شمۀ دربارۀ: انتقاد، قضاوت، نفرت
شمۀ دربارۀ:
انتقاد، قضاوت، نفرت
رومان - سنبله87
مدخل
ازدیدگاه جامعه شناسی، آسیب های اجتماعی نظیرقضاوت های من درآوردی، انتقادهای تخریبی و نفرت های ناموجه، غالباً درجوامع وبطورخاص درجامعه های شرقی که کاربرد برخوردعلمی درزمینه های حیات بشری به پایۀ اجتماعات غربی نیست؛ به کثرت مشاهده می شود.
درافغانستان نیزبحیث جامعۀ عقب ماندۀ شرقی نمادهای این آسیب ها درمیان مردم وحتی دربین روشنفکران، سیاست گران وقشرهای فوقانی دولتی– حکومتی دیده می شود؛ وچه بسا که بعد ازبرخورد های قومی، خانواده گی، هم گوندی، رفاقت، سفارش وواسطه بازی های نیرومند، بستر موضع گیری ها، تقرروتبدل، انتخاب ها، حب وبغض ها، دشمنی ها ودوستی ها را تشکیل می دهد. این امراض ومیدان دادن آن ها درعملکرد های اجتماعی– دولتی کارناصواب وعبث است که دردرازمدت نه تنها ازابتکارورشد آن می کاهد؛ بلکه بخش اعظم جامعه را مقلد، متکی بردیگران، چاپلوس، دلقک نما، بی اراده، غیرآزاد، بلی قربان گو، سوءاستفاده گر، گروه باز، غیرمسوول، بی علاقه به آموزش وپرورش، عاطل، لجوج، چانه زن، بی بند وبار، گوشه گیر، خود محور، متعرض، کینه جووعقده مند بارمی آورد. این ها به نوبۀ خود، چشمه های نوآوری، پرورش علمی، کاردوستی، اجتماع پذیری، عدالت پسندی، حقانیت، واقعبینی، خرد ورزی وخرد دوستی را می خشکاند وعلت معلول های آسیب های مضاعف اجتماعی قرار می گیرد.
طرح مساله
همان گونه که درحوزۀ مسایل اقتصادی، تقاضای بازارباعث عرضۀ کالاهای متنوع می گردد؛ درساحۀ اجتماعی، سیاسی، اداری وآموزشی- فرهنگی نیز، تقاضا وانگیزه نقش کلیدی را دربارآوردن استعداد ومهارت های مختلف، گرایش ها، برنامه ها واشخاص اجرا کننده دارد. این موضوع با مثالی ازگرایش اجتماعی دیروز وامروزافغانستان به وضاحت آشکارمی گردد. زمانی که شوروی ها درکشورحضورداشتند، آموزش زبان وفرهنگ روسی، دانستن شیوه های مبارزه وکاررهبران شوروی، ودرآوردن ادا واطوارخوش آیند برای روسها نزد پیروجوان، مرد وزن، به خصوص نزد بخش معتنابهی ازحزب حاکم ورهبران آن درحد نیازهای اولیه بود. درحالیکه درمقایسه بااین گرایش، ادارۀ دولتی– مثل وزارت خارجه، برخوردارازچند تن انگشت شمار انگیسی دان بود. امروز این قضیه برعکس است، کی می داند، شاید فردا به گونۀ دیگری باشد.
سوال عمده این است که به قول معروف، نیازواحتیاج مادرایجاد می باشد. آیا این نیازها به خوبی ودرمطابقت به واقعیت ها انتخاب می شوند؟ پاسخ صد درصد آری یا نخیر، غیرموجه خواهد بود. دشواراست، همه نیازاجتماعی را شناسایی کرد وراه نیل به رفع آن را نشاندهی نمود. برعلاوه موضوع این مقاله بررسی کامل همه مسایل دشواراجتماعی نبوده، صرف بخش های که ناگزیری تذکردارد، یادآوری می گردد. اما آنچه محل توجه بحث است، ازجملۀ آسیب های اجتماعی، بررسی انتقاد، قضاوت ونفرت میباشد.
قبل ازآن، توضیح زمینه ها وپیش زمینه هایی که درشکل گیری این موضع گیری های نادرست اجتماعی اثرگذاراند، ضروری پنداشته میشود.
یکی ازآن ها، وابسته گی اختیاری است که به اشکال تعصب های حزبی، سمتی، قومی، زبانی، گروهی، جنسیتی، مذهبی وغیره بروز میکند وبه جای برخورد های بیطرف، علمی وواقعبینانه تکیه می زند. انتقاد، قضاوت ونفرت برپایۀ این وجوه نه تنها سود مندی وکارایی ندارد، بلکه بسترعکس العمل منفی وحملۀ متقابل را فراهم می آورد.
دوم ناگزیری وجبرهای اجتماعی اقتصادی است. امرارحیات، ترس ازدست دادن موقف ووظیفه، اندیشۀ ناراض ساختن دوستان، اقارب، اعضای خانوداه، احساس خطرازمصوونیت جانی وغیره تاحد زیادی برشیوۀ قضاوت، انتقاد ونفرت تأثیردارد؛ وبه نوعی خود داری معنی دار، منفعل بودن، گریزاز همراهی واقعیت وخود سانسوری یاجانب داری برخلاف میل درونی را بازتاب می دهد. بدون شک این نمادها درموضع گیری مثبت یا منفی متبارزمی گردند. منتهی درانگیزۀ قرارگرفتن برله وعلیۀ آن، مطلوب موضع اتخاذ کننده آنست تا بروابسته گی ها یا جبرهای اقتصادی- اجتماعی پاسخ بدهد ویا آن را مدنظرداشته باشد. غیرازآن حرکت برخلاف این خواست ولوکه حقیقت درخشان ترازآفتاب هم باشد، برایش سودی بارنمی آورد. زیرا نه با وابسته گی ها هم خوانی دارد ونه میتواند جای احتیاج ها وجبرها را پرکند.
انتقاد درفرهنگ ها، نقد گرفتن پول، جداکردن پول خوب ازبد، سره کردن، وآشکارکردن عیب شعر، بحث کردن دربارۀ مقاله یا کتاب به طوریکه خوبیها وبدیهایش آشکارشود؛ معنی گردیده است. درعمل یک فیصدی بلند انتقاد ها براساس اندیشۀ های غلبه برحریف، عیب جویی، تجرید گری، حمله برشوونات شخصی، انتقام گیری، خود نمایی، رقابت ناسالم، بلند پروازی، تفنن، تمسخروعوام فریبی صورت می پذیرد. این نوع نقد وایراد ها برعلاوه که سازنده گی ندارند وکاری را ازپیش نمی برند، انتقاد شونده را برحملۀ متقابل تشویق می کنند وبازار بگو مگوهای دلسرد کننده را گرم می سازد.
باید یاد آوری گردد که درافغانستان مانند هرعرصۀ دیگر، نقد وانتقاد اجتماعی نه تنها ترویج منظم نیافته، بلکه غالب آن برموضعگیری های ناردست بنا شده اند که ایراد گیری های درست را زیرشعاع برده اند. بسا وقت ها انتقاد کننده ازاصول بی طرفی وتعمیری آن غافل مانده، ذهنی گری ونیت درونی توأم باخبث ظاهراً پنهان را درآن میدان داده اند. درعین حال انتقاد شونده به مجرد متوجه شدن به هدف غیراصلاحی انتقاد، ازترتیب اثردهی وتبارزعکس العمل مساعد وسپاسگزارانه برآن، یا درصدد ترمیم آبروی آسیب دیده ازانتقاد برمی آید ویا با بی تفاوتی ازکنارآن رد می شود. این خود عرصۀ دیگری ازکارزاررقابت منفی است که سراپای جامعه را به دشواری بی اعتمادی برمقولۀ عملی انتقاد یا سوء استفاده ازآن برمی انگیزاند.
قضاوت درلغت حکم کردن، داوری بین دویا چند تن معنی میدهد. امروزازمسایل جزیی رابطه های خانواده گی، محیطی، کاری و اجتماعی گرفته تا رابطه های کلی ترسیاسی وعمومی قضاوت با نسخه های ازپیش معین شده صورت می گیرد وحب وبغض، شناخت ورفاقت ها می تواند نقش عمده را درباطل کردن حق وحق گردانیدن باطل ادا کند.
درجامعه های پیشرفته ودارای سطح بلند فرهنگی تا حدی ازسرزدن به مسایل شخصی، خانواده گی ودرمجموع ارزش های خصوصی اشخاص احترازمی جویند. کسی به خود حق نیمدهد تا درقضاوت روی عملکرد اشخاص بدون مبررعلمی ویا ابرازنظر موسسه های موظف این کاررا (اگربه آن علاقه بگیرد) بدون جمع آوری، تعمیم وانتزاع معلومات انجام دهد.
متأسفانه دربخش اعظم جامعۀ ما داوری ها ازبرخورد های جانب دارانه تأثیروتأثرمی پذیرد وبه شیوۀ نادرست به روش تقلیدی مبدل می شود.اظهارهای غیرواقعبینانه درموردنقش وعمل اشخاص ازیک منبع صاحب غرض به دسته ها وگروه های دیگرسرایت می کند که بعد طوطی واربه پخش آن توسل می جویند. به این ترتیب استقلال ذهنی وقدرت سبک وسنگین گردن داوری ها متناسب به سطح درک وفهم مقلدان، زیرسوال میرود. درتجربۀ زنده گی مشاهده شده است که اکثرقضاوت ها دربارۀ مسایل تاریخی واجتماعی به نسبت جهت گیری های غرض آلود، بی اساس ازآب بدرشده اند.
نفرت به معنی یکباررمیدن، کراهت داشتن، ناپسند داشتن، بیزاری ورمیدگی آمده است. درین بحش نیزراه افراط وتفریط پیموده می شود. ملاک رمیده گی وانزجار معیارهای واقعی نبوده بلکه ازارتباط ، منفعت وموقعیت نفرت کننده ناشی می شود که درصورت لحاظ داشتن آنها نفرت به محبت مبدل می شود. به عبارۀ دیگر حب وبغض انسان ها نسبت به همدیگر براساس واقع بینی ها وازروی ناروایی های که مرتکب، سزاوارآن است، نبوده بلکه برپایه روادید ها ومنفعت های شخصی استوارمی گردد. غالباً محبت ها ازروی پاسخ دهی به مطالبۀ یکدیگرشکل میگیرند ونفرت ها ازروی آن سنجش می شوند. ازاین منظر، آثارعملکرد اجتماعی وزیان های که به مردم وهمنوع بشروارد کرده اند، معیارمنطقی بغض نیست واقدام های خوب ودلخواه اجتماعی سبب دوستی ها بوده نمی تواند.
نتیجه گیری
جنگ ها، نقض قوانین، کمبود ارشاد احکام وشعایردینی- مذهبی، اخلاقی واجتماعی، تسلط دوامدار فرهنگ خشونت وزورگویی، سنت های ناپسند اجتماعی، نبود مجازات ومکافات، پاسخ ندادن به انتفادها، مسوولت ناپذیری، اباحت اداری- سیاسی، رشوه پروری واختلاس گری، سازش کاری های منفعت طلبانه، همه وهمه دست به دست هم داده، آسیب های بزرگ اجتماعی ازجمله انتقاد غیرسازنده، قضاوت من درآوردی ونفرت بی اساس را بارآورده اند.
موسسۀ فکری برشنا بدین باوراست که شاید همزمان با بازسازی زیربنا های مادی- اقتصادی جامعه، بازسازی معنوی وروانی اجتماع نیزازاهمیت برخوردارباشد. تشخیص وتحلیل این آسیب ها وکاربست شیوه های علمی پرورش اجتماعی به مساعی همه جانبۀ نهاد های مسوول دولتی واجتماعی وابسته است. تا زمانی که اخلاقیات عمومی وخوبی های سرشتی انسان وانسانیت با مراجعه به اصول دینی وبشری به نیروی محرکۀ مردم مبدل نشود وانسان ها به حقوق حقۀ یک دیگرتمکین نه نمایند، بعید است ازجامعۀ سالم سخن برزبان راند.
یکی ازراه های تقویۀ نقش شهروندی دراصلاح کژی ها وبد رفتاری های اجتماعی، کاربرد شیوۀ های تلقین،آموزش وخوداصلاحی است. همزمان با آن نصاب درسی مکاتب وکانون های تربیتی کشورباید به این نکتۀ مهم توجه مذول دارند که بدون کاردوامداردراستقامت تربیۀ معنوی فرزندان، نمی توان ازآیندۀ خوب وعاری ازخشونت ها وامراض روانی مطمین بود. البته ناممکن است همه شهروندان را با یک خصوصیت ازقبل تعیین شده ومعیاری دریک قالب درآورد. اما تلقین روحیات ملی که به انساندوستی، قانون پذیری، احترام متقابل، جامعه پذیری، خود اصلاحی وغیراصلاحی، قضاوت منصفانه وعادلانه درمواردی که ضروراست، کاریست ممکن وعملی که باید به آن توجه مبذول گردد. نقش علما، روشنفکران، جامعۀ مدنی، رسانه ها واندیشمندان امورتربیتی واجتماعی درین عرصه نهایت بااهمیت تلقی می شود تا با تبلیغ، نگارش، آفرینش های هنری وسایر فعالیت ها این آرزوها محقق گردند.