درس ها و اندرز ها
برخی نتیجه گیری های این دوره
· جنبش طالبان در ابتدا با تبارز ساده گی در لباس و طرز اداره و برخورد با مردم، ظاهراً یک نهضت ملی می نمود که تعداد کثیری در صفوف این جنبش مربوط به مردمان عادی عمدتاً کندهار، هلمند، زابل، غزنی، لوگر، پکتیا، پکتیکا، بدخشان وسایر ولایات بود. تعداد این طالبان که بعد ها بنام طالبان افغانی شهرت یافتند، به تناسب نیروهای بالقوه خیلی ها کم بود. آنها با شعار های دلکش از قبیل دور کردن فساد، تأمین امنیت وسپردن اداره کشور به اهل خبره واشخاص مستحق پیش برآمدند و این شعار ها در میان مردم انعکاس وسیع یافت. اما حقیقت چنین نبود. طالبانی که مدارس و تحصیل علوم دینی را کنار گذاشته و به طرف جبهه ها روی کرده بودند، به حیث وسیلۀ سرکوب حریفان سیاسی و تنظیمی مورد استعمال مقام های رهبری و مداخله گران خارجی قرار گرفتند. رفته رفته در صفوف طالبان بنا بر ضرورت های نظامی و نیاز سرباز گیری، عناصر فرصت طلب و در کمین نشسته رخنه کرد. در حالی که یک تعداد زیاد طالبان افغانی درجنگ ها کشته شدند، تعداد دیگر سرخورده شدند. بدین ترتیب ماهیت به ظاهر ملی وشعار های دلفریب به مرور زمان از کارآیی وچسپ بر افتاد. دیگر از تسلیمی قدرت واداره دولت به اهل آن سخنی در میان نبود. آهسته، آهسته رهبری طالبان ویک تعداد عناصر فرصت طلب دیگر به قشر غنی و صاحبان قدرت مبدل شدند.
· موجودیت خارجی ها و آمد ورفت بنیاد گراهای مذهبی از کشور های مختلف و اشتراک آنان در عملیات نظامی و حتی سهم قابل ملاحظه در آن، ماهیت وابسته گی های شدید نظامی، مادی و تخنیکی طالبان را هویدا کرد. از جانب دیگر، امنیت که شرط لازم برای کار، سازنده گی، اعمار مجدد، رونق تجارت و تهیه محیط لازم کار برای مردم است، دیگر به عنوان یک اقدام مکمله به خودی خود کافی نبود. در کنار تأمین امنیت نسبی، کار، معیشت، تعلیم و تربیه، ساختمان، تجارت وغیره نیز لازم است که آنطوری که ایجاب میکرد، بدان پرداخته نشد.
· قتل فوری نجیب الله واحمد زی وآزار وایزای اجساد آنان، نآنبرخلاف موازین اسلامی و شرعی و همچنان در تناقض با حقوق بشر، درافغانستان و بیرون از آن انعکاس نادرست داشت. این امر موقف طالبان را به حیث نقض کننده گان حقوق بشر و انتقام گیری شخصی از حریفان به شدت تنزیل داد. مخصوصاً اعلام شد که نجیب الله واحمد زی در یک محکمۀ اسلامی مجرم شناخته شد و ... بررسی چنین اجراآت در طی ساعت ها و مطالعه و گفت و شنود در مورد عملکرد پنج ساله رئیس جمهور و یک شخص دیگر، فراهمی فرصت دفاع، شنوایی شهود، بررسی اسناد اتهامی، و اختصاص وقت برای اعضا یا عضو محکمه به غرض تصمیم گیری و ابلاغ آن به مراجع اجرا کننده حکم- کاریست که کامپیوترهای خیلی مجهز با اطلاعات نیز در چنین مدت کم از عهده آن بدر آمده نمی توانند. این حادثه از صبحگاه اول پیروزی طالبان ممثل خاموشی قبل از طوفان شدید و بنیاد برکن افغانستان بود و ایجاد فضای بی قانونی پر تشدد- مملو از تخویف وسرکوب گر را مژده می داد. سخن بر این نیست که چرا چنین اقدام صورت گرفت، موضوع بر چگونه گی آن است. طالبان که شعار اسلام و پیروی از شعایر اسلامی را پیش کشیده بودند، در واقع با این عمل نیات غیر اسلامی حامیان خویش را دال برعدم رعایت قوانین اسلامی وحقوق بشر به نمایش گذاشتند که البته گامی در جهت بدنام کردن اسلام واقعی و زشت نشان دادن اعمال همان طالبان ساده افغانی بود.
· سلسله این نوع اعدام ها با قتل بی رحمانه قوماندان عبدالحق یکتن از شخصیت های جهادی و دلسوز ملت افغانستان ادامه یافت. او نیز در چند دقیقه مختصر به شهادت رسانیده شد واعلام شد که در محکمه، محکوم به جزا شناخته شد.
· ترور شخصیت های مهم جهاد افغانستان و سؤ قصد به جان احمد شاه مسعود را که پیوسته از راه مستقل ملی، دموکراسی، آزادی وایجاد حکومت بر مبنای اراده مردم جانبداری می کرد، میتوان دسیسه بهم پیوسته طالبان علیه ملت افغانستان بشمار آورد. شهید کردن مزاری و یک تعداد دیگر نیز از همین زمره است. با یقین می توان گفت که این سلسله متوقف نمی شود و با گذشت زمان ادامه می یابد.
· هتک حرمت حیثیت فردی اشخاص، روی سیاه کردن برخی مرتکبین تخلف های سبک و سنگین که درهر جامعه ای وجود دارد، بریدن دستها، اعدام پی درپی، سنگسار کردن زنان و مردان در ملا عام، از یک جانب موقف طالبان را به حیث متعصب ترین نیروهای ضد تمدن برملا کرد و از سوی دیگر در جامعه ترس، رعب و وحشت ایجاد نمود. بعد ازین هر طالب بدو ن هیچ سازوبرگی می توانست هر چه دلش می خواست انجام دهد و هیچ مقاومتی در برابرش صورت نمی پذیرفت.
· روزانه گروپ های اشخاص که روی شان با ذغال سیاه ساخته شده بود – سوار بر موتر های طالبان در جاده ها نمایش داده می شدند. آنها گناهانی را که مرتکب شده بودند، پیوسته تکرار می کردند و هرگاه خاموش می شدند، تازیانه به دستی از طالبان آن ها را به سخن گویی وامیداشت.
· در زندان ها و سایر گوشه ها که برخی را در اثر اطلاعی برده بودند، مجبور می شدند به گناهان انجام ناشده اعتراف جبری کنند، بعد از پرداخت مبالغ هنگفت (کفاره) آزاد می شدند. زیاده روی های طالبان و مخصوصاً اداره امر بالمعروف و نهی عن المنکر اقدام های ناشیانه، لت وکوب، توهین و تحقیر اهالی شهرها، حبس و زندان و شکنجه، منع استماع موسیقی و تماشای فلم، تلاشی های بی قید وبند مواردی اند که ناقابل برداشت شد، در بین اهالی نفرت و انزجار به وجود آورد.
· مداخله و سرکشی های منسوبین این اداره در همه امور مردم و در برخی موارد در سازمان های غیر دولتی ومؤسسه های بین المللی باعث سقوط اعتبار اداره طالبان نزد عوام و اذهان بین المللی شد. وضع قیود بر نشرات، کتب و رساله ها، ختم تعلیم و تربیه، منع زنان از کار در اداره های دولتی، اقدام های بعضاً بی لزوم و اجباری و تحمیل شده، فضای سیاسی - اجتماعی افغانستان را بیش تر از پیش مختل و مکدر کرد.
· اوضاع تعلیم وتربیه به طور اختناق آور متاثر شد. گرچه مکاتب پسرانه به نام مدرسه ها مجدداً احیا شد، اما ضدیت با علوم سیاسی و طبیعی، نبود سیستم متوازن تعلیمی، عدم مواظبت از معلمان واستادان در حالی که معلمان اناث نیز قبلاً خانه نشین شده بودند، عوامل برجستۀ رکود تعلیم وتربیت درین دوره محسوب می شود. میتوان درین بخش کمبود مواد درسی، کتب و سایر لوازم را علاوه نمود. نصاب تعلیمی بانظر داشت ضرورت ها و اولیت ها تعیین نشد و در مواردی نصاب معین نیز وجود نداشت. تدریس مسایل غامض و پیچیدۀ عربی و فقهی در سنن طفلی چیزی ناجور از آب بدر آمد ونوعی روحیه سازش و گریز ایجاد کرد. درین مورد تحمیل سلیقه های شخصی و ضدیت با سایر علوم بشری عرصه نمایان داشت.
· عمده ترین عاملی که باعث سقوط و انحطاط طالبان شد، ادامۀ یکه تازی ها، موجودیت قوای بیگانه، ازدیاد روز افزون داوطلبان کشورهای عربی و همسایه، رفت وآمد و پناه دادن مجرمان و رهبران بنیاد گراهای عربی در افغانستان ومداخله اسامه بن لادن به حیث شخص تام الاختیار همه امور کشور و صدور تروریزم فرامرزی حتی به کشورهای اروپایی و امریکای واقدام هایی ازین قبیل در پس پرده بوده است. تحمیل جنگ های فرساینده، کشتار بی رحمانه اهالی اطراف کابل و برخی ولایات، دست به دست شدن اداره برخی از ولایات و محلات، آتش سوزی و ویرانی قریه ها و خانه های مردم، سیل مهاجرت ها و بی جاشدن ها در قبال داشت که در کنار سایر پرابلم ها به مشکلات مردم افغانستان افزوده می شد.
· متأسفانه حالات جنگی در شمالی، مزار، شبرغان و بامیان مصیبت های زیاد بشری و مادی را درین محلات بار آورد و مردمان غیر مسلح زیادی درین گیرودار کشته ویا شدیداً متضرر شدند.
· از لحاظ پرسونل و کادر جنبش طالبان به سطح نهایت نازل قرار داشت. سراسر جنبش نمی توانست تعداد کمی پرسونل حتی یک وزارتخانه را ازلحاظ کیفی اکمال نماید. سطح پایین سواد، عدم مهارت مسلکی، نبود قاعده ها وظابطه های معین به منظور پیروی از آن در رهبری اداره و پیشبرد امور اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، تعقیب تعصبات قومی و لسانی و غیر پنداشتن سایر اقوام و ساکنان کشور مسایل و مواردی اند که طالبان را بیچاره تر از آنچه بودند تبارز می داد.
· نبود یک سیاست و برنامه روشن داخلی و خارجی، نقض حقوق بشر، اتخاذ موقف بی تفاوت به قوانین، مقررات و مطالبات جامعه جهانی و تعقیب سیاست سرکوب گرانه، حق تلفانه و بی بند وبار در عرصه داخلی، باعث عدم شناسایی طالبان از جانب کشورهای خارجی شد. سرانجام حاکمیت طالبان به انزوای سیاسی کشانده شد. درحالی که چندین سال از حاکمیت می گذشت بازهم طالبان مؤفق به تأمین روابط عادی با کشور های جهان وملل متحد نشد. نتیجه این که افغانستان با وجود سابقه نسبتاً خوب درعرصه بین المللی، سازمان کشورهای اسلامی و جنبش عدم انسلاک، به حیث یک کشور حامی تروریزم بین المللی و پایگاه اساسی کمپ های آماده گی دهشت افگنی در سراسر جهان مبدل و معرفی شد. این اقدام ها به حیثیت فردی افغانها در کشورهای جهان صدمه بزرگی وارد آورده است. حاکمیت نتوانست مناسبات دوستانه وعنعنوی کشور باهمسایگان را در خط نیاز های اساسی و پس منظر تاریخی روابط با همسایگان احیا کند.
· بااستفاده از اوضاع پر آشوب افغانستان، آزمندان مداخله گر و فرصت طلب بیرونی در همه انواع مداخله در امور افغانستان دست باز یافتند و نیات و خواسته های حرص آمیز شان را تحقق بخشیدند. در کنارعوامل متعدد وبیشمار داخلی، عوامل خارجی نیز در بی ثباتی اوضاع افغانستان و فرو بردن تمام نیروهای مادی کشور در گام جنگ فرسایشی و فاقد نتیجه مدخلیت داشته است. طی سال هایی که افغانستان از داشتن مرکزیت مستحکم و ثبات سراسری محروم بود، مداخلۀ خارجی وعاملان آن – مخصوصاً حلقات معین کشورهای همسایه مظاهر روشن و آزادانۀ مداخله را عملی کرده اند. متأسفانه تعداد نیروها و گروه هاییکه قربانی منافع ملی کشور را، در تحقق پلان های دشمنان صلح و ثبات افغانستان ترجیح می دهند کم نیستند. اکنون این نیروها از امکانات وسیع نظامی، تجهیزات، پول وغیره برخوردار اند و کم و بیش حضور خود را در تفسیر اوضاع به سود اجانب حفظ کرده اند.
· افغانستان طی سالهای بی ثباتی به عرصه رقابت های سیاسی و اقتصادی مداخله گران مبدل شد که هر یک طرفداران و گماشته گان خود را در نیروهای داخلی افغانستان داشتند. این امر کشور را از ثبات محروم کرد و موقف صلح دوستی، بی طرفی و دسترسی به سیاست متوازن خارجی را خدشه دار نمود. عامل های فوق ضمن این که ثبات سیاسی و نظامی را برای مدت های طولانی برهم زد، وحدت ملی افغانستان، اتحاد و یکپارچه گی مردم را از میان برداشت. تعصب های قومی، نژادی، لسانی و مذهبی را به گونه وحشت آمیز به وجود آورد و باعث رویارویی های خونین و اسفناک شد. درچنین فضا و احوال اعتماد متقابل، اتحاد وهم آهنگی ملی برای حفظ واداره افغانستان واحد به طور کلی نابود شد.
· سیستم اداری و مدیریت در کشور از ریشه ویران شد. اخراج وکارشناسان عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی وفرهنگی ورواداری تبعیضات وخصومت ها درین زمینه نظم بالنسبه موجود را نابود ساخته، سطح موثریت وکارآیی ادارات ووزارتخانه به شدت تنزیل کرد. این امر به مهاجرت های کتلوی واز دست دادن شغل وکار انجامید ودیگر امید مردم به تربیه اولاد شان برای دسترسی به آینده نسبتاً خوب به یأس مبدل گردید. وضع مذکور افراد بیکار شده را بطرف بازار آزاد کشانید که در نتیجه برتعداد دست فروشان وعرضه کننده گان ما یحتاج اولیه چند مرتبه افزایش بعمل آمد. تعداد بیشماری از وتحصیل کرده گان عرصه های مختلف بشمول نظامیان به کار های شاقه در کابل، ولایت وکشور های ایران، پاکستان، مسکوو تاجکستان وغیره مصروف شدند. هر روز یکتعداد دیگر به امید مهاجرت به کشور های دورتر عقب دروازه های کمیشنری ملل متحد برای مهاجرین صف می بستند. نظم اداری درمؤسسات تنزیل یافت وبمرور زمان بکلی محو گردید. ارتشأ وفساد به طور مخفی آغاز گردید وفساد اداری بحد اعلا ارتقا یافت.
· باوصف آنکه توانایی های مالی محدود و ناچیز بود، عاید وجود نداشت وتولید به طور کلی فلج ساخته شده بود، طالبان یک سلسله پروژه های اقتصادی را با موفقیت عملی ساختند. این امر به نسبت عدم موجودیت سیستم منظم داخلی واداری وشرایط نامساعد کمک خارجی، مؤثریت چشم گیری نداشت وبعد از اندک زمانی به رکود مواجه گردید. یکی از مؤفقیت های دولت منع کشت وترانسپورت مواد مخدره بود که با کمک وپاسخ مساعد جامعه بین المللی مواجه نگردید.
· صعود قیم مواد اولیه درین دوره به گراف نهایت بالا رسید. این امر گلوی مردم دارای عواید ثابت، کم در آمد وبیکار را بیشتر از پیش فشار میداد. نرخ بسیاری از مواد اولیه بحدی قابل ملاحظه ارتقا یافت. درنتیجه خشک سالی وتعقیب سیاست نادرست طالبان برخی از مردم کشور هلاک گردیدند واهالی بسیاری از قریه ها در شمال وقسمت های مرکزی به خوردن علف و ریشه درختان مبادرت ورزیدند. ازحفظ الصحه محیطی وتدابیر وقایوی نمیتوان سخنی در میان آورد. شهرها به گونه بیسابقه از کثافات پر ساخته شد. هیچ اقدام جلوگیری کننده درین عرصه بعمل نیامد. عمده ترین مصروفیت دولت طالبان را پرداختن به جنگ ودفاع قرار میداد که امکانات، پول ونیروهای زیادی بدینمنظور تخصیص میافت. سایر عرصه ها بکلی تحت شعاع عوامل جنگی ومصروفیت های ناشی از ان قرار گرفته وفراموش گردیده بود.
· بانک مرکزی و سایر بانک ها اهمیت موجودیت خود را باخته بودند. داد وستد های پولی کماکان به دست نیروهای ذی نفوذ صورت می گرفت و سیر وانتقال پول از بیرون از مجاری مخفی و دور از محاسبۀ دولتی انجام می یافت.
· در نتیجه اقدام های فوق زنده گی مردم به نازل ترین سطح سقوط کرد و خانواده ها ازین ناحیه دچار انواع بیماری های جسمی وروانی شدند. توزیع نان خشک از جانب بعضی از مؤسسه های خارجی به قیمت ارزان یگانه امیدی بود که باشنده گان شهر کابل و برخی از ولایات دیگر که گاهی گندم امدادی به دست می آوردند، بدان دلخوش بودند. سؤ تغذی اطفال، مریضی های مزمن نزد مادران، خشونت وعصبیت مزاجی، مسایلی اند که شرایط ناگوار اداره طالبان میراث گذاشته است.
· رهبری طالبان با استدلال های نادرست، نامؤجه وغیر معقول از موجودیت اسامه بن لادن و گروه القاعده در افغانستان حمایت می کرد و تسلیمی آنان را برای حضور در محکمه بین المللی وحد اقل اخراج مهمانان ناخوانده را که باعث درد سرهای شدید وخونین برای یک ملت مصیبت دیده، شده بودند، مورد تردید قرار می داد. بدین ترتیب رهبری طالبان با مقاومت شدید در برابر ملل متحد و جامعه جهانی زمینه تعذیرها وقیود طاقت فرسا را بالای افغانستان و در نتیجه بالای تهی دست ترین مردمان آن مساعد کردند. موجودیت یک مهمان ناخوانده و امر ونهی وی در سیاست واداره دولت، کار مطابق به عنعنات و رسوم و حتی مطابق به موازات اسلامی خوانده می شد. در حالی که تباهی یک ملت بزرگ، سقوط سطح زنده گی و تحمیل فشار های اقتصادی و سیاسی بر پیکر- آن با ساده گی وآسانی برداشت می شد. حرکتی که خلاف رای عقل ومنطق زمان است و هیچ عنصر ملی نمی تواند یک فرد بیگانه را برملت عظیم خود و سرنوشت حال و آینده کشورش ترجیح دهد.
· اثر تعذیرهای ملل متحد، کشور را به گورستانی از مرده های متحرک مبدل کرد که زنده جانان آن، نیمه جان و بی روح در انتظار مرگ ناشی از قحطی و قیمتی سرگردان بودند. درحالی که طالبان و مهمانان پولدار خارجی آنان درین گیرودار، دور از نظاره ملل متحد در ناز و نعمت به سر می بردند. این ها وده ها عوامل دیگر، خط فاصل و روشنی، بین طالبان و ملت به طور متبارز برجسته می کرد. فقر مدحش و ناتوانی جسمی و فزیکی و اثرات ذهنی ناشی از آن مردم را صبورانه به تحمل وامیداشت. صبر و تحملی که شاید در هیچ گوشۀ از جهان و در هیچ مقطع ای از تاریخ جهان و کشور سابقه و نظیر نداشته است.
حوادث یازدهم سپتامبر واثرات آن در افغانستان
به تاریخ یازدهم سپتامبر(2001) میلادی، دوطیاره مسافربر ایالات متحده امریکا به تعمیرهای بلند منزل مرکز تجارت جهانی در نیویارک تصادم داده شد که ضمن از بین رفتن دو تعمیر بیشتر از سه هزار نفر هلاکت شد. طیاره دیگر به پنتاگون اصابت داده شد که تلفات وضایعاتی در بر داشت. ایالات متحده امریکا عاملین این حادثه نهایت تکان دهنده را اسامه بن لادن وایادی وی قلمداد کرد و به دنبال قضیه تدارک نظامی و دیپلوماتیک را به منظور مقابله با آنچه آن را دهشت گردی و تروریزم بین المللی خواند، آغاز کرد. این حادثه از لحاظ تلفات وضایعات و ایجاد ترس در کشوری که مرگ و جنگ و حوادث ازین قبیل را ندیده بود، عظیم ترین ناراحتی اجتماعی بار آورد. به کارگیری شیوه ها، افزار و وسایل نیز بی سابقه بود. جریان آماده گی عملیات با دقت وسنجش منظم آغاز شد و با مصارف کم، دور از کنترول و بررسی نیروهای امنیتی با «موفقیت» انجام پذیرفت. یک طیاره در یکی از ایالات دیگر امریکا سقوط کرد. تقریباً تمام جهان حمله بر برج های مرکز تجارت جهانی و پنتاگون و در مجموع اقدام تروریستی و دهشت گردی را محکوم و ایالات متحده امریکا را به صبر وشکیبایی و برخورد با مغز سرد تشویق نمود. رهبری امریکا به دنبال این حادثه به رژیم طالبان فرصت داد تا اسامه بن لادن و بعضی از رهبران القاعده را بدون قید و شرط تسلیم امریکا نمایند. حکومت طالبان و اذهان عامه جهانی نیز خواهان اسناد معتبری که به دست داشتن بن لادن در قضایا دلالت کند، شد. حکومت علی رغم ذهنیت عامه داخلی و خارجی و مطالبه های مکرر امریکا، انگلستان و برخی از کشور های غربی از تسلیمی بن لادن شانه خالی می کرد. درین میان صدراعظم انگلستان موقف فعال و پر تحرک در کنار امریکا اختیار نمود. سرانجام رژیم طالبان به منظور شکست بن بست و جستجوی یک راه حل درین عرصه، علمای سراسر کشور را دعوت کرد و از ایشان خواهان فتوا و فیصله نهایی در قضیه شد.علما بعد از چند روز بحث و کنکاش در زمینه، فیصلۀ حاکی از روحیۀ سازشکارانه و بدون موضع گیری قاطع، که از قبل آماده شده بود، اتخاذ کردند. درین فتوا گفته می شد که به اسامه بن لادن اختیار داده می شود، چنانچه او بخواهد، می تواند افغانستان را ترک کند. واضح بود که خود فیصله کننده گان اختیاری در تصمیم گیری نداشتند. اگر بن لادن می خواست افغانستان را ترک کند، دیگر چه ضرورتی به فتوا بود که به وی صلاحیت داد، داوطلبانه و در صورتی که میل داشته باشد، میتواند افغانستان را ترک کند.
ظاهراً به نظر می رسید که برخی از نیروهای داخلی بن لادن را در افغانستان محبوس و نظر بند کرده اند و او به جرگه وعلما و روحانیون کشور شکایت برده است و جرگه بوی صلاحیت واختیار داد تا اگر میل داشت بتواند از کشور خارج گردد؛ بنابر موضع گیری جرگه کسی یا نیرویی مانع رفتن و خارج شدن او نخواهد شد. ازجانب دیگر، اخراج و تسلیمی یک خارجی آنهم در رابطه تنگاتنگ با هیجان ها، مطالبه ها و انگیزه های بین المللی و جهانی وابسته به مسایل مشخص قانونی و میثاق هائیست که یک کشور بدان الحاق کرده است. این مسئله باید در روشنایی میثاق های تاریخی، قرارداد ها و فیصله های موجود حل و فصل می شد؛ ضرورتی به جرگه و فیصلۀ علما و روحانیون نداشت. آیا در آغاز تجویز اقامت بن لادن و گروه های نظامی مربوط، چنین جرگه ای تصمیم گرفته بود؟ آیا چنین نیست که اعمال و کردار بن لادن و گروه های مربوط به او، از نظر مردم افغانستان و منجمله علما و روحانیون کشور پنهان گذاشته نمی شد؟ از فیصله های جرگه علما درین رابطه، ترکیب شرکت کننده گان و عدم لزوم کشیدن پای علما و روحانیون کشور در قضیه هویدا می شود که طالبان از یک طرف این گردهم آیی را تحت نظر و کنترول خود سازماندهی نمودند واز جانب دیگر با فیصله بی محتوا و تحمیلی خواستند نقش و اهمیت جرگه و فیصله های علما وروحانیون واقعی کشور را که در سرنوشت تاریخی افغانستان مقام واهمیت ویژه ای دارد، کم ارزش جلوه دهند.
در هر حال، با فتوا و یا بدون آن، بن لادن و گروه های مربوط همچنان در افغانستان باقی ماندند وعملیات نظامی یک تعداد کشورهای غربی در راس ایالات متحده امریکا، برضد کشورما آغاز شد. هدف چه بود؟ جستجوی زنده یا مرده یک یا چند شخص متهم به وارد ساختن تلفات وضایعات بر ایالات متحده امریکا. آن کشور به دنبال بالا گرفتن تقاضا ها برای حاضر کردن اسناد و شواهد، برخی متحدان خود را ظاهراً آگاه ساخت و آن ها نیز به همراهی عملیات راضی شدند؛ تقاضا ها نیز اندکی فروکش کرد. آنچه مسلم است این که حکومت طالبان از این اسناد اظهار بی اطلاعی کرد و روحیه جنگ طلبی رهبری امریکا در مورد طالبان همچنان تقویت یافت.
همزمان با انجام عملیات هوایی نظامی امریکا، تدابیر دیپلوماتیک و سیاسی به منظور جستجوی یک راه حل سیاسی برای معضله افغانستان و آمادگی سرپرستی قدرت بعد از طالبان در بیرون از کشور ادامه داشت. در نتیجه گردهم آیی بن (آلمان) به ابتکار ملل متحد تدویر یافت. بحث های دامنه داری در بن در گرفت. در حالی که ولایات شمال و کابل آزاد شده بود، و نیروهای جبهه شمال وارد پایتخت کشور شده بودند، سرانجام مذاکرات بن فیصله هایی را ابراز داشت که به موجب آن و در اثر مذاکرات برخی از گروه های افغانی، حکومت باید به اداره مؤقت شش ماهه به رهبری حامد کرزی انتقال می شد. باید گفت که درین مذاکرات، نماینده گان جبهه شمال، طرفداران محمد ظاهر، شاه سابق، گروه قبرس، نماینده گان اجلاس پشاور و برخی از اشخاص دیگر اشتراک داشتند. خلاصه، به تاریخ چهارم دسامبر 2001 جناح های افغانی در حضور نماینده ملل متحد به توافق های ذیل رسیدند:
اول حکومت مؤقت
1- استقرار حکومت موقت بتاریخ 22 دسامبر بعد از انتقال قدرت از پروفیسور برهان الدین ربانی به طور رسمی.
2- حکومت مؤقت مشتمل بر یک اداره مؤقت تحت سرپرستی یک رئیس و کمیسیون مستقل برای انعقاد لویه جرگه، ستره
محکمه و سایر محاکم عدلی می باشد.
3- حکومت مؤقت بعد از تسلیمی قدرت، از حاکمیت افغانستان رسماً نماینده گی نموده، روابط خارجی کشور را با سایر
دول جهان تنظیم و مقام نماینده گی افغانستان را درملل متحد عهده دار می گردد.
4- لویه جرگه بعد از سپری شدن شش ماه از حکومت اداره مؤقت تشکیل گردد. جرگه در مورد یک حکومت عبوری وسیع
البنیاد تصمیم اتخاذ کند. دقیقاً دوسال بعد از تشکیل لویه جرگه یک حکومت مردمی توسط انتخابات آزاد ومناسب تعین
گردد.
5- بعد از گذشت (18) ماه از عمر حکومت عبوری دوساله – لویه جرگه برای تدوین و تصویب قانون اساسی که کمیسیون
های قانون سازی آن را آماده گرداند، تشکیل گردد. این کمیسیون ها به همکاری ملل متحد دو ماه بعد از تشکیل حکومت
عبوری دو ساله دایر گردد.
دوم پلان گذاری قانون ونظام قضایی
1- قانون اساسی سال 1964 با قید استثنا هایی در موارد عدم تناقض با موافقتنامه های بن، مواد مربوط به حکومت
شاهی وعدم موجودیت تناقض با قوانین بین المللی منبعد قابل تطبیق خواهد بود.
2- تضمین آزادی واستقلالیت قوای قضائیه.
سوم اداره مؤقت
الف - تشکیل
1- اداره موقت متشکل از یک رئیس، پنج معاون و24 عضو باشد.
2- هرعضو عهده دار تصدی یکی از وزارتخانه ها می باشد که همه توسط شرکت کننده گان مذاکرات سازمان ملل متحد
درباره افغانستان انتخاب شده اند.
3- عضویت همزمان اعضای اداره موقت در کمیسیون خاص برای تشکیل لویه جرگه ممنوع قرار داده شده است.
ب – طرزالعمل
- رئیس اداره مؤقت (درصورت غیابت یکی ازمعاونین) صلاحیت تدویر جلسات مجالس و تهیه اجندای مورد نظر را دارد.
- رای گیری تصامیم با موجودیت (22) عضو ثبت گردیده، درصورت رای مساوی رئیس با رای خود تصمیم قاطع اخذ
میکند.
ج – وظایف
- پیشبرد کلیه امور، صدور احکام واعلامیه ها، حق چاپ وتوزیع بانکنوت توسط اداره مؤقت.
- به کمک سازمان ملل متحد تعین لست کاندیدان پست های کلیدی، ولسوالیها، والیان برای اداره مؤقت وحکومت عبوری
دوساله.
- به کمک ملل متحد تشکیل کمیسیون مستقل حقوق بشر و تعیین سایر کمیسیون ها که در موافقتنامه پشبینی نشده است.
- احترام تمام اعضای اداره مؤقت به طرز العمل وقوانین این اداره در صورت عمل نکردن و احترام نگذاشتن هریک از
اعضا با پیشنهاد رئیس و یا معاونین با اکثریت 3/2 از وظیفه سبکدوش میگردد.
چهارم- کمیسیون خاص برای لویه جرگه:
1- بعد از یکماه اداره مؤقت کمیسیون (21) عضوی مستقل برای تدویر لویه جرگه از ترکیب شرکت کنند گان مذاکرات ملل
متحد در بن و سایر شخصیت های مسلکی تشکیل گردد.
2- این کمیسیون صلاحیت نهایی را در مورد شرکت اشخاص در لویه جرگه داراست. کمیسیون مسوده طرزالعمل ها و
قوانین وهمچنان معیار اختصاصی سهمیه برای کوچیان، مهاجرین افغان در پاکستان وایران و سایر نقاط جهان را آماده
خواهدساخت. کمیسیون معیار شمولیت شخصیت های ممتاز، علمای دین، روشنفکران و تاجران داخل و خارج کشور،
نماینده گان در باره چاپ و توزیع طرزالعمل و روش لویه جرگه قبل از تدویر عادلانه وشفاف بودن پروسه نامزدی شیوه
های جلوگیری و حل فصل مناقشات و داوری درباره آن و بالاخره تدویر لویه جرگه وتعین رئیس حکومت مؤقت دوساله
و کادر رهبری آن داده شده است.
پنجم شرایط نهایی
1- بعد از انتقال قدرت به طور رسمی به اداره مؤقت تمام مجاهدین و گروه های مسلح افغانستان تحت قومانده و کنترول این
اداره قرار می گیرد. تشکیلات مجدد نظامی نظربه ساختمان وتشکیل جدید قوای مسلح وقوای حفظ امنیت در کشور تحقق
خواهد یافت.
2- رعایت بن و شرایط بین المللی وکمیسیون حقوق بشر از جانب اداره مؤقت ولویه جرگه.
3- مبارزه علیه تروریزم، مواد مخدر و دیگر جنایات وهمکاری با ملل متحد درین زمینه ها، تعهد به محترم شمردن قوانین
بین المللی وبرقرارسازی روابط حسنه با همسایه های افغانستان.
موافقتنامه های بن یک سلسله فیصله ها ومصوبات دیگری تحت عنوان شرایط نهایی داشته وضمیمه های درباره روابط
متقابله حکومت مؤقت وسازمان ملل متحد، اعزام قوای حفظ صلح دول سازمان ملل دردوره حکومت اداره مؤقت،
درخواست شرکت کننده گان مذاکرات ملل متحد در باره افغانستان از سازمان ملل متحد وتشکیلات اداره موقت نیزدارد.
بعضی شرکت کننده گان مذاکرات بن اینها اند
خانم آمنه افضلی وخانم سیما ثمر، آقایان هر یک هدایت امین ارسلا، سید حامد گیلانی، رحمت الله موسی غازی، انجنیر عبدالحکیم، همایون جریر، عباس کریمی، مصطفی کاظمی، داکتر عزیزاله لودین، احمد ولی مسعود، حفیظ الله آصف محسنی، حاجی محمد محقق، پروفیسور محمد اسحق نادری، عبدالقدیر، سیدحسین انوری، محمد ناطق، عارف نورزی، یونس قانونی، داکتر زلمی رسول، حاجی میرویس صادق، داکتر جلیل شمس، داکتر عبدالستار، همایون تندر، جنرال عبدالرحیم وردک، عزیزاله واصفی و پاچاخان ځدران.
آقای لخضر ابراهیمی نماینده خاص سرمنشی ملل متحد برای افغانستان از طرف سازمان ملل متحد بحیث شاهد در مذاکرات شرکت داشت.
بدین ترتیب دست آورد مهم مذاکرات بن تعیین رئیس واعضای حکومت اداره مؤقت، تدابیر انتقال قدرت واعزام قوای حافط صلح، تدابیر در جهت تدویر لویه جرگه کشور می باشد که روی همرفته موفقیت آمیز به سر رسید.
به موجب این موافقات و مذاکرات سرانجام آقای حامد کرزی به تاریخ 22 دسامبر 2001 مطابق اول جدی 1380 زمام امور اداره کشور را به دست گرفت و تحلیف رسمی ادا کرد. همچنان اعضای کادر رهبری و وزرا نیز به طور دستجمعی مراسم تحلیف به جا آوردند.
حامد کرزی و وزرای حکومت مؤقت زمانی تحلیف خدمت به وطن و مردم را به جا آوردند که دیگر همه چیز، همه امکانات ونیروهای بالفعل کشور بپایان رسانیده شده بودند، افغانستان ویران، مردم خسته وروحیه باخته، بانک های خالی، اداره ها و مؤسسه ها خراب و فاقد نیروی واقعی کار، خشکسالی دوامدار، گرانی و قیمتی ومهم تر از همه نیروهای مسلح، با خواسته ها و تمایلات متفاوت در برابر حکومت اداره مؤقت قرار داشت. با وجود این همه رئیس حکومت اولویت های برنامه حکومت مؤقت را درست و دقیق برجسته و در بیانیه های خویش انعکاس داد.
و اما امریکا و متحدان آن، همچنان پایگاه ها ومحلاتی را که گمان می رفت رهبری طالبان والقاعده موجود اند، بمبارد می نمودند و تمایل خود برای بازسازی افغانستان را مکرراً ابراز می داشند. کنفرانس های مختلفی در باره کمک و چگونه گی بازسازی افغانستان دایر شد که همه حاکی از اراده قوی بذل مساعدت های هنگفت به این منظور بود. گذشت زمان نشان خواهد داد که این همه آماده گی ها و تمایلات چگونه و در کدام مسیرهای بازسازی، جهت یابی خواهند کرد و اوضاع داخلی و خارجی تا چه حدی تحقق پلان های بازسازی افغانستان را سهل خواهند نمود.
اداره مؤقت به دادن وعده و وعید ها سپری شد. تجانس نیروهای شرکت کننده در کادر رهبری، جاه طلبی های گروهی، عدم اعتماد، نا باوری های بیش از حد، تلاش برای تحکیم مواضع آینده، سربازگیری به نفع گروه مربوط، تلاش های مشهود این دوره می باشد.
با اینهمه چون مردم به تازگی از ظلم و تعدی طالبان رهایی یافته بودند، از وعده های دولت استقبال می نمودند. مهم تراین که جنگ جبهوی در افغانستان فروکش کرد. گاه گاهی زد وخورد هایی در رده های پایینی صورت می گرفت که با پا در میانی ها به پایان می رسید.
دولت جدید بادست خالی آغاز به کارکرد. مجالس کابینه هر هفته دایر می شد و مصوباتی را اعلام می نمود. اما این فیصله ها کمتر تطبیق می شد. دولت تا حدی از اتحاد و استحکام برخوردار بود. یگانه نیروی مخالف را پاچا خان ځدران رهبری می کرد وگاه گاهی آتش جنگ در مناطق پکتیا شعله ور می شد.
آمد و رفت کشورهای غربی از دور و نزدیک ازدیاد یافت. روابط دیپلماتیک افغانستان با همه کشورها بهبود قابل ملاحظه یافت. کمک ها و مساعدت های بین المللی قسماً در چارچوب وعده های سپرده شده عملی می شد. اما دولت پلان جامع و سنجیده شده بازسازی را تدوین وعملی نکرد. اقدام های عمده را طرح های بدون پشتوانه عملی، سخنرانی ها و سفر های خارجی تشکیل می داد. مجالس کابینه صرف مسایل ابتدایی وغیر ضروری می شد. عمده ترین فیصله های مجالس را طرح و تعدیل قوانین و مقرره ها تشکیل می داد. مهم ترین دست آورد را میتوان تصویب قانون مطبوعات نامید، که به موجب آن نشریه های زیادی شروع به فعالیت کرد. گاه گاهی انتقادات صریح و روشن نیز مشاهده می شد که شکل خصومت و اتهام زنی داشت.
دولت در برابر آزمون بزرگ بازسازی افغانستان، تحکیم وحدت ملی، تمرکز عواید و تقسیم عادلانه آن به همه ولایات، تسریع معارف متوازن، ختم جنگ سالاری و قوماندان سالاری و جلب وهضم مؤثر کمک های بین المللی قرار گرفت.
با ورود اعلی حضرت محمد ظاهر، پادشاه سابق افغانستان به کشور، مهاجرین از دور ونزدیک دوباره عودت نمودند. زمان تبارز احساسات سپری شد و وقت کار عملی بازسازی آغاز یافت. با وجود تمایل مخلصانۀ حامد کرزی به ایجاد یک افغانستان توانا از لحاظ اقتصادی و متکی به خود، سازماندهی ضعیف، فقدان برنامه و کادر ورزیده در دستگاه دولت، تحولی مهم در حیات اقتصادی – اجتماعی رخ نداد. مهمترین اقدامی که میتوان آنرا یک گام مؤثر ملی پنداشت، تعویض بانکنوت های چند گونه به بانکنوت افغانی جدید بود. گرچه طرح و دیزاین بانکنوت های جدید در زمان طالبان روی دست گرفته شده بود، دولت با وارد آوردن تغییر اندک آن را پذیرفت، تعویض مؤفقانه انجام یافت.
زمان آهسته آهسته به سوی تدویر لویه جرگه اضطراری مردم افغانستان در حرکت بود. لویه جرگه اظطراری با سازمان دهی و ترتیبات خیلی ضعیف، دایر شد. نماینده گان مردم بعد از سپری نمودن جار و جنجال ها و کشمکش های زیاد مؤفق به انتخاب حامد کرزی به حیث رئیس دولت انتقالی اسلامی افغانستان شدند. غیرازین، لویه جرگه مردم افغانستان دست آوردی نداشت. البته یکی از زنان به نام مسعوده جلال ویک نفر دیگر به نام میر محمد محفوظ ندایی خود را کاندید ریاست جمهوری نمودند که ناکام شدند. از اثر سؤ سازماندهی و ضعف تجربه و ناشی گری بی جا، لویه جرگه نتوانست برنامه و خطوط کلی سیاست داخلی و خارجی افغانستان و ارجحیت های مصالح ملی راعملاً وعلماً تدوین و تصویب کند. درلویه جرگه وعده سپرده شد که پارلمان و فعالیت پارلمانی احیا شود. اما بعدها باتشکیل کمیسیون طرزالعمل برای انتخاب کاندیدان این امر تحقق نیافت. با وجودی که رئیس دولت می خواست تا کشور از فعالیت پارلمانی برخوردار شود، فرصت اندک برای این فعالیت مجال نداد.
اگرچه قضاوت بی طرفانه در باره حاکمیت این دور هنوز قبل از وقت است و نگارش این سطور همزمان با دوره انتقالی است، بازهم شرح عمده اوضاع را میتوان ذیلاً خلاصه کرد:
· حامد کرزی با نیات مخلصانه و آرزومندی های ملی وارد معرکه شد ورده های بالایی مقاومت را نیز با خود همنوا کرد. به طوری که در اقدام های ملی و پیروی از مقاصد و اهداف احمد شاه مسعود نقطه مرکزی و مشترک را با نیروهای دیگر دریافت. اما تحقق آرزوها به مقیاس ملی و سراسری، ضرورت یک حزب نیرومند و سراسری را مطرح میسازد که حاکمیت جدید فاقد آن بود. این امر بخصوص در شرایط کنونی حایز اهمیت است که جامعه افغانستان طی سال های گذشته شدیداً جامعه حزبی و تنظیمی شده است. درچنین اوضاع و احوال انقطابی، به مشکل می توان به اهداف ملی رسید. از بیان یک واقعیت تا تطبیق عملی تحول ملی در جامعه فاصله زیادی موجود است. این فاصله به وسیله همفکران معتقد در دور دست ها تحقق می یابد. درین شکی نیست که هواداران و مردم به حیث یک پشتوانه قوی می توانند ممد واقع شوند. متاسفانه کمبود هنر استفاده از مردم همفکر و موجودیت جامعه انقطابی مانع این کار سترگ ملی است.
· توقف دریک نقطه وعدم خصلت سیال پیشبرد تحولات و بازسازی، مصیبت عمده دیگر است. مردم به حرف های خوب زمانی اهمیت بیشتر می دهند که درعمل زنده گی احساس شوند. از دموکراسی و آزادی صحبت های زیادی می شود، اما تصمیمی که تضمین کننده این دو باشد وجود ندارد. مدافعان دموکراسی زحمت تحلیل اوضاع افغانستان را به خود نمی دهند. مدل های کاپی شده از بیرون نیز به درد نمی خورد. برای تطبیق سیاست های جدید به کادر جدید نیاز جدی احساس می شود. متاسفانه دولت در شرایط کنونی از استخدام چنین میکانیزمی محروم است. در دستگاه دولت و بدنه اساسی آن برخی از اشخاص قرار دارند که نام شان با نقض حقوق بشر، سلب آزادی، ثروت اندوزی های نا مشروع، اختلاس های کلان، ظلم، تعدی و ... پیوند دارد. گر چه نمی توان این پیوند ها را ابدی دانست، اما به همان اندازه نمی توان از سابقه نیز گذشت. شفافیت و حسابدهی که نقل قول های همگانی شده است، زمانی کمرنگ و بی اثر می شود که صاحبان کرسی های بلند، حساب دارایی های هنگفت را ارایه نمی دهند. شاید حامد کرزی اولین زمامدار کشور است که فورمه دارایی های شخصی اش را اعلام نموده ولی تا اکنون که مدت زیادی از آن سپری شده است، حتی یک نفر دیگر در اداره دولت ازین اقدام واقعاً بزرگ پیروی نکرد.
· یک عرصه دیگر، گرایش های منفی، اختلاف بین افغانهایی که از خارج وارد دستگاه شده اند وافغانهایی که در داخل کشور بوده اند، می باشد. این اختلاف در طرز دید، سلیقه ها و سیاست ها به حدی شدید است که پا به صفحات نشریه های کشور گذاشته اند. درین میان حاملان نسخه های بیرونی بدون نظر داشت شرایط کشور، تازیانه زدن های بی مورد و طرفداران جهش های انقلابی به همان اندازه به راه غلط می روند که طرفداران حفظ سنت های عنعنوی، از نقش تخنیک و تکنالوژی جدید چشم پوشی می کنند. وظیفه دولت است تا حد مشترک بین این دو را با برنامه واقعاً روشن ومدون تعین کند.
· دولت شدیداً میل دارد، مرکزیت را قوی کند. هرچند تقویۀ مرکزیت صرف با تقاضای انتقال عواید دولتی به بودجه عمومی مرکزی بیان می شود، اما این به خودی خود کافی نیست. درعین حال تمایلات فرار از مرکز تا سرحد ایجاد سیستم فدرالی کم نیست. درین روزها که نوشته حاضر تحت کار است، حامد کرزی با اقدام جدی می خواهد که والیان ولایات دارای درآمد، عواید را به مرکز انتقال دهند. او تهدید کرد چنانچه والیان تمام عواید را انتقال ندهند، برطرف خواهند شد. اگر این امر نیز مؤثر واقع نشد، لویه جرگه مردم افغانستان را دعوت خواهد نمود تا فیصله نهایی اتخاذ نماید. راه دیگری درین گزینش وجود ندارد. باید دولت قانونیت را حاکم کند.
· بنابر خصلت مؤقتی و انتقالی حاکمیت، دولت قادر به طرح ستراتیژی واحد نشده است. عملکرد ها بعضاً انعکاس ضرورت ها و بعضاً تبارز سلیقه هاست. متاسفانه برنامه واحد و قبول شده ای که بتواند، همه نیروها را در یک نقطه مشترک تمرکز دهد، وجود ندارد. بنابر آن، سر درگمی ایجاد شده است. ابهام وعدم علاقمندی به کار مؤثر بازسازی در بی برنامه گی نهفته است. این امر با عث می شود که بالای یک مسئله کم اهمیت چندین بار تصمیم های ضد ونقیض گرفته شود و بررسی مسایل اساسی مورد توجه قرار نگیرد.
· درحکومت و ولایات قوم و خویش پرستی(نیپوتیزم) به حداعلی رسیده است. این امر در گذشته نیز کم و بیش وجود داشت؛ میراثی است که کشورهای بدون ثبات و استقرار رنج آن را با خود دارند. اما چهرۀ بسیار زشت آن گاه گاهی چنان برجسته می باشد که تقریباً اداره دولت را فلج می کند. تفکیک وظایف در ولایات وجود ندارد. هر که به قدر نیروی مسلح و توانمندی ساز و برگ جنگی، از اختیارات خاص برخوردار است.
· حکومت جدید و در راس حامد کرزی رئیس دولت انتقالی اسلامی افغانستان، درحال حاضر با این همه مشکلات اداری و سیاسی دست و پنجه نرم می کند. برای اصلاحات اداری، کمیسیون جداگانه تحت ریاست یکی از معاونین توظیف شده است. به نظر می رسد که کمیسیون مذکور در کوتاه مدت قادر نخواهد بود این همه مشکلات ونا بسامانی ها را ازاداره دولت برطرف کند.
· در دولت رشوت واختلاس امر رایج و معمولی است. در حالت های بی ثبات همه در تلاش اند، به هر وسیلۀ ممکن ثروت بیشتر باندوزند. میکانیزم جلوگیری کننده وجود ندارد.
مداخلۀ مرموز بیگانگان نیز آزمون دیگریست که در برابر حاکمیت آسیب پذیر روز تا روز نیرومند می شود. هنوز بقایای طالبان در محلات دور دست فعال اند، گاه گاهی با اقدام نظامی و سیاسی موجودیت شانرا اعلام می دارند. با وجود اینهمه، حکومت جدید خط میانۀ دو افراط چپ و راست است. فضای مساعد بین المللی که در گذشته هرگز به این حد نبوده است. اساساتی که به وسیله حکومت جدید پیریزی شد و گام های اولی، ولو در سطح اعلام ها و شعار ها، همه جوانه ها مثبتی اند که نیاز بیشتر به پرورش دارند. گام های جدید دولت در جهت استحکام دموکراسی، اعمار جامعه مدنی، مراعات قانونیت و نظام حقوقی، مشارکت همگانی، امید مردم افغانستان را افزایش داده اند. ضرورت است تاهمه این اقدامات با جلب پشتوانه مردمی تضمین شوند. ....