درس ها و اندرز ها
حکومت نجیب الله در آستانه سقوط
دکتور نجیب الله در کابل در انتظار(بینن سوان) نماینده خاص سر منشی ملل متحد در امور افغانستان قرار داشت. بیانیۀ رادیو- تلویزیونی وی حاوی خطاب به مردم افغانستان آماده شده بود. بیانیه ایکه باید در جلسه کمیته مرکزی ارایه می شد و حاکی از استعفای نجیب الله از سمت منشی عمومی کمیته مرکزی نیز بود، تهیه شده بود. هر روز کارمندان مؤظف رادیو – تلویزیون برای ثبت بیانیه به مقر ریاست جمهوری می آمدند وانتظار می کشیدند و کار به فردا به تعویق افگنده میشد. بعد از گذشت سه- چهار روز بیانیۀ رادیو – تلویزیونی و بیانیه به پولینوم کمیته مرکزی، طبق تقاضای رئیس جمهور هر دو آن قدر فشرده شد که روی دو صفحه کاغذ به طور جداگانه تنظیم شد. بعد ازین که بیانیه ها به رئیس جمهور سپرده شد، دیگر از نشر آن در مطبوعات و دایر شدن پولینوم کمیته مرکزی حزب وطن خبری شنیده نشد. محتویات بیانیۀ رادیو تلویزیونی تا جایی که در حافظه ام مانده است) عمدتاً مسایل آتی را در برداشت:
· ابراز علاقه مندی به تدویر لویه جرگه وتصمیم سپردن قدرت به آن، طوری که لویه جرگه امانت تصدی مقام ریاست جمهوری را به من (نجیب الله) تفویض نموده بود، می خواهم این امانت را دو باره به مردم افغانستان و به نماینده گان آنان یعنی شرکت کننده گان لویه جرگه مسترد کنم.
· با توجه به این که فرصت مناسب برای تدویر لویه جرگه فراهم نیست، می خواهم از طریق این خطاب به مردم افغانستان ابراز بدارم که چون همه نیروها موجودیت اینجانب را مانع تأمین صلح تلقی می نمایند، من به منظور تأمین صلح در کشور، انصراف از قدرت را می پذیرم وطبق پلان ملل متحد قدرت را به شورایی که مد نظر است، تحویل میدهم.
· بیانیه همچنان حاوی مطالبی راجع به سپاسگزاری از مردم افغانستان، کارمندان و ماموران دولت برای ادامه فعالیت های شان در شرایط دشوار، امتنان از قوای مسلح- اقوام و قبایل – نیروهای متحد سیاسی دولت، پارلمان، زنان، جوانان وسایران بودکه در واقع نوعی خدا حافظی رئیس جمهور را تمثیل می کرد.
بیانیه جلسه کمیته مرکزی حزب وطن که فشرده شد، شکل مکتوب واطلاعیه ای راجع به کناره گیری از سمت منشی عمومی کمیته مرکزی حزب را اتخاذ نمود. درین مکتوب نیز از کمیته مرکزی و شعبات آن، حزب و اعضای آن برای ادامه همکاری با منشی عمومی ابراز امتنان شده، نوعی خداحافظی در آن به ملاحظه می رسید.
روزی سفارش ترتیب حکم های رئیس جمهور دال برسبکدوشی عبدالرحیم« هاتف»، عبدالحمید «محتاط»، عبدالواحد «سرابی»، جنرال محمد رفیع، معاونان رئیس جمهور و محمد اسحق «توخی» دستیار وی داده شد. این احکام به طور جداگانه آماده شدند. همچنان به «هاتف» وظیفه قایم مقامی ریاست جمهوری نیز به اساس فرمان تفویض شده بود. به استثنای حکم سبکدوشی «توخی» از سمت معاونیت رئیس جمهور و دستیار داکتر نجیب الله، سایر احکام باید از در پارلمان کشور – در هر دو مجلس به تصویب می رسید. دو روز به همین منوال گذشت. روز سوم احکام امضا شده از جانب رئیس جمهور به دفتر (نگارنده) سپرده شد و قرار بر این شد که فردا امور اداری آن طی شود.
فردا، یکی از دریوران با چشمان اشک آلود گفت که رئیس جمهور به خارج رفت. مسئله با«هاتف» معاون رئیس جمهور در میان گذاشته شد. در حالی که خیلی ناراحت شد و از ماجرا اظهار بی اطلاعی کرد، توقع نمود تا در مورد طی مراحل اداری احکام رئیس جمهور عجله صورت نگیرد و این کار در مشوره با سایر معاونان انجام شود. موصوف که شخص لایق و خیر خواهی بود، معاونان را به شکلی از اشکال احضار و موضوع را با ایشان در میان گذاشت. فیصله به عمل آمد که موضوع با صدر اعظم، رؤسای پارلمان، قاضی القضات و لوی څارنوال نیز مورد مشوره قرار گیرد.
چند ساعت بعد اطلاع رسید که رئیس جمهور به خارج سفر نکرده و ناوقت های شب به دفتر نماینده گی ملل متحد در افغانستان پناهنده شده است. بدین ترتیب روابط رئیس جمهور با دولت بکلی قطع شد. بعد از آن قرار شد تا احکام فوق بدون سر و صدا در مجلس شورای ملی مطرح شود وهمچنان «هاتف» در راس شورای عالی دولتی متشکل ازمعاونان رئیس جمهور، صدر اعظم، رؤسای هر دو مجلس شورای ملی، قاضی القضات، لوی څارنوال و یک منشی (نگارنده)، وظایف تامین امنیت بانک ها، خزانه های بانک مرکزی، رهبری قوای مسلح، خاموش ساختن اعتصاب هایی که در محابس روی داده بود، را پیش برد. چندین روز پیهم شورای عالی دولتی به کار ها رسیده گی ومسایل عمده را حل و فصل کرد.
باری آوازۀ نزدیکی مجاهدین به کابل و در دروازه های دفاتر ریاست جمهوری به واقعیت مبدل گشت. در دفترها هیچ یک از اعضای شورای عالی وجود نداشت. سه چهار نفر کارشناسان (به شمول نگارنده – منشی شورای عالی) ساعت 3-4 بجه روز از دفتر خارج و راهی منازل خود شدند. و در رد و بدل شدن گلوله ها وتگرگ مرمی ها به هر نحوی که بود به خانه ها رسیدند. دفتر های ریاست جمهوری را ظاهراً افراد مربوط به اتحاد شمال تسخیر کردند. شب و فردای آن جنگ شدید در گرفت و بعد از تسلیمی تشریفاتی و پروتوکولی قدرت که قبلاً صورت گرفته بود، اوضاع توسط اتحاد شمال و مجاهدین اداره می شد. بدین ترتیب بر تسلط ادارۀ قبلی و بقایای رژیم دکتور نجیب الله نقطه پایان گذاشته شد. بعضی از مقامات عالی رتبه دولتی چون محمد رفیع، معاون رئیس جمهور عبدالوکیل، وزیر خارجه نجم الدین کاویانی، عضو دفتر سیاسی حزب وفرید احمد مزدک منشی دوم حزب و دیگران هر یک در جستجوی پناهگاه های شخصی واحتمالاً شرکت در حاکمیت جدید به تقلاها وتلاش هایشان ادامه دادند که نتیجه مثمری بار نیآورد و بعد ها یکی بعد دیگر با استفاده از هر امکانی خود را به کشور های غربی رساندند.
نتیجه گیری ها
· اجراآتی که دکتور نجیب الله به منظور معتدل سازی برنامه حزب ودولت به عمل آورد، از جانب برخی از کارمندان دولتی و حزبی وفادار به ببرک کارمل و دیگران نه تنها استقبال نشد، بلکه به تخریب و کارشکنی ها نیز مواجه شد. این امر سیاست مصالحۀ ملی را از داخل نیز به کندی مجال حرکت می داد. در حالی که داکتر نجیب الله شعار صلح، آشتی وجلوگیری از جنگ و ویرانی را سر می داد، آن ها شعار های جنگ تا آخر، آشتی ناپذیری و برخورد ایدیالوژیک را پیش می بردند. حزب به تفرقه از درون مواجه شد.
· این دوگانگی در سیاست و اصرار نجیب الله به تأمین مصالحۀ ملی تحت رهبری او در اوایل( بعد ها می خواست از قدرت به نفع تأمین صلح کنار برود و آماده گی هایی هم تبارز می داد) ظاهراً باعث بی باوری وعدم اعتماد برخی از نیروهای مخالف شد وجریان آشتی ملی را به کندی مواجه کرد. در حالی که برخی دیگر از نیروهای مخالف نیز هر نوع آشتی را تکذیب می کرد و خواهان تصرف قدرت از طرق نظامی بود.
· به هر حال عدم اعتماد، عدم هم آهنگی در طرح و پیشبرد سیاست، فاصله بین حرف وعمل، خود خواهی، قدرت طلبی، کمبود همکاری صمیمانه در درون و بیرون حزب، چند پارچه گی رهبری حزب، گروه بازی و ضدیت جناحی، نجیب الله را که می خواست به شکلی قدرت رابا مخالفان تقسیم وبه گفته خودش از جریان سیلاب خون درکوچه ها و پس کوچه های کشور جلوگیری کند، از تحقق پلان هایش مانع گردید.
· نجیب الله بار بار در جلسات حزبی به قوماندانان خویش به مشکل توضیح می داد که راه در پیش گرفته شده، درست و دقیق است و باید همکاری شود.
· این ها یک تعداد عوامل داخلی بودند. بعضی عوامل خارجی مؤثر در سقوط نجیب الله را میتوان در قطع همکاری های اقتصادی – نظامی مسکو، تغییرات ومصروفیت داخلی آن وبه نحوی به فراموشی سپردن کابل از جانب ملل متحد و دیگران نیز دانست.
قابل یاد آوریست که صفوف حزب وطن با وفاداری به آرمان های صلح، ترقی اجتماعی و عدالت، وظایف دشوار وخطیر را با دلیری و حوصله مندی بی نظیری پیش می بردند و از تۀ دل مصروف بودند تا به وطن ومردم خویش که در برنامه ها و اسناد تذکار یافته بود، خدمت کنند. نزد برخی از اعضای حزب وطن نمونه های بارز و قابل تعمیم صداقت، شرافت، پاکی، وطندوستی وروحیات سرشار از فداکاری و خدمت به وطن به مشاهده رسیده است. در حالی که ارتشا، خیانت، گروه بازی، ترجیع منافع شخصی نسبت به منافع عامه نیز وجود داشت، این مسایل از نظر عمومی پیوسته نکوهش می شد.
· بعد از تعویض قدرت دولتی، یک تعداد، بلکه میتوان گفت تمام صفوف حزب وطن در کشور باقی ماندند وبه امید این که روز محاسبه فرا رسد، صداقت و پاکی شان را چلنج می دادند. در حالی که برخی از رهبران با به دست آوردن پول های کلان وامکانات وسیع مادی بر همه اصول اخلاقی و پابندی ها وتعهداتی که نزد مردم و صفوف حزب داشتند، پشت کرده، در فراهم سازی سامان فرار مسابقه می کردند. روزی احمد شاه مسعود دریکی از جلسات قوماندانان خود که به منظور جلوگیری از چور وچپاول شهر صورت داده بود، به وضاحت گفته بود که به اعضای حزب وطن نگاه کنید ،آنها خانه ها، موتر ها وجایداد هایی به نام خود و اعضای فامیل خود ندارند. فامیل برخی از زندانیان مراجعه می کنند و نفقه خویش را از ما مطالبه می نمایند.
· واقعیت این است صفوف، که انگیزه های خدمت بوطن باعث روی آوری شان به حزب شده بود، در فقر زنده گی بسر می بردند. یک تعداد زیاد آنها در افغانستان، پاکستان، ایران، کشورهای آسیای میانه و مسکو به شاقه ترین کارها دست می زنند. درمیان آنها انجنیران، ماستران، بکلوریا پاسان، ماموران متجرب ونظامیان زیادی وجود دارد.
· سیستم حزبی بعد از رخداد ثور باعث تمرکز وپیشبرد سیاست و اهداف دولت در سطح عموم کشور شد. حزب از امکانات مناسب وموثر شبکه های اداری وحزبی در مرکز و ولایات برخوردار بود.
· روی همرفته مرکزیت نهایت قوی بود، فیصله های کمیته مرکزی حزب به زود ترین فرصت تا آخرین نقاط دور دست کشور می رسید و فعالین حزبی در تحکیم رابطه متقابل حزب و مردم سعی بلیغ به خرچ می دادند.
· دولت در چار چوب نیرو و یا نیروهای متشکله درونی از استحکام برخوردار بود. گرچه بعد ها بعضی کودتا ها وعدم اطاعت از حکومت مرکزی به مشاهده رسید، اما دولت نیزتوان سرکوبی داشت که مرتباً خنثی ودفع ساخته می شد.
· چرخش ها در ستراتیژی و سیاست های حزب به زودی و به طور سراسری به انجام میرسید. حزب کادر ها وفعالین خود را در اداره های دولتی که مجری مشی حزب بودند، جابه جا ساخته بود وجهت کسب مهارت، آموزش علمی وارتقای دانش مسلکی ذخیره زیاد تدارک دیده شده بود.
· حزب با کسب آگاهی از نقش قوای مسلح در تغییر نظام ها، کارسیاسی – تنویری را در بخش های عمده قوای مسلح براه انداخت. شعبات زیاد سیاسی که مصروف تربیت منسوبان قوای مسلح بودند، ایجاد شد.
برخی از مسایل عمومی دوران اول حاکمیت مجاهدین
عوامل و شرایط هر چه بود، دست به دست هم داد و حضرت صبغت الله مجددی را به قدرت رسانید. شرایط اقتصادی تحت تاثیر عوامل ذهنی بهتر شد. به محاصرۀ شهرها پایان داده شد و با گشاده شدن ذخایر دولتی و سرازیر شدن اموال از ذخیره گاه ها و گدام ها، مواد اولیه ضروری فراوان شد.
این دوره و دوره بعدی که استاد برهان الدین ربانی دررأس قدرت قرار گرفت پرآشوب ترین دوره ها از لحاظ سیاسی، اقتصادی، امنیتی ونظامی محسوب می شود. حاکمیت چندین گانه در شهر ها به وجود آمد. اصطلاح قوماندانان و اشخاص غیر مسؤول ولی مسلح رایج شد. جنگ های پراگنده و راکت پراگنی ها، شهر کابل واطراف آن را به ویرانه مبدل نمود. عوامل غیر مسؤول که تا آخر به مسوولیت کشانیده نشدند، اموال خانه ها، دارایی های منقول حتی کلکین ها، دروازه ها و لین برق خانه ها را به تاراج می بردند. خرابی های کابل و اطراف آن مستقیماً به راکت باری ها ارتباط ندارد. خرابکاران به منظور ربودن دستک و دروازه و کلکین کم نبودند. روزانه دروازه ها، کلکین ها و دستک ها از زیر چشمان حاکمان دولتی با حمایه مسلح به این طرف وآن طرف در حرکت بودند که سکوت مصلحتی مانع جلوگیری از آن می شد.
جنگ و آشتی بین گروه ها وبرخی از رهبران برخورد های معمول بود. جنگ با تبلیغات نفاق، خصومت قومی، زبانی و نژادی با شدت به پیش برده می شد. دایره حاکمیت از قلمرو وسیع کشور برچیده شد و به شهر کابل آن هم در تسلط چندین گروه مخالف با یک دیگر محدود شد. باج گیری های زور گویانه در راه ها و شاهراه ها کمر مردم وعابرین راخم می کرد. تاجران وسرمایه داران به انتقال سرمایه های خویش از کشور پرداختند. با تغییراتی که در نصاب تعلیمی به وجودآمد، کیفیت تعلیم وتربیه در مکاتب و پوهنتون ها تنزیل یافت. ترس و رعب، فقر وغنا چهره های نمایان تری یافت. مشخصات اساسی این دوره در عرصه های ذیل به مشاهده میرسد:
در عرصه اقتصادی
رفته رفته اقتصاد کشور نابود گردید. تولیدات که در حدی فعال بود، متوقف شد. کارخانه های تولیدی، فابریکه ها- بندهای برق و ذخیره گاه های آب به شکل ظالمانه ای مورد تاراج قرار گرفتند. سامان آلات تخنیکی، ماشین های تولیدی کارخانه های دولتی و انفرادی با بی رحمی زیاد به قیمت ارزان وبه وزن آهن باب کهنه به بازار ها عرضه شد. پوسته ها وتفنگ داران در کارخانه ها مستقر شدند. کارگران بیکار و سیستم کوپون ماموران منقطع شد.
بانک ها رفته رفته اعتبار وحیثیت خود را از دست دادند. پول ها و ذخایر بانکی دیگر مال ملت پنداشته نمی شد و در دسترس اشخاص قرار گرفت. حیف و میل دارایی عامه به اجراآت معمولی مبدل شد. بودجه وزارتخانه ها ضروریات شخصی مسوولان را تأمین می کرد. کشت، ترافیک و صدور مواد مخدر رونق بیشتر یافت. درعرصۀ سیاسی و اقتصادی نوعی فرار از مرکز وعدم اطاعت مروج شد. ولایاتی که توسط نیروهای جداگانه اداره می شد، به جز از اخذ بودجه دیگر رابطه ای با مرکز نداشتند ودر مصرف بودجه ها وعواید ولایات دست باز داشتند.
تفنگ سالاری و پاتک سالاری باعث تمرکز پول های گزاف در دستان اشخاص شد. در حالی که مردم از فقر اقتصادی وبیکاری رنج می بردند، نسل جدید از سرمایه داران به وجود می آمد که منابع هنگفت و امکانات مادی- تخنیکی مساعدی تدارک دیده بودند.
فساد مالی، رشوت، اختلاس، وحیف و میل دارایی های عامه به اوج خود رسید. بعضی عاملان رشوت خوار رژیم گذشته در تبانی با آمرین جدید در سازش های کلان حیف ومیل دارایی های عامه واخذ رشوت های کلان و اختلاس های چشمگیر شریک شدند.
گرچه رهبری دولت وبرخی حلقات دیگر از سیر اوضاع به نحوی که جریان داشت ناراحت بود وآنرا مذمت می کرد ولی عدم موجودیت سیستم کنترول، بازپرس و مجازات باعث اتخاذ شیوه مثبت جلوگیری کننده نمی شد. بعضی اوقات اقدامات تدافعی و جنگی و شرایط نظامی مانع این کار می شد واستفاده جویان با دست باز به اندوختن سرمایه ازراه های نامشروع ادامه میدادند.
شاید کلان ترین اشتباه، چاپ بانکنوت های جدید ده هزار وپنج هزار افغانیگی باشد. در کشوری که میتوان گفت تولید بکلی وجود نداشت وصادرات به صفر تقرب می کرد، چاپ چنین بانکنوت ها به طور طبیعی به صعود قیم و ازدیاد فزیکی پول می انجامید. با وارد شدن بانکنوت های جدید قیمت ها خیلی افزایش یافت وسطح زنده گی مردم به حالت رقت باری تنزیل کرد. جالب این است که عدم امنیت سراسری و قوماندانان سالاری حتی تا سرحد چاپ بانکنوت جداگانه در ولایات شمال و شرق کشور پیشرفت کرد. بدین ترتیب در یک کشور واحد و در یک قلمرو واحد جغرافیایی چند نوع بانکنوت با ارزش های تبادلوی متفاوت در دوران بود.
شیوۀ دوران بانکنوت ها در مرکز چنان بود که سریال نمبرهای متعلقه در بانک مرکزی به ثبت نمی رسید و به کار انداختن آن در اختیار افراد می بود. به طوری که برای خرید و فروخت مناطق، تطمیع و سکوت بعضی ها ازآن استفاده به عمل می آمد. در حالی که مردم اعم از ماموران، معلمان، کارگران ومستخدمان از فقر رنج می بردند، قوماندانان، سرگروپ ها و افراد مسلح با خرچ غیر صرفه جویانه پول های باد آورده در عیش وعشرت بسر می بردند.
درعرصه سیاسی
عمده ترین جناح حاکم بر کشور، جمعیت اسلامی در ائتلاف شکننده ومصلحتی گاه با حزب اسلامی، گاه با جنبش ملی، حزب وحدت و دیگران بود. این ائتلاف ها و اتحاد ها بدون اساس و پایه های محکم ( درحالی که تقریباً همه جهادی واحزاب اسلامی نامیده می شدند) بود. منافع گروهی، شخصی و تنظیمی گاه گاه ائتلاف را برهم میزد.
در مرکز کشور جمعیت اسلامی و شورای نظار در تمام دوره زمامداری خویش برای یک لحظه هم برنامه ستراتیژیک وتاکتیکی را اعلام ننمود. مرجع یا مراجع تصمیم گیرنده وجود نداشت. اصول و موازین سازمانی دقیق به نشر نرسید. صفوف آنان را عمدتاً اهالی ولایات شمال و به طور غالب اقارب و دوستان رهبران تشکیل می داد که بر پایه پیوند های قومی، منطقه ای و نژادی استوار بود. مؤتلفان نیز به درجه های متفاوت دارای همین خصوصیت بودند که باحفظ هویت تنظیمی شامل اتحاد ها شدند. از اصول مرامی، کنگره ها، جلسات، گردهم آیی ها و اتخاذ تصامیم جمعی در مجامع تنظیمی خبری نبود. تصامیم فردی و اتکا بر اراده فرد بر سراسر حیات تنظیمی و اتحادی حکم فرما بود. شورای نظار گاه گاهی جلسات قوماندانان شامل درین شورا را دایر می نمود که به اتخاذ تصامیم نظامی محدود بود. به طور فشرده در حیات سیاسی جامعه و در حیات سیاسی تنظیمی برنامه منظم و پلان شده وجود نداشت. هر تصمیم متناسب به اقتضای منافع زود گذر و در پاسخ دهی نامکمل شرایط آنی ایجاد می شده از جانب اشخاص اتخاذ می گردید. اصل مشورت با صفوف به طور کلی اصلاً رایج نبود و یا متروک گذاشته شده بود. طبیعی است این بی سروسا مانی سیاسی درداخل تنظیم ها انعکاس خود را در سیاست دولتی نیز داشت. با وجودی که مدت ها از کسب قدرت می گذشت، سیاست روشن و برنامه ریزی شده در کشور وجود نداشت.
در عرصه خارجی
عدم ارائۀ یک برنامه روشن داخلی بر سیاست خارجی نیز اثر داشت. همسایه های افغانستان که در دوران جهاد تنظیم ها را مورد نوازش قرار داده بودند، درین دوره با مشکلات مواجه شدند. جنگ و صلح در میان تنظیم ها نوسانات در سیاست با همسایگان را در قبال داشت. یک تعداد کشورها وملل متحد که دولت جدید را به رسمیت می شناختند، از همکاری فعال با آن خود داری کردند. عرصۀ نمایان برخورد با همسایه ها بعد از ایران، پاکستان بود. حاکمیت در تنظیم مناسبات با کشور همسایه پاکستان از افراط و تفریط پیروی می کرد و در نتیجه به آتش زدن و تاراج سفارت پاکستان انجامید که برخلاف تمام موازین ونورم بین المللی می باشد.
فقدان یک سیاست روشن بین المللی و منطقه یی از یک جانب همسایه ها وحلقات حریص آنان را در جهت پیشبرد مداخله در کشور تحریک نمود و از جانب دیگر گروه های داخلی را که در ائتلاف آسیب پذیر با دولت قرار داشتند و یا در ضدیت با آن، به سوی حامیان آنها در کشورهای همسایه متمایل کرد. کشورهای همسایه وحلقه های معین در دستگاه های دولتی و سیاسی از خلا استفاده نمود و آشکار ترین انواع مداخله بشمول تمویل، تسلیح و تحریک آشوب ها وتباهی بنیاد نظامی اقتصادی، سیاسی و اداری، رویا رویی قومی، نژادی و مذهبی را دنبال کردند. اثرات و پی آمد آن در کشور به حدی سنگین است که نمی توان با مصارف گزاف و با تخصیص فرصت های زیاد وضع را به حالت عادی در آورد.
درعرصه اجتماعی
بعد ازین که پوهنتون ها و مکاتب در جنگ های خونین و زیان بار از تسلط نیروهای مسلح « غیر مسوول» که متأسفانه تعداد آنان کم نبود، « آزاد» شد، جریان آمد و شد محصلان واستادان اعاده شد و درس ها آغاز یافت. دولت با توجه به این که تعلیم و آموزش چشمه های حیاتی جامعه محسوب می شود، اقدام های موثری را برای آغاز درس ها در پوهنتون ها و مکاتب روی دست گرفت. کمک های پولی واجناس زیادی برای آبادی ورونق دادن پوهنتون ها به عمل آمد. بعد از مدتی تأخیر امید برای تعلیم وتدریس در دل ها زنده شد.
مساعی زیادی به خرچ داد شد تا موزیم ها دوباره احیا شوند. متأسفانه تقریباً تمام آثار موزیم ها به تاراج برده شده بود. دلالان وخریداران آثار گرانبهای تاریخی کشور روزانه این آثار را خریداری وبه خارج انتقال می دادند. بدین ترتیب مدارک مهم معرفی هویت ملی افغانستان، تاریخ وآثار فرهنگی آن به باد فنا داده شد. هرگز نمی توان آثار بغارت برده شدۀ فرهنگی و تاریخی افغانستان را دوباره در یک جا جمع کرد. هر نوع تلاش وکوشش دولت مرکزی درین راستا عقیم و بی ثمر باقی ماند و به قول معروف دیگر کاراز کار گذشته بود. آثاری که از تاراج نجات یافته بودند یا تارا ج کننده گان بران فرصت نیافته بودند، محفوظ شد.
گام های برای ترویج فرهنگ افغانی برداشته نشد. متأسفانه هیچ اقدام درین زمینه به عمل نیامد. باوجودی که رادیو تلویزیون فعال بود، نشرات آن نمی توانست عطش مردم را فرو نشاند. مطالب یک جانبه، کم محتوی و فاقد گنجایش فرهنگ همه ساکنان افغانستان، برنامه ها را بی رنگ می ساخت.
مطبوعات نیز یک جانبه و مبلغ موقعیت نیروهای حاکم بر کشور بود. هیچ نشریه آزاد وجود نداشت. آزادی بیان، عقیده مخالف(انتقادها شدیداً سرکوب می شد) مخالفین سیاسی به شدت مورد آزار، اذیت وشکنجه قرار می گرفت وخاموشانه بدون محکمه به قتل رسانیده می شدند. خشونت و تشدد به حد اعلی رشد یافت. حتی ژورنالستان که خبری را خلاف میل افراد نشر می کرد، تهدید و به قتل می رسیدند. برداشت، شکیبایی، قبول مواضع مخالف، برخورد سیاسی وصبورانه نسبت به نظریات دیگران و تحمل دیگراندیشان دیگرسراب های بیش نبود. این امر با عث فرار کتلوی و فردی استادان، دانشمندان و اقشار روشنفکر کشور به طرف ایران، پاکستان و اروپا شد.
بیروکراسی منفی، رشوت و اختلاس به برخورد روزانه مبدل شده بود. اداره های دولتی فاقد کارایی شد، ماموران به رفتن در وزارت خانه ها و امضا بر کتب حاضری اکتفا می کردند. اکثر آنان مجبور بودند بعد از وقت در بازار کار کنند.
حفظ صحت و اتخاذ تدابیر وقایوی به منظور جلوگیری از شیوع امراض تعطیل شد. ارگان ها واداره های مؤظف درین زمینه امکانات، بودجه و وسایل کار را از دست داده بود. امراض گوناگون در گوشه های کشور جان تعداد زیادی از مردم را در سنین جوانی، پیری وطفلی می گرفت.
بودجه سالانه حفظ الصحه، تعلیم وتربیه وخدمات اجتماعی تقلیل می یافت و بر عکس ضرورت های جنگی وعملیات نظامی مقادیر هنگفت دارایی های وطن را می بلعید. درحالی که ادامه جنگ و برخورد نظامی هیچ توجیه مدلل ومنطقی نداشت، مصایب وآفات مستقیم وغیر مستقیم آن ضربه های جبران ناپذیر برملت افغانستان وارد کرد.
دولت کمیسیون عالی را به منظور جبران خساره خانواده هایی که منازل شان ویران شده بود به کار گماشت که خدمات قابل قدری در جهت ترمیم منازل انجام یافت. بعد ها این پروسه نیز از جو عمومی ارتشا و سؤ استفاده متاثر شد و مقادیر هنگفت پول وسرمایه به غیر مستحقین و برخی دست اندرکاران کمیسیون ها منتقل شد.
تقریباً هیچ پروژه تولیدی احیا نشد. زراعت، صنعت، تولید، صادرات همه وهمه به رکود مرگبار مواجه شدو اثرات بدی را براقتصاد کشور به جا گذاشت. در سراسر کشور بیکاری علنی و یک نوع بیکاری مخفی وجود داشت. یگانه منبع در آمد و کار، شمولیت در پوسته ها وگروه های جنگی بود که جوانان را بدنبال خود کشاند. قانون و قانونیت از هم گسیخته، فحشا، دزدی وغارت شدت حاصل کرد. واقعه های تهدید به اخذ پول، شانتاژ، گروگان گیری و مطالبه پول گزاف از خانواده ها خیلی زیاد شد. امنیت ومصوونیت از کشور رخت بربست. مراجع باز دارنده و بازخواست کننده نمی توانست به شکایات وعرایض مردم رسیده گی نمایند. در سراسر کشور فضای بی تفاوتی و بلاتکلیفی حاکم شد. برخورد برشکایت ها وعریضه های مردم متفاوت و متناسب به سلیقه های مسوولان بود و ترتیب اثر قانونی نمی یافت. اشخاص به جرم های ناکرده متهم می شد، بدون مجوز قانونی مدت های مدیدی در زندان ها بسر می بردند. دسترسی به وکیل قانونی، محاکم علنی بکلی ناممکن به نظر می رسید.
یکی از برخورد های دوگانه و متفاوت اینست که دولت جدید، برای برخی از رهبران و اعضای عالی رتبه رژیم داکتر نجیب الله زمینه وامکان فرار از کشور را مهیا وحتی به آنها کمک های مادی و زمینه سفر را با پاسپورت های سیاسی فراهم کرد. در حالی که برخی دیگر منجمله شخص نجیب الله علی رغم تقاضاهای مکرر ملل متحد وسازمان های مدافع حقوق بشر در کابل در مقر ملل متحد نگه داشته شد و اجازه خروج از کشور به او داده نشد. زندانیان دیگری در نقاط مختلف کشور قرار داشتند که نه محاکمه می شدند و نه آزاد. در حالی که افسران قوای مسلح، کارمندان و ماموران سابق و مردم عادی که بنابر مشکلات و معاذیر قادر به هجرت نبودند، درین جا وآن جا به نام های تفرقه انگیز، « کمونست»، «کافر» و« بی دین» وغیره توهین و تحقیر می شدند، به رهبران سازش کار و فرصت طلب آنان هر نوع مساعدت وشرایط فرار آماده می شد.
در عرصه نظامی
به مجرد ورود مجاهدین به کابل و تسخیر اداره های دولتی وقطعات قوای مسلح افغانستان، سربازان مرخص وهمه راهی خانه های شان شدند. افسران قوای مسلح کنار گذاشته شد، جای آنان را قوماندانان و سرگروپ ها که در دوران جهاد اداره یک گروپ را به عهده داشتند، گرفتند. ساز وبرگ نظامی، نظام دخول وخروج از قطعات، یونیفرم نظامی، تعلیم و تربیه مسلکی همه وهمه دگرگون و متروک شد. سیستم قید و جمع اسلحه و مهمات، دیپوداری، تحویلداری همه از بین رفت و ذخایر نظامی مانند سایر عرصه ها تخلیه شدند. در چندین روز محدود اردوی منظم افغانستان که حاصل زحمات بی شمار افسران و کادر رهبری اردو طی ده ها سال بود، چنان منحل شد وازبین رفت که گویی اصلاً درین کشور اردویی وجود نداشت. درین گیرودار، زمانی که دولت با حزب اسلامی در جنگ قرار گرفت از هر دو طرف اصابت راکت ها و مرمی تانک ها وتوپ های بدون نشانه گیری اهداف نظامی، تلفات وضایعات زیادی در میان اهالی بی دفاع شهری به وجود آورد. بعد ها این امر در جنگ بین حزب وحدت و دولت در غرب کابل نیز به مشاهده رسید.
افسران کار آزمودۀ اردو به ابتکار شخصی وبه منظور تدارک معیشت در گروه های مربوط دولت و سایر تنظیم ها در شمال و جنوب و غرب تنظیم شدند. یک تعداد افسران سابق که یا ازقبل روابط داشتند و یا با شناخت های شخصی و روابط قومی و محلی توسل ورزیدند، توانستند به کار های خویش باقی بمانند ودیگران در صفوف دست فروشان، دکانداران وکسبه کاران قرار گرفتند.
رژیم جمهوری اسلامی در آستانه سقوط
وضعیت نامساعد داخلی، منطقوی وبین المللی دست به دست هم داد و زمینه های عملی سقوط دولت اسلامی را فراهم کرد. جنبش طالبان که با شعارهای امنیت ومصوونیت ودفع شر و فساد آغاز کرده بود، به زودی در گوشه ها واکناف کشور طرفداران جدیدی تدارک نمود. نفوذ و اعتبار آنان پیوسته تقویت می یافت تا سر انجام بعد از تسخیر ولایات متعدد روانه کابل شد واین شهر را نیز بدون مقاومت به دست آورد. منسوبان دولت اسلامی به شمال کابل عقب نشینی کردند. بدین ترتیب دولت جمهوری اسلامی به دوره اول خویش به طور بالفعل پایان داد در حالی که تا سقوط طالبان از جانب بعضی از کشور ها وملل متحد به رسمیت شناخته می شد و در برخی از کشور ها نماینده های سیاسی نیز داشت.
سقوط دراماتیک دولت واقعه ها و حادثه های زیادی را به دنبال داشت. گفته می شد که قوماندانان یکی پس دیگر در قطارهای منظم به سوی شمال در حرکت بودند و قبل ازین که با طالبان مواجه شوند، همه داشتنی ها از جمله مبالغ هنگفت پول افغانی واسعار خارجی را با خود حمل می کردند که بعضاً در مسیر راه نیز مورد دستبرد قرار می گرفتند. واقعیت هر چه بود کشور با بانک های تخلیه شده، چهره های افسرده، خانه های ویران، مردم پریشان، خرابه های دود اندود، یتیمان، بی نوایان، اداره های فلج ساخته شده و فاقد اردو وپولیس به حالت ویران به دست طالبان افتاد.
نتیجه گیری های این دوره
· با روی کار آمدن قدرت و زعامت جدید روحیۀ سرشار جهادی که به میان آمده بود، انکشاف داده نشد. مردم با چشمان باز مشاهده می کردند که برخی از مجاهدان تحت همین نام به اقدام هایی متوصل شدند که در واقع خلاف آیین نامه جهاد، برضد حقوق افراد وآزادی های فردی بود. دیری نگذشت که امید های مردم وساکنان ولایت های از مدعیان امن و امان و امنیت به یأس مبدل شد. گروپ های مسلح در تاراج و چپاول، قتل وقتال وحیف ومیل دارایی های عامه دست باز یافتند وهیچ نوع میکانیزم جلوگیری کننده دولتی یا تدابیر مجازاتی که بتواند مانع انتشار فساد شود، به میان نیامد. دزدان مسلح که به نحوی از انحا در روابط حمایتی تنظیمی و دولتی قرار داشتند به مسوولیت کشانیده نشدند ودر مورد اعمال خود سرانه وبی باکانه ایشان نوعی سکوت صورت گرفت.
· دولت جدید از لحاظ کادری و گماشتن افراد در پست های پر مسوولیت، راه رابطه های قومی، شناخت های شخصی، تنظیمی، لسانی ونژادی را در پیش گرفت. به اهلیت، کارشناسی، تخصص و مهارت مسلکی ماموران و رجحان این خصوصیت ها در کار توجه نکرد. لازم است تذکر داده شود نیروهای که اقتدار را به دست گرفته بودند از لحاظ کادری و تخصص در سطح نازل کیفیت قرار داشتند. آنان به استثنای مهارت جنگی و گریلایی در شرایط احراز حاکمیت بلدیت ومهارت خاص نداشتند و توجهی به این کار نیز تبارز نمی دادند.
· ادارۀ جدید مهارت رهبری همه امور را طوری که لازم است، تبارز داده نتوانست. همچنان در به کار انداختن کادرها و متخصصین دولتی هنر هم آهنگ کننده، تفاهم وهمکاری را ایجاد واستفاده نکرد که در نتیجه ماشین دولتی آهسته آهسته فلج وموثریت آن به شدت تنزیل کرد. طوری که هویداست با رویکار آمدن نظام جدید، به زودی یک تعداد متملق، سؤ استفاده گر و مفسد به دور کانون های قدرت حلقه می زنند، با استفاده از ضعف نابلدی حاملان قدرت، به خواسته ها وسؤ استفاده های خویش مجال میدهند؛ این امر نیز باعث شد تا تعدادی از مداحان ومدیحه سرایان به شکلی از اشکال خود را طرف اعتماد جلوه دهند و با احراز پست های مهم، سؤ استفاده، اختلاس وحیف ومیل را به حد اعلای آن برسانند. رهبران جدید کشور نتوانستند دست آنان را از چپاول وسؤ استفاده ها کوتاه سازند.
· امنیت ومصوونیت که عمده ترین سوال حاکمیت است، نه تنها به طور مطمئن تأمین نشد، بلکه میزان عدم امنیت ومصوونیت حتی در شهر ها و راه ها ازدیاد یافت. دولت جدید در حالی که مصروف حل مسایل نظامی وتصفیه حساب های گذشته با رقبا بود، نتوانست جلو بی نظمی ها را بگیرد.
· دولت نتوانست ائتلاف واتحاد مستحکم و پایدار را طبق اصول اسلامی وافغانی در میان همه تنظیم ها ونیروها ایجاد کند. روحیه انحصار قدرت به طور یک جانبه باعث دست بردن به سلاح از جوانب مقابل شد که جنگ ودفاع به مشغولیت دوامدار مبدل شد. سوال حفظ انحصاری قدرت و حصول انحصاری آن به جنگ های خونین و شکل گیری اتحادها وائتلاف های جدید انجامید که نتیجۀ مستقیم آن بلعیدن سرمایه های ملی، تباهی، تلفات انسانی و صرف فرصت های مناسب در باز سازی کشور بود.
· تلاش اشغال کرسی های پر منفعت وعطش سیری ناپذیر به منظور رسیدن به جاه وجلال اداره دولت را از رهبری پلانی و کنترول روال جاری بازداشت. خود سری ها به اوج خود رسید و تدابیر جلوگیری کننده از تخریب فابریکه ها، کارخانه ها، برج ها ودستگاه های تولید برق، اداره ها ومؤسسه های دولتی اتخاذ نشد که در نتیجه سرمایه های ملی کشور اعم از ماشین آلات، تجهیزات، اموال منقول، مواد اولیه، لین ها و کیبل های برق، پرزه جات، ذخایر مواد اولیه و سایر ذخایر دولتی، آثار موزیم ها، تابلوها واجناس قیمتی تلف شد.
· یک تعداد زیاد خانه های شهر کابل در شرق، شمال شرق وغرب که ساکنان آن ها از ترس راکت باری ها به نقاط مصوون تر فرار کرده بودند، شب و روز از جانب افراد مسلح مورد چپاول قرار می گرفت و اموال آنان در روز روشن و در برابر چشمان مسوولین در بازار ها فروخته می شد. حتی قطار های از دستک و دروازه و کلکین این طرف و آن طرف در حرکت بودند. شهر کابل به ویرانه مبدل شد ولی ارگان های مسوول سکوت مصلحت آمیز داشتند.
· بیلانس دخل وخرچ دولتی به وجود نیآمد. به احیای چشمه های عایداتی و تولید توجه مبذول نشد. کسر بودجه ها از منابع داخلی و جلب کمک ها ی خارجی ترمیم نشد. در عوض دولت به چاپ وبه دوران انداختن نوت های ده هزار و پنج هزار افغانیگی پرداخت که اثرات دراز مدت آن را مردم افغانستان با گوشت وپوست خویش احساس کردند.
· عمده ترین عامل تباهی کشور، اطمینان ساده لوحانه حاکمیت براین پندار واهی بود که میتواند به طور یکجانبه و انحصاری قدرت را حفظ کند. لذا خود خواهی و خود بزرگ بینی به نحو قابل ملاحظه یی در میان طرفداران حاکمیت نفوذ داشت. این امر باعث می شد تا دیگران و دیگر اندیشان دور ساخته شوند و کارزار نظامی با ایشان همچنان گرمتر نگه داشته شود. اگر گاه گاهی ائتلاف هایی هم صورت می گرفت، برطبق اصول ملی و وطنی نبود، مصلحت ها، سازش ها و شرط و شروط های مؤقتی و بی دوام در قبال داشت که به مجرد چهره باختن مصلحت ها وسازش ها و سپری شدن زمان شرط و شرایط، ائتلاف ها از هم می گسیخت و رویا رویی های خونین نظامی شروع می شد.
· حاکمیت جدید از لحاظ کادر مسلکی، تخصصی دارای تجارب مدیریت و رهبری به مراتب عاجز تر بود. این امر به خودی خود باعث رکود اداری و خرابی قابل توجه اداره ومدیریت شد. سازمان های بزرگ و شوراهای بزرگتر رهبری نقشی در تدابیر جمعی برپایه منافع ملی کشور نداشتند. اراده گرایی و تحمیل سلیقه های شخصی در بزرگترین تدابیر سیاسی، اجتماعی و نظامی و لو که برخلاف منافع ملی و در ضدیت با آن قرار می داشت، با آمنا و صدقنا پذیرفته وعملی می شد.
· دولت برنامه منظم تدابیرعاجل داخلی و سیاست معین خارجی نداشت. مجریان نابلد تر سیاست داخلی و خارجی در چنین سردرگمی از یک سو و فقدان آماده گی های لازم، آگاهی مسلکی وعمومی از سوی دیگر در بلا تکلفی بسر می بردند.
· در حالی که قانون اساسی و سایر قوانین رعایت نمی شد، بازخواست و کنترول وجود نداشت. در واقع مصروفیت های جنگی مجال رسیده گی به سایر امور را نمی داد. کشور با خلای قدرت به مفعوم واقعی آن مواجه شده بود. اسم و رسم و تعارفات و القاب نمی تواند، به خودی خود مجری ادارۀ سالم و مدیریت فنی یک کشور شود. مهارت، کاردانی، اداره و کنترول، پلان گذاری و بازپرس، مکافات و مجازات، توبیخ و نکوهش وغیره وغیره همه تدابیری اند که به خود سری ها وخود کامگی ها مجال نمی دهد. این اصل ها که وجوه برجسته تمثیل حاکمیت سالم است، بکلی به دست فراموشی سپرده شده بود.
· هر نوع انتقاد و مخالفت با عملکرد های خودسرانه به شدت سرکوب می شد. آزادی بیان واظهار نظر، حق استفاده از مطبوعات آزاد و دگراندیشی ممنوع و به شدید ترین مجازات و حتی مرگهای مرموز مواجه بود. مخالفان نظری یا دگر اندیشان که مسلح نبودند و صرف سیستم نظریات وموضع گیری های شخصی آنان در رابطه با سیاست وعملکرد دولت فرق داشت، نه تنها تحمل نمی شدند، بلکه بدون رعایت قانون و مصؤنیت فردی سر به نیست می شدند. منسوبان و هواداران رژیم، صرف نظر از این که ساحه مورد مسوولیت شان باشد، مخالفان را مجازات می کردند.
· بزرگترین نتایج منفی را انحلال اردوی کشور بار آورد. اصول و مبانی ایکه از مدت ها به این طرف به منظور فعال نگه داشتن اردو و پولیس موجود بود، به دست لاقیدی و بی تفاوتی لشکر غیر آماده و غیر مسلکی تنظیمی سپرده شد. این بزرگترین ضربه بر پیکر دفاعی کشور محسوب می شود. وقتی سیستم دفاعی یک کشور ویران شود، آزمندان و حریفان بیرونی به مداخله در امور آن تحریک و تشویق می شوند وبی هراس و بدون دغدغه خاطر، با اطمینان و سکون، مداخله و دست اندازی ها را تیزتر به کار می گیرند.
· سیاست خارجی این دوره به طور کلی بدون موازنه و بدون لحاظ منافع علیای ملی بود. ضدیت با ایران در اوایل و تبانی در اواخر، تبانی با پاکستان در اوایل و ضدیت در اواخر، نوساناتی اند که از جانب بیگانه ها برکشور تحمیل شد. منافع ملی افغانستان و اوضاع نابسامان داخلی، ایجاب می نمود ومین ماید تا کشور از مناسبات همسایه گی نیک وعدم مداخله درامور داخلی یک دیگر پیروی کند. این امر منافی حل بعضی پرابلم های خورد وریزه ایکه در برخورد با بعضی از حلقات کشور های همسایه رونما می شود، نمی باشد. راه حل همه پرابلم ها مفاهمه و مذاکره دو جانبه، چندین جانبه و بالاخره مراجعه به ملل متحد است. درین مورد دشمنی و کینه توزی شکل خصومت شخصی بخود اختیار می کرد و اقداماتی صورت می گرفت که اتوریته دولت را در نقض قوانین ومقررات بین المللی تنزیل می داد.
رویکار آمدن طالبان
طالبان با به دست آوردن برخی از ولایات کشور یکی بعد دیگر، به دروازه های کابل تقرب حاصل کردند و سرانجام داخل کابل شدند. کابل بدون مقاومت تخلیه شد و در هیچ جای آن دفاع صورت نگرفت. درحالیک ه نیروهای دولتی شبانگاهان از کابل خارج می شدند، طالبان صبح وقت این طرف و آن طرف شهر کابل در گردش بودند. مردم ازین تغییر جدید به نسبت این که بدون برخورد نظامی و جنگ صورت گرفت، استقبال نمودند. وقتی آفتاب برآمد وعبور و مرور در شهر صورت گرفت، به حیث اولین اقدام، خبر اعدام دکتور نجیب الله به سرعت پخش شد. او و برادرش(احمدزی) در چوک هوتل آریانا در نزدیکی ارگ ریاست جمهوری در پایه های یک اطاق که برای کنترول ترافیکی ساخته شده بود، آویزان شده بودند. مردم شهر کابل به طور گروهی و انفرادی به چوک مذکور می آمدند و پیکر بی جان نجیب الله و برادرش را تماشا می کردند. علی رغم کنترول و دیدبانی شدید طالبان، مردم از ابراز احساسات تأثر آمیز نسبت به این حادثه خودداری نمی توانستند. اثرهای لت وکوب و شکنجه برسر و صورت داکتر نجیب الله به حدی زیاد بود که مردم نمی توانستند با مشاهده از نزدیک او را درست و دقیق تشخیص کنند. بعضی ها چندین بار رفت وآمد و اشتباه خود را رفع می کردند. عادی ترین مردمان شهر که با سیاست سرو کار نداشتند، خاموشانه این اقدام طالبان را نکوهش می کردند وبه حال داکتر نجیب الله وبرادرش کلمه های افسوس ناک به زبان می راندند. این حالت چند روز ادامه داشت. طالبان سوار بر موترها می آمدند، نجیب الله واحمدزی را تماشا می کردند و رو به مردم نموده نعره های الله اکبر، سر می دادند و می رفتند.
اداره های دولتی آهسته آهسته از جانب طالبان اشغال گردید، وزرأ، معینان، رؤسا و کارمندان آنان جا به جا ساخته شدند که تعداد تحصیل کرده گان درمیان آنان از شمار انگشتان دست ها تجاوز نمی کرد. اکثراً از تحصیلات خصوصی و مدرسه ای برخوردار بودند.
طالبان در ابتدا در رابطه با قتل نجیب الله گفتند که او در یک محکمه مجازات شد و به سزای اعمال خود رسید. مردم از یک دیگر می پرسیدند که حکومت گذشته در حدود چهار پنج سال نتوانست، یا نخواست او را محاکمه کند، چگونه ممکن است در ظرف دقایق و ساعت های محدود این کار صورت گرفته باشد. به هر حال مرگ نجیب الله و احمد زی به دست طالبان وحشت وهراس هولناکی را در گوشه های افغانستان پخش کرد. بعد ها انتشار خوف و ترس با اقدامات دیگر طالبان تشدید شد.
طالبان اعلام می کردند که قصد دولت داری ندارند. وظیفه آنها ختم جنگ، پاتک سالاری و قوماندان سالاری است. به مجرد انجام این وظایف اهل کار را معرفی و قدرت دولتی را به آن ها انتقال خواهند داد. این اظهارها در روز های نخست تقریباً همه جا جریان داشت، ولی بعد ها منقطع گردید. هر اقدام طالبان با خشونت همراه با لت وکوب، هتک حرمت انسانی وبر خورد فزیکی توأم ساخته شده بود. زور گویی و توسل به خشونت بی حد در اجراآت روزانه مردم را ظاهراً چنان مطیع کرد که خواسته های طالبان بدون کوچکترین مقاومت اجرا می شد. دیگر برای اداره شهر و تأمین امنیت به افراد زیاد ضرورت نبود. در مواردی یک طالب عادی، حتی بدون سلاح کار یک پوسته مجهز نظامی را پیش می برد.
اقدام ها درجهت تأمین امنیت
طالبان در حالی که برای تصرف سایر ولایات داخل جنگ بودند، آهسته آهسته امنیت را به طور چشمگیری تأمین کردند. دیگر در هر گوشۀ افغانستان راه های مواصلاتی مصوون بود. دست دزدان و تاراج گران به طور کلی کوتاه ساخته شد. سلاح های که نزد بعضی ها وجود داشت جمع شد. با توصل به هر وسیله اعم از به کار گیری سیستم وسیع استخباراتی ازاطفال، بررسی اطلاعات و اشخاص و شکنجه و تعدی، امنیت به گونه اطمینان بخش تأمین شد که در مقایسه با هر رژیم دیگر در سه دهه اخیر بی سابقه بود. مسافرت بین ولایات از راه های زمینی به طور اطمینان بخش توسعه یافت و راه ها از پاتک ها و خرچ گیری های کمرشکن بکلی تصفیه شد. البته بی گناهان زیادی در اثر اطلاعات خصم الود و پرغرض وانتقام جویانه راهی زندان شدند و شکنجه های فزیکی و روانی متحمل شدند. طالبان که ظاهراً فاقد هر نوع نظم اداری بودند، کارهایی را انجام می دادند که فکر می شد دارای پختگی لازم و سنجش قبلی بوده باشد. آنها در باره موفقیت ها و دست آورد ها، قصه ها و افسانه های اعجاز آمیز پخش می کردند، تا ازین طریق موثریت ذهنی ایجاد کنند.
علی رغم ادعا های نفی کننده طالبان در برخورد با مردم وعوام از تعصبات قومی، نژادی و لسانی و مذهبی کار می گرفتند. هر اقدام طالبان به زور و جبر قبولانده می شد وتقریباً بدون مقاومت تحقق می یافت. در حالی که ظاهراً سیستم نسبتاً منظمی ایجاد شده بود، رهبر طالبان ملا محمد عمر که خود را امیرالمومنین و دولت جمهوری را امارت اسلامی افغانستان می خواند، از دیده ها پنهان بود وهیچ علاقه به حضور در مقابل مردم تبارز نمی داد. تعداد کمی از رجال داخلی و خارجی قادر شده بودند، امیرالمومنین را از نزدیک ملاقات کنند، با نظریات و پلانهای او راجع به اداره و بازسازی کشور آشنا شوند. گفته می شد گاه گاهی از عقب پرده با ژورنالیستان و دیگران ملاقات می نمود. سخنرانی های اندکی به لسان پشتوی نهایت عامیانه و بدون آرایش و پیرایش و بی تکلف از وی باقی مانده است. احکام و فرمان هایی که شخصاً صادر می کرد خط دشوار خوان و تفسیر و تعبیر مشکل داشت. بعضی اوقات مسوولان پایین تر مجبور می شدند با تفسیر ها وتعبیرهای خودشان، فرمان ها واحکام امیرالمؤمنین را تکثیر وبه مراجع ذیربط گسیل دارند. با وجود آن ضبط و نظم و به کار گیری القاب تشریفاتی برای برجسته سازی شخصیت امیر و وابستگان مروج و مستعمل بود. بعد ازین افغانستان همه دساتیر و احکام را از قندهار می گرفت. در کابل ملا ربانی که لقب رئیس الوزرا داشت تحت اوامر قندهار مصروف کار بود.
اقدام های اجتماعی و فرهنگی
بارز ترین اقدام دولت سپردن اختیار بی سرحد به ادارۀ امر بالمعروف ونهی عن المنکر بود. این اداره در تمام شوون حیات اجتماعی و اقتصادی مداخله قهر آمیز می کرد و خواست ها و اراده شخصی را تأمین می نمود. موی سر جوانان را در ملا عام می تراشید. به نوع لباس قید و بند ایجاد می کرد و به تفتیش عقاید مردم می پرداخت. دراوقات نماز، خاص و عام را به زور و جبر در مساجد داخل می ساخت. کسانی که سرکشی می کردند به تازیانه ولت وکوب مواجه می شدند. زنان در محضر مردم به جرم این که پاهای شان معلوم می شود، یا لباس به تعبیر آنان غیرشرعی به تن کرده اند، تازیانه می خوردند، درحالی که کار زنان در دفاتر قبلاً ممنوع اعلان شده بود. بدین ترتیب زنان در چار چوب خانه ها محبوس شده بودند.
شنیدن موسیقی و مشاهده تلویزیون قدغن شده بود. خانه هایی که خبر آواز رادیو کست و یا شک دیدن تلویزیون و فلم در آنها به گوش طالبان می رسید، مورد تلاشی قرار می گرفت، فلم ها و کست ها، رادیو کست ها وتلویزیون ها شکستانده و(مسوولان) مجازات می شدند. ساز و سرود در عروسی ها ومحفل های خوشی، رفتن بالای قبور و زیارت گاه ها برگزاری میله های عنعنوی نوروز و سال نو و میله دهقان جرم پنداشته می شد. همه جا را فضای پر تعصب، ترس و وحشت فرا گرفت؛ کشور در مسیر تعاملات قرون وسطایی و بد تراز آن انتقال داده شد.
برخی از روزنامه های دولتی با مضمون های فرمایشی و استدلال ضعیف به طور یک جانبه در تبلیغ به نفع حاکمیت طالبان انتشار می یافت که نه تنها خواننده نداشت، بلکه با گذشت هر روز سیر نزولی می پیمود. کتابخانه ها و کتاب فروشی ها مورد تجسس و تفتیش قرار گرفت. هر نوع فوتو گیری و چاپ عکس انسان ها وحیوان ها ممنوع قرار داده شد. کارمندان اداره های دولتی و وزارتخانه ها مکلف ساخته شدند تا از مسایل اسلامی امتحان بدهند؛ تدریس مسایل اهم دینی ترویج شد. آثار تاریخی، نوشته های قدیمی، سکه ها ویادگار های فرهنگی و ملی افغانستان که از چپاول دوره قبلی جان سلامت برده بودند، مجدداً مورد ارزیابی قرار گرفت و از دستبرد ها محفوظ نماند. درد آور ترین تباهی آثار تاریخی و قدیمی کشور که حتی در جهان ممتاز بود - مجسمه های بامیان خیلی بی رحمانه از بین برده شد. طالبان که از به توپ بستن و کشتن زنده جانان لذت کافی برده بودند، این بار به طرف مجسمه های بی جان بودا رخ کردند. صد ها کیلو گرام مواد منفجره را در پایه های مجسمه تاریخی بامیان جا به جا کردند؛ حد اقل دوبار انفجار ویرانگر سازماندهی کردند که مجسمه بودا بکلی از بین رفت. این تخریب کاری و به خاک کشیدن آثار تاریخی وطن با بت شکنی حضرت ابراهیم (ع) مقایسه وآیت های قرآنی مربوط به آن قرائت می شد، که هیچ ربطی بین این دو قضیه مشاهده نمی شد.
بودا، که زمانی به پیروانش، اصول رستگاری، صداقت، صمیمیت، تقوا، راستی و درستی، تزکیه نفس و زدودن کینه و عداوت را تعلیم می داد، نمی دانست که تمثال بی جان و بی دفاع او که سمبول یادگار تاریخی و فرهنگی افغانستان وجهان بود وهیچ کسی آن را عبادت نمی کرد، با اصنام مورد پرستش بت پرستان همسان دانسته شده، با صد ها کیلو گرام مواد منفجره با خشونت از بین برده می شود. غیر ازین هیچ دلیلی برای از بین بردن بودا وجود نداشت. حتی برخی از علمای مسلمان کشورهای اسلامی، یک صدا با جهان، طالبان را وامی داشتند تا ازین اقدام جلوگیری کند، ولی این کار نیز سودی نبخشید.
طالبان به زیارت ها و برخی قبر ها نیز رسیدند و آن ها را کاویدند. در تحت قیود و امنیت شدید محتویات بعضی از قبر ها را در مرکز و برخی از ولایات که گفته می شد خزانه های مدفون اند، با خود می بردند و فردا مردم با قبرهای باز شده بر می خوردند که بازار شایعه درین باره نیز گرم تر می شد.
طالبان افغانی که اشخاص ساده ومسلمانان صادق بودند، آهسته آهسته با آمیزش با مفسدان، به انواع آلود گی ها وفساد آغشته شدند. به بهانه مساعد نبودن شرایط، دروازه های مکاتب و پوهنتون ها بروی متعلمان ومحصلان بسته شد. بعضی پوهنځی های پوهنتون با نصاب غیرعملی و تحمیلی نیمه فعال بود، که مؤثریت چندان نداشت. دختران از حق ادامه تعلیم و تحصیل محروم بودند. با تغییر در نصاب تعلیمی وافزودن بیش از حد و بی موازنه درس زبان عربی و فقه اسلامی در مدرسه ها، تعلیم وتربیه وطن از بنیاد ریشه کن وتدریس کیمیا وفزیک وبیولوژی و سایر علوم اجتماعی و طبیعی کمرنگ ساخته شد.
طالبان آگاهانه یا ناآگاهانه ضربه های جبران ناپذیری برپیکر سیستم های تعلیم و تربیه در افغانستان وارد آوردند که در تمام دوره حاکمیت آنان ادامه داشت. یک کمیسیون عالی دولتی مؤظف ساخته شد که تحصیلات مدرسه ای طالبان را مطابق نورم دولتی تعدیل و به آنها اسناد بکلوریا، لیسانس وغیره اهدا کند. از طریق این کمیسیون هزارها طالب که به مشکل نام خود را روی کاغذ می نوشت، اسناد تعدیل شدأ فراغت حاصل کرد و در سوانح دولتی معامله شد. آنها بدون سابقه کار در ادارۀ دولتی، به وسیلۀ کمیسیون ها وتصدیق قوماندانان مافوق به رتبه دولتی نایل ش ند وبدین ترتیب طالبانی که زحمت تعلیم و تعلم مسلکی ندیده و در سلسله مراتب تشکیل دولتی قرار نداشتند، یک شبه به رتب میانه، بلند رتبه وعالی رتبه ماموران رسیدند وسوانح های معادل ماموران سابقه دار ماموریت حاصل کردند.
در عرصه نظامی
بعد از تحکیم نظامی کابل که ساز و برگ چندان نداشت، طالبان به فکر وسعت قلمرو حاکمیت خویش افتادند و به این طرف وآن طرف به لشکر کشی ها پرداختند. وسایط نظامی ثقیل وخفیف را عمدتا طالبان اداره می کردند. آنها دسته های منظم و تعلیم یافته نداشتند، عساکر ساده بدون یونیفرم نظامی دسته های ده- پانزده نفری سوار برپیکپ ها بودند که هنگام آماده گی حمله نظامی یا در دفاع از بعضی جاها، دیده می شدند.
طالبان عظیم ترین ویرانی ها را در شمالی انجام دادند. اهالی قریه های شمالی را کشتند. خانه، باغ ها و تاک باغ ها را به آتش کشیدند. شمالی ویران شد. کسانی که زنده مانده بودند ناچار مهاجر شدند.
در مزار نیز بعد از حمله اول طالبان، تعداد زیادی از اهالی شهرها وقریه ها بدون اثبات جرم به گورهای دسته جمعی سپرده شدند. درین شهر کلان تعصب، خشونت وافراط گرایی را به شکل نهایت افسوس ناک آن به نمایش گذاشتند.
در بامیان چند بار تقریباً قتل عام کردند. لبه تیز خشونت علیه مردم شمال و علاقه های مرکزی کشور بود. در ابتدا شایعاتی دال بر این که این تعصبات علیه اقوام غیر پشتون آگاهانه و در خط تعصب قومی صورت می گیرد، پخش شد، ولی بعد ها اقدام طالبان علیه برخی از اقوام پشتون صحت این ادعا را مورد تردید قرار داد. برخی ها طالبان را به نسل کشی متهم می کردند و بر خشونت و قتل عام مردم بامیان، هزاره جات، شمالی، مزار، پلخمری، سر پل وشبرغان استناد می کردند.
در صفوف طالبان، داوطلبان از کشورهای عربی به مشاهده می رسید که بعضاً با داوطلبان پاکستانی نیز همراه شدند. قوی ترین گروپ عرب ها( القاعده) بود که رهبری عمومی آن را اسامه بن لادن به عهده داشت. نفرهای این گروه تقریباً در همه جنگ ها و ضد حمله ها نقش مهمی در کنار طالبان اجرا می کردند. در شهر کابل و سایر شهرهای زیر تسلط طالبان، عرب ها، پاکستانی ها، چیچینی ها و تعداد بیشمار داوطلبان که تشخیص هویت و اصلیت شان مشکل می نمود، گشت وگذار می کردند. بعد ها بن لادن به همه دان وهمه توان وشخص تام الاختیار افغانستان مبدل شد که تمام مسایل را دیکته و اداره می کرد. القاعده از حساب اعضای سابقه و داوطلبان جدید در شهرها و ولایات افغانستان پیوسته تقویت یافت. حضور عرب های القاعده و سایر بیگانگان در کشور و در قطعات مهم نظامی و پایگاه های هوایی امر عادی ومعمولی پنداشته می شد.
مسایل سیاست خارجی
رهبری امور خارجی برای طالبان امر ساده و سهل بود. آنها نه به اصول بین المللی اعتقاد داشتند و نه به آن ارزش قایل بودند. برعلاوه الی سقوط طالبان دو کشور عربی و پاکستان حکومت طالبان را به رسمیت شناختند. دو کشور عربی به دنبال تهدید های ایالات متحده امریکا علیه افغانستان، از ادامه شناسایی انکار کردند و جمهوری اسلامی پاکستان به حیث یگانه کانال تأمین روابط طالبان با دنیای خارج علاقّ خود را با طالبان حفظ کرد و بعد ها در چگونگی این روابط محدودیت های نیز وضع نمود.
در حالی که سایر کشور های جهان به سبب انفاذ شرایط دشوار علیه زنان، موجودیت القاعده و نقض حقوق بشر، از شناخت حاکمیت طالبان ابا می کردند، طالبان با خاطر آرام، بدون احساس کوچک ترین تشویش به کار وفعالیت خود ادامه می دادند.
باری مناسبات ایران با طالبان ظاهراً به دلیل عدم تحقیق از عاملین قتل دیپلومات ها وخبرنگار ایرانی در مزار شریف به وخامت گرایید. ایران به جا به جا سازی عساکر خویش در سرحدات افغانستان مبادرت کرد و مانور های نظامی را در امتداد سرحد انجام داد. ولی بعد از سر و صدای زیاد خشم و تهدید ایران نیز فروکش کرد و دیگر اخبار تهدید آمیز مواصلت نورزید. برعکس ایران خاموشانه در اتحاد با کشور های دیگر به منظور تمویل و تسلیح جبهه مقاومت مصروف کار شد ومقدمات تهیه کمک های نظامی تسلیحاتی را به جبهه فراهم کرد.
انداز دیپلوماسی طالبان وموضع گیری های ناشیانه آنان در قبال قضایای بین المللی ومطالبات ملل متحد از رهبری افغانستان، متضاد، بی تفاوت و خیره سرانه تلقی می شد. گاه گاهی حتی در مجلس های رسمی ابراز می گردید که اگر کشورهای خارجی و ملل متحد حاکمیت طالبان را به رسمیت نشناسند، طالبان نیز آنها را به رسمیت نمی شناسند. این اظهارات مقامات بلند پایه، عدم قابلیت وعدم بلدیت و ناشی گری را نشان می دهد.
با مرور زمان قیود وتعذیرات ملل متحد وشورای امنیت بر ضد افغانستان ازدیاد یافت، پرواز های بین المللی که در گذشته نیز تقلیل یافته بود، بکلی منقطع شد. بدین ترتیب روابط افغانستان با دنیای خارج قطع و افغانستان به طرف تنهایی و انزوای سیاسی کشانیده شد.
علاوه از نفوذ روز افزون بن لادن در افغانستان و مواصلت هزاران داوطلب از کشورهای مختلف عربی وغیرعربی وابسته به بنیاد گراها، یک گرایش نگران کننده که در گذشته چندان محسوس نبود به طور آشکارتر ایجاد شد. این گرایش ارتباط و تأمین مناسبات قوماندانان مختلف با دول و سازمان های مختلف کشورهای همسایه می باشد. نسبت عدم موجودیت ثبات و قدرت مسلط مرکزی، نیروهای معینی در کشورهای همسایه توانستند نفوذ خویش را بگونه مؤثری در افغانستان، در میان کتگوری های مختلف پخش کنند. درین گیرودار بعضاً معاملات وتعاملات متعددی حتی برضد منافع ملی افغانستان صروت می پذیرفت. کشورها وسازمان های معینی همسایه های افغانستان نوعی مسابقه ای را در پخش نفوذ خویش و گسترش دامنه آن به راه انداختند. بدین ترتیب کانون های مختلف و متعدد قدرت در گوشه های افغانستان، پایگاه های عقبی و مخزن های تسلیحات و تجهیزات نظامی و پولی به دست آوردند و از آن در رویا رویی های نظامی و ادامه کشمکش های داخلی استفاده بردند. این امر بنیاد وحدت ملی افغانستان را عمیقاً خدشه دار ساخت و کشور را به طرف بی ثباتی دایمی و رویا رویی های نظامی محلی لغزانید. متأسفانه با استفاده از سطح نازل شعور ملی، عقب مانده گی سیاسی و به کمک فراهم سازی پول و تجهیزات، نفاق ملی، مذهبی، لسانی و قومی با شدت و حدت بی سابقه رشد داده شد و مشکلات جدی را در راه تحکیم وحدت ملی و رجحان مصالح علیای افغانستان بر منفعت های محدود قومی گروهی بار آورد.
مسایل اقتصادی و اداری
قبل از همه طالبان برسیستم نیمه زنده اداری اداره افغانستان که از رژیم گذشته با قیمانده بود، چهار تکبیر خواندند و جنازه آن را با بیرون کردن میز و چوکی و فرنیچر اداره ها ومؤسسه های دولتی دفن کردند. ماموران را به نام ها ی مختلف از جمله تحصیل کرده گان اتحاد شوروی، مکافات شده گان رژیم اسلامی و بر چسپ خیلی جالب (نامطلوبان) دسته دسته و انفرادی از ادارۀ دولتی سبکدوش کردند. البته در اوایل یک تعداد به اتهام کوتاهی ریش و بلندی بروت و نرفتن به مسجد و ناکام شدن در امتحان دینی از جانب پولیس مذهبی نیز فارغ و به جای آنان طالبان نصب شده بودند. در بررسی دوسیه های سوانح ماموران مذکور، هیئت های آن اداره نقش تعیین کننده داشتند. یک قسمت دیگر به علت تنقیض تشکیل نیز سبکدوش شدند وعرصه برای جولان طالبان به طور کلی خالی شد. یک تعداد ماموران که چانس با ایشان یاری کرده بود و یا به غرض پیشبرد امور روزانه مصلحتاً به وظایف ادامه دادند، توانستند به هر مشکلی که شده دوام بیاورند ویا نوعی سازش نمایند. دیگران به شغل دکانداری، کراچی داری، دست فروشی در کابل و سایر شهرها و یا کشور های همسایه پرداختند.
طالبان در اکثر اداره ها روی دوشک ها یا در صحن روی بوریا دراز می کشیدند وهنگام مراجعه مراجعان راه حل ها و حتی احکام و اوامر را از خود آنها می پرسیدند. یا نوشتن آن را به مامور سابقه امر می کردند که او نیز ترسان و هراسان چیزهای می نوشت و بعد از امضا و مهر رخصت می شد. با آنهم به عریضه و شکایت گوش داده می شد و تا حد زیادی حل مطلب صورت می پذیرفت. اکثر اوقات وزرا و عالی رتبه ها به جبهه های جنگ می رفتند وبه عوض خود یکی از اقارب نزدیک را سرپرست امور محوله تعیین می کردند. طالبان در اکثر موارد به سفارش ها، واسطه بازی ها و نفوذ در رخنه کردن به مقامات دولتی و اجراآت خلاف مقررات، اهمیت نداده، تصامیم خویش را مستقلانه و بدون این نوع فشار ها عملی می کردند.
مسایل اقتصادی
طالبان ادعا می کردند که با خروج رهبران حکومت قبلی از کابل تمام دارایی های عامه ونقدینه های بانکها ربوده شده و بانک هیچ دارایی نداشت. آنچه مربوط به طالبان است کوشش می کردند هر چه زودتر به امور اقتصادی سروسامان بخشند، فعالیت مجدد برخی از پروژه های تولیدی زود ثمر را تأمین نمایند. آنها سیستم گمرکات را به زودی احیا کردند و در صدد پیدا نمودن چشمه های عایداتی کشور شدند. تلاش های زیادی صورت گرفت تا برخی از تصدی های دولتی در شمال، مرکز و ولایات کشور احیا شوند. برخی از آنها فعال ساخته شد و به فعالیت و ثمر دهی آغاز کرد. گوشه های شهر کابل که سیستم لین دوانی ها، ترانسفارمر، برج های برق بکلی ویران و تاراج شده بود، توسط اداره طالبان به زودی فعال شد و برق آنها تأمین گشت. به قیر ریزی سرک های کابل- کندهار، تورخم- کابل اقدام صورت گرفت و کار جغله اندازی واسفالت عملاً آغاز شد. سرک های شهر کابل و برخی از شهر های دیگر ترمیم جزئی و داغ گیری شد. این امر با امکانات کم و وسایل ناچیز وحتی از کار افتاده دنبال می شد. طبیعی است که جریان پیشرفت کار سرعت چندان نداشت اما به مراتب بهتر از هیچ بود و نشان می داد که متناسب با امکانات دست داشته حرکت به سوی بازسازی آغاز شده بود.
کارهای مقدماتی بهبود تجارت، ترانسپورت وخدمات عامه آغاز یافت، قیود تجارت برداشته شد. سهولت های که در عرصه واردات بعمل آمد کارو بار وارداتی را تا حدی رونق بخشید. دولت پروژه های جدید سرک سازی را آغاز کرد که به نسبت نداشتن بودجه به تعویق افتاد.
درین عرصه یک حرکت به سوی نوآوری و تأمین فعالیت مجدد را میتوان مشاهده کرد که در رژیم قبلی به رکود مواجه بود، قابل مقایسه نمی باشد. اما امکانات ضعیف اقتصادی، کمبود کادر مسلکی و تخصصی، فقدان تجهیزات و وسایل کار، عدم همکاری بین المللی مانع ادامه و پیشرفت امور بازسازی کشور شد. دولت توسط فرمان خاص کشت وزرع مواد مخدر را که بزرگترین عاید زرع کننده گان بود، منع ساخت و در بعضی جاها دهقانان را به کشت گندم وغیره تشویق مادی- تخنیکی نمود.
با استفاده از اوضاع مساعد امنیت، کار ماین پاکی زمین های زراعتی و تعمیراتی به کمک مؤسسه های خارجی و غیر دولتی پیشرفت قابل ملاحظه کرد، زمین ها بعضاً برای کشت وکار آماده شد.
باوجود تذکرهای فوق، بیکاری مزمن، صعود قیم مواد اولیه همه روزه مردم کشور را رنج می داد وچاره اساسی رفع بیکاری وتدابیر جهت حفظ ثبات نرخ ها به موازات اوضاع دشوار و اقدامات سطحی مشکل به نظر می رسید. ....