ادامه....
موضوع های بشر دوستانه
مساعدت های بشردوستانه و کمک به مهاجران در جرمنی، از سوی دفتر نظامی فرماندهی امریکا هم آهنگ و تمویل می شد. به هرحال، سازمان های خصوصی امداد مانند صلیب سرخ، و نهادهای مذهبی، در تدارک غذا، پوشاک، کارهای بهداشتی و کمک به مهاجران و بی جا شده گان در پیدا کردن زنده مانده گان فامیل و دوستان شان، نقش سنگین ادا می کردند. همچنان آن ها مردم را به مهاجرت به کشور دیگر یا نقل مکان در محل های جدید کمک می کردند. دولت ایالات متحده امریکا، حمایت های مالی این فعالیت ها در منطقۀ مربوط را از راه برنامۀ دولتی کمک و رفاه در ساحه های اشغالی (GARIOA) و از راه تخصیص تدارکات اضافی جنگ، آماده می کرد. انگلیس ها برنامۀ خود در زون مربوطه را داشت. در آخر 1946، رقم عمدۀ جریان یافته در منطقۀ امریکایی ها تحت برنامۀ ذکر شده و تدارکات مدارک اضافی قریب به 9 میلیون دالر می رسید؛ جرمنی اجازه یافت که به ازرش 875 میلیون دالر، مازاد نظامی در برابر 184 میلیون دالر اعتبار خریداری کند. با این همه، این گردش کوچک بود؛ زیرا جرمنی، فرانسه و سایرکشورهای اروپایی را با زغال سنگ و سایر تدارکات به عنوان جبران خساره اکمال می کرد. زمانی که تادیات صورت گرفت، از سوی دولت های گیرنده به شکل "کریدت" ها در آمد. در آن زمان، این ها، ارزش شک آلود بود.
در پایان سال 1945، تعداد مجموعی مهاجران جرمنی نزدیک به 15 میلیون نفر می رسید. آن ها بیشتر جرمن های اخراج شده، یا فراری از آلمان شرقی، بخش های اعطا شدۀ جرمنی به پولیند و اتحاد شوروی و مناطق سنتی جرمنی از سراسر اروپای مرکزی و شرقی بودند. در سال 1947، بازهم 9 میلیون مهاجر در جرمنی وجود داشت؛ اگرچه در چند سال آینده این رقم پایین آمد، جرمنی به پذیرش مهاجران در جریان جنگ دوم جهانی ادامه داد.
ادارۀ عامه
مزید بر غیرفعال کردن نظامیان جرمنی، نخستین پالیسی غربی، برغیرنازی کردن یا نازی زدایی جامعۀ آن کشور متمرکز بود. اصل های اساسی برنامۀ نازی زدایی در دایرکتیف شماره 1067 رییس دفتر مشترک نظامی امریکا(JCS) در کنفرانس پوتسدام، اگست 1945 ترتیب شد. این اصل ها بر تفکیک ساختار های سیاسی و حقوقی که نازی ها در جرمنی ایجاد کرده بودند، گرفتار و توقیف رهبران نازی و حمایت کننده گان شان و تجرید نازی های فعال از زنده گی عامه متمرکز بود. در اگست 1945، قوای اشغالی متفقان ضمن دیداری در لندان، موافقت نامه ایجاد محکمۀ نورنبرگ را امضا کردند که به طور رسمی محکمۀ نظامی بین المللی نامیده شد. منشور لندن اصول نخستین قواعد این محکمه را تنظیم کرد. در اوایل اکتوبر 1945، متفقان اتهام نامۀ ایرا علیه 24 نفر صادر کرد. اتهام آنان کشتار سیستماتیک میلیون ها نفر، پلان گذاری و راه اندازی جنگ در اروپا اعلام شد. دو تن از متهمان مردند یا ناپدید شدند، یک تن بسیار ضعیف و ناتوان شده بود، 21 تن دیگر در نوامبر 1945، در نورنبرگ محاکمه شدند. محاکمه در اکتوبر 1946، پایان یافت. 10 رهبر نازی محکوم به اعدام شد، از میان دیگران، 3 تن حبس طولانی دریافت کردند.
ایالات متحده امریکا و سایر قوت های اشغالی همچنان در رویای گسترش نازی زدایی پائین تر از رهبران ناسونالیست نازی بودند و بنابر این برای مجازات خطاکاران در سطوح مختلف جامعه، محاکمی دایر کردند. هرچند در شروع اشغال، نازی زدایی از هدف های عمده محسوب می شد، معیار پیشنهادی غیرنازی کردن به زودی غیرعملی ثابت شد. قوای اشغالگر، برای پاک سازی کامل جامعۀ جرمنی، نیروی بشری و منابع نداشت و قوای امریکایی، ادارۀ کشور را بدون فعل و انفعال آنان و بدون استفاده از استعداد بیروکرات ها ومقام ها، کم از کم کسانی که با رژیم نازی همکار پنداشته می شدند، ناممکن یافت. درعوض، محکمۀ مقام های جرمنی به پیمانۀ وسیع در سطح محاکم سکتوری یا Spruchkammern، زیر نظارت و سرپرستی قوای متفقان ادامه یافت. این محاکم یا Spruchkammern ، از 3623112 نفر که تحت قانون رهایی از سوسیالیزم ناسیونالیستی و نظامی گری متهم شناخته شده بودند، 887252 نفر را محاکمه کرد.
این محاکم، روی هم رفته در دو سال، 117523 نفر را به حیث تخطی کننده که اکثر در مدارج پایینی قرار داشتند، محاکمه کرد. این نتیجه، بعضی سوال هایی مبنی بر تمامیت نازی زدایی را بلند کرد، اما بیشتر تحلیل ها مدعی بود که تشخیص معیارهای نازی زدایی مورد حمایت امریکا و متفقان، از آنچه قابل دسترس بود، ناشی می شد. در مدت طولانی، این برنامۀ بیشترعملی، سبب رد کامل برنامه های نازی، توسط مردم جرمنی و دوری آنان از حمایت برای بازگشت چنین رژیم استبدادی می شد.
تا 1949، حکومت های نظامی در محل های مربوط شان ادامه دادند. جرمنی، درست پس از آن به تدریج حاکمیت سیاسی به دست آورد. کنفرانس پوتسدام تأسیس خود گردانی های محلی را" براساس اصول دموکراتیک خاصه از راه شوراهای انتخابی، به زودی ممکنه، مطابق امنیت و مقتضیات اشغال نظامی" با گسترش اختیار به ادارۀ محلی، اعلام کرده بود. پیمان، ایجاد شعبات مالی ادارۀ مرکزی جرمنی، حمل ونقل، ارتباطات، تجارت و صنعت را تصریح کرد، اما در بارۀ آیندۀ دولت متحد آلمان خاموش مانده بود. به هرحال، تنش ها میان چهار قوای اشغالگر، خاصه بین اتحاد شوروی و متفقان غربی، مانع تأسیس هر موسسۀ مرکزی در جرمنی شد.
در واقع، همکاری بین اتحاد شوروی و سایر متفقان در سال های پس از جنگ، به زودی برهم خورد. در 1947، شورای نظارت و شورای وزرای خارجه، نومیدانه به بن بست و بلاتکلیفی رسید و تنها قادر شد در بعضی موضوع ها موافقۀ عمومی حاصل کند. غرامت ها، ساختار و زمان بندی تأسیس دولت جرمنی، به درازا کشیدن اشغال نظامی و موضوع های عمدۀ دیگر، بین متفقان، به ویژه اتحاد شوروی و دیگران به مسئله تنش زا و دعوایی مبدل شده بود. هم آهنگی بین متفقان غربی پیشرفت کُند ولی مداوم داشت. در آغاز، فرانسه و انگلستان با استدعای جنرال لوژس. دی. کلی (General Lucius D. Clay)، برای متحد کردن زون غربی ایستاده گی کردند. اما در جنوری 1947، ایالات متحده و انگلستان منطقه های مربوطه شان را، تا اندازه ای برای هم آهنگی برنامۀ اقتصادی مشترک در مناطق مربوط شان و بسط فرصت های اقتصادی برای تجارت و کاروبار جرمنی در ساحه های مذکور، ترکیب کردند. با ایجاد جمهوری فدرال آلمان در می 1949، فرانسه از بخشی از نظارت بالای منطقۀ مربوط، چشم پوشید.
دموکراتیک سازی
هدف های مرکزی ایالات متحده امریکا و سایر قوای اشغالگر غربی، تحول زنده گی سیاسی جرمن ها در خط دموکراتیک بود. کنفرانس پوتسدام اعلام کرد که" تمام احزاب سیاسی با نگهداشتن انجمن رهبری و مباحثۀ عمومی شاید اجازه داده شوند ودرسراسر جرمنی تشویق شوند." سیاست امریکا در منطقۀ مربوط، بر نگرش " اجتماع های محلی" بر ایجاد جامعۀ مدنی جرمنی از پایین به بالا طرح شده بود. به طور مثال، دایرکتیف 1067، حاکی از آن بود که یکی از هدف های مهم متفقان بایست" تدارک محتوم بازسازی زنده گی سیاسی جرمنی بر اساس دموکراسی" باشد.
این کوشش ها برای برپایی و بار آوری ساختار سیاسی دموکراسی با گام های اضافی انجام می یافت. در شروع، احزاب سیاسی به سطح "شهری" محدود می شد، اما پسان تر به سطح "کشور" مجاز دانسته شد. مقدمه چینی ادارۀ کشور در خزان 1945 فراهم شده بود. حکومت نظامی مقام های کشور- لاندر- Länder را با واگذاری کامل مسوولیت ها، بی هراس از امنیت، مقرر کرد. دفتر فرماندهی نظامی امریکا، تمام نمودهای ادارۀ جرمنی را با دقت بررسی کرد. کار اضافی، انتقال کارکرد های اضافی دفتر فرماندهی به اداره های مختلف لاندر بود. در نوامبر1945، این دفتر، شورای ریاست وزرا- لاندریت را برای سه حکومت در بخش مربوط به امریکا ترتیب کرد. در مشاورۀ اولیه، لاندریت ها در جون 1946، برای کارکردهای اساسی اجرایی طرح شده بود و نمایندۀ اساسی اجرا کننده برای دفتر فرماندهی بود. مزید بر این، در جنوری 46، انتخابات های انجمن های خرد، کمتر از 20000 نفر برنامه ریزی شد و انتخابات انجمن های کلان تر برای چند ماه بعدی محفوظ ماند. فرانسه و انگلستان روش کندی در انتخابات مناطق شان اختیار کردند، اما زنده گی فعال سیاسی در آخر 46 از سر گرفته شد.
از 1947- 1948، ایالات متحدۀ امریکا، سپس انگلستان و فرانسه، زیر رهبری فرماندهی نظامی جنرال کلی، برگردانی قدرت و اختیار بیشتر به مردم جرمنی را ادامه دادند. دولت نظامی در ضربت زدن توازن بین برگردانی حاکمیت و نیازهای نازی زدایی سعی کرد، اما در 1948، پیشروی نصیب اولی بود. از دیدگاه امریکا، افزایش قدرت شوروی در اروپای شرقی، بازسازی سریع جرمنی را به امر ناگزیر مبدل کرد.
در سال 1949، متفقان غربی به برگزاری اولین انتخابات سراسری در زون های مربوط اجازه دادند. انتخابت منتج به تأسیس جمهوری فدرال آلمان و گزینش کونارد اندینویر- Konrad Adenauer، به حیث اولین صدراعظم شد. حکومت او دولت جدید آلمان غربی را در سطح ملی اداره می کرد، اما حاکمیت و اختیارات نهایی به کمیسون عالی متفقان(یعنی سه قوت اشغالگرغربی) واگذار شده بود. در1955، آلمان غربی با موافقۀ قوای غربی به ناتو پیوست و شروع به تسلیح مجدد کرد.
یکی دیگر از سهم های که امریکا و مساعی بین المللی در پیشرفت آرمان های دموکراتیک و محو نشانه های رژیم نازی ادا کرد، تغییر سیستم آموزشی، تشویق آزادی رسانه ها و پرورش مباحثه ها و گفتمان های آزاد می باشد. به طور مثال، کتاب های درسی حاوی دایمی کردن افکار نازی ها که در بیشتر سطوح ابتدایی و ثانوی تدریسی وجود داشت، برچیده شد. دفتر فرماندهی نظامی امریکا، به شدت به روز نامه ها اجازه فعالیت می داد، از آنها نظارت می کرد و در جهت این که نشریه ها و رادیو با کارمندان دارای سابقۀ ضد نازی ها اکمال شوند، کوشش های خاص مبذول می کرد. این مساعی، افکار متفقان برای ایجاد دولت جرمنی صلح آمیز و دموکراتیک را حمایت می کرد.
بازسازی
فروپاشی حکومت جرمنی همچنان انحلال موسسه های بودیجوی آن کشور را در پی داشت. قوای متفقان عهده دار اقتصاد و سیاست های بودیجوی شد. در روی کاغذ، قوای اشغالی امریکا تنها به سازماندهی اقتصاد برای نیازهای گشترش یافته " مواجهه با نیازهای قوای اشغالی و اطمینان از تولید و مراقبت کالاها و خدمات ضروری برای جلوگیری عارضه دار شدن و آشفته گی" در نظر گرفته شده بود. هرچند جنرال کلی، قوماندان نظامی منطقۀ امریکایی از این دستور چشم پوشید، چنان که افسران نظامی تحت امر او و مسوول تصدی شهرداری های مختلف از این عهده شانه خالی کردند. حکومت نظامی امریکایی نیروی خود را به احیای مجدد تولید جرمنی به زودی ممکن، توجیه کرد تا معیشت مردم منجمله مهاجران را تامین کند. پس از آن که انگلستان و امریکا آرزوی کاهش بهای عذا و لباس در زون های مربوطه را کردند؛ فشار مالی نیز به زودی وارد شد.
قوای متفقان به اجازۀ عملیات بانک مرکزی جرمنی ادامه دادند، اما آنها بیشتر از جرمن ها بر بانک نظارت می کردند. اقتصاد دانان امریکایی پیش از 1946، تعویض مارک رایش- Reichsmark، را با پول جدید پلان کرده بودند. مارک آلمان- Deutschmark، تا 1948 معرفی نشده بود. به هرحال، مارک آلمان در اصلاحات لودیک ارهارد- Ludwig Erhard، شامل نشد ه بود، زیرا تا آن زمان متفقان و شوروی ها به کنترول مشترک ارزی می پرداختند. قوای متفقان از چاپ بانکنوت های جدید و خرید کالاها از مناطق غربی ها توسط شوروی و خنثی کردن اثرات پول جدید هراس داشتند. صرف در سال 48، فعالیت های پولی و بانکی بین شرق و غرب به طور دقیق تقسیم شد.
چون دولت ملی جرمن ها با همه مقاصد و نیات خود منحل شده بود، حکومت نظامی زون ها نه تنها برای امور مدنی و سیاسی بلکه برای بهبودی اقتصادی در بخش های شان مسوول بودند. جنرال کلی در منطقۀ امریکایی علاقه مند دریافت منابع مهم در احیای فابریکه ها و معادن جرمنی بود. در منطقۀ انگلیس ها نیز عین کوشش ها جریان داشت. فرانسوی ها بازهم بیشتر هراسان بودند و بنابر این علاقۀ چندانی به دیدن تجدید حیات اقتصادی جرمنی نداشتند.
با وجود بحث های آغازین در بارۀ منع صعنتی سازی دوبارۀ آلمان، بازده اقتصاد جرمنی چنان که پلان شده بود، به زودی در 46 بهبودی حاصل کرد، چون زراعت و معادن دوباره فعال شدند. در چهار ربع 46 در منطقۀ امریکایی ها بازده اقتصادی 4،2 مرتبه نسبت به سطح 1945 افزایش یافت. این رقم 45 درصد سال 37 را نشان می داد. در منطقۀ صنعتی شدۀ صنایع سنگین انگلیسی، بازده تا 50 درصد بود. با این وصف، تولید ناخالص داخلی آلمان(GDP) تنها 40 درصد سال 1944 بود، زیرا خرابی های وضعیت اقتصادی نیمه اول سال، کار خود را کرده بود. سیاست های اقتصادی امریکا و انگلیس به زودی به سوی طرح برنامه های مساعد برای تجارت رخ کرد. در کل، سیاست امریکا از تاجران موفق امریکایی که بخشی از ادارۀ روزولت و ترومن بودند، اثر برداشت. آن ها به ایجاد مارکیت آزاد در جرمنی دستور یافته بودند. صاحبان صنایع مشابه جرمن ها شکست خوردند. مزید بر این، قوماندان های هردو منطقه، توسعۀ تجارت را تشویق می کردند.
منابع حمایتی مردم آلمان توسط برنامۀ دولتی کمک و رفاه در ساحه های اشغالی (GARIOA)، تدارکات اضافی نظامی امریکا، مصارف نظامی منطقۀ بریتانیا و صندوق بودیجوی آن، آماده می شد. در عین حال، دولت امریکا ادعاهای فرانسه و روسیه در مورد غرامت را تصدیق کرده بودند. به ویژه دولت امریکا معادن جرمنی را به تحویل دادن رایگان زغال سنگ به فرانسه و سایر کشورهای نزدیک مجبور کرده بود. درعوض مقام های منطقۀ امریکایی برای معدن کاران دستمزد و غذا آماده می کرد. مزید بر این، اتحاد شوری زراعت منطقه های امریکایی و انگلیسی را عاری از سلاح می کرد و تجهیزات آن را به مثابۀ بخشی از غرامت به شوروی می برد. به این ترتیب بعضی کارهایی که معین شده بود، از سوی دولت ها عملی می شد. ایالات متحدۀ امریکا با بنیان گذاری اصول" هزینۀ ابتدایی" سعی در کاهش تاثیر پراخت غرامت ها کرد. درآمد صادرات آلمان در گام اول صرف واردات اساسی و تنها پس از آن صرف غرامت ها می شد. در سال 46، ایالات متحده، قرض های هنگفت به انگلستان فراهم کرد که این کشور از بخشی از این قرضه ها در مصارف جاری زون مربوط استفاده می کرد.
هرچند آمار سالانۀ اقتصادی رشد دو چند عاید ناخالص داخلی آلمان را در سال های 1947-52، نشان می داد، این آمار فراز و فرود های ربع وار را می پوشاند. زمستان 47، بسیار سخت و تابستان متعاقب آن خیلی خشک بود. سلسله ای از تندی ها و کندی ها در سرعت برحالی اقتصاد جرمنی و اروپا در مجموع، سبب نگرانی های مهم در بارۀ بهبودی اروپا شده بود. این امر، صراحت بیانیۀ مشهور پنجم جون سال 47، جورج مارشال در پوهنتون هاروارد را تشکیل می داد که ضمن آن تعهد مردم را برای صندوق امریکا در کمک به بازسازی اروپا، خواستار شد.
سر انجام پلان مارشال، در 3 جون 1948، تصویب شد. کنگرۀ ایالات متحده، به سبب نگرانی های نظارتی، ادارۀ رفاه و نوسازی ملل متحد را بر مدیریت صندوق نمی خواست. در نتیجه، ادارۀ هم آهنگی امریکا برای اروپا، پلان مارشال را یکجا با سازمان تعاون اقتصادی اروپا، که بالاخره به هیئت سازمان تعاون و توسعۀ هم آهنگی اقتصادی درآمد، رهبری کرد.
پلان مارشال به رشد سریع اقتصادی و بهبودی اروپا(آلمان) بین سال های 48- 51 کمک کرد، زمانی که برنامه پایان یافت، وضعیت در بعضی از استقامت ها، درسال های 46 تا شروع 48، قبل از آغاز رسمی پلان بسیار بحرانی بود. در این دوره، ایالات متحده قرضه ها و مساعدت های معتنابهی به تعدادی از کشورهای اروپایی، در کل 4،3 بیلیون دالر در 1946 و7،4 بیلیون در 1947، فراهم کرد. مزید بر این، سازمان های نظیر صندوق بین المللی پول (IMF)، بانک انکشاف و بازسازی بین المللی و ادارۀ رفاه و نوسازی ملل متحد، وجه اضافی 2،1 بیلیون و 1،1 بیلیون دالر بالترتیب در سال های 46 و 47 آماده کردند. امریکا، همچنان با فراهم کردن این وجوه جرمنی و باقی اروپا را قادر به پرداخت وجوه واردات وسیع نمود که در بهبودی و برحالی پس از جنگ موثر بود. چنان که در سایر بررسی های موردی این گزارش آمده است، کمک های خارجی در دوره هایی که اقتصادها هنوز قادر به عاید موثرصادرات نبودند، برای پرداخت واردات و بهبودی های مورد ضرورت، یک نیاز محسوب می شده است.
بعضی از دانشمندان استدلال می کردند که زمانی که پلان مارشال تصویب شد، اقتصاد آلمان خوب رو به راه بود. مزید بر این، بعضی ها تصور می کنند که پول رایج ایرهارد- Erhard، و اصلاحات پولی آن، برای رشد بعدی اقتصادی آلمان بیش از پلان مارشال مهم بوده است. خاصه پس از این که جرمنی نسبت به سایر کشورها، کمک های کم، یعنی هر نفر 12 دالر در مقایسه با هالیند 45 دالر، در 1948 دریافت کرده بود.
به هر صورت، راه بیشتر موثر تشخیص کمک های امریکا به برحال کردن اقتصاد آلمان، تشخیص کامل سیاست ها و تجهیزات کمک شده می باشد. در واقع، در مباحثه های برنامه ای در امریکا، اصطلاح پلان مارشال در سیاست اقتصادی آن کشور، صرف مختص به سال های 1948- 51 نبود، بلکه دوره های کوتاه بهم پیوسته را در بر می گرفت. بر مبنای این تعریف، "پلان مارشال" منابع اساسی را به طور مستقیم و غیر مستیقم از راه قرضه ها و مساعدت ها به بریتانیا آماده کرد تا نیازهای وارداتی را تامین و اقتصاد جرمنی را به پای خود ایستاده کند. سیاست های امریکا در منطقۀ مربوطه، با شکستن کارتل ها و اتحادیه های کلان، به اشتراک مارکیت های آزاد در جرمنی و ایجاد محیطی که تجارت خصوصی بارور شود، کمک کرد. مساعدت های امریکا در آزادی تجارت و حمایت از ایجاد اتحادیۀ پرداخت های اروپایی در سال 1950، نقش مهمی در یک پارچه گی اقتصاد اروپا و شاید تصامیم اروپا در 1951، در ایجاد اتحادیۀ فولاد و زغال سنگ اروپا و امضای قرارداد تاریخی 1957 روم که منتج به تأسیس بازار مشترک اروپا شد، بازی کرد. آزادی تجارت، یک پارچه گی اقتصادی و تأسیس اتحادیۀ اروپا، عامل های اساسی در پس از جنگ دوم جهانی و رشد اقتصادی آلمان بودند.
درس های آموخته شده
بررسی مساعی بازسازی متفقان در آلمان، درس های مهم معطوف به دموکراتیک سازی، ادارۀ عامه، امنیت و اقتصاد را برجسته می کند:
· دموکراسی منتقل شده می تواند، و جامعه ها در بعضی از وضعیت ها برای تغییر تشویق شده می توانند؛
· مردم شکست خورده بعضی وقت ها بیش حد انتظار مشارکت کننده توانند بود؛
· جواب گویی زیر فشار، برای بی عدالتی های گذشته، از طریق دادگاه های مانند محاکم جنایات جنگی، به تحول سهولت
فراهم می کند؛
· تجزیه و تقسیم کردن کشورها سبب بروز دشواری ها در یک جا کردن مجدد شان می شود؛
· اکثر کشورهای شکست خورده، برای مخارج اساسی دولت، به فراهمی مساعدت های عاجل در زمان
پس از درگیری نیاز دارند؛
· پرداخت فوری غرامت ها پس از پایان برخورد، ناسودمند خواهد بود. قبل از این که یک کشور قادر به جبران خساره
به قربانی ها شود، باید اقتصاد خود را رشد دهد؛
· اجازه دادن به بیش از یک قدرت در تصمیم گیری و تعیین سیاست های اقتصادی می تواند سبب تاخیر مهم در برحالی
اقتصادی شود.
مهم ترین درس اشغال جرمنی توسط امریکا، این است که قوای نظامی و سرمایۀ سیاسی کم ازکم در بعضی از رویداد ها سبب تهداب گذاری موفقانۀ تحول دموکراتیک واجتماعی شده می تواند. گذشته از این، چنین تحول پایدار نیز بوده می تواند. کوشش های امریکا، فرانسه و انگلیس در تأسیس موسسه های دموکراتیک در جرمنی و تشویق تأسیس حزب های سیاسی، در 1945 شروع شد و رو به افزایش بود. درچند سال آینده این قوا شاهد اجرای انتخابات محلی و سراسری، قانون اساسی وپارلمان های دومجلسه بودند.در سپتامبر1949، کونارد ادنویر- Konrad Adenauer، اولین صدراعظم دولت آلمان غربی، که پس از جنگ تشکیل شده بود، انتخاب شد. در حالی که مساعی امریکا و متفقان در مطمئن کردن این دست آورد ها مهم پنداشته می شد، مردم آلمان غرب به طور آشکار نقش مهمی بازی کردند. در واقع، در اواخر سال های 1940، متفقان غربی بیش از پیش، حاکمیت نهادهای سیاسی را به مردم جرمنی واگذار شدند و این مردم در تعمیق پروسه های دموکراسی ادامه دادند.
مقام های امریکایی پلان گذاری و پیش دستی در تعامل با باقی مانده های مقاومت جرمنی، با دنبال کردن تسلیمی قوت های مسلح را عملی کرد. دیگر در نتیجه هیچ مقاومتی در آن زمان یا در هر وقتی پس از آن پدیدار نشد. بسیار شبیه هایتی در زمان عملیات دموکراسی حمایتی (فصل پنجم دیده شود) بود. تعداد کثیر نظامیان امریکایی و قوای متفقان در آلمان غربی، با تأسیس پولیس شهری نیرومند از مقاومت بیشتر جلوگیری کرد. در واقع، پولیس شهری، دقیق به منظور تبارز عکس العمل در برابر حادثه های ناشی از نا آرامی های ملکی، رهبری گزمه های سواره و پیادۀ پولیس، قطع عملیات قاچاق و مساعدت به جمع آوری اطلاعات به وجود آمد. این امر با مساعی ملت سازی در کشورهای مانند بوسنیا که از جرایم سازمان یافته و نا آرامی ملکی صدمه دیده بود، سخت تناقض داشت.
موسسه های محاکم جنایات جنگی و تصفیه کامل زنده گی عامه از هم پیوندهای رژیم نازی، درهم و برهم و آشفته، جدال آمیز و گاه نا مساعد و غیرعادلانه بود. به هر حال، پروسه های دموکراسی با برداشتن تهدید واقعی و تولد سیستم سیاسی دموکراتیک استحکام داده شد. گذشته از این، نازی زدایی تمام حمایت ها از بازگشت رژیم نازی را محو کرد و سبب رد واقعی پالیسی های نازی در جامعۀ جرمنی شد. خلاصه، عدالت و مجازات در جرمنی پس از جنگ، آشتی مردم را با تاریخ و همسایه های شان تسهیل کرد.
تقسیم جرمنی به چهار منطقۀ اشغال شده با قدرت های مستقل سیاسی، اقتصادی و نظامی، 45 سال را برای چیره شدن گرفت. این امر به سببی طولانی بود که مسئلۀ جرمنی با کشاکش و تنازع بین ایالات متحدۀ امریکا و اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد پیچیده شد. چنان که جان لویس گادیسJohn Lewis Gaddis، تاریخ دان نوشت:« آنچه که هر قدرت عظیم بیشتر می ترسید، آن [جرمنی] بود، که شاید خود را با دشمن جنگ سرد خود هم ردیف قرار دهد: هرگاه چنین واقع می شد، پی آمد تمرکز قوای نظامی، صنعتی و اقتصادی برای پیروزی بسیار عظیم بوده می توانست».
حتا دور هم جمع کردن سه منطقۀ غربی، طولانی شدن اشغال و تدریجی کردن بسیاری از اصلاحات، نزدیک به نیم دهه گرفت. حاصل سخن این که واضح است که یکجا کردن کشورهای تقسیم شده، حتا در میان متفقان کار بسیار دشوار است.
سیاست های اقتصادی تعقیب شده به وسیلۀ جنرال کلی و کارکنان نظامی امریکایی زیر فرمان او، برای برحالی اقتصاد جرمنی کلیدی بود. در منطقۀ امریکایی، جرال کلی و مادونان وی به سرعت و موثرانه تدارک مساعدت های بشر دوستانه را سازماندهی کردند، عرضۀ خدمات دولتی و فعالیت های اقتصادی را از سر گرفتند. تمرکز اردوی امریکا بر" گرفتن چیزها در حال حرکت" برای به حد اقل رساندن مصایب بشری و تسریع بهبودی اقتصادی در منطقۀ مربوط، فوری پس از جنگ دوم جهانی، کلیدی بود. کوشش های مشابه در منطقۀ بریتانیا هم چنان سازنده بود. منطقه های امریکایی و بریتانیایی دریافت کننده گان وسیع و خالص مساعدت ها در چند سال اول پس از جنگ بودند. این جریان ها به پوشش و فراهمی قیمت خدمات دولتی و آماده کردن حد اقل غذا و کالاهای دیگر نیاز داشت. آنها نقش قاطع در خیزش آغازین فعالیت اقتصادی آلمان غربی ادا کردند.
منطقه های دیگر، به سبب غرامت پرداخت شده به اتحاد شوروی، فرانسه و دولت های دیگر چندان موفق نبود. جرمنی مجبور به صدور زغال سنگ رایگان با اعتبار دراز مدت به سایر کشور های اروپایی شده بود. قوای شوروی یک تعداد خطوط اجتماعی را از کار انداختند و آن را به کشور خود انتقال دادند. این جبران خساره، برحالی اقتصاد جرمنی را کُند کرد.
هر قدرت اشغال کننده سیاست اقتصادی خاصۀ خود را به کرسی نشاند. اتحاد شوری دستگاه هایی را که رایش مارک( پول رایج قبل از دوچ مارک) مورد نیاز گردش هر چهار منطقه را چاپ می کردند، زیر نظارت آورد. نتیجه این که، تورم پولی جرمنی تا معرفی دوچ مارک در آلمان غربی در سال 1948، زیر کنترول نیامد. به این ترتیب اتحاد شوروی از توانایی چاپ پول محروم شد. معرفی پول جدید و سیاست محافظه کارانۀ ارهارد، عنصر اساسی توسعۀ جرمنی در سال های 1950 و 1960 محسوب می شود.
ادامه دارد.....