شورش ها چی گونه پایان می یابند
این که آیا پدیدۀ پیچیده و تغییر پذیر مانند شورش، به وسیلۀ روند های به کلی عملی تشریح شده می تواند، قابل گفت و گوست؛ ارزیابی عملی باید تا حد زیادی نقشی بازی کند. در عوض، ارزیابی ها به نیت آماده کردن تفسیر سودمند از تاریخ شورش و روشن کردن جرقه های گفت و گو در بارۀ دانش عرفی، پشکش شده اند. بخش کمی بررسی، این فکر را تقویه می کند که شورش های مرتبط به معیارها، در اصل و ریشه مبهم اند. چنان که هویداست و در برخی از موارد نیز دیده خواهد شد، کارکنان بلند رتبۀ در عراق و افغانستان با اتکا به معیارهای کمی در تعیین کامیابی های نسبی، تغییر برنامه ها و اختصاص منابع ادامه خواهند داد. این به خودی خود، پدیدۀ ارزشمند ادامۀ شناسایی، به ویژه با توجه به آزمون های رونما شده در انجام تحلیل کمی آسان یافت شده و معیارهای نسبی داده های تاریخی در بارۀ شورش و ضد شورش است.
این چالش های معرفت شناسی در بررسی جنگ، به صورت بحث انگیز منحصر بفرد است. در تمام انواع درگیری ها، عامل های نامحسوس مشترک، به شمول عامل ارادۀ سیاسی و حمایت مردمی، موجود است. به هرحال، درگیری دولت با دولت طبق معمول تاریخ نگاران و تحلیل گران را با مجموعۀ داده های کافی تدوین شده مجهز می کند. این داده ها، از انواع و مقدار تجهیزات فرا آورده شده، شمار سربازان در صحنه، آفرینش ظرفیت و به طور کلی شمار دقیق تلفات، عبارت می باشند. شورش ها به ندرت اطلاعاتی با این میزانِ تفصیل را می آفرینند، و هرگاه به وجود هم بیاورند، بی ربط یا گمراه کن می باشد. شمار تلفات که به طور معمول، اردوی ثابت را می شکند یا از کار باز می دارد، بیشتر وقت ها، دخیرۀ اکمال و استخدام را به مشکل رو به رو می کند یا ارادۀ شورشیان را می شکند. مزید بر این، تلاش و فداکاری لازم در ایجاد این تلفات، شاید کم از کم بخشی از علت شکست نهایی دولت ثابت شود.
در داوری در بارۀ پی آمد های چگونگی پایان دادن شورش ها، مشاهدۀ این نکته ارزش دارد که وابسته گی همانند و مشابه سبب یا علت نیست. برای مثال، کمک بیرونی به شورشیان به کامیابی شورش وابسته گی دارد. این، حتمی به این معنا نیست که چنین کمکی، تفاوت بین کامیابی و شکست را بازگو کند(یعنی در واقع علت آن است)، و کمک خارجی به شورشی که در جادۀ کامیابی نبوده، به هیچ روی سبب پیروزی نمی شود.
برخی از داده های این فصل، نه تمام آن، یافته های روشن به دست می دهد. به عنوان یک قاعده، برای هر نمونۀ مورد نظر، بیست درصد تفاوت در نتایج را، پیش از داشتن اطمینان نسبت به هر تفاوت تصادفی، در نظر گرفته می تواند.
ارزیابی زمان و عامل های بیرونی
استمرار درگیری
دانش عرفی بیان می دارد که شورش ها قریب ده سال ادامه می یابند(شکل1-3). یافته های نخست ما، آن را در اصل تایید می کند. هرگاه شورش ها در مرحلۀ"پایه یی" باقی بمانند، به طور عموم از آغاز تا پایان، چندین سال دوام می کنند، میانگین دوام آن ها ده سال است، اما دامنۀ دراز تر دارد"شکل 1-3"). شانس خوبی وجود دارد، اگر شورش ها تا 16 سال پایان یافته بتواند، اما اگر آن ها تا این مدت باقی بمانند، شاید با یک نتیجۀ ضروری، از آن پس رو به کاهش گذارد.
هنگامی که یک شورش پا به دهۀ سوم می گذارد، بُرد دولت از آن نسبت به باخت زمان زیادتر می گیرد. به هر حال، این داده ها، پس از این که چند درگیری در جریان نشان داد، قطعی نیستند. این کار آن ها نشان می دهد که اوسط بُرد شورش، از اوسط بُرد دولت در درگیری ها، تجاوز نمی کند. بنابر این، این نتیجه گیری مطمین تر است که لازمی نیست که شورشیان نسبت به اندازه ای که" دوام دار" بوده اند، به همان اندازه بُرد داشته باشند. پس، در حالی که این یافته ها، تفکر دوام قریب ده سال شورش ها را تقویت می کند، همچنان نظریۀ شورش" جنگ طولانی" مائوتسه تونگ و هوچی من را پیش نظر دارد. مائو(1961{2000}، ص، 27) باور داشت که هنگامی که شورش حمایت بین 15 تا 25 درصد مردم را به دست آورد( رقم قطعی)، در اصل شکست ناپذیر می شود:
|
تجربه های تاریخی نشان می دهد که هرگاه یک جنبش انقلابی چریکی پس از آن که در مرحلۀ اول باقی بماند و حمایت دلسوزانۀ بخشی قابل توجه مردم را به دست آورد، امید خیلی کم به نابود کردن آن وجود خواهد داشت. |
گیلین- Guillén(1973، ص، 232، بر نظریه جنگ طولانی مائو صحه گذاشت، اما باور داشت که درازا یا دیرپایی تنها به ثابت قدمی هم شورش و هم ضد شورش مساعد است:
|
در یک جنگ آزادی بخش، کامیابی نهایی را اسلحه رقم نمی زند، چنان که در جنگ های امپریالیستی صورت می گیرد. در نبرد انقلابی همان طرف برنده می شود، که بیشتر دوام بیاورد. از نظر روحیه، سیاست و اقتصاد. |
از روی اتفاق، گیلین(1973، ص 241) که نسبت به مائو در تقویت پیشتازی شورشیان کمتر اطمینان داشت، باورمند بود که شورش باید حمایت" اکثریت عظیم" مردم برای پیروزی را داشته باشد. هامس(2006، ص 183) بسیار ساده توضیح داد که درازنای دوام به شورش مساعد واقع می شود. او یکی از نیرومندی های شورش عراق در اطراف سال 2000 را چنین شرح داد:
|
کلان ترین نیرومندی شورش، این واقعیت است که نتوانسته است کامیابی ای داشته باشد. به ساده گی تا زمانی که ایتلاف دست بردار و بازگشت کند، در جنگ مانده است. شورش ها با شکست نخوردن، حریف خود را مجبور می کند که یا ادامۀ جنگ به طور نامحدود را انتخاب کند یا ترک کند و به خانه برگردد. |
گالولا(1964{2006}، ص، 12) عین موضوع را به گونه مختصر بیان می کند: " شورشیان به سبب ناجوری در مخارج و تلاش ها، جنگ دنباله دار را قبول می کنند؛ اما ضد شورش نباید این کار را کند." کیلکولین(2009، ص، 95-96) با رد این نظر، پیشنهاد می کند که ضد شورش باید یکی از آنانی باشد که دور طولانی را ادامه دهد. در این باره، او از یک افسر نظامی امریکا که در بارۀ عهده دار شدن دراز مدت پروژه ساختمان واحد خود در افغانستان گفت وگو می کرد، نقل قول می کند:
|
وقتی شما مفهوم تعهد دراز مدت را با روش حاضر با اصرار مخلوط می کنید، نزد همه گان در ظاهر طوری تلقی می شود که ما برای مدت دراز و دارز به شهری می رویم تا آن جا بمانیم. امریکا قصد ندارد یک شبه خارج شود و بزرگ سالان را در مقابله با طالبان تنها رها کند. |
به هرحال، کیلکولین و دیگران بیشتر با صراحت بر تاب آوری ستراتیژیک امریکا شک داشتند. ما کمبود شکیبایی را برای بودن یک مشکل بومی در میان حامیان خارجی عملیات ضد شورش دریافتیم. پس چگونه می تواند درست باشد که دولت ها(که، مانند شورش ها، به طور معمول به شکلی از اشکال به حمایت خارجی تکیه می کنند) ممکن است در بیشتر موارد در دراز مدت پیروز شوند؟ با نظر داشت پیش بینی مائو، شماری از شورش های شکست خورده در دراز مدت ( قریب بیست سال) از سببی ناکام شده اند که قادر به تقویت احترام و حمایت مردم نبوده اند. ما دریافتیم که آنها بیشتر حمایت شان را از دست داده اند، زیرا که؛ (ا) آن ها با" چراغ خاموش" با باز تعریف هدف های خود به طریقی در میان مردم رفتند که آن ها را منحرف کرد؛ (2) آن ها از روش های ترور یکسره و بدون تفکیک استفاده کردند؛ (3) دولت با پیشکش کردن اصلاحات اجتماعی و سیاسی جایگاه شورش را نقب گذاری کرد و به تحلیل برد.
سریلانکا و ببر های آزادی بخش تامیل Eelam- (LTTE)؛ هم چنان جالب است به قضیه هایی نگاه شود که در آن شورشیان پیروی قابل توجه مردمی را نگهداشته، اما با آنهم متحمل شکست نظامی می شوند. درگیری بین دولت سریلانکا و ببر های تامیل، منظرۀ دیدنی ایجاد کرد، این پویایی و فراز و فرود های این شورش ها بیشتر از ده تا شانزده سال ادامه داشته است (شکل 2-3). آن ها در تمام زمان درگیری، در نگهداشت تعهد کم از کم بخش شایان توجه از اقلیت پانزده درصد تامیل در سریلانکا و همچنان جمعیت های شایان توجه و برجستۀ آواره گان، کامیاب شده اند.
ببرهای آزادی بخش تامیل در سال های1970، تشکیل شد، کارزار جنگ تهاجمی و شورش اثر گذار را تا سال های 83 ادامه داد. با نزدیک شدن اوسط ده سالۀ شورش(1987)، برای پایان دادن به جنگ و درگیری، دو کوشش به راه افتاد. گفت و گوی صلح در 85، آغاز و دوباره بابت برآورده نشدن رضایت ببرهای تامیل یا سیاست مداران آن در 87، ناکام شد و شورش ادامه یافت. در 94، گفت و گوهای صلح از نو گرفته شد. این ابتکار، کم رویانه و محتاطانه دو سال در مرز شانزده سال واقع شد. گاهی که این گفت و گوها نیز ناکام شد، شورشیان به یک دورۀ سنگر بندی که با طغیان شدید خشونت و معرفی کارزار روش مند بم گذاری های خودکش مشخص می شد، لغزیدند. از این پس، ببرهای تامیل آن را با وجود شانس های حل فوری درگیری که بعد از شانزده سال در ظاهر رو به کاهش می رفت، "فراتر از ترشرویی" کردند. در واقع کمی از آنچه سبب پیشرفت به سوی راه حل نشد، در هشت سال پس از ناکامی گفتمان های صلح 94 اتفاق افتاد.
دولت سریلانکا در 2002، با بیست وشش سال درگیری، به بسا خواست های ببرهای تامیل گردن نهاد. به ببرها، حکومت نیمه خود مختاری منطقۀ جزیرۀ جفنا-Jaffna داده شد. به نظر می رسید که ببرها، با قوت شایان توجه نظامی و حکومت نیمه خود مختار، به سوی آنچه که شاید پیروزی پایان دولت پنداشته می شد، به نقطۀ اوجی رسیده بودند. به هرحال، اما به فشرده کردن یورش های خود ادامه داد. از روی اتفاق، با سرسختی و کله شقی ببرهای تامیل، ارودی سریلانکا، بهبودی و تجدید سازمان یافت و یورش هم آهنگ را در برابر آنان در 2007، در سراسر جزیرۀ جفنا به راه انداخت؛ دولت کم ازکم به گونۀ زود گذر، مسیر درگیری را برگشتاند. ببرها با تحمل زیان های شایان توجه، پس رانده شدند. چنان که این بررسی نتیجه گرفت، جناح نظامی ببرها نابود شد، ویلوپیلی پراب هاکرانVelupillai Prabhakaran، رهبر این گروه یا کشته شد یا خودکشی کرد.
شورش ببرهای آزادی بخش تامیل در سی و چهارمین سال، پایان یافته به نظر می آمد، اما شاید درگیری ختم نشده بود. ممکن دولت با کارزار اخیر نظامی خود، نقطۀ اوج مطلوب ایجاد کرده بود. از نظر آمار، اما دولتِ درگیر در جنگ طولانی، صرف نظر از این که چه تدبیری در پیش گرفته شود- شکست احتمالی یا گفت وگوهای ناتمام، تنها شانس کمی بیشتر دارد که شورشیان را به گونۀ کامل شکست دهد(شکل 3-3).
تحلیل های کیفی بر آن است که به احتمال زیاد، در تسلسل پایان یافتن دولت ها در این مرحله، گفت و گوهای دراز، عفو عمومی، اشتغال سیاسی و ظاهر شدن حد اقل یک گروه افراطی متلاشی شده، یا گروهی که در حالت رکود باشد، دخیل خواهد بود. این تسلسل رخداد های پایان دولت ها، شاید یک دورۀ اضافی پنج تا ده سال را در بر گیرد.
دو طرف، پیش از امضای یک پیمان فراگیر صلح، شاید سال ها گفت و گو کنند. دولت سریلانکا، با مرگ ویلوپیلی پراب هاکران و تسلط دوباره، شاید در معرفی یک چهرۀ پاسخ دهندۀ با اعتبار از خود ناکام شود و ممکن نسبت به حالت نماینده گی بالفعل، وقت خود را در مشغولیت در امور قانونی از دست دهد. اگرچه فشار مالی و سیاسی دولت را در نتیجۀ پیشرفت گفت و گو ها، مجبور به خروج از جزیرۀ جفنا کند، شاید نیاز باشد که برای حفظ ثبات، شمار شایان توجه عساکر را در آن جا نگهدارد.
چنان که در قضیۀ ایرلند شمالی و الجزایر(1992- تا امروز) نشان داده شده، نزدیکی و درهم آمیزی بین گفت و گوهای کامیاب و کاهش جای پای نیروی امنیتی، به گروه های متلاشی شده فرصت خوبی می دهد که فعالیت شورشی شان را از سر گیرند. این گروه های متلاشی شده، در دولت های ضعیف خود، شاید حمله های تروریستی را از نو بگیرند، به ویژه سازمان های همانند ببرهای تامیل که به کاربرد موثر یورش های خودکش عادت کرده بودند. اگر دولت در جریان گفت و گوها در رسیده گی به مسایل بشری و سیاسی مشروع ببرهای تامیل، ناتوان ثابت شود(با رفتار دموکراسی کاذب یا روش استبدادی)، یا در ابقای امنیت کافی ناکام شود، این گروه های متلاشی شده شاید جای پا باز کنند و شورش تمام عیار راه اندازند.
ما یکی از نشانگر های کیفی پیروزی یا ناکامی هم پیوند با این گروه های متلاشی شده را ذکر می کنیم. هرگاه این هستۀ پایان ناپذیر- حمایت مردم را نگه داشته باشد، خواه عملیات هایی را در سطح بسیار پایین آن- تا زمان پیدا کردن قابلیت، پیش ببرد، یا برای مدتی در چارچوب" خواب زمستانی" در انزوا سپری کند، اما سرانجام آشکار می شود و به خشونت می پردازد. هرگاه پشتیبانی مردم را نگه نداشته باشد، به خودی خود به شکل گروه کوچک دهشت افگن در می آید که عاقبت، تجرید آن به پایان شورش می انجامد. حالت آخر زمانی رخ داده که دولت به ریشه های سببی درگیری توجه، و پرداخت کرده است.
دست رسی به پناه گاه
هرچند شماری از نظریه پردازان سال های 60، مائو، گیاپ، ضرورت مخفی گاه را بهای کم می دادند، نظریه پردازان امروزی ضد شورش به این نکته موافقت دارند که پناه گاه شورش با پیروزی آن پیوند دارد. یافته های ما در بارۀ مخفی گاه با دانش عرفی سازگاری دارد: در نتیجه های آماری، نمونه های زیاد و تفاوت های بسیار، پیوند نزدیک بین مخفی گاه و پایان را نشان می دهد(شکل4-3). همچنان این اطلاعات نه تنها با پژوهش کیفی انجام شدۀ تحلیل گران ما، بل که به وسیلۀ شماری از نظریه پردازان و اشتراک کننده گانی که در بررسی ازآن ها یاد شده، به گونه روشن تقویت شده است. در بررسی ما، شورشیانی که از مخفی گاه برخوردار بوده اند، قریب نیم( از 52 ، 23 ) درگیری نهایی شده را بُرده اند. تنها سه شورشی که بدون مخفی گاه انجام شده، پایان مساعد برای شورشیان داشته است(3 از 22، با دیگر شورش های در حال جریان یا ترکیبی). یک یافتۀ اضافی قابل دقت از تحلیل ها و بررسی این است که: هرگاه مخفی گاه غیر اختیاری باشد(چنین شده است، کشور دریافت کننده تمایل زیاد به پناه دادن شورشیان نداشته، اما تا حدی به معنای متوقف کردن آن ها بوده است)، شورش ها بهتر از حد میانه، کاری نکرده اند.
شورش ها در تمام موارد بدون مخفی گاه، یک بر هفتم شانش بُرد داشته اند(خارج از قضیه های قطعی شده). وقتی به نظر می رسد که این یافته ها به وسیلۀ دانش عرفی تقویه و تایید می شود، برخی از نویسنده گان مشهور ما، در موضوع مخفی گاه هم رای نمی شوند. مائوتسه تونگ(1961{2000}، ص، 107) شرایط اساسی ضرورت تاسیس یک پایگاه را تشخیص و ارزش آن برای شورش را شرح کرده است:
|
پایگاه چریکی، ساحه ای است که از نظر ستراتیژیک، چریک ها در آن کار های آموزشی، محافظتی و انکشافی شان را انجام داده بتوانند. توانایی پرداخت به جنگ، بدون پایگاه عقبی از ویژگی های اساسی است، اما به معنای آن نیست که چریک ها، بدون انکشاف ساحۀ پایگاه، در یک دورۀ دراز زمانی موجودیت و کارایی داشته می توانند. |
باید یاد آور شویم که چه گوارا یک نظریۀ ثانوی آماده کرد. او نیاز های برخی از" وضعیت های دست نیافتنی" در بارۀ ابقای شورش ها در مراحل اولیۀ درگیری را شناسایی کرد و گفت" باقی نگه داشتن یک پایگاه نیرومند عملیات و تقویت دوام دار آن در جریان جنگ همیشه بسیار ضروری است"(1969{2008}، ص 17-19-78).
اما او کمی بعد تر (1969{2008، ص119} به این نکته اشاره کرد که مخفی گاه و پایگاه های ایستا، به رکود می انجامد. او در برابر اتکا بر حامیان خارجی هشدار داد و ماهیت فیلسوفانۀ شورش مائو را از روی اتفاق با تعیبر نادرست شرح مارچ طولانی(کتاب)، خیالپردازی کرد. او (ص 49) منطقه های امنیت و منطقه های جنگ را توضیح داد و با شرح " میدان نامساعد" برای شورش ها، به تفصیل بیشتر پرداخت(منطقه های هموار و اطراف شهر). اما برای رونق "کمونیست های شهری و روستایی" پیشقراول اردوی شورشی باید از مکان های ثابت و امن جدا باشند.
|
زنده گی شورشیان گردش دراز است.... دستۀ چریکی بدون خوردن غذا در ساعت های روز حرکت می کند تا موقعیت خود را تغییر دهند؛ زمانی که شب فرا می رسد، قرارگاه- اردوگاه عیار شده است.... چریک ها می توانند غذا بخورند و هر کاری که می توانند بکنند.... منزل گاه او آسمان صاف خواهد بود. |
نظریه چه گوارا در کوهستان های کوبا کاربرد داشت، اما در جاهای دیگر ندارد. او با دوبری-Debray(1967،ص 45) موافق است و اضافه می کند:
|
برتری هایی که یک نیروی چریکی بیش از هر اردوی سرکوبگر دارد، تنها در صورت نگه داشت پویایی و انعطاف، از آن استفاده شده می تواند. با گذار به ضد حمله ..... نیروی مردم را تندتر و " کمونیست های شهری و روستایی" را به قطب پرجاذبه برای سراسر کشور بدل می کند. |
تعیبر های دوبری برخی بینش ها از آسیب پذیری ذاتی نمونۀ کمونیست های شهری و روستایی را به دست می دهد. چه و دوبری- هردو، شورشی را در خیال می آفرینند که به گونۀ نمونوی در حرکت است، و از انزوای دوره هایی که شورشی های چینایی مائوتسه دونگ را مجال زنده گی در روز های سیاه داد، گریز می کنند: مارچ طولانی در یک مخفی گاه داخلی پایان یافت.
همچنان اصول خشک و دُگم شورش شهری، مائویزم را به سر ایستاده کرد. او از اتکا به مخفی گاه و پایگاه های ثابت اجتناب کرد. ماریگیلا-Marighella(2008، ص34).
|
چریک های شهری ... اردو نیست، اما گروه های خُرد مسلح، آگاهانه تکه تکه است. آن ها هیچ وسیلۀ حمل و نقل و ساحه ای که خود را عقب بکشند، ندارند. خط های تدارکانی آنان پر مخاطره و ناکافیست، و به استثنای کارخانه های ابتدایی اسلحه در منازل، پایگاه های ثابت ندارند. |
در حالی که او ضرورت برخی مخفی گاه ها در مرحلۀ پسین یک کارزار را می پذیرد، نظریه پرداز شهری- ابراهام گیلین، مخفی گاه را در مرحلۀ آغازین و میانۀ شورش کمی ضرور می داند:
|
از دید ستراتیژیک، یک نیروی نظامی خُرد چریکی باید با این تفکر کار کند که قریب یک سپاه شورشی را به وجود می آورد؛ بدون به کار گرفتن نیروی مردم در مرحلۀ آغازین نبرد، بدون چسپیدن به یک فضای معین و بدون در نظر گرفتن یک کوه معین برای قرارگاه. |
البته، براساس آمار گرد آوری شده از سوی ماریگیلا و معاصران او، در قریب تمام شورش های شهری، نبود مخفیگاه، یک ناتوانی به حساب آمده است. جنرال گیاپ و هوچی مین، بر نظریۀ سنتی شورش مائویستی، استناد و عمل کردند:" در جریان جنگ آزادی بخش ملی، ایجاد پایگاه ها برای مقاومت استوار و طولانی، یک سوال مهم ستراتیژیک بود(وو1961{2000}، ص110).
گیاپ، پسان ها تفصیل ارزش تقویت کردن ساحه های عقبی در حمایت از مرحلۀ سوم جنگ شورش گرانه را شرح داد. دانش عرفی ضد شورش نیز ارزش مخفیگاه برای شورش را تایید می کند؛ هرچند دریافتیم که این موضوع، به گونۀ تعجب آور، توجه شمار کمی از کارشناسان شناخته شدۀ ما را جلب کرده است.
گالولا، به سان مائو، خیال پردازانه مخفیگاه را سنگ بنایی می پندارد که شورش از آن مرحله به مرحله پیشرفت می کند. ضد شورش، برای ممانعت از این احتمال باید روش های صرفه جویانۀ نیروها برای حمله به" دیگر" جاها را در پیش گیرد. ضد شورش این کار را به هدف" پیش گیری شورشیان از پیشرفت بالا تر از جنگ، یعنی از سازمان دهی اردوی منظم انجام داد. این هدف زمانی بر آورده می شود که شورش پایگاه های امن را رد کند(گالولا1964{2006}، ص،81).
اونیلO’Neill(1990، ص 119) به موضوع تلقی مناسب می دهد. او نخست می گوید که هرگاه شورش در حال گسترش عملیات مرحله سوم مائویستی باشد، داشتن مخفیگاه یک پیش نیاز است:
|
بدون یک مخفیگاه نزدیک و پیوسته به هم، گروپ هایی مانند تامیل در سریلانکا..... زمانی که حمله های با مقیاس کوچک کارزار شورشی را به حمله های وسیع و پایدار گسترش می دادند، به شدت ناتوان شدند. |
او همچنان به همبسته گی نیرومند بین مخفیگاه و ختم شورش، اشاره می کند و می گوید که در نبود مخفیگاه، شورشان:
|
باید امید وار باشند که به عرضه گی دولت و تضعیف روحیۀ اردو، سرانجام سبب کناره گیری دولت خواهد شد. هرگاه دولت و اردو تزلزل نکنند، نبود مخفیگاه نزدیک، کمبودِ اگر نه حیاتی، کمبود زیاد خواهد بود(ص، 117-119). |
اونیل(1990، ص 56) به این واقعیت نظر دارد، که شاید پایگاه های ثابت، فرصت استفاده از آسیب پذیری بحرانی شورش را برای ضد شورش فراهم کند.
نسخۀ 2006، اف.ام 24-3(ص1-16) مخفیگاه را شرح می دهد، اما ارزش کاربردی آن به شورش را نشان نمی دهد. بدتر این که روشن بیان نمی کند که حالت رد مخفیگاه شاید به ضد شورش فرصت کاربردی یا برتری ستراتیژیک دهد. گفت و گوهای بهتر در این باره شاید در بسا بررسی های موردی نوشته شده در بارۀ ویتنام، افغانستان، مالیزیا، تایلند، موزامبیق، گواتیمالا و نیکاراگوا، یافت شود.
گذشته از آمارها و دانش عرفی، ارزش پناه گاه و مخفیگاه اختیاری خوب آشکار است. شورشیان با داشتن یک جای امن، آموزش، سازمان دهی، استراحت، آماده گی، در صورت نیاز به رکود و خواب زمستانی رفتن، را انجام داده می توانند. ما نوشتیم که مخفیگاه ارادی فایده های زیادی- قریب در شکل مساعدت فعال از سوی کشور میزبان به شورشیان می رساند. این، در چند مورد درست ثابت می شود نه در تمام 46، بررسی ای که پناه گاه اختیاری داشته اند(برای مثال، موروکان پولیساریو-Moroccan Polisario، برعکس، جنبش آزادی بخش الجزایر-FLN، تونس و لیبیا). موارد زیادی وجود دارد که در آن حضور شورشیان به ساده گی تحمل شده است- به گونۀ مثال، کشور میزبان به میل خود یا شاید با بی میلی، به شورشیان پناه داده، اما منابع اضافی یا حمایت بیشتر از این نکرده است. ما این قضیه ها را به عنوان اختیاری بخش بندی کردیم، اما بین "پشتیبانی اختیاری" و "تحمل اختیاری" تفکیک نشده است. هرچند، ما در یافته های کمی، مجموعه ای برای "تحمل" نیاوردیم، اما پیداست که یک تمایز و تفکیک کیفی سودمند در تحلیل های گسترده تر ما به شمار می رود.
پناه گاه های اختیاری نسبت به غیر اختیاری، برای شورشیان سودمند تر است. نبود پشتیبانی"اختیاری" شاید به معنای آن باشد که شورشیان در یک سرزمین نامهربان و مهمان ننواز با مضیقه عمل کنند، شاید در یک جنگل دور یا وضعیت های کوهستانی قرار داده شوند. بدون اکمال آذوقه و مهمات و خط های ارتباطی، کناره گیری در این ساحه های دور، بسا وقت ها انکشاف و پیشرفت شورشیان را از رشد می ماند. از چهارده شورش با مخفیگاه غیر اختیاری، پنج تای آن همچنان کمک خارجی به دست نیاورد؛ در حالی که سه تای آن کمک های محدود حاصل کرد. به کلمه های دیگر، قریب نصف قضیه های دارای مخفیگاه غیر اختیاری به گونه فعال بی پشتیبانی بودند. پژوهش ما نشان داد که عدم پشتیبانی، با نسبت 3 از 18، بُرد و باخت مرتبط است که ثبت شده(با توجه به تنها قضیه های نهایی شده). با برجسته کردن این نتیجه ها در دورنمای درگیری، باید دیده شود که وجود مخفیگاه یا پناه گاه غیر اختیاری در پیروزی شورش، عنصر مهم نیست.
عراق و القاعده در آن: عراق بابت این که فرصت تحلیل اثرات مخفیگاه داخلی و خارجی- هردو را پشکش می کند، قضیۀ جالبی است(شکل 5-3). به ویژه، پشتیبانی خارجی سوریه به شورشیان این کشور درجه بندی و سلسله ماهرانه میان رشته های مخفیگاه اختیاری و غیر اختیاری را آشکار کرد. بنابر گزارش ها، سورسه از آغاز زد وخورد ها در 2003، به رهبران حزب بعث پناه داد. به رژیم سابق و گروه های ناسیونالسیت اجازه داد که عملیات تدارکاتی از تمام مرزهای خود و به داخل عراق را انجام دهند. هرچند بر اساس گزارش رسانه ها، سوریه به شورشیان عراق مجال تاسیس پایگاه های مستحکم عملیاتی در مرزهای خود نداده و این کشور، در صورت لزوم، از کمک کننده گان فعال(برای مثال در اکمالات و پول) و به میزان زیاد نمی باشد. سوریه بین سال های 2003-2009، جنگ جویان خارجی در عراق را به گونه های مختلف پشتیبانی کرد، اجازه داد، از کارهای آنان چشم پوشید، و(خیلی پسان ها) مانع آنان شد. در عین حال، عناصری در داخل رژیم شاید کوشش کردند که جنگ جویان خارجی را از خانه های امن محروم کنند، اما دولت در صورت لزوم، نه حرف موافق زد و نه کاری سازگار انجام داد. روی این منظور، می توان گفت که سوریه(کم ازکم) مخفیگاه غیر اختیاری برای برخی از جنگنده های خارجی فراهم کرده است.
بین مارچ و نوامبر 2004، شورشی های مختلف گروه های ناسیونالیست - ملت گرا و القاعده در عراق، کنترول شهر فلوجه را بین خود تقسیم کرده بودند. در تمام تابستان، این شهر برای قوت های امریکایی ساحۀ قابل دسترس نبود. گفت و گوهای جاری، شورشیان در فلوجه را کم از کم تا میانۀ تابستان به گونۀ نسبی مصوون گذاشت و القاعده از مخفیگاه و پناه گاه آماده شدۀ این شهر، برای برپایی خود به مثابۀ یک سازمان شورشی برجسته در عراق، سود برد.
در زمانی که ایالات متحده در نوامبر 2004، شهر را باز پس گرفت، اعتبار ایتلاف به شدت کش یافته بود. القاعدۀ عراق در اوایل 2007، در ولایت انبار پیشرفت کرد، نه تنها با تکیه بر "سوراخ های موش" در داخل و خارج سوریه، بلکه همچنان با تکیه بر مخفیگاه های داخلی در داخل جزیره، یا مناطق بیابانی جدا شده در امتداد دریای تار تار- Thar Thar، در محل های روستایی جنوب شرقی فلوجه و محل های اطراف ولایت و شهر رمدی.
در اواخر 2006 و اوایل 2007، حرکت های مردمی به شکل میلشای قومی ضد گروه القاعده پیدا شد. قریب در همان زمان، امریکا"موج خروشان" افزایش حضور خود در عراق را رهنمایی کرد، و نیروی های خود در انبار را به نرمش ضروری در بستن مخفیگاه های مختلف داخلی فرا خواند. نیروهای ایتلاف، رمدی را فعالانه با امن و به تدارک حملۀ تهاجمی بر مخفیگاه های روستایی شروع کردند. رشد اعتماد در نیروهای امنیتی و ملیشای عراق، نیروی دریایی و سربازان را به استقرار در پایگاه های توزیع شده قادر کرد که بهتر از آن کنترول ها خط های ارتباطی انجام دهند و مانع دست رسی شورشیان به محل های کلیدی شوند. درظرف یک سال القاعده مجبور به خروج از انبار شد، حمله با شدت وارد می شد. حضور شورشیان القاعده شاید به باقی ماندن در سطح پایین در شهر های مختلف در مسیر دریای فرات در میانه سال 2009، محدود بود، اما نخستین شورش مکرر فعال القاعده در انبار در سال های 207 و 2009 به پایان رسید.
ما وجود مخفیگاه های " مختلط- ترکیبی" در سوریه را با قابلیت القاعده و دیگر گروه ها در عملیات سه یا چهار سال در انبار مرتبط می دانیم. به سبب مشارکت عامل های دیگر در هر تحلیل شورش عراق، ما نیز داوری می کنیم که این ارتباط تا حدی مبهم خواهد بود. در حالی که وجود مخفیگاه سوریه به نگه داشتن شورش کمک کرده است، احتمال ندارد که برچیدن این مخفیگاه ها، به شورش پایان داده باشد، یا حتا آن را در مضیقه قرار داده باشد، چنان که در بعضی از قضیه ها چنین شد(به طور مثال به ترتیب یونان و تایلند).
به باور ما، ارتباط بین ازدست دادن مخفیگاه داخلی و شکست القاعده در انبار بیشتر نیرومند است. شورشیان انباری در تدارک جنگ افزار و مهمات نسبی زیاد، که قریب در سراسر کشور، به سنگر های پیش از جنگ و ذخایر بعد از حمله پخش می شد، به درد بخور بود. چون بسیاری شورشیان سربازان سابق بودند، نیاز به آموزش کم بود. "شورش" از سلسله حرکت خشونت آمیزِ در عمل ناتوان(دلیل ما) در گذار به مرحله سوم جنگ بود، بنابر این، نیاز به پایگاه امن عملیاتی نداشت. در واقع، آن ها به پناه گاه برای برنامه ریزی، استراحت، آماده گی، و ساخت وسایل انفجاری خود ساز که به آسانی در یک گاراژ یا خانۀ روستایی صورت گرفته می توانست، نیاز داشتند. وقتی مخفیگاه های داخلی، از سوی ایتلاف و فعالان مردمی زیر فشار شدید قرار گرفتند، شورشیان مجبور به پراگنده شدن، فرار یا پیوستن به خدمات امنیتی شدند. کیلکیولین در این باره(2009، ص145) گفت:
|
هدف عملیات ها برداشتن پردۀ ترس از گروه های از مردم بود، که تروریست ها آن ها را ترسانده بودند، از ایشان سوء استفاده کرده بودند، این بود که آنها را پیروز کند و با اشتراک ایشان در پاک کاری جاها و محل های باقی اقدام کند. این کار در انبار در 2006- 2007، و سپس همچنان در هر جای عراق صورت گرفت. زمین های پاک شده، زمین های انسانی بود نه زمین های معمولیِ مادی. |
در حالی که پیوند دادن فراهمی مخفیگاه با پیروزی مستقیم شورش، دشوار است، نشان دادن پیوند(سبب ضروری نیست) بین از دست دادن مخفیگاه و شکست بسیار ساده می باشد. کافی است چند قضیه این نکته را روشن کند که مخفیگاه خواه اختیاری، خواه غیر اختیاری یا داخلی، یک شرط اساسی برای شورش است. عراق نمونۀ جالب (پیش از وقت ) ناتمام است. یونان(1945-49) ثبوت هرچند نه بسیار روشنِ یافته های ماست. ما به این مورد تماس می گیریم و این بخش را با توضیح کوتاهِ درگیری جاری افغانستان تکمیل می کنیم.
یونان و حزب کمونیست آن: حزب کمونیست یونان در گرفتن کنترول در مراحل پایانی جنگ دوم جهانی ناکام شد و سپس با شکست های خُرد کنندۀ سیاسی پس از جنگ برخورد. این حزب، با دیدن هیچ مسیر مشروع به سوی قدرت، تلاش خود را با استفاده از شاخۀ نظامی خود- اردوی دموکراتیک یونان(DSE)، برای براندازی دولت در 1945، از سر گرفت. فعالان سیاسی و جنگنده های اردوی دموکراتیک از پناه گاه اختیاری در یوگوسلاویا و تا حد کمتر البانیا در نیمۀ 1949 استفاده کردند. هر دو کشور به شورشیان یونان پشتیبانی های خارجی در قالب جنگ افزارها، آموزش و در مواردی تمویل و کمک های سیاسی فراهم کردند، اما یوگوسلاویا به مراتب بیشتر در موقعیت تقویۀ شورشیان قرار گرفت. این ها با داشتن مخفیگاه قابل اطمینان، پشتیبانی خارجی و نبود قوای امنیتی مطمین یا کافی، در جریان نیمۀ 48، از نظر شکل و هدف گسترش یافتند. (موری- Murray، 1962).
در آخر 1947، شورشیان، به روش های عرفیِ کم مصرف- داشتن پیاده نظام، تصمیم گرفتند و به گرفتن میدان ها در نقاط محصور شدۀ کوهستانی در داخل مرز های یونان شروع کردند. در تمام سال 48، ستون های اردو بر اردوی دموکراتیک یونان یورش بردند. در مواردی آن ها را از پایگاه های داخلی شان بیرون راندند. با این حال، شورشیان از مخفیگاه ناپدید شدند و به زودی به هم پیوستند و به یونان بازگشتند که وضعیت جنگی را دوباره ایجاد کنند(شکل 6-3). اردوی یونان با وجود دریافت قریب دو برابر کمک های قابل توجه امریکا، تا شروع 1949، به برپایی خود ادامه داد. در اوایل سال 49، این اردو بهبود شایان توجه یافت و در بهار، شورشیان را در موقعیت های مختلف زیر کار گرفت. شورشیان، در شروع تابستان در حالت مدافعه بودند، اما بازهم تاثیر قابل توجه(مثبت یا اجباری) بر مردم داشتند و بر ذخیره های ملیشا اتکا کرده می توانستند. اما زمانی که مارشال تیتو- Marshal Tito، مرز های یوگوسلاویا را به روی شورشیان در جولای 49، بست، همه چیز به هم ریخت. گروپ رهبری شورشیان باقی مانده، با جدا شدن از مخفیگاه های اصلی و منابع اساسی کمک های خارجی، به داخل البانیا عقب گشیدند. هرچند البانیا برخی از کمک ها را فراهم می کرد، اما این جنبش بدون داشتن مخفیگاه اختیاری و حمایت یوگوسلاویا، سرنوشت بدی داشت. جنگ در آخر 1949، پایان یافت(شرادر-Shrader،1999).
قضیۀ شورش یونان هیچ استنثایی در قاعدۀ پیچیدۀ پیوند و سبب، به وجود نمی آورد. در این که شورش اردوی دموکرات یونان پایان یافت اعتراضی نیست، اما بحث های در بارۀ عامل های بهم پیوستۀ بیشتر برجسته وجود دارد. فکر می کنیم توافق گسترده بر سه تای آن ها وجود داشته باشد:
· شورشیان تصمیم به اجرای نقش در میدان نظامی گرفتند. آن ها با گذار به مرحلۀ سوم جنگ، به ارودی یونان مجال دادند که به زیربنا های شان ضربۀ سنتی وارد کند. با سازمان یابی به عنوان پیاده نظام ساده، شورشیان فاقد اسلحۀ ثقیل به پایان پیش هنگام رو به رو شدند(گالولا، 1964،{2006}، ص 12).
· اردو کار خود را باهم به دست آورد. در شروع 49، اردو به جمع آوری و اقدام در میدان جنگ آغاز کرد. تعیین قوماندان جدید، با پشت کار و محترم، برای روحیه و سازمان، تعجب بار آورد. در نیمۀ همین سال، اردو تواناتر از آن بود که پیاده نظام ساده-یک دهم قوای خود را شکست دهد.
· مخفیگاه یوگوسلاویا ضروری بود. اکمال تجهزات و مهمات شورشیان، بیشتر از راه یوگوسلاویا جریان داشت، زمانی که آن ها مخفیگاه خود در این کشوررا از دست دادند، تدارکات پولی، اسلحه، مهمات و پشتیبانی سیاسی شان قطع شد. مخفیگاه و پشتیبانی البانیایی در حفظ آنان بسیار ناکافی بود.
از نظر همسنجی، صرف نظر از سنگینی و سبکی این سه عامل به هم مرتبط، انکار از قلمرو وحمایت یوگوسلاویا، در فروپاشی نهایی گروه شورشی نقش اساسی داشت. مخفیگاه- خواه از دست برود یا بماند، با پایان های دراماتیک معمولی شورش و شماری از شکست های غیر معمولی دولت، پیوند نزدیک دارد(جدول 2-3).
افغانستان، پاکستان و طالبان: مانند قضیۀ پناه گاه عراق در سوریه، قضیۀ پناه گاه طالبان افغان در پاکستان کمی پیچیده تر از آن است که در اول به نظر می آمد. هرچند طالبان پیام ها و حمله های شان در برابر دولت اسلامی افغانستان را رهبری می کنند، شورش همواره نفوذ قومی و قبیلۀ یی فرامرزی را بازتاب داده است. طالبان با راحتی خارج از مناطق آزاد قبایلی-FATA عملیات می کنند و قرارگاه های شایان توجۀ شان را در کویتۀ پاکستان نگهداشته اند. نه آنها و نه پشتیبانان شان، مرزی های بین المللی را احترام می کنند. طالبان و متحدان القاعدۀ آنان فراتر از پناه گاه، حکومت های سایه را در هردو منطقه تاسیس کرده اند. گزارش برخی از رسانه ها حاکی از آن است که عناصر مربوط به حکومت پاکستان به فراهم کردن حمایت های مالی و تدارکاتی تا نیمۀ2009، ادامه داده اند، حتا واحد های اردوی پاکستان یکجا با شورشیان در میدان های نیمه سنتی جنگیده اند. در حالی که حکومت غیر نظامی پاکستان از طالبان پشتیبانی نمی کند، این گروه برای تمام اهداف و مقاصد از پناه گاه اختیاری(حتا اگر تنها به صورت محلی حمایت شده باشد،) استفاده کرده است. کیلکیولین(2009، ص233) وضعیت سرحد را چنین شرح کرده است:" رفت و آمد در داخل و بیرونِ منطقه های قبایلی، نسبی آسان و زنده گی راحت و خوش آیند است. بیشتر منطقه، محل های ورود ممنوع برای نیروهای دولتی است."
گاهی که در 2001، نیروهای مشترک اتحاد شمال و امریکایی، به زیربنا های نظامی طالبان تلفات زیاد وارد آوردند، شماری زیادی از آن ها برای باز یافت نیروهای شان به آن طرف خط دیورند- در کویته و مناطق قبایلی رفتند. در 2006، برای به دست گرفتن کنترول چند ولسوالی(هرچند نه ولایت ها)، در جنوب افغانستان، توانایی یافتند.
ملا محمد عمر، رهبر طالبان کویته و بیشتر از معاونان او تا آخر 2009، به عملیات شان در بیرون از پناه گاه ها ادامه می دادند. زمانی که رهبران طالبان کشته یا گرفتار می شدند، به زودی جای آنان را کسی دیگری پر می کرد. هرگاه تلفات رهبری تاثیر بر طالبان می داشت، بیشتر تاکتیکی بود تا ستراتیژیک. پناه گاه به تنهایی، طالبان را متحرک نگهداشته نمی تواند. عامل های اساسی دیگر، به گونه خاص بر باقی ماندن و کامیابی ها اثر می گذارد. طالبان بر حمایت نیرومند مردمی، از سوی یک جمعیت پشتون که خود را از دولت های افغانستان و پاکستان تجرید شده احساس می کند، نزد شماری افغان هایی که یاد گرفته اند به پیام های مذهبی این گروه احترام بگذارند، یا کسانی با مواد مخدر و دیکر کمک ها پیوند دارند، اتکا دارند.
اگر به شورش طالبان در پرتو یافته های ما نظر اندازیم، یک تصویر نسبی حساس جلوه می کند. بر اساس قضیه های تعیین شده، پناه گاه اختیاری از دید نظری به آن ها برتری دو به نسبت یک و حمایت خارجی کمی بیشتر از یک به نسبت یک برتری می دهد. دولت افغانستان کمک های مستقیم خارجی را با برتری پنج به نسبت چهار، به تناسب طالبان حاصل می کند. طالبان، در تفکیک استفاده از ترورها، از دید آماری، کاهش آشکار کردن در برابر واکنش مردم و تغییر جهت خود را، از پنج به نسبت یازده تا چهارده به نسبت هشت، آموخته اند(تنها با این عامل پیوندی). آنها به خود کامه گی در دولت افغانستان به برتری شش به نسبت یک می جنگند. مهم نیست که کسی سازمان شورشی را سلسله مراتبی یا ترکیبی تفسیر کند، نتیجه، از نظر کمی صفر است. سرانجام، طالبان در یکی از بسیار فقیر شده ترین مناطق روستایی، در دنیا عمل می کنند. درآمد کم و شهری شدن- هردو، به برتری بیشتر به سود طالبان در دو به نسبت یک اشاره دارد.
از آن جایی که این "برتری ها" سبک و سنگین ناشده اند، نمی توان تعیین کرد که یک عامل نسبت به دیگری، دارای رابطۀ نیرومند است؛ ما، در تعیین ارزش نسبی پناه گاه برای این قضیه(به مثابۀ یک قاعده) از طریق تحلیل کمی، قادر نیستیم. به هرحال، دید عینی به موضوع می رساند که از دست رفتن پناه گاه های پاکستان، طالبان را به پایگاه های داخلی نیمه تجرید شده و در گام نخست در جنوب و شرق افغانستان سوق خواهد کرد. این امر، سبب کاهش ظرفیت آنان در یافتن نیروی تازه در بهار خارج از فصل می شود؛ آن ها خود را بریده از یکی از مرکز های اساسی تدارکات می یابند؛ دسته های رهبری طالبان از میدان های آغازین استخدام و آموزش شان به گونۀ عملی، منتقل خواهند شد؛ و پشتیبانی سیاسی مردم و کمک های آماده شده از سوی جمعیت های قومی و مردم قبایل در اصل، به نیم خواهد رسید. ما لستی از وضعیت های نامساعدی که با از دست دادن پناه گاه روی داده است، را، هم زمان گسترده و گفته شود که نه صرف برای سناریوی ملی افغانستان بل که همچنان برای قریب هر قضیۀ قابل اجرا، دریافته ایم.
مخفیگاه- خواه از دست برود یا بماند، با پایان های دراماتیک معمولی شورش و شماری از شکست های غیر معمولی دولت، پیوند نزدیک دارد (جدول 2-3).
مداخلۀ بیرونی به پشتیبانی دولت
از 89 قضیه در 30 تای آن، تشخیص مداخلۀ خارجی به سود دولت، امکان پذیر شد. این مداخله ها 21 بار به گونه مستقیم (یعنی با نیروی نظامی و پشتیبانی مستقیم هوایی) و 8 بار غیر مستقیم(با پول و مشاوران) صورت گرفته است(شکل 7-3).
نتیجه ها تا حدی غیر منتظره است. یک دولت محاصره شده که از مداخلۀ بیرونی کمک مستقیم به دست می آورد، نسبت به دولتی که چیزی شایان توجه به دست نمی آورد، تاریخچۀ بهتر بُرد و باخت ندارد. به نظر می رسد که تفاوت اساسی این خواهد بود که مداخلۀ بیرونی، به احتمال زیاد با حل و فصل مختلط- ترکیبی پیوند دارد(به ویژه، تاجکستان، لبنان، السلوادور، جمهوری دومینیکان، بوسنیا، کمبودیا در 1978 و کانگو در 1998). تاریخچۀ بُرد و باخت، با مداخلۀ غیر مستقیم، بخش بسیار کم مجموعۀ بررسی شده را تشکیل می دهد، اما یافته های این بخش، همچنان چالش های زیادی را در پیوند با مداخله آشکار می کند.
این بررسی در کل، به نتیجه می رسد که دولت ها شماری از برتری ها در برابر شورش داشته اند. بنابر این، این پندار شاید منطقی باشد که دست یابی به منابع اضافی در برخی از قضیه ها، یک نقطۀ عطف ایجاد خواهد کرد. پس چرا مداخله بیرونی به ضد شورش سود کلان نمی رساند؟ تحلیل کیفی 30 قضیۀ با مداخله، چالش هایی را در دستیابی توازن درست پشتیبانی و آماده کردن این پشتیبانی در زمان درست، برجسته می کند. در عمل، کیفیت و سازگاری پشتیبانی آماده شده به دولت، در هر یک از این قضیه ها، به گونۀ شایان توجه تفاوت می کند. حتا اگر دولت حامی، یا بازیگر غیر دولتی این توازن را دریابد، باز هم عوامل دیگر حاکی از ناکامی باشد.
· فراهم کردن کمک های بسیار کم یا در نوع خود نا صحیح، خطر ناکامی در بر دارد، در حالی که فراهمی بسیار زیاد آن خطر ایجاد دستگاه های امنیتی ضعیف و وابسته را در قبال دارد.
· تنظیم وقت مداخله خیلی اساسی است. در مداخلۀ بسیار پیش از وقت، دولت اعتبار خود را از دست می دهد و شورشیان شاید پیش از این که گرفتار شوند، در جست و جوی مخفیگاه برآیند؛ در اقدام خیلی دیر، شاید شورشیان از پیش یک نقطۀ اوج را به دست آورده باشند.
· درست به اندازه ای که انصراف حمایت خارجی به شورش، شورشیان را از پا می اندازد، به همان اندازه، انصراف نا به هنگام حمایت از دولت نیز آن را از پا در آورده می تواند، خیلی وقت ها چنین شده است، و یا منجر به شکست یا کم ازکم توافق مختلط – ترکیبی می شود.
· رفتار نیروهای مداخله کننده، عملیات اطلاعاتی دولت را تلخ و زننده کرده می تواند، یا در برخی از قضیه ها جنگ را افزایش می دهد. در حالی که نفوذ بیرونی، پیشرفت اصلاحات اجتماعی که به ریشۀ اسباب شورش متوجه است، را تُند کرده می تواند، این نفوذ و رسوخ بعضی وقت ها گمراه کننده و نفاق افگن تواند بود. ما کمی دیرتر زمانی که در بارۀ دموکراسی اسمی یا کاذب گفت و گو می کنیم، به این موضوع خواهیم پرداخت.
· کشورهای مداخله کننده، به ویژه دموکراسی ها، از جهت هایی مدیون مردم و شهروندان خود اند. آن ها بایستی حمایت مردم را نگهدارند یا با خطر عقب نشینی و انصراف رو به رو شوند.
· شاید یک نقطۀ اوج در آوان مداخله از پیش ایجاد شده باشد که آزمون های پیش روی حامی خارجی را بدتر کند.
بیشتر کارشناسان شناخته شدۀ ما نیاز پشتیبانی خارجی به دولت را در برخی نقطه ها در مدت زمان جنگ، یاد آوری می کنند. چنان که مک کیوین(1966، ص 66) آن را بیان کرد.
|
بسیج و جمع آوری منابع لازم برای شکست دادن انقلابی های برپا شده در مدت زمان جنگ، نیازهای را پیش می کشد که کمتر کشورها می تواند آن را از منابع خود تامین کنند.... مثال، برای شکست دادن یک حرکت انقلابی که تا زد و خورد قابل تحرک رسیده باشد، به نیروهای بیرونی نیاز خواهد بود، زیرا که قوت دولت در یافتن نیروهای قابل اعتماد برای مبارزه با شورش مرتب و قوت های محلی، کم خواهد بود. |
دو قضیۀ مداخلۀ مستقیم(یمن شمالی و ویتنام) و یک قضیۀ جاری مداخلۀ غیر مستقیم، آموزنده است.
یمن، مصر و عربستان سعودی: مداخلۀ مصری ها به نماینده گی از دولت جمهوری خواهان در یمن شمالی(یمن 1962-70) منجر به برقراری ترتیبات بسیار پیچیده شد. جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر، به آرزوی پیشبرد برنامۀ پان عرب خود، به هم آهنگی یک کودتای جمهوری خواهان کمک کرد، که دولت شاهی یمن شمالی را در 1962، بر انداخت. ناصر، به زودی، به منظور تقویت جمهوری خواهان و در صورت امکان ایجاد یک پایگاه عملیاتی که از آن سرانجام تمام شبه جزیره را تصرف کند، با قوای شایان توجه نظامی و کمک های مالی مداخله کرد. طرف داران سلطنت، در رویا رویی با یورش مشترک جمهوری خواهان و مصری ها، فرار و شورشی را برپا کردند. آن ها در یک مرحله کوتاه به جست و جوی پشتیبانی عربستان سعودی همسایه آغاز کردند. سعودی ها، در شش ماه اول جنگ، با مقاومت در برابر خواست های هواداران سلطنت برای کمک نظامی، با وجود پوشاندن ترس خود از مقاصد نهایی ناصر، کناره گیری نمودند(بادیب-Badeeb، 1986).
به هر اندازه ای که کارزار ضد شورش در برابر سلطنت طلبان- شورشیان، سست می شد، دسته های مصری رهبری بیشتر را از اردوی جمهوری خواه یمن می گرفتند. به منظور بیرون کردن نظامیان سعودی، نیروهای هوایی مصر، حمله هایی را بر مرز های عربستان به راه انداختند. این کشور، در حالی که قریه های آن زیر حمله بود، با بی میلی به درگیری وارد شد. در اپریل 1963، شش ماه پس از کودتای بیست و ششم سپتامبر 62، عربستان سعودی به فراهم کردن پشتیبانی سیاسی و مالی به سلطنت طلبان، آغاز کرد(شکل 8-3). آن چه که در اول درگیری کشتار یک دیگر بین بخش های دو یمن به نظر می رسید، پس از آن به جنگ نیابتی دو کشور خارجی مبدل شد(بادیب، 86).
قضیۀ یمن شمالی درس های از مداخلۀ بیرونی را هم در مورد دولت و هم در مورد شورشیان، آشکار کرد. مصر، با فرستادن تانک ها، هواپیما و سرانجام چهل هزار سرباز، به پشتیبانی کامل از دولت جمهوری خواهان متعهد بود(بادیب86، ص37).
دپلمات ها و جاسوسان ناصر، پیش از 26 سپتامبر و شاید در تمام مراحل، بر حاکمیت یمن دست درازی می کردند. آن ها در مسیر دروازۀ یمنی هدیده Hudaydah، نظامیان را حتا پیش از کودتا جا به جا کرده بود(بادیب86، ص35-36).
کمک سعودی به پشتیبانی شورش دیر رسید و هیچ گاه شکل مستقیم کمک نظامی به خود نگرفت. بر اساس گزارش، دسته های سعودی هیچ وقت به زور داخل یمن نشدند و نظامیان آن کشور تجهیزات و آموزش های اساسی به سلطنت طلبان محاصره شده فراهم نکردند. اما پشتیبانی مالی و معنوی سعودی برای سلطنت طلبان به طور موقت کافی بود که قدرت پیشبرد نبرد را به گونه ثابت تا یک سال پس از کودتا داشته باشند(بادیب 86،ص 35، 55). ناصر در 1967، شمار زیادی سربازان را به منظور تقویت اردوی مصر در برابر اسراییل، خارج کرد. سپس سلطنت طلبان به گفت و گو در بارۀ توافق نامۀ ای قادر شدند، که به آن ها مشارکت در قدرت و تقیسم آن را در دولت جمهوری خواهان مجاز می شمرد. گفت وگو برای پایان دادن به شورش ها، اغلب پر هزینه است، کارهای زیادی را شامل می شود، و این قضیه هم استثنا نبود. می توان گفت که شورش بی آن که جمهوری خواهان یا سلطنت طلبان کدام کامیابی روشن داشته باشند، پایان یافت. مصری ها یک متحد صوری در یمن شمالی به دست آوردند(بادیب، ص 85-86) اما بیش از 25 هزار سرباز و تمام امید مشروع برای کنترول شبه جزیره را از دست دادند. شناسایی نقطۀ اوج در این قضیه پیچیده است. یکی می تواند بر متقاعد شدن برابر که در آغاز توافق در 1963، رخ داد یا بر خروخ دسته های مصری در 67، پافشاری کند. بر فرض، آن چه در 63 رخ داد، بین 63 و 70، مصری ها، جان هزاران نفر، سرمایه سیاسی سال ها، و پول های فوق العاده زیاد را برای یک هدف گم شده، از دست دادند.
از آن جایی که شورش ها سپری می شوند، این یک کوتاه تر از حد میانه- در هشت سال تمام می شود. پایان، هفت سال پس از بن بستی که در جریان آن دو طرف متحمل تلفات و بربادی حیثیت سیاسی شده اند، فرا می رسد. گفت و گوهای مستلزم نهایی کردن برنامه صلح، سه سال می گیرد و به دخالت ملل متحد و بازیگران چند کشور منطقه نیاز دارد."دنبالۀ" این شورش قریب دشوار پر هزینه ترین دورۀ درگیری بود.
بدون شناخت نتیجۀ درگیری یمن شمالی، شاید پنداشته شود که پشتیبانی مستقیم و مهم مصر، به دولت جمهوری خواهان سرمایۀ سیاسی و قدرت ضروری جنگی داد تا این که شورش ناتوان را شکست داده باشد. در عوض، مصریان در شکست دادن سلطنت طلبان ناکام ماندند، در باتلاق فرو رفتند و سر انجام عقب نشینی کردند. با دست آوردِ در بهترین حالت یک پیروزی پر هزینه و در بدترین حالت، یک شکست ستراتیژیک. جنگ ویتنام، یکی دیگر از بینش غیر منتظرۀ تاریخ مداخلۀ مستقیم را به یاد می آورد.
ویتنام و ویتکانگ
هرچند ایالات متحده از سال های 1950، دولت ویتنام را پشتیبانی می کرد، مداخلۀ نظامی آن کشور، با معرفی یک واحد عمده رزمی به جنوب ویتنام در 1965، با شور و شوق آغاز یافت. در 68، سالی که شمار نیروهای امریکایی به بیش از 530 هزار نفر رسیده بود(کین-Kane، 2006)، ویتکانگ ها(جنگنده های چریکی کمونیست جنوب در جریان جنگ ویتنام) هجوم تیت- حمله سراسری را اجرا کردند. امریکایی ها و یتنام جنوبی در پاسخ، به زیربنا های آنان تلفات زیاد وارد کردند و با یک برنامه خاص ترکیبی(مانند کارهای مدنی و پشتیبانی از پیشرفت های انقلابی یاCORDS ) کارهای ضد شورش را بهتر کردند. با وجود این کامیابی های تاکتیکی، بی باکی تهاجم به نوبۀ خود، ارادۀ سیاسی امریکا را درهم شکست.
در سه سال تهاجم تیت، ویتکانگ ها به کوشش های پشتیبانی واگذاشته شده بودند. واحد های اردوی ویتنام شمالی، امریکایی ها و نیروهای ویتنام جنوبی را به آن چه که عملیات جنگ سنتی از آب بدر شد، گرفتار کردند. درگیری در سال 72، قریب شکل کامل سنتی یا مرحلۀ نهایی مائو را اختیار کرده بود(مائو، 1961{2000}، ص 42-43). در همین سال، شمار دسته های نظامی امریکا به 35 هزار کم شد، که در پشتیبانی مستقیم نظامی دولت ویتنام، کاهش را نشان می داد. ایالات متحده در 1973، به انصراف از حتا کمک های غیر مستقیم مالی از ویتنام جنوبی و نیروهای سنتی ویتنام شمالی آغاز کرد و گام نهایی را در 1975، برداشت. هرچند دولت ویتنام ممکن به شکست احتمالی در دراز مدت رو بر به رو می شد، برخی از تحلیل گران به این باور اند که موافقت نامۀ صلح 1973، پاریس مانع این احتمال شد. با این حال، کاهش پشتیبانی مالی بین سال های 73و 75، موافقت نامه های صلح را به شدت نقب زد و همچنان روحیه و اقتصاد ویتنام جنوبی را ضعیف کرد. انصراف از کمک های مالی- حرکتی که در روحیۀ پیروزی ویتکانگ ها در 1968، نقش جلوگیری کننده و سهم زیاد داشت، یک علت مهم سقوط دولت ویتنام جنوبی بود(تاور-Tower، 81-1982). در این صورت، مانند بسا قضیه های ناکامی مداخله، دولت زمانی به زودی سقوط کرده است که باری شورشیان(یا در این جا دولت ویتنام) به گونۀ روشن دست بالا کمایی کرده است. ماهیت شتابناک این سقوط- تانک های برگشت کننده از سرک های مرکز- با تفکر دخالت طولانی امریکا در دوره های پس از استعمار و مشورتی که تا سال 1965، پیش برده شد، زیاد مغایرت داشت.
با وجود برخی از تاکتیک های در حال پیشرفت و کامیابی های عملیاتی- به ویژه در برابر ویتکانگ ها- در سال 1986، یک نقطۀ اوج نمایان شده بود. درفش ارادۀ امریکا با بسیار تُندی یا شاید بیش از تُندی شورشی های ویتکانگ، به اهتزاز درآمد و علامت داد. از آن جایی که حامیان، کارزار ستراتیژیک شان را در اوج خشونت شورش ترک کردند، در این قضیه شکست عملیاتی دسته های شورشیان بی ربط ثابت می شود. امکان نداشت که دولت ویتنام حتا با کمک دوامدار، در برابر شورش نیرومند و مسلکی اردوی ویتنام شمالی چند سال بیشتر پایداری می کرد. در آخر، نیم میلیون سرباز امریکا، هزاران تن مهمات و میلیارد ها دالر دخایر ملی همه، برای امن کردن سرنوشت ویتنام جنوبی از دست رفتند(شکل 9-3).
این بینش کوتاه در بارۀ پایان جنگ ویتنام، تمام عامل های مشارکت کننده را که به پیروزی ویتنام شمالی انجامید، متاثر نمی کند، به شمول کیفیت ویتکانگ و نیروهای اردوی ویتنام شمالی- NVA، درمانده گی نظامیان امریکا و برنامه ریزان در چنگ زدن به اصول مرکزی نظریۀ ضد شورش تا دیرزمان پس ازجنگ، سودمندی پناه گاه در خاک همسایه های لاووس و کمبودیا، و سرشت دموکراسی کاذب دولت ویتنام، ناکامی عملیاتی اردوی جمهوری ویتنام-ARVN، در آغاز سال های70، برنامۀ فعال آموزش های بی رحمانۀ ویتکانگ، یا پشتیبانی تدارکاتی فراهم شده به شمال به وسیلۀ اتحاد شوروی و جمهوری خلق چین- PRC. اما به هرحال، یافته های کمی انعکاس درست داشت. یمن شمالی، ویتنام و دیگر قضیه های ناکام یا گیر کرده در مداخله های مستقیم(به گونۀ برجسته افغانستان 78 تا 1992)، همه دام ها و حتا پیچیده گی های فشار آور مرتبط به چنین عملیات ها را نشان می دهند.
به نظر می رسد که مداخله ها اغلب بسیار بد پایان می یابند. مداخله های کامیاب، هرگاه اتفاق افتد، مایل به دنبال کردن حد وسط روند پایان دادن می باشد. برخی از این ها زمان زیاد گرفت تا به نتیجه برسد. بین مداخلۀ مستقیم و مداخلۀ غیر مستقیم تقاوت های بیشمار موجود است. ما، نگاه آنی به مداخله های مستقیم در یمن شمالی و ویتنام آماده کردیم. پشتیبانی های امریکا به دولت کولمبیا(1963 تا امروز)، نشان دهندۀ نمونه ای از آنچه شاید از یک مداخلۀ غیر مستقیم برآید، است.
نیروهای مسلح انقلابی کولامبیا: با وجودی که ما تشخیص کرده بودیم که کارزار ضد شورش در برابر نیروهای مسلح انقلابی کولمبیا(FARC، "جاری" است، از سال 2000 به اینسو، به کامیابی های فزاینده رسیده است(شکل10-3). این نیروهای شورشی ضد جمهوری کولامبیا، با برپایی خود در اوایل 1980، در محل های دور دست کشور عملیات هایی انجام می داد و در ایجاد تهدید جدی به دولت، کامیاب بود. برابر به این، دولت در طرح خواست سیاسی یا نیاز های قوی نظامی برای شکست شورشیان ناتوان ثابت شد. زمانی که در سال های 81، نیروهای مسلح انقلابی، فعالانه مصروف حمل و نقل مواد مخدر بود، کارزار ضد شورش کولامبیا، توجه کم بین المللی را با خود داشت(راباسا-Rabasa، وارنر- Warner، و دیگران، 2007، ص 67).
افزایش و تشدید جنگ بر ضد مواد مخدر، از سوی رییس جمهور رونالد ریگان، منتج به مداخلۀ غیر مستقیم امریکایی در کولامبیا شد. از 81 تا 2000، کمک های امریکا، با حالت های نوسانی ناشی از ارزش های مربوط به موضوعات بودیجۀ ملی، تمرکز های ریاست جمهوری و احساس کنگره، به داخل کشور سرازیر می شد. آهسته آهسته قریب تمام حمایت های نظامی از پشتیبانی عملیات ضد مواد مخدر برداشته می شد. در اواخر 1980، و تمام سال 1990، کولامبیا بر این مداخلۀ بیرونی غیر مستقیم تاکید و حساب نکرده است. با این حال، نیروهای مسلح انقلابی کولامبیا، با به دست آوردن جنگ افزارهای پیشرفته، بسیار رشد کرد. سرانجام شورشیان کنترول یک منقطۀ خود مختار در مرزهای کولامبیا را در اختیار گرفتند( خدمات انتشارات عامه- بدون تاریخ). بر اساس گزارشی، بین 93 و 2000، کشت کاکائو تا 300 درصد و کشت خشخاش 75 درصد افزایش یافت. بازهم بر اساس گزارش ها، قریب 3 هزار کولامبیایی در سال 2000، ربوده شده بودند(جی.ا، او-GAO، 2008، ص9). به این ترتیب، شورش قریب تا مرز چهل سال رسید، بدون این که پایانی در نظر باشد.
در سال 2000، رییس جمهور کلنتون تفصیل مشارکت در برنامۀ کولامبیا را اعلان کرد- برنامه ای که با رییس جمهور آندرس پاسترانا، یک جا کار شده بود(جی.ا. او،2008، ص 11). رویدار یازدهم سپتامبر و تمرکز بر شکست دادن شبکه های تروریزم بین المللی به این برنامه جهش اساسی داد. بستۀ حمایت های امریکا، سرانجام کم از کم 4،9 میلیارد دالر در بخش حمایت نظامی را شامل شد.(جی.ا.او، 2008، ص 5). هرچند کنگرۀ امریکا، برنامۀ کولامبیا را تا حدی تغییر داد، حمایت های غیرمستقیم به گونۀ فزاینده جریان داشت. در آخر 2002، پول تعهد شده این برنامه در 2000، به نشان دادن اثرات خود آغاز کرد.
در 2009، کولامبیایی ها با چهل وشش سال در شورش به کامیابی های پی در پی نظامی دست یافتند. ساحۀ کنترول نیروهای مسلح انقلابی محدود شد، گروگانانی که نزد این نیروها نگه داشته می شد، رهایی یافتند، و افکار عامه ملی و بین المللی را بر ضد شورشیان مدیریت کردند("گروگان ها که بیش از پنج سال در کولامبیا، نگه داری شده بودند، نجات یافتند "2008). منابع نظامی کولامبیا گزارش داد که 25 درصد آدم کشی ها کاهش یافته،90 درصد اختطاف پایین آمد و20 درصد کنترول نیروهای مسلح اصلاح طلب بر ساحه ها، از سال 2000 تا 2007، کم شد ("گروگان ها که بیش از پنج سال در کولامبیا، نگه داری می شدند، نجات یافتند،" 2008، ص 22- 25، به نقل از آمار دولت کولامبیا). به هرحال، بیشتر آن چه گفته شده، گزارش هایی در بارۀ ترک خدمت و فرار ها و راپور هایی است که از سوی مردم به نظامیان داده شده است(شکل 11-3).
بین سال های 2000 و 2009، آمار ترک خدمت و فرار به گونه قابل ملاحظه افزایش یافت. دولت کولامبیا کاهش بیش از پنجاه درصد نیروهای مسلح انقلابی( از 17هزار به 8 هزار) را گزارش داد. آمار فرار تنها در 2007 تا 2008، تا بیست درصد افزایش یافت(کرول،2009). یک مقالۀ دیگر از وزارت دفاع کولامبیا چنین نقل می کند:
|
چریک ها به گونۀ کتلوی صحرایی شدند: به نقل از وزارت دفاع، از شروع 2007، بیش از سه هزار و نهصد تن به نهاد ها بازگشتند. جان مانول سانتوس-Juan Manuel Santos ، وزیر دفاع گفت، در ماه های اخیر، کلان ترین تناسب جذب شده گان، اشخاص دارای آگاهی و با تجربه های جنگی از عملیات نظامی بودند"قریب دو سال پیش کسانی که ترک کرده بودند، آن هایی بودند که چندین سال در نیروهای مسلح اصلاح طلب عضویت داشتند. متوسط عضویت شان در آن نیرو، از 15تا 20 سال بود( لاپیر-Lapper، 2008). |
در 2008، یک گروپ ده هزار نفری از زندانیان نیروهای مسلح انقلابی سابق، گروهی فراری، به نام" دست ها برای صلح" ایجاد کردند. به اعضای این گروه دعوت داده شد که در ازای فراهم کردن اطلاعات از فعالیت های جنایت کارانه و انکار از تعلق به نیروهای مسلح اصلاح طلب، عفو می شوند(فوریروForero- 2008). مدارک حکایتی نشان می دهد که اثرات فرار نیروهای مسلح انقلابی به اندازۀ آمار دولت متقاعد کننده بوده است. به هرحال، بانظرداشت شرح احتیاط آمیز برنامۀ شیو های- Chieu Hoi، تبلیغات و آمار با احتیاط مورد تحلیل قرار داده خواهد شد. در قضیۀ ویتنام سال های 1968، حرکت تاکتیکی با شکست خرد کنندۀ روحی، متوازن بود. دولت ویتنام در تامین کنترول بر کشور، ناتوان بود و ثابت شد که بیش از اندازه به پشتیبانی جنگی مستقیم امریکا(دسته های نظامی، تجهیزات، قدرت آتش) وابسته بود. آنچه که شاخص های"مثبت" پایان دولت به نظر می آمد، اشتباه آز آب بدر شد. در مقابل، به نظر می رسید که دولت، حرکتی را ایجاد خواهد کرد. رییس جهمور اوریبه به مشروعیت پروسۀ دموکراتیک تن داد. او قوای نظامی و پولیس نیرومند داشت که قریب بدون(یا با کمی) کمک امریکا پا بر جا مانده و بیشتر مردم کولامبیا را به سوی هدف خود موفقانه جلب کرده می توانست. با محاسبه به همۀ این عامل ها، فرار منسوبان ارشد شورشیان نیروهای مسلح انقلابی در 2007 و 2008، به اندازۀ ترک خدمت که در نقطۀ اوج انقلاب کیوبا در 1958، به آن اشاره شد، شاید مهم ثابت شود. در قضیۀ کولامبیا، پشتیبانی غیر مستقیم امریکا(مشاروان محدود، تمویل مالی، اطلاعات استخباراتی و فروش جنگ افزار) شاید توازن را به نفع دولت به اوج خود رساند.
به دلایل مختلف، ایالات متحدۀ امریکا، قادر بود برنامۀ حمایت خود را به معکوس کردن کارزار متزلزل ضد شورش، موفقانه مطابقت دهد. مشابه به آنچه که کوشش های چین علیه شورش مالایا کامیاب شد، بریتانیا زمان عملیات های خود را برای رسیدن به کامیابی اصلاح کرد و افزایش داد. یک تغییر در وضع و تاکتیک های قوای امریکا در عراق سال های 2007-2008، به نظر می رسد حفظ(کم از کم موقتی) عملیاتی باشد که به گونه گسترده به عنوان ستراتیژی شکست نوشته شده است. یک دیدکیفی به قضیه های باقی مانده نشان می دهدکه آرزو مندی و ظرفیت اصلاح ستراتیژی در وسط کارزار قطعی ثابت می شود. از سوی دیگر، بادر نظر داشت شرح داده ها، ناکامی مصر در اصلاح روش های خود در یمن شمالی، با پی آمد ها مختلط یا شکست پیوند دارد.
چنان که در ابتدا گفته شد، این بررسی یک سلسله پرسش های مطرح می کند که شاید برنامه ریزان هم بپرسند: آیا دورنمای عملیات ضد شورش ماندنی است؟ آیا خطر های پیشبینی شده برای اعتبار و منابع مالی بین المللی، ارزش دارد؟ وضعیت ساحۀ عمل، برای کارزار ضد شورش مساعد به نظر می رسد، یا به ناکامی احتمالی اشاره می کند؟ یک یافتۀ کمی که نشان می دهد که مداخله به نماینده گی از دولت با کار گذاری حد اقل 50-50، به این پرسش ها پاسخ می دهد(جدول 3-3).
مداخلۀ بیرونی به پشتیبانی شورش ها
بیش از نیم شورش هایی که در مجموعۀ داده های ما، مورد پشتبانی دولت بوده اند، برنده شده اند(شکل 12-3). بُرد و باخت آن هایی که پشتیبانی دولتی نداشته اند، قریب برابر است. آن هایی که به هیچ وجه پشتیبانی نداشته اند، از هژده مورد سه تای شان بُرده اند. جایی که پشتیبانی دولت آغاز ولی سپس قطع شده، شورشیان به مراتب بدتر از نیم، بُرد داشته اند.
بررسی های کیفی پنجاه و دو موردی که کشور ها از شورشیان پشتیبانی کرده اند، نشان می دهد که حمایت سازگار دولت، در پایان دادن دولت ها از سوی شورشیان بسیار اساسی بوده است. شورشیان به طور کلی با نظر مائو(مائو،1965، ص، 173، چنان که مک کیوان-McCuen، 1966، ص 64 هم ذکر کرده) توافق دارند که گفته بود:" امروز برای هر مبارزۀ انقلابی در هر کشوری و در هر ملتی، پشتیبانی بین المللی، نیاز می باشد."
ما، مجموعه اطلاعات نسبی وسیع دریافت کردیم که از آن پشتیبانی خارجی به شورش ها بررسی می شود. شورش ها در همه قضیه ها میزان حمایت 75 درصدی کسب کرده اند. در قضیه های باقی مانده، تنها یک مورد کامیاب شده است. این آمار به خودی خود، اهمیت پشتیبانی خارجی به شورشیان را نشان می دهد. در این مورد، اونیل(1990، ص، 111،) دانش عرفی ضد شورش را چنین خلاصه می کند:
|
جز در موارد دولت های کامل بی کفایت، عاری از ارادۀ سیاسی و با کمبود منابع، به طور عادی سازمان های شورشی، هرگاه قرار باشد که کامیاب شوند، بایست حمایت خارجی به دست آورند. حتا زمانی که حمایت شایان توجه به شورش در شرف آماده شدن باشد، قابلیت موثرانۀ جنگ با نظامیان دولتی اغلب به کمک های مختلف نیازمند است، به سببی که دولت در حال محاصره، از مساعدت های بیرونی سود می برد. |
روش و سازگاری این حمایت ها اغلب تعیین کنندۀ چگونه گی پایان یافتن شورش می باشد. یعنی حمایت های آماده شده به وسیلۀ آواره گان، بازیگران غیردولتی و دسته ای از دولت ها، از کمک مالی گرفته تا مداخلۀ مستقیم نظامی. گالولا (1964 ،{2006}، ص، 39) آن را حمایت به معنوی- اخلاقی، سیاسی، تخنیکی، مالی و نظامی تقسیم بندی کرد. اونیل،"مادی" را جانشین حمایت تخنیکی، مالی و نظامی کرد، اما در کل با گالولا در یک ردیف قرار دارد. در برخی از قضیه ها، به هر حال، این حمایت که تعریف شد- با مرور زمان در شکل، کمیت و کیفیت سازگار باقی می ماند. مداخلۀ نیرومند و نسبی مساعد چین و شوروی در ویتنام، نقش آشکارا به پایان دادن جنگ به سود شمال به جا آورد. تامیل ها و آیرلندی- امریکایی های پراگنده، میزان مناسب حمایت مالی به ببر های آزادی بخش تامیل و اردوی موقت جمهوری خواه ایرلند، فراهم کردند. هرچند، مشکل خواهد بود استدلال شود که این حمایت ها به ترتیب به شورشیان کمک کرد که پایان دولت های شان را رقم زنند. جدول 4-3، برداشت اضافی اشکال حمایت های بیرونی را که شورشیان به آن دسترسی داشته اند، پیشکش می کند. این جدول که در کمک به بررسی 2001، موسسه رند به نام- گرایش های حمایت بیرونی برای جنبش شورشیان، ساخته شده است(بایمن، چالک و دیگران،2001، ص، 105)، اهمیت تاریخی ای که هر نوع حمایت اختیار کرده است، را نشان می دهد.
دولت های خارجی تا کنون تهاجمی ترین حامیان شورش ها استند. به ویژه زمانی که حمایت بیرونی با دیگر عامل ها مقایسه می شوند، ارزش نسبی این پشتیبانی بیرونی به مرور زمان، از عامل های اساسی در شکل دهی پایان دادن دولت هاست. با کنارهم قرار دادن مداخلۀ چین با خط زمانی سقوط دولت ویتنام جنوبی، می توان یک پیوند بین کاهش حمایت امریکا و کمک ثابت چین به ویتکانگی ها و اردوی ویتنام شمالی بین سال های 62 و 75 را نشان داد.
همزمان با پایین آمدن تند قوای امریکایی در 68-1969، تعهد های چین به شمال به کم رنگ شدن گرایید. به هرحال، جمهوری خلق چین به فراهم کردن شایان توجه کمک های مادی، مالی وغیره تا قریب به پایان جنگ ادامه داد. این به طور نسبی کمی بیشتر از آن زمانی بود که امریکا به جنوب ویتنام کمک فراهم می کرد. جمهوری خلق چین در سال 1972، در پشتیبانی ها تکانه ای ایجاد می کرد که کمبود تجهیزات از دست رفتۀ اردوی ویتنام شمالی را در تهاجم عید عیسوی(Easter Offensive) پوره کند. این زمانی بود که کنگرۀ امریکا در بارۀ قطع کمک های مالی و نظامی به اردوی ویتنام شمالی به رای زنی ها آغاز کرده بود. شکل 13-3، نه تنها به سبب فروپاشی دولت ویتنام، بلکه به یک وابسته گی اشاره می کند. هرچند رکارد باور دارد که پشتیبانی بیرونی اگر سبب یگانه نباشد، به گونه روشن در کامیابی ویتنام شمالی اساسی بوده است:
|
نا ممکن است استدلال شود که کامیابی کمونیست ها در جنوب ویتنام چیزی غیر از پیروزی کمک خارجی باشد. به راستی، کمونیست ها در جنگ نمی جنگیدند یا برنده نمی شدند هرگاه پشتیبانی گسترده چین و اتحاد شوری را با خود نمی داشتند.... کمک بیرونی یک عامل قادر کنندۀ مشترک پیروز های جنگ های شورشی است، اما حتمی نیست که ضمانتی برای آن باشد. (رکارد2007، ص،48، 133). |
در این مورد با رکارد هم رای استیم، در بهترین حالت، در نبود کمک چین و شوروی، ویتنام شمالی قادر می بود که شورش در حال پیشرفت و از روی اتفاق با میزان پایین را تحمل کند. یک نظر کوتاه به اطلاعات ذکر شده، حجم کلان قدرت جنگی داده شده از سوی حامیان خارجی به شمال ویتنام را نشان می دهد که اجازه می دهد در نبود آن، پی آمد های متفاوت را تصور کرد.
پشتیبانی دوام دار و گسست روشن، سپس، برای شورشیان یک نیاز مهم به نظر می رسد. در بارۀ قضیه هایی که سازگاری پشتیبانی بیرونی آن به مرور زمان تغییر مهم پذیرفته، وضعیت چگونه بوده است؟ این تغییر ها چه اثری بر نتایج درگیری داشته است؟
ادامه دارد....