در ظاهر، مفکورۀ شورشیان در استفاده از ترور و دهشت، مشخصات مانوی(مانی- پیامبر ایرانی) با تنها چند گروپ با رفتار دو پهلو، در این موضوع است. گاهی که شورشیان از ترور چشم پوشی کرده اند، به طور پایدار عمل شان را دنبال کرده اند. گروه های دیگر، در حضور عوام ترور را محکوم کرده اند اما اغلب بهانه گرفته یا از روش های شناخته شده کلی ترور در جریان درگیری استفاده کرده اند. توجیه ترور از گروهی تا گروه دیگر(وتعریف های آن از یک تاریخ دان تا تاریخ دان دیگر)، با کوشش های گیچ کننده در توضیح رفتار شورشیان، فرق می کند. برخی از گروه های شورشی حد میانه دارند. حمله های تروریستی را در برابر برخی از گروه ها و نه در برابر همه، مجاز می شمارند. دانش و حکمت عُرفی در موضوع ترور تقسیم می شود. بازبینی چند تفکر دو بخشی شورش، در تعیین مرحله ها برای بحث روی قضیه های موردی، سودمند است. چه گوارا به دنبال کارزار موفقانۀ کوبا (1969{2008}، ص100) این نظریه را بیان کرد که تروریزم نه تنها غیر ضروری بلکه بازدارنده و مانع نیز بود.

 

تروریزم و تجاوز شخصی، از خرابکاری، کلی فرق دارد. ما مخلصانه باورمندیم که تروریزم یک ارزش منفی است، که به هیچ صورت نتیجه های متوقعه بار نمی آورد؛ مردم را در برابر حرکت انقلابی قرار داده می تواند؛ و این که زنده گی اعضا را ضایع می کند، بدون این که  تناسب دست آورد آن را در نظر گیرد. 

 

 

ناسازگاری بین چه گوارا و ماریگیلا بر سر روش ها، سبب جدایی بیشتر آنان شد. ماریگیلا(69،{2000}،ص20، 66)،  با تمرکز بر روش های خشونت، تروریزم را نه صرف توجیه پذیر بلکه" قابل تجلیل" می دانست:

           

دیری نیست که  اتهام" خشونت"یا" تروریزم" مورد استعمال منفی داشت. باید به آن جامۀ نو و رنگ نو داده می شد. این، تقسیم گر و جدا کننده، و بی اعتبار کننده نیست؛ برعکس، یک مرکز جاذبه به میان می آورد. امروز، " قهر آمیز" یا" تروریست" بودن، کیفیتی است که هر انسان ستودنی را تجلیل می کند، چرا که یک عمل شایستۀ یک انقلابی مصروف در درگیری نظامی در برابر دکتاتوری شرم آور و بیرحمی های آن است... تروریزم جنگ افزاری  است که یک انقلابی نبایست هرگز  از آن چشم بپوشد.

 

او به شنکجه درگرفتن اقرار از کارمندان دستگیر شده خدمات امنیتی اشاره می کند. ابمایل گازمن- Abimael Guzmán، رهبر شورش راه درخشان پیرو از 1980 تا زمان دستگیری در 92، احساس مشابه ابراز می کرد:

        

ما از موقعیتی آغاز کردیم که به اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و اعلامیۀ کوستاریکو ( میثاق امریکایی حقوق بشر)، متعهد نبودیم. موقف راه درخشان در کل روشن است. ما حقوق بشر را نمی پذیریم و محکوم می کنیم، زیرا که ارتجاعی، ضد انقلابی و حقوق بورژوازی است. در حال حاضر سلاح تجدید نظر طلبان- ریویزیونیست ها و امپریالیست ها و در اساس امپریالیسم امریکاست.

 

 

سازمان گازمن در ارتکاب بیرحمی بدنام بود. برخی از کارهای آن در گزارش عفو بین الملل مستند شده است. حارث الدهاری، رهبر انجمن دانشمندان مسلمان(AMS که از عربی هیئت العلما المسلم ترجمه شده است) و مشعل راهنمایی کنندۀ حرکت های مختلف شورشی ملی گرای عراق(2004) به گونۀ آشکار استفاده از ترور یکسره در برابر ملکی ها را تقبیح کرد:

 

کسانی که عراقی های بی گناه و صلح دوست را از همه بخش ها، فرقه ها و مذاهب هدف قرار می دهند، محکوم به گناه کاری در برابر حقوق الهی(شریعت) شده اند و خارج از قانون و ارزش های ملی استند. آن ها، صرف نظر از تعلق شان به کدام بخش، فرقه یا ایمان و مذهب، مانند دشمنان و اشغالگران میهن ما اند.

 

 

با حفظ این که، هیچ عاملی مسبب شناخته نمی شود، کامیابی ها و ناکامی های نسبی هر یک از این فلیسوفان و عاملان، شاید بعضی از پیوند های کیفی بین استفاده از ترور و پایان دادن به دولت ها را نشاندهی کند:

·   چه گوارا نتیجه های مختلط را مشاهده کرد. فلسفۀ او درکوبا درست ثابت شد و سپس در کارزار های دنبال شدۀ  فکوی بی شانس، نادرست از آب بدر شد.

·   خشونت شورش شهری ماریگیلا، شکست خورد و خودش از سوی پولیس برازیل در ساو پاولو در 1969، هدف مرمی قرار گرفت.

·   خدمات امنیتی پیرو، گازمن را در 1992، دستگیر کرد و شورش راه درخشان به یک دهه رکود رو به رو شد.

·    تنها می توان گفت که حارث الدهاری کامیاب شد. در آغاز 2009، هزاران شورشی ملی گرا، شامل دستگاه پولیس و ملیشا شد؛ امریکایی ها وعدۀ محکم و قاطع تاریخ خروج را دادند.

 

از چهار تا، تنها حارث الدهاری، درگیری را از نظر فزیکی و سیاسی حفظ کرد.

 

برخی از ضد شورشی ها با چه گوارا، هم رای بودند. گالیولا(1964{2006}، ص، 60) به کارآیی کوتاه مدت و خطر دراز مدت شورش تروریستی نگاهی دارد:

 

گروپ های کوچک شورشی تروریستی، یک شبه در راس حرکت های انقلابی کلان پرتاب شده اند و برخی ها، کامیابی خود را حتا در همین زمان، بدون نیاز به عمل بیشتر کمایی کرده اند. با این حال، در پایان، حساب با تلخی بار آوردۀ تروریزم و با فروپاشی معمول پس از پیروزی حزبی که با شتاب بافته شده، پرداخت شده است. 

 

اونیل نیز گفت که روش های ترور می تواند به پیشرفت دستورالعمل های شورش کمک کند. به هر حال، تنها اخطار او این است که دستورالعمل شاید پیچیده و چند جانبه و به ضد شورش غیر شفاف باشد:

 

تروریزم، شکلی از جنگ و زد و خورد است که در آن خشونت در اصل در برابر غیر جنگنده ها سمت یابی شده است.... شورش تروریستی، به جای بی فکر بودن، دارای مقصد و خشن است؛ زیرا به دنبال رسیدن به هدف خاص درازمدت، میان مدت و کوتاه مدت می باشد. (اونیل، 1990، ص24)

 

 

مک کیون، با بیان تروریزم به عنوان ابزار ضعف، ژرفتر بر موضوع برخورد می کند. او ترور را مرحله ای از شورش تشخیص می کند و جایگاه آن را پیش از جنگ چریکی می داند. در این جا، او از امریۀ 1951، کمونیست های مالایا، که در زمان خود برای پس گرفتن ابتکار عمل از بریتانیا می جنگیدند، نقل می کند. شورشیان شاید متوجه شده باشند که گودال روش های ترور آنان، دوری مردم است:

 

اعضای حزب یاد آور می شوند که وظیفۀ اصلی شان گسترش و استحکام سازمان مردمی است، که باید از هدف های خالص نظامی برای تخریب دشمن، پیشی گیرد....حزب برای کمایی کردن توده ها، باید:(1)مصادره کارت شناسایی را توقف دهد.... (2) سوزاندن روستاهای جدید را قطع کند....(3) حمله بر اداره های پُست، مخزن ها، دستگاه های برق، و دیگر خدمات ملکی را متوقف کند؛ (4) از انحراف قطار های خط آهن ملکی با مواد انفجاری دارای قدرت بلند، خود داری کند؛(5) از پرتاب بم دستی جلوگیری کند و در هنگام آتش گشودن به{طرف داران بریتانیا} که با مردم یک جا باشند، توجه لازم به خرج دهد تا فیر های بی هدف به مردم آزار نرسانند؛ و (6) آتش زدن به اماکن مذهبی، آمبولانس ها، وسایط طبی، و وسایط صلیب سرخ را پایان دهند. (مک کیوان، 66، ص، 151، نقل از  عنوان اول لندن تایمز، دسامبر1952)

   

 

رویکرد های مختلف ترور، بر نطقۀ اوج، پایان یافتن و نتیجه های نهایی قضیه ها، چگونه تاثیر کرده است؟ ما دریافتیم که تفاوت آماری بین استفادۀ یکسره و کور ترور و نوع مجزای آن، بسیار بوده است. ماریگیلا و دیگران استعمال تروریزم را به عنوان شیوه ای به منظور تضعیف دولت و تضعیف پشتیبانی مردم از نخبه گان سیاسی حاکم، توصیه می کردند. به هرحال، در بسیار از قضیه ها، ترورهای کور تاثیر معکوس داشته است. مردم، اغلب در معرض بی رحمی های دامنه دار مذهبی، منطقه یی، طبقاتی و یا قومی قرار می گرفتند، و هرگاه خشونت ها افزایش می یافت، این مواضع خود را سخت تر می کردند. ترور یکسره، گاهی سبب فرسایش پشتیبانی از شورش در میان جمعیت ها می شد و آن ها به احتمال زیاد حمایت و انگیزۀ شان را پس می گرفتند. ابو مصعب الزرقاوی، رهبر(کشته شدۀ) القاعده عراق، به گونه قصدی شیعۀ عراق را منحرف کرد و پشتیبانی اهل تسنن را با استفاده از روش های ترور بی رویه و کور نیز از دست داد.

 

عامل زمان، برخی از نکات نو را در این بررسی افزود: کاربرد زیاد ترورهای بی رویه از سوی شورشیان، ممکن است مردم را بر ضد آنان، یا به طرف داری از دولت راغب کند. این عامل بالقوه، بعضی وقت ها، زمانی خنثی بوده که هر دو طرف از روش های ترور بی رویه کار گرفته اند(مانند الجزایر1954-62)، اما همیشه خنثی نبوده است. چنان که در قضیۀ یوروگوای نشان داده شد و در مورد پیرو نشان داده خواهد شد، فعالیت های سرکوبگرانۀ دولت در برابر خشونت بی رویه شورش ها، بسیار موثر ثابت می شود.

 

در شروع این بحث گفته شد که شورش هایی که با ترور بی رویه و یک سره سر و کار دارند، معروض به پایان یافتن سریع می باشند. این نکته به گونۀ خاص در نبود قوای ثبات آورنده(مانند، محافظان صلح ملل متحد)، یا روند های مصالحۀ میانجی گرانه، مصداق پیدا می کند. کارزار دراز و پیهم ترور، شاید سبب جلب توجه جامعۀ بین المللی یا دعوت از مداخلۀ خارجی به نماینده گی از دولت شود. هیچ یک از این احتمال ها، به اهداف شورش خدمت نمی تواند کرد. گاهی که جامعۀ بین المللی وارد مذاکرات صلح شده، شورش ها به پیروی از نتیجۀ پایان های مختلط، بی نتیجه، جاری یا به حاشیه رفتن قطعی میلان پیدا کرده اند. این نکته در ایرلند شمالی، رواند(1990-94)، کوزوو(96-99)، بوسنیا(92-95) و سریلیون(91-2002) درست ثابت شده است. 

 

شورش راه درخشان ابمایل گازمن رینوسو، برای بر سرنگونی دولت پیرو، بین سال های 1981 و 1992، می رزمید. این کمونیست پرشور و قهرمان خود ساختۀ پرولتاریا بر تبلیغات در برابر نخبه گان شهری تمرکز کرد. پایتخت کشور- شهر لیما – هدف نهایی او، کلان و پراگنده و در برخی از جهت ها از مردم روستایی تجرید شده بود. گازمن، با کاربست آنچه که روش های ترکیبی خوانده شد، نخست به بسیج حومۀ شهر، با هدف قرار دادن مقام های دولتی و نظامی در شهر ها و روستا های تجرید شده، شروع کرد. او عملیات خود را به زودی به شهر بسط داد و در 1983، چند حملۀ چشمگیر را در داخل و اطراف لیما به راه انداخت. با حفظ چند بی نظمی آماری، شمار، پیچیده گی و جسارت حمله های این گروه، از 81 تا 91، پیوسته افزایش یافت. در 1991، شورشیان راه فراخ حومۀ شهر را به طور موثر کنترول و زنده گی روزانه و کارکرد های دولت در مرکز را قطع می کردند(مک کورمیک، 1992).

 

به هر اندازه ای که راه درخشان عملیات خود را گسترش می داد، همچنان به ِاعمال شکنجه و کشتار شهریان، ملیشای محلی و حتا زنان و اطفال بی دفاع می افزود. شصت درصد حمله های ثبت شدۀ راه درخشان در لیما، برطبق گزارش ها با بم گذاری ها، روشی که گاهی سبب کشتن و زخمی شدن مردم بدبخت خیابان ها شده، انجام یافته است. در حالی که نخستین هدف های آنان قوای امنیتی، مقام ها و کارمندان دولت در مرکز(چهل و دو درصد) بود، آنان همچنان موسسات ملکی و تجاری را هدف قرار می دادند. آن ها در حومۀ شهر، باشنده گان را با شدت آماج قرار می دادند: چهل و پنج درصد تمام حمله ها در جبهه های مختلف روستایی در برابر هدف های"اجتماعی"(ملکی ها)، یا تشبث های ملکی توجیه شده بود(مک کورمیک 92، ص، 35-36). شماری از این حمله ها، کشتار های جمعی را خوب منعکس کرده است.

 

بین سال های 1981-83، دولت به نوعی واکنش نشان می داد که گویا در رسیده گی به شورشی که تا آن زمان نادیده گرفته می شد، در مبارزه قرار دارد. بین سال های60 تا نیمۀ 90، قوای امنیتی پیرو، فصلی از کارزار نبرد سرکوبگر ضد شورش در تمام امریکای لاتین را در تاریخ طولانی و زشت آن افزود. زیر نظر ادارۀ مشروع اضطراری و فوق العاده، نیروهای نظامیان و شبه نظامیان، شکنجه شدند، کشته شدند، در برخی از نمونه ها هتک حرمت به شورشیان و ملکی ها روا داشته شد. در آخر سال 83، رهبری نظامی پیرو، با کاربست یک برنامۀ ضد شورش دارای اساس مدنی- سنتی، به محدود کردن بیرحمی ها کوشید. در حالی که خشونت سرکوبگرانه و گاهی زشت دولت تا اوایل سال های 90، ادامه یافت، این تغییر گسترده در روش های ستراتیژیک، به تغییر جهت پشتیبانی مردم از شورشیان به سوی دولت کمک کرد. بنابر این، به حدی که به نیروی نظامی راه درخشان افزوده می شد، محبوبیت گروه کاهش یافت. گاهی که خدمات امنیتی، گازمن را در 1992، دستگیر کرد(نخستین"پایان" شورش)، راه درخشان از بخش شایان توجه پایگاه روستایی خود بی بهره شد و در کسب پشتیبانی پایتخت پیشرفت کم یا هیچ، داشت. ده ها هزار روستایی، بسیاری از آن ها، کسانی که از بیرحمی راه درخشان، خشم و ترس داشتند، داوطلب نام نویسی در ملیشای طرفدار دولت شدند. این ملیشا، در نقب گذاری عملیات تاکتیکی و اطلاعاتی راه درخشان نقش کلیدی بازی کرد.

 

شکل های 6-4، و 7-4، باهم، گام مشترک، پایان وضعیت شورش هایی که از ترور بی رویه کار گرفته اند، را نشان می دهند: افزایش نیرو به شدت ترور می انجامد، که منتج به کاهش محبوبیت می شود(ببر های آزادیبخش تامیل و راه درخشان). در برخی دیگر قضیه ها، شورش های ضعیف شده، به ترور متوسل می شوند، یا از نا امیدی، اتکا به ترور را افزایش می دهند. این آخری، بیشتر از سوی گروه های متلاشی شده، به منظور بهره گیری از آخرین شانش به کار گرفته می شود(مانند، ارودی واقعی جمهوری خواه ایرلند). وقتی که شاخص های دیگر اطلاعاتی رو به زوال بودن شورش را نشان می دهد، افزایش در حمله های ترور بی رویه، شاید شواهد تقویت شونده را به دست دهد. مک کیوین(1966، ص، 32)، باور دارد که ضعف و سستی، شورش های تازه به پا خاسته را در گذار به ترور تشویق می کند:   

 

واضح است که انقلابی ها، در رویداد هایی که هنوز به توسعۀ سازمان سیاسی و نظامی برای حمایت موثر چریک ها، قادر نشده باشند، به ترور متوسل می شوند. برای این دلیل، نزد انقلابیون دارای منابع کم، تروریزم به نام سلاح ضعف یاد شده است.

 


شکل های 6-4 و 7-4، همچنان، میزان محبوبیت را نشان می دهند. این که ترور در نقاط مختلف و در میان گروپ های مختلف، بر افکار عامه به اشکال مختلف اثر می گذارد، جای تعجب ندارد. با این حال، این درجه بندی برای شورشیان این مسئلۀ را مطرح می کند که باید اطلاعات عملیات برای رسیده گی به نگرانی های محلی و پس منظر ها را، شکل بدهند. گازمن که پابه پای نیرومندی راه درخشان، جزمی و متعصب بار آمد، در جذب ساکنان پر جمعیت روستایی، به سبب تبلیغات انعطاف ناپذیر مارکسیستی، ناتوان ثابت شد و این کار را پس انداخت. هرچند، این نخستین اتکای او به تررو بی رویه بود که کوشش هایش را برای ایجاد شورش شهری زیر شعاع قرار داد. پس از دستگیری گازمن، زیربنای راه درخشان فرو ریخت و به زودی هزاران چریک آن، دستگیر یا تسلیم شدند. شورش راه درخشان"نو"(پیرو در پرداختن به اسباب ریشه یی جنگ ناکام ماند) از باقی ماندۀ حرکت گازمن، ساخته شد.

 

 

 

قریب در هر قضیه ای که گروپ های شورشی شکست خورده اند، استفاده از ترور بی رویه، انحراف شایان توجه از اهداف اولی آنان را ثابت کرده است(جدول3-4). زمانی که شورشی ها به گونۀ رشد یابنده زشت و بیرحم توجیه شوند، ترور به خودی خود پایان می یابد. این خشونت بی قید و بند، جانی ها و دیگران را با هیچ نظریۀ مرتبط به جنبش جذب نکرده، بلکه بیشتر، گذار به ترور تصادفی وضعف اعتبار نظریۀ شورشیان سبب آن بوده است. این نکته، به ویژه در قضیۀ القاعدۀ عراقی، زمانی درست ثابت شد، که فرایند"عراقی سازی"، جنایت کاری و خرده خشونت ها به مقاصد شخصی در میان مردم انکشاف می کرد. پس لگد بیرحمی القاعده عراقی، و تحریک رهبران قبلیۀ در انبار در سال 2006-7، به شورش؛" برای مردم محل ها کافی و شافی بود" (کیلکولین،2009، ص، 173). هرچند در زمانی که این بررسی در دست تهیه است، به این نتیجه رسیده که القاعدۀ عراقی در تمام کشور شکست نخورده، نفرت مردمی نسبت به کشتار القاعدۀ عراقی و روش های ارعاب گرانۀ آنان در ولایت انبار، از سوی گروه های که پناه گاه های داخلی دارند، رد شده است.

 

 

جدول 3-4

شمار شورش ها با شورش هایی که از ترور استفاده کرده اند

 

 

نتیجه ها

یک سره

بیرحمی متقابل

جسته و گریخته (الف)

کم یا هیچ

 

بِردهای دولت

11

3

8

4

 

نتایج مختلط

5

3

6

4

 

باخت های دولت

5

2

14

4

 

جاری

7

4

3

1

(الف)- به شمول  دو قضیه که یکی گسترده و دیگری  جسته و گریخته  نشانی شده است.    

 

 

 

 

 

 

شورش هایی که از روش های محدود ترور استفاده می کردند، نسبت به آن هایی که از تروریزم بی رویه کار می گرفتند، بسیار کامیاب بوده اند. گاهی که شورشیان قادر به محدود کردن استفاده از ترور بوده اند، میزان برد و باخت شان را از 5:11 تا 14:8، بلند برده اند(با شماری از قضیه های مختلط وجاری). در هر یک از قضیۀ چهارده گانۀ کامیاب، شورش به توجیه عمل خویش قادر بوده، حمله های خود را بر هدف های نسبی قابل قبول معطوف کرده، یا دولت را به نقطۀ وادار کرده است که مردم به روش های سرکوبگرانۀ دولت تمرکز کنند نه بر تروریزم شورشی ها(جدول4-4). یک نقل قول رهبر برجستۀ  شورش- Naxalite، به نام Nagabhushan Patnaik، ناهمسانی ای در اثر مجبور شدن جنبش به برگشت از روش های بیشتر گسسته، رونما می شود را واضح کرد. شورش ها مانند ضد شورش ها، برنامه های دوره یی شان را تعیین می کنند، خواه برنده یا بازنده باشند. در این صورت، تروریزم نتیجۀ معکوس داده است.  Patnaik، در گفت و گویی در 1981، به تاثیری اشاره کرد که قتل های مقام های دولت و غیرنظامیان برجسته اولین تجسم حرکتNaxalite، بوده است: 

 

سرانجام این قتل نبود. مجازاتی بود که از سوی مردم تحمیل شد. هرچند ما فکر می کردیم که از این راه، مبارزۀ خود را پیش می بریم، چنین نبود. بنابر این، به اصلاح خود پرداختیم. در واقع ما بایستی راه خود را از محو کردن و از بین بردن اشخاص، به مسیر انقلاب ارضی تغییر می دادیم( Balakrishnan، 2004).

 

 

 

 

 

مک کیوین(1966، ص33) دانش عُرفی ضد شورش ها و همچنان یافته های کیفی و کمی ما را خلاصه کرد. در خاتمه، تروریزم:

 

نوع کارامد جنگ نیست. انقلابیون از راه ترور و با ترور پشتیبانی پایدار مردم را کمایی کرده نمی توانند. شاید ترور، چنان که مالایا انجام داد، مردم را به حمایت اداره سوق دهد، هرگاه مقام های دولتی امنیت را به آنها فراهم کند. انقلابیون آگاه، به همان زودی ممکن که سر انجام از این عکس العمل ناساگار خود داری کنند، از تروریزم دور خواهند شد.

 

 

 

 

شکل 4-4

شمار و دوام شورش ها با طبقه بندی شورش هایی که از ترور استفاده کرده اند

شورش ها

گستر ده

بیرحمی ها

جسته و گریخته

هیچ

شمار شورش های قطعی نهایی شده

21

8

32

12

میانگین- متوسط دوام(سال)

8،1

12،8

15،8

5،8

                  

توانمندی شورش

مادامی که شورش ها بر روال معمول، نسبت به ضد شورش ها ضعیف تر باشند، سزاوار است که ارزش نیرومندی نظامی به مثابۀ عامل وابسته یا سببی آزمایش شود. با این کار، ما شاید تحلیل های بیشتر واقعی این ارزیابی را انکشاف داده ایم. ما از تحلیل گران خواستیم که هر گروه شورشی را نظر به نیروی نظامی زیاد، میانه، یا کم(شکل 8-4)، رمز گذاری کنند. آن ها داوری شان را بر عامل های متنوع، به شمول دست آورد های میدان جنگ و آمار تلفات بنا کردند، اما در آخر، داوری روشنفکرانه کردند. با این آگاهی دادن بیشتر سنگین، تحلیل گران ما، نشان دادند که نه تنها شورش های با شایسته گی کم یا میانه قادر به بردن و پیروز شدن(4:4 با دیگران- جاری و مختلط)، اند، بلکه شورش های با شایسته گی بلند کمی بیشتر، متمایل به ناکامی اند(4:6 با دیگران- جاری و مختلط).( جدول 5-4).

 

این یافته ها به این تصور کمک کمک می کند که پایان های شورش پیچیده و پی آمد های آن اغلب خلاف انتظار های منطقی است. ریکارد(2007، ص132)، دانش عرفی(ضعیف مستعد و ملزم به باخت است) را بیان کرد و همچنان پیشبینی منطقی و عملی را نشان داد:"پیروزی های طرف ضعیف، همواره و بیشتر استثنا اند و بر ترکیبی از ارادۀ قوی سیاسی، برنامۀ عالی و کمک خارجی، متکی می شوند."

 

 

شکل 5-4

شمار شورش ها با شایسته گی آن ها

نتیجه ها

شورش با شایسته گی بلند

شورش با شایسته گی میانه

شورش با شایسته گی ضعیف

بردهای دولت

6

18

4

نتیجه های مختلط

2

10

7

باخت های دولت

4

18

4

جاری

3

7

6

چگونه شورش های ضعیف، برندۀ پنجاه درصد تمام قضیه های نهایی شده، تواند بود؟ نتیجه گیری های بیشتر آشکار در کل با پیشبینی ریکارد، همسان و مطابق به نظر می رسند: دولت به همان حد ضعیف است؛ دولت فعالانه جنگ را از راه ناشایسته بودن می بازد؛ علت ها و اسباب ریشه یی شورش در به پایان بردن جنگ، کافی نیرومند است. بیشتر شورش های ضیعف در دولت های ضعیف یا در دولت های کمتر دارای حاکمیت، واقع می شوند(مانند سریلیون، تاجکستان، کانگو، ایریتیریا، آیفری کوست، جمهوری دومینیکان). به یقین که موثریت دولت ها در این موارد با پیروزی شورش ها، بستگی دارد. در واقع، در قضیه های یاد شده، ما همچنان صلاحیت و شایسته گی نظامی دولت را "کم" ارزیابی کردیم.

 

هرگاه هردو جانب ضعیف باشند، باید ما در جست و جوی عوامل دیگر شویم که پایان این شورش را به طور کامل شرح کند. با این حال، این تصور که شورش های ضعیف شانس پنجاه، پنجاه پیروزی در براندازی دولت را در دورانی دارندکه تروریست های بین المللی در جست و جوی پناه گاه در دولت های ضعیف یا ناکام اند(مانند موریتانیا، سومالی)، مایۀ هراس خواهد بود. زمانی که این یافته ها با مداخلۀ خارجی توأم شوند، دلیل های بیشتری برای نگرانی به وجود می آید. قوۀ مداخله گر به طرف داری از دولت کم ازکم شانس پنجاه، پنجاه را در شکست دادن شورش دارد. این نکته شاید به گونۀ خاص در دولت های بسیار فقیر، جایی که برای قوۀ مداخله کننده رسیدن به ریشه های سببی و اصلی جنگ ناممکن باشد، مصداق داشته باشد.

 

"ضعف" در عین حال، یک موضوع ذهنی هم است. منظور در این جا، ضعف نظامی می باشد، که رهبری شورش آموزش کم، تجهیزات کم، رهبری ناکافی، یا هر سه تای این ها را دارند. ضعف نظامی آن ها شاید وابسته به مقایسۀ ناکافی با قوای ضد شورش باشد. ضرور نیست که ضعف نظامی با ضعف ایدیالوژیکی یا سیاسی ترکیب شود. برخی از شورش های ضعیف از نظر نظامی، پیروزی های سیاسی به دست می آورند، یا دولت را به مذاکره وادار می کنند، چون قادر اند که به درجه های مختلف و نسبی بلند، پشتیبانی مردم را کمایی کنند. اونیل(1990، ص 39)، هنگام بحث در بارۀ ستراتیژی شورش، این نکته را مطرح کرد:

 

آنچه که جنگ{استقلال} الجزایر نشان داد این بود که پیروزی بدون مرحله یی کردن ساختاری و پیشرفت نظامی مرتبط با اجرای ستراتیژی مائو، ممکن است. کلید غلبه بر کمبود ها، آنچه که بیشتر یک روش موردی (و عقب گرد نظامی) است، به دست آوردن و حفظ پشتیبانی مردم از راه سازمان خوب و کارزار دقیق روانی جنگ می باشد. 

 

 

 

 

 

در قضیه هایی که شورش های با شایسته گی بلند باخته اند، دولت نیز با شایسته گی بلند یا میانه ارزیابی شده است. این نکته در ارجنتاین و نیکاراگوا درست ثابت شد(کانترس-Contras). چه وقت با تاخیر انداختن شورش برای شورشی خوب خواهد بود؟ در کل، رقابت بین دو قوۀ دارای شایسه گی بلند، قیاس پنجاه، پنجاه، با بهره گیری اندک دولت از برتری های طبیعی آن، مشاهده می شود. برخی از راه هایی وجود دارد که در آن شایسته گی با درجۀ بلند، قرین شکست بوده می تواند. توانایی، سبب اطمینان بیش از حد و کمک به زایش حرکت در کوشش های ضد شورش شده می تواند. رهبری ببر های آزادی بخش تامیل سریلانکا، در قابلیت های نظامی خود، که آن ها را  در 2003، به گفت وگو های صلح رساند و حتا پس از رسیدن به نیمه خود مختاری، اطمینان بیش از حد داشتند. پس از شش سال، قوای نظامی سریلانکا به جای اولیه برگشت و شورش ببر ها را منحل کرد. در مواردی، دولت و رهبران نظامی(گاهی یک یا هر دو) که از گرفتاری و مخمصۀ دهقانان روستایی بی تکلیف اند، به دام شورش خشنی که از احساس تهدید واقعی به بقای شان ناشی شده است، گرفتار آیند. این نکته در یونان(1945-49) درست ثابت شد؛ موردی که در اخیر این بخش مفصل تر روشن خواهد شد. اونیل(90، ص 48) باور دارد که زمانبندی در ناکامی و کامیابی شورش نقش دارد: اگر آن ها خیلی زود حرکت کنند، با خطر"به گلوله بستن متقابل دولت" رو به رو می شوند.

 

سیستم دولت

شبه دموکراسی ها، در مقابله با شورش با بُرد پانزده درصد تمام منازعه های قطعی شده، تاریچه ای به ویژه ناچیزی، 1:7(یک به نسبت 7) دارد. حکومت های مطلقه بُرد قریب نزده به نسبت چهارده 19:14 و دموکراسی ها بُرد نُه به نسبت صفر9:0(با دیگر قضیه های مختلط و جاری) داشته اند. این دریافت، به گونه نیرومند تصور این که شورش ها تا زمانی که دولت به علت های اصلی جنگ و درگیری رسیده گی نکند، به طور کامل پایان نمی یابند(شکل 9-4)

 

این نکته زمانی که حتا جناح نظامی شورش تلفات داد یا گردن زده شد، درست ثابت شد، چنان که در از سرگیری فعالیت راه درخشان و گروه مسلح اسلامی متلاشی شدۀ الجزایر در داخل گروه سلفی ها برای سخنرانی و نبرد، مشاهده کردیم. یا در حالت بازگشت طالبان افغان، جنگ جاری در سراسر جنوب فلیپین و در حرکت بی نظم جنوب تایلند دیده شد. هر یک از این ها در پی "شکست" دو باره زنده و فعال شده اند. رفتار های خودکامه و شبه دموکراتیک به وسیلۀ هر دولت مورد بحث- پیرو، الجزایر، افغانستان، پاکستان، فلیپین و تایلند، نوعی نارضایتی عامه را که برای روشن کردن شورش لازم بود، تغذیه و تقویه کرد.

 

 

دانش عرفی هم در ضد شورش و هم در شورش، همچنان نیاز رسیده گی به ریشه ها و سبب های اصلی را برجسته می کند. بدنۀ ادبیات ضد شورش مسلکی به روشنی مشخص می کند که ضد شورش در اصل مبارزه ای برای قلب ها و مغزهای مردم است. ضد شورش اگر می خواهد یپروز شود، باید امنیت مردم، اقتصاد پایدار و حقوق پایه یی(مشروع) خود را فراهم کند. گالولا(1964{2006}، ص 102) باور دارد که حتا کوشش بی میل نیز با ارزش است:

 

ضد شورش، با فهم این که برنامۀ آن جذبۀ فوری نخواهد داشت یا  کم خواهد داشت، باید به نوعی یک دسته اصلاحات حتا ثانوی، حتا کمتر و فرعی را دریابد. باید این دلیل را به قمار بگذارد، در دراز مدت بر احساسات تند و شدید و تعصب ها غلبه خواهد کرد.

 

 

 

دانشمندان و فلاسفۀ شورش که ما آن ها را معرفی کردیم، مطلب مشابه را تشویق می کنند. اصلاحات دولت، پشتیبانی مردم از شورشیان را تهدید می کند و باید به هر قیمت بر آن توافق شود. بنابر این، از لحاظ نظری، اصلاحات دولت شاید بهترین حربۀ باشد که بتوان با آن شورش را شکست. اجرایی کردن این نظریه، به هرحال، کلی مختلط است. شبه دموکراسی ها در ذات خود در کاربست روش های دموکراتیک و مطلقه ناتوان اند. دولت های این ها تنها چند گزینه برای فرار از شرنوشت خود دارند: با دموکراتیک کردن کامل، با پیروز شدن بر شورشیان و کوبیدن مردم یا با ساده گی کوشش در خارج شدن از توفان، به این امید که عامل های دیگر آن ها را به سوی پیروزی رهنمون شود. با داشتن این گزینه ها در ذهن، در اصل، ضد شورش شبه دموکراسی با چهار راه ذیل پایان می یابد:

 

·   مورد اول: دولتی به عنوان شبه دموکراسی با هیچ کوشش واقعی برای تغییر رفتار خود برپا می شود و پایان می پذیرد و به طور معمول از بین می رود(مانند افریقای جنوبی).

·   مورد دوم: (با بی میلی) کوشش می کند و در جریان برخورد در دموکراتیک سازی ناکام می ماند و سپس شکست می خورد(مانند ویتنام جنوبی).

·   مورد سوم: یک شبه دموکراسی موفقانه دموکراتیک سازی را انجام می دهد، یا حقوق اقلیت ها را به رسمیت می شناسد و قادر است که پایان مساعد را عملی کند(مانند آیرلند شمالی).

·   مورد چهارم: یک شبه دموکراسی برای باقی ماندن، به خودگامه گی میلان می کند(مانند گروه مسلح اسلامی الجزایر).

 

هریک از  این پی آمد ها، درس هایی دارد. مورد اول، نیز ساده ترین است: یک شبه دموکراسی که برای دموکراسی سازی کم می کند یا هیچ کوشش نمی کند، شاید به مرور زمان ناکام شود. زیرا هیچگاه به شکایت های مرکزی که به شورش الهام می دهد، رسیده گی نکرده است، دولت به حفظ و تقویت پیوند های اساسی بین شورشیان و مردم همکاری می کند، و، رژیم در کوشش های به ظاهر دموکراتیک خود، از استعمال روش های سرکوب گرانه چشم می پوشد، روش هایی که درخاموش کردن برخی از شورش ها،موثر ثابت شده اند(اغلب موقتی). شبه دموکراسی در تمام جبهه ها ضعیف و برای شکست مساعد است. مبلغان شورشی در بهره گیری از نادرستی های ذاتی ادارۀ شبه دموکراتیک، برتری دارند، در حالی که کادر شورش شاید بیشتر در نبود سرکوبی های تُند در پیشرفت باشد. حمایت خارجی که تعادل را میلان می دهد در سایر قضیه ها کمتر وارد است یا هیچ وارد نیست، وقتی که دولت کوشش کمی برای کمک به خود انجام دهد. شبه دموکراسی هایی که تغییر نمی آورند، اغلب به زودی شکست می خورند.

 

مورد دوم با بحث جاری در میان برخی از ضد شورش ها و نظریه پردازان سیاسی پیوند دارد: آیا خطرهای دموکراتیک سازی از سودمندی آن سنگین تر است؟ یک شبه دموکراسی خواه انجام شود خواه نشود، خود را در یک دوزخ می یابد. هرگاه پس از این که یک شورش از پاشان شود، شروع به دموکراسی سازی کند، در واقع بقا و زنده گی خود را به خطر انداخته است. مک کیوین(1966، ص، 59) باور دارد که زمان بندی مهم است:" اصلاحات تدریجی که در اول آورده شود، نیازهای اصلاحات افراطی سریع در آخر را برطرف می کند."

 

یک دولت شبه دموکرات، خود بخود از پرداختن به"قمار" گالولا، دو دل خواهد بود. چنان که در شکل 10-4، دیده می شود، در برخی از قضیه ها، تن دادن به درخواست های سیاسی به یک سلسله بدبختی های ستراتیژیک منجر شده می تواند. در حالی که اعطای آزادی رسانه ها، شناسایی حقوق اساسی را نشان می دهد، به رسانه ها اجازه می دهد که اصلاحات دولت را به مثابۀ اقدام های نیمه، محکوم و روش های نظامی و رهبری، و دعوت به دگرگونی بیشتر و بیشتر زیان آور را انتقاد کند. آزادی بیان به پشتیبانان شورش مجال سازماندهی تظاهرات گسترده در برابر دولت را می دهد، آنچه که پس از آن  به شورش عمومی انکشاف کرده می تواند. معافیت از بررسی تصادفی و تصرف، به خدمات امنیتی متجاوز دستبند می زند. محاکمۀ سریع از استفاده از قدرت فوق العادۀ بازداشت ها را رد می کند، و آزادی مذهب شاید به ساده گی برای تفکر بر حکومت های به نام دینی بیش از حد باشد.

 

موافقت با تقاضا ها در حقوق گروه های خاص هدف قرار داده شده، برای ثبات دراز مدت در حکم زهر بوده می تواند. گاهی که به نیروی مسلح انقلابی کولمبیا و ببرهای آزدیبخش تامیل منطقه های نیمه خود مختار داد، هر دو گروپ از آن به مثابۀ پناه گاه امن استفاده کردند و به نیرومند شدن و جنگ ادامه دادند. هر دو دولت سرانجام برای ریشه کن کردن شورش ها،مجبور به استعمال گستردۀ کارزار نظامی شدند.گاهی دولتها در کوشش به تضمین حقوق مختلف، اغلب با اقدام های نیمه

 

 

و تنها زیر فشار چنین می کنند. در این صورت، به نظر می رسد که آن ها به خواست های شورشیان رضایت داده اند؛ نشانه ای از ضعف که به ساده گی این گمان که شورش خواهد بُرد را تقویت می کند. مبلغان سخت گیر شورشیان از شانس دست و پاچه کردن دولت گریز می کنند، که شاید در وضعیت ضعیف خود اصلاحات اضافی پیشکش کند. این، به زودی خود را به سبب ناسازگاری، به سوی نشیب رفتن می یابد.

 

مورد سوم، بهترین دستور برای ضد شورش است؛ در عین حال، خیلی نادر هم می باشد. بر اساس نوشتۀ هانس(2006، ص، 82)، دانیل آرگیتو- Daniel Ortega، رهبر ساندینست ها، خطر دموکراتیک سازی کامیاب در یک حرکت شورشی را به روشنی درک می کرد:

 

عظیم ترین تهدید برای ساندینست ها اصلاحات دموکراتیک حرکت بود. هرگاه ساندینست ها کامیاب می شدند، در حالی بازهم در کوه ها مستقر بودند، علت و سبب شورش خنثی می شد. ساختمان دولت میانه رو و اصلاح طلب به ساندینست ها دشواری های زیادی نسبت به رژیم سرکوبگر ساموزا، ایجاد می کرد.

 

 

 

 

تحلیل کیفی پانزده شبه دموکراسی مشخص شده نشان داد که گاهی که جنگ شروع شده، برای دولت در حالی بر گرده های قدرت سوار است، رسیده گی به علت های سببی اجتماعی، به شدت دشوار بوده است. در بسا قضیه ها، یک شبه دموکراسی خوب امید وار است که توافق مذاکره شده ای موجود باشد که منتج به تقسیم قدرت یا دادن خود مختاری به اقلیت کوبیده شده شود(مانند السلوادور79-92 و بوسنیا92-95). تنها در یک قضیه ارزیابی شد که یک شبه دموکراسی، به دموکراتیک سازی درست و کامیاب دست یافته است(کروشیا،1992-95). حتا این قضیه هم از برخی از نکته نظرها قابل بحث است. مهم است گفته شود که از روی لزوم، اصلاحات واقعی و کامیابی ها هم مرز نیستند. مورد دوم به روشنی نشان داد که اصلاحات واقعی ناکام شده می تواند و ناکام هم ماند. پس، چگونه شورش ها برنده شده می توانند؟

 

اطلاعات کارزار ضد شورش های کامیاب انجام شده به وسیلۀ شبه دموکراسی ها، کم اند. با این حال، تحلیل گستردۀ ما از طیف کامل 89 قضیه، منتج به زمینۀ میانۀ حکمت عرفی می شود: امنیت و دموکراتیک سازی(یا کم ازکم آزادی انتخابات و حقوق بنیادین بشر) تنها عنصر های حمایت متقابل ضد شورش نیستند، ولی برای برپایی پایان استوار و بی خطر وضعیت، هر دو باید فراهم باشند. ما در جمله های پسین، کوشش می کنیم که همخوانی و یک جهتی نکته نظر های گالولا، میرون، کولیر، وینستین، هامس، پترویوس و دیگران را پیشکش کنیم.

 

ضد شورش به منظور نیل به کامیابی، باید در برپایی و نگه داری امنیت بکوشد، با اصلاحات واقعی و مداوم، مخالف عامه با سیاست های خود را کم و یا حذف کند، از سود مندی خدمات اساسی و کارمندان مطمین شود، یا شورش را بین ببرد و یا با آن ها را به نوعی که به اقتدار و مشروعیت رژیم مضر نباشد، مشارکت کند. برپایی نظم و امنیت همه اقدام های ضروری نظامی و پولیس را در کارزار ضد شورش نیاز دارد، و شبه دموکراسی باید عملیات امنیتی را در راهی که کوشش های اصلاحی آن را غیر مشروع نکند، انجام دهد. قوای امنیتی باید به ویژه در پایداری به قوانین ملی و در صورت لزوم و مطابق وضعیت، به قوانین بین المللی جنگ زمینی، دقت کند. مزید بر این، آن ها باید همچنان آداب و رسوم محلی را درک و مطابق آن رفتار کنند. قوای امنیتی در خلا عملیات کرده نمی توانند: زمانی مسبب ضرر شوند، باید به جبران خساره آماده باشند و آن را با کمک های عامه بپردازند. در مورد هایی، تمویل کننده گان بیرونی مردم را به منظور دموکراتیک کردن دولت به حد کافی تامین می کردند؛ قوای اضافی و پول کوشش های امنیتی را تندی شایان توجه می بخشد. بی شک مطابق یافته های ما، این پشتیانی به هر دولتی شانس 50، 50، بُرد فراهم داده است.

 

پشتیبانی عامه تنها با اصلاحات مشروع و سود مند کمایی شده می تواند. برای دولت کافی نیست که هدف خوب داشته باشد، تا به داشتن مقاصد خوب تظاهر کند، باید آن را به طور مداوم در یک دورۀ زمانی دنبال کند. دولت باید به گونۀ واقعی کم از کم به یک دولت ابتدایی نماینده تغییر شکل دهد. چنان که مک کیوین(66، ص 59) گفت:

 

باور مند کردن موثر، به گواهی دادن اعمال و اجراآت در محل ها نیاز دارد. انقلابی ها، وعده های تابان شان برای آینده را با کردار های مردمی مانند اصلاحات زمین، رفع سود خواری، کشتن مقام های متنفر و غیره، پیگیری می کنند. هرچند قدرت دولت، به اعمال مانند اصلاحات زمین، کاهش سود، یا کنار زدن مقام های مورد نفرت، با مخالفت در داخل نظام خود رو به شود، این ها باید برای جلب پشتیبانی مردمی به حد لازم اجرا شود.  

 

 

 

 

مردم آزار دیده از شورش در اعتماد به هر طرفی کُند و در بذل حمایت شان به دولت محتاط می باشند. پشتیبانی نیز شاید به انجام خدمات اساسی مانند غذای کافی، آب صحی آشامیدنی، برق و کار وابسته باشد. آشکار به نظر می رسد که این خدمات و حقوق اساسی باید همزمان مورد رسیده گی قرار داده شود، و در واقع این، دستور یک مورد خوب است. به هرحال، شبه دموکراسی های درگیر با شورش های پر خشونت، اغلب در آوردن اصلاحات حتا در پیشرفت اداره، خوب نیستند.

 

به غیر از فروپاشی های جداگانه، شکست دادن بخش نظامی شورش یا به حذف کامل رهبری و زیر ساخت های آن و یا به مشارکت، نیازمند است. از این دو گزینه، مشارکت و همکاری بهتر ثابت شده است. نابودی رهبری شورش طبق معمول به خرج گزاف پول، استعمال وسیع قوا که به ساده گی سبب تلفات ملکی ها می شود و(اگر از مرحلۀ قدیم بودن گذشته باشد)، به زمان نیاز دارد. بهتر است که ضد شورش به منظور به دست آوردن قلب ها و مغزها، توازن بین امنیت، برنامه های بازسازی و آشتی و جلوگیری از تلفات ملکی را برقرار کند. زمان هیچگاه ابزار تضمین شده نیست. همکاری و مشارکت شورشیان به پروسۀ سیاسی مشروعیت می بخشد و اغلب به انکشاف اصلاحات واقعی کمک مثبت می کند(مانند نیروی مسلح انقلابی کولامبیا).

 

این که عراق در میانۀ سال 2009 یک شبه دموکراسی بود، قریب موضوع قابل اعتراض است، اما ما با آن چنین رفتار کردیم. ما پیشنهاد کردیم که عراق در یک جایی بین مورد دوم و سوم قرار گیرد: قصد به دموکراتیک شدن دارد، اما مسیر آن تا حال(آن وقت) معین نشده بود. درکمترین حالت، طرح پس از 2007، کارزار امریکایی بسا عنصر ها را که ما به مثابۀ کلید های کامیابی مشخص کرده بودیم، ترکیب کرد. دولت عراق زیر رهنمایی امریکا، در طی کردن اصلاحات اجتماعی کار کُند و آهسته انجام می داد؛ انتخابات محلی در اوایل 2009، در کل مشروع تشخیص شد؛ عملیات امنیتی طرح شده بود، بیشتر با محدودیت های حقوقی و فرهنگی در ذهن اجرا می شد؛ مساعی بازسازی و مصالحه سرعت داده شد(البته در متناسب و آغاز)؛ و ده ها هزار سُنی که قلب شورش ضد ایتلاف را ساخته بودند، در ملیشای قانونی مشارکت کردند. قوای امریکایی، با دادن زمان به عراقی ها برای حل اختلاف های خود، در نقش ثبات آور ادامه می دادند. از این نطقه به پیش، دو سوال آیندۀ عراق را معین خواهد کرد: آیا پروسۀ دموکراتیک سازی بدون اثر و رسوخ نمایان امریکا بر برنامه ملی عراق، ادامه خواهد یافت؟ و آیا موضوع های بی شمار برجسته شدۀ اجتماعی، بدون جنگ داخلی و برگشت دکتاتوری، قابل تلفیق می باشند؟ البته، شبه دموکراسی ها یک گزینۀ نهایی خواهند داشت. اگر نه همه، بیشتر آنان، ادعای دموکراسی و حقوق بشر را کنار می گذارند و طیف گسترده ای از سیاست های استبدادی و سرکوبگر را در یک دورۀ نامعین به سوی دموکراسی" واقعی" انجام می دهند. در واقع، میرون(2003، ص 15) نگاشته است که دموکراسی ها از سرکوبگری های مطلق، گاهی لازم برای زنده ماندن، ناتوان اند:  

دلیل من این است که دموکراسی در جنگ های محدود و خُرد ناکام می شود، چرا که افزایش خشونت و بیرحمی ها را  به شدت دشوار می بینند نبست به  آن چه که کامیابی را تضمین کرده می تواند.

 

همچنین می توان چین گفت که در آخرین تحلیل، یک دموکراسی(یا در این مورد شبه دموکراسی) یک انتخاب دارد. می تواند برای زنده ماندن حقوق بشر را ترک بگوید، یا نابود شود. به هر حدی که یک شورش بسط می یابد و دولت مرکزی را تهدید می کند، گرایش توسل به بازوی نظامی غلبه می کند. غریزۀ بقا احساس می شود، مشاروران نظامی استفاده از قانون اختیارات فوق العاده را توجیه می کنند، و در محدودۀ کوتاه زمانی، شبه دموکراسی به دکتاتوری یا شبه دکتاتوری تغییر شکل(یا با آن جاگزین) می شود(مانند الجزایر). از نظر آمار، این دومین گزینۀ خوب بقا، بدون برخی خطرهای احتمالی مرتبط به این پروسه است. امکان کم وجود دارد که یک شبه دموکراسی در تبدیل شدن به استبدادی ناکام بماند، و با توجه با یافته های ما، گاهی که چنین اقدام شده، قریب شانس بهتر از پنجاه، پنجاه داشته است. با این حال، در بیشتر قضیه ها، شبه دموکراسی ها، شاید نظر به این که در رسیده گی به ریشه های سببی شورش ناکام شوند و اغلب در طول راه وضعیت را بدتر کنند، برای جلوگیری از سرنوشت بد به استبداد پناه می برند. میروم(2003، ص22) در بیان این که شورش ها از فزونی استبداد بهره برداری می کنند، تنها نیست. او می گوید: آن ها " با رفتار بی رحمانه در جهت افزایش روحیات مخالف در جنگ، در فریب مخالفان دموکراتیک کوشش می کنند."

 

شکل 10-4، پایان های خیالی هر یک از چهار مورد را نشان می دهد. در مورد اول، براساس یافته های مک کورمیک، شبه دموکراسی با شدت فزاینده به سوی شکست می لغزد. در مورد دوم، حرکت موجی در پایان منحنی، دایرۀ بیشتر سریع اصلاحات و عقب گرد را تشکیل می کند که بالاخره به شکست منجر می شود. مورد سوم، اصلاحات موجی مشابه را منعکس می کند، اما در هر وضعیت، اصلاحات به طور عموم کامیاب اند. در مورد آخری، مطلقیت باقی می ماند، اما مدام با سطح پایین خشونت و ناآرامی ها(بنابر این با مسیر فروپاشی و پایان یابی کُند)  توأم است.

 

شماری از هشتاد و نه قضیه به شرح" تغییر جهت به مطلق العنانی- استبداد" کمک می کند(قضیه چهارم). رفتار دولت الجزایر در رد عمل به پیروزی سیاسی اسلامی در اوایل سالهای1990، یکی از بهترین نمونه ها است(شکل 11-4و 12-4).

 

با نگاه به تمام 89  قضیه، به ویژه 15 قضیۀ شبه دموکراسی، دریافتیم که ضد شورش با زمان بندی درست دموکراتیک سازی، اصلاحات و مصالحه، بر یک نقطۀ اوج تاثیر گذاشته و نتیجۀ دلخواه و مساعد را شکل داده می تواند. در قضیۀ الجزایر، دولت ، چندکوشش درهم و برهم و (شاید) دو رو و ریاکارانۀ دموکراتیک سازی را در کشاکش خشونت شورش گروه مسلح اسلامی، پیش از این که امنیت برپا شود انجام داد  و سپس در برداشتن کدام گام  مهم و جدی دموکراتیک سازی، در زمانی که شورش مذکور در سال های 1990 فروکش کرد، ناکام ماند. در مجموع، اصلاحات در نبود امنیت، بیشتر غیر موثر یا مصیبت بار ثابت شده است. در عراق، انجام بی پروای این کار در امنیت ضعیف و اصلاحات سرد و بی میل ممکن شد، اما این"بی پروایی تمام" به خرج زیاد تبلیغاتی منتج شد. کیلکیولین(2000)، هامس(2006) وگالولا(1944){2006} به تقدم امنیت، هم فکر و دمساز اند. کتاب دستی اف.ام24-3(ص1-3) یک کارزار ضد شورش را به مرحله های منظم تقسیم می کند:

 

به دست آوردن و نگه داشت ابتکار ضد شورش را نیازمند می کند که از راه عملیات با ثبات سازی، همچنان به اسباب و علت های شورش برسد. این، در اصل امن کردن و تنظیم کردن مردم محل و آماده کردن خدمات اساسی را (تاکید از ماست) شامل می شود. به هر اندازه ای که امنیت پیشرفت کند، منابع نظامی در پشتیبانی از اصلاحات دولت و برنامه های بازسازی همکاری می کنند. به هر اندازه ای که ضد شورش ابتکار کسب کند، عملیات تهاجمی بر حذف رهبری شورش متمرکز می شود، در حالی که عملیات دفاعی بر حمایت از مردم و زیر ساخت ها از حمله های مستقیم تمرکز می یابد. به هر اندازه ای که ضد شورش تفوق نظامی ایجاد کند، عملیات ثبات در تمام منطقۀ مورد عملیات(AO) بسط می یابد و سرانجام مسلط می شود. پیروزی زمانی به دست می آید که مردم با مشروعیت دولت راضی شود و پشتبانی خود از شورش را، به طور فعال یا غیر فعال متوقف کند.

 

 

 

گالولا(1969{2006}، ص 120) نیز ضد شورش را به مرحله های مرتب بخش بندی می کند، و او هم در برابر کوشش های اصلاحی در جریان مرحلۀ عملیات آرام سازی ضد شورش، هشدار می دهد:

 

اجرای اصلاحات سیاسی در صورتی که از سوی دولت تصور و اعلان شده باشد، در این مرحله پیش از وقت خواهد بود. زمان درست خواهد بود، هرگاه سلول های سیاسی شورش نابود شده باشند و هرگاه رهبران محلی پدیدار شده باشند.

 

ما در چندین قضیۀ89 گانه، استثنا ها یا استنثا های پنهانی را در این اصول ها مشاهده کردیم(جدول 6-4). مانند همه امور ضد شورش، ستراتیژی و تاکتیک ها وابسته به وضعیت اند. هرگاه اصلاحات پیش رونده به برامد امنیت منتج نشود، می تواند و باید به اقدامات هم پیوند دیگر در مناطق خاص جفرافیایی بنیان گذاری شود. به گونۀ نمونه، تا اواخر 2009، پیشرفت اصلاحات در کابل افغانستان، از پیشرفت در امتداد مرز با پاکستان پیشی گرفت، در حالی که در عراق، نجف و بصره- هردو به گونه نسبی در میانۀ سال 2009، با امن شد که از موصل پیشی گرفت. آندری کریپینویچ-Andrew Krepinevich(2005)، یکی از دانشمندان بنام ضد شورش، نا همزمانی کارهای هدف گیری شده از نظر جغرافیایی را مانند این "کشف نفت"، ستراتیژی ای که کم از کم بخشی از آن در عراق و افغانستان پذیرفته شده بود، شرح می دهد. نا همزمانی اصلاحات سیاسی در منطقۀ مورد نظر می تواند در قالب انتخابات محلی، کاهش قدرت فوق العاده یا دیگر اصلاحات تصویب شده به وسیلۀ دولت های محلی بیشتر از دولت های ملی، به میان آید.

 

 

 

 

جدول 6-4

شمار شورش ها بر اساس نوع دولت

پی آمد

دموکراسی

    شبه  موکراسی

   خودکامه- استبدادی

استعماری

بردهای  دولت

9

1

19

2

نتایج مختلط

5

5

9

0

باخت های دولت

0

6

14

6

جاری

10

3

2

1