تروریزم

                                     علل پیدایش آن درمنطقه وشیوه های مبارزه باآن          

                                                                                                                                                                         خلیل رومان

تعریف ها

کاربرد خشونت که امروزبرخی ازانواع آن، تروریزم نامیده می شود، با پیدایش جنگ ها ارتباط دارد؛ اما شیوه های پیشرفته تروریزم بااستفاده ازتکنالوژی وتخنیک، ساینس وفکر معاصرمحصول چند دهۀ اخیراست. این امر ارائۀ تعریف جامع ومانع برای تروریزم را با توجه به جنبۀ های تطبیقی آن، برهریک ازاعمال کننده گان، تا جایی دشوارمیسازد که عملاً نمی توان وجهه و حد  تمایز علمی ومنطقی میان دوعمل مخالف را دریافت نمود وتعیین کرد. به هرحال تازه ترین تعریف ها یی که فرهنگ آکسفورد درین مورد ارایه میدهد این هاست:

الف - استعمال  تهدید  وخشونت، شامل ترساندن مردم برای نیل به مقصد سیاسی. استعمال یا اعمال تهدید شامل خشونت جدی درمقابل شخص یا تخریب ملکیت ها ودارایی ها، به مخاطره افگندن حیات شخص، ایجاد خطروخیم به صحت یا امنیت مردم یا بخشی ازمردم، دخالت یا انقطاع سیستم الکترونیک؛

ب- استعمال تهدید وخشونت برای تحت تاثیرآوردن دولت یا ترساندن مردم یا بخشی ازآن به منظوردست یابی به مقاصد سیاسی، مذهبی وایدیالوژیکی.

با توجه به عنوان مقاله، عامل های پیدایش خشونت گرایان و خشونت گرایی را میتوان چنین رده بندی نمود:

اول- عامل سیاسی: جنگ سرد، رقابت جهانی ابرقدرت ها ورویارویی پیمان های نظامی ناتو وورشو، مخصوصاً بعد ازمداخلۀ نظامی شوروی درافغانستان، باعث ایجاد جبهه یا جبهه های نیرومند با اشتراک مخالفان نظامی افغانستان به شمول جنگنده های پاکستان، کشورهای عربی ، مسلمانان آسیای میانه و فلسطین گردید. اعضای پیمان ناتو وازجمله ایالات متحدۀ امریکا درآن زمان  برایجاد جبهۀ قوی که بتواند شوروی را درین منطقۀ جهان  به زانو درآورد، بالای اسلام سیاسی بحیث متحد خود محاسبه، سرمایه گذاری وسربازگیری وسیع نمود. لذا تعدادی ازآنانیرا که امروزتروریست مینامند، دیروزمبازران آزادی وفرشتگان نجات ازهیولای کمونیزم می خواندند وبا مصرف سالانه صد ها میلیارد دالر به تجهیز، تمویل وآموزش آنان می پرداختند. بنابراین تروریزم واوضاع منطقه محصول  ومولود خود آنهاست.

دوم-  عامل جغرافیایی ووضع جیشی :  نزدیکی افغانستان وپاکستان به اتحاد شوروی وقت، کوهستانی بودن منطقه ونبود راه های هموار انتقالاتی، محلات مصوون را برای تربیه وجابجا سازی گروپ های ضد شوروی وحکومت افغانستان، تشکیل می داد. مناطق غیرقابل کنترول ، درپاکستان وافغانستان که اززمانه های قدیم به شکل خود گردان اداره میشد، امکان آنرا فراهم می ساخت تا نیروهای ضد اتحاد شوروی با خاطرآرام درآن جابجا گردند. بزودی محلات مذکوربه کمپ های پرورشی، ذخیره گاه های اسلحه ومهمات واقامتگاه های امن برای سران نیروهای فوق مبدل گردید. درافغانستان وپاکستان محلات طبیعی  وکوهستانیی وجود دارند که ازلحاظ وضع الجیشی، سترواخفای نیروها وتجهیزات و پنهان شدن ازدسترسی نیروی مقابل، اهمیت ستراتیژیک دارند.

سوم- عامل فقر،احتیاج شدید وجهل وبی سوادی:  عقب مانده گی اقتصادی، بیکاری وعدم پای بندی به قوانین حتی نیم بند دولتی، بی سوادی وجهل زمینه های خوب شکارشدن نیروی فزیکی ارزان ومقاوم برای مقابله با کمونیزم بود. عدم دسترسی مردم به سواد، نبود معلومات دربارۀ جهان ومردم منطقه، سیستم خود گردانی عنعنوی، وابسته گی ارباب رعیتی را نیزباید به این زمینه های مساعد افزود. مردم بعضی ازدهات افغانستان وپاکستان فرزندان شان را ازفرط فقر وبرای سیرشدن شکم های گرسنۀ شان به مدرسه هاییکه مصروف آماده گی وتامین نیروی بشری جنگ اند، میفرستند.  

چهارم- عامل فرهنگی: سرسختی طبیعی، تحمل دشواری ها، عادت به کوهنوردی حوصله مندانه، مقاومت دربرابرگرسنگی وتشنه گی، رشادت وسخت کوشی درایستاده گی به قول وعمل، تعصب شدید،  توانایی مقاومت بلند، آشتی ناپذیری وقوی بودن مهارت های دشمن داری عنعنوی مردم این منطقه، امکان های مساعد دیگری اند که نمی توان نظیرآن را درهیچ نقطۀ جهان دریافت.

این عوامل ازیک جانب، وسرازیرسازی امکانات وافر به شمول پول، اسلحه، افکار تلقینی ضد شوروی ودامن زدن به ضدیت اندرونی با توسل به شیوه هایی که آموزش آن نیز براساس دکتورین وارداتی بوده است، منطقۀ مارا به بحرانی ترین وخطرناک ترین تهدید مبدل نمود. بعد ازشکست وتجزیۀ شوروی، خطری که برای غربی ها ازآن ناحیه متصوربود، رفع گردید و آرایش وانکشاف بعدی نیروهای خطرناک دست کم گرفته شد.

درین تعاملات ادارۀ استخبارات نظامی پاکستان که درگذشته نقش همآهنگ کننده وتنطیم کننده این فعالیت ها را به عهده داشت، بعد ازبه فراموشی سپردن منطقه توسط غربی ها، اخیتاراستعمال کامل این نیروها، امکانات، ذخایراسلحه وقدرت مالی، وبد ترازهمه ریزرف فزیکی رشد فکری خشونت گرایی را بدون این که نیازی به آن وجود داشته باشد، تصاحب نمود. نیروهای شکل گرفته دردوران رقابت با شوروی، رویکرد منطقه یی وگاه بین المللی اختیارنمود که ایجاب می کند برای انحلال آن، قدرت هاییکه آن ها را رویکارآورده اند، بیش پیش ازفعال شوند.

بنابرآن نمی توان با این تلقی موافقه نمود که بنیاد گرایی وخشونت منطقه، محصول خود آن، یا مربوط به یک قوم خاص است ویا به اسلام رابطه وریشه دارد. ایجاد آن بدون مداخلۀ غربی ها امرممکن وآسان نبود وازمیان برداشتن آن بدون مداخلۀ اقتصادی و نظامی درازمدت جامعۀ جهانی نیزممکن ومتصورنمی باشد.

مردم منطقه وافغانستان حق اخلاقی وطبیعی خود می پندارند تا جامعۀ جهانی را در انحلال بنیاد گرایی وتروریزم مسوول بدانند. این مردم برای تامین پیروزی غرب درمنطقه وبرای ازمیان بردن اتحاد شوروی نقش بزرگ ایفا نموده اند. چگونه می توان درکوتاه مدت ودرازمدت خطر بالقوۀ بنیاد گرایی را ازمنطقه وافغانستان رفع نمود:

تدابیر: برای مبارزه با تروریزم باید کارهای ذیل به کمک جامعۀ جهانی انجام یابد:

1- تنظیم ستراتیژی نظامی مشترک ناتو وافغانستان –پاکستان مبنی بر وارد کردن فشارقوی وطرح مذاکره، طوریکه مذاکره ازموضع ضعف به مذاکره ازموضع قدرت مبدل شود.

باید به قوای نظامی افغانستان امکانات واختیارات اضافی فراهم گردد تاعملیات مستقلانه را اجرا کرده بتواند.

2- درین ستراتیژی به همسایگان افغانستان وکشورهای نزدیک منطقه اطمینان بیشترفراهم گردد تا به عدم استفاده ازحضورنظامی غرب برضد شان مطمین گردند. بهتراست این حضوربیشترازگذشته زیر چتر وبرنامۀ ملل متحد درآورده شود.

- ازملل متحد تقاضا شود تا درمبارزه برضد بنیاد گرایی کشورهای منطقه مانند پاکستان، ایران، هند، روسیه، ازبکستان، تاجکستان وترکمنستان نه تنها همکاری نمایند، بلکه عملاً سهیم گردند. درین صورت تبلیغات وهمکاری های مخفی بعضی از کشورهای همسایه با مخالفان، به منظورناکام سازی جامعۀ جهانی پایان می یابد.

3- ملل متحد ازکشورهای عربی تقاضا کند تا نیروهای نظامی شان را برضد تروریزم، درچهارچوب آیساف وبرنامۀ ملل متحد به منطقه وافغانستان بفرستند. این اقدام اثرات مثبت نظامی، سیاسی، تبلیغاتی وفرهنگی دارد ومخالفان را ازتبلیغ جهاد با کفارخلع سلاح میسازد.

4- تجرید مخالفان به نیرو های مخالف افغان، پاکستانی وخارجیان وتنظیم برخورد تفاضلی ودرخور با هریک. زیرا بسیاری ازمخالفان افغان فقط وظیفۀ پیشبرد جنگ وختم آن را براساس دساتیر بیرونی وحلقات استخباراتی همسایه گان انجام می دهند وصلاحیت بیشترازآنرا ندارند. اجرای فعالیت های کشفی متناسب با عملکرد مخالفان یکی ازمسایل عمده می باشد. این بخش ها به جزئیات زیاد نیازمند است که محل بحث آن درین مقال نمی باشد.

5- پلان گذاری های وسیع برای مبازه با فقر منطقه، توأم با طرح شیوه های ارتقای فرهنگی، آموزش وشامل ساختن ساکنان مناطق پرآشوب به زنده گی مدنی. هدف عمده تدابیرمذکور توجه به خشکاندن ریشه های خشونت وبنیادگرایی می باشد. کاریابی، دسترسی به خدمات مانند برق، آب، سرک، شفاخانه، رسانه ها وارتباطات، موارد مهمی اند که به مردم کمک می کنند تا همزمان با فاصله گیری ازخشونت وبنیاد گرایی، زمینه های آن، بخصوص زمینه های خارجی را با سهم گیری خود ازمیان بردارند. اگرفقر وجهل که دومنبع بزرگ تمویل نیروی فزیکی خشونت وبنیاد گرایی اند، محونگردند، محال است براین مبارزه، پیروزی قاطع بدست آید.

6- کمک به حکومت های افغانستان- پاکستان در ازمیان برداشتن نفاق های درونی وغلبه برضعف هاییکه در مبارزه با مخالفان مسلح، کندی ایجاد می کند.

7- تامین حاکمیت درمحلات افغانستان، تقویۀ تاسیستات دولتی وحکومت درآن جا ها به گونه ایکه بتوان قدرت برتر را تمثیل کرد. اگرمردم به برتری اقتدار حاکمیت باور حاصل کنند، بزودی روابط خود را با مخالفان مسلح قطع می کنند وحتی درکناردولت برضد آنان قرار می گیرند. درحال حاضر دربرخی ازمحلات قضیه برعکس است. باید دولت افغانستان کمک شود تا حکومت داری خوب را با تقویۀ پولیس محلی، جا بجایی قطعات اردو که دارای عکس العمل سریع باشند، محاکم، خارنوالیها، شعبات بانکی وخدمات عامه ارتقا دهد.

8- حفاظت نظامی- امنیتی وعرضۀ خدمات عامه ازباشنده گان محلات درتقویۀ همکاری آنان بادولت وقطع رابطه با مخالفان اهمیت به سزایی دارد. لذا جامعۀ جهانی بایست دولت را در تقویۀ نظم ، امنیت وخدمات عامه درمحلات مساعدت بیشترنماید.

9 – با آنکه سرک سازی درقطار وظایف درجه اول قرار دارد، اما احداث راه های مواصلاتی محلات دوردست به مراکزولایات وولسوالیها که دسترسی قوت های دولت را به  محفیگاه های مخالفان تامین کند؛ بسیارمهم است. اگرمخالفان ازامکان دراختیارداشتن مغاره ها، سوف ها و دره ها که درحال حاضر قوای دولت به آن رسیده نمی تواند، محروم ساخته شوند، فکرایجاد  پایگاه های دایمی ذخایروپرورش افراد خویش را عوض می نمایند.

10- کاردایمی با مردم محلات وسران اقوام وقبایل برای مبارزه با ویران کننده گان موسسات عامه درمحلات، حمایت وتقویت مبارزان محلی دربرابر مخالفان.

11- کمک جامعۀ جهانی درایجاد نظام بهتر ازمخالفان، که امنیت، خدمات عامه، کار، آزادی، تطبیق قانون، رفع مظالم اجتماعی، رعایت حقوق بشر، تعلیم وتحصیل، تجارت ودریک کلام همه مولفه های حاکمیت متمدن را دربرداشته باشد. این امرمستلزم اتخاذ تدابیر نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، تبلیغاتی وخدماتی بیشترمی باشد.

براه اندازی مذاکرۀ پروصدا با مخالفان آنهم درسطح رسانه ها، چیزی بیش، جزجستجوی شیوه های ناعاقبت اندیشنانۀ راه خروج نیروهای نظامی خارجی نیست. درحالیکه با مداخلۀ خارجی تضاد های بین الافغانی ومخالفت های منطقه یی حاد گردیده اند، مذاکره به هرقیمت، خطر سقوط ارزش های بدست آمده برای باردوم به نفع بنیاد گرایی را درقبال دارد. اگرجامعۀ جهانی، امروز برمشکلات افغانستان ومنطقه ازرهگذر مبارزه با خشونت، بنیاد گرایی وتروریزم، با دید ستراتیژیک وعمیق برخورد نه نماید ودرازمیان بردن آن مساعی ضرور به خرج ندهد، فردا بازهم برای اینکار قیمت به مراتب گزافتر ازآنچه امروزبایست بپردازد، خواهد پرداخت. به عبارۀ دیگر مصوون سازی منطقه وافغانستان درواقع تضمین امنیت پایتخت های کشورهای غربی درآینده میباشد. این درس ها ازحوادث یازدهم سپتامبرباید بدست آمده باشد.