با پیدایی تروریزم شبکه ای بین المللی، این فرضیه بالا گرفت که شبکه ای شدن یک نو آوری سودمند برای شورشی هاست که آنها را بیشتر بهبود پذیر و قابل نرمش می کند و بنابر این شاید بیشتر برنده شوند. شماری از آنها این باور را ثابت نکرده اند(جدول 1-4).

 

 

 

در حالی که مفهوم سلسله مراتب بسیار ساده است، کمتر شورش ها دارای آن می باشند. با حفظ چند استثنا، شورش ها در امتداد دو خط – نظامی و سیاسی عمل می کنند، و بنابر این، در میدان مبارزه همزمان با شاخۀ نظامی و هم سیاسی ظاهر می شوند. در برخی از قضیه ها، سلسله مراتب سیاسی شاید شکل حزب مشروع اختیار کند، در حالی که در برخ دیگر، شاید به عنوان یک سازمان مخفی زیر زمینی، در پیوند نزدیک با حلقۀ شورشی وجود داشته باشد. اونیل(1990، ص، 91-107) برای شرح این پدیده، اصطلاح سلسله مراتب موازی را به کار برد.

 

شبکه ها شاید حتا بیشتر پیچیده باشند. شورش توپامیروس-  Tupamaros، یوروگوای نمونه بسیار روشن و ثبت شدۀ شورش شبکه ای را ارائه می کند. ما در بارۀ شورش توپامیروس در این جا و در بخش دیگر ادامه می دهیم. همچنان در بارۀ پایان درگیری نکاتی خواهد آمد. شرح گزینشی سازمان توپامیروس، اساسات ساختاری شورش شبکه دار را معین خواهد کرد:

 

 

 

چون شمار و سهولت های آن رشد می کرد، توپا میروس استادانه سازمانی تشیکل داد که توانایی رزمی خود را به حد اکثر رساند، حال آن که جنبش از کشف شدن و خراب شدن مصوون ماند. با پیروری از مفکورۀ تقسیم به دسته ها- compartimentation، ساختار، مرکب از یک کمیتۀ مرکزی اجرایی و ستون های سی تا پنجاه نفری بود، که هر حوزه بین پنج تا ده عضو داشت. با وجود هم آهنگی از بالا، هر ستون چنان طراحی شده بود که در صورت کدام آشفته گی در بالا، خود به خود از عهده بدر شود. بنابر این، ستون ها برای جمع آوری اطلاعات، ادامۀ تدارکات، و به دست گرفتن عملیات نظامی و تبلیغاتی به گونۀ مستقل، مجهز شده بودند. در واقع  این ها،  به لحاظ نظری امکان بقای ستون ها در  ایجاد دو بارۀ یک جنبش را فراهم می کند. در بیرون از زیر زمینی، کمیته های حمایت از که به استخدام، تامین تدارکات و آماده کردن نیاز های مهارتی کمک می کرد، وجود داشت(رایتWrigh ، 1991، ص 99).

 

هر چند می توان هر دو نوعِ شورش را شرح کرد، شناختن روشن ساختار سازمانی یک شورش، حتا آنچه در واقع هست، کار دشوار می باشد. در برخی از قضیه های هشتاد و نه گانه، می توان استدلال کرد که سازمان شورشی هم سلسله مراتبی و هم شبکه ای با اعتبار های مساوی بوده است. به گونۀ نمونه، شورشیان چیچن در برابر روسیه در برخورد های سال های 1994 و 99، با دو حالت، یعنی ساختار فرماندهی مرکزی نظامی و شبکۀ افراز شدۀ ملیشا می جنگیدند(اولیکر- - Oliker2001، ص 39-40؛ کولیکوف- Kulikov،2003 ). مشابه به این، از 91 تا 1993، رهبران قبیله ای سومالیا، به ساختارهای فرماندهی خطوط خود تکیه داشت ولی همچنان به دعوت اشخاص مسلح انفرادی سومالیا به سرک ها قادر بود. ساختار های شورشی در جریان یک کارزار- به گونۀ نمونه با هر مقصدی تغییر کرده می تواند. روش شورشیان مائویست به گذار دایمی از شورش ابتدایی به جنبش سازمان یافتۀ گروه های چریکی و سپس یک قوۀ سلسله مراتبی متعارف دعوت می کند؛ آنچه که بعد ها در نمونه های نیروی انقلابی مسلح کولمبیا، یا اردوی دموکراتیک یونان مشخص شد. شورش ها از سلسله مراتبی بودن به شبکه ای شدن به عنوان یک روش ابقا، گذار کرده می توانند. برخی از شورش ها بیشتر از یک شکل ساده سازمانی ترکیب می شوند(مثل اتحاد ملی برای استقلال تام انگولا، جبهۀ نجات ملی انگولا و جنبش مردمی برای آزادی انگولا). ولی به از روی ضرورت، در کل به شکل شبکه ای در نمی آیند.

 

شواهد آماری نشان می دهد که شورشیان شبکه ای نسبت به بُرد، بسیار باخت داشته اند، در حالی که شورسیان سازمان یافتۀ سلسله مراتبی تاریخچۀ نسبی بیشتر بُرد دارند. باقی ماند این نکته مشخص شود که آیا این نتیجه نمایانگر این واقعیت است که سازمان های شبکه ای خوب به نبرد می پردازند، و یا این که به جای آن شورش های ضعیف آن های استند که از اجرای سلسله مراتب ناتوان اند و بنابر این خود را به سببی به عنوان شبکه ها در می آورند که چارۀ دیگر ندارند. فیلسوف عمل کنندۀ شورشیان ریژیس دوبری-Régis Debray( 1967، ص 72-73)، یکی از معاصران چه گوارا، نیاز فرماندهی واحد شورشی را چنین تایید کرد:

 

نبود فرماندهی واحد، انقلابیون را در وضعیت توپچی یک توپخانه قرار می دهد که به او گفته نشده به کدام  استقامت آتش  کند.... کمبود رهبری متمرکز اجرایی(سیاسی و نظامی) به چنین هرزه گی، چنین خونریزی بی فایده می انجامد.

 

در برخی از قضیه ها، ساختار سلسله مراتبی برای کامیابی شورش نیاز بود. به نظر می رسد که این پدیده موثریت سلسله مراتبی و( چنان که نشان خواهیم داد) شورش های روستایی، را نشان می دهد.

 

ما چند گرایش کیفی را در تمام قضیه های گزیده شده، مشاهده کردیم:

·   قوت ساختار سلسله مراتبی، کمبود پناه گاه مطمین و حمایت خارجی- این دو عنصر مهم کامیابی شورش را جبران نمی کند(مانند، ماله یا مالایا، هوک فلیپین- Hukbalahap- نام اردوی مردمی فلیپین در مقابل اشغال جاپان- "برگرداننده"، و شورش های ببرهای آزادی بخش تامیل سریلانکا).

·   برای رسیدن به کامیابی، برخی ازشورش های شبکه ای و نه همۀ آن، به کم از کم یک دورۀ کوتاه ساختار سلسله مراتبی نیاز داشته اند. از اینرو، بیشتر شورش های شبکه ای"خالص" هیچگاه به کامیابی مطلق نرسیده اند(استقلال الجزایر قریب یک استثنا است). گالولا اشاره کردکه شورش یونان شکست خورد و تنها پس از آن در امتداد خطوط سلسله مراتبی و "جنگ پذیرفته شده" سازمان یافت. او همچنان باور داشت که" هرگاه شورشگر دشواری های ستراتیژیک خود را خوب بداند، جنگ انقلابی هیچگاه به شکل عرفی برگشت نمی کند"(گالولا،1964،{2006}، ص12،15). این نکته او را از مائو و بیشتر پیروان او متمایز می کند.

·    در پیوند با تفکر معاصر، سلسله مراتب در برابر ضربه های سر به نیست کننده، قدری آسیب پذیری دارد. چنان که نشان داده خواهد شد، شورش های سلسله مراتبی رهبری شونده به وسیلۀ رهبران با فره و قریحۀ ذاتی-کاریزما-charismatic، بیشتر برای چنین سربریدن ها مساعد اند. جبهۀ ملی نجات مورو- فلیپین-MNLF، اتحاد ملی برای استقلال تام انگولا، UNITA، حزب کارگران کردستان-PKK، ببرهای تامیل سریلانکا- LTTE، راه درخشان گریلاهای پیرو-Peruvian Shining Path، زمانی که رهبران شان دستگیر یا کشته شدند، هریک با مانع ها و شکست ها برخوردند. لازم به یاد آوریست که هرگاه دولت ها به حل سبب های ریشه یی درگیری موفق نشوند، این شکست ها دوام نمی یابند.

·   در حالی که ساختار سلسله مراتبی شاید از سربریدن آسیب پذیر باشد، ساختار های شبکه ای، موجب تامین امنیت نفوذ ناپذیر برای شورشیان یا حلقه های رهبری آن، شده نمی تواند. خدمات امنیتی یوروگوای بخشی از سازمان کلان گریلاهای شهری به نام Tupamaros، را با یک رشته عملیات نسبی کوتاه، با زندانی کردن بیشتر رهبران آن، یا کنار زد یا در هم شکست. شورش مشروطه طلبان در دومینیکان به گونۀ مشابه به کمک ایالات متحدۀ امریکا شکست داده شد.

·   شورش های دیگر، به ویژه آن هایی که به وسیلۀ شورا رهبری می شوند، جاگزینی رهبری در سطح های مختلف(نه تنها فرمانده ها) را، بدون از دست دادن نیروی شایان توجه، ثابت کرده اند. حرکت المقاومت الاسلامیه(حماس، یا جنبش مقاومت اسلامی)؛ حزب الله، فتح الاسلام، القاعده و کنگرۀ ملی افریقا(ANC)، در افریقای جنوبی، همه در نجات، از دست ندادن و یا بازداشت نشدن رهبری کلیدی شان، مدیریت خوب به کار بردند. مارک چیرنیک-Marc Chernick،(2007، ص، 69) اشاره ای دارد که نیروی مسلح انقلابی کولامبیا، به راحتی توانست حتا یک رهبر کلیدی خود را از دست ندهد.

·   شورش های شبکه ای، به ویژه آن هایی که با خیزش های شهری پیوند دارند، به نظر می رسد که در کارزار طولانی و کامیابی های سریع، در پایان دادن پیروز مندانۀ دولت ها، کامیابی کمتر داشته اند. هرچند مشروطه خواهان دومینیکان، سرانجام شکست خوردند، آنها در بر اندازی دولت در اوایل درگیری، در اوج نا آرامی های مدنی نقش بازی کردند.

·   شورش های شهری مایل به شبکه ای بودن استند، در حالی که شورش های روستایی به سلسله مراتبی بودن گرایش دارند. تعجبی ندارد که ما متوجه شدیم که برخی از محل های شهری استفاده از ساختارهای سلولی را ضروری کرده بود. در برخی از قضیه ها(مثل، نیکاراگوا)، شورش در سراسر کشور با رهبری سلسله مراتبی نگهداشته شد، در حالی در شهر ها بر  ساختار شبکه ای طرف داران خود اتکا می کرد. در چند مورد(مثل، چیچنیا، در برخی از نقاط در طول مدت درگیری ها)، معکوس آن نیز مصداق دارد. اثر سرزمین شهری در ساختارهای شورش، در بخش آینده با تفصیل بیان شده است.

 

برای مقاصد عملیاتی، طبقه بندی قطعی تشکیلات شورشی به سلسله مراتبی یا شبکه ای، در نبود معلومات بسار روشن و مشخص شاید کاری از روی تدبیر نباشد. در بیشتر قضیه های هشتاد و نه گانه، شورش های دارای هستۀ سلسله مراتبی با ملیشاهای شبکه ای پراکنده، تدارک کننده گان، تمویل کننده گان، و حامیان بی حال، حمایت شده یا با آنها در هم پیچیده شده اند. برخی از شورش ها از ضرر از دست دادن هستۀ سلسله مراتبی در امان باقی مانده اند، در برخی از موارد، به عنوان یک شبکه در پیشرفت بوده اند. در برخی از قضیه ها، شورش ها دو تشکیل جداگانه اما به هم پیوسته داشته اند. چنان که اونیل آن ساختار موازی سلسله مراتبی موازی را تشخیص داد. سلسله مراتب موازی بیشتر تحلیل های" ردیف و بلوک"  را مانع خواهد شد.

 

تایلند و انقلابیون ملی باریزیان(شورشیان مالیزیایی) و جبهۀ متحد انقلابی ملی- پاتانی

شورش تایلند شواهد حکایتی جالبی از پیچیدگی های خود فراهم کرده است. دو گروه مسلمان مالایا- Malay، جداگانه در برابر دولت تایلند از سال های 60 تا آخر سال های 1980 می رزمیدند. هر دو گروه، یعنی انقلابیون ملی باریزیان-  Barisan (BRN، یا جبهۀ انقلابی ملی) و سازمان متحد نجات پاتانی(PULO) به ردیف های سلسله مراتبی قومانده اتکا داشتند. این گروه ها برخی از کامیابی های ابتدایی به دست آوردند، ولی در نیمۀ سال های 80، شورش دچار لغرش شد. هر دو گروه به تشکیل یک ایتلاف سست مصمم شدند تا جنبش های مربوطه را دو باره زنده کنند. سازمان متحد جدید نجات پاتانی"New PULO" که یک سازمان انشعابی بود، به آن ها پیوست. هر سه گروه در واقع یک شبکۀ شورشی تشکیل دادند، در حالی که ساختارهای اصلی و سلسله مراتبی داخلی شان را حفظ کردند(چالک-Chalk، 2008، ص1-10).

 

دولت تایلند با متقاعد کردن همسایه مالیزیایی که از پناه دادن به شورش انکار می کرد، به این هم ترازی جدید پاسخ داد. این ستراتیژی اثر فوری داشت، یعنی سبب کاهش منابع تدارکاتی و تنزیل روحیه شد. در جریان چند سال، موجودیت هر سه به عنوان سازمان های مشروع نظامی یا جنبش های سیاسی منقطع شد. به هرحال، دولت تایلند از سرمایه گذاری به این کامیابی با بسته های توسعۀ اقتصادی یا پیشنهاد سیاسی به جنوب محروم شده، موفق نشد. سخت گیری های پولیسی سر رسید. در واکنش به این روش های نیمه خودکامه و نیمه دموکراتیک-anocratic، شورش های اسلامی بار دیگر در حوالی 2001، مشتعل شدند، اما هیچ یک از سه جنبش، به گونۀ نیرومند به صحنه نیامدند(شکل 2-4). در عوض، شورش تا اوایل 2009، به عنوان یک ایتلاف سست، متشکل از هسته ها و بقایای انقلابیون ملی و جبهۀ متحد نجات، دیگر گروه های خرد  شورشی و دسته ای از جوانان ناراضی، وجود داشت(چالک2008، ص، 9).

 

 

شورش تا زمانی که به گرد یک سلسله مراتب مرکزی جمع شود، شاید آشتفه گی های بیشتری را در جنوب تایلند برداشت کند. در مقابل، دولت تایلند در فشار برای خلع سلاح و برچیدن شورشیان شاید ناموجود"شاخۀ نظامی" با استفادۀ تاکتیکی سخت بود. در واقع، کوشش ها برای این کار، سبب خساره پی در پی شد، به این معنی که به نوبۀ خود پشتیبانی برای دولت را خراب کرد. در سال2007، به نظر می رسید که شورش تایلند پس از سی و نه سال از ایجاد خود، هیچ پایانی را در نظر ندارد.

 

مسیر سخت نظامی با رشته برنامه های نرم، بیشتر جزیی، برای کسب پشتیبانی عامه همراهی نمی شد. دولت

 تایلند در رسیده گی به فقر، بیزاری عمومی و در حال انکشاف که ناراضی های مسلمان مالا موجب آن شده بودند، کوشش نکرد. (چالک، 2008، ص، 18).

 

سی و نه سال پس از آغاز به کار خود، پایانی برای شورش تایلند به چشم نمی خورد.

 

این که دولت همواره فرصتی برای پایان دادن به شورش با ضربه های سربریدن یا از راه استعمال تاکتیک های موثر داشته است، قابل بحث می باشد. در هیچ زمانی از درگیری، مرگ یک رهبر یا حتا گروهی از رهبران، سبب ساکت کردن مسلمانان مالایی، از محروم شدن آرا نشد. در مرحلۀ اول شورش، از 1960 تا نیمۀ سال های 80، خرابی هر یک از سه گروپ جداگانه، شاید گروه های باقی مانده را قوی تر و رهبران زنده مانده را راهی مخفیگاه ها  می کرد. خرابی همزمان و کامل تمام سه گروه شاید در بهبودی دادن شورش یا چیزی بیشتر از این اثر می کرد.

 

در مرحلۀ دوم شورش، ایتلاف در اصل بی رهبر بود. بعید است که دولت تایلند توانسته این ایتلاف بی رهبر را با کشتن رابطه ها، در هم شکند، اگر توانسته هم باشد، هر سه گروه به عملیات مستقلانه ادامه داده اند. شورش در شکل کنونی خود، به نظر می رسد که به نماد جدا از نارضایتی عمومی، بدل شده باشد. عمل نظامی در این مورد، نسبت به کنترول مانع شوندۀ مردم، کمی بیشتر است.

 

در مورد های دیگر، ما دریافتیم که رهبران شورشیان مکمن مایل به نشان دادن سلسله مراتب دقیق در جایی باشند که در صورت لزوم وجود ندارد: شاید نقشه های ردیف و بلوک شورشی ها شبح کادر ها را به نمایش بگذارد. در برخی از قضیه ها، شاید رهبران شورش زیر تاثیر تصور کاذبی قرار داشته باشندکه گوییا سازمان سلسله مراتبی شان به هسته های خُرد تقسیم شده است، در حالی که در واقع، توانایی فرماندهی و کنترول شان، به وسیلۀ ساحه، ارتباطات، شخصیت و حتا فساد داخلی، در مضیقه باشد. رهبران سطح پایین اکثر ملاحظه های شخصی، محلی یا الزام های در پیوند با قبیله، فعالیت های جنایی، یا خصومت های کشنده با شورشی های همتای خود دارند. این رهبران محلی، شاید احکام رسمی را بپذیرند و گزارش های رسمی تقدیم کنند، در حالی که اجرای عملیات خاموشانۀ شان، با مقاصد رهبری مرکزی مطابقت نداشته باشد.

 

از این تحلیل، برخی تعمیم دهی ها به دست می آید: نخست؛ " ترسیم" با دقت یک سازمان شورشی به حد زیاد مهارت آمیز و نیرنگ آمیز است. هر نقشۀ اطلاعاتی بلوک و ردیف باید با درجۀ سالم شک و تردید نمایش داده شود و دیده شود. دوم؛ در جریان درگیری، سازمان ها هم در شکل و هم در عملکرد نوسان می کنند. سوم؛ اجبار به پایان دادن با کشتار بسیار دشوار(ولی ممکن) است. از نظر به پایان دادن به شورش، روشن است که ضربه های مرگبار حتا سازمان های سلسله مراتبی، کامیابی را ضمانت کرده نمی تواند. چنان که ما تشخیص دادیم، بیشتر شورش ها خاصیت بازگشتی دارند، گذشته از این که متحمل مرگ های طولانی می شوند، سرانجام بر می گردند. ادامۀ سرکوبی دولت، در نبود پیروزی کامل به خاکستر شورش اجازه می دهد که به طور کامل، خاموش نشود.

 

مزید بر این، تاخت و تاز های هدف گیری شده در نبود اصلاحات موثر و معین(یا رویداد های مهم اتفاقی) همچنان از موثریت برخی از قضیه ها و نه تمام آن، می کاهد. شورش ها به ویژه شورش های روستایی، نسبت به حرکت های منفرد دهشت افگن، در این نکته بسیار پیچیده و گسترده  اند که بیشتر، احساسات گستردۀ عامه را نمایش می دهند. روش ها و تاکتیک هایی که در شکست دادن محدود شبکه های دهشت افگن کامیاب ثابت شده اند(مثل تاخت و تاز های هدفمند) در کل در برابر حرکت های شورشی کم تاثیر به نظر می آید. چنان که در نیکارگوا، سریلانکا، ویتنام، عراق(2003) و افغانستان(2001) آزمایش شد، تاخت و تاز های هدفمند که با استعمال آتش غیر مستقیم(هوایی، توپخانه، راکت ها) سروکار دارند، یا تهاجم به خانه ها، خطر دوری و نفرت مردم محل، و یا عدم حمایت سیاسی داخلی در مورد مداخله را در بر دارد. در هر یک از این موارد، واکنش در برابر این فعالیت ها، رشتۀ کارهای سیاسی و مدنی را تخریب می کند.

 

شهری گرایی

این بررسی نشان می دهد که در کشورهایی با چهل درصد شهرگرایی، دولت قریب هفتاد و پنج درصد وقت را ضایع می کند. در دیگر قضیه های جاری یا مختلط هشت به نسبت نزده است(جدول 2-4). زمانی که شهری گرایی بین چهل و هفتاد درصد بود(چهارده به نسبت پنج)، سهم بُرد آن بیش از سه به نسبت یک، یا بلند تر از هفتاد درصد(شش به نسبت دو) می رسید. همین طور با کنار گذاشتن قضیه های جاری و مختلط. شورش ها، نسبت به شهرها، در اطراف شهر بیشتر کامیاب به نظر می رسند(شکل 3-4).

 

 

 

از میانۀ سدۀ بیستم تا آخر آن، شماری از شورش ها پیرامون مسایل اصلاحات ارضی، موضوع مردمی(و محبوب) انکشاف یافته اند. شماری از دانشمندان شورش کمونیستی به شمول مائوتسه تونگ و چه گوارا، به قبول اصلاحات ارضی به مثابۀ مقصد اساسی شورش چنگ زده اند. برای این کار دلیل خوب داشتند: کشورهای پر جمعیت با دهقانان فقیر، برای شورشیان زمینه و میدان پخته آماده می کند. حتا اگر موضوع مشخص اصلاحات زمین، امروز برنامۀ مشترک تبلیغاتی شورش نباشد، چنان که در سال های 1960 بود، موضوع های عدالت روستایی و برابری هنوز معتبر است و به گونه گسترده استفاده می شود. در حالی که جبهۀ ملی نجات ساندینست ها(FSLN) ی نیکاراگوا، حوزه های هردو یعنی شهری و روستایی را ایجاد کرد، در جریان درگیری، برای کسب پشتیبانی نادار های روستایی، در بسا نقاط اصلاحات ارضی را تبلیغ می کرد. حزب متحد کمونیست نیپال، اصلاحات ارضی را در اشاره به اقدام های دولت به عنوان" فیودال" در برنامۀ زیربنایی خود شامل کرده بود. چارو مازومدر- Charu Mazumdar، وکانو سَنیال- Kanu Sanyal، نظریه پردازان کمونیست هندو رهبران شورش نکسالباری- Naxalbari، همچنان فیودالیزم را به عنوان موضوع اساسی تبلیغات انتخاب کرده بودند.(امید است برگردان نام ها درست انجام شده باشد. در غیر آن، از روی لطف به متن انگلیسی آن ها استناد شود- برگرداننده). فیدل کاسترو، به زودی پس از گرفتن قدرت در کوبا، با انفاذ قانون جامع اصلاحات ارضی، زمین های وسیع، و زمین های ملاک ها را دوباره به توده ها تقسیم کرد. شورش نیروی مسلح انقلابی کولامبیا، در نبرد بین مالکان زمین و دهقانان روستایی، توصیف می شود(چیرنیک- Chernick، 2007، ص، 60). جنرال وو نگوین گیاپ، مغز متفکر کارزار کامیاب سازمان انقلابی ویتنام- Viet Minh، در برابر فرانسه و پسان، کارزار ویتکانگ و نیروهای اردوی ویتنام شمالی در برابر امریکایی ها و ویتنام جنوبی، به مثابۀ موضوع مرکزی تبلیغات، به اصلاحات ارضی متکی بود(همچنان استفاده از ترجمه اصطلاح فیودال) در جنگ مردمی، اردوی مردمی، (وو 1961،{2000}). چه گورا(1969{2008}، ص 12-13)  دانش عرفی خود را خلاصه می کند:

 

چریکی، نبرد خود را در محل های دور از مدنیتِ کم جمعیت می َبرد. چون در  این محل ها منازعۀ مردم برای اصلاحات، در اصل و بیشتر منحصر به تغییر دادن  شکل مالکیت به مالکیت اجتماعی زمین است، چریک بیش  از همه یک  انقلابی زمین می باشد.

 

شورش های شهری و آن هایی که به در اصل به مراکز شهری تمرکز دارند، در تعریف خود از دهقانان روستایی دور اند. اصلاحات ارضی و دیگر موضوع های روستایی مردمی، شاید در کارزار تبلیغاتی شورش های شهری چهرۀ برجسته داشته باشد، اما شاید با عمقی که در محل هاست، طنین انداز نباشد. اونیل(1990، ص، 45) شرح می کند که چرا برخی از شورشیان، فعالیت در شهر ها را بر می گزینند. در برخی از نقاط،

 

محل های روستایی خارج از دسترس، جایی که شاید چریک ها با معافیت از مجازات عمل کنند، وجود ندارد. بنابر این، شورشیی که هدف های سیاسی را با اعمال خشونت دنبال می کرد، مجبور شد به شهر ها جا به  شود و برای زنده ماندن، در یک مقیاس کوچک فعالیت کند.

 

محل های شهری به گونۀ طبیعی و خود به خودی فشرده اند، و مردم شهری به مراوده و تعامل سریع دسترسی ناپذیر با شورش روستایی قرار دارند. کوهل Kohl- و لیت- Litt(1974) نظریه های شورش شهری اواخر سال های1960 را شرح کرده اند. آن ها شکست قریب کلی گوارا(پس از کوبا) و دیگر را به آسیب پذیری شورش روستایی، به روش های معاصر ضد شورش و فن آوری، نسبت داده اند:

 

 جنگ جریکی با استقرار در اطراف مجزا و نامهربان شهر، از پیش یک محیط شهری تصور می شد. در  این جاها برتری های غافلگیر کردن و ابتکار، مخفی شدن و پویایی به ظهور رسیده می تواند... چریک شهری همچنان از  برتری نخستین مبنی بر این واقعیت برخوردار است که روش های ذی مدخل در مواجهه با چالش های انقلابی گری در اطراف کشور، در شهر به گونۀ گسترده قابل تطبیق نمی باشد.(کوهل و لیت،1974، ص،10).

 

ساحه های شهری به شورشیان امتیاز های اضافی می دهد. هم پیوندی و دیدارهای فوری حضوری، به آن ها قابلیت تجمع فوری، تمرکز مورد نیاز مردم برای پشتیبانی از مقر کودتاها یا برانگیختن تظاهرات یا نا آرامی دیگر مدنی را می دهد. در کتاب دستی ضد شورش بریتانیا آمده است،" قابلیت آمادۀ استفاده از شمار زیاد مردم، به این معنی است که یک اجتماع برپا شده می تواند و تظاهرات با آسانی نسبی طرح ریزی می شود؛ این ها سپس دست کاری و کنترول شده می توانند" (وزارت دفاع بریتانیا، 2001، ص الف3-11) .

 

این نکته در مرحلۀ نخست قضیه دومینیکان، قضیۀ تبتی ها، و مراحل نهایی شورش های دیگر آزموده شد. شورشی ها و پشتیبانان آن ها، به منظور دوری کردن از سزا ها و مجازات با تندی ممکن پراکننده شده می توانند. گیلین(1973، ص240) می نگارد که "شورشیان شهری، به منظور خود داری از سرکوب پولیس، جداگانه زنده گی می کند و یک جایی می جنگد." مرایگیلا(1969{2008}، ص23)، زنده گی شورش شهری را بیان می کند:" چریک شهری بایست بداند که چگونه در میان مردم زنده گی کند، و از زنده گی عادی شهری نباید عجیب و متفاوت به نظر برسد."

 

مقام های قوای ثابت و ایستای امنیتی، هدف های جالبی برای شورش شهری میسر می کنند. در جریان شورش الجزایر در برابر فرانسه(1945- 1962)، شورشیان بالای آسیب پذیری قوای امنیتی در مجرا های تنگ شهری، با هدایت کردن یک سلسله حمله های تروریستی بیرحم و موثر و تاخت و تازها در برابر مقام های ثابت، سرمایه گذاری کردند. تاکتیک ها و روش های قتل، بم گذاری و اختطاف های ماهران چیچن در کمین ها، شماری از کامیابی های تخیلی را در برابر قوای امنیتی روسته در چیچنیای اول و دوم، ثبت کرده است.

 

در برابری و موازنه به هر حال، به نظر می رسد که ضد شورش از ساحه های شهری برتری های زیادی به دست آورده می تواند. این نکته را در بسیاری از قضیه ها، اما نه تمام آن ها مشاهده کردیم که به هر اندازه ای که شورش شهری دوام کند، به همان اندازه برای دولت آسان می شود که رهبری و کادر های شورش را به صفر برساند. قرارگاه مستحکم و ارتباط سریع به کار آگاهان خدمات امنیتی در زیر نظر گرفتن و دنبال کردن فعالیت های شورش، فرصت فراخ می دهد. هیمس- Hammes، در تشریح مراحل لرزان اولیۀ کارزار ساندینست ها در نیکاراگوا(20006، ص،77) می گوید:

 

نخست، آن ها با انقلاب شهری این سو و آن سو شدند و آن را سرسری گرفتند. این، نیز از همان راهی شکست خورد که کشور های دیگر از آن شکست خورده بودند. کل نظریۀ تشکیل قوای چریکی در شهرها، به نیرومند شدن  قوای امنیتی دیکتاتور نقش بازی می کند.

         

قوای لایق پولیس در هر قضیه ای که در آن ضد شورش ها، شورش های شهری را شکست داده اند، قابل ملاحظه ثابت شده است. پولیس به گونه خاص در گریزان کردن شورشیان از محیط های شهری و نفوذ در داخل شبکه های شورشی کاری بود. ماریگیلا(1969{2008، ص 36) تا حدی زیاد اذعان کرده می گوید:" در این نبرد(شهری)، پولیس برتری داشت." برای شورش های شهری، مهلت و وقفه موجود بود. هنگامی که شورش ها شناسایی می شدند، قوای واکنشی به زودی باشگاه های آن ها را تجرید و بر آن حمله می کرد. شورشیان به ندرت به پناه گاه های سازگار و اختیاری آماده شده در شهر یا حتا ساحه های حومۀ شهر تکیه کرده توانسته اند. نداشتن پناه گاه یا آن را مجبور به رفتن به مناطق روستایی می کند یا به آسیب پذیری تصفیه و تاخت و تاز می راند. چنان که در بخش پیشتر مشخص شد، این نکته سبب می شود که شورش های شهری به شبکه ای شدن رابطه های فرماندهی و کنترول متکی شود.

 

برخی از دانش های عرفی بر آنند که حتا گاهی که شورش شهری بر محدویت های نیروی امنیتی چیره شده بتواند، نقص ذاتی نمونه خالص شهری به زایش ناکامی پایان دولت ها ادامه می دهد، تعبیر کتاب درسی ضد شورش انگلستان چنین است:

 

 نقص کشندۀ هر ستراتیژی چریک شهری فقدان تمامیت آن است. نظریه چنین است که زمانی که چریک ها در سوق دولت، به حالت جلوگیری کننده و مانع شوندۀ کافی کامیاب شده باشد، مردم به خشم بر حق شان و نابود کردن ستمگران خواهند افزود. اما حتا اگر مردم بایستی چنین هم کنند، دولت مسوول بدبختی فزاینده است نه پارتیزان ها. در این حالت هیچ برنامه ای برای چگونه گی بر اندازی دولت وجود ندارد( کتاب دستی وزارت دفاع انگلستان، 2001، ص  الف- 1-الف 6).

 

به این" نقص کشنده" ناتوانایی ظاهری شورش شهری در تنظیم پشتیبانی مردم مرتب است که شاید عنصر بیشتر اساسی برای کامیابی هر شورش باشد. در هر مورد شورش شهری این بررسی، مبلغان با نمای پیچیده تر مخاطبان شهر ها، نسبت به آنچه طور معمول در کل کشور به آن رو کرده است، رو به رو شده اند. باشنده گان شهر، هویت مشترک و انگیزه هایی که در روستاهای قبیلوی پیدا می شود را کم دارند. این، برای جمعیت های شهری هم تا پیمانه ای صدق می کند. بنابر این، پیام شورش و پایگاه حمایتی در میان مردم شهری شاید در تضعیف گروه های قدرت و اجرای مانور ها، بیشتر کمرنگ باشد. زمانی که تاثیر زمینه ها و ساحۀ زمین بر پایان یافتن شورش مورد نظر قرار داده  می شود، شاید نکتۀ اخیر بیشتر در خور اهمیت می باشد. مورد توپامیرو ها- Tupamaros، به آن مربوط می شود.

 

یوروگوای و  توپیمارو ها- توپیماروس

 توپیمارو ها، برنامه ریزی و پرورش شورش را در 1963، با سیری در " موج" انقلابی که فیدل کاسترو در 1959 در کوبا ایجاد کرد بود، آغاز کردند. هدف آن، جاگزین کردن دولت یوروگوای که آن را پیوسته خودکامه و فاسد می پنداشتند، به یک سیستم خیالی خود گردان کمونیستی بود. در بعضی از جهت ها،  توپیمارو ها نمونه انقلاب فوکوی- foco - چه گوارایی ها را دنبال کردند، که باور داشت که شورش خُرد مردمی، قیام توده ای را پرورده می تواند. ابراهام گیلین، مشاور توپیماروها، رویای فوکوی شهری را می دید.

 

گیلین چنان که(اونیل 1990، ص 52، آن را شرح می کند) امکانات "گرفتن قدرتِ نوع لینیستی" آن را مشاهده می کرد. جغرافیای یوروگوای برای شورش روستایی به هیچ روی مناسب نبود. رایت(1991، ص97) نوشت که" در تمام امریکای لاتین، یوروگوای، کمترین ساحۀ مناسب برای فوکوی روستایی داشت." در واقع، نیم مردم کشور در مانتی ویدیو- پایتخت کشور سکنا داشت(اونیل 90، ص 52؛ رایت 91، ص 97).  توپیماروس، قریب تمام توجه خود را به پایتخت تمرکز داده بود، تعهد های مبهم به تحرک های روستایی داشت و همچنان توجه مبهم مشابه به استفاده از شورش شهری به جرقه زدن به خیزش های عمومی روستایی مبذول می کرد(اونیل90، ص 46).

 

دشوار است، شورش توپیماروها را در منحنی پایان دادن دولت ها، چنان که در دیگر قضیه ها بود، به کلی واضح نشان داد (شکل 4-4). بخت این شورش" میان کامیابی های نامنتظره و بدبختی های شدید نوسان کرده است" (اونیل1990، ص، 100). رویداد ها در درازنای زمان درگیری در شکل و کوتاهی دوام، خفیف تر بودند ولی ساحه های شهری اثر هر رویداد یا سلسله ای از رویداد ها را در فراز و فرود شورش ها عظیم کرده است. مانند هر مورد پیشین، تنها زمان، مجموعه ای از عامل های سببی منجر شونده به پایان یافتن شورش ها را آشکار کرد. در برخی از موارد، شورش توپیماروس، با برخی از اقدام های خیلی افراطی و مجبور کردن شهریان به تحمل تبلیغ سخنان از میلۀ تفنگ، مردم را از روشن کردن انقلاب یا فوکوی شهری، منحرف کرده بود. بی میلی آنان در گفت وگو، بالای گروگانان، برخی از عوام را واداشت که این شورش را در سخت گیری ناراحت کنندۀ نظامی مسوول شمارند. تمرکز بیش از اندازۀ آنان بر خشونت، به بیزاری عمومی مخاطبان شان مساعدت کرد. ایالات متحدۀ امریکا، برخی از کمک های غیر مستقیم در پشتیبانی از دولت، به طور کلی تقویت خدمات امنیتی، فراهم کرد. سرانجام، روش های بی رحمانۀ خدمات امنیتی در برابر شورش های شهری بیشتر غیر محبوب، کارا ثابت شد.

 

                                                                 

شورش توپیماروس، با ده سال دوام، به نظر می رسد که بررسی موردی در سطح" میانه" باشد. به هر حال، آزمودن زمان بندی شورش وپایان یافتن دولت، برخی دگرگونی های مهم را آشکار می کند. پیشتر، فریکانس یا تناوب بلند و دامنۀ بلند موج مثلث رویداد ها در زمان بندی ده ساله به عنوان واگرا یا برگشت کننده، از بیشتر شورش های مشترک روستایی نشان داده شد. در مقایسۀ این زمان بندی با شورش های دیگر شهری و شورش های بیشتر با ترکیب شهری، ظهور یک گرایش به نظر می رسید. عملیات های سریع در ساحه های سخت، شماری از فرصت های کامیابی سریع و شبح پرتوان ناکامی زود رس را نشان می دهند.  توپیماروس، برای یک مدت کوتاه، سلسله تهدید های را به رژیم نمایش داد، اما زمانی که نقطۀ اوج فرا رسید، به زودی قطع شد. این" اوج چابک" گرایشِ دنبالۀ پایان دولت را که در بخش های پیشین به آن اشاره شد، به قمار گذاشت. گیلین(1973، ص، 274)، نظریه پرداز و بیشتر نقاد برنامه های شورشی، شورش توپیماروها را چنین بی پرده بیان می کند:

 

توپیماروها، نخستین گروپ چریکی شهری  بودند که به دنیا، چگونه گی آغاز کردن قیام در شهر ها را با شماری  از پشتیبان ها و منابع نسبی متوسط، آموخت. اما روش های عالی آن ها با برنامۀ میانه و سیاست های سوال بر انگیز، بی اثر شد.

          

هرچند می تواند از نظر اخلاقی منفور باشد، روش های سرکوب گرانه با خشونت افراطی، همچنان در ضد شورش در زمینه های شهری کارا ثابت می شود. این روش ها در کشتارها، راندن به زیر زمینی یا شکست دادن کلی فعالان شورش در چیچینای دوم، ارجنتاین، یوروگوای، تبت، الجزایر(گروپ مسلح اسلامی-GIA)، و پیرو اساسی ثابت شد. این، شاید برای استدلال های گوناگون، درست بدر شود. نخست؛ چنان که گفته شد، سازمان های شورشی در ساحه های شهری، بیشتر آسیب پذیر می باشند. دوم؛ هرگاه شورشی ها در پناه گاه امن قرار نداشته باشند، تمام روش های ضد شورش در کل بسیار موثر است(برتری چهار به نسبت یک برای ضد شورش، با سایر قضیه های جاری یا مختلط). سوم؛ به نظر می رسد که شورش های شهری، نسبت به همتا های روستایی شان، بیشتر بر سختی کارهای پرخشونت و دهشت افگنی تکیه کنند، نمونه ای که شاید به خشونت دولت اعتبار دهد یا حتا آن را دستاویز قرار بدهد. خشونت مهار نشده شانس خوبی در شکستن فوری سازمان نظامی شورش"خالص شهری" فراهم می کند. این گرایش در بارۀ قضیه های که در آن شورش بر پشتیبانی شهری و روستایی به گونۀ مساوی اتکا دارد، صدق نمی کند(چون گواتیمالا 1960- 96، ساندینست های نیکاراگوا). در این دو قضیۀ " پیوندی"، گاهی که شورش ها در ساحه های شهری متحمل شکست شدند، برای برحالی دوباره و عقب نشینی به پناه گاه های امن شان بر می گردند. نبود حمایت روستایی، آسیب پذیری شورش شهری را به پاشیده گی کامل می کشاند. نویسندۀ کتاب درسی ضد شورش انگلستان، ضمن بحث در نظریۀ فوکو، نظر جالبی در بارۀ قضیۀ کوبا دارد. این، در بسیاری از رفتارهای ظاهری موضوع نمایان نمی شود:

 

تاکید گوارا بر عملیات روستایی، آن بخش کامیابی کاسترو را که در واقع به مشارکت گروه های شهری مربوط می شد، به شدت کم بها داد؛ آخری نه تنها تدارکات نیروهای شورشی را با استخدام و اسلحه تامین کرد، بلکه باتیستا را  از اختصاص کامل منابع خود در کارزار ضد بنیاد شورشی- سیرا مایتسرا-Sierra-Maestra، مانع شد. (وزارت دفاع انگلستان، 2001، ص، الف 1- د-1).

 

به نظر می رسد که نوع ستراتیژی ترکیبی اعلام شده توسط گیلین و اجرا شده در نیکارا گوا، به شورشیان، بدون در نظر داشت این که شهری باشد یا روستایی خالص، وعده های بسیار بیشتر داد. گیلین(1973، ص، 244)، باوجود گزیز لفظی، نمونه های زیادی ارایه، و آن ها را در تجربه های معاصر زمینه سازی کرده که هنوز هم در امور جنگ ترکیبی نکات برجسته است:

 

راز کامیابی انقلابی به وحدت کشور و شهر تحت عین رهبری ستراتیژیک در جنگ انقلابی مربوط است... چریک ها، باید روش های شان را با نظر داشت ساحه ها و زمینه ها تغییر بدهند: آن ها در حومۀ باز اطراف شهر، باید در روز کار کنند و شب بجنگند؛ کشمکش در جنگل ها و کوهستان ها، با امکان برپایی منطقه های آزاد شده در جنگل های انبوه و مرتفع، ادامه دار خواهد بود؛ چریک ها در شهرها جنگ را تحریکات و جنگ می کنند و توده ها را زیر پوشش قرار می دهند، اما آن ها نقاط آزاد شده را تا زمانی برپا کرده نمی توانند که خطر طولانی دشمن  مبنی بر محاصره شدن، بم گذاری یا از بین بردن را حس نکنند.

 

 

سرانجام، اونیل(1990، ص، 57، 160) شرح خوبی در گفت و گوی ما بر استفادۀ شورش از ترور و دهشت افگنی به دست می داد:

 در حالی که شهرها شاید برای دهشت افگنانی که عملیات شان به جنگ های روستایی ممد واقع می شود که در خود روستاها آنرا ندارند، محل هایی آزمایش شود که در آن ها کامیابی های قطعی ستراتیژیک در مقابل دولتهای متعهد با منابع کافی، ثابت شده است... شورشی که برنامۀ چریکی شهری را دنبال می کند و بر دهشت افگنی بیشتر از پشتیبانی سازمان یافته مردم تاکید می کند، شاید با یک برنامۀ نسبی کم اما فعال و متمرکز بر اطلاعات، پولیس و پیگیری منظم قضایی رو به رو شود.

 

 

 

ادامه دارد......