به رونق بازار استفاده جویان و اختلاس گران می افزود . بعد از رویداد ثور فساد اداری از اختفای دفاتر در مرکز و ولایات به محافل شخصی ، دعوت ها ، پارتی بازی ها و تعلقیت های خانوادگی ، قومی ، سمتی ، زبانی و وفاداری های شخصی به اشخاص و مقامات صلاحیت دار انتقال کرد. اما میزان رشوت و اختلاس همزمان با آغاز رشد ، نکوهش رسمی و عامه نیز داشت. بیاد دارم وزیری را در دوره حاکمیت ح . د . خ . ا . که بامصرف معادل تقریباً سه هزار دالر امریکایی طلا خریداری کرده بود. این اطلاع بزودی به محافل حزبی و اداری سرایت کرد . کسانیکه اورا می شناختند ، از وی مانند یک شخص مبتلا به مرض جذام دوری میکردند. نفرت و انزجار عامه اورا وا داشت تا چندین بار توضیحاتی ارائه کند و از اتهامی که در اذهان نسبت به او ایجاد شده بود ، خودرا نجات بخشد و پاک سازد. اما اتهام مذکور به موقف اجتماعی ، سیاسی و اداری او ضربه شدیدی زد. مهم است که نفرت عامه از مفسد نیز موجود بود.امروز قضیه بر عکس است*. با سقوط رژیم داکترنجیب الله و پیروزی مجاهدین بر فساد اداری تکانه شدید وارد گردید. انواع واقسام مختلف فساد اداری شیوع یافت که رشوت ، اختلاس و سؤ استفاده از موقف در رأس زنجیره بهم پیوسته فساد قرار گرفت . درینباره از توضیحات بیشتر بدلیلی خود داری میورزم که پی آمد ها و مظاهر فساد ایندوره برای شرکت کننده گان سمینار و مردم افغانستان ازبدیهیات است. بدین جمله اکتفا می کنم که متأسفانه سکوت معنا دار مقامات مسئول باز دارندگی ، به لجام گسیختگی فساد اداری درهمه ابعاد آن می افزود. در دوره طالبان ، نمیتوان ازتقش آنان در کاهش فساد اداری انکار کرد**. رشوت و اختلاس به خط باریکی رسیده بود و متصدیان امور با ساده گی نظم آهنین را در کنترول فساد تأمین کردند.

-----------------------------------------------------------------------------

*   نصب واستخدام ما ریشه در فساد پروری دارد. مردم به عنوان قوای باز دارنده ء فساد از راه فشار اخلاقی فراموش گردیده اند .

**  تمام آمرین همه در یک دسترخوان ماست ونان میخوردند. ازمردم عادی در لباس، رفتار و اخلاق فرق نداشند (این به معنای تایید مواضع سیاسی آنان نیست.

 

مواردی که اینجا و آنجا به شکل پرا گنده به مشاهده میرسید ، ناشی از در آمیختگی اداری  اداره قبلی با طالبان بود که با مهارت توأم با هراس شدید عملی میگردید.

و اما امروز فساد اداری افغانستان از حد گذشته و به نقطه آخری اوج خود رسیده است. متأسفانه ارادهء لازم و کافی برای مهار کردن آن در همه استقامت ها وجود ندارد. قبل از اینکه به مثال های مشخص اشاره کنم ، ضروری میدانم درباره انواع و اشکال فساد اداری در حال حاضر توضیحاتی بدهم و مهمترین آنها را برشمارم:

                                                 ***

من فساد را به 3 نوع   مالی یا اقتصادی ، سیاسی و اداری تقسیم میکنم . البته شاید تقسیمات دیگری نزد دوستان مشخص باشد. اما عمدتاً در اداره افغانستان امروز شاخص ترین انواع فساد که همه به گونه ای در فساد اداری شامل اند ، همین هاست. تکرار میکنم که صرف فساد اداری شامل بحث است ، فساد اجتماعی بخش کاملا جداگانه است.

الف:  فساد مالی یا اقتصادی اشکال مختلف دارد که مهمترین و بارز ترین آن قرار ذیل است :

1 – رشوت :

وجه مادی وجنسی درقبال اجرای خواسته های غیرقانونی که در رابطه آلوده و فاسد داده ویا گرفته میشود. امروزه شنیده می شود که تقریباً تمام ارگان های دولت در همه  حالات به اخاذی های بزرگ درین عرصه مصروف و معروفند. * 

2 – اختلاس : دستبرد به دارایی عامه یا دولت به غرض استفاده شخصی و تحت تصرف قرار دادن آن یا خیانت در امانت مالی پولی ، اجناس و اماکن دولتی یا عامه. اختلاس بعد از رشوت درهمه جا عمومیت دارد.**

 3 – فساد مالی : این نوع فساد معمولاً در معاملات قراردادی ، فروش امتیازی ، مشتری گرایی که ظاهراً مهر خدمت نیز بدان زده  می شود ، صورت میگیرد. درین فساد سازمانهای خارجی ، تمویل کننده گان ، انجوهای داخلی وخارجی با مؤسسات و اشخاص داخلی شریک اند و از طریق امتیاز دادن و فروش پروژه های کلان بدست میاورند. یک پروژهء یک میلیون دالری از طریق فروش دست به دست با آخرین فرد به دوصد هزار تقلیل می یابد.

یک نوع دیگر فساد مالی ، تجویز جستجوی بودجه بطورمستقیم از جانب وزارت خانه ها و ادارات دولتی و دادن صلاحیت مصرف بی رویه آن ، بدون ارزیابی و نظارت میباشد.     

                             ----------------------------------------

*   داشتن  ان، جی، او ها ، سپردن قرارداد ها به اقارب، رشوت های میلیون دالری چیز های ایست که هر روز شنیده میشود.

**  تیلفون های مکرر یک شخص وپرسیدن در باره  تبدیلی یک وزیر و تذکر اینکه از دادن پول زیاد در هر پنجشنبه به جان آمده است.معینان ودیگرا ن هم شامل این حق گیری ها بودند.  اداره ایکه شخص در آن کار میکرد ، پر در آمد تر بود.از تذکر نام ها بخاظری خود داری میکنم که :

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ----  ورنه در محفل رندان خبری نیست که نیست. درینجا نه خود اشخاص بلکه اعمال بد آنان مظرح بحث است.                 

افغانستان در 4 سال گذشته این نوع فساد را دوشادوش رشوت و اختلاس و گاه بیشتر از آن تجربه کرده است. ادارهء کشور از هر سه شکل فساد به شدت رنج میبرد. عقیده عمومی برآن است که بدون رشوت هیچ کاری صورت نمی پذیرد.

حتی گاه گاهی ادارات دولتی به همدیگر خاموشانه رشوت می پردازند. مظاهراختلاس نیزبه وضوح مشاهده می شود. تغییر در امانیک سطح زندگی برخی از ماموران بلند پایه به گونه غیر قابل تصور از رشوت ، اختلاس و فساد مالی پرده برمیدارد.

مثال زنده آن شیرپور ، بلند منزل ها ، دکانها ، سرای ها، حسابات بانکی ، شرکت های تجارتی در داخل و خارج کشور است. هیچ مامور دولت ولو با کار طولانی از راه معاش که برای بخورونمیرکفایت نمیکند ، به چنین سرمایه ها رسیده نتوانسته است.        اگر از باغ رعیت ملک خورد سیبی

                              بر آورند غلامان او درخت از بیخ

                                     به نیم بیضه که سلطان ستم روا دارد

                                           زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ

اگرسلطان وملک دوران شاعر را به حاکمان امروز انطباق دهیم، نتیجه گیری وی مصداق عملی دارد.

4 – غصب: شکل دیگرفساد تصرف زورگویانه جایداد ها ،اموال، هزاران جریب زمین و باغهای مردم و همچنان ملکیت دولتی یا عامه است که با استفاده از قدرت و اشتراک مستقیم یا غیر مستقیم در حاکمیت عملی شده است .

دادوفریاد مردم ازین ناحیه بلند گردیده و تقریباً هیچ اقدامی برای جلوگیری از آن صورت داده نه شده است.

 

ب: فساد سیاسی :

بعد از اجلاس بن که سنگ بنای افغانستان باثبات را گذاشت و درتاریخ سی سال اخیر ، انتقال قدرت را از مجاری صلح آمیز و موافقه نیروهای مؤثر سیاسی ، مهیا ساخت ، معماران افغانی کار اعمار این بنا را خراب ساختند. چگونه؟ ازطریق:

·       تقسیم قدرت بحیث یک غنیمت.

·       چانه زنی بر مقرری اشخاص طرفدار خود در پست های کلیدی بدون درنظر داشت ، تخصص ، سابقه ، تقوا و تعهد به وطن.

·       نیپوتیزم ( قوم گرایی ) و پروتکسیونیزم ( حمایت گری).

 

 

*    اظها رات کرزی : د ر دیدار با اعضای شورایملی در باره  اخراج جاسوس ها از اداره . انتقال تیلفونی جریان مجالس کابینه طور مخفی و مستقیم به بیرون از کشور. شکایات مکرر در دو  کابینهء قبلی از رفتن وزرا به سفارتخانه های بعضی از کشورها صورت میگرفت.

 

·       روابط  سیاسی بعضی از اشخاص و نیروهای متشکله حکومت با برخی از سازمانها و دولت های خارجی  دوست و دشمن افغانستان به طرق مخفی، بحیث مضرترین وخطرناکترین رابطه . *

·       سهمیه دهی و سهمیه گیری ، شرط اشتراک در حاکمیت.

حاکمیت از رأس تا قاعده آن بین اقوام ، احزاب و گروه ها تقسیم شد. به نحوی که وزارتخانه ها و ادارات دولتی ، دیگر یک مؤسسه ملی شمرده نمی شوند.

·       اجندا یا برنامه واحد  سیاسی وجود نداشت وندارد. هرکس قدرت ووسایل آن را برای حضورتوانمندتر درفردا استعمال می نماید.

·       سند یا پلاتفرم همکاری و اشتراک در ساختار دولت برای یک هدف معین ترتیب وروی آن موافقه نشده است.

·       مردم ، جامعه مدنی و احزاب سیاسی بحیث آئینه تمام نمای فعل و انفعالات کنار گذاشته شد.

اینها عمده ترین مظاهر فساد سیاسی اند. شاید بتوان این فهرست را با مطالعه بیشترعمق و پهنا داد.  

ج ـ  فساد اداری : بنظر میرسد این نوع فساد درسراسر ادارهء افغانستان سایه افگنده باشد. میخواهم در باره برخی از مهم ترین مظاهرآن مکث نمایم:

 ·                                فساد ساختاری اداره : علی الرغم ادعاهای مبنی برایجاد ظرفیت و باز سازی ساختاری ، متأسفانه، ساختار اداره افغانستان بطور شایسته ، صورت نپذیرفته است. ما عمدتاً به سه نوع ساختار برمیخوریم : اصل هرم تشکیلاتی ، ساختار های مماثل ، ادارات انجویی سازمانهای ملل متحد و مؤسساتیکه از کشورهای مختلف برای کار در یک عرصه معین مصروفند.

·       اختصاص وجوه قابل ملاحظه برای ساختار مماثل و عدم توجه به ارتقای کمی و کیفی نهاد سابقه ، نوعی تکرار وظایف رقابت و حتی ضدیت را بار آورده است. برخورد افراطی و تفریطی در توزیع منابع باعث جدال های لفظی و مطبوعاتی شده و توانایی هردونهاد را بیجا مصرف کرده است.

-----------------------------------------------------------------------------

·          درجندین مورد با تبدیلی وزیر یا والی عوضی وی از همان قوم ، منطقه و تنظیم انتخاب شده است . این یک بدعت جدید در افغانستان است که اثرات بسیار بد دارد.ما نمونه های بارز سهمیه دهی را در پیشنهاد وزرا به شورای ملی مشاهده نمودیم . از جانبی هم وزارت خانه های افغانستان از لحاظ تشکیلاتی متورم است که به نوبه ء خود بر علاوه ء فساد اداری ، بار گران بودجه را بر دوش ملت تحمیل میکند.

 

·        تورم تشکیلاتی و سیاسی سازی: متأسفانه افغانستان را از داشتن موسسه ها و ادارات ملی محروم ساخته است. چنانکه اشاره شد هراداره و موسسهء افغانستان درمرکز و ولایات به شدت سیاسی ، قومی ، تنظیمی ، خانواده گی ، سمتی و زبانی شده اند.*

·        نقص مقررات وضوابط دسپلینی : عدم رعایت سلسله مراتب اداری از بالا به پائین و از پائین به بالا ، تطبیق نکردن مجازات و مکافات ، اغماض و چشم پوشی آگاهانه و مصلحت گرایانه نسبت به جرایم ، تخطی ها ، خودسری ها و سؤاستفاده ها ، نبود بازپرس شدید از زیر دست تابالا دست وگزارش دهی منظم برای مردم ، به فساد اداری میدان باز داده اند.

·        یکی دیگر از مظاهر فساد اداری ، خود بزرگ بینی و اگوئیزم مقامات است. اگر به وزارتخانه ها و ادارات افغانستان سری بزنیم مشاهده میکنیم که هر مسئول از 15 تا 160 نفر بادیگارد ، سکرتر و پیش خدمت دارد. چندین اتاق و دفتر را بنام های مختلف مصروف ساخته اند، درحالیکه چندمامور دریک دفتر غرفه مانند ، بدون تجهیزات گرم کن و سردکن به شیوه فلاکت بار کار می کنند. حتی ارتباط کاری بین مقامات بالایی و مامورین وجود ندارد. تمام امتیازات و سهولت ها بوسیلهء اقارب و نزدیکان افراد مسئول، بدون کوچک ترین تعلل آماده میشود. بازیردستان حتی با حقوق برده ها ، برخورد نمیکنند. حلقه بادیگاردان ، رتق وفتق ، تشریفات ویک سلسله تعاملات دست و پا گیرفاصله ای برزخ گونه بین آمر ومامور ایجاد کرده است. مردم بایداز هفت کوه قاف بگذرند تا خدمت گذاران خودرا ملاقات کنند. مقامات بلند پایه هیچ تماس منظم هفته وار و ماهوار بامامورین زیردست ندارند تا مشکلات ، پیشنهادات و نظریات همدیگر را برای بهبودی امور تبادله و استماع نمایند.

·       تجمل پرستی : فسادیکه تقریباً سراسر پیکر اداره افغانستان را فرا گرفته است ، تجمل پرستی است . هیچکسی درعمل به برخورد صرفه جویانه با بودجه ملی توجه ندارد. برعکس خریداری های تجملی ، تزئینی ، استفاده و فشار شخصی برای آماده ساختن موترهای لوکس و آخرین مودل به نوعی مسابقه بین مقامات حکومتی و دولتی افغانستان مبدل شده است. *

بارها مشاهده شده  که با تبدیلی یک شخص به اداره دیگر یا ازیک ولایت به ولایت دیگر ، قطارهای طویل عراده جات برای مشایعت ترتیب گردیده است. گل آوردن های بی رویه و تبریکی دادن های نمایشی در برخی موارد تا یکماه و بیشتر از آن ادامه داشته است. قانونی وطرزسلوکی وجود ندارد تا ازضیاع وقت رسمی و مصارف پولی درین مورد جلوگیری کند. ای بسا که همچو مقامات تشریفاتی هیچ کاری انجام نمیدهند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*جالب است که مقام های بلند پایه شخصا نوعیت ، رنگ ، شکل موتر، فرنیجر واثاثیهء دفتر خود را از آخرین مود ، فیشنی ترین وطبعا قیمت ترین آن  انتخاب میکنند

.به هراندازه ایکه مقامات از لحاظ هیرارشی بالا میروند، به همان اندازه نقض قانون ، لا قیدی مالی واداری به ملاحظه میرسد.

خودنقادی ، کنترول خودی ، شفافیت واقعی و نه لفظی ، رعایت تخصص ، تجربه وسابقه ، شناسایی و ارتقا برمبنای لیاقت ، صداقت و کاردانی در ادرهء افغانستان به سراب نایاب مبدل شده است. امروز توصیه ، سهمیه دهی ، سفارش داخلی و خارجی درتقرر و استخدام درمقامات ، امر رایج است. داشتن مهارت کمپیوتر و بلدیت به زبان انگلیسی درکنار مسائل فوق یگانه معیار گزینش و انتخاب است.

-- چیزدیگری که مایه تأثروتأسف است ، اجراأت برپایه اطلاعات ، سرگوشی ها وگزارشات غیر مستدل ، غرض آلود ، انتقام جویانه ، تخریبی و توطیه آمیز میباشد . دربسا موارد اطلاعات  وگزارشات با حقیقت قضایا منافات داشته اند.

-- چاپلوس پروری ، استقلالیت ، تعقل و تدبیر را از میان برداشته و فضای اداره را مسموم میسازد. 

-- اجراأت نمایشی برای به رخ کشیدن آمر با استفاده از دانش و مهارت زیرکانهء زیردستان  به هدف کسب قدرت و شهرت بیشتر در همه سطوح ، سلسله مراتب و وظیفه شناسی را محدود کرده است.

فساد دیگرعدم هماهنگی کاری، بین مؤسسات و ادارات خارجی و ارگانهای داخلی است. دربسیاری موارد این اجراأت ناهمآهنگ منجر به تقابل ، اقدامات دوگانه و چندگانه و ترویج سیاست اتکایی برخارجیان میگردد. استقلالیت اداری و تصمیم گیری های ملی تحت سوال قراردارد. بیگانه پرستی امروز بدتر از موجودیت مشاورین اتحادشوری درزمان حاکمیت ح.د.خ.ا. است.

-- مصروفیت مستقیم وغیر مستقیم مقامات دولتی مرکزوولایات در تجارت مواد مخدر . شنیده میشود که برخی از مسوولین به این تجارت دست دارند وسایل وامکانات حکومت را برای فراهم آوری تسهیلات درین تجارت استفاده میکنند ، زارعین را تشویق به کشت خشخاش نموده ، عشر وسهم خود را به زور اخذ مینمایند.

-- یک فساد دیگر تشکیل حلقه ها ودایره ها ی ایدیالوژیک ، سمتی ،فامیلی وقومی درادارات دولتی است که هر صدای افشاگرانهء رشوت ، اختلاس وسوء استفاده را با سازماندهی  توطیه تفتین وبدنام سازی تهدید، تخویف و حتی برکناری ازوظیفه،درگلوخفه میسازد.

آنچه تذکرداده شد، عمومیات تعمیم یافته درهر اداره دولتی است که زمینه ها و پیش زمینه های فساد را تشکیل می دهند. اما بدون شک یکسلسله مفاسد مختص به نوعیت ، ترکیب ، ساختار و خصوصیات کاری، در هر ارگان موجود است که با تحلیل مشخص همان روابط میتوان آنرا برجسته ساخت. به خاطرباید داشت که فساد مالی، اداری وسیاسی در بسیاری عرصه ها با همدیگر رابطهء تکمیلی و علت معلولی دارند ویکی بردیگری اتکا دارد.

پس چه باید کرد ؟  


1 – نخستین وعمده ترین پاسخ سوال این است که تثبیت شود آیا ارادهء همسان و محکم برای مهارساختن فساد وجود دارد؟  من بدین باورم که هوزهم چنین اراده بحدکافی موجودنیست. باری دردوره انتقالی درسه مجلس کابینه ، آقای کرزی از مبارزه جدی علیه فساد یاد آوری کرد. در روز دوم و بلاخره روز سوم یکتعداد اعضای کابینه اظهار نمودند که مبارزه بافساد وظیفهء اختصاصی ادارات مشخص است و وزیران نباید درین امر دخالتی داشته باشند.

بلاخره  رییس جمهور تصمیم خودرامبنی برتشکیل اداره مبارزه علیه ارتشأ وفساد اداری اعلام نمود. اگر اراده قاطع و تصمیم راسخ میبود باید انجام مبارزه با فساد اداری توسط وزیران تحقق می یافت. حتی اگر وزیران  ناموافق استعفا هم میدادند  این تصمیم باید عملی میشد. چگونه امکان دارد وزیر بود وخودرا از مبارزه بافساد کنار کشید؟ پس مشاهده می شود که اراده بطور یکسان و همزمان وجود ندارد. بدتر از آن وزیر در سمت و سو دادن فساد و استفاده ها نقش دارد.

2 ـ دومین گام را باید با اقدامات نمونه یی و تنبیهی به پیش نهاد. مجازات قانونی  درباره آنانیکه بافساد سروکار دارند، باید بلادرنگ عملی شود. این امر باور روبه تنزل مردم را دربارهء حاکمیت تقویت می نماید. درهمه جا اعم ازکابینه ، بیانیه های رئیس جمهور، مطبوعات، صحبت ها و نشست ها از فساد حرف زده میشود، ولی اقدام صورت نمیگیرد. تشخیص واعلان یک طرف قضیه است ولی کوتاه ساختن دست مفسدان از گلوی مردم طرف دیگر ومهم آن. ازخود بپرسیم، در چهار سال چندقضیه مهم فساد ارزیابی ، طی مراحل و افشا گردیده وچند نفربه جرم فساد سیاسی ، اقتصادی و اداری برکنارومجازات شده است ؟

3- ما هنوز ارزیابی دقیق از فساد سیاسی ، اقتصادی ، مالی واداری نداریم. روشن نیست ازمجموع کارمندان دولتی چند فیصد آن مصروف فساداند؟ در کدام اداره کدام نوع فساد وجود دارد؟ ازموجودیت فساد تذکرمیدهم ، اما زبان احصائیه و ارقام ، تحلیل و شیوه های اثرگذاری برمبنی آن را بکار نمی بریم . اصولاً فرصت مهارت این کار در اداره افغانستان فراهم نه شده است. بعد ازاینکه ارادهء  ثابت ، تاثیر ناپذیر و عزم جزم تثبیت گردید؛ باید به جستجوی ارقام و فاکت ها پرداخت.

 و اما برای ترتیب تدابیر ستراتیژیک علیه فساد باید اقدامات ذیل را عملی نمود:

·       ارزیابی دقیق و عملی ارگانهای دولتی به منظور تنظیم وظایف و کوچک ساختن آن. باید به بررسی فساد در محاکم ، حارنوالی ها ، پولیس و شاروالی ها اولویت عاجل وفوری داده شود. فسا د  لجام گسیختهء ارگانهای مذکور به کفر برخاسته از کعبه شباحت دارد.

·       هماهنگ سازی عاجل فعالیت های خارجی و نهادهای داخلی.

·       ساده وقابل فهم ساختن قوانین.

·       ارتقای احساس مسئولیت کاری آمرین شعبات ، از میان بردن تفاوت در امتیازات.

·       تنظیم عاجل سیستم معاشات و معقول ساختن توزیع منابع. یک مامور حدود 50 دالر معاش می گیرد . معاش امتیازی یک مامور دیگر 2000  تا 2400 دالراست. مواردیکه یک مامور همزمان ازچند ادارهء داخلی وخارجی به اصطلاح معاش میگیرد، کم نیست.

·       رعایت شایسته سالاری درتقرر ، تبدل و استخدام.

گرچه این کار از طریق کمیسون اصلاحات اداری و خدمات ملکی به گونه مایوس کننده صورت می گیرد. اما کمیسون هیچ مؤثریت قابل وصفی نه درکیفیت و نه درکمیت نداشته است.

معیارگزینش کادر اصل خدمت ، صداقت ، پاکی ، تقوا وتعهد بوطن باشد.

·       ارتقای پاسخگوئی بیشتربه مطبوعات مردم و مقامات دولتی ازراه ترتیب مجالس عمومی گزارش دهی.

·       ترویج و تعمیم وجدان کاری از طریق ایجاد نمونه های وظیفه شناسی.

·       ایجاد کورس های ارتقای ظرفیت درسطح هر اداره با آموزش قوانین ، مقررات و اخلاق عمومی.

·       تقویت نظارت مردمی برعملکردها ، از طریق جامعه مدنی ، احزاب ، مردم وشوراهای ولایتی.

·       رفع برخورد سیاسی اداره بامردم . هرچه زودتر اداره اففانستان باید به اداره ملی مبدل شود. ما از تحلیل اداره افغانستان درمی یابیم که متأسفانه ادارهء دیوان سالار نداریم . با هر تحول به استثنای نظام ریاست جمهوری   اداره افغانستان تا پائین ترین سطح ممکن سیاسی ، تنظیمی وحزبی  شده است. البته بعد از انخابات ریاست جمهوری با شعار مشارکت و نفی ائتلاف ، درعمل مشارکت سیاسی وبرنامه یی بوجود نیامد ودرواقع همان ائتلاف امضا نا شده در همه سطوح تحمیل گردید. ما امروز از دیوان سالاری ملی بسیار فاصله داریم.

·       تقویت فرهنگ دموکراسی دراداره ، امروزمامورین به موجودات بی تفاوت نسبت به هر عمل یکتعداد گرداننده گان مبدل شده اند. درهر اداره باید میکانیزم خود کنترولی ایجاد گردد.

·       ارتقای نظارت مردم و جامعه مدنی ازطریق ارزشدهی به انتقادات و پیشنهادات آنان . باید بخاطر داشت که منتقد دشمن تلقی میشود و بزودترین فرصت امنیت ، ماموریت و شغل خودرا ازدست میدهد . درحلیکه انتقاد سالم و راهگشا نقش یک پیرایش گر ماهر را در نظام ایفا میکند. *

* عالم رزم وزیر معادن و صنایع ادارهء موقت بارها از موجودیت فساد ودر نتیجه از فاصلهء روبه تزاید بین مردم وحکومت شکایت های در شورای وزیران داشت . اما توجه هیچکسی را بر نمی انگیخیت. وی سرانجام وزارت را ترک کرد.  بشر دوست در اثر انتقاد پست وزارت را از دست داد . مردم کابل اورابه صفت نمایده در ولسی جرگه  انتخاب کردند. امروز تقریبآ همه  او را دیوانه میدانند. صرف نظراز پارهء ملاحظات در شیوهء دریافت وارایه انتقادات، او نمونهء عالی انسان دارای احساس ملی، پاک نفس ، خود دار، با تقوا وبا درد است. سرنوشت سایر منتقدان ازآنها نیز بدتر است.

 

·       تجمع چاپلوسان ، بلی قربان گویان بی ابتکار از اهمیت اداره و اداره کننده میکاهد. کارمند نقاد با ابتکار بمراتب از کار مند متملق بی ابتکار ترجیح دارد. به ترس از زیردستان آگاه خاتمه باید داد. آنها آگاهی و فهم خویش را برای دگرگونی و تغییر بکار میبرند.

·       ماباید نظام اداری کشور را یکپارچه بسازیم. اهداف دورنمایی آنرا معین کنیم و توافق عمومی را برای تحقق اهداف فوق حاصل نمایم.

·       تأمینات اجتماعی باید بوجود آورده شود. تقاعد و بیمه های اجتماعی مامورین و کارمندان دولت ارتقا یابد.

·       یک سلسله قوانین و مقررات اداری و اخلاقی برای ازبین بردن فساد و تقویه نظام اداری ترتیب و عملی گردد. هرقدر هیرارشی اداره روبه بالا میرود، سطح احساس مسئولیت تنزیل میکند. مامور پاسخ ده و مسئول است  اما آمر معافیت هایی را بخود اختصاص داده است.

·       تازمانیکه در درازمدت به نوعی خودکنترولی برسیم ضرورت کشف ، تعقیب ، تثبیت و نشاندهی سازمان یافته فساد و مفسدان بوسیله ادارات مسئول حکومتی درچهارچوب قانون مطرح است.

·       ازجانب دیگر مردم و فقد مردم باید در شناسایی عوامل و عاملین فساد همکاری نمایند. جلب این همکاری هنر اداری و صداقت رفتاری میخواهد. هر مسئول امور مردمی و اداری باید از آئینه مردم دیده شوند. ، ارتقا و عزل و نصب آنان فقد بامشوره مردمی مربوط و منوط ساخته شود.آخردموکراسی تنها انتخابات نیست ! به مردم باید فرهنگ نفرت نسبت به جاسوس، مختلس ، سواستفاده گر ومفسد را تلقین کرد تا آنها به تجرید اخلاقی در محیط مواجه گردند و در جامعه جای پای نداشته باشند.

با توجه به آنچه گفته شد ، بعضی اقدامات  باید درکوتاه مدت ، برخی درمیان مدت و قسمتی هم در درازمدت طبقه بندی و اجرا شوند. این نکته نیز مهم است که اقدامات برای کاهش و محدود سازی دامنهء  فساد سیاسی ، فساد اداری وفساد مالی و اقتصادی در عرصهء مربوطه پلان گذاری و عملی گردد. اگر عوامل اجتماعی ، سیاسی ، روانی و اقتصادی فساد درست و دقیق شناسایی نشود و راهکارهای سیاسی ، اداری ، اجتماعی ، فرهنگی و ملی – مردمی متناسب با تشخیص هریک، طرح و عملی نگردد ، یادآوری از فساد مانند آب در هاون کوبیدن با مشت به هوا زدن ، نه تنها دردی را دوا نمیکند ، بلکه آنانیرا که مشغول و مصروف فساد اند، تشجیع میسازد.

بدون از بین بردن و کاهش فساد ، بدون داشتن ادارهء سالم ، بدون طرح برنامه عاجل ، درین زمینه که تضمین بقای نظام و سلامت کشور بدان وابسته است ، باوجود نیت خیر کارگزاران ، توسعه اقتصادی و اجتماعی ، مردم سالاری و دموکراسی ناممکن است.         تشکر .

 

 


بالا
 
بازگشت
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان:درکجای تاریخ معاصر حیات ملی قرار دارد؟


 

 

خليل رومان 

 

افغانستان:

       درکجای تاریخ معاصر حیات ملی قرار دارد؟

 

    خانه از پای بست ویرانست  

                       خواجه در بند نقش ایوانست

                                                     " سعدی"

مدت هاست می خواستم افکارم را درباره چند وچون جایگاه کشورم در روندی که بالایش پیموده میشود، روی کاغذ بیاورم. مصروفیت های روزگار و طلب معیشت خانواده این امکان و فرصت را سلب میکند و هرچندگاهی متوجه میشوم که دین ملی در روشنگری برخی از پدیده ها آنچنان که بایسته است ، تحت شعاع مسایل روزمره قرار میگیرد و ناتوانی ها برتوانمندی های حد اقل غلبه حاصل میکنند.

با درک این مسلهء مهم علی الرغم همه مشکلات یاد شده و پارهء از موانعی ایکه درا صطکاک افکار و موانع نا پذیرنده ایجاد میکند، قلم برداشتم تا باری به جنگ « بمن چه گری ها» بروم و روحم را که سرشار وطندوستی و مردم دوستی است، تسکین بخشم. ادعا ندارم که درین مقال یا در نوشته های نظیرآن حرف آخر را گفته باشم و همگان پیروان پروپا قرص آن باشند. منظورآن است تا روزنه کوچکی باز گردد و خوانندگانم با تحقیق و تفکر عمیق بر مبادی مطرح  به نتایج دلخواه که خیروفلاح  همه و نسلهای آینده ما در آن مضمراست، برسند.

امروز با هرکه بنشینی باب مذاکره درباره « چه میشود؟» «چه می کنند؟» بازمیشود. به گونه سرخورده و پاسیف به اصطلاح روز سیاست خوان می گسترد و بی هیچ نتیجه علمی و عملی پایان میپذیرد. نقش عمدهء این سخن سرایی های سیاسی،  تبادل اطلاعات و معلومات ، فحش دادن های آبدار به این یا آن شخص،  تعریف و تمجید خودی ها و با تآسف اثبات ندانم کاریها، حواله به روزگار، قدرت های بزرگ وغیره وغیره مرتبط دانسته میشود. مدعیان سیاست گری، دارنده گان نفوذ وقدرت، جاه وجلا ل ظاهری ونمایشی به حدی بیچاره وبی چانته می نمایند که د ل آدم برای هر یک شان میسوزد.

درلابلای مدح و ذم آنان فقط محراق مسله نقش و سهم خودشان در قدرت است. گدایانی را مشاهده میکنی که درتلاش کرسی وصلاحیت بهترین کلمات و مفاهیم را استخدام کرده اند . طرح و بحث وفکر شان که نام ملی ، مرد می ، سرنوشت آینده نسلها را به آن میدهند، از دوره کوتاه حیات باقیمانده شان پا فراتر نمی نهد.

باری، در اروپا در خیابانی گردش میکردم . قهوه خانه های مجللی توجه را جلب کرد. وقتی پرسید م ، تاریخ روشنفکران قرن 18 و 19 را با این قهوه خانه ها گره زد که در آن محلات گرد هم می آمدند و دربارهء سرنوشت آینده نسلهای شان تباد ل افکار میکردند.  گفته شد- امروز 100- 200 سال بعد اروپا به تحقق ایده های این کافه نشینان موفق شده است . برای تکریم و تقدیس ایشان این قهوه خانه ها نشانه ماند گار افکار آنان است. بعدها در درس خانه ها متوجه شدم که مقدمهء دروس معاصررا با جملات زیبای خرد ورزان قرن 18 و 19 آغاز میکنند که زمانی مثلا ؛ روسو ، گویته ،  راسل ، نیچه ، سارتر، هوگو، شیلر، میرابو، پاسکال و ... چنین گفته بود. درین تذکرات بطور عجیبی تسلسل را که سوگوارانه ما آنرا در هیچ عرصه ای نداریم، مشاهده کردم.

رنج امروز ما، درد بی تسلسلی است؛ خودخواهی های ماست[1]. بدون نگرش نقادانهء تاریخ،عملکردها و سیاست های گذشته بد نبال کشفی میگردیم که قبلا توسط اسلا ف آفتابی شده است. ما حوصلهء پذیرش دیگران و نگرش علمی گذشته را از دست داده ایم. در آنجا اگر پادشاهی ولوئیی  بنای زیبایی را آباد کرده است، جانشین او بنای زیباتردر کنار آن از خود گذاشته است.

به همین ترتیب سیاست، اقتصاد، فلسفه، تفکر و جامعه شناسی آنها تداوم داشته و ازماآسیب آغاز نو را تحمل کرده است. آغازنوی که با گردش قدرت از راه زور و جنگ صورت پذیرفته است وبازبه چالش آغازنو مجدد مواجه شده است. بدین ترتیب ما در توقف دریک نقطه و چرخاند ن تاریخ بمیل خویش سروکار داریم.

آنچه درلابلای این نگارش می آید، شاید بتواند، به چراهای این ماجرای تلخ تاریخ پاسخ بدهد. امید است خوانندهء متفکر حوصله مصرف کند و اگر در بیان اندیشه ها کوتاهیی رونما گردد،صاحب قلم را متوجه سازد. با این تذکر، بحث را به اوضاع تأثیر کنندهء داخلی و خارجی جایگاه افغانستان درحال حاضر تقسیم بندی نموده ضمن توضیح پارامترهای عمدهء هر یک ، تصورو برداشت تجربی خود را درباره چه باید کردها مطرح می سازم :

 

1- اوضاع تأثیر گذار داخلی :

الف: نظام دولتی :

 - ساختارحاکمیت ؛

 - اداره ؛

 -  قانون و عدالت ؛

 -  پارلمان و نقش آن؛

ب: نظام اجتماعی :

-ساختارقومی ؛

- اوضاع اجتماعی –اقتصادی؛

- روشنفکران ؛

- اخراب و سازمانهای سیاسی ؛

2- اوضاع تأثیر گذار خارجی :

- امریکا و افغانستان ؛

- اروپا و افغانستان ؛

- همسایه ها و افغانستان ؛

3- چه باید کردها :

 الف : درعرصهء داخلی

- نظام سازی ؛

- سیستم سازی؛

- تعریف وتبیین  منافع ملی ؛

 

ب : در عرصهء خارجی

- در برخورد با امریکا ؛

- در برخورد با اروپا ؛

-  دربرخورد با همسایه ها ؛

 

           1- اوضاع تأ ثیر گذار داخلی :

              الف: نظام دولتی؛

              ساختار حاکمیت:

حاکمیت های سه دههء اخیربا خاستگاه های مختلف اجتماعی – سیاسی از راه توسل به زور رویکار شدند. درحالیکه قبل از آن نیز حاکمیت ها از مجرای دموکراسی متعارف ایجاد نگردیده بودند. سخن براین نیست تا سعی شود سنگینی و سبکی این حاکمیت ها ( که هریک با خوبی ها وزشتی ها توام اند) مورد ارزیابی قرار گیرد. توجه اصلی بر نقد حال کشور ماست.

کنفرانس بن در حالات پرتنش 5 سال قبل توانست میکا نیزمی را بوجود آورد. این کنفرانس به تعویض قدرت و معرفی ساختار جدید از راه مفاهمه و مذاکره مفید واقع شد. گرچه صاحب نظران زیادی درباره کمبودها ی آن گفتنی هایی دارند، اما نتایج کنفرانس بن همان است که بود، نه کم و نه زیاد. نکتهء مهم اینجاست که بن فقط تهداب حرکت بسوی یک جامعهء جدید را گذاشت. معماران افغان که هر یک به نوبه خود درین بنا کار کردند و میکنند، به خرابی و انکشاف بد- آن نقش داشتند ودارند. اداره مؤقت کار خود را از پیاده سازی فیصله های بن آغاز کرد. سیستم متعاقب آن ناگزیری های را با خود داشت. در کابینه ایکه ایجاد گردید، مصلحت سیاسی، فروگذاشت، اهمال و چشم پوشی از لا قیدی های قوم پرستانه، اختلا س گرانه و غنیمت شماری کرسی های حاکمیت غلبه داشت. حتی عواید ملی به  مرکز انتقال نمی شد و کابینه چندین بار برای مرکزی سازی آن تا سرحد پاشیدن پیش رفت. مصلحت تقسیم کرسی های بالایی به ردهءاول ترکیب اداره محدود نماند. هرکسی وزارت ، ولایت ، سفارت و ریاست را سهم  تنظیم وگروه خود دانسته و بنا بر آن در تنظیمی سازی، خانواد گی سازی و قومی سازی رأس اداره تا قاعده آن هیچ تعللی بخرج داده نشد.

اداره مؤقت بدترازآن بود. آنچه در بالا گفته آمدیم، درین دوره نهادینه شد. حاکمیت مرکزی و محلی در انحصار چند تنظیم ناراض و گاه راضی، چند خانواده سرشناس و اشخاصیکه از امریکا و اروپا در انتظار فرصت وزارت و سفارت و ریاست بودند، قرار داده شد. بزودی بین منافع این گروه نا متجانس از لحاظ برنامه و پلان خلای عمیق « دیدگاهی » بروز کرد.  این خلا باعث گردید تا رشوت، اختلاس و چپاول پشتوانه و قوت اداری- حاکمیتی پیدا کند. صف ها مشخص و مشخص تر شدند و تا زمانیکه تعلق خاطر به یکی از گروه ها ایجاد نشود، به مشکل میتوان کاری بدست آورد. بدتر وشاید نمونه بدعت گونه و بی سابقه این باشد که با تبدیل و تغییر در پست های عمده ، جا نشین را از همان قوم و ولایت جستجو می کنند.

در دوره بعد از انتخابات ریاست جمهوری روند فاصله گیری مردم از دولت شدید تر شد. اگر بخواهیم از حاکمیت امروز افغانستان تصور و تصویری ارائه کنیم، متأسفانه میتوان گفت که حاکمیت امروز کشور با ترکیبی از اعضای خانواده ها و گروه های  خاص، یازنه ها، خسربره ها و خواهرزاده های صاحبان صلا حیت است که در مقام های پر درآمد داخلی و بیرونی حاکمیت به شکل زنجیره ای جای داده شده اند. سایرکاندیدان بعضی از پست ها توسط عده ای از رهبران و صاحب نفوذان تزکیه می گردند. اگرچه در لفظ رعایت شایستگی ، کاردانی ، تخصص وغیره به کثرت شنیده میشود.، اما در عمل، تزکیه کاری، سفارش، سهمیه، روابط خانوادگی و تقسیم براساس صلاحدید های داخلی و خارجی حرف آخر را می گوید.

درحال حاضر حاکمیتی که رئیس جمهور از راه انتخابات پرسر و صدا و انتقاد برانگیز در رأس آن قرار دارد، به گونه ای درگروگان صاحب نفوذان داخلی و خارجی قرارگرفته است و به نحوی از سیاست دیکتات پیروی می کند. این امرتاجایی طبیعی به نظر میرسد. زیرا برای تحقق برنامه های اعلام شده درآ ستانه انتخابات و بعد از آن، میکا نیزم سالم اجرایی و نیروی عامل در اختیارندارد. اشخاصی که در دور وبرحاکمیت تجمع کرده اند، "هریک برای مطلب خو د دلبری میکنند."

چون افغانستان ازلحاظ اقتصادی ناتوان وضعیف است، ناگزیر وابستگی های اقتصادی را میپذیرد و این امر وابستگی های سیاسی نیز ایجاد میکند. این دومسئله بار مصیبت های حال و آینده اداره و حاکمیت افغانستان را بمراتب سنگین ترساخته است. زیرا حدود و ثغورآن در مقایسه با منافع ملی کشور تعیین و تثبیت نمی گردد. نگارنده برآن نیست تا تحلیل های جامع ومانع دربارهء انکشاف اداری، اقتصادی، سیاسی واجتماعی این دوره ارایه دهد. بنابر محدودیت فرصت و جلوگیری از اطاله کلام از توجه به جزئیات صرفنظر میگردد. ذکر این نکته لازمی میباشد که در بعضی عرصه ها کارهای مثبتی انجام یافته است و قرار نیست تا ازمساعی آنعده  دست اندرکاران حاکمیت که با روحیهء وطندوستی وخدمت گزاری مصروف کار وسازندگی اند، چشم پوشی صورت گیرد. مسله این بحث نظر اندازی و ارزشیابی حاکمیت بحیث یک سیستم است .

-اداره و مدیریت؛ بطور ضمنی در باره اداره در بالا تذکراتی داده شده. طبیعی است که ادارهء برخودار از چنین خصوصیات نمیتواند پاسخگوی نیازمندی های مردم باشد. در اداره ایکه از بالا تا پائین، چوکات های سیاسی شده ، خانوادگی شده و قالب های رابطه ای تحمیل گردد، اهداف غیراز خدمت گزاری تعقیب میشود. همزمان با عیب اداره، عوامل دیگری، مانند ضدیت های جناحی، انتقام گیری، دوسیه سازی، بد نام کاری و ندانم کاری وضع ادارهء افغانستان را ابتر کرده است. با آنکه قبل از جدی1384 ادارهء کشور روال د یگری داشت، بعد از آن تاریخ در بسیاری جاه ها به طفیلی گری سربار شدن وموجود مزاحم ملت انکشاف کرده است. درهیچ نهادی عاملین ملی اداره که پیرو قانون باشد، مشاهده نمیشود.

هنوز تحلیل های غیرجانبدارانه ازاداره کنونی افغانستان صورت نگرفته است ولی نمونه های از حرکت های مافیایی درین روند مشاهده میشود. بطوراجمالی وضعیت وانواع اداره افغانستان اینهاست :

- ادارهء دولتی؛ چهارچوب تشکیلاتی اداره های افغانستان است که تمثیل کننده حاکمیت در مرکز و محلات میباشد. این ساختار با رشوت به اوج رسیده ، اختلاس، لوکس پرستی،تجمل گرایی، تشریفات میان تهی ، آقا منشی ، خود بزرگ بینی و حقیر شمردن دیگران، خود محوری و بیروکراسی منفی و مشبک مشخص میشود که کوچکترین چانس خدمت بمردم را نیز از دست داده است. حتی در ترکیب این ساختار مامورین بی واسطه و بی تعلق به محورهای قدرت درتضاد با قشر تجمل پرست و بیکاره قرار دارند. یک اقلیت محدود با همه ترفند ها بهترین و بیشترین امتیازات را بخود اختصاص میدهد. در حالیکه بدنهء ساختار و قاعده آن با معاش بخور و نمیر میسوزد و میسازد . حد اقل مزد عمومی 2000 تا 3500 افغانی است. درحالیکه طفیلی های حاکمیت معاش یکسالهء یک مامور را در یک روز بدست میآ ورند.

 سوگوارانه مشاهده میشود که این اداره با همه خوشبینی ها ، ظرفیت کاری ندارد. نه بدین لحاظ که تخصص و تجربه کافی موجود نیست. درست به سبب اینکه مدیریت تخصصی ، پلا ن گذاری علمی، مجازات و مکافات، گزارش دهی و گزارش گیری مرتب و هد فمند موجود نمی باشد. درهیچ عرصه ای ودرهیچ ارگانی استقلا لیت عمل مطابق به منافع ملی منعکس نمیگردد. روحیه دست نگری به خارجیان، بودجه جویی از آنها و مراجعه به امرو نهی آنان بد تر از سلب استقلا لیت کاری و فکری اداره  در مقایسه با موجودیت قوای شوروی درهنگام تجاوز آنان به افغانستان است. در تجاوز شوروی در کشور، زبان و فرهنگ روسی با وجود همه کوشش های ناکام محدود ماند، اما امروز ازما بهتران انگلیسی زبان با حمله به فرهنگ، زبان ، اصول دفتر داری و شوونات ملی، بیانیه ها ، پلا ن ها ، صحبت های رسمی و مکاتیب شانرا بی توجه به ترکیب و تعداد شنوندگان و استفاده کننده گان ، به زبان انگلیسی ادا میکنند.

 اداره به نقد و انتقاد نه تنها اهمیت نمیدهد، بلکه انتقاد کننده را  تخریب کار، عقده مند، عقب مانده،دشمن و... میخواند. چه بسا  انتقاد کننده گان که امنیت ،حیات، کار، شغل و حقوق طبیعی بشری شان سلب میشود. در عوض تعریف و تمجید ها، پارتی بازیهاو تعلقیت ها گاهگاهی چنان موثر واقع میشود که درتغییر سطح زندگی ها تأثیر می گذارد و شاید بد بینانه نباشد اگر گفته شود که مامور دولت ، اعتبار و اعتماد خود را به ارتقای پست و معاش از راه خدمت گزاری، صداقت، وظیفه دوستی و احساس مسؤلیت بکلی از دست داده است. زیرا این مفاهیم درادارهء افغانستان متروک ساخته شده اند. معیارارتقا چاپلوسی، سفارش، سازش، تقسیم اختلا س، رشوت، تعلقیت های حربی - تنظیمی، خانوادگی، پرداخت حق السکوت و رشوت سیاسی است.

- اداره های موازی بیرونی، انجوها؛ با گذشت چندین سال از حاکمیت مشروع هنوزهم انجوها وادارات خارجی کماکان در افغانستان « فعال» اند. حتی این فعا لیت ها افزایش یافته است. نمیتوان با این دید سطحی نگرانه توافق کردکه « بگذارهرکه خد متی به هر طریقی میخواهد انجام دهد.» 

در واقع موجودیت و فعالیت ادارات خارجی و انجوها دردراز مدت به نفع افغانستان نیست. زیرا آنها با پرداخت معاشات زیادتر، تخصص را از اداره افغانستان جلب میکنند؛ بخشی از بازسازی ونه تمام آنرا انجام میدهند؛ برای توجیه موجودیت خود و دراز ساختن مدت این ماموریت های پردرآمد،اداره مماثل مربوط به دولت افغانستان را به چالش می خوانند؛ حتی وسایلی را بکار میبرند تا آنها را ناکام سازند ودر گفتگوها و ملا قات های سیاسی وکاری نبود ظرفیت را به رخ افغانستان بکشند. متاسفانه موارد زیادی وجود دارد که ادارات و انجوهای خارجی برنامه های ملی افغانستان را با همدستی و تبانی افغانهای استخدام شده در همچو ادارات تخریب، تعضیف و سبوتاژ می نمایند تا به عمر موجودیت خود بافزایند. حتی در مجامع بین المللی، کنفرانس ها و گرد هم آیی ها،انجوها تخصیص های کلان را نسبت به دولت افغانستان بدست میآورند. باری طالبان با درک این مسله برای زیر کنترول در آوردن فعالیت  انجوها و موسسات خارجی دستور داد تا در یک مرکز- در پولیتخنیک تجمع نمایند. فضای ضدیت سیاسی و روحیهء عدم تداوم و نپذیرفتن اعمال ولو منطقی مخالف، باعث عدم درک اهداف این مسله گردید. همچنان مبارزهء رمضان بشردوست برای تثبیت عرصه ومحدودهء فعالیت انجوها و ادارات خارجی در افغانستان ناکام ماند. در هرحال توجه به این امر بزرگ همچنان بحیث یک مسله اساسی ملی باقیمانده است؛ مسله ایکه گسترش، تقویت، استحکام و رشد حاکمیت ملی را مانع می شو د. در چندین بار ی که درینباره تصمیم گیری شده است، فکر صایب را  دارنده گان انجوها و شرکای خوان نعمت آنان داشته اند و نه یک برنامه ملی مطابق به منافع افغانستان.

-        قانون و عدالت : برای قانون سازی افغانستان در دوره های مختلف کارهای زیادی صورت گرفته است. باصراحت میتوان گفت در هیچ عرصه ای از حیات ملی ، اجتماعی ، اداری و اقتصادی نبود قانون احساس نمیشود. سخن بر سر عدم مراعات قانون است.

ازین رهگذ ر افغانستان یکی از کشورهاییست که نقض قانون و عدم رعایت آن به وضوح  مشاهده میشود. حیات قانونی دریک کشور از سه مرحله میگذرد؛ طرح وتصویب، شناسایی متقابل اشخاصیکه با آن سروکاردارند، تطبیق بلا کیف از پائین تا بالا و برعکس. نا گفته پیداست که قانون یک قرارداد اجتماعیست که تطبیق آن تکلیف ایجاد میکند. هیچ استثنایی درآن وجود ندارد. حاکمیت های افغانستان در طول تاریخ قانون را برای رعایا، برای اقشار و طبقات خاص اجتماعی وضع کرده اند وخود یا بخشی ازآن و یا اداره ها واشخاصی از آن مستثنی بوده اند. ذهنیت قانونگرا از بالا خدشه پذیرفته و این آب گل آلود از رأس تا قاعده  نظام سرازیر شده است. افغانستان به یک قوه مجبره درمبارزه با قانون گریزی ضرورت دارد. درکشوریکه قانون مراعات نمی شود، نمی توان از عدالت انتظاری داشت. زیرا معیار پذیرش عدالت دربسیاری عرصه ها قانون است.

قانون چند و چون عدالت، معیارها ، اندازه ها و ارزیابی های آن را تعیین و تبیین می کند. برای تطبیق بلا کیف قانون مدت درازی و شاید نسلی دیگری ضرورت است.

-        پارلمان و نقش آن؛ افغانستان بعد از دوره های طولانی، تنش ها و زد وخوردهای خونین از پارلمان برخوردار گردید. این بذات خود غنیمت بزرگ ملت است. اما با توجه به ترکیب پارلمان، ذهنیت های حاکم برآن و ترس حاکمیت ازرشد این نهاد در مقایسه به عقب مانده گی ارگانهای اجرایی، انتظار نمی رود درکوتاه مدت پارلمان واقعا ملی به مفهوم وسیع کلمه تجسم یابد. اگر سنگ اندازی ها، مداخله ها،اعمال نفوذها، رقابت های نا سالم تا سرحد صفر تقرب کند، باید پذیرفت که پارلمان کنونی تافتهء جدا بافته از نضج عمومی اجتماعی نیست. با آنکه انتخابات پارلمانی توانست یک تعداد نمایندگان واقعی مردم را بدون استعمال زرو زور، حیله و نیرنگ راهی پارلمان کند، اما این تعداد دراقلیت محض قراردارد. گزینه آنها ( البته با قبول استثناها ) سازش، تسلیمی و یا بطور طبیعی دراقلیت قرارگرفتن است. باوجودیکه یکسال ازفعالیت پارلمان میگذرد، هنوز این نهاد از داشتن یک برنامه ملی رنج میبرد. تجمل پرستی، احتیاج، فضای رشوت دهی عمومی، تطمیع ومعاملهء کرسی و مقام و حمایت گری، بدون شک در انکشاف پارلمان بسوی یک نهاد خود دار تأثیرسؤ می گذارد. به هر اندازه ایکه اراده های آهنینی برای ایجاد و پایه گذاری پارلمان ملی وجود داشته باشد، اگر وسایل به گونه متعارف ذکر شده استفاده شود، برای بهبودی امید چندانی بمشاهده نمیرسد. وقت آن فرا رسیده است تا محور قطب بندی های سیاسی و غیرسیاسی، پارلمانی و غیر پارلمانی اهداف و برنامه های ملی باشد. در غیر آن دارایی های باد آورده و استفاده ازآن در سنگینی و حفظ توازن روزی ته میکش یا با تغییر مقداراز جانب بازیگران تغییر جهت را سبب میشود که رقابتسیت نا سالم و ناممکن و نا میمون و ناپایدار.

زمانی که ساغر پرخالی شد، اطرافیان بد نبال بدمستی های که تجربه کرده اند، پی ساغر های پرد یگران میروند و بازیگربه افلاس کشیدهء عرصه سیاسی و غیر سیاسی تنها می ماند. از جانبی هم با ارتقای رشوت وتطمیع، توقعات نیز صعود میکند و سرمایه گذار این عرصه نمی تواند تا دراز مدت به آن پاسخ بدهد. یگانه راه خود کفا و سود آور که ضمانت بقا دارد و  پایان نا پذیر تلقی میگردد، سرمایه گذاری روی منافع ملی وایجاد محوریت قوی بدوراین سرمایه گذاریست. آیا حوصله و استعداد چنین سرمایه گذاری وجود دارد؟

از جانب دیگر پارلمان افغانستان که امیدهای زیادی بدان دوخته شده است، بایست واقعیت های سرسخت موجود جامعه را دریابد؛ خود را به آن عیار کند. سوگوارانه شنیده می شود که نه تنها درپارلمان، بلکه در مجموع نظام، امتیازهای خودی با کشورهای دیگرجهان مقایسهء میگردد؛  توقعات بدون اینکه به منابع و عاید ملی نگاهی انداخته شود، با معیار های دیگران عرضه میگردد. هدف آن باید باشد تا پارلمان از بلندی نرخ معاشات دالری بحیث یک برخورد غیر عادلانه قوهء اجرائیه ومشاوران داخلی وخارجی درین زمینه جلوگیری کند. نه چنانکه معمول شده این نرخ بلند را برای خود نیز روا بدارد. درینصورت ملت با تحمل این بار، درانتظارخویش به سراب می رسد.

برای پارلمان چانس و زمینهء خوبی در کسب استقلا لیت اداری، مالی و ارتباطات وجود دارد. افغانستان برای اصلاح اداره و اساس گذاری میکانیزم های ملی در دراز مدت به ازخود گذری، دوراندیشی، گزینش و رجحان منافع ملی، به موسسهءملی – مردمی  که همانا پارلمان کشوراست، ضرورت مبرم دارد.  

 

 

ب- نظام اجتماعی؛

- ساختار قومی:

افغانستان کشور کثیرالاقوام است. هر قوم خصوصیت و ممیزات مربوط به خود را حفظ کرده است. درگذشته ها سیاست در رویارویی قرار دادن اقوام به نفع زمامداران بوده است. تاریخ گواهی میدهد که بسا ارزش های مدنی قربان تمامیت خواهی ها و حفظ سلطه قومی گردیده است. این نا برابری وتجلیات برتری خواهانه – در حالیکه حمیت سراسر قومی نداشته است، به گونه درد دهنده انعکاس انتقام جویانه در میان سایر اقوام داشته است. با تغیر نظام سیاسی و انتخاب مردم برای گذار به د موکراسی، هیچ ضرورتی به تقابل و تخالف قومی احساس نمیگردد. کشور به گلستانی ماناست که هر قوم آن برنگی ظاهر شده و درحد خود  مقبول و زیباست. نکته اینجاست که درین گلستان هیچ گلی - به هر رنگی که هست نا مقبول نیست؛ کم استحقاق نیست؛ دست دوم نیست؛ سزاوار محرومیت کشیدن نیست. اگر باغبانی از ذوق زد- گی یا بد ذوقی، گلی را بیشتر از سایران نوازش می دهد ، رشد و پرورش می کند و خارهای دور و برش را پیرایش می دهد، مانع  رشد ، پرورش و نموی گل های دیگر نمیشود. گلستان در تنوع رنگ ها و گلها تماشایی و زیبنده است. تلاش برای یکرنگ کردن همه گلها بیهوده گی خودرا در تاریخ و آزم قدیم افغانستان و جهان به اثبات رسانیده است.

و اما امروز در اداره تعصبات دامن زده میشود. درحالیکه در اجتماع هیچ علامتی از برخورد تفرقه جویانه وجود ندارد. برعکس اقوام افغانستان در فضای برادرانه مصروف تجارت، معاملات، خویشاوندی وانجام مراودات روزانه میباشند. تشنج آفرینی های فرصت طالبان تا کنون در حیات ملی افغانستان رخنه نکرده است واین غنیمت بزرگی محسوب میشود. گاهگاهی در مطبوعات بیرون مرزی نیز جنگ های قلمی بی لزوم، شاید ناشی از بیکاری های مداوم وشاید  از روی غرض های متعدد درینباره براه انداخته میشود و چون مصرف و ضرورت ملی ندارد، زود خاموش میگردد*.  مسلهء حیاتی افغانستان تأمین امنیت، صلح دایمی، ثبات ورفاه همگانی است که باید با همبستگی و سهم مساویانه هر قوم و هر شهروند- آن در ارتباط نا گسستنی با هم صورت گیرد.

-      اوضاع اجتماعی - اقتصادی ؛

ازین لحاظ کشور بدترین و پرنوسان ترین لحظات را که درفرایند آن شکست و ازهم پاشیدگی نظم ضعیف اجتماعی- اقتصادی به وضوح مشاهده میشود، سپری مینکند. سطح بیکاری پیوسته رشد می کند؛ فابریکات و کارخانه های که استعداد کاررا جلب کند موجود نیست؛ نفوس کشور رشد بی رویه دارد؛ فارغان مکاتب با گذشت هر سال ازدیاد می یابند؛ به تحصیلات عالی امکان جذب موجود نیست؛ زارعان و دهقانان از حاصل کشت و زراعت شان تکافو نمیشوند ؛ عودت کننده گان کارمناسب نمی یابند؛ قیمت ها رشد روز افزون دارد؛ تناسب منطقی بین عاید مشروع و مخارج ازهم گسیخته است؛ اقتصاد مافیایی، رشوت، اختلاس و مواد مخدر، جامعه را از نظم طبیعی اقتصادی محروم میسازد ، معلمین،مامورین پائین رتبه وصاحب منصبان رانده شده از خدمت دربدترین حالت اقتصادی زیست می نمایند؛ خانه بدوشی یکی ازمشکل های اساسی شده است؛ وغیره وغیره . 20 سال قبل یک مامور با معاش  بخور و نمیر  و خانه کرایی  میتوانست به زندگی ادامه دهد؛ یک صاحب زمین یا باغ  با محصولات سامان حیات فامیل را فراهم میکرد. اما امروز هیچ مامور نمیتواند با معاش  حتی ضرورت زندگی یک ماهه یک فرد خانواده را تأ مین کند، اگرخانوادهء پنج نفری روزانه پانزده قرص نان خشک مصرف کند، ماهانه باید 2700 افغانی برابربا معاش ماهانه صرف برای نان خشک بپردازد. والسلام . اگر یک دهقان کم و متوسط زمین سالانه 10 خروار گندم بردارد، درسال 80000  افغانی دارد که برای مصرف سه ماه خانواده کفایت نمیکند. درحالیکه ما منحصر بفرد ترین کشوریم. تعداد زیادی بیوه ها، یتیمان جنگ، معلولین و خانواده های شهدا داریم . چه کسانی باید بحال آنان رسید گی کنند. سرنوشت فرزندانیکه درکوچه ها و پس کوچه تکدی می کنند بکجا می انجامد. این ها واقعت ها ی سرسخت جامعهء معاصر ماست.

شهر کابل و سایرشهرهای عمده به بلند منزل ها، مارکیت ها، سرای ها و گدام های مواد اولیه و ساختمانی جای خالی میکند. باشنده گان اصلی شهرازاثرفشاراقتصادی وگرانی قیمت ها شهر را تخلیه نموده به اطراف می کوچند. کرایه خانه ها بطور اوسط 25 الی 40 برابر بلند رفته است، درحالیکه دارنده- گان عاید ثابت بیشتر ازین ارقام سیر نزولی داشته اند.

کشوردراثرسیاست های عجولانهءاقتصادی به بندر توریدی ومصرف کننده محض مبدل شده است. مطابق آمار رسمی هیچ تناسبی بین صادرات وواردات مشاهده نمی شود. استهلا ک کننده- گان تقریبا تمام مواد اولیه وغیراولیه را از واردات اخذ میکنند. یکتعداد فابریکه های تولیدی ایکه درهرات فعال ساخته شده بودند،نسبت ناتوانی رقابت وتعقیب سیاست های غلط گمرکی ور- شکست شده اند. دشمنان افغانستان با برنامه تنظیم شده مانع سرمایه گذاری های عمده در استقامت های زیربنایی می گردند.

کشوربه نحوی تشویق میشود تا پیوسته مستهلک باقی بماند. بمجرد قطع کمک های خارجی، افغانستان توانایی ادامه حیات را ازدست خواهد داد. ما با گذشت هر روز به بازار خارجی و واردات امتعه کشورهای همسایه وابسته ترمیشویم. به نظر میرسد که چالش اقتصادی افغانستان بغرنج تر وگسترده ترازچالش امنیتی خواهد بود.

درچنین اوضاع و احوال تعجب آوراین است که نسل به قدرت رسانده شده چگونه ازین مصایب ود شواریهای ملی چشم می پوشند و پرمصرفترین، مفشن ترین وپرتجمل ترین اسباب زندگی را برای خود و خانواده های خود ازکجا و کدام مدرک تدارک مینمایند. آنچه ذکر داده شد همه معلول ها اند . باید در صدد شناخت یکایک علت ها برآمد و تدبیر جلوگیری کننده اندیشید.

به نظر میرسد که هم حکومت و هم شهروندان اگر بخواهند از فروپاشی مصیبت باراقتصادی نجات یابند، باید برای یک مدت  طولانی ریاضت اقتصادی بکشند و دست بدست هم داده ملت را با پلان ها وبرنامه های مالی اقتصادی ملی از طوفانی که در راه هست ، برهانند.

-      روشنفکران و احزاب سیاسی ؛

مصیبت عمده افغانستان نبود روشنفکران دوراندیش ملی است . با درد و دریغ « روشنفکران» زمانهء ما در بهترین حالت تکیه گاه وعقبهء قومی- قبیلوی دارند. خود بینی وخود محوری یکی از امراض کشنده فکری ماست. چون جنبش نیرومند و مطرح روشنفکری درافغانستان وجود ندارد، جوانه های امید بخشی که پا به ظهور میگذارد، نا گزیر برای مطرح کردن خود د نبال قوم و تباروزبان می رود ودرآنجا به الگو مبدل میشود. این امر به گناه کبیره می ماند که آگاهانه مسایل قومی، زبانی وتعصبات را سیراب می کند و مانع انکشاف افغانستان واحد برپایه شهروندی میگردد.توجیه گری، مقام پرستی، تلا ش برای رسیدن به قدرت و منصب وقربانی همه داشته ها و ارزش های روشنفکر با مسؤلیت در برابرآن رنج عمده جنبش روشنفکری افغانستان(اگروجود داشته باشد)است.هنوزکه هنوزاست جامعه ازتفکرمستدام،پی گیر، روشن و سازش نا پذیر ملی محروم است. ( بخاطر باید داشت که محض اپوزسیون مدعی حاکمیت رانمی توان الزامأ روشنفکرنامید. نباید تصور شود هرکه چند انتقادی را ردیف کرد روشنفکر ملی است. بسا انتقاد گران پروپاقرض حاکمیت ها با یک کرشمهء به توجیه گر منفعل وخود سانسورمبدل شده اند. برای بسیاری ها نمایش روشنفکری تخته خیز بسوی قدرت و سهم گیری درحاکمیت بوده است. اما روشنفکر واقعی، هدفمند و دارای موضع ملی درهیچ حالت و موقعیت در داخل وبیرون از حاکمیت، تغیرموضع نمیدهد.)

درافغانستان امروز بیش از 80 حزب سیاسی و چندین برابرآن، سازمانهای اجتماعی وفرهنگی فعالیت دارند. ظاهرا دراین سازمانها آگاهان تجمع کرده اند و برای بهبودی ورفاه کشور بذل مساعی مینمایند. سوال این است که هموطن بیسواد وکم سواد افغان از میان اینهمه حزب و سازمان کدام یک را الگو، منبع الهام و تجلیگاه آرمانهای خویش قرار دهد وبرگزیند؟ چرا روی یک برنامه واحد، عام فهم، علمی و عملی نمی گرد نمی  آیند؟ انگیزهء این همه حزب سازی  و سازمان سازی که بنا بر ناتوانی ایفای نقش شایسته بدبینی ملی را باعث گردیده اند، درچه نهفته است؟ آیا مسؤلان و رئیسان احزاب و سازمانها باری اندیشیده اند که فعالیت تک تک و جدا جدای آنها به نهضت دموکراسی وروشنفکری افغانستان ضربه زده است؟ آیا در یک گفتمان ملی و سراسری اصول و مبانی روشن گری، تغییر و تحول فکری جامعه عقب مانده افغانستان را ارزیابی کرده اند؟ این اندیشه که با رسیدن به قدرت وتصاحب حاکمیت میتوان اصلاحات آورد، امروز الترناتیف دیگر نیز دارد و آن ایفای نقش روشنگرانه ملی است. اگر بر فرض محال هر حزب برای 5 سال  به قدرت بماند، 400 سال را دربر می گیرد تا این دوره طی گردد. آیا نمیشود این راه را با کنار آمد ن های اصولی برپایه منافع ملی افغانستان درقالب اتحادها، ائتلاف ها، جبهه ها و همبستگی ها کوتاه ترساخت.

جامعه مدنی با سرعت و شدت هرچه تمامترمراحل رشد را طی میکند. نسل جدیدی از اصناف ، حرفه ها و مهارت های مختلف در حال شکل گیری است. اما متأ سفانه در محیط آلوده با تنگ نظری ها و تنگ راه ها امید چندانی به دورنمای آن وجود ندارد. مطبوعات چاپی، رسانه های تصویری،سایتها ی افغانی انترنتی، ویب سایت ها، رادیوها همه و همه پیشگامان نهضت روشنگری ملی محسوب می شوند. ژورنالیزم غیروابسته و تحلیل گری ملی خصوصیا ت بارز این رسانه هاست . اما در مواردی نفع پرستی، نابلدی مسلکی، عدم تخصص، تبلیغ خودی، گریز از متن به حاشیه ، خودسانسوری وابرازنظرلاقیدانه درهمه موضوعات به گونه عداوت برانگیز، تفتین، بی موازنگی،عدول ازاصول ومبانی علمی واخلا قی ژورنالیزم، جهت گیری، ناهدفمندی، بازار یابی و بی توجهی به فرهنگ وارزش های ملی، بحدی متبارز میگردد که بعوض روشنگری، سردرگرمی ایجاد میکند. رویه بی قاعده بازاریابی بوسیله نمایشات مضحک و تباه کننده نسل جوان وسیاست بازاری در بسیاری عرصه ها، نقش مطبوعات را تنزیل داده است. فضای نا- سالم محیط مسلط برروال وروان جامعه هر تنفس کننده را مسموم میسازد. بخصوص که اداره کننده گان این فضا نه تنها اقدامی برای تصفیه و تجدید و تجدد نمیکنند، بلکه از این احوال به نفع ادامه قدرت و حاکمیت سود جویی و بهره برداری می نمایند.لا بد در ناتوانمندی های غافلا نه است که ناتوان ترین های هشیار به آب و نانی میرسند و با ترفند های بیشمار به غفلت غافالان تکانه میزنند.

درهمه عرصه ها ازجمله درعرصهء مطبوعات،روشنگری، حکومت داری و .... به عنوان تحقق بخشنده گان یک برنامه عمل نمی شود . چنین برنامه ای اصلا وجود خارجی ندارد. اگر برنامه ها شاخته شوند ، مردم بدون شک در عملی سازی آن همکاری می کنند و به اجرا کننده ها می پیوندند. اگر ساخته نشوند ، را ه های آنرا نشاندهی می نمایند. مهم اینست که تمایل برای ایکار ایجاد شود.

3- اوضاع تأثیر گذارخارجی ؛

 -امریکا وافغانستان:

دست کم اداره کنونی امریکا درپرنسیب دردفاع از موضع افغانستان قرار دارد و تمام مساعدت های لازم مادی را برای تأمین امنیت و کامیابی دموکراسی انجام میدهد. با اینکه موجودیت نظامی امریکا از جانب برخی ازتحلیلگران به هدف های بزرگتر آنکشور در منطقه ارتباط داده میشود، به نظر نمیرسد ایالات متحده امریکا با درس های که از حضورخویش در عراق و افغانستان آموخته است، برای مدت طولانی درهیات کنونی درکشور باقی بماند.

افغانستان با ایالات متحده امریکا، انگلستان، برخی از کشورها و همچنان اتحادیه اروپا موافقنامه های همکاری که بعضا خصلت نظامی نیز دارند، امضا نموده است. اما این کشور در بسیاری از موارد دشوار داخلی و خارجی کماکان تنهاست. موافقنامه ها و تعهدات امضا شده ، به تاق نسیان سپرده شده اند. درعوض کشورهای مداخله گر ازین اوضاع وفضا استفاده بیشتر تبلیغاتی و عملیاتی را برده اند.

بررسی ها نشان میدهد که خارجی ها در افغانستان به سه کتگوری تقسیم میشوند. اول آنانیکه برای اجرای ماموریت های نظامی، سیاسی و د پلماتیک مصروف اند و امور امنیتی- نظامی را گاه در موافقت و گاه بدون موافقت جانب افغانستان به طریق دلخواه انجام میدهند.

دوم – آنانیکه برای سیاحت و خاطره نویسی و ارتقای معلومات و اطلاعات تصویری آمده اند و بعد از جمع آوری چند البوم عکس از حادثه ها و سانحه ها برای غنی سازی معلومات و  نشان دادن آن به دوستان خود برمی گردند.

سوم- آنانیکه پول سازی و طمع ساختن زنده گی های پرزرق و برق انگیزه اصلی کار و فعالیت شان را میسازد.

بنا بر آن لازم است تا انگیزه هر یک از کتگوری ها مورد تحلیل قرار داده شود و متناسب بآن شیوه عکس العمل تنظیم گردد. به نظر میرسد بعد از امضای موافقنامه های فوق شکل جدیدی از تعاملات و برخوردها در مناسبات افغانستان- امریکا به ملاحظه برسد. اما متأ- سفانه بازهم همان قالب های کهن برای محتوای جدید انتخاب گردید. افغانستان توفیق نیافت،درمذاکره جدی با امریکائیان معامله وابستگی متقابل را براساس بده- بستان عیارکند. احتیاج امریکائیان به افغانستان نسبت به احتیاج افغانستان به امریکا کم نیست.  اما چه کسی توانسته است میزان و اندازهء احتیاج آنانرا درک کند و در چارچوب وابستگی متقابل ذهنیت خیرات خوارانه افغانستان را از اذهان عامه بزداید. تا زمانیکه نیاز های طرفین ارزیابی نشود و اصول همکاری برای رفع این نیازها فورمولبندی نشود، تصور نمیرود افغانستان از موقف ثابت درروابط بین المللی و روابط دوجانبه برخوردارگردد.

البته تنظیم فعالیت های محاربوی، رعایت قوانین نافده کشور، تعطیل زندان های شخصی و غیرقانونی، سلوک نظامیان امریکایی با افغانها وغیره وغیره ازجزئیات وفروعات توافقات ومناسبات درچوکات مناسبات جدید میتواند بود که هریک بعد از مشوره با کارشناسان عرصه های بخصوص، دریک پلا تفرم عملی وقابل قبول گنجانیده خواهد شد.

-اروپا و افغانستان؛

اروپا وناتو نیز برای به سامان رساندن اوضاع افغانستان بذل مساعی مینمایند. اما طرزالعمل برخورد افغانستان با اروپا وناتونیز دچارابهام است. مردم زندگی خودرا درموجودیت قوای نظامی شوروی وموجودیت قوای نظامی حدود 40 کشوراز جمله چندین قدرت بزرگ جهانی مقایسه می کنند و از حالت جاری ناراض و شاکی اند. چگونه است که تنها درموجودیت نظامی و کمک های مالی – تخنیکی و نظامی شوروی، درحالیکه نیم جهان درجنگ اعلام شده و اعلام ناشده علیه افغانستان قرارداشت و به نحوی از انحا جریان مخالفت را تشویق و تحریک می کرد، بازهم روال زندگی وسازندگی ادامه می یافت. امروز تنها طالبان دربرابر اینهمه کشورها و قدرت ها و نیروی بزرگ داخلی به چالش اساسی مبدل شده اند.

همه اینها باید با مغز سرد وتدبیر و فارغ از ضدیت های روانی جنگ سرد مطالعه وارزیابی بیطرفانه شوند. چرا افغانستان نمی تواند احتیاجات خودرا ازحضوراروپائیان وامریکائیان برآورده سازد. اگرامروزبدین منوال است، برای فردای افغانستان چه فکروچه تدبیری درنظراست. باید بدون اتلاف وقت وفرصت های که میشود طلایی گردند، روی مسایل حال وآینده افغانستان ومناسبات آن با اروپائیان و امریکائیان تجدید نظراساسی صورت  گیرد.

مشاهده میشود که نمونه های ابتدایی رقابت اروپا و امریکا درمسله افغانستان روبه ظهور است. درینصورت کشور نباید به میدان رقابت بازیهای بازیگران بزرگ مبدل شود.

افغانستان باید توانایی وظرفیت آنرادریابد که همزمان برای بازسازی حیات ملی واقتصادی خویش ازموجودیت اروپا و امریکا استفاده اعظمی کند. امروز وفقط امروزاین چانس بدروازه افغانستان نزدیک شده است. شاید فردا بسیار دیرشده باشد. ما باید مسله افغان کشی را آنهم بوسیله نظامیان خارجیان برای ابد پایان دهیم.

ده ها و صدها کانال مفاهمه، مذاکره و صلح جویی راجستجو کنیم و بکار ببندیم. افغان کشی درافغانستان وادامه جنگ از هرطرفی که دامن زده شود به مصلحت آینده نبوده وبا منافع علیای ملی کشور مطابقت ندارد. شیوه هایی جستجو شود تا با استفاده از امکاناتیکه بوسیله اروپا و امریکا فراهم میشود، به وفاق ملی نایل گردیم.

متأسفانه ما بعوض طرح این مسایل حیاتی ، به فریب همکاران خارجی توسل می ورزیم وسعی برآن داریم تا در سایه حمایت و مساعدت چند صباحی آنان به دبدبه و سرمایه خویش بافزائیم.

- همسایه ها و افغانستان؛

همسایه های افغانستان بخصوص پاکستان وایران ازحضور خارجیان درین کشور تشویش و نگرانی های معنی داردارند. بیشترین استفاده های تبلیغاتی و عملیاتی را از حضور خارجیان در افغانستان همسایه ها- بخصوص پاکستان برده است. سیاست گذاران این کشور پالیسی تضعیف دوگانه و چندگانه را درپیش گرفته اند. از یک جانب مخالفان را تحرک، تشویق و آماده جنگ و مقاومت طولانی گاه جبهه یی وگاه گریلا ئی میسازند و از جانبی هم در ائتلاف مبارزه برضد تروریزم شرکت میکنند. محاسبه آنان چنین است که پای امریکا و اروپا را در قضیه افغانستان مانند شوریها دخیل بسازند؛ از طریق ادامه یک برخورد فرسایشی و تحت تأ ثیر اذهان عامه و کنگره این کشورها به حضورشان در افغانستان خاتمه بدهند و سرانجام حاکمیت طرفدارخودرا که منقاد و مطیع باشد، رویکاربیاورند. البته الترناتیف های دیگری نیز دراهدافی که ازجانب پاکستانی ها در قبال افغانستان دنبال میشود، نهفته است. گاهگاهی افغانستان میدان رقابت غیر محسوس همسایه ها نیزاست. هریک به نوبه خویش ستون های پنجم خودرا دارند. برخی از دشمنی های لفظی ،تحریک شده نیز است. اما آنچه درین میان مفقود است، منافع ملی افغانستان و اراده قاطع افغانها برای حل اینهمه دشواریهاست.

به افغانستان باید فرصت داده شود تا مشکلات خود را باهر کشور همسایه فارغ از تأ ثیر رقیب وی، حل و فصل کند. بهترین راه مراجعه به ملل متحد، کنفرانس های دوجانبه وچندین جانبه است. پوشاندن اختلافات ویاد آوری بخشی ازآن در مطبوعات بجز ادامه تشنج اوضاع و قطع چانس های مذاکره و مفاهمه دردی را دوا نمیکند.[2]

ترساندن همسایه ها از موقعیت مساعد و گذرای حضور نیروهای خارجی و تنظیم سیاست هاوعملکردهای دوجانبه به اشاره رقبای سیاسی آنها و حداقل زمینه سازی چنین برداشت از جانب آنها کار معقول و پسندیده و مطابق با منافع ملی افغانستان نیست. یک حرکت شفاف دپلماتیک- سیاسی و تعرض اخلا قی میتواند و باید گره کشای اساسی اختلا فات افغانستان و همسایه ها باشد.

افغانستان از داشتن دایمی همسایه ها نا گذیر است. طبعیت و سرنوشت مقدور داشته اند تا بطور دائم باهم همسایه بود. حال که چنین است شناخت روابط متقابلا مفید و تشویق همدیگر به تنظیم مناسبات بهتر، بی ضرر، برابر و متمدن به نفع جوانب همسایه است ولاغیر.

- چه باید کردها؛

درهرنوشته زمانیکه به این بخش میرسم، بیزاری توأم با تهوع دست میدهد. نه ازجهت اینکه متناسب با سطح برداشت و تجربه از رخدادها و حادثه ها نکاتی را به عنوان راه حل ها ارائه نمیتوان داد. درست از جهت اینکه متأسفانه نه راه حل های پیشنهادی و نه هم ابتکاری از جانب متأ ثر شوندگان، هیچ یک درعمل مشاهده نمیشود. گویی صفحات سفید کاغذ پاره ها محکوم اند، روی سیاه شوند و هیچ تأثیری درمحیط ،جامعه، اداره و ذهنیت ها ایجاد نتوانند کرد. این بی دردی و لا قیدی - این بی ارادگی و عدم احساس مسؤلیت در برابر روشنگری نه تنها نگارنده که هر صاحب قریحه را شدیدا رنج میدهد. بهرحال به عنوان  اتمام حجت و رفع پاره ای ازمسؤلیت و نه کل آن، به امید اینکه مقدمه و بهانه ای برای گذار از تحجر گرایی به تفکر گرایی و متعاقبا عمل گرایی ایجاد شود، نکته نظر های ولو ابتدایی که  درهر مورد به بحث و کنگاش کار شناسانه ضرورت عمیق دارد، پیشکش میگردد. البته پاره از آنها در هر بخش نیز گفته آمده است.

قبل از همه ذکر این نکته لازم است که باید اراده برای تغیر،تحریک گردد. به رای العین مشاهده می گردد که ارادهء ولو اندک برای حل مشکل های اساسی که دامنگیر نسل وامروز و فردای افغانستان است، وجود ندارد. فرصت طلبی، وقت کشی، ضیاع منابع و امکانات مساعد، بی برنامه گی و نبود اجندای واحد در هر عرصه، انباشتن مشکل ها بروی هم و نبود انگیزه ملی خدمت و دفاع، عدم

 و ضاحت در تبیین و تعیین منافع ملی، توجه به حاشیه روی ازمتن مسائل جاری ، حفظ ستاتسکو و حالت موجود، گره های اساسی اند که اگر به موقع مساعد و زمان معین رسیدگی نشوند، فردا برای رسیدگی آنها نیروها، امکانات و فرصت های چندین برابر ضرورت خواهد بود. هرگاه اراده لازم و کافی ایجاد گردید مسایل ذیل قابل ارزیابی و تصمیم گیری اند.

- درعرصه داخلی؛

نظام سازی و سیستم سازی بر مبنای معیار های قبول شده ملی و با استفاده از تجارب بین المللی از ضرورت های مبرم است.

تا زمانیکه نظام حقوقی وقانونی حاکمیت بر پایه شفافیت، معقولیت و مقبولیت بوجود نیاید و متصدیان درقضاوت عامه تزکیه نشوند، دشوار است پشتیبانی مردم را جلب کرد. آیا متصدیان آمادگی دارند تا در برابر قضاوت عامه قرار گیرند، منبع و مبدا دارایی های سرشار باد آورده را که دراختیاردارند به مردم بشناسانند. تنها کسیکه توانست این کار را کند، رئیس جمهور کرزی بود. دیگران نسبت نبود سیستم پیگیر از اجرای آن به نحوی طفره رفتند. هر حاکمیت در هر گوشه جهان صرفنظر از سیستم ها، موظفین خدمات عامه و متصدیان اموررا ازدارنده گان دستان پاک، دارای تقوای عمومی و روحیه  خدمت گزاری انتخاب و انتصاب مینمایند.  سیستم ما ازین لحاظ خیلی ها آلوده، پر ابهام و نا شفاف است. به توافق امضا نا شده میان حاکمیت و مهره ها ی اساسی برای چشم پوشی متقابل ازسؤ استفاده های سیاسی و مالی از مدارک رشوت، اختلاس ، موادمخدرودریافت مبالغ هنگفت غیرمرئی از کشورهای صاحب غرض در مسایل افغانستان، باید همین اکنون و امروز پایان داده شود.

- تأ مین دموکراسی با ترکیب اجرا کننده گان دارای پیشینه های نقض حقوق بشری، ضدیت با حقوق شهروندی، تمایلات قومی- قبیلوی، اختلاس گر، رشوه خوار، زن ستیز، قانون گریز، حامل رجحانات جناحی، حزبی،زراندوز، کرسی طلب، مفت خوار و بدون پشتوانه های ملی- مردمی ناممکن و به دورازتعقل است. درحال حاضرافغانستان درادعاها، درجهت معیار های جامعه مدنی و اصول کلی جامعه جهانی حرکت میکند اما در عمل درتناقص با ارزش های فوق قرار دارد. نیروی محرکه و ماشین اجرایی به عنوان یک تیم طرفدار یک برنامه مشخص نه، بلکه بمثابه گروپ های دارای تمایلات قشری، سود جویانه و متضاد باهم عمل میکند. بنا برآن اصلاح اداره از رأس تا قاعده آن، درچهار چوب نظام قانونی و سیستم حقوقی که نصب العین های روشن و تعریف شده ،عدول ناپدیر، پاسخ گو ومسوءلانه را برای هریک التزام کند، نیاز مبرم  است. 

تثبیت برنامه های روشن اجتماعی، سیاسی، فرهنگی ، اقتصادی، امنیتی، نظامی و ایجاد تکلیف مشترک و منسجم دربرابر هر نهاد اجرایی، پشتیبانی وهمراهی ملی ایجاد میکند. انگیزه های ملی برای انسجام ملی در مطابقت با خواسته ها و مشوره های سازمان یافته با مردم ،اقتدارمی آفریند ودست آوردها را برگشت ناپذیر میسازد. ازین دیدگاه مردم به حاشیه رانده نمی شود وبطرزمعمول درانتخابات مورد استفاده ابزاری قرار نمی گیرد.

افغانستان هنوزهم منافع ملی تعیین شده و تثبیت شده ندارد. این امر بسیار مهم است. هرکشوری منافع ملی تعریف شده دارد. شهروندان هرکشوری، بخصوص احزاب و سازمانهای پیشرو، تقابل، اختلاف و تضاد های اندرمیانی را تا سرحد توافق به منافع ملی ادامه میدهند و آن نقطه، محل توقف و خط سرخ- عبور ممنوع است. درینجا هر نیرو قلب خودرا اصل جا- می زند و هریک دعوای دفاع از منافع ملی را دنبال میکند. زیرا در نبود اصل، هر قلبی میتواند میدان تبارز و عمل داشته باشد. زیرا سنگ محک معلوم و محدود و معروف نیست.

افغانستان ضرورت دارد، برخورد خود را با نیروهای خارجی،  با امریکا اروپا و همسایه ها برمبنای این منافع تعیین و تثبیت کند. در حال حاضر با هر قضیهء دم دست برخورد لا قیدانه و ذهنیگرانه میشود، در قضیه مشابه درزمان بعد و توسط بازیگر دیگر برخورد دیگری صورت داده میشود. این است درد عدم تداوم، این است کلید گم شدهء ما برای متبارز شدن بحیث یک ملت. پیمودن دور تسلسل و حرکت درمحیط یک دایره و هرچند گاهی از« نو» شروع کردن ها، ملت ما را اسیر نا پیگیری ساخته حفظ تسلسل افقی، ادامه حرکت تاریخی بسوی انکشاف مادی واقتصادی را بطرزعجیبی مانع گردیده است. برای تأ مین و تضمین حرکت پیش رونده تسلسل تاریخی و تداوم سازنده گی به برخورد بی تعصب برادامه کارکردهای پیشنیان – متقد مین و موخرین نیاز جدی است. این برخورد انتقادی البته با سره کردن و انتخاب شیوه های جدید توأم خواهد بود.

اینها کلی ترین چه باید کردهاست. برای تنظیم وحل مسایل هرعرصه مشخص، درصورت تمایل و نیت جستجوگرمیتوان در گردهم آیی و دعوت اهل خبره و تخصص وآگاهی به مدعا و مقصود دست یافت.    

                 

                    زدشمن شنو سیرت خود که دوست

                            هرآنچ از تو آید به چشمش نکوست                            

                    وبال است دادن به رنجور قند

                               که داروی تلخش بود سود مند

                    ترش روی بهتر کند سر زنش

                              که یاران خوش طبع شیرین منش 

                    ازین به نصیحت نگوید کست

                             اگر عاقلی یک اشارت بست.

 

                                                            سعدی


1-  اگوئیزم منفی و نفی کننده واقعت ها تا سرحد تحمیل ارادهء شخصی بر یک مجموعه ، برخورد عکس العملی در برابر رقبا ، مصلحت اندیشی بی لزوم ، معاملهء امتیاز در برابر امتیاز، جا زدن چانس وتصادف  مدیریتی و رهبری بحیث استحقاق بلا منازع ، رد مشوره و کم بها دادن به ارزش  تخصصی و کارشناسانه، عدم توازن در گفتار و عمل ، در رویی ودو رنگی سیاسی ، تکبر ، خود بزرگ بینی در عین تبارز عقدهء حقارت ، ترس از زیر دستان با کفایت ، عدم شفافیت وتقوای سیاسی ، ترجیح نیپوتیزم و پروتکسیونیزم ،  پشت کردن به خواستها ی مردم ، تخلف از وعده ها ، عدم تمایل برای تغییر و حرکت ، وقت گذرانی ، حاشیه پردازی و بیگانه پرستی لاقیدانه از بلایای عظیم دوران ماست .

2- مسئله دیورند یکی از پیچیده ترین مسایل ملی کشور است. هر حکومت  حل آنرا عوام فریبانه به مردم ، لویه جرگه و میکانیزم های مبهم حواله میدهد. در حالیکه اگر تمایل وجود داشته باشد هر میکانیزمی می تواند بوسیلهء حکومت ها مورد استفاده قرار گیرد. حکومت ها درینمورد در جالی که خود تنیده  اند ، گیر مانده اند وآن  تحت تاثیر قرار گرفتن تبلیغاتیست که خود آنرا ایجاد کرده اند. سالهای سال گفته میشد : دا پشتونستان زمونژ ولی در عمل پول های زیاد  کشور غریب برباد رفت و پشتونستان از ما نه شد. در عوض پاکستان و تدابیری اتخاذ کرد که به موجب آن افغانستان یا مسعمره می شد ، یا کنفندریشن ویا هم حاکمیتی میداشت که سرا پا گوش به فرمان می بود. موجودیت قوای شوری در کشور پیش زمینه ها ی لازم را برای تحت قیمومیت قرار دادن افغانستان به پاکستان فراهم ساخت.

اگر نه خود را فریب میدهند درک این مسئله دشوار نیست که در آنطرف مرز ها  کسانی زند گی می کنند که حق تعین سرنوشت دارند و اینکه در جهان کنوانسیون ها  مقررات و طرز العمل های  موجود است که برحل صلح آمیز وعادلانه همجو مسایل می پردازد. وبلاخره اگرمسئله از احساسات خارج ساخته شود ، اصلا و اصولا نباید درینمورد آش داغ تر ازکاسه بود. موضعگیری پر ابهام ، ما کول آن درآینده واظهارات غیر صریح درینباره پاکستان را حار ساخته است تا با تمام تلاش افغانستان را از آینده ایکه از آن سخن می زند محروم سازد. 

 


بالا
 
بازگشت
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

افغانستان آینده : تناقض ها ، تقلید ها و تهدید ها


 

افغانستان آینده : تناقض ها ، تقلید ها و تهدید ها

خليل رومان

با تدویر انتخابات پارلمانی و آغاز فعالیت این نهاد بزرگ ، ایجابات موافقتنامه های بن ظاهرا ًبپا یان میرسد. افغانستان دوباره در مسیری قرار داده میشود که سرنوشت مردم خود را، خود تعین کند. نظر کوتاه بر آنچه تحت موافقتنامه های بن اجراء شده است، میرساند که کشور از هرج و مرج ها، بی ثباتی ها و افراط گرایی ها، بسوی تعادل و آغاز دگرگونی های سرنوشت ساز درحرکت است. نمونه های بارز این خوشبینی ها را میتوان درانتخابات ریاست جمهوری، تصویب قانون اساسی و انتخابات پارلمانی سراغ کرد؛ اما این حرکت با آهنگ بسیار کند و اشتباه امیز در جریان است. باوجود همکاری های وسیع بین المللی و آرامی نسبی داخلی هنوز هم تضمین های عدم برگشت برگذشته های دردناک از لحاظ سیاسی ، اقتصادی و نظامی بوجود نیامده است. هاله ای از شک و تردید نسبت به آینده در نظریات و موضعگیری های عده ای از صاحب نظران و اهل سیاست مشاهده میشود. وضع زندگی اقتصادی مردم رو به خرابی میرود ؛ افغانستان به کشورمصرف کننده یی مبدل شده است. بین واردات و صادرات تناسب وجود ندارد ؛ ما به کشور مصرفیئی تبدیل شده ایم که حتی آب نوشیدنی خود را از بیرون تهیه می کنیم. تفاوت بین زندگی مردم عمیق و عمیق تر می شود؛ فاصله فقر و غنا زیاد و زیادتر میگردد. به نظر میرسد هر زمانیکه کمک ها و مساعدت های خارجی قطع گردد، افغانستان به نقطه اولیه بازگشت  نمایند که بدون شک، جنگ ، بی ثباتی ، بحران های سیاسی ، مالی و اجتماعی را در پی خواهد داشت. کسی برای جلوگیری از چنین آینده بد شگون فکر و کار نمیکند. مصروفیت های عمده در درون و بیرون حاکمیت ، تلاش تب آلود برای کسب جاه ، مقام و پول است که با نوعی حالت دفع الوقت و اقدامات زودگذر توام گردیده است . درحالیکه ایجاد تحول ، آنهم بطور آنی کار یک شخص و حتی یک نهاد نیست ، بنیاد هایی برای اساسگذاری چنین تغیرات در جامعه وساختار های دولتی - حکومتی مشاهده نمیشود.نهاد های دولتی به گونه قومی ، تنظیمی ، سهمیه بندی ها و توصیه های با آدرس و بی آدرس شکل گرفته است. ما از داشتن ارگانها و نهاد های ملی در مرکز و ولایات محرومیم.

با دادن وعده ها و اظهار آمادگی های مصنوعی ، مردم محتاج افغانستان و بیش از همه رهبران و مدعیان به آرمانگرا های که شب و روز به " مدینه فاضله " می اندیشند، تبدیل شده اند. اکنون که زمان عمل فرا رسیده است، مدعیان تکانی نمیخورند و آرمانگرایان از تصور های بلند تنزل نمیکنند. این امر لابد پیدایش برزخ عمیق رابطه و بحران اعتماد را بدنبال خواهد داشت که علی الرغم بعضی پیوند های ناجور، به ابعاد آن اضافه میگردد. مدیریت ضعیف کارفرمایان و سیاستگذاران جامعه را به سوی انقطاب های خونین و حداقل به جانب بیزاری و اظهار علنی نفرت و انزجار میکشاند.

اگر در افغانستان ، نیروها و شخصیت های اثر گذار از یکجانب و جامعه جهانی از سوی دیگر، نارسایی ها، اشتباهات و کژروی های مطرح در سیاست ، اقتصاد، اداره، امنیت داخلی ، منطقوی و بین المللی کشور را ارزیابی درست و منطقی نه نمایند ودرقبال هر یک تصمیم نگیرند، با آنکه آخرین امیدواری ها و چانس های مردم به هدر میرود ، کشور دستخوش تضادها و بی رویه گی های نظامی- سیاسی خواهد شد که برای قابو کردن و کنترول آن ، به نیرو ها و امکانات عظیم مادی نیاز خواهد بود.

اکنون که کشور در آستانه آغاز فعالیت پارلمانی قرار دارد ، لازم است با طرح فورمولبندی شده منافع ملی افغانستان بحیث منشور ملی فعالیت همه ، قضایای امروز و فردای کشور مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد و راه های علمی بیرون رفت از اوضاع جستجو شود. افغانستان کنونی در چه حالتی قرار دارد؟

1 - از لحاظ اداره و مدیریتتاکنون چند نوع مدیریت بمشاهده رسیده است: مدیریت دولتی که نهایت ضعیف ، پرفساد و از چشم افتاده است . با وجود امکانات نسبتاً مساعد، به زندگی کارکنان دولتی توجه حداقل صورت نگرفت و برعلاوه اقتصاد مافیایی، گرانی نرخ مواد اولیه و سطح بلند زندگی وارداتی برآنان فشار جدی وارد میکند.

فساد اداری در انواع و اقسام مختلف اعم از رشوت، اختلاس و حیف و میل دارایی های عامه ، قوم پرستی در تعین و تقرر ، عدم باز خواست و کنترول ، مرکز گریزی و فعال مایشأ بودن ادارهء افغانستان در بسیاری محلات ،این نهاد ها را به موانع جدی و دست و پاگیر مبدل ساخته است .

اداره کننده گان و مدیران در حالیکه خود با حکمت باد آورده در راس قرار گرفته اند ، با رهبری ضعیف و برابر به هیچ ، نقش و اهمیت اداره و مدیریت را تنزیل داده اند. معیار ارتقا شناخت شخصی ، قومی ،رفاقت ها، توصیه ها ، سهمیه بندی ها و رابطهء خارجی است. لذا امید به ترقی از راه خدمت و صدافت در اداره به یاس مبدل شده وکسی به آن اهمیت نمیدهد. در ادارهء افغانستان توافقی امضا ناشده در باره اختلاس ، رشوت، سوء استفاره و حیف و میل بوجود آمده که جز- وجدان و ضمیر آگاه و مسؤول در نزد خدا و خلق الله، مانعی دیگری در برابر آن مشاهده نمی شود. البته همه کارکنان بطورعام دسترسی به آن ندارند و ناچار برای اصلاح دعای خیر میکنند.اداره افغانستان از بنود تشکیل، مفکوره و موضعگیری ملی رنج میبرد.

نوع دیگر، مدیریت انجویی است که بعضی افغان های مقیم خارج ویکتعداد کارمندان افغان موسسات خارجی در آن استخدام شده اند. معاشات بلند دالری دارند وازظرفیت کاری و مسلکی برخوردارنیستند. مهارت کامپیوتر و زبان انگلیسی اقبال رسیدن به پست های بلند را برای شان تضمین کرده است. افغان های زیادی ازامریکا واروپا چهارنعل بسوی افغانستان آمدندومی آیند تا با تقررموقت دریکی از پست های مهم دولتی و حکومتی پول سازی کنند و زمانیکه ریگ زیر دندان شان پیدا شد ، با درآمد های بزرگ – بعد از چند سالی به زندگی آرام و بی درد سردرکشورهای مقیم عودت کنند.آغاز چنین نمونه ها درسطوح مختلف مشاهده میشود. برخی از روشنفکران افغان که از خارج آمده اند، پروژه ها و پلان های کشور های مقیم را تقلید نموده و کماکان بر شرایط افغانستان که مستلزم ارزیانی و تحلیل جداگانه است، تحمیل میکنند. در حالیکه پلان ها و پروژه های مذکور محصول اندیشهء قرن بیستم است و ما از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و غیره در شرایط قرن سیزدهم امریکا و اورپا قرار داریم. لذا تحمیل اندیشه ها و فرآورده های علمی تخنیکی قرن 21 برگرده های ملتی که هنوز شرایط قرن سیزدهم آنکشور ها را ندارد، با همه خوش نیتی ها، امر محال بنظر میرسد.

طرزسومی، مدیریت ادارات ملل متحد و کشورهای خارجی است که با داشتن ده ها و صدها کارمند، متخصص،مشاوروغیره عرصه های مهمی را گاه باتکراروبدون ارتباط با هم تصاحب نموده اند. با معاشات معیاری کشورهای مقیم، ظاهراً مصروف بازسازی افغانستان اند.

مشاوران و متخصصانیکه استخدام شده اند نیر برای پول سازی و دریافت معاشات وامتیازات بلند به افغانستان آمده اند و طی سه سال هیچ کاری به نفع بازسازی انجام نداده اند. سؤ اداره و مدیریت در افغانستان وادارات استخدام کننده مانع پلان دهی و ارزیابی کارهای این مشاوران و متخصصان شده است.

2- از لحاظ سیاسی : آیندهء سیاسی کشور مخشوش است . هیچ کس نمیداند از لحاظ سیاسی به کدام سمت و سویی میرود. جامعه به الگوی قومی و زبانی اهمیت زیاد میدهد. انقسام اجتماعی کشور در زمان حاضر بد ور محورهای قومی و زبانی- بدترین نمونه را دارد. حتی در میان یک قوم الگوهای زیادی که درعین حالت در مخالفت هم قرار دارند، مشاهده میشود.احزاب و سازمانهای سیاسی تاحد زیادی از تاثیرات قومی، زبانی ، مذهبی و منطقه یی برخورداراند. حتی کشور هائیکه به موجودیت افغانستان واحد، توافق ندارند، در عقب چنین گرایش ها قرار میگیرند.

امنیت سیاسی و امنیت داخلی کشور در معرض تحول منفی سیر میکند. افغانستان بنابر فقر اقتصادی در دراز مدت قادر نخواهد بود تا از خود بطور مطمین دفاع کند. اکنون در سراسر کشور امنیت پلان شده و یکدست وجود ندارد. علی الرغم خطرباالغعل جنگ با مخالفان، برخی ازدولتی ها نیز نمونه های خشن و بارز بد امنی در کشوراند. اداره سیاسی مملکت از یک دست صورت نمیگیرد.گاهگاهی بالای موقف های دولتی و تقاضا های نا مفهوم معامله های بزرگ صورت می پذیرد که جبیرهء عواقب آن را مستقیماً مردم افغانستان میپردازد. سیاست داخلی و خارجی  دچار تناقض های اشکاراست. خط روشن قابل پیروی و راهنمای سلوک همگون برای همگان در هر حالت وجود ندارد. اقدام های که در زمینه های معین صورت میگیرد، به اراده تصمیم گیرنده گان رابطه دارد. در هیچ عرصه ای فورمول معین و مشخص ، تحلیل شده و متناسب با منافع ملی وجود ندارد. اشخاص ذی قدرت و ذی نفوذ طبق سلیقه ها و برنامه های شان ، تعین کننده تکلیف مردم اند. افغانستان امروز بیش از هر وقت دیگر از فقدان برنامه و اجندای واحد رنج میبرد. این در حالیست که کشور در هیچ زمانی چنین توانا و با امکان نبوده است. در عرصه داخلی آنچه بر آن مشارکت گفته میشود، طیف نسبتا وسعیی از مردم و نهاد های گوناگون فکری را بخود جلب نموده است. در عرصه خارجی تقریباً همه کشورهای دنیا و بخصوص کشورهای متقدر جهان کشور را مساعدت مادی و معنوی میکنند؛ با آنهم بازسازی مادی و معنوی آغاز نیافته است.

3- از لحاظ امنیتی : امنیت داخلی و خارجی افغانستان آینده همچنان در پرده ابهام است . مشکل امنیتی و مداخله پاکستان در امور آن حل نه شده است. رهبران انکشور هنوزهم با تردستی عمل میکنند وجامعهء جهانی را درباره واقعیتهای افغانستان فریب میدهند. ما سیاست واقعبینانه و معقول را در قبال پاکستان اتخاذ نکرده ایم. این عرصه نیز مانند سایر زمینه ها به سلیقه ها واگذار شده است. د رحالیکه ستراتیژی حساب شده پاکستان متوجه تضعیف همه بود و نبود کشورماست. هنوزهم برخوردهای ساده لوحانه مبنی براینکه موجودیت افغانستان مقتدر، پیشرفته و دارای اقتصاد نیرومند به نفع کشورهای همسایه است، دنبال می شود. در حالیکه درکشور های همسایه هراس نامفهومی ازاقتدارآیندهء افغانستان چیره شده است. دولت های گذشته افغانستان نتوانسته اند مشکل ادعای ارضی خود را با پاکستان حل نماند. ازنیرو پیوسته سند نابودی وانقراض خود را خود، امضا کرده اند. درک این مسالهء ساده که پاکستان نمیخواهد افغانستان آزاد از اراده انکشور شکل گیرد، به معمای ذهنی نزد برخی ها مبدل شده است و لذا با نوعی خود فریبی به قلب ماهیت نیات سیاست گذاران پاکستان در قبال افغانستان میپردازند. اکنون وقت آن فرا رسیده است تا مردم افغانستان این مشکل را برای همیش حل کنند و به کدورت ها و شرارت های طولانی که باعث بدبختی های بزرگ شده است، نقطه پایان بگذارند.

درینمورد ضرب المثل مردمی " سود سر- سرمایه را خورد" مصداق عینی پیدا میکند. ما برای ادعا های مبهم  سرمایه های بزرگی را برباد داده ایم. با شعارها وشعرها مشت به هوا کوبیده ایم. درعوض درطول تاریخ ادعا، با انواع بسیارپیچیده ومرموزمداخله تا سرحد نابودی مواجه گشته ایم که این روش هنوزهم ادامه دارد . تازمانیکه موضوع خط دیورند حل منطقی ، عادلانه و به نفع تمام جوانب را تامین نکند، پا فشارها ومداخلات گوناگون و کیثرالجوانب حکومت های پاکستان از گلوی مردم افغانستان برداشته نخواهد شد. در فضای نوین بین المللی که همگرایی های بزرگ منطقوی خصوصیت بارز آن است، ادعای ارضی با زور نابرابرو اتلاف شانس های بزرگ برای ترقی و انکشاف درازای آن ، عمل متناسب با منطق تمدنی و انکشافی نخواهد بود.

در چنین اوضاع و احوال اثرات دراز مدت عوامل یاد شده چه ها خواهد بود؟

دانستن این نکته خیلی ها ضروریست تا معین گردد که تدابیر من در آوردی و در واقع دور از واقعیت های افغانستان چه عواقبی خواهد داشت. تا جائیکه از روال عملکرد های کنونی بر می آید، با همه خوشبینی های موجود نمیتوان به آینده امیدوار بود.زیرا که :

مدیریت و میتود های راهبردی درین عرصه به گونه علمی و منطقی عیار نگردیده است؛ فساد به چالش بزرگ در اداره دولت مبدل شده که دیر یا زود نظام را از پا در میآورد. چند گانگی از مدیریت بر داشته نه شده و این چندگانگی باعث انزجار، نفرت، کار شکنی و حتی رویارویی خواهد شد. تصور اینکه اداره افغانستان جوابگوی نیازمندی های رشد، انکشاف و بازسازی نخواهد بود، خیلی دشوار نیست. به عاملان دارای تجربه وسابقه خوب کاروشخصیت در اداره افغانستان، بحیث شهروندان درجه دوم نگاه میشود. آنانیکه بالاف و گزاف از خارج آمده اند، اراده و توانایی هیچ تغیری را ندارند. به مجرد کمائی های بسنده از مدارک مختلف به اوطان مالوف عودت خواهند کرد. برای نوسازی فکری و اداری تصمیمی و ارادهء وجود ندارد. با قطع شدن کمک های خارجی و معاشات بلند، منفعت خواهان و پول سازان افغانی و خارجی بازگشت خواهند نمود و شعبات آنان بسته خواهد شد افغانستان دربدر ، بدون ترقی و انکشاف بار دیگر بسوی بی ثباتی سیاسی و خانه جنگی ها برای تصرف و حفظ قدرت و اقتدار سوق خواهد گردید.

تا زمانیکه هر هموطن، هر باشنده افغانستان سیاست، تحول، ترقی وانکشاف را بطور محسوس و موثر در زندگی خود، درک نکند، بعید بنظر میرسد تا بوحدت ملی واقعی دست یافت. دولت ها و حکومت های افغانستان متاسفانه در طول تاریخ با مردم همزبانی نداشته اند اهداف آنان با اهداف ملت در مسیر های مخالفم هم قرار داشته است. مولفه های منافع ملی بحیث حبل المتین که انگیزه وحدت ملی مردم افغانستان باشد، تعریف و تثبیت نگردیده است. بعلت فقدان برنامه در عرصه های بخصوص، کشور دچار تناقض گفتاری و رفتاری بوده که لطمه شدیدی به اعتبار ملی بار آورده است. بیگانه پرستی و توجیه مداخله بیگانه های مدافع حاکمیت ها، با لطائف الحیل، زورو جنگ و سؤ استفاده از مجبوریت های اقتصادی، معلوماتی و آگاهی معمول بوده است.

در چنین حالت پر آشوب نمیتوان به نتیجه اینکه افغانستان درآینده از لحاظ سیاسی باثبات خواهد بود، رسید.

وضع امنیتی ازلحاظ داخلی و خارجی درمسیر مطلوبی که متضمن حل قاطع باشد، چندان مثبت جلوه نمیکند. با چنین پس نظر آیا راه معقول و مناسب حل این همه مشکلات وجود دارد؟ ایا میتوان برای سیاست اقتصاد ، اجتماع ، فرهنگ ، امنیت ، ترقی و بازسازی مادی و معنوی کشور فکر و کار کرد؟ طرحی، نظریه، ارادهء و بلا خره نیت خیری برای گذار کشور از حالت موجود به حالت تضمین شدهء آینده وجود دارد؟

نگارنده برآنم حل سوالات های مهم مطرح شده نه تنها به گونه مطلوب وجود دارد، بلکه فکتور زمان بهترین ومناسب ترین فرصت را همین اکنون بدست داده است. اگر امروز در پی جستجوی آن بر نیاییم، شاید فردا خیلی دیر شده باشد. در ینصورت نسل های امروز و فردای افغانستان برای هدر دادن فرصت ها، سبک سری ها ، تنبلی ها و تن پروری ها ما را نخواهند بخشید. پس چه باید کرد؟ نزدیکترین پاسخ این است که باید اول از خواب غفلت بیدارشد، پرده ها و  پنبه های ضخیم را از چشم و گوش بدور انداخت. به واقعیت های موجود  با چشمان خود نگاه باید کرد و صدا های متراکم مردم را به گوش های خود باید شنید. اینجاست که زمان و مکان راهیایی بسوی اتخاذ تدابیر جدی و جدی تر را در راستای منافع ملی تلقین خواهد کرد.

 

 


بالا
 
بازگشت
+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

جرا استعفا دادم.

خليل رومان

و... خلیل رومان هم استعفا داد.

 

 

                                              

 

نامه سرگشاده به

محترم رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان

 

 

·       آدمک های هیچ کاره ء خوش لباس که در اطراف دستگا ه ریاست دولت در چند قدمی جناب شما لانه کرده اند ، بدرد اصلاح امور نمی خورند و بر علاوه موقعیت شما را رفته رفته تضعیف  می کنند .

·       حکم شما در چند قدمی ارگ از جانب مسوولین امنیتی رعایت و احترام نمی شود . من نگران غور و بادغیس و فراه و لغمانم .

·       گریز از متن مسایل و پرداختن روزانه به حاشیه ، چانس خدمت و تغییر اوضاع سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی را ا ز بین برده است .

با سابقه و تجربه پیش از 30 سال حدود چهار سال در دفتر شما ایفای  وظیفه نمودم. در پروژه های مهم از قبیل ترتیب فرامین واحکام ، کارشناسی ها، کار مشترک با نماینده گان ملل متحد در باره اساسات حقوقی ثبت نام ، فرامین مربوط به انتخابات و ترتیب یاد داشت ها و مصوبات مجالس کابینه شرکت داشته ام.

اجندا های کابینه ، مصوبات و صحبت های تلویزیونی مربوط کار، مشخص من بود که سابقه نداشت. رونوشت های صورت مجالس کابینه حدود یک هزار ورق دست نویس آماده شده است.

دراین مدت هرگز تقاضای معاش بلند، کرایه خانه و سفر های خارجی را نکرده و در هیچ موردی که احتمال دستبرد وسو استفاده درآن متصور است ،نپرداخته ام . متاسفانه طور شاید وباید نتوانسته اند از اهل تجربه ، دانش و تخصص  در رشته های مختلف اداره استفاده عملی نمایند. با گذشت هر روز با آمدن جوانان از امریکاو سایر کشور ها عرصه کار برای یک عده که عمری مصروف خدمت صادقانه بوطن بوده اند، تنگ و تنگ تر می شود. به یک حقیقت تلخ مواجه می شویم که  این ها، هیچ کاری به نفع اداره ، ثبات سیاسی و ایجاد نظام و مدیریت انجام داده نمی توانند. یگانه معیار اصلی گزنیش و ارتقا وابستگی خانواده گی ، قومی ، بلدیت به زبان انگلیسی و کمپیوتر است که عدم موثریت را به خوبی نشان میدهد.

میخواهم در ذیل نظریات خود را در باره مسایل مبرم اظهار نموده، در اخیر تقاضای خود را مطرح سازم.

الف: درمسایل سیاسی:

از پیروزی شما بحیث رئیس جمهور، مردم ، محافل داخلی و افکار عامه بین المللی انتظاراتی متعدد دارند. واقعیت های افغانستان، ساختار قومی کشور و مرحله کنونی اوضاع نظامی و اجتماعی مشارکت همگانی یا ایجاد اداره دارای پایه های وسیع اجتماعی و قومی را ناگزیر می سازد. بنا بر آن صلاح بر آن است تا با در نظر داشت برنامه اعلام شده شما حکومت با مشارکت ملی ایجاد گردد. اشخاص پروتوکولی و قرار دادی علیرغم ادعا های زیاد در قوم و زادگاه خویش موثریت و محبوبیت ندارند و جریان کاری های عملی را خرابتر از گذشته راهنمایی میکند.

ب : در مسایل اداری :

از همین اکنون باید با توجه به برنامه ارایه شده ، پلان ستراتیژیک 5 سال آینده ترتیب گردد. این پلان عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاست خارجی را در بر خواهد داشت و در جریان 5 سال مراحل پیشرفت و دست آورد های دولت و حکومت را معین خواهد کرد. اقدامات تصادفی در هر عرصه مفید و موثر نخواهد بود. این کارها زمانی متصور است که اطرافیان شما از کارایی و مدیریت لازم بر خوردار گردند و یا تعویض عمیق در دستگاه ریاست دولت به وجود آید. متاسفانه علی الرغم جمله کوشش ها و مساعی جناب شما کارایی دستگاه موثریت لازم را ندارد. حتی خود شما با رها شکایت نموده اید، اما اقدام عملی در تعویض کادر ها صورت نگرفته است. تا زمانیکه دستگاه موثر اداری مسلکی در قدمه اول ایجاد نگردد به موفقیت سراسر اداره افغانستان امید بستن ناممکن است. با جرأت میتوان گفت که بعضی از مسوولان در دستگاه کار قبلی را نیز خرابتر کرده اند. من از این مجریان هیچ امیدی برای بهبودی ندارم . شما را نمی دانم .

برای تثبیت ادعا ها به یک نمونه کوچک در دستگاه ریاست دولت اشاره می کنم :

روز سه شنبه 29 قوس مسوولان امنیتی دروازه ها بنا بر هدایت رئیس مخافظت شخصی کارت موتر حامل من را به «جرم» اینکه بعد از وقت رسمی، در اداره طلوع کار می کنم ، گرفتند . هدایت های مکرر جناب ریس دفتر و تقاضا های اینجانب نتیجه مثبتی نداد . اداره مذکور به شورای امنیت ملی حواله می دهد و به این ترتیب یکی به دیگری .  حقیقت این است که انتقادات  من  در طلوع و سایر  و سایل اطلاعات جمعی را تحمل نتوانند کرد و بنا بر این به شیوه ء کانگستریزم توصل می جویند . پنج روز است وعده می دهند که کارت را می آورند ویامیگویند روان کرده اند ، اما در طی این پنج روز کاری دودقیقه ای از یک کنج ارگ تا کنج دیگرآن صورت نمی گیرد . شما از اجرای اموردر غور ، بدخشان ، لغمان و دایکندی چه انتظاری می توانید داشته باشید ؟

درین پنج روز برای آمدن به دفتر از جانب محافظان توهین و تحقیر می شوم و به مشکل اجازه ورود به دست می آورم . برای من قبول این اهانت همه روزه در پوسته های امنیتی حاصلی و مصرفی ندارد .

فکر می کنم در دستگاه  ریاست دولت ارگان های نا مریی بسیار نیرومند وجود دارد که به حکم شما ارزش نمی دهند و " الزاما " فرمان آنها بالا تر و با ارزش تر از آن شما است . متاسفانه فرقش این است که جناب شما انتخابی هستید و ایشان با پشتوانه ء نیرومندی حکمروایی می کنند .

ج : مسایل عمومی :

در اثر بمن چه گری های مقامات مردم با گذشت هر روز از دولت و حاکمیت فاصله می گیرند ، دیوار های ضخیم بی اعتمادی بین ایندو در حال تعمیر است. سیستمی وجود ندارد تا به شکایات ،عرایض  و خواسته های مردم رسیدگی کند. رشوت و اختلاص به شکل چپاولگرانه آن بیداد میکند.برای همه این مشکلات راه حل های وجود دارد؟

با تذکر مختصر مطالب فوق بنده بدین عقیده ام که با ظرفیت ها و اشخاصیکه در اطراف دستگاه ریاست جمهوری تجمع کرده اند، نمیتوان کار مهمی برای تحقق نیات و آرزو های شما انجام داد. حتی بیم آن میرود که ادامه حالت موجود باعث تغییر بیشتر و جدایی بیشتر مردم از دولت گردد.

با توجه به آنچه گفته شد با اجرای امور اداری و پرداختن به مسایل بسیار پیش پا افتاده روزانه، تصور میکنم به حاشیه رانده شده رفته، رفته، چانس خدمت بمردم را از دست میدهم . بر علاوه اکنون با توطئه سازمان یافته شاید روزی به جرم انجام نداده از جانب این حاکمان غیر مریی و در واقع به منظور انتقام گیری از انتقادات سالم و دارای راه های بیرون رفت " مجازات " شوم . من قربانی آزادی بیان را می پذیرم . جداً معتقدم که به خاطری شپشی نباید پوستینی را آتش زد اما ، تعداد این شپشان درون پوستین به حدی زیاد شده است که روزی کل پوستین را فاسد خواهند کرد و آن روز دور نیست.

باری آقای جاوید لودین رئیس نفر شما دو بار با موتر خویش مرا بداخل بردند و ضمناً محبت های نمودند که نمایندگی از تربیه نیک فامیلی و دید وسیع شان میکند. روز سه شنبه در حالیکه توسط ایشان بدفتر برده شدم، برا یم اطمینان داد که مشکل کارت حل شده است وخواهش نمود تا بکارم ادامه دهم. مطابق خواهش شان کارهای نا تمام را اجرا کردم و باقیمانده را تا نیمه های شب نوشتم تا فردا بسپارم. روز چهار شنبه در حالیکه موترم مصروف وظیفه يی دیگری شده بود، توسط موتر یکی از همکارانم بدفتر رفتم. قبل از داخل شدن رئیس محافظت را در نزدیک دروازه دیدم و با ایشان سلام کردم و گذشتم. هنوز بداخل شعبه نرفته بودم که محافظ نفس گرفته آمدو از من خواهش کرد تا دوباره نزد جناب رئیس محافظ برویم. وقتی آنجارفتیم کسی وجود نداشت. محافظان با پرسش های عجیب و غریبی گاهی ازتا کی واکی ها تماس میگرفتند. سرانجام محافظ گفت شما استعفا داده اید و باید بروید؛ دیگری گفت امروز بروید فردا حل میشود.

حال خود قضاوت کنید، هر چند به حکم مقرری و امضای شما اصرار کردم فایده یی نکرد. مشاور دفتر شما را محافظی نمی دانم به امر چه کسی توقف و رخصت می سازد. من در طول سی سال خدمت چنین اداره یی و چنین بی نظمی اي مشاهده نکرده ام.

بهر حال تحمل این خود سری وزورگویی دیگر از عهده من بیرون شد و ناچار تصمیم گرفتم تا به قول معروف کوچه بدل نمایم. ناگزیر از دروازه بطرف منزل خویش حرکت کردم.

بهر حال پنج شش ماه قبل چندین بار نامه های مبنی بر تقاضای استعفا را به آمرین اول و یکبار نیز به جناب عالی فرستادم اما نتیجه به دست نیامد . این بار اجازه بدهید ضمن تشکر و قدردانی از مساعی ناکام ریس دفتر شما برای دریافت کارت مذکور و تفقد شخصی شان ، برسم احتجاج علیه خود سری ها و بی تفاوتی های عده یی از هرکاره های هیچ کاره، کار و پست خود را ترک کنم . بدین وسیله به تمام دوستان ، اهل سیاست و مطبوعات اعلام می دارم که دیگر از قیدو بند منسوبیت به اداره و کار رسمی خود را فارغ ساخته ام .

 پیشنهاد این است که عذرم از ادامه کار در پست مشاوریت  ریاست دفتر شما که امنیتی ها و دیگران به آن وقعی نمی گذارند ،  پذیرفته شود. زیرا من اجندای شخصی ندارم و نمیخواهم نظاره گر پاسیف و غیر فعال حرکت قهقرایی اداره باشم .آرزوی دست یابی به خدمت موثر و محسوس برای مردم کشور با توجه به اندیشه ها و نیات وطندوستانه کماکان محفوظ خواهد ماند .اما در اوضاع و احوال کنونی که شمه ء آن تقدیم گردید ادامه کار به کلی نا ممکن شده است .  یقین داشته باشید که نه پاسپورت امریکایی دارم و نه واسطه های از رهبران جهادی که مانع استعفای من نزد شما شوند.

با احترام

خلیل رومان

جدی ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

بیوگرافی خلیل رومان

بیوگرافی خلیل رومان

 

 

نام :                 ع.خلیل رومان

ولد:                 عبدالغفور

محل تولد:          کابل افغانستان

تاریخ تولد:         20.01.1959

حالت مدنی:        متاهل

قوم:                  افغان

 

تحصیلات :        

فارغ صنف 12 سال 1357 لیسه عالی استقلال

لیسانسه ادبیات ازانستیتوت علوم اجتماعی سال 1363 

تجارب وکورس های مسلکی :

·       1984- 1985 کورس منجمنت درانستیتوت فوکومونار پولتیک المان

·       1983- 1983 ماسکو انستیتوت دپلماسی

·       1981- 1982 انستیتوت دیپلماسی وزارت خارجه افغانستان

·       نومبر و دسامبر 2005  پاریس فرانسه در بارهء اروپا و جهانی شدن  در (ENA )

 

آثار:

·       مقالات سیاسی و تحلیلی در نشرات داخلی و خارجی

·       سرگذشت (کتاب)` سال 1364

·       درس ها و اندرز ها (کتاب) سال 1383  

·         تحلیل ها ونوشتته ها در باره اداره ، مدیرت و رهبری ، فساد وشیوه ها ی مبارزه با آن .

 

 

مصروفیت ها غیررسمی:

·       عضو هیات تحریر روزنامه انیس  1383- ۱۳۸۶

·       مشاور تلویزیون طلوع  وایجاد گر برنامه علمی " اندیشه ها " 1383-1385

·       سرادیتور مؤسسه قانون گذاری USAID 1384-1385 .          

·       تحلیل گر ونویسند ه در موارد مختلف در روزنامه ها و سایت های انترنیتی داخل و خارج از کشور.

·       اشتراک در سیمینار ها و دروس مسلکی اداره و تدریس مدیرت واداره درIDLOدرسال 2006.     

·       اجرای مصاحبه ها با تلویزیون ها  وصحبت های تلویزیونی با سفرا و اشخاص علمی و اکادمیک افغانستان و جهان.

 . مدیر اخبار وعضو گروه تشکیل تلویزیون یک در کابل.

 

لسان ها:

·       دری

·       پشتو

·       اردو

·        فرانسوی

·       انگلیسی

 

کارهای رسمی :

·       1352 - 1358- ژورنالیست آزاد

·       1358 - 1363- لکچر دهنده سیاسی - تربیتی درادارت مرکزی وولایتی .

·       1363 - 1365 - کار در ولایت هلمند و غزنی بحیث مشاور، لکچردهنده و کمک کننده والیان و هیات رهبری آن ولایات.

·       1365 - 1370 دستیار، رئیس دفتر  داکتر نجیب الله - رئیس جمهور افغانستان.

·       1370- 1375 کارشناس ارشد در دفتر رئیس جمهور اسلامی افغانستان

·       1375 - در دوره طالبان بیکار و مهاجر در پاکستان

·       اخیر سال 1381- رئیس تحریرات اداره امور ریاست اداره موقت  دولت ا.ا

·       جدی 1381- 1384- معاون دفتر رئیس جمهور افغانستان و مشاور ریاست دفتر

·       جدی 1384- استعفا .

·       ثور1385  -  سنبله 1385سرپرست معاونیت مالی واداری ریاست عمومی اداره امور ولسی جرگه افغانستان.

·       سر ادیتور دری موسسهء  . Afghanistan Rule & Law project   AROLP/USAID درسال های 1384و1385بطور نیم روزه و تمام روز

·       قوس 1385- رئیس برنامه های ریاست ادارهء  پروگرام ملی تحکیم ثبات (ASP (

 

 

عمده ترین کار ها:

·       ترتیب احکام و فرامین ریاست جمهوری در استقامت های مختلف .

·       ترتیب آجندا ها و اسناد مجالس کابینه ومصوبات آن.

·       رهبری و نظارت امور اداری وتحقق مصوبات مجالس کابینه دروزارتخانه ها و ولایات.

·       کمک و مساعدت در امور ریاست دفتروانجام کارهای اداری.

·       ترتیب بیانیه ها و اسناد مهم برای ریس جمهور.

·       ترتیب تیزیس ها، اسناد حقوقی- و تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی برای ریس جمهورو مجالس کابینه.

·       تامین همآهنگی کار های دولتی بین پارلمان های کشورها و روسای جمهور.

·       ترتیب نامه ها ومکاتیب رئیس جمهور به همتا های آن در موارد مختلف.

·       سازماندهی ملاقات های انفرادی وجمعی رئیس جمهور با مردم.

·       شرکت در محافل رسمی دولتی و خارجی به نماینده گی از دولت

·       اشتراک در تیم قانون گذاری  AROLP  واصلاح  متن های دری قوانین.

·       سهمگیری در ترتیب فهرست و متن تمام قوانین افغانستان.

·       در ASP ترتیب برنامه ها و  پلانهای پروگرام بازسازی ، ارتقای ظرفیت، تحکیم ثبات و ارتقای حاکمیت ، منجمنت و فعالیت های اقتصادی در ولایات و ولسوالی ها.

·       پلان گذاری آموزشهای مسلکی، اداره ومدیریت سالم در محلات.

·       رهبری ومدیرت پروژه های اعمار ولسوالی ها در ولایات.

 ·       کار درتیم تالیف قاموس اصطلاحات قانونی درافغانستان.

·       کاربرای آغاز فعالیت شبکه جدید تلویزیوی بنام یک در کابل، برنامه سازی وامورساختاری آن، تشکیل مدیریت خبر وآماده ساختن برنامۀ خبری وتربیۀ نطاقان و ژورنالیستان برای این شبکه.

 

 

 

+ نوشته شده در  2009/1/17ساعت 11 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  | 

اطلاعیه

 

سلام خدمت تمام دوستان - قلم به دستان و فرهنگیان عزیز !

خوشحالم که عضویت وبلاگها را دارم تا بتوانم نظریاتم را از این طریق برای شما انعکاس دهم.

همکاری شما را در غنی سازی این وبلاگ و پرمحتوا ساختن آن ضرورت دارم.

موفق و کامگار باشید.

خلیل رومان

+ نوشته شده در  2009/1/16ساعت 9 قبل از ظهر  توسط خلیل رومان  |