روی این منظور ماموریت جامعۀ جهانی و مساعی دولت افغانستان، به تامین صلح وثبات متمرکزگردیده که یکی ازجنبه های آن جستجوی راه ها وشیوه های مذاکره ومفاهمه با مخالفان مسلح می باشد. رهبری دولت، طرح مذاکره با طالبان را پیش کشیده که ازتشویق جامعۀ جهانی نیزبرخورداراست. ولی این تفکر درجامعۀ ما بازتاب های گوناگون ومتناقض دارد.

 

مخالفان غیرمسلح، درآغاز هرنوع مذاکره با مخالفان را مردود شمردند؛ بعدها با اعلام مذاکرۀ دولت با طالبان،  به نوعی مسابقۀ لفظی ورسانه یی پرداخته از داشتن تماس با طالبان، بی آنکه اجندای مذاکرات ومیزان پیشرفت وپس رفت آن روشن باشد، خبردادند. درگام های بعدی، اساس گفتگوها را پذیرفتند و خواهان شفافیت وروشنی بیشترآن گردیدند. هنوز این پافشاری ها که محل، اجندا، نوع، سطح وحتی چهره های طرف ملاقات واضح باشند، ادامه دارد. برخی ها، این طرح را به نسبت نزدیکی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری وپارلمانی آینده، ترفند های سیاسی می دانند وبرآنند که این اقدامات به منظور دریافت همراهان انتخاباتی ودرتنگنا قراردادن مخالفان سیاسی براه انداخته شده است.

هردوطرف مذاکره نظرهایی دارد. دولت افغانستان قبولی قانون اساسی را شرط مذاکره قرار داده است. طالبان، خارج شدن قوای نظامی خارجی را پیش کشیده اند. درحالیکه چند گانه گی وعدم وحدت رهبری سیاسی، این گروه را به شدت دچار پراگنده گی کرده، حد اقل درین باره همداستانند. به نظرمی رسد این طرح ها بدون آن که جدی باشند، نسخه های آماده شده برای بن بست سازی، گره اندازی و طفره روی ازاصل ماجراست. این نسخه ها نه برای  صلح، بلکه به منظور خالی ساختن میدان نبرد است که با کجدار ومریزهایی به همراه می باشد. ازنظر موسسۀ فکری برشنا، چند نکته درین باره تعمق بیشترنیاز دارد.

 

اول- با توجه به نقش دشمنان پنهان وآشکارافغانستان ازجمله دربارۀ مصالحه میان نیروهای درگیر، شفاف بودن وآشکارساختن مواردی که مخالفان سیاسی تقاضا می کنند، درمرحلۀ جاری مذاکره، ناممکن ونا معقول به نظرمی رسد. زیرا این مذاکره ها که درپله های اولیه قراردارد، مورد سبوتاژ وتاثیر تخریب کننده وزیان بار قرارمیگیرد. باید بیاد داشت که مداخله گران ودستگاه هاییکه به نحوی ازانحا درقضایای کشور دست دارند، با آشکاربودن چند وچون گفتگو، جریان را حسب دلخواه خود شکل می دهند.  تضمینی وجود ندارد که درحال حاضرنیزاین تاثیرسایه خود را نداشته باشد.

ازجانب دیگر، مردم افغانستان علاقه مند آگاهی از جریان مذاکره و چند وچون آن نمی باشند. آنها می خواهند صلح تامین شود و بازسازی با سرعت تمام درهمه ساحه های حیات کشور رونق یابد. لذا نگرانی برای امر مبهم و پخش پرابهام این نگرانی ها به منظور استفاده های سیاسی، کاری موافق با منافع ملی افغانستان نیست. خلاصه اینکه افشای پیش ازوقت جریان تفاهم های ابتدایی نه تنها خواست مردم نیست، بلکه به عوض سود،  موجب ضرر می شود. این طرح ها به نگرش ساده لوحانه وعوام فریبانه شباهت دارد، تا طرح واقعبینانه ومسوولانه  ازدیدگاه کارشناسانه وعاقبت اندیشانه.

دریک مشارکت ملی، باید تمام نیروهایی که درتغییرتوازن نظامی وسیاسی وضعیت اثرگذاراند، شامل گردند؛ هیچ استثایی قابل قبول نباشد. منتهای مراتب، لازم است خط سلوک، قاعده  وروش عملکردی، درچهارچوب مشخص وازقبل معین شده، مورد قبول مشارکت کننده کننده گان قرارگیرد. این خط باید براساس تفاهم عمومی، اتفاق نظر وبااشتراک  شان مرزبندی گردد.

 

دوم- شرایط مذاکره ازهردوجانب، با درجه های  متفاوت، دارای نقص هایی است. قبولی قانون اساسی تا آخر، معنای تسلیمی طرف مقابل را می رساند که مخالفان آن را نمی پذیرند. درحالی که پذیرش برخی ازموارد قانون اساسی درمرحلۀ کنونی مبرمیت خود را دارد، حتی تغییرآن طبق طرزالعمل های پیش بینی شدۀ طرف ها، می تواند درتفاهم بین الافغانی مورد بحث قرارداده شود. اما این امر، به داشتن استدلال منطقی وتثبیت ضرورت هایی که قانون اساسی حاضر آن را درخود ندارد، مربوط می گردد. نباید راه هایی را که باعث بهترسازی حیات قانونی می گردد، درابتدای کارمسدود کرد.

مخالفان نیزخروج قوای نظامی خارجی را مانع مذاکره می دانند. این فورمول جدید نیست. زمانیکه داکترنجیب الله  طرح مصالحۀ ملی را پیش کشید، حامیان مخالفان همین نسخه را مطرح کردند که باعث عدم تفاهم بین الافغانی گردید. اینبارنیزهمان بازی ازسرگرفته شده است؛ مداخله ، تحریک وتلقین موضع گیری غیرقابل قبول برمخالفان.

 

افغانستان به صلح نیاز دارد. صلحی که باید براساس تفاهم بین الافغانی به وجود آید وانکشاف داده شود. شرط های ارایه شده از دوطرف منازعه، به خصوص آنچه ازجانب مخالفان مطرح شده اند، نه پیش شرط ها، بلکه اجندای مهم مذاکرات اند. به عبارۀ دیگر سخنانی که باید درجریان مذاکرات درآخر به میان آیند، درمراحل ابتدایی آورده شده اند. این چیزیست که بنابرعدم معقول بودن، پیش رفت به سوی تفاهم را مخدوش می سازد.

ازنظراصول سازمان دهی مذاکره، ایجاد فضای تقویه کنندۀ اعتماد متقابل، خیلی اهمیت دارد. درین راستا، پیش شرط ها طبق معمول با حسن نظر وگام های خود گذرانه ارایه می شوند. این اقدام هاهم ازتمایل طرف ها به ادامۀ مذاکره نماینده گی می نمایند وهم درفراهم سازی فضای مورد اعتماد موثراند. مانند تضمین امنیت جانی ملاقات کننده گان، انفاذ آتش بس های موقتی، دست گیری ازادامۀ جنگ ها،  قطع عملیات برمواضع یکدیگر، جلوگیری ازتبلیغ های متقابل، حتی عفو ورهایی برخی اززندانیان ودستگیرشده گان به عنوان حسن نیت وتبارز اخلاص در مذاکرۀ نهایی.

با آنکه مذاکره وتفاهم جادۀ دوطرفه می باشد، دولت افغانستان باید بدون توجه به انتقاد های سیاسی، نیمه راه مربوط به خود را با دلیری بیشتر طی نماید؛ حسن نظر بیشترنشان دهد؛ فضای مطمین ترایجاد کند؛ وبلاخره ذهنیت عامه را برای وارد آوردن فشار برمخالفان دربرداشتن گام های مماثل بسیج کند.

 

موسسۀ فکری برشنا بدین باوراست که مذاکره وآشتی با تمام مخالفان، بزودی نتیجه نخواهد داد. زیرا متاسفانه هنوزهم قدرت تصمیم گیری های عمده بدست نیروها ودستگاه های استخباراتی همسایه ها وگروه القاعده می باشد.  اما ادامۀ این سیاست بحیث بدیل جنگ  ازبعضی جنبه ها، اهمیت دارد. دیریا زود مخالفانی که با دستگاه های مذکور تبانی ورابطه ندارند، یا درادامۀ  مذاکره ومصاحه عواملی را که باعث مقاومت گردیده، منتفی می دانند، راه خود را از دیگران جدا می نمایند.

اما تفکیک طرف ها ازنظر رابطۀ آنها با استخبارات کشورهای همسایه والقاعده ، تلفیق جنگ وصلح با هریک و برخورد تفاضلی با بخش هایی که دراثرتحلیل وتجزیه مسلکی بدست آید، ضرورمی باشد. فشارنظامی نیز وسیلۀ کشاندن مخالفان را مصالحه  تشویق می کند. جنگ برای صلح، مساعی برای دفاع از مردم، مکتب ها، اماکن دولتی وملی  نیزاهمیت دارد.

 

سوم-  مسلم است، هیچ نیرویی با نیروی ضعیف وناتوان مصالحه نمی کند. اگر مخالفان ازتوانمندی های معین برخوردارنبودند، ضروتی دیده نمی شد تا با آنان مذاکره صورت گیرد. زیرا هماورد شمرده نمی شوند. بنابرآن همزمان با راه اندازی مذاکره با مخالفان مسلح، داشتن نهاد های برتر، قانون پذیری بیشتر، حاکمیت سالم درمحلات،  ادارۀ خوب وموثر، قاطعیت درمبارزه با رشوت واختلاس وهمگرایی با مخالفان غیرمسلح برای دفاع مشترک ازاساسات ملی، امر ضروری بشمار میرود. تا زمانیکه برتری های سیاسی، عملی واجرایی یک طرف برطرف دیگر، محسوس نباشد، پی آمد یک مذاکرۀ موثر درهالۀ ازابهام قرارخواهد داشت. این امربه خصوص حاکمیت افغانستان را دربرمی گیرد، که به عنوان قدرت مشروع شامل تعامل داخلی وبین المللی می باشد.