عملیات از 50 مشاهد غیر مسلح و 500 نفر پیادۀ مجهز با سلاح سبک برای دیده بانی از آتش بس بین عیدید و محمد، تشکیل شد. در اگست 92، تعهد عملیات ملل متحد، حمایت وسیع کاروان های بشری و مرکزهای توزیع در سراسر سومالی بود. به هرحال، اوضاع موگادیشو به خرابی می گرایید. جنرال عیدید، زمانی بیشتر مخالف قابل ملاحظۀ این دخالت شمرده شد که در نوامبر، بر سربازان حفظ صلح پاکستان در میدان هوایی حمله کرد و هشدار داد که هر حرکت و عملیات اجباری ملل متحد با خشونت رو به رو خواهد شد. واضح شد که عملیات ملل متحد، امنیت مناسب فعالیت های بشری را فراهم کرده نمی تواند.
در پاسخ به دشواری هایی که عملیات ملل متحد با آن ها رو به رو بود، شورای امنیت، تغییر وضع الجیش گروه متحد رزمی- تاسک فورس،(UNITAF)، زیر رهبری امریکا را، در سوم دسامبر 92، مجاز شمرد. ماموریت آن حفاظت مساعی امداد بود و تا می 93 ادامه یافت(قطع نامۀ شماره 794-1992). گروه متحد رزمی با این فهم به سومالی داخل شد که مسوولیت ها به زودی به ملل متحد بر می گردد. نمایندۀ خاص امریکا رابرت اوکلی، در اوایل جنوری 93، با رهبران قبیله های سومالی در ایتوپیا روی رسیدن به موافقۀ عمومی در بارۀ خلع سلاح که شامل جا به جایی اسلحۀ سنگین زیر نظارت ملل متحد نیز می شد، مذاکره کرده بود. زمانی که گروه متحد رزمی داخل سومالی شد، هنوز واضح نبود که آیا موافت نامه متحقق و چگونه عملی خواهد شد.
آزمون ها یا چلنج ها
آزمون های اساسی که ماموریت گروه متحد رزمی زیر رهبری امریکا به آن ها در سومالی رو به رو بود، اعادۀ نظم در جامعه ای بود که هرج و مرج و خشونت در آن حاکم شده بود. برای این گروه، ایجاد محیط مطمئن در تهیه و تدارک امداد های بشری، اساسی شمرده می شد. چنین کاری بغرنج به معنی امن کردن فرودگاه ها و بندرگاه ها در موگادیشو، بعد گسترش عملیات برای حفاظت شهرها و مرکزهای امداد، مانند بی دوا، اودور و کیسمایو، و سراسر کشور بود.
امنیت
وقتی که گروه متحد رزمی ماموریت خود را شروع کرد، شماری از قبیله ها و دسته ها شامل جنگ بودند. ملکی ها و نظامی های مسلح در ادارۀ نظم موثر توسط پولیس، مانع شمرده می شد. خلع سلاح مردم مسلح مطالبه نشد؛ دولت ملی وجود نداشت؛ و بنیادهای گذار به مرحلۀ بازسازی هیچگاه مکمل نشد. اوضاع متزلزل امنیتی، آزمون های قابل ملاحظه ای را در مطمئن کردن میدان های عمدۀ هوایی، بندرگاه ها، تأسیسات، و مرکزهای توزیع مواد عذایی، در برابر گروه متحد رزمی قرار داد. همچنان فراهمی محافظت و بدرقۀ قطارها و سازمان های امداد نیز از این جمله آزمون ها به شمار می رفت.
کارهای بشر دوستانه
در هم ریزی و پاشیدن دولت، پس از سرنگونگی زیاد بری، به بحران گستردۀ بشری در کشور منجر شد. جنگ داخلی متعاقب آن، سبب مهاجر شدن 2 میلیون نفر به شمول بی جا شده گان داخلی (IDPs)گردید. این وضعیت با خشک سالی 1991، بدتر شد. ترکیبی از حادثه ها سبب گرسنه گی گسترده شد. بیش از 1،5 میلیون نفر در معرض خطر فوری قحطی قرار داشت. یک سوم تمام اطفال سومالی، پائین تر از پنج سال در دوران وخیم جنگ داخلی از سبب قحطی، سوء تغذی و امراض مرد. کشت زارها تباه و حیوانات هلاک شده بود؛ خرمن های خوراک سوخته بود؛ و خانه ها ویران. جنگ دوام دار داخلی و پیروی نکردن روز افزون از قانون، مانع توانایی سازمان های امداد در توزیع غذا و تامینات می شد. در بعضی جا ها، رساندن کمک های بشری به سبب دزدی تامینات از سوی جنگنده ها برای استفادۀ خود شان، به راستی ناممکن شده بود.
ادارۀ عامه
سقوط زیاد بری، سومالی را بدون حکومت گذاشت. نه حزب حاکم و نه چهره ای، حتا در مرکز سومالی یعنی موگادیشو، قادر به اعمال صلاحیت بود. نوسازی موسسه های دولتی، چنان که گروه متحد رزمی طرح کرده بود، کار ساده نبود- کار پر دلهره و ترس آور به شمار می رفت.
دموکراتیک سازی
دموکراتیک سازی، همچنان هدف عمدۀ گروه متحد رزمی- تاسک فورس نبود. در جنوری 93، یک مجلس تدارکاتی غیر رسمی 14 جنبش سومالی، به منظور فراهم کردن چارچوبی برای ساختار دولت سومالی دایر شد، اما پیشرفت کمی داشت. در سومالی سنت و عرف دموکراسی موجود نبود. نبود نظم سیاسی موجب می شد که قدرت به دست جنگ سالاران که کنترول اوضاع را با جبر و زور به دست آورده بودند، حفظ شود. جنگ سالاران، با ورد مقدار زیاد کمک های بشر دوستانه به سومالی، به افزایش قدرت خود از طریق نظارت بر سیستم توزیع و افزایش ثروت خود با دستبرد زدن به تدارکات و فروش دوبارۀ آن، قادر شدند. در مذاکره های سران قبیله، روشن نبود که موافت نامه عمومی چگونه اجرا خواهد شد و کدام نیروی سیاسی، حتا کمتر دموکراتیک آن، در سومالی تأسیس خواهد شد.
بازسازی
بحران آغاز شده در 1991، اقتصاد موجود را در هم شکست، خدمات دولت را متلاشی نمود و موجب بسته شدن کار و بار شد. جنگ داخلی هر جنبۀ جامعۀ سومالی را تحت تاثیر قرار داد. این جنگ حد اقل 60 درصد زیربنا های اساسی کشور را نابود کرد. قریب 80 درصد درآمد خانواده های سومالی را رمه داری تشکیل می داد. این جنگ موجب کاهش تند بهای حیوان ها و علوفه ها و رشد دراماتیک عدم مصوونیت و امنیت غذایی شد.
نقش های امریکا و جامعۀ بین المللی
مداخلۀ نخستین امریکا در سومالی، تمرکز محدود بر آماده کردن و امن کردن کمک های بشری به وسیلۀ گروه متحد رزمی بود. این صلاحیت سرانجام تحت عملیات دوم ملل متحد برای سومالی(UNOSOM II)، زمانی که در می 93، جای گروه رزمی را گرفت، توسعه داده شد. با وجودی که شمار و قابلیت قوای امریکایی با سرعت کاهش یافت، دموکراتیک سازی و انکشاف را شامل شد.
مسایل نظامی
چنان که در قطع نامه شماره 794 ملل متحد شرح شده بود، ماموریت گروه متحد رزمی، ایجاد فضای امن برای عملیات بشری در سومالی بود. سرمنشی ملل متحد بر گروه متحد رزمی فشار آورد که موافقتنامه را اجرا کند، اما به اثر فشار حکومت امریکا، تعهد گروه متحد زرمی به تامین امنیت مساعدت های بشری محدود شده بود. و به طور آشکار شامل راهنمایی خلع سلاح سازی طرف های جنگی و سایر گروه های مسلح نشده بود. هرچند، قوای گروه متحد، بعضی خلع سلاح سازی های را هدایت کرد، این مقاصد در اولویت ها نبود. گروه متحد، طبق ماده هفتم قطعنامۀ ملل متحد، صلاحیت داشت" از همه منابع ضروری" برای تامین امنیت کمک های بشری استفاده کند. با این حال ایالات متحدۀ امریکا از همان آغاز تاکید کرده بود که گروه رزمی حضور موقت خواهد داشت که باید توسط قوای حافظ صلح تحت رهبری ملل متحد تعویض شود.
بر اساس قطعنامه شماره 814 (1993) ملل متحد، عملیات دوم ملل متحد برای سومالی- قوایی به رهبری ملل محتد که میراث برندۀ کارهای گروه متحد بود، تأسیس شد. عملیات دوم، از می 93 تا می 95 طول کشید. این عملیات به داشتن 28 هزار نفر مجاز بود، اما هرگز شمار افراد آن از 16 هزار پیش نرفت. عملیات دوم ملل متحد برای سومالی، به رهبری نماینده خاص سرمنشی به نام دریا سلار جاتان هاو- جنرال متقاعد امریکا، کار می کرد. یک جنرال ترکی به نام سویک بیر، قومانده مسایل احتمالی نظامی عملیات دوم را به عهده داشت. معاون او یک امریکایی- جنرال توماس مونت گومری بود که رهبری قوای جداگانۀ عکس العمل سریع (QRF) را انجام می داد که زیر رهبری فرماندهی ملل متحد قرار نداشت. امریکا نزدیک به 3 هزار سرباز لوژستیکی به عملیات دوم کمک کرد، اما قوای رزمی خود را به طور جداگانه نگه داشت. پسان تر، واشنگتن واحد های اردوی رنجر و دلتا را مستقر کرد. این قوت ها زیر رهبری قوماندان های محلی نبود، بلکه مستقیم از ایالات متحدۀ امریکا کنترول و رهبری می شد.
ملکی و اقتصادی
گروه متحد رزمی اختیار توسعه و گسترش موسسه ها یا رهبری بازسازی اقتصادی سومالی را نداشت. نقش آن در تامین امنیت مساعی امدادی خلاصه و محدود بود. به هر حال، عملیات دوم ملل متحد، اختیارهای توسعه یافتۀ ذیل را داشت:
· در حالی که گروه متحد رزمی در بخش های جنوبی سومالی قرار داشت، قوای عملیات دوم در سراسر آن کشور
مستقر شده بود.
· در حالی که فعالیت های گروه متحد با تاکید به تامین امنیت مساعدت های بشری محدود شده بود، قوای عملیات دوم،
اختیار تصرف سلاح ثقیل گروه های سازمان یافته و سلاح عنصرهای غیر سازمان یافته را دارا بود.
· گروه رزمی هیچ نقشی در ملت سازی نداشت؛ اما قوای عملیات دوم، اختیار کمک کردن به مردم سومالی در توان بخشی
مجدد موسسه های سیاسی، بازسازی اقتصادی و پیشبرد مصالحۀ ملی و استقرار سیاسی شان را دارا بود.
چه واقع شد
قوت های امریکایی هم در گروه متحد رزمی و هم در ترکیب عملیات دوم ملل متحد برای سومالی مشارکت داشت. گروه متحد هدف های خود در تامین امنیت مساعی امداد انجام داد. تدارک غذا و رساندن آن به میلیون ها نفر، قحطی را مهار کرد. اما گروه متحد بر آشتی و مصالحه میان طرف های جنگی سومالی تمرکز کرده نتوانست.
برعکس این، عملیات دوم ملل متحد برای سومالی، ماموریت وسیع اما نیروی ضعیف داشت. در اوج توانایی 16 هزار سرباز داشت؛ البته 12 هزار سرباز قوای عکس العمل سریع شامل آن نبود. هدف عملیات دوم، ملت سازی و خلع سلاح فرقه های جنگی؛ امن کردن بندرها و میدان های هوایی مورد نیاز به کمک های بشری؛ و ایجاد ساختارهای جدید سیاسی، اداری در سطح محلی، منطقه ای و ملی بود.
نه گروه متحد رزمی و نه عملیات دوم، به پایان دادن خصومت های فرقه های جنگی قادر بودند. مزید بر این، فرقه های مسلح سومالی بر اختیارهای عملیات دوم ملل متحد، معترض بودند. این مقاومت، با یک حکم تصفیه و کنترول پیچده و غیر ضروری که منجر به رویا رویی مسلحانه در اکتوبر 93 و کشته شدن 18 تن امریکایی شد، دو بالا شد. این حادثه که در کتاب و فیلم (بلک هاوک داون- سقوط عقاب سیاه، ترجمۀ تقریبی) ثبت شده است، ناقوس خروج امریکایی ها از سومالی و ناکامی نهایی عملیات دوم ملل متحد را به صدا در آورد.
امنیت
ماموریت گروه متحد رزمی فراهم کردن امنیت برای مساعی امداد بود. آغاز ورود دسته های امریکایی در دسامبر 92، به حیث بخشی از گروه متحد رزمی، منتج به کاهش قابل توجه درگیری میان جنگ سالاران و یک دورۀ خاموشی نسبی مرتبط به آن شد. گروه متحد رزمی شامل 28 هزار نفر بود که صلاحیت برخورد قاطع در صورت نیاز به آن تفویض شده بود. این قوت ها موفق به ایجاد محیط امن در تدارک امداد های بشری شد. حضور پر قوت و اختیارهای قابل ملاحظۀ سربازان امریکایی سبب حایل شدن اقدام های جنگ سالاران و مجاب شدن عیدید و مهدی که برای عملیات به رهبری امریکایی ها آزمونی بودند، شد و در نتیجه سبب از هم پاشی قوت های آنان شد. در نتیجه، جنگ سالاران موگادیشو به گروه متحد رزمی مجال دادند که عملیات شان را با هراس کمتر پیش ببرند. همچنان، گروه متحد رزمی هدف های محدود شده را که به "چهار هیچ یا چهار نه" مشهور بود حفظ کرد. یعنی نه دزدی مسلحانه، نه انسداد راه ها، نه سلاح قابل دید و نه «تخنیکی» (موترهای مجهز به سلاح های ثقیل).
هم آهنگی بین اعضای ائتلاف و قوماندانان گروه توسط کارمندان ارتباطات و سایر واسطه های ارتباطی حفظ می شد. قوماندانان امریکایی بر تمام عملیات ها تسلط و اختیار کامل داشتند. سومالیا به نه ناحیه تقسیم شده بود که مسوولیت هر کدام به شرکای متخلف ائتلاف سپرده شده بود. هر شریک ائتلاف در منطقۀ مربوط، خود مختاری و صلاحیت قابل توجه داشت. علی رغم این واقعیت که گروه متحد رزمی مرکب از سربازان بیست کشور بود، ساختار فرماندهی کمی راست و درست باقی ماند. رابطه های صاف ایجاد شده در میان شرکای ائتلاف، به بخشی از موثریت این مساعی افزوده شد.
گروه متحد از دسامبر 92 تا می 93 یعنی برای یک دورۀ کوتاه عمل کرد. یکی از نو آوری های گروه متحد، تأسیس مرکز عملیات ملکی- نظامی(CMOC) بود. این مرکز رابطه هایی را بین نظامیان و انجو های غیر حکومتی بین المللی ایجاد کرد. مرکز، محلی را به منظور تبادلۀ معلومات و هم آهنگی فعالیت ها، برای نماینده گی های ملکی و قوت های نظامی فراهم کرد. مرکز مذکور و دستگاه های مشابه، به مرکز هم آهنگی ملکی- نظامی در عملیات های پس از جنگ مبدل شد.
ملل متحد، گذار از گروه متحد رزمی به عملیات دوم برای سومالی را در مارچ 93 شروع کرد و اختیارات آن به طور رسمی در 4 می محول شد. عملیات دوم، تعهد های وسیعی را نسبت به گروه رزمی به دست گرفت و اختیار استعمال قوا در برابر جنگنده های مسلح را فراتر از مورد دفاع از خود داشت. با وجود این تعهد گسترده، صلاحیت تشکیلاتی عملیات دوم، به طورقابل توجه کمتر از صلاحیت تشکیلاتی گروه متحد رزمی، یعنی 28 هزار نفر بود. در زمان انتقال صلاحیت از گروه متحد به عملیات دوم ملل متحد، تنها 12 هزار سرباز حاضر به عملیات جدید بود. البته 1300 نفر قوای عکس العمل سریع امریکایی شامل این رقم نبود. عملیات دوم و قوای عکس العمل سریع در بلند ترین رقم تشکیلاتی به هفده هزار و پنجصد نفر می رسید. این رقم، برای وظایف و حتا برای مقابلۀ موثر نیز غیر کافی بود.
انتقال مسوولیت به عملیات دوم ملل متحد، برای سایر قوای باقی مانده از نظر روحی ویران کننده بود. تعویض قوای امریکایی خوب اکمال شده با شمار کم و بد اکمال شدۀ پاکستانی منجر به کاهش شدید در گزمه ها شد. کاهش قوا، به معنی افزایش احتمال خطر برای سربازان باقی ماندۀ ملل متحد و امریکا و به معنی تنزیل موثریت خلع سلاح سومالیایی های موگادیشو پنداشته می شد. پیش بینی خروج گروه متحد زرمی در می 93، سبب شروع ضعیف عملیات دوم ملل متحد شد؛ چنان که سایر کشورها در جمع آوری نیرو برای عملیات، به سبب نبود یک هسته قوی امریکایی، ناکام ماندند.
گذار از گروه متحد به عملیات دوم، هم چنان با افزایش دشواری های ناشی از نظم فرماندهی همراهی می شد. هدف های سیاسی ماموریت، با استدلال ملل متحد مبنی بر این که خلع سلاح باید پیش از تحویل گیری عملیات دوم انجام شود و استدلال امریکا که این کار بخشی از تعهد های گروه متحد رزمی نمی باشد، با مناقشه ها تحت سوال رفت. ساختار فرماندهی عملیات دوم، نیز دیر جنبده و درهم و برهم بود. قوماندان ترکی "بیر"، قوای بین المللی عملیات دوم را رهبری می کرد. او یک معاون امریکایی به نام "مونت گومری" داشت. جنگنده های امریکایی به مونت گومری گزارش می دادند که زیر رهبری قوماندان ملل متحد قرار نداشت. اوضاع زمانی بدتر و تیره شد که تاسک فورس "رنجر" وارد کشور شد. رنجر، قوای مخصوص عملیاتی بود که مستقیم به قوماندانی مرکزی امریکا(CENTCOM) گزارش می داد. ماموریت آن دستگیری عیدید بود که بر قوای حافظ صلح پاکستانی حمله کرده بود. به سببی که این قوا به مونت گومری گزارش نمی داد، در این صورت سه قوت متمایز در موگادیشو با سه حلقۀ فرماندهی متمایز عمل می کرد. به زودی این خاصیت مسئله برانگیز ترتیبات و انتظام نظامی واضح شد.
زمانی که جنگ سالاران سومالی با نیروهای ملل متحد دشمن شدند، وضعیت امنیتی آن کشور به طور فزاینده رو به بی ثباتی نهاد. در پنجم جون 93، جنگنده های سومالی منسوب به قبیلۀ عیدید، 25 سرباز حافظ صلح پاکستانی را کشتند. سرمنشی ملل متحد از این قتل ها که سربازان مصروف تخلیۀ مواد خوارکی به مرکزها مربوط بودند، عصبانی بود. شورای امنیت با تصویب قطع نامۀ 837، ششم جون که فراخوان آن، اقدام نظامی در مقابل قبیلۀ عیدید بود، عکس العمل نشان داد. عملیات دوم، با شروع یک سلسله حمله ها به شمول تصرف رادیوی موگادیشو و تخریب اسلحه و تجهیزات گرفته شدۀ جنگنده ها، واکنش نشان داد.
امریکا به پشتیبانی از این اقدام ملل متحد، قوای رنجر را در آخر اگست 93 به سومالی اعزام کرد. این قوت ها یک رشته حمله هایی را در سپتامبر به راه انداختند، اما قادر به دریافت عیدید نشدند. در سوم اکتوبر، گروه جنگی رنجر، در بارۀ یک دیدار و مجلس مقام های قبیلۀ عیدید، اطلاع دریافت کرد. امریکا عملیات دستگیری این مقام ها و شاید عیدید را شروع کرد. در جریان آن، ملیشای سومالی دو هیلی کوپتر عقاب های سیاه را سرنگون کرد و سبب شد که خروج قوای امریکایی به سبب کار رهایی هواپیما های مذکور به تاخیر افتد. پیچیده گی ساختاری فرماندهی امریکا و ملل متحد، در هم آهنگی کوشش های رهایی و دریافت هواپیماها تعلل و تاخیر زیاد رونما کرد. در نتیجه، قوت های امریکایی یک شب قبل از آن که به وسیلۀ نیروی حافظ صلح ملل متحد بیرون کشیده شوند، با ملیشای سومالی جنگ کرد. در تبادلۀ فیرها، هژده سرباز امریکایی کشته و یک تن زنده اسیر شد. این امر سبب شد که ادارۀ کلنتون ضرب الاجل خروج قوای امریکایی را در 31 مارچ 94، معین کند.
با آن که عملیات دوم ملل متحد پس از عزیمت قوای امریکایی ادامه داشت، اما توقع ها و سطح قوای آن در حد پایین قرار گرفت. پس از نتیجۀ کوشش های مذاکره ناکام برای دست رسی به یک موافقه بین جناح های جنگی، ملل متحد بیان کرد که تقویت عملیات موثر بشری، با منابع دست داشته در دراز مدت، کافی نمی باشد. در مارچ 95، قوت های آخری عملیات دوم، سومالی را ترک کرد؛ وضعیتی به جا گذاشت که به زودی خشونت و هرج و مرج قبلی یعنی وضعیت پیش از کوشش های امریکا و ملل متحد بازگشت کند.
کارهای بشری
سفارش های دفتر خارجی کمک به حادثه ها- بخشی از ادارۀ انکشاف بین المللی امریکا(USAID)، منتج به افزایش تند مقدار کمک غذایی امریکا و انجوها، از تابستان 92 ، به بعد شد. عملیات امریکایی تهیۀ امداد از اگست تا نوامبر92، کمک های نظامی و خط هوایی برای مساعی عاجل بشری فراهم کرد. این کار یک جا با سایر مرکز های امداد صورت گرفت. اولین تحویلی 88 هزار تن غذای کمکی نماینده گی های امداد، با تعهد جدید 145هزار تن دیگ تقویت شد. درکنار توزیع مجانی غذا به بیشترین نیازمندان، به پرداخت قرضه های محدود دولت با فروش غذا و توزیع آن در مارکیت محلی اقدام شد. برنامۀ پرداخت قرضه ها ریختن دوبارۀ پول به اقتصاد محلی را آغاز کرد. پول ذخیره شده از فروش غذا در برنامۀ کاریابی مردم، سر انجام به ترکیب و شامل شدن جوانان به امور اقتصادی به کار رفت. بدبختانه، برامد آن ادامۀ دزدی تدارکات غذایی برای احتکار و فروش مجدد از سوی جنگ سالاران توسط اقوام تجارت پیشۀ شان بود.
گروه متحد رزمی با ادامۀ همکاری با سایر نماینده گی ها، امنیت تدارکات غذایی و سایر کمک های بشری را برای صدها هزار سومالیایی منطقه های شهری و دهاتی مهیا کرد. سربازان این گروه، در احداث یا ترمیم 1200 کیلومتر سرک؛ اعمار پل ها، حفر چاه های دستی، تأسیس مکتب ها، یتیم خانه ها و شفاخانه ها سهم گرفتند. در مارچ 93، عملیات دوم ملل متحد کمک های بشر دوستانه مصوونیت غذایی، صحت عامه و آب آشامیدنی را از راه برنامۀ امداد و نوسازی که بر مهاجران بازگشت کرده و اشخاص بی جا شده متمرکز بود، شروع کرد.
ادارۀ عامه
گروه متحد زرمی مساعی هم آهنگ شدۀ کمک به مردم سومالیا، و تأسیس مجدد موسسه های ملی و منطقه ای در سراسر کشور را اجرا نکرد. در مقایسه با آن، عملیات دوم ملل متحد به" ملت سازی" یعنی کوشش مصمم در ایجاد ساختارهای جدید سیاسی و اداری سومالی در سطح محلی، منطقه ای و ملی متعهد بود. برعکس کوشش های پسین در بالکان، هیچ ساختار اساسی بین المللی در موجودیت گروه متحد رزمی و عملیات دوم ملل متحد، ایجاد نشد که از مساعی بین المللی در نوسازی قدرت ملکی هم آهنگی و نظارت کند.
پیش از گروه متحد رزمی، ملل متحد کارزار موافقت نامۀ خلع سلاح جنوری 93 را کمک کرد، اما موافقت نامه زمانی که گروه متحد مستقر شد، در بخش ملکی کمتر عملی شده بود. در جریان موجودیت عملیات دوم، نمایندۀ خاص سرمنشی ملل متحد در فاصله های معین، در کمک به فرقه های سومالی برای رسیدن به مصالحه و ایجاد اعتبار سیاسی کوشش کرد. به سبب نبود حضور شایان توجۀ ملکی های بین المللی در صحنه، برنامۀ نوسازی اقتصادی و انکشاف، با بی حالی مواجه شد.
عملیات دوم، به منظور تقویت هم آهنگی در همه جنبه های مساعی ملل متحد در سراسر سومالی، به شمول هدف های بشری، سیاسی و حفظ صلح، خود را به کار با همه نماینده گی ها و سازمان های ذیعلاقه متعهد می دانست. اعلامیۀ اول دسامبر93، آدیسا بابا، هیئت هم آهنگی کمک به سومالی(SACB) را تشکیل کرد. هدف آن کمک به مساعدت کننده گان در توسعۀ روش مشترک در تعیین منابع قابل دسترس برای سومالی بود. اعلامیه مشارکت وسیع مساعدت کننده گان، نماینده گی های ملل متحد، انجوها و موسسه ها و سازمان های چند گانه و منطقه ای را در هیئت مدنظر داشت. هیئت هم آهنگی کمک به سومالی و ملل متحد- هیچ یک در این کوشش موثر نبودند، زیرا درگیری داخلی در تمام مدت حضور گروه متحد و عملیات دوم ادامه داشت. نبود قوای پولیس قادر به حفظ امنیت، هم به تنزیل زیکزاک گونه در هرج و مرج کمک کرد.
ساحه ای که جامعۀ بین المللی در آن کوشش قویتر داشت، اجرای قانون بود. با توجه به کمی نظم و قانون در سومالی، دستگاه پولیس موگادیشو به منظور ایجاد قوای عمومی پولیس و کمک به سیستم قضایی تأسیس شد. قوای پولیس تازه نیرو یافتۀ موگادیشو، در برگیرندۀ افسران پولیس ملی سومالیا در مارچ 93 بالغ به 3 هزار نفر بود. این قوا، که به حیث قوای کمکی امنیتی شناخته می شد، با حقوق نازل و کمبود سیستم قضایی از کار باز داشته شد.
عملیات دوم ملل متحد به تعهد اجازۀ ایجاد موسسه ها و تأسیس قوای پولیس و اولیای امور ملکی توسعه داد. در شروع سال 93، تخصیص معاش سه هزار پولیس موگادیشو و دو هزار پولیس مستقر در سایر محل های سومالی، از وجه عملیات دوم اجرا شد. عملیات دوم پلان بلند پروازانۀ ایجاد قوای ده هزار نفری قوای پولیس ملی سومالی، همچنان محاکم ضروری، زندان ها و وزارت عدلیه را طرح کرد. این کوشش ها به سبب کمبود بودیجه اجرا شده نتوانست. در مارچ 95، شمار پولیس ملی سومالی هشت هزار نفر بود. در می 95، هنگام خروج عملیات ملل متحد، کوشش های ایجاد قوای پولیس ملی یا پولیس موگادیشو یا سیسم قضایی پایان یافت و ابتکار های اضافی به سبب نبود حمایت های مالی و موسسه ها محدود شد.
دموکراسی سازی
کوشش ها برای استقرار وضعیت سیاسی در سومالی، در جریان موجودیت گروه متحد و عملیات دوم، توجه جسته و گریخته جلب کرد. هرچند میکانیزمی برای اجرای موافقت نامه خلع سلاح جنوری 93، ترتیب نشد، کنفرانس مصالحۀ ملی سومالی در پانزدهم مارچ 93 در آدیسا بابا دایر شد. در پایان کنفرانس، رهبران تمام پانزده حرکت سیاسی به موافقت نامه ای دست یافتند که چهار بخش داشت: امنیت و خلع سلاح، بازسازی و نوسازی، استرداد ملکیت ها و رفع نزاع ها، و میکانیزم های گذار و تحول. گذشته از این، اعمار دموکراسی هدف واضح عملیات دوم، خاصه برای امریکا شمرده می شد. این ها در قطع نامۀ 814 ملل متحد انعکاس یافت که نگاشته بود که برقراری" نهاد های انتقالی دولت و توافق عمومی بر اصول اساسی و گام های پیشتاز برای ایجاد نهاد های نمایندۀ دموکراسی" ضروری و مهم است.
اجرای این مساعی دچار لغزش شد، علت آن تا یک اندازه این بود که عملیات دوم، در رسیدن به تغییر اجتماعی و توافق سیاسی بین فرقه های جنگی فرصت و کوشش کم وقف کرد. در نتیجه، پیش شرط ها برای نوسازی پس از درگیری هرگز محقق نشد. برخوردها در موجودیت گروه متحد رزمی و عملیات دوم ملل متحد ادامه یافت. گروه متحد به بعضی پیشرفت ها در ملایم کردن وضعیت هرج و مرج برای رساندن و تدارک امداد نایل شد. در واقع، توانایی های آن در تقلیل جنایت های عمومی، غارت، خود سری ها و بی قانونی ها، به منظور ایجاد جامعۀ کارا در سومالی شایان توجه بود.
جنگ سالاران، بیتشرینه حَکَم ها یا داوران سیاسی در رساندن کمک های بشری برای مردم بودند. وقتی نماینده گی های امداد، مستقیم با جنگ سالارانی مانند جنرال محمد عیدید معامله می کردند، اقوام وفادر و حمایت کننده های مسلح در قطار اول کمک گیری می ایستادند. مقدار کم باقی مانده برای مردم داده می شد. به این ترتیب، وابسته بودن به جنگ سالاران در توزیع کمک های بشری، قدرت سیاسی و اقتصادی را به دستان اشخاص مسلح بی پروا و غیر مسوول متمرکز کرد. جنگ سالاران دست آورد این اهرم اقتصادی را در توسعۀ پایه های قدرت شان، استخدام پیروان، و خرید تسلیحات استفاده کردند. مزید بر این، افزایش تند قیمت مواد غذایی، ناشی از خشک سالی و انقطاع زراعت موجب انگیزۀ ربودن غذا شد. فرقه های جنگی به مواد غذایی ذخیره گاه ها دستبرد می زدند، و در پیوند با اقوام تجارت پیشه شان به نرخ بلند می فروختند.
ایالات متحده امریکا و جامعۀ بین المللی، در معامله با جنگ سالاران روش شان را به مرور زمان از همکاری به تقابل تغییر دادند. در جریان عملیات اول ملل متحد، توسط جنگ سالاران کار صورت گرفت و کوشش کردند که آن ها را به برقراری امنیت و توزیع مساویانۀ کمک ها ترغیب کنند. در آغاز، این کار عملی می شد، اما زمانی مشکل زا شد که تنش ها با اقوام عیدید رو به بالایی نهاد. در زمان عملیات دوم، امریکا و جامعۀ بین المللی به روش بیشتر تهاجمی توسل کردند، حتا که شمار و ظرفیت قوای امریکایی هم کم شده می رفت.
اوضاع سیاسی سومالی با گذشت زمان پیشرفت نکرد. به سبب افزایش عملیات خصمانه و خشونت قوم جنرال عیدید با حضور بین المللی، موافقت نامه آدیسا بابا هرگز اجرا نشد. مزید بر این، جامعۀ بین المللی به ابعاد منطقه ای منازعۀ سومالی توجه نکرد. شماری از کشورهای همسایه رابطه های شان را با جنگ سالاران حفظ و به آنها حمایت مالی می کردند. ایالات متحده و سایر قدرت های ذیربط، فرصت و سعی لازم به رابطۀ خارجی مبذول ننمودند و از آن در وارد کردن فشار بر جنگ سالاران برای دستیابی به توافق بهره برداری نکردند.
بازسازی
در جریان سه سال مداخله بر سومالی، پیشرفت کمی در بازسازی صورت گرفت. بعضی از سازمان های بین المللی و انجوها، محل ها را با طرح پروژه های بازسازی دارای مقیاس کم هدف قرار دادند. اما اولویت فوری ماموریت ملل متحد در سومالی فراهمی امنیت به فعالیت های بشری بود. جامعۀ بین المللی به سبب نبود حاکمیت دولتی، بیشتر به اجرای مقصد بازسازی زیربناهای محلی و افزایش خود باوری مردم، از راه مداخلۀ جامعه مبنایی، مصروف شد. مثلاً؛ پروگرام انکشافی ملل متحد، برنامۀ نوسازی محل های سومالی را تمویل کرد، شعبه هایی را در شهرهای متعدد ایجاد نمود که در زنده گی مردم از راه نوسازی ساختمان های عامه، مکتب ها، آبرسانی، و مرکزهای صحی، اثر مثبت داشت. بالاخره، در مارچ 95، زمانی که ملل متحد سومالی را ترک کرد، کوشش های بازسازی پایان یافت.
درس های آموخته شده
مساعی ملت سازی از سوی ملل متحد و ایالات متحدۀ امریکا در سومالی موفق نبود. کوشش مداوم به سومالی صورت نگرفت که به تأسیس موسسه ها و نهادهای ملی و منطقه ای یا ادارۀ عامه کمک کند. با این همه، امریکا، ملل متحد و سازمان های امداد، کمک های بشردوستانه را در مناطقی مانند موگادیشو فراهم می کردند. اغلب درس های فرا گرفته شده منفی می باشد:
· هدف های بازسازی باید متناسب به نیروهای موجود، منابع و ماندن به قدرت، قیاس و درجه بندی شود.
· نیاز است که قوای نظامی با قابلیت های ملکی برای اجرای قانون، بازسازی اقتصادی و انکشاف سیاسی توأم شود.
· وحدت عمل و فرماندهی در عملیات صلح به همان اندازه اهمیت دارد که در جنگ مهم پنداشته می شود.
· بدون امنیت، انکشاف اقتصادی و سیاسی متصور بوده نمی تواند.
سومالی اولین کوشش امریکا پس از جنگ سرد بود که در آن مساعی چند ملیتی را در ملت سازی رهبری می کرد. قدرت نظامی صرف، ناکافی ثابت شد؛ نیاز بود که با کوشش های مناسب ملکی کامل می شد. ماموریت قوای امریکایی تنها در کمک های بشری نشان داده می شد. این ماموریت به طور دراماتیک در زمان معرفی عملیات دوم- یعنی وقتی که بخش اعظم قوای امریکایی خارج شد، نیز دنبال شد. قوت های به رهبری امریکا تا اندازه ای قادر به کنترول جنگ سالاران بغاوت گر بودند و تا حدی امنیت را تامین کرده می توانستند. به هرحال، در این دوره در ایجاد نهاد های مدنی یا سیاسی کاری صورت نگرفت. هیچ پولیس بین المللی، قاضیان، مقام های مجازاتی، اداره کننده گان، و متخصصان تخنیکی استقرار نیافت که خلای اداره را پر کند، یا به نوسازی اقدام نماید. برعکس بوسنی و کوزوو، هیچ ساختار بین المللی در زمان عملیات اول، گروه متحد یا عملیات دوم ایجاد نشد که از ملت سازی سومالی نظارت کند. به مرور زمان، بعضی از نهادها مثل هیئت هم آهنگی کمک به سومالی ایجاد شد. قوای نظامی بین المللی کاهش شدید یافت، نقش قوت های امریکایی تنزیل کرد، و ارعاب فرقه های جنگی دیر دوام نکرد. هدف های ملت سازی به تطابق با قوای مناسب، بودیجه و زمان نیاز داشت.
در سطح سیاسی و نظامی، عملیات سومالی، بیش از همه، در فرماندهی ناکامی فاحش نشان داد. در سطح سیاسی برنامه سازان امریکایی باور داشتند که ملل متحد در یک تصدی وعهده موثر قرار دارد، در حالی که ملل متحد از واشنگتن انتظار رهبری داشت. در اقدام های بعدی، هم مقام های امریکا و هم مقام های ملل متحد تجربۀ کار نداشتند. رفتار و شیوۀ جست و جوی عیدید زیر نظر و کنترول قوماندان های محلی امریکایی نبود و قوت های رزمی امریکا در سومالی زیر فرمان قوماندان های ملل متحد نبودند. سه قوۀ جداگانۀ بین المللی از جملۀ دو قوۀ آن که امریکایی بود، با عین امکانات در عین ساحۀ موگادیشو عملیات داشتند. نه ملل متحد و نه امریکایی ها، ترتیبات حمایتی و رهایی از عملیات سوم اکتوبر 93 داشتند؛ که یک عمل کوچک نظامی و عقب نشینی محدود عملیاتی، شکست ستراتیژیک برای ادارۀ کلنتون بار آورد. پی آمد آن، خروج شتاب زدۀ امریکا و افزایش شدید شک و تردیدها در کنگرۀ آن کشور و در میان مردم در بارۀ مشغولیت های نظامیان امریکا در فعالیت های ملت سازی بود.
امنیت نیز پیش شرط اساسی برای رشد اقتصادی فراهم کرد. هرگاه تاجران و خانواده ها، دارایی های شان را دایم در معرض خطر غصب و چپاول گروه های مسلح مشاهده کنند، کمک های انکشافی بیهوده می باشد. در محیطی که قانون حاکمیت نداشته باشد، نه تولید و نه تجارت پیشرفت کرده می تواند.