هیچ یک از این مداخله ها نتواست که ساویمبی را به پیروزی برساند. شورش اتحاد ملی برای استقلال تام انگولا، در پی یک سلسله شکست های تاکتیکی و دپلماتیک که" دنبالۀ" بازی را از 92 تا ختم 2002 کشاند، پایان یافت.

 

از میانۀ 1960 تا ختم سال های70، چندین گروه شورشی انگولا، برای برانداختن دولت مستعمرۀ پرتگال جنگیده بودند. در 1966، ساویمبی و شورشیان ضد استعمار  اتحاد ملی برای استقلال تام انگولا را ، پس از انشعاب 1964 با جبهۀ گستردۀ ملی نجات انگولا(FNLA) تشکیل کردند. ساویمبی پس از یک آموزش کوتاه مدت در جمهوری خلق چین، برای پشتیبانی از سوی چنین شخص مساعد بود. چین در کوشش برای گسترش جای پا در افریقا و بسیار مهم تر از این، برای نقب گذاری منافع عمومی غربی ها و اتحاد شوروی، به اتحاد ملی برای استقلال انگولا کمی جنگ افزار و همچنان آموزش برای بخش کوچکی از شورشیان فراهم کرد. با این حال، چین هرگز پشتیبانی کامل اتحاد را متعهد نشد. در دورۀ مداخلۀ غیر مستقیم، چین در هیچ زمانی مشاروان قابل توجه یا تیم های آموزشی برای تشکل جنگنده های مستعد اتحاد ملی به کار نبست. ساویمبی، در نبود پشتیبانی ویژه، کوشش کرد که نمونۀ شورش رزمی چین مائویست را پیروی کند. در 1966، اتحاد ملی برای استقلال تام انگولا، در حالی که چندان مسلح و آموزش دیده هم نبود، چندین حملۀ دلیرانه، حتا بدون هم آهنگی را به هدف های پرتگالی ها راه اندازی کرد. پرتگالی ها، موج یورش های نخستین را با تحمیل ضربه ها بر ستون های اتحاد، پس زدند. مداخلۀ دو دله و بی میل چین از اتحاد ملی در نیمۀ سال های 60، بیش تر از هدف های ملی چین در افریقا، شورش های نوپا را با خطر رو به رو کرد. در دراز مدت، چین با پشتیبانی گزینشی گاه از یک گروه شورشی گاه از دیگر آن، مانند سرمایه ای که فراز و فرود دارد، حامی بی ثبات ثابت شد.

 

از روی برخی از گزارش ها، ساویمبی، رهبر توانا و با مهارت سازماندهی سالم بوده است. هرگاه چین به مداخلۀ کامل غیر مستقیم در پشتیبانی از اتحاد ملی در سال 1966، وفادار می بود، امکان داشت، اگر زیاد محتمل نبود، که ساویمبی از جنبش مردمی برای آزادی انگولا(MPLA) و جبهۀ ملی نجات انگولا(FNLA)، موفقانه پیشی گیرد. در زمانی که پرتگالی ها در سال 1974، فرو پاشیدند، او برای گرفتن قدرت، با فراهم شدن یک دولت دوست از سوی چینایی ها در قلب غنی ترین کشور قاره از نظر منابع طبیعی، در موقعیت بهتر قرار داشت. پیش از 1969، قوۀ اجراییه امریکا توجه کمی به صحرای افریقا کرده بود، و ادارۀ جانسون شاید مستقیم مخالف برقراری یک رژیم دست نشاندۀ چین در انگولا بود(مارکم،1976، ص، 406).

 

در مقام های بلند جنبش های پان عرب و کشورهای غیر متعهد، پیش از جنگ عرب- اسراییل در جون 67، جمال عبدالناصر، در ظاهر، مصر را به جنبش اتحاد ملی برای استقلال تام انگولا متعهد کرد. چین به فرستادن بسته های خُرد کمک برای چند سال ادامه داد، اما در 1967، مصری ها به عنوان حامی بالفعل ساویمبی جاگزین چین شدند(پات گیتر2000، Potgieter، ص265-358). مصری ها در آخر سال های 60، به اتحاد ملی کمک می کردند و به فراهم کردن برخی از کمک های مالی و نظامی در جریان و تا آخر سال های 70، ادامه می دادند. از ساویمبی نقل شده که مصر از آخر 66، تا 77، به عنوان تنها تامین کنندۀ اسلحه و پول برای اتحاد ملی بوده است(مارکم،78، ص228). به هرحال، با بازتاب ناموثر کوشش های جمهوری خلق چین، جمال ناصر در آماده کردن بسته های کلان جنگ افزار ها یا آموزنده گان، به ساویمبی توفیق نیافت. پشتیبانی متناقض سبب اقدام های بی نتیجه شد. پیش از سال74، اتحاد ملی از سه سازمان شورشی خُرد ترین آن ها بود، که بین دو هزار تا سه هزار جنگنده در میانه سال های 70 داشت. این گروه برای کمتر از پنج درصد حمله ها در برابر نیروهای پرتگالی در سال 1970، مسوول بود(مرکم 78، ص 217). زمانی که دولت استعماری پرتگال در 1974، فرو پاشید، اتحاد ملی با جنبش ملی نجات انگولا، که یک سازمان نیرومند و دارای پشتیبانی کامل از سوی شوروی بود، در مخالفت و ستیزه قرار داشت.

 

پس از فروپاشی 74، انگولا میدان نبرد نیابتی در شماری از جبهه ها شد. در ابتدا، از بین رفتن رابطه ها با مصر و چین برای ساویمبی به ربط ثابت شد، چون فرانسه، آلمان غرب، افریقای جنوبی و حتا عربستان سعودی از اتحاد ملی و جبهۀ ملی در برابر دولت جدید جنبش مردمی برای آزادی انگولا که متحد شوروی بود، پشتیبانی می کردند. مبالغ کم پول و تجهیزات  جاری شد و در 1975، افریقای جنوبی با پشتیبانی ایتلافی از اتحاد ملی و جبهۀ ملی بر انگولا هجوم آورد. در پاسخ، اتحاد شوروی جنبش مردمی را با تانک های تی 34 و تی 54، راکت های 122و هواپیمای جنگی، مالامال کرد. کوبا هزاران سرباز به آن افزود که توازن را به نفع جنبش مردمی تغییر داد. افریقای جنوبی با بدنامی مجبور به بازگشت شد و نیروهای کم آموزش دیدۀ اتحاد ملی و جبهۀ ملی ناکام به اردو گاه های قبیله ای خود برگشتند. کمک های بیرونی به اتحاد ملی فوری فرو کشید (شکل 14-3)( مرکم 76، ص 417).

 

 

 

در پایان 1975، اتحاد ملی پس از نه سال شورش، خود را در کنترول یک بخش قابل توجۀ ساحۀ قبیله ای یافت، اما به تصرف پایتخت- لوندا، نزدیک نشده بود. شورش اتحاد ملی سر انجام در مرز بیست و شش سالگی در ناکامی پایان پذیرفت. هرچند ساویمبی در جلب پشتیبانی دوازده کشور، به شمول ایالات متحده کار کرد، اما هرگز قادر نشد که از یکی از حامیان خود تعهد کامل بگیرد. در هر مورد، یک حامی برخی از کمک ها را به اتحاد ملی فراهم می کرد و در چند ماه یا سال آن را ترک می گفت. شورشیان اتحاد ملی از آموزش های مداوم هرگز مستفید نشدند؛ هرگز از جریان مالی یا تجهیزات بهره نبردند و اغلب خود را تنها یافتند(شکل 15-3). (مارکم(1978، ص 221) شرح داد:

 

تجربۀ اتحاد ملی بیان می کند که نبود پشتیبانی قابل لمس بیرونی، چگونه ظرفیت شورش را محدود می کند. بی بهره شدن از پایگاه پایدار و قادر نبودن به گرفتن کمک های اساسی از بیرون، سبب شد که شورشیان مسلح اتحاد ملی قادر نشوند که بر ریشه های قوی قومی سیاسی، سرمایه گذاری کنند و ظاهر شوند.

 

رکارد باور دارد که پشتیبانی از شورشیان برابر به حمایت از ضد شورش مهم است. او با صراحت بیان می کند که جبهۀ نجات الجزایر و شورشیان قومی مالایا- ماله-Malay ی چین- هردو در اصل به سببی شکست خوردند که کمک های شان قطع شد. او چنین نتیجه می گیرد:

 

 این نتیجه گیری کم منطقی به نظر می رسد که شورش های بسیار با انگیزه و ماهر، می تواند با انکار از دست رسی به پشتیبانی بیرونی شکست بخورد و در صورت مواجهه با طرف قوی تعقیب کننده ستراتیژی فشار بی رحمانه(یا یکی آن) به شکایت فعال جبران خساره متوصل می شود یا از استعمال نیرو انصراف می کند (رکارد2007، ص، 57).    

 

در حالی که فهم این که چرا خود داری کامل پشتیبانی، اغلب فروپاشی یک شورش را در پی دارد، دشوار نیست، ارزیابی تاثیر های حمایت محدود و پراکنده، بیشتر دشواری زاست. ثابت شده است که پشتیبانی ناکافی، سبب اصلی در پایان یافتن شورش است، شاید کار بیهوده باشد. در هر قضیه ای که پشتیبانی محدود داشته، میزان سود مندی این حمایت، جریان شورش را با فراز و فرود رو به رو کرده است. از برخی جهت ها، در یک درگیری، بازیگران بیرونی باقی ماندن شورشیان را اطمینان بخشیده اند، در حالی که از جهت های دیگر، عملیات آنان را نقب گذاری و خراب کرده اند. مزید بر این، پشتیبانی محدود همیشه حاکی از شکست نمی باشد: کمک محدود و غیر میستقیم سعودی به وفادران یمن شمالی کافی بود که دولت را به میز معامله و مذاکره ببرد.

 

در رویا رویی با این عدم اطمینان و قاطعیت، بررسی قضیۀ اتحاد ملی برای استقلال کامل انگولا، بر برخی چیز ها روشنایی می اندازد. جمهوری خلق چین با روشی که از اتحاد ملی پشتیبانی کرده بود، نمایانگر آن است که سایر قضیه های دارای حمایت محدود، به ناکامی کمک کرده است. ساویمبی شاید در 1966، زمان و فرصت مناسب داشت، که نسبت کمبود منابع و آموزش نتواست از آن استفاده وسیع کند. به گونۀ مقایسوی اتحاد ملی ناتوان شده، پیش از 1975، هیچگاه فرصت واقعی زیر شعاع قرار دادن جنبش ملی را نداشت. نقطۀ اوج (عطف) ساویمبی شاید در 1966، واقع شد.

 

به نظر می رسد که پشتیبانی از شورش های بیرونی به صورت عموم دور از تدبیر و غیر محتاطانه باشد(غیر از موارد خاص، هدف های کوتاه مدت یا نیاتی که سبب در هم ریختن می شود). این به معنای آن است که عامل های کاهش دهنده ای وجود دارد که شاید حامیان بر آن فکر کنند. این نتیجه گیری ها، بر تحلیل های این بررسی متکی است و دانش عرفی را تقویت می کند:

·   پشتیبان بیرونی، بیشتر عامل های سببی دال بر پایان دادن دولت را کنترول کرده نمی تواند. تحلیل های دقیق و مداوم، در برابر ناکامی های غیر منتظره، یگانه وسیله و جز ترکیبی بیشتر مداخله های کامیاب می باشد.

·   در نزدیک به همه قضیه های مداخله، نرمش عملیاتی و سترایتژیک، قاطع ثابت شده است. کارزار برنامه ریزی باید بر مبنای این آرزومندی بنا شود که تغییر مهم در نیازها، حرکت، و استقامت، موجود است و همه اجتناب ناپذیر می باشند.

·   عامل زیاد تاثیر گذار بر نتایج مداخله ها به نماینده گی از دولت، به نماینده گی از شورش ها به کار برده می شوند. تنظیم وقت و زمان بندی به طور مساوی در هر دو مورد اساسی است. گالولا(1964{2006}، ص 42،) باور دارد که" اگر پشتیبانی بیرونی، به بسیار آسانی قابل حصول باشد، اعتماد به نفس صفوف شورشی را خراب می کند یا آسیب می زند.... پشتیبانی بیرونی باید در میانه پس از مراحل آخری شورش صورت بگیرد."

·    ما دریافته ایم که مداخله های جانبدار یا آن هایی که در پشتیبانی شان کمبود دارند و آنچه درخور است، تمرکز نکرده اند، به احتمال در شکست اند. پشتیبان ها باید آنگاه مداخله کنند که به ماموریت پیشنهاد شده به طور کامل وقف شده باشند و باور کنند که به تعهد حمایتی شا، برای ده تا شانزده سال قادر اند.

 

نکتۀ اخیر می رساندکه پشتیبان ها می خواهند که شورش کامیاب شود و شورشی ها را در مدت جنگ مساعدت خواهدکرد. اونیل(1990، ص 119،) نگاشت که این، همیشه مصداق ندارد(جدول 5-3):

 

واقعیت این است که کمتر یا هیچ کشور خارجی به دادن کمک های نوع دوستانۀ بی انتها متعهد می باشد؛ آنها

 در مقطع های معین زمانی برای خدمت به منافع شان، کمک می دهند. در نتیجه، این نکته غیر عادی نیست که  آن ها اغلب کمک های شان را کاهش می دهند یا محدود می کنند؛ یا در برخی از نمونه ها، هرگاه مقاصد شان  اقتضا کند، طرف جانب مقابل را می گیرند.

          

         سرانجام، اونیل 1990، ص 121) سناریوی دیگری را که در آن پشتیبان ها، مناسبات شان با شورشیان را آگاهانه بد به کار می برند، شرح کرد:

 

(برخی از) دولت های کمک دهنده به نزاع های کشتار دو طرفۀ کشمکش .... با پشتیبانی از یک گروپ با خرج- زیان  رقیب آن مشارکت می کنند. این می تواند از تمایل آشکار برای ایجاد تسلط بالای شورشیان، یا از درک کردن  نیاز برای  ممانعت از نفوذ کمک کننده های دیگر، یا که بسیار مورد دارد، از هردو، ناشی و نتیجه گیری شود.

 

      

 

ادامه دارد......