شورش ها چگونه پایان می یابند
نتیجه ها
در نگاه نخست، رده بندی برآمد ها ساده می نماید: یک طرف- دولت یا شورش، بَرنده و طرف دیگر بازنده می شود. در عمل، بیشتر وقت ها مشخص کردن برآمد ها دشوار است. برای مثال، هرگاه دولت شورشیان را ببخشد و اجازه دهد که حزب سیاسی نمایندۀ آن در سیاست های مشروع داخل شود، کدام یک بُرده است؟ در شورش ها، چنین نتیجه ای مرتب تکرار می شود، بنابر این تشخیص برآمدِ متعلق به یک طرف، سبب مشاجره خواهد شد.
به منظور پیشبرد این پژوهش، تعریف فکر پیروزی به طور کلی مبهم، نیاز بود. یک پرسش در کل ذهنی، نیاز به پاسخ در کل دهنی دارد. تحلیل و تجزیۀ کمی به تنهایی، بافت اسباب و اثر های ذاتیِ شورش را حل کرده نمی تواند. یعنی برای مقصد این بررسی، ما معلوم کردیم که چه اندازه پیروزی تشکیل شده است. هر قضیه آزادانه مطالعه و بررسی شد و هر پژوهشگر نتیجۀ قضیۀ مربوطه را معین کرد.
با نظر داشت این پیشبینی احتیاطی، کم از کم دست یافتن به نقل کلی دسته ها برای برآمد ها ممکن است. ما در این بررسی چهار بخش گسترده را برگزیدیم: باخت دولت، بُرد دولت، ترکیبی و ناتمام یا جاری. در حالی که کارشناسان در بارۀ این که چگونه درگیری معین باید رمز گذاری شود، مخالف بوده می توانند، این چهار بخش بندی انحصاری پوشش مستدل به تمام نتیجه های ممکنۀ قضیه هایی که بررسی شده است، آماده می کند.
معیار های انتخابِ هشتاد و نه قضیه نیاز داشت که آن ها در یکی از چهار دسته بندی وفق داشته باشد. بنابر این، شورش های دیگر بیرون از ساحۀ این بررسی حقا که با شرایط بیشتر مشخص تعریف شده می تواند. تفصیل بیشتر و دلیل ها برای انتخاب برآمد ها در پیوست ها آمده است. رده بندی های چهارگانه این هاست.
قسم یکم: باخت دولت
شورش ها زیاد شکست می کنند، چون دولت ها، صرف نظر از نیرومندی یا ناتوانی آن ها، به طور عموم نسبت به نیروهای غیر دولتی، بهتر سازمان یافته، نیرومندتر و حرفه یی تر اند. بر اساس یک تخمین، تمام شورش های امریکای لاتینِ نوع کیوبا، در کل در واقع شکست کرده، حتا نام شان زنده نمانده است،(جی.بل 1994-ص 115). شورش های پیروز متمایل به داشتن پی آمد های تاریخی جهانی اند: به گونۀ مثال، اندیشه، پیروزی فیدل کاسترو در کوبا، مائوتسه دونگ در چین، خمرهای سرخ در کامبودیا و مجاهدان در افغانستان.
شورش ها از راه های گوناگون پیروز می شوند. مانند سرنگون کردن دولت، پیوستن موفقانه از سرزمین آزاد، به رسمیت شناختن مشخص حقوق اقلیت یا حق مالکیت، یا به مقصد های این بررسی، پیروزی هیجانی سیاسی. در این جا، ما یک پیروزی درهم و برهم یا ترکیبی از پی آمد های آن را، با معرفی تنها آن شورش هایی که معلول تحول سیاسی و بنابر این اجتماعی از راه یک روند موجود است، جدا می کنیم. هرگاه دولت برحال، زنده می ماند، اما برخی امتیاز های انحصاری به شورشیان می دهد، ما آن این حالت شامل قضیۀ" نتیجۀ ترکیبی- مختلط" می کنیم.
در مورد یپروزی شورش، پایان بازی برای دولت تند و سریع است(شکل 2.1). دولت ها، بروفق مک کورمیک McCormick، هورتونHorton، و هری سون Harrison(2006 – ص 6).
|
گذر از یک نقطۀ اوج و آغاز از پوسیده گی به میزان شتابنده. این بیشتر وقت ها شاخصی است که دورۀ نهایی کشمکش ها شروع شده اند. بین زمانی که درگیری داخل این مرحله می شود و زمانی که دولت فرو می ریزد، جنگ"سرعت می گیرد." |
به جمله های مشخص و واقعی این چه معنا می دهد؟ چون پیروزی شورشیان بیش از پیش شدنی به نظر برسد، اثر " رفتن برعکس قطار " رو نما می شود. عناصر بی طرف پیشین در میان مردم و همچنان هواداران دولت، ترسان از گیر کردن در طرف نادرست، مخالفان را به میزان شتابنده حمایت می کنند. رفتن قوماندانان بلند رتبه از یک طرف به طرف دیگر، به گونۀ خاص برای رژیم، فشار مرگ بار بوده می تواند. چنان که در مارچ 1992، در افغانستان رخ داد. گاهی که جنرال عبدالرشید دوستم (و تمام ملیشای ازبک آن) با ترک طرف پیشین، ضربۀ وخیم به رژیم نجیب الله وارد کرد.
زمانی که شورشیان پیروز می شوند، پایان بازی به کوتاه شدن میل می کند و در بسا موارد، ناظران همزمان در شرف وقوع بودن سقوط دولت را تا آخرین وقتی که برحال باشد، کشف کرده نمی توانند(بیکیت Beckett - 2001- ص-7). به بیان دیگر، آن ها در تشخیص یک نقطۀ اوج ناکام شده اند.
مزید بر شاخص های کلیدی یاد شدۀ بالا، کارشناسان دیگر شماری دیگر از شاخص های هشدار دهندۀ را پیدا کردند که به رسیدن به یک نقطۀ اوج اشاره دارند و این که رژیم زیر فشار در زوال نهایی قرار دارد. بسیار نادر است که تنها یک یا دو رویداد، تغییر مهم در یک حرکت آنی را نشان دهد. به طور معمول، کارشناسان استخبارات یک لست کنترولی برای شناسایی شاخص های ورودی- آستانه ای را ترتیب می کنند. اگر شماری معین یا سلسله رویداد هایی رخ دهد، سپس شاید یک نقطۀ اوج فرا رسیده باشد. شاید این لست کنترولی مجموعه شاخص های بسیار کلی را شامل خود داشته باشد، مانند لستی که ادارۀ استخبارت مرکزی امریکا(CIA) آن را فورمول بندی کرده است. (سی آی آی 1986-ص 11):
· برداشته شدن فزایندۀ حمایت داخلی از دولت؛
· برداشته شدن فزایندۀ حمایت بین المللی از دولت؛
· از دست رفتن فزایندۀ کنترول دولت از بالای مردم و قلمرو؛
· از دست رفتن رو به افزایش نیروهای قهری دولت؛
· فرار سرمایه و افزایش "فرار مغز" ها؛
· ماندن دارایی های مالی و فامیل های کارکنان دولتی در مخفی گاه های امن خارج؛
· رشد میزان فرار نظامیان، به ویژه در میان افسران بلند رتبه؛
· رشد میزان" غیر حاضران" یا بی درک ها در میان کارمندان خدمات عامه، رهبران تجارت و رهبران اجتماعی؛
· خشکیدن" آگاهی قابل نیاز" و دیگر اطلاعات مفید که پیش از این از سوی مردم و غیر نظامیان آماده می شد.
قسم دوم: پیروزی دولت
از دید نظری، دولت با از بین بردن صف شورشیان، سیاست آنان یا هر دو، به بُرد می رسد. با این حال در عمل، دولت می تواند و باید آن نیروها و حرکت های شورشی را نابود کند که به نظر می رسد در سال ها و دهه های پسین ظهورکنند. این به طور معمول موردی است که دولت در از میان بردن ریشۀ اصلی شورش، چنان که ما نشان خواهیم داد، ناکام می شود. همچنان، دولت از راه های مشروع سیاسی پیروزی به دست آورده می تواند، هرچند طبق معمول در این روش کم ازکم دادن بعضی امتیازها به خواسته های شورشیان ضرور می باشد. این جاییست که بین پیروزی های دولت و پی آمد های ترکیبی- مختلط خط باریک می کشیم.
مراحل پایانی باخت شورش(یا پیروزی دولت)، پس از شکست دولت برحال، مسیر مختلف را می پیماید. بر وفق گفته های مک کورمیک، شورش ها، به روش معمول" از نظر تاریخی با سرعت کُند، رو به زوال می گذارد". در شکل 2-2 نشان داده شده است.
در حالی که میزان کاهش آن ها شاید در ابتدا به طور نسبی تُند باشد، بین زمان وارد شدن پایان بازی و شروع سقوط شورش، درگیری اکثر "کُند تر" می شود. (مک کورمیک، هورتون و هری سون2006- ص 6). پیروزی دولت به طور معمول، با سقوط مهیج و ناگهانی مخالف مسلح، نشاندهی نمی شود: " شورشی که به مانند شیری می آید.... شاید به مانند گوسفندی برود." در واقع در زمانی که پایان فرا می آید،" بسیاری از ناظران طوری خواهند پنداشت که این پایان پیش از این آمده و رفته بود. (مک کورمیک، هورتون و هری سون2006- ص 6).
کدام شاخص ها اشاره دارد به این که شورشی معین در زوال نهایی است؟ کتاب تحلیلی 1986، سی.آی.ای، فهرست مرحلۀ آخر نشانۀ ضد شورش را ندارد. اما، جمعی از ادبیات ضد شورش و نتیجه های این بررسی هر دو، شماری از نشانه های به طور نسبی آشکار را به دست می دهد، مبنی بر این که شماری از شورش های مسلح در حال زوال است، یا در گذشته چنین بوده است. نخست، شاخص های کلیدی ما(بایمن و همکاران 2001- Byman et al:
· افزایش پیوستن شورشیان و فرار آنان، به ویژه در میان رده های بالایی؛ حجم بلند تر" آگاهی قابل نیاز" که از سوی مردم تدارک می شود؛
· از بین بردن پناه گاه های داخلی و برون مرزی شورشیان و جا های امن آنان.
مزید بر این ها،
· "معیارهای بازار" نشان دهندۀ این که شورشیان بیشتر بایست برای مواد، خدمات و معلومات پرداخت کنند(کریپنویچ – Krepinevich،2005- ص 12)؛
· ُافت قابل توجهِ کمک های بین المللی، از جمله مالی از سوی آواره گان.
قسم سوم: ترکیبی- مختلط(بن بست یا توافق تفاهم شده)
نتیجه های گفت و گو شده به طور نسبی نادر اند. با توجه به اطلاعات گسترده تر از هشتاد و نه مورد گزیده شده در این جا، "تنها یک چهارم تا یک سوم جنگ های امروزی(به شمول جنگ های ضد استعماری، راه شان به گفت و گو را دریافته اند" (زارتمن 1995-ص 3). بن بست آن است که دو طرف" در وضعیتی راکد بمانند که از آن با ابزار موجود و هزینۀ قابل قبول، جنگ را پیش برده نتوانند" فرصت مهم برای توافقِ گفت و گو شده فراهم کنند.(زارتمن1995، ص 8). اما چنین تعادل بسیار کم روی می دهد. هیچ یک از جنگ های داخلی طبق معمول از بابت فرسایش توانایی جسمانی، مادی یا سیاسی پایان نیافته است. این بررسی نشان می دهد که فرسایش تنها نقش نسبی و کوچک در راه گفت و گو، پیروزی، شکست یا رکود بازی می کند.
تحلیل و تحزیه های تاریخی و یافته های این بررسی عامل های ساختاری و دیگر عامل های بی میلی یا ناتوانی طرف های درگیر داخلی را به پایان بردن جنگ نشان می دهد که برای چانه زنی تشخیص شده اند. نکته های زیر نیز به آن شامل است:
· سابقۀ دراز کاربرد خشونت در ابراز نارضایتی های سیاسی؛
· درک بی حاصلی قریب به صفر ماهیت جنگ های داخلی؛ (کینگ-King، 1997، ص 36).
· بی میلی به چشم پوشی از فرصت ها برای چپاول سود آور؛( کین Keen، 1997، ص11-12).
این بی میلی و حتا خود داری از گفت و گو، در قضیۀ ببر های آزادی بخش تامیل سریلانکا(LTTE)، نشان داده شده است. این جا، ماهیت تفکر سازمان و رهبر آن نقش حیاتی بازی می کند. بیشتر ناظران نتیجه گرفتند که رهبر برجسته و بلامنازع ببرها- ویلوپلیا پرابهاکاران- Prabhakaran Velupillai، هیچگاهی چهرۀ "عادی" سیاسی مایل به گفت و گو با رقبیان خود، بار نخواهد آمد.
البته توافق های مذاکره شده، درگیری های دیگر را ختم کرده، مانند السلوادور، گواتیمالا، افریقای جنوبی و لبنان. در ایرلند شمالی، اردوی موقت جمهوری خواه ایرلند،(PIRA) و دولت بریتانیا، هردو، پس از بیست و پنج سال درگیری، به شناخت بن بست نایل شدند. استخبارات، به ویژه کارگیری وسیع از خبر رسان ها در داخل این اردو، در انحلال سازمان ها و ایجاد درک متقابل وقفه یی که روند صلح را وسیله شد، نقش کلیدی داشت.
قسم چهارم: نتیجه های ناتمام یا جاری
این دسته، درگیری های پایان یافته با پیروزی نامشخص و چند شورش جاری مناسب از نظر آماری برای این بررسی را در بر می گیرد. هرچند، شامل کردن شورش جاری در تحلیل های تاریخی، شاید منطقی به نظر نیاید، ما احساس کردیم که برخی از شورش های جاری، اطلاعات بسیار خوب به دست داد و در اثبات نادرستیِ دخیل در تشخیصِ پایان روشنِ شورش کمک کرد.
تعیین این که یک شورش چه زمانی ختم می شود، چنان که در ابتدا به نظر می رسد، کار آسان نیست. صلح به ندرت یک وضعیت دایمی است، چنان که موج های جنگ های دنباله دار تبعیت کننده از " اختتام" آشکار درگیری های داخلی مانند لبنان، انگولا و افغانستان نشان داد(و راستی ایالات متحدۀ امریکا، که سال ها خشونت با شدت پایین را پس از تسلیمی رسمی به کنفدراسیون در سال 1865، تحمل کرد). ناکامی در پرداختن به علل ریشه یی شورش ها، به آن ها اجازه می دهد راکد یا، بعضی وقت ها برای سال ها پیش از پیدایش ناشناخته بمانند. پیرو، جنبش مسیر درخشان را در 1992، خوب شکست داد، تنها پس از ده سال با دیدن برخاست از خاکستر، این کشور در پرداختن به علل ریشه یی این شورش بیشتر روستایی ناکام ماند.
در حالی که شناسایی پایان دقیق، دشوار است، همچنان رسیدن به نتیجۀ قاطع در بارۀ این که کدام طرف بُرد و کدام یک باخت، نیز مشکل می باشد. فرانسه در سال های50، جبهۀ ملی نجات الجزایر(FLN) را به گونۀ تظاهر آمیز شکست داد، اما این کشور در 1962، استقلال خود را گرفت. چنان که پیشتر گفته شد، از ویتنام گاهی به مثابۀ کشور کامیاب در ضد شورش یاد شده است؛ برخی از تحلیل گران می گویند که در 1972، ویتکانگ(جنگ جویان کمونیست ویتنام جنوبی درجنگ آن کشور- برگردان) سقوط کرد و سراسر آن کشور آرام شد. اما، کمونست ها در 1975، قدرت کامل به دست آوردند. درکینیای مستعمره شورشیان مَومَو،(Mau Mau، سازمان مخفی، در قیام در برابر حاکمیت انگلیسی کینیا) پیش از ختم رسمی وضعیت اضطراری در 1959، موثرانه، خوب منکوب شده بود. در 1963، بریتانیا خارج شد، و استقلال آن کشور را از حاکمیت استعماری تضمین کرد.
بیان نقطۀ اوج با مثال
ما این مفهوم را در فصل اول معرفی کردیم. این مفهوم در تحلیل های ما تجسم مهم می یابد. بنابر این اصطلاح نقطۀ اوج بحث گسترده تر توضیحی در متن قضیه های انتخابی را ایجاب می کند. انقلاب سال های 1950، کوبا، یکی از تصویر های آشکار و قابل دسترسی را به وجود آورد. کوبا نه تنها مثال نسبی روشن نظریۀ گلاد ویل-Gladwell را پشکش می کند، بل که همچنان به پیچیده گی های شامل در تشریحِ حتا به خوبی مستندِ شورش ها اشاره دارد.
فیدل کاسترو، از قیام در برابر دولت رییس جمهور، فولجین سیو باتیستا-Fulgencio Batista، در 1953، برای رقابت گروه های شورشی و جلب حمایت مردمی در سراسر جزیره، تلاش کرد، هرچند تا تابستان 1958، سال آخر شورش، قادر به ایجاد نقطۀ اوج نبود (شکل 3-2).
رییس جمهور باتیستا، درک کرد که دولت او در اوایل 58، رو به تزلزل نهاده است. او عملیات ورانو Verano را در آخر جون آغاز کرد که آخرین تلاش برای برگردانی رخ جنگ به سود خود بود. اردوی کوبا، با 30 تا 40 هزار سرباز، به دنبال نبرد با نیروی 300 نفری مبازرانِ تمام وقت بود. کاسترو، با وجود این نابرابری، در آخر جولای چند معامله خوب تبلیغ شده با ستون های روحیه باختۀ اردو، مبنی بر این که نیروی خود را بدون وارد شدن به عمل اداره کنند، انجام داد (بیتیل1990، ص، 452). چنان که دیده شد کاسترو، برگروه های شورشی که پیش از این در کنترول او قرار نداشت، در امضای پیمان کاراکاس دست بالا کسب کرد (امضا کننده گان پیمان کاراکاس موافقه کردند که در زیر رهبری کاسترو قرار گیرند). پیروزی کاسترو، به او اجازه داد که شورش های کوبا را زیر یک چتر استحکام دهد، گام نزدیک به گام آخر و ضروری برای تشکیل دولت انقلابی. شکست اردو، به طور مستقیم سبب ترک خدمت و فرار مردم شد(بیتیل1990، ص، 453). متلاشی شدن اردو، چنان که در ترک خدمت و فرار، نشان داده شد، اوج شورش کوبا را در میانۀ سال 1958، مشخص کرد. شورش ها، مانند دیگر برخورد های نظامی به تحلیل گران سلسله رویداد های تشکیل شده از قضیۀ سادۀ قابل شناسایی یا مجموعۀ کوچک قضیه های قابل شناسایی به ندرت فرصت به دست می دهد تا اثر روشن آن ارائه شود. برای کوبا و باقی قضیه های این بررسی، ما، در اوج پویا، نظر گسترده داشتیم تا این که وارد منطق پیچیده در کوشش تعیین رابطۀ علت و معلول شویم. در قضیۀ کوبا، یک عامل شکست دولت باتیستا، تصمیم خشم آلود دولت امریکا در مارچ 1958، درست چند ماه پیش از عملیات ویرانو، مبنی بر انصراف از حمایت سیاسی و نظامی بود. این کار، اردوی روحیه باخته را بیشتر تضعیف کرد و زمینه ساز سقوط شد(بیتیل 1990، ص، 453). ترک گفتن دولت باتیستا از سوی دولت امریکا، یکی از عامل هایی بود که سر انجام سبب سقوط آن شد. کارزار اقدام های نظامی و سیاسی کاسترو پیش از 58، وسیلۀ موثر زوال باتیستا بود.
درس های ناشی از شورش کوبا، از خودِ نقطۀ اوج و تشخیص روشن شاخص های نقطۀ اوج- هردو، برگرفته شده اند. حتا اگر تحلیل گران امروزی پایان رژیم باتیستا در جولای 1958 را دیده نمی توانند، موج های پس آیندۀ ترک کتلوی خدمت و فرار، باید هشدار های کافی در بارۀ این که دولت نفس های آخر خود را می کشد، داده باشند. به ویژه، نخستین مورد های ترک خدمت افسران، پس از شکست اردو در تابستان، شروع به ظهور کرد. با آماده شدن پیوند بیشتر روشن بین مجموعه ای از اقدام ها و شاخص ها، قضیۀ کوبا همچنان درس های برجسته برای کارشناسان استختبارات فراهم می کند.
شاخص های کلیدی: ذکری از احتیاط
میزان های ترک خدمت و فرار، شاخص های سودمندند، اما مانند هر تحلیل و ابزار پیشبینی، خالی از کمبود و اشتباه نیست و مانند معیار های مستقل به کار برده شده نمی توانند. شورش، موافق شبکۀ از کنش ها، واکنش ها، ناکنش ها و رخدادهای اتفاقی، انکشاف می کند و پایان می یابد. همۀ این ها به نوبۀ خود در میدان واقعی، تغییر های به هم پیوسته ایجاد می کنند. در قضیۀ کوبا، ترک خدمت و فرارها در تشخیص نقطۀ اوج، با کمی ابهام نسبی، سودمند ثابت شدند. از سوی دیگر قضیۀ برنامۀ چیو هوی- Chieu Hoi، شرح احتیاطی فراهم می کند.
برنامۀ چیو هوی یا "آغوش باز" به مثابۀ برنامۀ ترکیبی بین دولت ایالات متحده امریکا و دولت ویتنام(GVN) از 1963 تا 1971، اجرا شد. این برنامه برای دو مقصد- تشویق فراریان و کمک به تعلیم و تربیۀ مجدد و ادغام آنان ترتیب شده بود. این برنامه مانند یک کامیابی به نظر می رسید، که دولت ویتنام در 67، یک وزارت جداگانه به نام آغوش باز- چیو هوی، ایجاد کرد (کوچ- Koch- 1973). یک سال پس از هجوم تیت- ( - Tet Offensiveنقطۀ چرخشی در جنگ ویتنام)1968، گزارش شد که شمار ترک خدمت سال به سال از قریب هژده هزار به بیش از چهل هزار افزایش یافت(کوچ، 73، ص، 11). بسیاری از ترک کننده گان خدمت، از ناتوانی ویتکانگی ها در حفظ کشور، در روز های پس از هجوم چرخشی، به عنوان انگیزه نخستینِ طرف ها، ذکر می کردند. بر اساس شمار تلفات، گزارش های استخباراتی و در بخشی میزان ترک خدمت، بسیاری از ناظران امروزی، هجوم چرخشی را کامیابی عملیاتی می دیدند و باور داشتند که این امر روزنه ای از فرصت ها برای امریکا و دولت ویتنام باز کرد. از یک نگاه استثنایی و حتا با توجه به گذشته، به نظر می رسد که تیزی افزایش ترک خدمت، بازتاب دهندۀ تغییر عملیاتی از حرکت ویتکانگی ها به سوی قوای ترکیب شدۀ نیروهای امریکایی و دولت ویتنام باشد.
با این حال، همزمان با کاهش اثر و رسوخ ویتکانگی ها و موج ترک خدمت از نیمۀ 68 تا 1969، ارادۀ سیاسی امریکا نیز کم شد. در آخر 68، زمانی که مخالفت مردم در برابر جنگ زیاد می شد، میزان عساکر امریکایی رو به کاهش گذاشت. رییس جمهور، لیندی جانسنLyndon Johnson، از ادامۀ اشتراک در یک دور جدید در رهبری کشور انصراف کرد و کمونست های شمال، دولت ویتنام را در1975، برانداختند. ما در بررسی کوتاه قضیه موردی جنگ ویتنام، به این نکته استدلال می کنیم که هجوم چرخشی، نشاندهندۀ نقطۀ اوجی است که به شروع پایان جنگ برای دولت ویتنام، اشاره دارد.
در قضیۀ ویتنام، شاخص های آشکار تاکتیکی- فنی، به این منظور، سبب گمراهی شده بود: این ها، تغییر و انتقال به سوی شکست ستراتیژیک را تیره و تار کردند. استدلال نادرست تکیه بر نشانه های معیاری و شاخص های محدود استخباراتی، همچنان در قضیه های دیگر، نیز آشکار است. شاخص های کلیدی ناشی از تحلیل های کمی در این اثر- چگونه شورش ها پایان می یابند، بیشتر به معنای آگاهی دادن است تا رهبری پیش گویی روند تحلیل ها در کار زار ضد شورش.