تعصب درفرهنگ عمید، جانب داری کردن ازکسی یا ازطریقه ومذهبی، حمایت ویاری کردن، به چیزی دلبسته ومقید بودن وسخت آزآن دفاع کردن، معنی شده است.
همچنان دیگرفرهنگ ها تعصب را جانب داری کردن، حمایت کردن، حمیت داشتن، پرخاش کردن، سخت گرفتن، حمیت، عصبیت وسختگیری ترجمه کرده اند. تا این جا فکرنمیشود نقصی کلی یا جزیی درآن متصورباشد ومورد نکوهش قرارگیرد. چه بسا که درمواردی مثبت وپسندیده نیزمی باشد. اما کاربرد این واژه دراصطلاح درواقع مغایرومناقض معنای لغوی آن است.
تعصب دراصطلاح سختگیری خود خواهانه، پرخاشگرانه وگاه ستیزه جویانه برای نشان دادن برتری غیرواقعی نسبت به همتاها درشرایط وموقعیت های همسان است. ازین دید گاه تعصب رنگ منفی به خود می گیرد وباعث ایجاد مشکل های اساسی دریک اجتماع، دربین اقوام، مذاهب وسایرگروهای انسانی می گردد.
نمادها ونمودهای کاربرداین نوع تعصب درمیان اقوام وملل، گروههای مذهبی، سیاسی، اجتماعی، قومی، زبانی، سمتی و نژادی برپایۀ بی اساس رنگ، خون، سمت، مذهب، کیش، سیاست، طریق وروش زنده گی وحتی مسایل فرقه یی وعشیره یی درجهان وافغانستان، متناسب به سطح رشد آگاهی، فرهنگ واقتصاد به کثرت مشاهده شده وهنوزهم به ملاحظه می رسد. با مطالعۀ تاریخ، کشورهای پیشرفتۀ امروز، درگذشته ها ازپله های خشن وپرغوغای تعصب ورزی نسبت به هموطنان وغیرهموطنان خودعبورکرده اند. به گونۀ مثال درسال 1630م، جان وینسروپ(Johan Winthrop)، اولین والی دولت شاهی امریکا درماساچوست، یک پنداردیرینۀ کتاب مقدس را چنین تصویرکرد:« باید مانند شهربالا بلندی باشیم که چشمان تمام مردم بسوی ما دوخته شوند!»
یا به نقل ازابن کثیردر" الکامل"، سلطان محمودغزنوی قرامطه ورافظیان را که ازفرقه های مذهبی آن زمان بودند، ازروی تعصب شدید، بیدریغ می کشت. شاه محمد مظفرکه " شاه محتسب" نام داشت وخم می شکست وزه طنبور می گسست، درحالیکه به تلاوت قرآن مشغول بود، موافق روایت یکی ازنزدیکان اوبه نام لطف اله صدرالدین عراقی ( وبنا به نقل ازفارسنامه ) مصحف را یک سو می نهاد ومحکوم را با دست خویش سرمی برید وسپس بازمی گشت وکلام الله می خواند! وگویا این حادثه درزنده گی این دژخیم هفتصد بار رخ داده است!"
بلای بزرگ ومدهش تعصب درافغانستان، جان های بسیاری ازدانشمندان، فلاسفه، هنرمندان، پیروان صدیق دین ومذاهب، دگراندیشان، روشنفکران، آزادی خواهان، مشروطه طلبان، مخالفان فکری، نقادان، وآزاد منشان را گرفته است. سلسلۀ این عصبیت هنوزهم به نوع دیگری وبه نحو دیگری مانند تلف کردن حق دیگران، افزون طلبی ها، دفاع ازخودی ها، پامال کردن اندیشه ها وحقانیت غیراندیشان، نبود یک دیدگاه کلان ملی که بتواند معیارخوب وبد قرارداده شود؛ ادامه دارد. تعصب ورزی درحال حاضربه وسیلۀ مهم امتیازطلبی، موقف خواهی، خود خواهی ودرنتیجه زراندوزی ورسیدن به مکنت وثروت های بی شمار مبدل شده است. برعلاوۀ موارد محدود، انواع مهم وعمده تعصب مروج درافغانستان که براجتماع یا بخشی ازآن تأثیر می گذارد، این هاست:
1- تعصب قومی؛ 2- تعصب زبانی؛ 3- تعصب حزبی گروهی؛ 4- تعصب مذهبی 5- تعصب سنت ومدرنیته و6- تعصب جنسیتی
سعی میگردد، درمورد هریک آن به اجمال توضیحی داده شود.
1- تعصب قومی- عصبیت قومی درافغانستان ریشۀ درازی دارد، اما خوشبختانه این ریشه ها درعمق جامعه ودربین مردم ندویده است. قدرت طلبان واستفاده جویان فاقد مهارت کاری واستعداد وشایستگی به منظور قرارگرفتن دراهرم های قدرت یا تداوم آن ازراه نفی سایراقوام، سعی درآن داشته اند تا خود را درعقب شعارهای ظاهرفریب قومی وسمتی جابه جا سازند. درحالیکه حمایت تعدادی ازقوم را کمایی کرده اند؛ زماینکه مطلوب خود را دریافته اند؛ درگام نخست برحمایت کننده گان خود پشت کرده اند. این ها فقط گروه کوچکی ازاعضای خانواده واقربای خویش را درچاپیدن ها، تقسیم اقطاع، زمین، دارایی، کرسی ومقام با خود شریک ساخته ودیگران را فراموش کرده اند. هرگاه این دارایی ها وامتیازات باد آورده ازمدرک توان مندی وبازوی حامیان را ازدست داده اند، باردیگربا لطایف الحیل به بخشی ازقوم پناه برده وباردیگر به گدایی حمایت پرداخته اند. درحالیکه هیچ قومی هیچ کسی را قیم وکفیل خود تعیین نکرده واختیار خوب وبد خویش را به آنان نه سپرده اند.
هدف پنهان، حفظ انحصاری وکسب انحصاری قدرت شخصی وخانواده گی، ترفند اصلی عصبیت قومی را تشکیل میدهدکه باشعارهای ظاهرفریب آراسته وارائه می گردد. عصبیت مذکورمتأسفانه درمقاطع مختلف زمینه سازتشنج ها ورویارویی خونین برخی ازاقوام کشورگردیده است.
2- تعصب زبانی- درعمل به مشکل می توان عرصه های عملکردی متعصبان قومی وزبانی را ازهم تفکیک کرد. مسلم این است که تعصب ورزان زبانی برای نیل به اهداف ذکرشده، رجحان وقدامت تاریخی زبان را بازیچه قرارمی دهند و جنگ خودساختۀ " دستور، گرامروقدامت زبان" را وسیلۀ خواهش های ناجایزخود می سازند. بی خبرازآنکه هیچ زبانی ميراث خوار،آنهم درمحدودۀ اشخاص انگشت شمارندارد و گوینده گان هیچ زبانی، اشخاص را قیم وکفیل زبان خود نه گمارده اند. زبان ها در واقع میراث مشترک ودارایی فرهنگی و یکی ازنماد های هویتی یک ملت می تواند بود.
3- تعصب حزبی وگروهی- ضدیت های حزبی- گروهی ضربه های مهلکی برروند توسعۀ اجتماعی کشور وارد آورده است. هرچند این پدیده عمرطولانی درتاریخ ندارد، اما ساحۀ تخریب ودامنۀ فساد ناشی ازآن گسترده بوده است. بارها اتفاق افتاده که منافع علیای ملی درپای خواسته های فرکسیونی، حربی، گروهی وتنظیمی قربان شده اند.
یکی ازمولفه های روشنگری ملی این است که هرشهروند افغان با اتکا به خرد وتعقل کسبی وتجربی به این نتیجه برسد که منافع ملی والاترواولی ترازمنافع گروهی وحزبی یا تنظیمی است وآنرا درمحاسبۀ همکاری وهمیاری خویش دررابطه با گروه های سیاسی ملاک عمل قراد دهد.
4- تعصب مذهبی- تضاد های دینی در آزمنۀ قبل ازاسلام وتضاد های مذهبی بعد ازاسلام نیزبه گونۀ بسیار فعال ساری وجاری بوده است. بسترگرم آن را نبرد آهورا مزدا واهریمن، نوروظلمت، یکتا پرستی ودوآلیستی یا دوتا پرستی، الاهیون ومادیون قبل ازاسلام وفرقه های شیعی مانند زیدیه وامامیه ودیگران ، تسنن وانواع تشیع بعد ازاسلام، تشکیل می دهد.
رویایی های مذهبی حتی با وجود ایفای نقش های اصلاح گرانۀ علمای کرام هردو فرقۀ اسلامی ما نمونه های کشتن وکشته شدن دارد که برخورد های سال 1385 شهرهرات نمونۀ آن است. درهرحال تعصب مدهبی نیزیکی ازاسباب وابزار ستیزۀ اجتماعی به حساب می آید.
5- تعصب سنت ومدرنیته- اختلاف محافظه کاری وتجدد پسندی یکی ازمانع های مهم درراه ترقی اجتماعی واقتصادی کشورما حد اقل اززمان مشروطیت اول، دوم ودوره های بعد ازآن بوده است. اصلاح گری ومحافظه کاری، مقاومت دربرابرهرتحول ونوآوری، خردگرایی وخرافات گرایی،علت های عمدۀ قرارگرفتن کشوردریک دایرۀ سرگردان می باشد. کشوربه نسبت مصروفیت های بسیط روزانه، ازدریافت نقطۀ وصل این دوعاجزمانده وتفکرروشنگری نیزبه سبب اشتغال دردفاع وحمله، وجوه پیوند دهندۀ سنت ومدرنیته را درنیافته است. افراط تجدد با تفریط سنت مواجه بوده ودرین نبرد نابرابر برد ازآن تفریط می باشد. زیرا اصلاح طلبان پایگاه وسیع اجتماعی نداشته اند وبا توجه به فهم وسواد وآگاهی عمومی، تعصب سنتی نتوانسته است همراهان زیادی را با خود همزبان وهمدستان سازد.
6- تعصب جنسیتی- این تعصب درجامعۀ ما به حدی عمومیت دارد که نگارنده می ترسد چیزی بربدیهیات آشکار بافزاید وبدین سبب، رنجش خاطرخواننده را فراهم آورد. ازتساوی زن ومرد استفادۀ ابزاری وشعاری صورت میپذیرد وبنا بردلایل معلوم به این تساوی درسطوح محدود ازخانواده تا اجتماع بهای لازم گذاشته نمی شود.
چرا چنین است؟ درآسیب شناسی های اجتماعی گفتن حرف آخرآنهم درمواردی که بسیارناشگافته مانده اند؛ ازچند جهت کاردشواراست. برای ارائۀ پاسخ نسبتاً جامع واجمالی که ضروتاً کاوش های دقیقتری را بایسته است، برعوامل داخلی وعوامل خارجی اشاره میگردد.
عامل داخلی قسماً درهربخش توضیح داده شده اند. موجزاینکه فرصت طلبان، استفاده جویان وآنهایی که توان رقابت سالم سیاسی، اجتماعی، اداری ومدیرتی را ندارند وصعود به رأس اهرم سیاست، اقتصاد، اداره واجتماع را نوعی منبع درآمد ناجایز برای خود وگروه مربوط خود میدانند، درعقب شعارهای قومی، زبانی، سمتی، مذهبی وغیره سنگرمیگیرند. این شیوۀ برخورد نه تنها ازبال پروازتا فاصله های دورمحروم است، بلکه برنامۀ همه شمول ندارد و خود ایجادگر تعصب های رقیب وپرورش دهندۀ تنازع جدید است که دیریا زود به هم آورد وحریف آن مبدل می شود. درنتیجه سوگمندانه مشاهده می شود که مفاخرفرهنگی وتاریخی کشور با سنجش های پیش پا افتادۀ قومی، رنگ قومی میگیرد وکارنامۀ شخصیت های تاریخی، به خانواده ها وقوم شان منحصر ومحدود ساخته می شود. یکی برآن می نازد ودیگری برآن می تازد.
واما عامل خارجی بسیارعمده ومتنوع اند. افغانستان ازین منظر خاطرۀ بد دارد. این کشوربسترمساعد تحریک وپرورش امراض عصبیت هاست. دررقابتهای داخلی مداخلۀ بیگانگان دورونزدیک وسیعاً برای خراب کردن خانۀ مشترک وغلبه برحریفان کارگرواقع شده است. حتی کشورهای استعماری رقیب با تشخیص استعداد فوق العاده، وسایل وقوای ارزان جنگ منافع، میدان این جنگ را ازمیان عده یی ازافغان ها وافغانستان برگزیده اند. اگراسکندرمقدونی، چنگیز، تیمور، اموی ها، عباسیان وقسماً انگیس ها، با لشکرآماده ازکشورخود وارد افغانستان می شدند؛ شوری ها، عرب ها، پاکستانی ها، روسها و دیگران با پرورش ستون های پنجم ازخود افغانها وبا صرف وسایل وتجهیرات جنگی وارد شدند. ریشۀ این تحول منفی ناشی ازگسست پیوند های ملی افغانها ازاثرتعصب هاست. امروز کشورازلحاظ اجتماعی پارچه پارچه وهرپارچه تشنۀ خون آندیگراست. پیوندهای اجتماعی ما تا درازمدت ازمداخله وسرمایه گذاری همسایه های ما متأثرخواهد بود واگربراین ناحیه با آسیب شناسی درست وتدبیروتدابیر درست ومعقول نظراندازی نه شود؛ بعید است ما به ثبات واقعی، آرامش، امنیت، واستقرار اوضاع سیاسی واقتصادی نایل آئیم.
چه باید کرد؟ دربارۀ آنچه باید برای توقف وجلوگیری تحول منفی ناشی ازتعصب های یاد شده انجام شود؛ متناسب به هرعرصۀ مشخص، بحث وفحص اختصاصی ترضرورت است. اما آنچه عناصرشامل درهمه را به حیث ماده های مشترک تشکیل می دهد، این ها را پیشنهاد می نمایم:
- داشتن اراده - قبل ازهمه عزم جزم ملی وسراسری برای داشتن یک ارادۀ آزاد ونیرومند که با هیچ حرکتی خلل نپذیرد، ضروراست تا همه احاد ملت دریک تعهد داوطلبانه وازروی یقین واعتقاد برای جلوگیری ازتعصب های مضرونا مناسب، با هم همکاری نمایند.
- ایجاد دیدگاه- منظره ایکه منافع ملی وتمامیت کشور را انعکاس دهد وزنده گی، عزت نفس، تساوی حقوقی، امتیازشخصی، تأمینات مادی وسایرحقوق شهروندی را تأمین وتضمین کند، ایجاد شود؛ تا هرباشندۀ کشوربا مطالعه وکاربست آن منفعت بدست آرد واحتیاج شخصی خود را رفع کند. این دیدگاه نه تنها محدود به قشرها وتعداد محدود، بلکه نتیجۀ یک گفتمان همه گانی وسراسری است که همه مردم درایجاد وانکشاف آن سهم ونقش دارند.این دیدگاه همچنان بیانگر دورنماهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی وهویتی همه باشنده گان افغانستان می باشد.
- ایجاد موسسات ملی- جامعۀ مدنی آزاد ومستقل ممثل آرادۀ مردم ودید گاه کلان توافق شدۀ ارزش های ملی را تثبیت وتبیین میکند. به پیمانۀ بسیاروسیع، این جوامع مدنی می توانند خرد ورزی وبرخورد تعقلی را برای جامعه ومجریان دید گاه ها وبرنامه ها تلقین کنند.
- قانون پذیری- طرح، تثبیت وتطبیق یکسان قوانین اجرایی وترویج اخلاق شهروندی، مسوولیت پذیری ازبالا به پایین وازپایین به بالا ضرورت حیاتی جامعۀ ماست. تعهد اخلاقی به قانون وجامعه پذیری، بدون درنظرداشت موقف ومقام، فقروغنا، واسطه داروبی واسطه، وتساوی حقوقی شهروندان ازاهم مسایل است.
- رعایت اصل شایشتگی وقطع امتیازهای اختصاصی- برای رساندن کشوربه ترقی اجتماعی واقتصادی، لازم است، تبعیض ها میان تحصیل کرده گان افغان در کشورهای شرقی وغربی، شمال وجنوب برداشته شود وجای خود را به شایستگی، تقوا، پاکی، صداقت عملی، کاردوستی وعدالت پسندی بدهد.
- جستجوی هماهنگ کننده ها- برای رفع بحران سنت ومدرنیسم وجوه عام که توافق هردورا شامل گردد وطرفداران هردو را ازجبهه سایی درمقابل هم، به همکاری جلب کند، خیلی اهمیت وضرورت دارد. درین صورت تلاش های خنثی کننده سنت وعنعنه برعیله مدرنیزم به مساعی برای برآورده سازی هدف مشترک مبدل میشود.
- هم سطح سازی اداره ها- اداره های محلی ومرکزی که ازلحاظ ارائه خدمات عامه هم سطح باشد ومهارت ها، قابلیت ها، شایستگی ها وتوانایی های یکسان ومشابه راعرضه کند، رشد متوازن اداری تامین خواهد شد.
- وبلاخره دانستن این نکته های زرین برای همه ضروراست: كه ته وایی چه ته یی؛ اوکه زه وایم چه زه یم؛ نه به زه یم؛ نه به ته یی؛ او که ته وایی چه ته یی؛ او زه وایم چه ته یی ؛ هم به زه یم؛ هم به ته یی. یا :
عرض ما ومن چه دارد جز به روی هم زدن ----- موج این دریا شکست شیشۀ یک دیگر است. یا :
یکه آته چنگه چغ میده " مفهوم تقریبی – خاکباد تنها یک اسپ چندان معلوم نمی شود."
رویکرد ها:
- تاریخ طبری چاپ تهران؛
- احسان طبری برخی بررسی ها درباره جنبش های اجتماعی و...؛
- کلکسیون سال 1386 نیویارک تایمز؛
- افغانستان درمسیرتاریخ – غبار؛
- دیوان مثنوی مولوی؛
- دیوان حافظ؛
- دیوان بیدل؛
- یادداشت های پراکنده نویسنده.